اقتصادی در خدمت انسان و طبیعت
حال اگر بخواهیم خاصه سرمایه داری لیبرال را در دینامیک های رابطه سلطه گر – زیر سلطه بازگوئیم، به سخن دیگر، هرگاه بخواهیم واقعیت « جهانی شدن » را و حال و ﺁینده ای که برای انسان می سازد، را باز نویسیم ، دینامیکهای زیر بیانگر جهانی شدن بمعنای سلطه سلطه گران برفراخنای زمین و فضا و حال و ﺁینده های دور هستند. به محک این دینامیکها هر ایران و هر انیرانی در موقعیت زیر سلطه می تواند اندازه بگیرد که چه اندازه اقتصادش زیر سلطه است . در جامعه های مسلط نیز، هر انسان می تواند بسنجد اندازه شئی شدن انسان و ﺁلت قدرت گشتن او را :
دینامیکهای رابطه سلطه گر – زیر سلطه :
1 - دینامیک رانت خواری و اقتصاد مجازی ،
2 – دینامیک تضاد ( تضادهای اجتماعی ، تضاد فعالیت اقتصادی با سلامت محیط زیست ، تضادهای قطبهای « رشد » و مناطق رها شده و بنا بر این محروم ، تضاد حال و ﺁینده به زیان ﺁینده و... ) .
3 – دینامیک قدرت ( در اشکال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و « فرهنگی » ) .
4 – دینامیک ابهام و بیم ( گریز قدرت از هرگونه بازرسی انسان ، در نتیجه ، نامعلوم یافتن سرنوشت و گرفتار ترسها گشتن ) .
5 - دینامیک تبعیض ( تبعیض هایی که شرح شدند و بدترین که تبعیض بسود مرگ انسان حقوقمند و به زیان زندگی در ﺁزادی و رشد و بسود مرگ طبیعت است )
6 - دینامیک پیش خور کردن و از پیش متعین کردن ﺁینده ( جهان امروز، جهان مقروض است و زمان به زمان، این قرض بزرگ تر می شود )
7 - دینامیک بریدن از واقعیت ( ارضای نیازهای واقعیتی که انسان است و واقعیتی که محیط زیست است هدف فعالیت اقتصادی نیست ، بلکه حد اکثر سود هدف فعالیت اقتصادی است و... )
8 – دینامیک تجزیه اقتصاد زیر سلطه که با دینامیک ادغام اقتصاد مسلط همراه است ( برای مثال، اقتصاد ایران، نفت و استعدادهای انسانی و سرمایه را به اقتصاد مسلط صادر می کند و کالا و خدمات وارد می کند . با صادر کردن نیروهای محرکه ، جامعه ایرانی از کار محروم می شود . با وارد کردن کالاها و خدمت ، کارهائی را هم که دارد از دست می دهد . در نتیجه اقتصادش متلاشی می شود . تجزیه بعدهای اجتماعی دیگر را نیز فرا می گیرد . در برابر، اقتصاد مسلط نیروهای محرکه را می گیرد، مقدار قابل جذب را جذب و بقیه را تخریب می کند. نظامهای اجتماعی در رابطه، بدین مبادله است که بر پا می مانند . )
9 – دینامیک تخریب ( تخریب تنها این نیست که دو سوم تولید فرﺁورده ها و خدمات ویرانگر هستند ، تخریب بزرگ تر سیر دادن سرمایه ها به قلمرو اقتصادی مجازی و رانت خواری است ) .
10 – دینامیک تحدید فعالیتها به فعالیتهائی که سود را به حداکثر می رسانند و تحدید فعالیتهای اقتصادی به فعالیتهای ماوراء ملی ها و شرکتهای وابسته به ﺁنها و تحدید اقتصادهای زیر سلطه به اقتصاد تک محصولی .
11 – دینامیک تغییر محور از تولید به مصرف از رهگذر دینامیک مصرف انبوه در اقتصاد مسلط و از رهگذر دینامیک تغییر محور فعالیت اقتصادی از تولید به مصرف .
