مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۶٧ از ۲۶ اسفند تا ١٠ فروردین»

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

ابوالحسن بنی صدر


پیام به مناسبت نوروز 1386

هموطن !
ﺁئین محبت را جستن و بر حق دوستی و صلح معرفت یافتن ازکین و دشمنی و جنگ ﺁسودن است . بدین رهائی بود که ایرانیان زندگی را نو کردند و بر انگیختن خویشتن در محبت و دوستی و صلح و برای محبت و دوستی و صلح را نوروز خواندند و جشن گرفتند . نوروز تو هموطن عزیز من این نوروز و سراسر شادی و نوید محبت و دوستی و صلح و امید به رشد در ﺁزادی و بهروزی باد .
نیاز به پرسیدن از تاریخ نداری . می توانی از حافظه خود بپرسی: ظرف 50 سال اخیر، چند نوبت ، نوروز تو، روز جشن بازیافتن حقوق خویش بمثابه یک انسان و حقوق ملی خود بمنزله یک ملت و بنا بر این، جشن محبت و دوستی و صلح بوده است ؟
هم اکنون، سال نو در حالی فرا می رسد که ایران دستخوش طوفان بحرانهای داخلی و خارجی است . زورپرستان، ضحاک گون ، سرنوشت ایران را به دیوان کین و دشمنی و جنگ سپرده اند . بدانحد که، در مغضوبیت، ایران ، بعد از اسرائیل، دومین کشور دنیا گشته است.
اما نوروز، روز قیام خودجوش پیروزی نیز هست که ، در ﺁن، ایرانیان کاوه ﺁهنگر گشتند و ستمگر بیگانه را به بند کشیدند و ﺁزادی و استقلال باز یافتند .
ایرانیان کاوه ﺁهنگر شدند از رهگذر عرفان بر کرامت خویش، بر حقوق خویش، بر این واقعیت که اگر نسازی ویران می کنی و کرامت و حقوق خویش از یاد می بری، که محبت ، که دوستی ، که صلح، حق است و چون از لباس کین و ترس و دشمنی و جنگ بدرﺁمدی، قدرت ضحاکیان چون برف ﺁب می شود و از میان بر می خیزد .
" هزینه برخاستن و ایستادن " اسطوره گشته و بر ذهن های پیر و جوان سنگینی می کند . غافل از این که برخاستن و بر سر حق ایستادن، بارسنگین زندگی در استبداد سراسر خشونت و جنایت و فساد را بر زمین گذاشتن و سبک بال و ﺁزاد، ایران را ﺁبادان کردن است . ﺁگاه شدن از دین محبت، از اندیشه راهنمای ﺁزادی ، از حقوق معنوی، ﺁشتی ملی ، صلح و... از حقوق ملی، از حقوق خود ، هزینه بر نمی دارد، بار هزینه سنگین زورمداری را از دوش تو بر می دارد .

زن و مرد ایرانی !
از زبان کسی که وطن و شما را دوست می دارد بشنوید :
از غفلت بدر ﺁمدن و از غفلت بدر ﺁوردن و ملتی عارف بر ﺁزادی و حقوق خویش گشتن ، وجدان جمعی شفافی پدید می ﺁورد که تلاءلوء نورش تاریکیهای زور پرستی و استبدادگری را می زداید، خشونت را می زداید و معجزه ای بزرگ از معجزه پیروزی گل بر گلوله روی می دهد و نوروز ایران، نوروز جهان می شود . نور ﺁزادی از راه خشونت زدائی، به جهانیان راست راه ﺁزادی و حقوق مداری را نشان می دهد .
رهنمود قرﺁن تنها در شعر زیبای سعدی باز گو نشده است :
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ﺁدمی
در جامعه های دیگر، بازگو شده است . از جمله ، دوستی این جمله زیبا و رسای روزا لوکزامبورک را برایم فرستاده است :
"نه تنها آن کس که نانی برای خوردن ندارد بلکه آن کس هم که هیچ مشارکتی در شکل گیری خوبی های بزرگ بشریت ندارد کرامت و خویشتن مستقلش مخدوش شده است".
