مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۹۳ از ۲۶ اسفند تا ۱۰فروردین »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

ایستاده بر آرمان

از
علی غریب

" ما یک چیز را موفق شدیم که تا آن زمان کسی موفق نشده بود و آن اینکه همین بیان از اسلام را از زبان یک مرجع تقلید گفتیم. بیان اسلام دین آزادی است و اسلام بیان آزادی است را از زبان او گفتیم. تا اینجا موفق بودیم و خیلی هم شاد و سرحال برای اینکه فکر می کریدم مرجع دروع نمی گوید و می داند دین یعنی تعهد و این تعهد غیر از آزادی نیست. ما باور داشتیم که مرجع تفلید خالی از هوی است و کشش به قدرت ندارد. غافل بودیم از اینکه فلسفه ای که اینان می آموزند، همین فلسفۀ قدرت بر مبنای ثنویت تک محوری افلاطورنی است"
پاره ای از صحبت های آقای خمینی در پاریس و در عرض این چند ماه چنین است:
"بشر در اظهار خودش آزاد است"
" اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است"
"در جمهوری اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند"

" ولایت با جمهور مردم است"
" اختیارات شاه را نخواهم داست"
"منی هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت"


...
" من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمائی، … من درخود دولت نقشی ندارم."
...
" دور روز پیش از اعدام ها و کشتارهایی که از 31 خرداد آغاز شد نظر خوردم را در نواری ضبط کردم و پیش خمینی فرستادم. گفتم دادگاههای انقلاب را دست کم سه ماه تعطیل کند. آزادها، خصوصاً آزادی مطبوعات را برقرار کند و بحث های آزاد به معنای واقعی کلمه پدید آورد. اگر سه ماه گذشت و نتیجه بد بود، از نو زندان و شکنجه و اعدام و کشتار را برقرا سازد. نشنید و بدتر کرد" " کار را بجایی رساندند که شبی 400 تا 500 نفر را اعدام می کردند.

پیام آقای ابوالحسن بنی صدر بمناسبت نوروز

از تاریکی استبداد به نور آزادی

هموطنان عزیز نوروز، جشن زندگی در آزادی و آبادی را به شما تبریک می گویم . ایرانیان آن روز را نوروز خواندند که به تجربه دریافتند، در سر زمینی که ایرانش خواندند، چسان می توان مستقل و آزاد زندگی کرد . اصل راهنمائی را یافتند که به آنها امکان می داد خویشتن را زندانی روابط قوا، با انیران و در ایران، نسازند . به یمن موازنه عدمی، خشونت زدائی در درون و زندگی در گستره نبود زور و خشونت را روش کردند . از این رو است که ایران کشوری است که در آن جنبش برای بازیافت استقلال و آزادی، دو قرن است که استمرار دارد. اعتراف استبدادیان به این واقعیت که هرگاه انتخابات آزاد باشد، مردم به رهروان راه استقلال و آزادی رأی می دهند، پیش و بیش از همه بیانگر این واقعیت است که تنها در ایران است که بطور مداوم، جنبشهای همگانی در راستای استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت و معنویت سرانجام گرفته اند. تنها در ایران است که مبارزه اصلی میان گرایشهای زورپرست و آنها است که بر راست راه استقلال و آزادی استوار به پیش می روند. و اینک، با گذشت نزدیک به سه دهه از انقلاب، شما ایرانیان، به روشنی گفتید که انتخاب شما، بدیل مردم سالار است و مصمم هستید جنشهای بهم پیوسته را به پیروزی قطعی رسانید و ایران را سرزمین زندگی در آزادی و آبادی کنید. با گذار از گزینش به تصمیم و از آن به عزم و عمل، از تاریکستان استبداد به نورستان آزادی است که روز ایران، نو می شود و نوروز همان جشنی می شود که در آغاز، ایرانیان در پی یافتن راه و روش زندگی در استقلال و آزادی و آبادی، گرفتند .