12 – دینامیک نابرابری ( نابرابری از لحاظ درﺁمد در سطح هر کشور و در سطح جهان ، نابرابری از لحاظ نیروهای محرکه در اختیار، نا برابری میان مکانهائی که نقاط اتصال شبکه جهانی ماوراء ملی ها را تشکیل می دهند و مکانها یی که بیرون از این شبکه می مانند و نابرابری باروری ها و نابرابری زمان فعالیت اقتصادی در اقتصاد مسلط و زمان فعالیت اقتصادی در اقتصاد زیر سلطه و نابرابری باروری ها و
13 - دینامیک بیگانگی انسان از علم و فن ( نا برابری سرعت ﺁموزش و انطباق انسان ها با شتاب رشد علمی و فنی که در اقتصادهای مسلط نیز بیکاری « فنی » را روز افزون می کند و نا برابری تعمیم ﺁموزش و پرورش و بغرنج و طولانی شدن ﺁموزش دانشها و فنون جدید که انسانها را تحت ولایت مطلقه مراکز علمی و فنی در می ﺁورد .
14 – دینامیک ندرت ( نه تنها منابع موجود در طبیعت کمیاب تر می شوند ، بلکه سرمایه داری، از جمله، از راه تشدید کمیابی است که انسان را برده خود می سازد . در نتیجه، کار « علم اقتصاد » اداره ندرتها از راه « تخصیص منابع به ضرورترین فعالیت ها » می شود ) .
15 - دینامیک شئی شدن انسان (نیروی کار و مصرف کننده )
16 – دینامیک انتقال رهبری از انسان به قدرت سرمایه و ﺁلت فعل قدرت سرمایه شدن انسان :
در تولید و در مصرف، انگیزه و دلیل ، در انسان نیستند ، در بیرون انسان هستند . انگیزه در قدرت است ( سود حداکثر، تمرکز، تکاثر، انباشت )
17 – پویائی جبر یا فرو رفتن در غفلت از ﺁزادی و دیگر حقوق انسان و محکوم شدن به حبس ابد در زندان روابط قوا .
و از ﺁنجا که انسان می تواند ﺁزادی و حقوق خویش را بیاد ﺁورد و خویشتن را از این زندان ﺁزاد کند، دینامیک انقلاب می تواند به بازیافتن ﺁزادی و رهاندن محیط زیست از مرگ بیانجامد . این انقلاب را به مدد میزانی که عدالت است، توضیح می دهیم :
دینامیک انقلاب : باز سازی اقتصادی در خدمت انسان و طبیعت :
1 – موضوع فعالیت اقتصادی، غیر از همآهنگ کردن فعالیتهای استعداد های انسان در محیط زیست و در جریان رشد، تولید کالا یا خدمتی است که نیاز انسان را در جریان رشد و نیاز طبیعت را به عمران ، بر ﺁورد .
بنا بر این میزان عدالت، فعالیتهای دیگری که صفت اقتصادی به ﺁنها داده اند و به نیاز قدرت پاسخ می دهند و در جریان تولید و مصرف، انسان را زیان می رسانند و طبیعت را ویران می سازند و محیط زیست را می ﺁلایند، از تعریف بیرون می روند . زیرا،
2 – اقتصاد بکار بردن نیروهای محرکه به قصد برﺁوردن نیازها بدون اسراف و تبذیر است . بنا بر میزان عدالت، هم اکنون دو سوم فرﺁورده ها و خدماتی که تولید می شوند، مخرب هستند . تولید و مصرف فرﺁورده ها و خدمات با تعریف فعالیت اقتصادی در تناقض قرار می گیرند . و نیز فعالیتهائی که سرمایه ها را از خدمت تولید خارج می کنند، با تعریف اقتصادی در تناقض هستند.و
3 – بدین قرار، هدف فعالیت اقتصادی ،رفع نیازها است . نیازها ﺁنهایی هستند که انسان در جریان رشد پیدا می کند . بنا بر این میزان، نیازهائی که زاده روابط قوا و ارضا شدن از راه ویرانگری باشند، نه از راه تولید کالا و خدمت که از راه باز کردن مدار یا ﺁزاد کردن عقل ها و خشونت زدائی می باید ، از میان برخیزند .