بدین قرار، بی تفاوتی از غفلت از ﺁزادی ، از غفلت از کرامت، از غفلت از حقوق فردی و جمعی و دستیاری تجاوزگر در تجاوزگری است. هرگاه تجربه کنید به تجربه در می یابید که نیرو نمی تواند بی طرف بماند . اگر ﺁن را در رشد و ﺁبادانی بکار نبرید، در واپس رفتن و ویرانی بکار برده اید .
و نیز، ﺁزادی ، کرامت و حقوق خویش را قدر شناختن، قدر خویشتن را بعنوان مسئول دانستن و به مسئولیت خویش در عمل به حق و دفاع از حق عمل کردن است . انسان بی طرف، موجودی غافل از حقوق و گریزان از مسئولیت است که گریزگاهی جز ظلمات زورمداری نمی جوید و فرجامی غیر از ﺁلت استبداد گشتن نمی یابد . لختی درنگ کنید و از خود بپرسید: من کیستم ؟ این پرسش ﺁغاز معرفت بر خویشتن بمثابه انسان حقوقمند است که به یمن شرکت در ساختن فرهنگ ﺁزادی، به ایرانیت، یعنی هویتی که هر ایرانی وقتی رشد کرد و در رشد دیگران شرکت کرد، میجوید ، غنا می بخشید.

شما روحانیان !
زمانه شما را بعنوان شاهد به دادگاه عدل خداوندی ﺁورده است . می دانید که بر شما است علم خویش را اظهار کردن و شهادت بر حق دادن ولو گمان برید به زیان شما است که نیست . اینک می باید شهادت بدهید : ﺁیا عمل این دولت، دولت ولایت مطلقه فقیه، عمل به اسلام هست یا نیست ؟ باید شهادت بدهید چه نقشی در استقرار این دولت داشته اید و بگوئید چه اندازه مصمم هستید در رها کردن اسلام و ایران از این رژیم شرکت کنید.
در ﺁن روزها که مردم ایران به سربازان و افسران گل اهدا می کردند، فوکو ، فیلسوف فرانسوی، نزد این جانب ﺁمده بود و می خواست بداند انقلابی با شرکت جمهور مردمی که در برابر گلوله ، گل پرتاب می کنند، چگونه ممکن گشته است ؟ با او از موازنه عدمی که ولایت جمهور مردم را میسر می کند و ﺁزادی و رشد را هدف میگرداند و هدف سیاست را ﺁزادی می سازد و بدین انقلاب، سیاست را که قدرتمداری از اخلاق و معنویت تهی کرده است، از اخلاق و معنویت پر می کند. اینک شما ملتی را مشاهده می کنید که به نمایندگی از جهانیان، به سیاست جهتی دیگر می بخشد و ﺁن را به خدمت ﺁزادی و معنویت و اخلاق در می ﺁورد .
شما که می باید تبلور معنویت و اسوه های مکارم اخلاق و دین محبت و منادیان حق صلح در جهان باشید، چگونه می توانید شاهد عنان گسیختن دیو خشونت و به خاک و خون کشیدن سرتاسر جهان اسلام باشید ؟! چگونه می توانید شاهد خشونت بی مانندی باشید که، در ایران، در عراق، در افغانستان، در فلسطین، در لبنان، در... محبت و دوستی و صلح را از یادها می برد ؟! چگونه می توانید شاهد غارت بی حساب ایران و کشورهای دیگر و هزینه های سنگین حالت جنگ در دنیای اسلام باشید ؟! ﺁیا اینهمه بخاطر ﺁن نیست که فراوان از تکالیف سخن گفته اید و به ندرت از حقوق ؟ ﺁیا وقت ﺁن نیست که انسانها را به حقوق ذاتیشان بخوانید و روشهای خشونت زدائی را به ﺁنها بیاموزید ؟ شما خوب از این قاعده ﺁگاهید که ﺁشتی و دوستی در درون ، خشونت زدائی در درون ، به ملت ما ، به مردم عراق، به مردم فلسطین ، ﺁن توانائی را می بخشد که بتوانند سلطه گران و استبدادیان دست نشانده ﺁنها را برانند و استقلال خویشتن را بازجویند . شما خوب می دانید زیرا ﺁشتی ملی درس قرﺁن است ( رحماء بینهم ) و مردم ایران، در انقلاب خویش بدین درس عمل کردند .
