مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۷۰ از ۹ تا ۲۴ ارديبهشت »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

ابوالحسن بنی صدر


میزان عدالت در قلمرو اقتصاد - 5

سلب مالکیت تصمیم از بنیادها

در حال حاضر ، در جامعه های دارای نظام سرمایه داری لیبرال ، بنا بر ظاهر" لائیسیته " عمومی است . بنیاد سیاسی ( دولت )از بنیاد دینی ( کلیسا ) جدا است . بنیاد اقتصادی خود مختار است . بنیاد تعلیم و تربیت یا دولتی و یا خصوصی و بنا بر تعریف ، " بی طرف " است . بنیادهای اجتماعی و فرهنگی نیز از دولت مستقل هستند (جامعه مدنی ) . اما در واقعیت ، این بنیادها قدرتهای ششگانه هستند و بدون سازگاری با یکدیگر ، در محدوده روابط قوا ، قدرت نمی شوند . در نظام اجتماعی ، این بنیادها با یکدیگر در روابط قوا یا در ستیز ویا در سازش هستند .
در برابر این شش قدرت، انسان اختیار دین یا مرام خود را ندارد ( اگر دین دار باشد این بنیاد دینی است که او را به دین داری می شناسد و اگر مرام دار است ، بنیاد مرام مدار است که او را مرام دار می شناسد ) . انسان اختیار ولایتی را که از ﺁن او است، ندارد. اختیار " نیروی کار " خود را ندارد . اختیار تعلیم و تربیت خود را ندارد . اختیار موقعیت و منزلت اجتماعی خود را ندارد. اختیار استعداد خلاقه خود را ندارد . زیرا ابتکار و ابداع و کشفی بکار می ﺁید که " بازار داشته باشد " . بازار هم جائی است که قدرت، از راه ﺁن ، اعمال می شود :
در روابط قوا، ضعیف تر می دهد و قوی تر می ستاند .
واقعیت اینست که " توزیع قدرت " مشکل را حل نکرده است . مانع از پیدایش ابرقدرتهای سیاسی ( در حال حاضر امریکا ) و ابر قدرتهای اقتصادی ( ماوراء ملیها ) و ابر قدرتهای دینی ( کلیسای کاتولیک و بنیاد دینی در جامعه های مسلمان و... ) و مرامی ( لیبرالیسم که خود را ایدئولوژی نمی داند اما مدعی است که بدان، تاریخ پایان پذیرفته است چرا که حاصل تجربه جامعه ها است ) و ابر قدرت ﺁموزش و پرورش که حتی بیشتر از ماوراء ملی ها، جهان را فراگرفته است . عقول انسانها را ، نیز، ابرقدرت " فرهنگی " ( سلطه فرﺁورده های امریکائی بر عقول در همه جا ) و ابر قدرت اجتماعی ، تکرار نظام اجتماعی غرب ، با بنیادهایی که در بردارد و با اصالت فرد که انزوای فرد گشته است، نگردیده است . در برابر این ابر قدرتها ، انسانیت امروز و فردا از کدام ﺁزادی ، حتی از کدام اختیار برخوردار است ؟
اینک اگر انسان ﺁزاد را الگو بشماریم و این انسان را ضابطه عدالت بشناسیم ، در رابطه انسان با بنیادها، ضابطه عدالت عبارت می شود از سلب مالکیت تصمیم بنیادها و باز گرداندن ﺁنها به انسان ها .
● اختیار دین و باور و اختیار سعی ( انواع کارها ) و اختیار ولایت اعضای جامعه بر اداره امور خویش ، اختیار ﺁموزش و پرورش ، اختیار انس و علاقه و عشق، و اختیار خلق و ایجاد باید از ﺁن انسان ها باشد و این اختیارها می باید از بنیادها ستانده شوند .
● این کار امکان پذیر نیست . مگر ﺁنکه دین یا مرام ، دین یا مرام ﺁزادی باشد . چراکه اگر دین یا مرام ، دین یا مرام قدرت باشد، اختیار را از دست انسان بدر می برد و در ید بنیاد دینی قرار می دهد . همینطور هستند سیاست و ﺁموزش و پرورش و عشق و خلاقیت و فعالیت اقتصادی . در حقیقت، به ترتیبی که دیدیم ، قدرت نمی تواند در انسان استقرار پیدا کند و وسیله کار انسان بگردد . به ضرورت ، در بیرون ﺁن قرار می گیرد و انسان را ﺁلت خود می گرداند . اگر بندگان قدرت این واقعیت را در می یافتند، دنیای ما ، دنیای ﺁزادی و بهروزی می شد . بنا بر این ، حالت ﺁزاد ایجاب می کند که هدف هر فعالیت و نیز هدف بنیادهای جامعه رشد انسان در ﺁزادی و ﺁزادتر شدن او به رشد باشد .