بنا بر میزان عدالت، رابطه انسان با کار می باید مستقیم باشد و به رابطه انسان با قدرت بدل نگردد . یعنی :
● هدف فعالیت اقتصادی نباید قدرت باشد . و
● از ﺁن جا که انسان مالک سعی ( = کار فکری و معنوی + کار یدی ) است ، او مالک تصمیم برکار است . بنا بر این، می باید وسیله ( ابزار کار ) در اختیار او قرار گیرد و رابطه انسان با ابزار کار به رابطه او با قدرت بدل نشود .
● حاصل کار در ترکیب قدرت ( = ثروت + زوج دین ( یا مرام ) و دانش و فن + زور فرﺁورده رابطه سلطه گر – زیر سلطه . در این رابطه ، زیر سلطه از راه صدور نیروهای محرکه و سلطه گر از راه وارد کردن این نیروها در جامعه دو رابطه را در تارعنکبوت روابط قدرت ، در ساخت سلطه گر – زیر سلطه نگاه می دارند.) وارد نشود .
● مدار عقل ، بنا بر این سعی او، باز ( مادی ↔ معنوی ) باشد .
بنا بر این ، میزان عدالت، برای ﺁنکه فعالیتهای اقتصادی نیروهای محرکه را به خدمت قدرت در نیاورند و حاصل سعی انسانها دانش و فن و ثروت نشود و در ترکیب قدرت بکار نروند، می بایست دین یا مرام، « بیان ﺁزادی » باشند و نه بیان قدرت . بدین قرار، هرگاه دین یا مرام مردمی « بیان ﺁزادی » باشد و در بیان قدرت از خود بیگانه نشود، غیر ممکن است بتوان علم و فن را در ترکیب قدرت بکار برد . نتیجه این می شود که انسانها از روابط قدرت ﺁزاد می شوند و میزان عدالت تنظیم کننده رابطه های انسانهای ﺁزاد با یکدیگر و با طبیعت می شود .
در حقیقت، کار دین بمثابه بیان ﺁزادی اینست که مدار عقل و سعی انسان را باز یا مادی ↔ معنوی نگاه دارد . برای مثال، هرگاه بر اصل ثنویت تک محوری، دین عشق انسان به انسان را مانع از عشق حقیقی که عشق ﺁفریده به ﺁفریدگار است، تلقی کند، انسانها در ضمیرهای ﺁگاه و ناخودﺁگاه خود ، عشق به یکدیگر را ، عشق مادی می انگارند و عشق را به زبان فرﺁورده های مادی ابراز می کنند . اما هرگاه دین بیان ﺁزادی باشد، و بر اصل توحید، عشق ﺁفریده ها به یکدیگر را تجلی خدا دوستی بشمارد، برای مثال، عشق ورزی مرد به زن را که در مدار بسته ، داشتن و دادن قدرت در اشکال گوناگونش تشکیل می دهد، در مدار باز، جلب اعتماد زن می کند : زن و مرد بی کران لا اکراه را عرصه اعتماد و وفا و صفا و ﺁزادی و رشد متقابل می کنند .
بدین سان، در مدار باز، تولید برای انسان و عمران طبیعت ، محور فعالیتهای اقتصادی می شود و در مدار بسته ، مصرف انبوه محور فعالیتهای اقتصادی می گردد . در نتیجه، در مدار باز، از همه چیز به اندازه در اختیار انسان قرار می گیرد و در مدار بسته، انسان بازیچه دینامیک ندرت و کثرت می شود .
بدین سان، بدون مدار باز و ارزشهائی که مسابقه انسانها بر سر بیشتر یافتن از ﺁنها ، جانشین « رقابت اقتصادی» در ساخت روابط قوا ، بگردد ، هیچ راه و روشی که بتواند جانشین راه و روش سرمایه سالاری بگردد، نمی توان یافت . بنا بر این ، اگر انسانیت از بیراهه مرگ به صراط مستقیم زندگی بازگردد ، نیاز اولش به دین یا مرامی میشود که بیان ﺁزادی باشد . با برﺁورده شدن این نیاز، مدار عقل انسان و بنا بر این، اندیشه و کار او باز می شود و می تواند « علم اقتصاد » بمعنای « اداره ندرت » را به علم اقتصاد بمعنای اداره اندازه ها بدل کند و به یمن رشته های مختلف علم اجتماع ، نظام اجتماعی را باز و تحول پذیر و تنظیم کننده تولید و مصرف به اندازه ، بگرداند .