ایرانیان
زندگی در آزادی و آبادی نیاز به اعتماد به نفس و خویشتن را صاحب حق و بنا براین مسئول و مکلف به عمل به حق دانستن دارد . بانیان تمدنی که با فرهنگ زندگی در آزادی و آبادی، در ایران آغاز گرفته است و امروز، آن را قدیمی ترین تمدن از این نوع، می شناسند، نیک دریافتند که در مرکز برخوردها، در سطح جهان، بدون استقلال، بدون اتکا به توان خلاقه خویش، نمی توان زندگی کرد چه رسد به زندگی در آزادی و آبادی .
تاریخ ایران، دوره های سقوط و صعود را ثبت کرده است :
دوره های سقوط، آن دوره هایی هستند که استبداد اتکای به نفس و کار اندیشه و دست در آزادی را از یاد مردم می برده است. تا بدانجا که قدرت خارجی در زندگی روزمره ایرانیان نقش اول را می یافته است : گرایش جمشید به استبداد، زمینه ساز سلطه بیگانه بر ایران و دولت ضحاک شد . استبداد منحط دولت هخامنشی ایران را به تصرف اسکندر درآورد . استبداد در سقوط ساسانی سبب سلطه دستگاههای اموی و عباسی بر ایران شد . استبداد پرفساد دولت خوارزمشاهی حمله مغول به ایران را ببار آورد . در زمانی که، در انیران، قدرتهای جدید سر بر می آوردند و دانش و فن را بکار جهانگشائی می گرفتند، واپس گرائی دولت صفوی، ایران را دستخوش جنگهای سی ساله هستی سوز کرد . دوران انحطاط و سقوط همچنان ادامه داشت نیروی محرکه سیاسی، بر اصل موازنه عدمی ایرانیان را به بازیافت اعتماد به نفس فراخواند. به یمن وجود این نیرو است که حلقه های جنبش های همگانی همه برای تحقق بخشیدن به استقلال و بازیافت آزادی و آبادان کردن کشور در استقلال و آزادی، بهم پیوسته و این امید را پدید آورده است که ایرانیان همان فرهنگ آزادی را بجویند که از نخستین بانیان آن در جهان بوده اند . بخصوص که در این دو قرن، قدرت پرستانی که در بیراهه وابستگی بودند و هستند، ایرانی را ناتوان از رشد می شمردند و می شمارند و « بگذاریم غرب ما را آدم کند » را شعار می کردند و می کنند و، امروز، قدرتهای انیرانی را به مداخله نظامی در ایران می خوانند بدین بهانه که ایرانیان خود به نجات خویش از رﮊیم جنایت و خیانت و فساد گستر توانا نیستند . ضد رشد هستند زیرا بجای اعتماد به نفس و خویشتن را مسئول و مکلف شمردن، بی اعتمادی و یأس از خود را القاء می کنند . اعتیاد به زور و خشونت آنها را گرفتار چنان جهلی کرده است که نمی دانند این خیال که مداخله نظامی امریکا و دستیارانش به ایران، دولت را از آن آنها می کند، شدت ناباوری به خود، ناتوانی و زبونیشان را گزارش می کند .