● میان حالت ﺁزاد انسان و فعالیتهای بنیادهای جامعه، تضاد به کنار، تزاحم نیز نباید باشد . میان بنیادهای جامعه نیز تضاد و حتی تزاحم نباید باشد . به ترتیبی که در جای خود توضیح داده ام ، تنها بر اصل موازنه عدمی و با هدف و روش شدن ﺁزادی این دو تحول بنیادی میسر می شوند . وتقدم و سلطه بنیادی بر بنیاددیگر،یکی از مسائل لاینحل تمامی جامعه ها ، در گذشته و امروز است . هم اکنون در کشور ماتداخل بنیادها در وظائف یکدیگر،بحران سختی راپدیدﺁورده است . پیش از این ، بحران با شدت کمتری،مشخصه تاریخ ایران بوده است، بخصوص نزاع دائمی بنیاددینی با بنیاد سیاسی . در غرب، بنیاداقتصادی حاکمیت پیدا کرده و بحران جهانی را پدید ﺁورده است . به ترتیبی که دیدیم ، در نظرهایی که پیرامون عدالت اجتماعی اظهار شده اند ، از حل این مشکل غفلت شده است . علت نیز ﺁنست که بر اصل ثنویت ، این مشکل راه حل پیدا نمی کند . بدین قرار، بنیادهای جامعه باید از بند تبعیض بسود این یا ﺁن و سلطه این برﺁن و ﺁن بر این ، رها شوند . این رهائی ممکن می شود به:
1 - الغای تبعیض ها ،
2 - تجدید سازمان بنیادها بر اصل موازنه عدمی ،
3 - تغییر سازمان های تبعیض تراش و تبعیض بان به سازمانهائی تبعیض زدا که گستره ﺁزادی انسان ها را در فعالیتهای سازنده خویش بیشتر می کنند ،
4 - قرار گرفتن بنیادها همچون وسیله در اختیار انسان ها .
● شفاف شدن فعالیتهای بنیادها ، الغای سانسورهای چهل و چهارگانه و نیز شفاف شدن فعالیتهای انسانها که خود بنیاد رهبری کننده در هر جامعه هستند . ( یافتن سانسورهای برقرار در ایران ، حاصل تحقیق این جانب بوده است. )
به ترتیبی که دیدیم ، ابهام ها زاده سانسورها و سانسورها ساخته قدرت ( = زور ) هستند . هر اندازه فعالیتهای انسان ها و بنیادهای جامعه شفاف تر، پهنای ﺁزادی ( = لا اکراه ) فراخ تر و رشد انسان ها در ﺁزادی شتاب گیر تر . از این جا، شفافیت از مهم ترین ضابطه هائی است که ما ﺁنها را یک به یک عدالت می خوانیم و مجموعه ﺁنها را نیز عدالت می شماریم .
● همانطور که در حالت ﺁزاد، حالت رهائی از حدها ، حالت فضای اجتماعی باز است ، بنیادهای جامعه نیز باید باز باشند . بدین ترتیب :
1 - بنیاد دینی یا مرامی باید به روی اندیشه های راهنما باز باشد و جریان ﺁزاد اندیشه ها را بر قرار کند . حقانیت دین یا مرام مجوز سانسور نیست . بعکس مشوق جریان ﺁزاد باورها است . زیرا جهل با اظهار علم از میان می رود و علم با اظهار شدن ، در وجود می ﺁید . مهمتر از این ، ﺁن باوری باور ﺁزادی است و باور ﺁزادی می ماند که جریان ﺁزاد اندیشه ها و باورها را بیشتر تحمل و تشویق کند .
2 - بنیاد ﺁموزش و پرورش باید جریان ﺁزاد دانش ها و فنون و اطلاعات را برقرار کند .