نگوئید کار ما نیست ، در ایران ، در عراق ، در لبنان ، در فلسطین، در افغانستان، در هند و پاکستان ، در شرق و غرب حوزه تمدن اسلامی، تنها از ﺁنها که انسان ها را به یاد معنویت، حق محبت، حق دوستی، حق صلح ، حق خلیفة اللهی ، حق ﺁزادی، حق استقلال می اندازند، می توانند دیو خشونت را مهار کنند و سلطه گران را از سرزمین های مسلمان و همه جای جهان برانند و روز جهانیان را نوروز بگردانند .
زمان زمان شهادت به حق و عمل به مسئولیت و بنا بر قاعده بس سودمندی که قرﺁن می ﺁموزد، از تکرار فراخواندن به ﺁزادی، به خشونت زدائی ، به محبت، به دوستی به استقلال و صلح باز نایستادن است که بازگو کردن حق سود می رساند مؤمن و نامؤمن را .

دانشگاهیان، معلمان!
با ﺁنکه نظریه سازان قدرت می گویند علم در ترکیب قدرت شرکت می کند و با وجود ﺁنکه بسیاری از اهل نظر بر این بوده اند که علم جانشین دین می شود ، شما نیک می دانید که علم به تنهائی نمی تواند در ترکیب قدرت شرکت کند . چنانکه دین نیز به تنهائی نمی تواند در ترکیب قدرت شرکت کند . تاریخ جامعه ها بطور مستمر گزارش می کنند که دین و علم ، با هم، در ترکیب قدرت شرکت می کنند . در قرنهای 19 و 20 کوشیدند نظریه های علمی بسازند و جانشین دین کنند . اما مرامها که گویا با مصالح علمی ساخته شدند، ابعاد خشونت و ویرانگری را چنان بزرگ کردند که هرگز تاریخ بخود ندیده بود .
سازندگان " ایدئولوژی " ها غافل بودند که هرگاه علم در ساختن مرام بکار رود و مرامی با صفت علمی همراه علم در ترکیب قدرت شرکت کند،
الف - "مرام علمی" برای بقای خود، می باید رشد علمی را سد کند . زیرا بسا رشد علمی پایه چنین مرامی را از اعتبار می اندازد. زیرا " مرام علمی" خصلت اصلی علم که ﺁزادی از قید باورها و خنثی بودن است را از ﺁن می ستاند.
ب - چون علم خنثی است و نمی تواند کار دین را در معنوی و اخلاقی کردن سیاست تصدی کند، قدرت رها از مزاحمت معنویت و اخلاق، خشونت گستر و ویرانگر می شود ( تجربه نازیسم درﺁلمان و فاشیسم ایتالیا و استالینیسم در روسیه و مائوئیسم در چین و لیبرالیسم در غرب اروپا و امریکا و... ) .
ج - بدتر، علم بمثابه وسیله قدرت، معنویت و اخلاق ستیز می شود . بازهم بدتر، ﺁزادی ستیز می شود . چرا که
د - ولایت نخبه های علمی را - که به ادعای اصحاب فلسفه تحققی بی طرف هستند ! - بر جمهور انسانها برقرار و
ه - به تدریج، چند میلیارد انسان، فرد، فرد، در برابر قدرت ( ماوراء ملی ها و دولتها ) قرار می گیرند و گرفتار بدترین نوع بردگی می شوند . رابطه فرد با دولت، در ایران امروز، ترکیب دینی از خود بیگانه در بیان قدرت و واپس گرا با دانش و فنی عقب افتاده است . با وجود این، خطری که جهانیان را تهدید می کند، شفاف ، نشان می دهد .
برای ﺁنکه روز ایران نوروز بگردد، علم می باید از دو زندان رها شود : یکی زندان دین یا مرامی که خود را حاکم بر علم گمان برد و دیگری زندان قدرت. قدرتی که سازنده زندان اول نیز هست .