هموطنان
این امر که نوروز، روز انس و دوستی برای، هم عمل به استعداد انس است و هم نیاز به همبستگی ملی است . اما همبستگی فرآورده زندگی انسانهای صاحب حقوق در استقلال و آزادی است . بار دیگر یادآور می شود که قدرت از تضاد پدید می آید. بنا بر این، رشته های همبستگی را می گسلد . با وجود این واقعیت، استبداد، بنام اسطوره وحدت، جریانهای آزاد اندیشه ها و اطلاعات را قطع می کند. خود را محور وحدت می گرداند و مخالفت به استبداد را وحدت شکنی و جرم می گرداند و مخالف را سرکوب می کند. این بر جامعه ملی است که آگاه باشد که فرق است میان توحید و وحدت. توحید فرآورده جریان آزاد اندیشه ها است. چرا که از رهگذر نقد اندیشه ها به یکدیگر، اندیشه راهنمای آزادی زلال می شود و وجدان همگانی می گردد . آن روز که ایرانیان نوروزش خواندند، روزی بود که بیان آزادی وجدان همگانی شد و ایران وطن آزادی و امید و جوانی و شادی گشت. حال آنکه وحدتی که استبدادیان اسطوره می کنند، فرآورده قدرت در جریان تمرکز و بزرگ شدن است. این اسطوره بکار آن می آید که چون و چرا در امر و نهی نماد استبداد را ممنوع کند. چنانکه استبدادیان نیز قول او را «فصل الخطاب» بشمارند. همبستگی بدان نیاز دارد که سخن هیچکس «فصل الخطاب» نباشد. انسانها بتوانند قولها را گوش بدهند و نقد کنند تا بهترین قول به شناخت و گزینش آید. در برابر، اسطور وحدت که پوشش پاره پاره گرداندن رشته های همبستگی است، نیاز به انتقاد ناپذیری نمادهای قدرت در سلسله مراتب استبدادیان و نه قطع جریان اندیشه ها که ممنوع گشتن اندیشیدن دارد. از این رو است که استبداد ضد رشد و ضد توحید و ویرانگر اساس حیات ملی است. و بدین خاطر است که قیام برای استقلال جستن و آزادی از استبداد، بازیافت حیات در همبستگی و رشد است .

جوانان ایران
در انقلاب ایران، این گل بود که بر گلوله پیروز شد . آن انقلاب خشونت زدائی بود. بدین خاطر، انقلاب نوروز بود . اما در پی سقوط رﮊیم پهلوی، اجرای برنامه ای که استقلال و آزادی را پایه های حیات ملی و دولت حقوق مدار کند، جای به بکار بردن بازوهای جوانان برای استقرار استبداد جدید سپرد. ستون پایه های استبداد ساخته شدند و خشونت تقدیس شد. خشونت ستائی با آن فرهنگی که انسانهای آزاد، چند هزار سال پیش از میلاد مسیح، در این سرزمین بنا نهادند، در تضاد و با آئین هایی که ایرانیان پذیرفته اند، - پیش از آنکه در بیان قدرت از خود بیگانه شوند – در تضاد، با زندگی در آزادی و آبادی و در تضاد با استقلال ایران و هر انسان است .
امروز، تنها مبلغان دولت استبدادیان نیستند که انسان را، بنا بر سرشت، خشونت گرا می انگارند و جنگ را نعمت توصیف می کنند. زورپرستان رقیبشان نیز، قرآن را که فطرت انسان را خدائی و توحید می داند و روش زندگی در « لا اکراه » از راه خشونت زدائی را می آموزد، روش خشونت گرائی تبلیغ می کنند. اربابان فکری آنها در غرب، قرآن را « نبرد من» هیتلر می شناسانند و برای اثبات این دروغ، مقاله و کتاب انتشار می دهند و فیلم می سازند. دو واقعیت را برای باوراندن دروغ خویش بکار می برند :
این واقعیت که سرزمینهای مسلمان نشین، همه، در بند استبدادند و این واقعیت که، نخست، آقای خمینی و ملاتاریا، خشونت را تقدیس کردند و سپس، خشونت گرایان، اسلام را وسیله توجیه خشونت نمودند و این سرزمین ها را سرزمین های آتش و خون ساختند. زمان آنست که عقل های خویش را از توجیه به ابتکار بخوانید. کار عقل انسانی ابتکار و خلق است. از زمانی که انسان به خشونت معتاد می شود و اسطوره قدرت را خدای خویش می گرداند، عقل از ابداع و خلق باز می ماند و توجیه گر می شود. نوروز، توجیه نوعی زندگی نیست. نوروز، جشن خلق زندگی در استقلال و آزادی و آبادی است . خشونت روشی است که بکار توجیه آن نوع از زندگی می آید که به تخریب به مرگ در نابسامانی می انجامد. خشونت، گزارشگر یأس از آینده ایست که نسلی می باید آن را از راه ابداع و خلق و کار بسازد. خشونت بیانگر ناشناختن خویش بمثابه مجموعه ای از استعدادها و حقوق و توانا به زندگی است. حکیم فردوسی بس دقیق زبان قدرت را باز گفته است :