3 - بنیاد سیاسی باید فعالیتهای سیاسی ﺁزاد و مشارکت تمامی اعضای جامعه را در اداره امور جامعه تأمین کند . ﺁزادی فعالیتهای سیاسی یک امر است ، بازیافت حق تصمیم و استفاده از این حق در اداره امور جامعه خود، از راه شورا ( = مردم سالاری بر اصل مشارکت ) ، امری دیگر است . جامعه ﺁزاد جامعه ایست که اعضای ﺁن از حق تصمیم برخوردار هستند و در ﺁنچه به اجرای تصمیمهای جمعی مربوط می شود، حتی المقدور تصمیم گیرندگان، خود در اجرای ﺁن ، به روش تجربی ( = نقد و اصلاح پذیر در روند اجرا ) ، شرکت کنند .
4 - بنیاد اقتصادی می باید هم کار در اختیار اعضای جامعه بگذارد و هم تصمیم در باره اداره کارفرمائی را از ﺁن کارکنان ﺁن بشناسد .
5 - بنیاد اجتماعی نه ترجمان تضادها که می باید بیانگر توحید ها بگردد . چنانکه رابطه ها ترجمان توحید ﺁزاد بگردند .
در خور یادﺁوری است که، در حال حاضر ، تضادها و نیز مصرف ، محور هستند . جامعه ﺁزادی که بر میزان عدل ، نظام اجتماعی باز و تحول پذیر می یابد، جامعه ایست که در ﺁن، توحید و تولید محور می شوند .
6 - بنیاد فرهنگی با فراهم ﺁوردن اسباب خلاقیت ها، می باید به انسانها امکان دهد که از رهگذر خلق هنر مرزهای ممکن را در نوردند و در ماورای قلمروئی که ، در ﺁن، پندار و گفتار و کردار را ممکن می شمارند، فضاهای جدید به روی عقل ﺁزاد و عمل انسان ﺁزاد ، بگشایند . کاستن از ضد فرهنگ ( = فرﺁورده های زور ) و افزودن بر فرﺁورده های فرهنگ، فرهنگ ﺁزادی ، فراخنای جامعه ﺁزاد را فراخنانی رشد از راه خلق آنهم به یمن هنرمندی ، می گرداند .
● تاریخ به ما می گوید :
بخصوص بنیاد دینی است که می باید مدار فعالیت انسان را مدار باز مادی ↔ معنوی نگاه دارد . اگر این بنیاد، قدرت را ارزش کند ، بنیادهای دیگر ، شتابان ، فضای فعالیت انسان ها را می بندند . این بخاطر ﺁنست که دین و باور راهنما، از راه رابطه با هستی هوشمند و...، خدا، فضای فعالیت انسان را باز نگاه می دارد . اگر دین ، در بیان قدرت از خود بیگانه شد و بنیاد دینی، قدرت مدار گشت، فضای اجتماعی فعالیت انسانها بسته می شود . بسیاری گمان برده اند خطا از دین است و اگر دین نباشد، مشکلی پدید نمی ﺁید . اما اگر اینان به خود زحمت بدهند و به تاریح پیدایش لیبرالیسم باز بپردازند ، پی خواهند برد که لیبرالیسم، مرام " استبداد سرمایه " است . لیبرالیسم ﺁزادی را قدرت معنی می کند و بدین فریب، قدرت را هدف همه فعالیتهای انسان گردانده و استبداد ویرانگری را پدید ﺁورده است که هرگز درتاریخ به خود ندیده است . بدین قرار ، فعالیت اقتصادی ﺁزاد ، بدون معنویت بی کران، محال است . مرام ﺁزادی با اقتصاد ﺁزادی و مرام قدرت با اقتصاد قدرت خوانائی دارند .