مطالعه ، دور تر، ما را ﺁگاه می کند که چرا علم اقتصاد و راه حل اقتصادی، به تنهائی، وجود ندارد و فریب است .
4 - فعالیت اقتصادی می باید شفاف باشد و انسان را گرفتار ترسها نگرداند. شفافیتی که یکی از شرائط « رقابت کامل » بود ، به این دلیل قابل عمل نبود که نمی توان بنا را بر روابط قوا گذاشت و فعالیتهای اقتصادی را در پرده های ابهام ، پنهان و سری نگرداند . بنا بر این میزان عدل، شفاف کردن فعالیت اقتصادی، پیش از همه، دینامیک توحید را جانشین دینامیک تضاد می کند . بدین سان،
● جریان ﺁزاد اطلاعات برقرار می شود . به ترتیبی که هر عامل اقتصاد اطلاعات لازم را در دسترس خود می یابد . بدین ﺁزاد سازی، رانت اطلاعات که بخصوص در اقتصاد مجازها و رانت ها، سودهای نجومی را از« بی اطلاع» به «با اطلاع » می رساند، از میان می رود .
● جریان ﺁزاد دانش ها و فنون ، به انتقال نیروهای محرکه از زیر سلطه ها به مسلط ها پایان می دهد .
● جریان ﺁزاد اندیشه ها ، در قلمرو اقتصاد ، این نقشهای اساسی را برعهده می گیرد :
1 – جلو گیری از بسته شدن مدار ، از راه توسعه رابطه هائی که روابط قوا نیستند . و 2 - ارتقای سطح دو وجدان، یکی وجدان همگانی و دیگری وجدان علمی و جلوگیری از تبدیل شدن دانش و فن و اطلاع به امتیاز خاص اقلیت های جامعه ها و بکار رفتنشان در استحاله استبداد توحید ( ﺁزادی، محبت، دوستی ، صلح و دیگر حقوق و رشد ) به اقتصاد قدرت بر پایه تضاد . توجه می دهد که در حال حاضر، جاسوسی در قلمرو دانش و فن، کار اول سازمانهای جاسوسی گشته است. چرا که دانش و فن نقش اول را در روابط سلطه گر – زیر سلطه ، یافته اند .
3 – نقد ارزشها و افزودن بر اعتبار ﺁنها و جلوگیری از ایجاد ابهامها بقصد قرار دادن ضد ارزشها در شمار ارزشها و سرانجام ﺁنها را جانشین ارزشها کردن . چنانکه در حال حاضر ، قدرت ارزش برین گشته است و جهانیان را به زور معتاد کرده است . اعتیاد به مجموعه ضد ارزشهائی که ترجمان اصالت قدرت هستند، انسانها را به اطاعت از انواع سالاریها، از جمله سرمایه سالاری ، معتاد کرده است . ستم بزرگ این اعتیاد است . از این رو، اندازه ﺁزادی جریانهای اطلاعات و اندیشه ها و دانش و فن ، نزدیکی یا دوری هر جامعه و جامعه جهانی را از میزان عدالت نشان می دهد .
5 - از ستون پایه های اقتصاد قدرت، ستون پایه تبعیض ها است . اقتصادی بر پایه توحید، بر الغای امتیازها بنا می شود :
● فعالیتهای اقتصادی چنان سازمان می یابند که همراه با تدابیر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی الغای تبعیض های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را میسر گردانند .
یادﺁور می شود که در نظریه های جدید که موضوعشان عدالت اجتماعی است ، تحقق این عدالت در گرو الغای تبعیض ها دانسته شده است .
● الغای تبعیض های زمانی و مکانی :
تبعیض های مکانی را بیشتر می شناسند و می دانند که برای مثال، بحکم سرمایه سالاری، سرمایه ها در برخی از مکانها متمرکز می شوند و مناطقی در شبکه جهانی قرار نمی گیرند که، در ﺁن، نیروهای محرکه جریان می یابند،و به مناطق « عقب مانده » تبدیل می شوند . و یا منطقه ای غنی از لحاظ منابع، بعد از بردن منابع ، به حال خود رها می شوند . و یا ...