جهان تا جهان جای زور است و بس
مکافات بی زور گور است و بس

اما وقتی سرتاسر جهان جای زور می شود، دیگر محلی برای چگونه زیستن نمی ماند. چرا که سود خویش را در زیان دیگری و زندگی خود را در مرگ دیگری می بیند. افق زندگی، افقی تا بی نهایت باز است. افق مرگ، افق بسته است. فردایی وجود ندارد. پس اندیشیدن نیز وجود ندارد. کار عقل در جستن و بکار بردن انواع روشهای بکار بردن زور، ناچیز می شود . پس می باید جهان تا جهان را جای لا اکراه، جای آزادی کرد و جوانی که در زبان قدرت ترجمان نادانی است، ترجمان اندیشه و عمل خلاق بگردد و بدین انقلاب، روز جهان نوروز شود .

ایرانیان
ثنویت روشنائی و تاریکی اگر هم بیانگر اصل ثنویت بود، فرآورده دو نوع واقعیت نیز بود که ایرانیان، روز و شب، در آنها و با آنها زندگی می کردند و همچنان زندگی می کنند : ● نطفه قدرت،در تاریکی است که منعقد می شود. در تاریکی است که خود متمرکز می شود و با تاریکی بر تاریکی افزودن است که بزرگ می شود. واقعیتی که ایرانیان در آن و با آن زندگی می کنند اینست که تاریکی افق دید جوان را بسته است و او از فردای خویش خبر ندارد . نقشی نیز در تدارک آن ندارد. کارگر نمی داند آیا فردا به او خواهند گفت که از کار بیکار شده است یا نه ؟ زنان که بیش از همه قربانیان تبعیض هستند، تا ازدواج نکرده اند، نمی دانند که بنا بر روابط قدرت، چه کسی مقرر است شوهرش بگردد. و چون شوهر کرد، سرنوشت زناشوئی و حتی گذران روز به روزش بر او، نامعلوم هستند. فرزندان نمی دانند چگونه بزرگ می شوند و کدام سرنوشت در انتظار آنها است. همانند دهقانی که نمی داند آیا باران بموقع می بارد و می تواند از کشت خود، محصول خوب انتظار داشته باشد یا خیر؟ و هم نمیداند قشرهای استثمارگر از آن چه برای او باقی می گذارند؟. و چون طبع، قدرت گردان است حتی قدرتمدارها نیز نمی دانند فردا چه بایدشان کرد. از این رو است که نه مغزها می توانند دانش و فن خلق کنند، نه تولید محور می شود و نه نیروهای محرکه در تولید بکار می افتند. هر اندازه استبداد فراگیرتر، نظام بسته تر و فضای زندگی تاریک تر. بیهوده نیست که فلسفه جبر را ایرانیان نپذیرفتند و آزادی انسان، از مهمترین خاصه های ایرانیت گشت و ماند . نوروز، روز نه گفته به جبری که جز قدرت مقرر نمی کند و آری گفته به آزادی که زندگی در روشنائی را میسر می کند .
به آزادی، افق زندگی باز می شود. گستره « لا اکراه » گستره روشنانی است. انسانهای حقوقمند و آزاد، به یمن شرکت در اداره جامعه خویش، فضای اندیشه و عمل یکدیگر را باز می کنند : برخورداری از حق با دفاع از حق دیگری همراه می شود و آزادی هرکس آزادی دیگری را افزون می کند و دانش هر انسان بر دانشهای انسانهای دیگر می افزاید. نور بر نور می افزاید و جهان از تاریکی بدر می آید و روز انسان نوروز می شود .