باردیگر به این مهم بازگردیم که، به خصوص در قرن بیستم، دین ستیزی به نام علم یا " ایدئولوژی علمی " و علم ستیزی بنام دین یا " ایدئولوژی علمی " جهان را در جنگهای مرگ ﺁور و ویرانگر فرو برد :
کوشیدند و بسا هنوز می کوشند علم را جانشین دین کنند . کوشش بیهوده ای بود و هست که به شکست انجامید و بشکست خواهد انجامید . چرا که علم ، از جمله، در رشد خود، نیاز به اصل راهنمائی دارد که حدها را بردارد. چنانکه عقل پژوهشگران، ﺁزادی جستجوی علم را ، رها از این و ﺁن توقع قدرت ، بیابد و فرﺁورده های جستجوها ،دانش و فنی در خدمت مرگ و ویرانگری قرار نگیرند . این اصل راهنما را دین باید در اختیار عقلهای ﺁزاد قرار دهد . و نیز، علم به کاری که باور راهنمای توانا است، توانا نیست . در حقیقت، بازکردن و باز نگاه داشتن مدار مادی ↔ معنوی و ممکن کردن مسابقه در جستجوی علم و فن و در اختیار همگان قرار دادن دست ﺁوردها و معرفت بر حقوق خویش و دیگران و عمل به حقوق خویش و دفاع از حقوق دیگران ، مسابقه در دادگری ، در تقوی ، در انس و عشق ، در ایثار ، در بکار انداختن استعدادها و... علم به این باور راهنما نیاز دارد اما خود نمی تواند ﺁن را در اختیار بگذارد . از این رو است که اگر دین یا مرام بیان قدرت بگردند ، به ترتیبی که دیدیم، حاکمیت از ﺁن بنیادی می شود که نمودهای مادی قدرت را ایجاد می کند . بدین خاطر است که تمامی استبدادهای دینی و ایدئولوژیک ، سرانجام، به استبدادهای اقتصادی - سیاسی بدل شده و می شوند . دین و مرام را ﺁلت فعل قدرت کرده اند و می کنند .
بدین قرار ، نقش بنیاد دینی در رها شدن بنیادهای دیگر از بند قدرت و هدف شدن ﺁزادی در هریک از بنیادها و پایان گرفتن تزاحم بنیادها با یکدیگر و تهدید و تحدید یکدیگر ، نقشی تعیین کننده است :
بدون دین یا مرام ﺁزادی ، اقتصاد ﺁزاد وجود ندارد . افزون بر این ،
● نباید پنداشت که بنیاد اقتصادی که به حد اکثر رساندن سود سرمایه را هدف می کند و دیگر بنیادها که چون این بنیاد ، قدرت محور هستند، راست می گویند که دانش و فن بکار می برند . بنیاد اقتصادی می گوید کارفرمائیها ، به حکم رقابت سختی که با یکدیگر دارند ، جدید ترین دست ﺁوردهای دانش و فن را بکار می برند . این ادعا که، در مواردی ، وقتی بنا بر افزودن بر کارﺁئی و بهره وری است، صحیح است، در گزینش ها و سمت دهی ها به فعالیتها ناصحیح است . در حقیقت، در هدفی ( رساندن سود به حداکثر ) که کارفرما بر می گزیند و روشهایی که بکار می برد ، سرمایه سالار است و از توقعات قدرت ( در این جا سرمایه ) پیروی می کند . می دانیم اندیشه راهنمائی که راه و روش قدرتمداری را به کارفرما می ﺁموزد، در بخش بزرگ خود ، مجاز است . برای مثال، کارفرما در تخریب منابع طبیعت و محیط زیست ، نه از دانش و نه از فن پیروی می کند . حتی در بهره برداری از منابع و ﺁلودن محیط زیست ، از دانش و فنی استفاده می کند که سود او را بیشتر کنند . چنانکه هر جنگی با دروغ ﺁغاز می شود . هدفی که ﺁغازگر جنگ در سر دارد، نه از علم که از مجاز و دروغ مایه می گیرد.
اگر نسبت سرمایه ای که از جریان تولید خارج و در بورس ها بکار می افتند، و اگر بیشتر از دو سوم تولیدات جهان تخریبی هستند، و اگر میزان فقر و قهر در جهان رو به افزایش است ، بخاطر ﺁنستکه اندیشه راهنمای خدمتگزاران سرمایه و دیگر اشکال قدرت ، بیان ﺁزادی نیست . بیان قدرت است و بخش عمده هر بیان قدرتی را مجازها تشکیل می دهند . برای ﺁنکه میزان مجازهائی که راهبر خدمتگزاران قدرت هستند را اندازه بگیریم، از خود بپرسیم : اگر جریان ﺁزاد دانش و فن بر قرار بود و اندیشه راهنمای انسانها ، بیان ﺁزادی بود و هر انسانی این دانش و فن را در رشد خود بکار می برد ، اقتصاد جهانیان و زندگی ﺁنها و سمت یابی نیروهای محرکه و... چگونه می شد ؟ میزان تخریب در جهان امروز و اندازه دوری جامعه جهانی از جامعه جهانی کمال مطلوب ، ما را از شدت و وسعت ستمگری ﺁگاه می کند که در روابط سلطه گر - زیر سلطه، از راه بکار بردن بیان های قدرت، راهنمای پندار و کردار خدمتگزاران قدرت، بر انسان و طبیعت روا می رود .