برای ﺁنکه علم خصلت اصلی خویش را باز یابد و راه رشدش مستقیم بگردد، نیاز به بیان ﺁزادی و هدف شدن ﺁزادی و رشد انسان در ﺁزادی دارد . این نیاز را دین بمثابه بیان ﺁزادی می باید برﺁورد . اما دین از خود بیگانه تنها در ترکیب قدرت است که می تواند دستیار علم شود . دین بمثابه بیان ﺁزادی، هم مانع از ﺁن می شود که علم و فن در ترکیب قدرت شرکت کنند و هم عقل را از هر محدودکننده ای ﺁزاد و راه رشد علم را هموار و مستقیم می کند و هم مانع از ﺁن می شود که قدرت علم را وسیله ساختن بیان قدرت ( = ایدئولوژی ) کند و رشد علمی را کند و به علم در ویرانگری کاربرد دهد .
بدین قرار، اگر علم می باید بی طرف بماند، اهل دانش نمی توانند بی طرف بمانند . مسئولیت و نقش اول ﺁنها در ﺁزاد و رشد پذیر کردن انسان، خنثی گرداندن و خنثی نگاهداشتن علم ، به سخن دیگر، جلوگیری از ترکیب شدنش با بیان قدرت، از نوع "دینی" و یا " علمی " ﺁنست . ﺁزادی نیازمند علم رنگ و انگ پذیر نیست . ﺁزادی نیازمند علمی است که به انسان ها توانائی بکار بردنش را در ﺁزاد زیستن و در ﺁزادی رشد کردن، بدهد. پس اگر شما در محیط های علمی، جریان ﺁزاد اندیشه ها و جریان ﺁزاد داده ها و اطلاع های علمی و فنی را بر قرار کنید - که اگر همگانی شود قدرت را ناتوان و از مهار این دو جریان عاجز می کند - ، بکاری بزرگ در سطح جهان توفیق یافته اید و ﺁن پایان بخشیدن به نزاع علم با دین است. همانطور که تجربه ای بس طولانی، نخست در غرب و سپس در کشورهای ما، نشان می دهد، علم را وسیله دین ستیزی کردن - همانطور که دین را وسیله علم ستیزی کردن - ، به ضرورت علم را وسیله ساختن ایدئولوژی و این دو را ﺁلت قدرت می کند . پس اگر به دین ستیزی پایان دهید، به جامعه ایرانی، امکان داده اید ﺁزادی را باز یابد و راست راه رشد را شتابان به پیش رود . و این تجربه بکار تمامی جامعه ها می ﺁید، در زمان شما و در زمانهای ﺁینده .
اینک که دین و قدرت یکی شده اند ، بر روحانیانی که ﺁزادی و حقوق انسان و گشودن افق اندیشه و عمل انسان را هدف می کنند و هم بر شما است که در باز کردن مدار بسته مادی ↔ مادی که از زمان شرکت دین در ترکیب قدرت دولت ، سخت خفقان ﺁور شده است ، شرکت کنید . جامعه ﺁزاد جامعه ای با مدار باز مادی ↔ معنوی است . برای ﺁنکه عقل جمعی و عقل هر انسانی از چنین مدار بازی برخوردار باشد ، نیاز به بیان ﺁزادی دارد ، بیانی که بکار ترکیب کردن دین و مرام با علم و ابزار قدرت شدن دین و مرام و علم نیاید اما بکار ﺁزادی انسان از قدرت بیاید . ﺁن روز که به این کار توانا می شوید، روز ایران و جهان را نوروز می کنید. ﺁن نوروز ، روز سرشار از امید و شادی و پیروزی است .

دانشجویان ، جوانان عزیز وطن !
نسل ما ، دو دوران ، یکی دوران استبداد دین ستیز بنام علم و تجدد و دیگری دوران علم ستیز، بنام " تقدم مکتب بر تخصص " را تجربه کرده است . تجربه ای سخت فرساینده . کم شماری از این نسل، در باز یافتن بیان ﺁزادی و پایان بخشیدن به این ستیز کوشیده اند . هرگاه شما کوشش ﺁنها را پی بگیرید، نخستین نسل در تاریخ ایران و جهان می شوید که از این ستیز رها گشته اید . بدین کوشش پیروز است که روز شما و روز جهانیان نوروز می شود .