زنان ایران
شما که آب حیات، مزرعه اجتماعی زندگی و آموزگار عشق هستید . شما که اینک برای بازکردن نظام اجتماعی، از جمله از راه از میان برداشتن سلسله مراتب تبعیض ها و برخوردار کردن هر ایرانی از حقوق انسان، برخاسته اید، نیک می دانید که زندگی نیاز به شجاعت دارد. نیاز به شجاعت ورود در ابتلا و آزمایش دارد. ورود به میدان مبارزه با نظام سیاسی استبدادی، ابتلا است، اما زندگی خویشتن را عمل به حقوق ذاتی خویش کردن، با خود، با همسر، با فرزندان، رابطه قوا را با رابطه انسانهای حقوقمند جانشین کردن، ابتلا بزرگ تری است و شجاعتی را می طلبد که زنان راست. راستی اینست که نوعی از شجاعت، شجاعت سر باز زدن از وسیله برقراری روابط قوا گشتن، شجاعت زندگی در آزادی، شجاعت خانه و جامعه را محیط دوستی و حق مداری کردن، شجاعت جامعه را به این اصل اصیل خواندن که هرکس خود می باید خویشتن را رهبری کند و ولایت جمهور مردم را مطالبه کردن، فضلی است که زنان را است. این فضل را بکار برید و ایران را سرزمین جنبش و جوشش برای استقلال و آزادی کنید و روز ایرانیان را آن روز کنید که روشنانی آزادی بود و تاریکی استبداد نبود، بهار زندگی بود و خزان مرگ نبود، شادی و امید بود و غم و ناامیدی نبود، دوستی و عشق بود و دشمنی و نفرت نبود، اعتماد و وفای به عهد بود و بی اعتمادی و عهد شکنی نبود، راستی بود و دروغ نبود که ایرانیان نوروزش خواندند .

ایرانیان
در تاریکی استبداد، به تکالیف قدرت فرموده عادت کرده ایم. اسلام و دیگر دین های رایج در ایران نیز حقوق را از یاد برده و مجموعه ای از تکالیف گشته اند که خدا فرموده نیست، بلکه قدرت مقرر کرده هستند. شگفتا ! تصریح های مکرر قرآن که از حق جز حق صادر نمی شود و بنا بر این، تکلیفها عمل به حقوق هستند، یکسره از یاد رفته اند. نه تنها از یاد دین سالاران که از یاد دین باوران نیز رفته اند. بدیهی است چون انسانها از حقوق ذاتی خویش غافلند و زندگی را عمل به حقوق نمی دانند، نه در برابر استبداد که فرآورده غفلت از حقوق و تجاوز به حقوق است، به استقامت بر نمی خیزند. و البته، وقتی به حق کسی تجاوز می شود، کسی آن را تجاوز به حقوق خویش تلقی نمی کند. این لاقیدی تا بدانجا است که وقتی شرکت کنندگان در نیروی محرکه سیاسی به دفاع از حقوق انسان و حقوق جمعی انسانها بر می خیزند و گرفتار دﮊخیمان استبداد می شوند، جامعه به خود نمی گوید اینها بخاطر دفاع از حقوق من گرفتار غضب استبدادیان شده اند. نیک بنگرید تا دریابید که در جهان ما، کمتر جامعه ایست چون جامعه ما، که مبارزان راه استقلال و آزادی، همه روز، در شرائط ترور، از قتل تا ترور شخصیت قرار داشته باشند. کمتر جامعه ایست که این سان گرفتار فرار مغزها باشد. پدیده، پدیده « نخبه کشی » نیست که یکی از آسیبهای بزرگ جامعه ما باور می شود. پدیده اینست که قربانیان ترورها همه آنهایی هستند که برای برخورداری ایرانیان از حقوق بر می خیزند . همه آنها هستند که برای برخورداری ایرانیان از شخصیت انسانی و شخصیت ملی به مبارزه روی می آورند . همه آنهایی هستند که می خواهند ایرانیان را از تاریکی استبداد بدر آورند تا در روشنائی استقلال و آزادی رشد کنند . همه آنهایی هستند که جامعه ای نمی خواهند که، در آن، بنا بر تبعیض و تمایز باشد و از خود بیگانگی انسانها بدان اندازه شود که کاخ انباشته از ثروت را برای خود کم و کوخ پر از فقر را برای اکثریت بزرگی از هموطنان خویش زیاد ببینند. همه آنهایی هستند که می خواهند ایران سرزمین داد و وداد بگردد .
با وجود این ایران زادگاه و پرورش گاه این انسانهای بزرگ است . به یمن راهنما کردن موازنه عدمی و بیان آزادی، قرنها و قرنها است که ایران سرزمین تولد و رشد این انسانها است. به یمن وجود انسانهائی که وطن و هموطنان خود را دوست می دارند و زبان ایرانیان می شوند، هر بار که روزگار بر این مردم تیره گشته و بسا طوفان بر بن و بنیاد حیات ملی ایران افتاده است، به استقامت، فرو شکسته و جای به نسیمی سپرده است که به حیات شادابی می بخشد. بدین استقامت، روز ایران نوروز گشته است . ایرانیان جامعه خویش را محل عمل این انسانها بگردانید و برخیزید تا دیگر تاریکی استبداد یارای آن نیابد که به ایران زمین نزدیک گردد .