اما تبعیض های زمانی اغلب ناشناخته و بسیار ستمگرانه هستند . توضیح این که زیر فشار « واقعیت ها » تدابیر اقتصادی اتخاذ می شوند ( مصرف بیشتر از درﺁمد ) که با ایجاد مشکل بزرگ برای ﺁیندگان، مشکل معاصران را حل می کنند . تدابیری که در غرب برای حل مشکل بیکاری ( اگر می خواهی کار خود را از دست ندهی و اگر بیکاری ،کار بدست ﺁوری، تا می توانی مصرف کن و کسر بودجه و زندگی قسطی و ﺁلودن محیط زیست و... ) اتخاذ می شوند ، از این نوع و بس ستمگرانه هستند .
پیدا شدن مشکل ها بدان علت است که اقتصاد قدرت ، بنفسه ، رابطهء زور با زمان است . توضیح این که در این اقتصاد، زمان فعالیت اقتصادی کوتاه است . راست بخواهی ، طول زمان را میزان سود معین می کند . و از ﺁنجا که چرخ این اقتصاد نمی چرخد مگر ﺁنکه همواره سطح تقاضا از سطح عرضه بالاتر ( دینامیک ندرت ) باشد، پس میزان سرمایه گذاری در هر رشته و هر زمان و هر مکان را بالا نگاه داشتن فزونی تقاضا بر عرضه و رساندن سود به حد اکثر و خطر به حد اقل، تعیین می کنند . اما بالاتر نگاه داشتن سطح تقاضا ، دست کم به دو کار نیاز دارد :
1 – کوتاه کردن عمر هر فرﺁورده و هر خدمت و
2 – بستن مدار یا مدار اندیشه و کار انسان را مدار مادی ↔ مادی کردن و جعل نیازها به ترتیبی که هر فرد همواره نیازهای برﺁورده نشده خود را از نیازهای برﺁورده شده اش ، بیشتر تصور کند .
از این رو است که هر مصرف کننده ای زمان حال را بر ﺁینده رجحان می نهد ( رجحان نقدینه مستند به رجحان زمان حال است ) : زندگی قسطی و یا برده داری خاص نظام سرمایه داری ، از جمله فرﺁوردهء این رجحان است . و
6 - فعالیت اقتصادی بر اصل توحید، تابع رابطه ﺁزادی با زمان و مکان می شود :
● در حال حاضر، تنها انسانها نیستند که عمر خود را پیش فروش و ﺁینده خویش را پیشاپیش متعین می کنند . منابع طبیعت نیز پیشخور می شوند ( دینامیک پیشخور کردن و از پیش متعین کردن ﺁینده ). حال ﺁنکه اگر بنام رشد ، قدرت نبود که بزرگ می شد، متمرکز می شد و بهمن وار، فعال می گشت، جهت فعالیت های اقتصادی و غیر ﺁن، می باید وارونه جهت کنونی می گشت . یعنی انسان ها ﺁزاد تر ، به جای جهان مقروض، جهان صاحب پس انداز، طبیعت ﺁباد تر، محیط زیست سالم تر و منابع و امکانهای در اختیار، نسل به نسل بیشتر می شدند .
● فعالیت اقتصادی در خدمت قدرت دو کار دیگر نیز می کند :
1 – زندگی نسلهای ﺁینده را از پیش متعین می کند و
2 - با اسراف و تبذیر، منابعی را که از ﺁن نسلهای ﺁینده نیز هستند، پیشخور می کند . بنا بر این، نسلهای ﺁینده اسیر محیط زیست ﺁلوده ، طبیعت نیمه جان و فقیر و ساختهای از پیش متعین ، می شوند .
در ﺁئینه افریقای امروز، می توان ﺁینده سراسر جهان را دید . از این رو است که باشگاه رم هشدار می دهد :
ادامه راه و روش کنونی، بمعنای ﺁنست که انسانهای روی زمین ، واپسین امروز و فردای خود را می گذرانند .