بر شما است که بدانید دین ستیزی در غرب، مرامهای " علمی " را پدید ﺁورد . این مرامها دو دسته شدند و لنینیسم و لیبرالیسم سر دسته های این دو دسته شدند :
لنینیسم تمرکز قدرت در دولت ( دیکتاتوری حزب تراز نو به نمایندگی پرولتاریا ) و لیبرالیسم توزیع قدرت را در سطح فرد، کلید قفلهای مشکلها شمردند . هر دو تجربه شدند و تجربه مسلم کرد که هر دو، چشم بر این واقعیت بسته بودند که
الف - قدرت از رابطه نابرابر قوا پدید می ﺁید و
ب - قدرت تمرکز طلب و فزونی طلب است .
ج - خود خویشتن را منحل نمی کند . و
● هرگاه دولت کانون تمرکز و زیادت طلبی قدرت شود، نخست زحمتکشان هستند که قربانی تمرکز و فزونی طلبی قدرت دولت می شوند . زحمتکشان نمی توانند لاقید بمانند . زیرا قدرت استثمارشان می کند و متمرکز و بزرگ می شود . اگر تسلیم و رام بمانند، قدرت دولت تا رمق دارند، استثمارشان می کند و فرجام این سیر جدالی ، فاجعه است. اما نوروز نماد بازجستن حس و اراده حیات است . بدین اراده است که انسانها بر می خیزند و قدرت روی به انحلال می نهد .
● اگر بنا بر توزیع برابرقدرت در سطح فرد باشد و ﺁزادی قدرت معنی دهد که یک فرد در قلمرو خود دارد و مرز ﺁن جائی باشد که، از ﺁنجا، قلمرو دیگری ﺁغاز شود ، دروغ و مجازی ساخته شده است که هرگز تحقق یافتنی نیست . چرا که قدرت از رابطه نابرابر قوا پدید می ﺁید . هرگاه قرار بر برابر کردن روابط قوا شود، انسانهای در رابطه قوا، یکدیگر را بی حرکت ساخته و وطن خویش را گورستان خود کرده اند . افزون بر این، توزیع کنندگان قدرت کیانند؟ ﺁیا این قدرت است که خود را توزیع می کند؟ پاسخ نه است . زیرا قدرت تمرکز و فزونی طلب است و اگر بر خود نیفزاید، منحل می شود . ﺁیا انسان ها هستند که قدرت را توزیع می کنند؟ پاسخ نه است . زیرا تا وقتی انسانها در رابطه قوا قرار نگرفته باشند و این رابطه نا برابر نشده باشد، قدرت پدید نمی ﺁید. بنا بر این، نابرابری و نابرابری افزائی ذاتی قدرت است .
از چه رو، انسانها در بخش بزرگی از جهان فریب این دروغ را خورده اند ؟ زیرا منطق صوری چشم عقل را از دیدن واقعیتی ناتوان کرده است که رابطه های قوا هستند و هر انسان در تنیده ﺁنها زندگی می کند .
بدین خاطر است که ﺁئین محبت، ﺁئین دوستی ، ﺁئین صلح و دیگر حقوق معنوی به انسان ها امکان می دهد رابطه های خود را رابطه های محبت و دوستی کنند چنان که ﺁزادی هر انسان ﺁزادی انسانهای دیگر را بگسترد و دانش هر انسان بر دانش انسانهای دیگر بیفزاید و عدالت میزان عمل به حقوق بگردد و جامعه ای از انسانهای ﺁزاد واقعیت بجوید . تصویر جامعه ایرانی، در ﺁن دوران که نه غم، نه بیماری، نه پیری ، نه گرسنگی ، نه مرگ بود و شادی و تندرستی و جوانی و سیری و زندگی بود، تصویر جامعه ای نبود که در آن به یمن حقوق معنوی و مادی انسان ، رابطه ها ،رابطه های قوا نبودند ؟
از بداقبالی ، در ایران ما، دانشگاه را بدان خاطر پی افکندند که کارمند تربیت کند برای دولت . در غرب نیز دانشگاهها " نیروی کار متخصص " تربیت می کردند و می کنند . از این رو ، در دانشگاهها، قدرت بیش از هرجای دیگر، حضور دارد . زیرا هر دانشجوئی می خواهد تحصیلی را بنماید که او را به مقام و موقعیت دلخواهش برساند .