معلمان گرامی
آن روز که نوروز شد و ایرانیان آن را جش گرفتند، آئینشان، آئین امید و شادی بود. روش زندگی در رشد بود. امروز، ایران فرصتی بی مانند جسته است برای این که از رهگذر رشد در آزادی، سرزمین امید و شادی بگردد. با وجود این فرصت، ایران در ناامیدی و غم است . وطن را نوجوانانی و جوانانی خانه شادی و امید می کنند که از رهگذر آموزش و پرورش، انسانهای آزاده بگردند که تکیه بر توانائی های خود دارند و اهل عمل و نه عکس العملند. استبدادیان تیره روز که روزگار ایرانیان را تیره کرده اند، دولتی ساخته اند که نسبت به جامعه ملی بیگانه است. در همان حال که خود وابسته، در بعدهای سیاسی و اقتصادی و مرامی، واکنش سلطه گر است، مردم ایران را واکنش دولت در بعدهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و مرام قدرت می کند. بر شما است که به دانش آموزان و دانشجویان درس زندگی بیاموزید. به آنها بیاموزید که بنا بر نقش جوان، هرگز نباید بپذیرند واکنش بگردند و همواره می باید کنش باشند. چرا که انسان آن نیروی محرکه ای است که نیروهای محرکه دیگر را ایجاد می کند، به ابتکار و خلق ایجادشان می کند و در رشد خویشتن بکارشان می برد. بر شما است که به آنها بیاموزید، اگر در قلمرو فرهنگ واکنش غرب شده ایم، اگر در قلمرو اقتصاد، درفروش ثروت طبیعی برای زندگی خالی از رشد و امید، واکنش اقتصاد مسلط گشته ایم، اگر در قلمرو سیاسی، قدرت خارجی محور زندگی ما و رابطه ما با جهانیان است و بحرانها به فریاد می گویند ما واکنش کنش قدرت انیرانی گشته ایم، اگر در قلمرو اجتماعی، سرزمین بزرگ ایران را رها کرده و در شهرهائی متراکم گشته و تابع متغیر رابطه با سلطه گران شده ایم، بخاطر آنست که به اطاعت از قدرت و بنابراین گریز از ابتکار و عمل، زندگی را در واکنشها نسبت به قدرت، ناچیز کرده ایم .
آن روز روز ایران نوروز می شود که نوجوانان و جوانان ایران از این گمان رها شوند که گویا قدرت حاکم از هر سو بر آنها عمل می کند و آنها چاره ای ندارند مگر این که فعالیت حیاتی را در عکس العمل ها خلاصه کنند . چنانکه سیاست اقتصادی رﮊیم ناگزیرشان می کند دو و بسا سه نوبت در روز کار کنند و فرصت فکر کردن پیرامون سرنوشت خود و کشور خویش را نداشته باشند. دین دولتی ناگزیرشان می کند زبان و زندگی صوری بجویند و خویشتن را سانسور کنند . حتی در آنچه به حقوق ملی شان مربوط می شود، از جمله در انتخابات، واکنش باشند. نه تنها بابت رأی دادن به نامزدهای برگزیده قیمی که آقای خامنه ای است، بلکه در رفتن به پای صندوق از ترس پی آمد های مهر نخوردن شناسنامه !