از این جا، هر فعالیت اقتصادی که منابع طبیعت را پیشخور کند و محیط زیست را ﺁلوده سازد و زندگی نسلهای ﺁینده را از پیش متعین کند، فعالیت اقتصاد در خدمت قدرت و تضاد بر تضاد افزا است . هرگاه بنا بر رشد انسان در ﺁزادی شود و قرار بر این شود که فعالیت اقتصادی از تضادها بکاهد و بر توحید ها بیفزاید، می باید این فعالیت از منابع طبیعت را به اندازه بکار گیرد و محیط زیست را سالم تر و طبیعت را ﺁبادان تر و شاداب تر و ﺁزادی نسلهای ﺁینده را بیشتر کند .
● زبان فریب، با بکار بردن منطق صوری، دروغی را راست می باوراند و انسانها را از حقوق خود و واقعیتها غافل می کند :
بنا بر این دروغ، درﺁمدهای سرانه در اقتصادهای سرمایه داری مسلط ، در نیم قرن ﺁینده، همچنان افزایش خواهند یافت . حال ﺁنکه اگر از این درﺁمد سرانه ناخالص، بدهی ها را بکاهیم، در می یابیم که اقتصاد قدرت ، تنها افریقا و قسمتهائی از ﺁسیا را نیست که از ثروتهای طبیعی خالی و مردم ﺁنها را در چنگال فقر رها می کند، بلکه فقر و بنا بر این قهر ( دینامیک فقر و قهر ) را در همه جای جهان و در پهنه زمان گسترش می دهد .
در حقیقت، اگر فرﺁورده ها و خدمات مخرب + میزان محرومیت مردم نقاطی از جهان را که منابعشان را اقتصاد مسلط مصرف می کند + عمری که انسانها در خدمت اقتصاد قدرت از دست می دهند + پیش فروش توان کار ( قسط ها ) + ﺁلودگی محیط زیست و هزینه ای که نجات طبیعت – هرگاه ممکن باشد - بر می دارد + متعین شدن زندگی نسل ﺁینده و محروم شدنش از منابع طبیعت + تخریب بخش عمده ای از نیروهای محرکه را با یکدیگر جمع و از درﺁمد سرانه حتی « ثروتمند ترین » جامعه ها بکاهیم ، تنها از بزرگی فریب و غفلت خود نیست که ﺁگاه می شویم ، از این واقعیت نیز ﺁگاه می شویم که سرمایه سالاری، غول فقر و خشونت است که زائیده و به جان حیات انسان و طبیعت انداخته است . بسا مردم غرب از غفلت خویش وقتی بدر می ﺁیند که کار از کارشان گذشته باشد.
برای ﺁنکه زبان عامه پسند و عامه فریب بکار نیاید و منطق صوری محل عمل پیدا نکند، اقتصاد توحید می باید سازمان دهنده فعالیت اقتصادی به ترتیب زیر باشد :
● زمان فعالیت اقتصادی می باید بی نهایت فرض شود ( اصل: دیگران کاشتند و ما خوردیم - ما بکاریم و دیگران بخورند ) . یعنی زمان هر فعالیت را رفع نیاز در جریان رشد انسان و عمران طبیعت ، در کوتاه و میان و دراز مدت معین کند .
● نیروهای محرکه و اسباب بکار بردن سعی ، در اختیار همه انسانها ، در همه جا و همه وقت، قرار گیرند.
بنا بر این، ترکیب کار را رشد انسان و فعالیت اقتصادی لازم برای رفع نیازهای طبیعی او و نیازهائی تعیین می کنند که او در جریان رشد پیدا می کند .
7 - انسان مالک سعی خویش است . در حقیقت، استعدادهای گوناگون او انواع کارها را ایجاب می کنند . اما اگر ابزار و زمینه و نیروهای محرکه نباشند، استعدادها نمی توانند از راه سعی انسان رشد کنند . امروز، از جمعیت جهان، اکثریتی که 99 درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند، از انواع کارها وحتی یک نوع کار محروم هستند . حال ﺁنکه هر انسان مجموعه ای از استعدادها است و رشد او در گرو، مجموعه ای از کارها است :
● کار معنوی یا ﺁن فعالیت اصلی که، بدان، انسان ﺁزادی درونی خویش و قلمرو ﺁزادی ، یا بی کران لا اکره را بوجود می ﺁورد :
کار برای یافتن اصل موازنه عدمی و بیان ﺁزادی بمثابه اصل و اندیشه راهنما .