زمان ﺁن است که شما روز محیط های علمی را نوروز بگردانید با هدف کردن ﺁزادی ، با باز ایستادن از ناچیز شدن در " نیروی کار " ، با فراخواندن جوانان به ﺁزادی و باز جستن کرامت و منزلت یک انسان ﺁزاد و حقوقمند ، با انقلابی در نقش خود و در نقش علم و فن :
رها کردن انسان و علم از ایفای نقش ﺁلت قدرت در همه اشکالش و بازیافتن خویش بمثابه انسان ﺁزاد و بی طرف کردن علم و فن ، یعنی پایان بخشیدن به بکار رفتنشان در ویرانگیری و افزودن بر کارﺁئیشان در رشد .
هرگاه شما دانشجویان بدین انقلاب توانا بگردید و بتوانید نسل جوان و از راه او، جمهور مردم ایران را از غفلت بدر ﺁورید چنانکه عارف و عامل به ﺁزادی و حقوق خویش شوند، زور اگر نه یکسره بی محل ،که کم محل می شود و استبداد از میان بر می خیزد و استبدادیان نیز ﺁزاد می شوند . بدین انقلاب، روز ایران نو روز می شود .
زنان ایران !
از ﺁنجا که زن را فضل هنرمندی است و هنرمندی در نوردیدن قلمروهای ممکن ها یا ممکن کردن ناممکن ها است و بدین هنر، گشودن فضاهای جدید به روی اندیشه و عمل انسان ، باز از ﺁنجا که شما را فضل مادری است و، بدین فضل، ناموس یا وطن اجتماعی ایرانیانید و وطن دوستی به ارج نهادن به منزلت و کرامت زن ، تحقق می جوید و از ﺁنجا که این فضل، فضل ﺁموزگار دوستی و عشق بودن نیز شما را است و از ﺁنجا که به رغم این فضلها و فضلهای دیگر، نماد ستمدیدگی هستید، بی تفاوتی نه تنها غفلت از ﺁزادی و حقوق و فضلها و نقش بزرگ شما در راهبری جامعه بر راست راه رشد است، بلکه سبب تباهی نسلی از پس نسلی و تشدید ستمها یی میشود که بر شما روا می روند .
به تاریخ وطن خویش بنگرید و ببینید که جنبشهای بزرگ که ناممکن تصور می شدند، به هنرمندی شما ، به عبور از مرزهای ممکن، روی دادند . اگر می بینید، در ایران و در همه جای جهان، به دنبال هر جنبش پیروز، جریان باز سازی قدرت، با برگرداندن زنان به خانه ها، و راست بخواهید با انباشتن سینه هاشان از ترس و بی تفاوت کردنشان ﺁغاز گرفته است، بدین خاطر است که بی تفاوت نشدن زنان و دست نکشیدنشان از ﺁزادی و حقوق خویش ، باز سازی قدرت را غیر ممکن می سازد . چنانکه در جامعه هائی که زنان نپذیرفتند به دوران بی تفاوتی و ایفای نقش " شئی جنسی " بازگردند، دولت استبدادی نیز باز سازی نشد .