برشما است که این نوع « زندگی » انسان ایرانی را، زندگی که در مدار بسته بد و بدتر، در واکنش ها ناچیز گشته است، در نظر مجسم کنید و از خود بپرسید : آیا خودکشی تدریجی و پر زجر را می توان زندگی خواند ؟ آن گاه بکار دادن درس زندگی به نوجوانان و جوانان برخیزید، تردید نکنید که این شما هستید که می توانید راه و روش زندگی کردن در آزادی را به نوجوانان و جوانان بیاموزید و روزشان را نوروز کنید .

پدران و مادران زحمتکش ایران
در آزادی، گذار دائمی انسان از توانائی کمتر به توانائی بیشتر است. در استبداد، گذار دائمی از توانائی به ناتوانائی و شتاب گرفتن در سراشیب ویرانی و مرگ است. چرا که اخلاق آزادی، اخلاق کوشش است، اخلاق اظهار حق در برابر زورمدار است، بر اصل موازنه عدمی، عقل را آزاد و خلاق نگاه داشتن و دست ها را در تولید بکار انداختن است. به میزان عدل، پیدایش ناحق را ناممکن کردن است. شجاعت ورود در آزمون ها و بر ناسره مهر باطل زدن است. در آینده بس دور قرار گرفتن و در حال عمل کردن، آزاد زیستن همین است. آینده ای که انسان آزاد در آن قرار می گیرد، زندگی در جامعه آزادی است که در آن، زور بی محل می شود و انسانها به جای بهره کشی از یکدیگر، رهبران یکدیگر در رشد می گردند. بیان آزادی اندیشه راهنمای همگان است و انسان ها توحید می جویند. جهان تا جهان جای آزادی، جای شادی، جای امید، هر روز، نوروز می شود.
در استبداد، اخلاق بی نقش می شود. چرا که زور است که عقل خلاق را توجیه گر اطاعت از زور و بکار بردن زور می کند. ترسها تنظیم کننده فعالیتهای واکنشی انسانها می شود و زبان زور و دروغ، زبان رسمی می شود . دین مأمور توجیه دروغ و زورگوئی می شود. اتکای به نفس جای به خودکمتر بینی می دهد. انسان ها خود را هیچ کاره و قدرت را همه کاره و بسا خدا می انگارند. رابطه با خدا، رابطه ای که بدان انسان آزاد می شود و توانائی های خویشتن را تا بی نهایت قابل رشد می شمارد، جای به رابطه ای می دهد که انسان را مطلقا فعل پذیر و زبون قدرت می کند. ایران امروز گرفتار ضد اخلاق یعنی زور است. بر شما است که همت کنید و فرزندان خویش را به اخلاق آزادی و بزرگی بخوانید. در آنها، شجاعت رویاروئی با استبداد را بپرورید تا به بنای جامعه آزادی توانا شوند که، در آن، بعنوان انسان حقوقمند و بمنزله ملت نیز حقوقمند بگردند. ایران راهبر عصر نو، عصر آزادی در جهان بگردد و روز خود و جهان را نوروز کند .
برخیزیم! برخیزیم و به آزادی، روزهای زندگی را در ایران و انیران، نوروز کنیم. راست راه زندگی این است .