● کار رهبری یا شرکت در عمل به حق و مسئولیت ادارهء جامعه ای که در ﺁن زندگی می کند و شرکت در اداره جامعه جهانی بر میزان عدالت .
● کار علمی بمعنای ﺁموختن دائمی دانش و فن و بکار انداختن استعداد دانش شناسی و دانشجوئی در یافتن دانش و فن و یا تکمیل دانش و فن و در اختیار یکدیگر گذاشتن یافته های علمی و فنی.
● کار انس و عشق و صلح و دوستی که عمل به حقوق معنوی است برای پیشگیری از رفتن جامعه به کام تضادها میان گروه بندیهای اجتماعی دارای « منافع متضاد » و جامعه ها بکام جنگ .
● کار خلق و بسط فرهنگ ﺁزادی از راه انواع ابتکارها و خلاقیت های هنری برای گشودن افق های جدید بر روی انسانها و پیشگیری از پیدا و پر شمار شدن عناصر ضد فرهنگ یعنی فرﺁورده های قدرت ( = زور ) .
● کار اقتصادی یعنی تنظیم زمان فعالیتهای حیاتی و فعالیتهای همآهنگ استعدادهای انسان و نیز کارهای فکری و یدی در تولید فرﺁورده ها و خدمتهائی که نیازهای انسانها را در جریان رشد بر می ﺁورند و نیز محیط زیست را سالم تر و طبیعت را ﺁبادان تر می سازند .
انسان ﺁزاد، بطور خودجوش، این شش رشته کارها را انجام می دهد . هیچ جبری نمی توانست نیستی را هستی کند . پس اگر این کارها فعالیتهای خودجوش استعدادهای گوناگون انسان ها نبودند، کجا ممکن بود بوجود ﺁیند ؟
اما اقتصاد قدرت و سلطه بنیادهای اجتماعی بر انسان سبب شده اند اکثریت بسیار بزرگ انسانها از این 6 نوع کار، یک نوع ﺁن را، بعنوان انسان و نه « نیروی کار» نیز ندارند . فعالیتهای اقتصادی، در دو سوم، وقف تولید فرﺁورده های ویرانگر هستند . بخش بزرگی از « نیروی کار » بکارهای کاذب می پردازد ( بی کاری پنهان ) و لشگر بزرگی را هم بیکاران تشکیل می دهند .
حال ﺁنکه ، بنا بر طبیعتی که انسان را است، انواع کارها وسیله فعال شدن و رشد همآهنگ استعدادهای انسان هستند . و هر یک از شش نوع کار، خود، مجموعه ای از کارها هستند . انسان محروم از این کارها ، انسان گرفتار جبر است ( دینامیک جبر و فرو رفتن انسان در غفلت از ﺁزادی و استعدادها و حقوق خویش ) . انسان ﺁزاد، به تعداد استعدادهایی که دارد، بطور خودجوش، انواع کارها را باید داشته باشد. زیرا بنا بر این که انسان موجودی فعال است، پس پرداختن به انواع کارها ، بر فرض وجود زمینه کارها و ابزار و نیروهای محرکه ، خودجوش است . در صورتی که انسان نتواند همهء استعدادهای خویش را فعال کند، به سخن دیگر ، هرگاه ساختهای جامعه به انسان امکان فعال کردن همهء استعدادهای خویش را در جریان رشد ندهد، انسان در رشد تنبل و در تخریب زرنگ می شود :
ﺁلت قدرت در ستم کردن و ستم پذیرفتن می شود .
بدین قرار تنبلی در رشد و زرنگی در تخریب، پدیده ای اجتماعی است . فقر که به درون انسان راه می یابد، از درون او را به ﺁتش قهر می سوزاند . این سوختن و سوزاندن نه فرﺁورده سرشت یا طبیعت و یا نفس خشونت گرای انسان که حاصل تعطیل جبری فعالیتهای استعدادهای انسان در راست راه رشد است .
بدین سان است که استعداد انس و عشق ورزی انسان ، دوستی و عشق مجازی را دست ﺁویز گرایش به خشونت می کند . فقر حاصل از رشد نکردن و ویران کردن، خشونت می زاید و این دو توحید را با تضاد جانشین می کنند . از این پس، نه حیات که مرگ، جهت یاب فعالیتهای اقتصادی و غیر ﺁنها می شود .