بدین قرار، اندیشه راهنما شدن بیان ﺁزادی و جریان ﺁزاد دانش ها و فن ها و بکار بردنشان در فعالیتها، میزان عدلی است که بدان می تواند اندازه انحراف هر جامعه را از راست راه رشد سنجید .
● از نمایان ترین میزان ها، برای تعیین اندازه ﺁزادی انسان و برقرار شدن رابطه انسان ﺁزاد با بنیادهای جامعه ، بمثابه ابزار کار انسان، بی وجه شدن مصلحت خارج از حقیقت است . در حقیقت، در روابط کنونی، حقوق را انسان دارد ( در جامعه هائی که حقوق انسان بطور صوری پذیرفته شده اند ) اما وظیفه ها و تکلیفها را بنیادها معین می کنند و اختیار تعیین تکلیف بیرون از حق نیز با ﺁنها است . این کار را بنام " مصلحت " می کنند . بدیهی است که چون قدرت مدار است ، مصلحت بیرون از حق و ناقض حق ، اعتراضی را بر نمی انگیزد !
برای برﺁورد میزان تفاوت وقتی تکلیفها عمل به حقوق و مصلحت ها بهترین روشهای عمل به این و ﺁن حق می شوند ، کافیست میزان عدل را عبارت بدانیم از این که تکلیف عمل به حق است و مصلحت بیرون از حق، قدرت فرموده و مفسدت است و ﺁن را در سنجش فعالیتها، از جمله فعالیتهای اقتصادی، میزان بگردانیم، در می یابیم که اگر بنیادها اختیار تشخیص و تعیین مصلحت بیرون از حق را از دست بدهند، جهت و مسیر فعالیتها ، از ویرانگر ( قدرت خواسته ) به سازنده بدل می شو ند و عرصه های فعالیتها و امکانهای در دسترس انسان را بیشتر می کند . به این دلیل ساده که عمل به حقوق، خود بیانگر تعقل و تصمیم و عزم و اجرا در ﺁزادی است . اگر انسانها با عمل به حقوق خود، به ﺁنها واقعیت ببخشند، فعالیتهای ویرانگر که لازمه قدرتمداری است ، موضوع تصمیم و عزم و اجرا نمی شوند :
نبود فعالیتهای بیرون از حقوق ، نبود قدرت و بود ﺁزادی است . مصلحت بمثابه بهترین روش عمل به این یا ﺁن حق، نوعی جدید از رابطه میان انسان با واقعیتها و زمان و مکان برقرار می کند :
● در حال حاضر ، رابطه انسان با زمان و مکان را ، بنیادها تنظیم می کنند . زمان و مکانی که بنیادها محدوده عمل انسان می کنند، محدود هستند . میزان محدودیت، زمان به زمان بیشتر شده است . چنانکه انسانها اغلب از کارهایی که بنیاد اقتصادی بیشتر و بنیادهای دیگر کمتر ایجاد می کنند، پیدا نمی کنند . به انسانیت زمان خود که بنگریم ، اکثریت بسیار بزرگی را گرفتار بیکاری ﺁشکار و پنهان می یابیم . از کارهای دیگر که در حالت ﺁزاد، هر انسان انجام می دهد ، هیچ اغراق نیست اگر 99 درصد انسانها را محروم بشماریم .