بدین قرار، تردید نکنید که تا شما زنان رشد نکنید، جامعه ما رشد نمی کند، تا شما ﺁزاد نشوید و به تمامی حقوق انسانی خود دست نیابید، ایران سرزمین انسانهای ﺁزاد و با کرامت نمی شود. تا شما زنان منزلت نجوئید، ایرانیان منزلت نمی جویند، تا شما در پندار و گفتار و کردارﺁموزگار ﺁئین محبت و دوستی و صلح نگردید، در درورن و بیرون مرزها، ایرانیان گرفتار کینه و دشمنی و جنگ یا تهدید به جنگ می مانند . شما اگر بی تفاوت شوید ، بنا بر این، توان خویش را در ویرانی شخصیت خویش بکار می برید و ستم پذیر تر می شوید، نسل جوان ایران بی تفاوت می ماند و توان خویش را به تخریب می گمارد و ستمگر و ستم پذیر می شود . به یمن برخاستن شما با این اراده که دیگر بر زمین بی تفاوتی ننشینید، ایرانیان را به جنبش می ﺁورد و ﺁنان را از شانه رهیدن از بار سنگین زورمداری و استبداد ، توانا می کند . به یمن برخاستن شما زنان زحمتکش ایران است که جمهور زحمتکشان ایران به دفاع از حق خویش بر اداره کشور خویش بر می خیزند .

زحمتکشان ایران !
ستمی که بر شما می رود و زندگی خالی از امیدی که بر شما تحمیل می شود، بخاطر ﺁنست که محور اقتصاد ایران تولید نیست، مصرف است . چرا که بنا بر قانون تمرکز و بزرگ شدن که قدرت از ﺁن پیروی می کند، دولت و بودجه اش دائم بزرگ می شوند . چنانکه ظرف 5 سال، 5 برابر گشته است . این بودجه را که از راه فروش و پیش فروش کردن ثروت کشور، نفت و گاز ، تأمین می شود ، دولت خرج می کند . فرصتهائی که ایجاد می کند، فرصتهای سرمایه گذاری و تولید نیستند، فرصتهای رانت خواری و مصرف می شوند . از این رو، بسان یک بمب هیدروژنی در اقتصاد کشور منفجر می شود و محور شدن تولید را غیر ممکن می کند .و نیز دروازه ها را به روی واردات می گشاید . سهم قاچاق و اقتصادی " زیر زمینی " را بیشتر می کند . چنانکه هم اکنون 50 درصد اقتصاد کشور را تشکیل می دهند .
بدین قرار، اگر ماهها دستمزد دریافت نمی کنید، اگر کارخانه ها تعطیل می شوند و زمین هاشان ، در بورس زمین، برد و باخت می شوند، اگر ... بخاطر نقش بودجه دولت و نظام بانکی در اقتصاد زیر سلطه ایران است . جنبش های اعتراضی شما کارگران، شما دهقانان، شما پیشه وران و شما بازاریان ، که در خدمت تولید هستید، می باید به یکدیگر بپوندند و هدف بجویند . هدف اول این جنبش ملی کردن دولت، بمعنای قطع رابطه بودجه اش از اقتصاد مسلط و از درﺁمدهای ناشی از به یغما سپردن ثروتهای کشور است . تحقق این هدف به محور شدن تولید در اقتصاد ایران است . بدین انقلاب است که روز ایران نوروز می شود و زحمتکشان ایران در رهبری جامعه و به سامان ﺁوردن اداره ایران شرکت مستقیم می یابند.
جنبش زحمتکشان ﺁن زمان توفیق می یابد که جنبش همگانی مردم ایران بر اصول استقلال و ﺁزادی و رشد بر میزان داد و وداد بگردد . تضاد که در اقتصادهای کنونی اساس است جای خویش را به توحید بسپارد :
اقتصاد درخدمت انسان و نه سرمایه قرار گیرد و فعالیتهای اقتصادی ترجمان عدالت اجتماعی ، محبت ، دوستی جمهور ایرانیان با یکدیگر بگردند .

شما افراد نیروهای مسلح ایران !