از این رو، راه حل ﺁنست که بنیادهای جامعه، ساختی را پیدا کنند که رابطه انسان با ﺁنها را تغییر دهد به ترتیبی که بنیادهای حاکم بر انسان، به بنیادهای خدمتگزار انسان بگردند، تا که هر انسان امکان بیابد از راه تصدی انواع کارها، استعدادهای خویش را رشد دهد . جامعه ای که در ﺁن بیکار پیدا نمی شود و کیفیت زندگی همان می شود که در خور انسان است، چنین جامعه ای است .
همه انسانها شش رشته استعدادها را دارند . پس جامعه ﺁزاد جامعه ایست که، در ﺁن، هر انسانی بتواند ﺁزادانه به کارهای ششگانه بپردازد . به سخن دیگر، روابط اجتماعی نباید تنگنائی را بسازند که انسانها در ﺁنها زندانی شوند . ﺁن نظام اجتماعی که « ﺁزادی هر فرد را محدود به ﺁزادی فرد دیگر » می کند، نظام اجتماعی باز و تحول پذیری نیست و ضد ﺁزادی است . چرا که ، در ﺁن، هر انسان در محدوده بسیار تنگی زندانی می شود . مرزهای « اختیار » او را « اختیار » تمامی انسانهای دیگر تعیین می کند و چون روابط قوا دینامیک نابرابری پدید می ﺁورند ، اکثریت بزرگ زندانهای تنگ و تاریک تری پیدا می کنند . انسانهای زندانی در این زندانها کارهاشان نمی توانند، زمان به زمان ، ویرانگر تر نشوند .
نظام اجتماعی نوع دیگر، نظام اجتماعی باز و تحول پذیر و رها از روابط سلطه گر – زیر سلطه ، ایجاد کردنی است :
برای اینکه این نظام را بوجود ﺁوریم ، می باید در بنیادهای دینی و سیاسی و اجتماعی و تربیتی و فرهنگی و اقتصادی ، اصل راهنما را که اینک موازنه وجودی یا ثنویت ( = اصالت روابط قوا و انسان برده قدرت ) است، با موازنه عدمی جای گزین کنیم . بدین انقلاب ، مردم سالاری بر اصل مشارکت یا ولایت جمهور مردم میسر می شود. میزان عدالت به دو کار می ﺁید :
نگاه داشتن بنیادها بر اصل موازنه عدمی ، بنا بر این در خدمت انسان و تأمین و تضمین ولایت جمهور مردم و اداره جامعه با مشارکت مردم ، بنا براین ، بی نیاز از قدرت ( = زور ) .
حال اگر در مقیاس جهان نیز ، این مشارکت را ممکن بگردانیم ، فضای اجتماعی و طبیعی، در همه جای جهان، فضای ﺁزاد برای فعالیتهای انسان در جریان رشد، از جمله، فعالیت اقتصادی می گردد. بدین قرار، عدالت تغییر اصل راهنمای بنیادهای جامعه است. هرگاه موازنه عدمی اصل راهنما بگردد، تضاد عدالت با ﺁزادی که لیبرالیسم مدعی اجتناب ناپذیر بودن ﺁنست ، از میان بر می خیزد .
اگر بخواهیم راه حل پیشنهادی را مشخص و تجربه پذیر کنیم ، گوئیم :
علت شکست برنامه های رشد، که پیش و بیشتر بعد از جنگ جهانی دوم پیشنهاد شده اند، غفلت از این واقعیت است که فعالیتهای ششگانه انسانها از یکدیگر تفکیک ناپذیر هستند . از این فعالیتها، یکی کار عشق و انس ورزی است . بنا بر این ، برای ﺁنکه جامعه ای رشد کند، روابط اعضای ﺁن می باید ، روابط اعضای ﺁن، ترجمان انس و دوستی باشند وگرنه ، رشد میسر نمی شود . به سخن دیگر، رشد نیاز به تغییر رابطه انسان با محیط اجتماعی و طبیعی خود و محیط اجتماعی و طبیعی جامعه جهانی و نیز با هستی دارد.