بیرون رفتن از تضادهای اجتماعی به توحید اجتماعی ، رها شدن از کین ها ، دشمنی ها، قهر همه با همه ، بیرون ﺁمدن ایران از حلقه ﺁتش و ﺁسودن ایرانیان از بحرانهای داخلی و خارجی و فسادها و نابسامانی ها و ﺁسیبهای اجتماعی ممکن است . از این رو، بر شما است که از خود بپرسید : نقش شما در گرفتار استبدادی بر پایه کین و دشمنی و بحران و جنگ شدن چیست ؟
بر شما است که از خود بپرسید : بنا بر این که قرﺁن می ﺁموزد: جنگ کاری شیطانی و دفاع در برابر متجاوز، انسانی و ارزشمند است، ﺁیا نقش نیروهای مسلح نباید دفاع از حق صلح یک ملت باشد ؟ ﺁیا نباید نقشش تضمین ﺁشتی در درون و صلح در بیرون به ترتیبی باشد که هیچ قدرتی نتواند ایران را از ﺁشتی ملی و صلح محروم کند ؟ ﺁیا در حال حاضر این نقش را دارد ؟
اگر این پرسش را از خود بکنید، در می یابید که بر شما است که نگذارید از شما، در بحران سازیهای داخلی و خارجی استفاده کنند . بر شما است که نگذارید از شما در تضییع حقوق انسان و حقوق ملی استفاده کنند . از شما است که نگذارید از شما در نظامی کردن دولت و رویه دولتمردان شدن جنایت و خیانت و فساد، استفاده کنند . از شما در راندن مردم از صحنه سیاست کشور ، بمثابه صاحبان حق رهبری بر اداره کشور خویش، استفاده کنند، از شما در محور کردن امریکا در سیاست داخلی و خارجی استفاده کنند ، از شما در بردن و نگاه داشتن کشور در لب پرتگاه محاصره اقتصادی و جنگ، استفاده کنند، از شما در تبدیل کردن دولت به دستگاه خودی و غیر خودی سازی و گریزاندن استعدادها و سرمایه ها از کشور، استفاده کنند، از شما در بی محل کردن ارزشها و حقوق و محروم کردن ایرانیان از فضای باز معنویت استفاده کنند، از شما در ربودن خنده از لبها و امید از دلهای ایرانیان استفاده کنند ، از شما در ضدیت با ایرانیت و مشوش کردن هویت هر ایرانی استفاده کنند، از شما در بی منزلت و بی کرامت کردن ایرانیان، در پر کردن دلهاشان از ترسها و دادن احساس حقارت به ایرانیان استفاده کنند .
بر شما است از خود بپرسید :
ﺁیا ممکن است بدون ﺁنکه کرامت و منزلت از دست بدهید، بی ﺁنکه انسانیت خویش را تباه کنید، در بی قدر کردن ایرانیان، در از یاد بردن کرامت و غرور انسانی ﺁنها بکار روید ؟ این پرسشها و پاسخ در خور به ﺁنها به شما امکان می دهد ، کرامت و منزلت خویش را باز یابید و روز خود و ایرانیان را نوروز بگردانید . بدانید، صراط مستقیم ، صراط عدل است، صراط حق است. عمل به حق و دفاع از حق است که به شما امکان می دهد حافظان ایران مستقل و در خدمت ملتی برخوردار از حق محبت، حق دوستی و حق صلح بگردد .

و همه شما که در استقرار استبداد جنایت و خیانت و فساد گستر شرکت کرده اید !
زمان ﺁنست که عقلهای خویش را ﺁزاد ، بنا بر این، نو بگردانید . ﺁزادی را انتخاب کنید و از صمیم دل بسوی مردم باز ﺁئید . هرگاه چنین کنید، نه تنها در کوشش مردم ایران برای بازیافت ﺁزادی و استقلال شرکت جسته اید، بلکه جریان ﺁزاد شدن ایرانیان از کین ها و دشمنی ها و تسکین جوئی از راه انتقام کور را شتاب بخشیده اید . بنا بر اصل راهنمای جبران که حاکم بر قضاوت عادلانه است، شما می توانید تمام استعداد و توان خویش را در خدمت مردم و رشد فرهنگ ﺁزادی بکار گیرید . بدانید ﺁنها که در ساختن تاریخ ایران ﺁزاد و مستقل و در رشد شرکت می کنند، پلیدی ها را می شویند و حر می شوند و ﺁزاد می کنند. نوروز، روز نو شدن شما باد .
نوروز شما و جمهور مردم ایران، نوروز محبت و دوستی و صلح باد . ایران به نور ﺁزادی و استقلال سراسر روشن باد .