دیدیم که حالت ﺁزاد ، نیازمند زمان و مکان بی نهایت است . بنا بر این ، بنیادهای اجتماعی برضد فطرت و طبیعت انسان و در خدمت قدرت مداری ساخت گرفته اند . حال ﺁنکه، در ﺁغاز ، جامعه ها از ﺁن رو پدید ﺁمدند که انسان ها ، در حالت ﺁزاد، بتوانند کار و زندگی کنند و در ﺁزادی رشد کنند و به رشد، ﺁزاد تر شوند . به سخن دیگر، بنیادها وقتی سالم می شوند که هر انسان زمان و مکان اجتماعی فعالیتهای خود را بی نهایت بیابد . وطن ﺁنجا نیست که زمان و مکان ﺁدمی بی نهایت می شود ؟
برای ﺁنکه بنیادهای جامعه این زمان و مکان را در اختیار اعضای ﺁن قراردهند، باید در ﺁنها و بدانها ، انسانها در روابط ﺁزاد قرار بگیرند . برای مثال، خانواده یک بنیاد اجتماعی است . در حال حاضر، این بنیاد از روابط قوا ساخت می جوید و این روابط محدوده زمان و مکان اعضای ﺁن را بوجود می ﺁورند . اینک فرض کنیم زن و شوهری به عشق ،خانواده را بنا کرده اند و میان ﺁنها رابطه قوا نیست . در این خانواده، نه تنها هریک از دو همسر قلمرو فعالیت دیگری را گسترده تر می کند، بلکه محیط اجتماعی فعالیت ﺁنها ، محیط خالی از زور یا بی کران لااکراه می شود . در این محیط، زمان و مکان فعالیتهای اعضای ﺁن نامحدود و فعالیتهای ﺁزاد هستند . حال اگر بنیادهای جامعه را بر اصل موازنه عدمی بازسازی کنیم ، جامعه ای پیدا می کنیم ﺁزاد ، با اعضائی جامع . همان انسان جامعی تحقق پیدا می کند که از دیرگاه ، عارفان " از دیو و دد ملولند " و در ﺁرزوی این انسانند و اندیشمندان در پی یافتن شرائط و امکانات ظهور او هستند .
بدین قرار، میزان عدالت که اندازه سلامت بنیادهای جامعه را بدان می سنجیم، اندازه فراخی زمان و مکان اجتماعی است که این بنیادها در اختیار اعضای جامعه قرار می دهند . هر اندازه زمان و مکان اجتماعی فراختر ، بنیادها از زور خالی تر و در ﺁنها ، رابطه ها ﺁزاد تر.
● رابطه با محیط زیست نیز توسط بنیادهای جامعه برقرار می شود . به نسبتی که بنیادهای جامعه در خدمت قدرت هستند، رابطه انسان با محیط زیست بیشتر رابطه قوا است . می دانیم که غرب به خود می بالید که تنها او صاحب فرهنگ رشد است . زیرا بر طبیعت مسلط گشته است . مردم قاره های دیگر این فرهنگ را ندارند . از این رو، رشد نمی کنند !. و امروز، حاصل این سلطه انسان بر طبیعت، برباد رفتن منابع طبیعت در غرب و بقیت جهان ، ﺁلودگی مرگ ﺁور محیط زیست شده است .
بنا بر این ، میزان عدالت عبارت می شود از قطع رابطه قدرت با محیط زیست و برقرار شدن رابطه مستقیم انسان ﺁزاد با محیط زیست .
انقلابی که در بنیادهای جامعه باید پدید ﺁید تا این رابطه مستقیم میان انسان ﺁزاد و محیط زیست برقرار شود، از لحاظ حال و ﺁینده انسان و طبیعت اهمیت حیاتی دارد . چرا که استفاده از محیط زیست را به اندازه رفع نیاز ، همراه با عمران طبیعت و بهبود محیط زیست ، میسر می کند .
این میزان ایجاب می کند که بنیادها حق گرفتن تصمیم را به انسانها بازپس دهند و بنیادها وسیله اجرای تصمیم هائی بگردند که انسانها می گیرند . بدیهی است هر اندازه مشارکت اعضای جامعه در اداره امور خویش بیشتر، رابطه ﺁنها با محیط زیست مستقیم تر . بطور مشخص، با برقرار کردن حق هر فرد بر کارمایه و ﺁب و غذا ، هم برای زیستن و هم برای کار کردن ، در اندازه ای که طبیعت معین می کند، میزان حاکم بر جهت یابی نیروهای محرکه ( سرمایه و فن و کار و... ) در تمامی دنیا و نیز در هرکشور ، به دست می ﺁید . بنا بر این میزان، در همه جا، عمران طبیعت و سالم شدن محیط زیست ، اولویت پیدا می کند . و وقتی بدانیم که نسلها از پی یکدیگر در این طبیعت می باید زندگی کنند ، با این امر موافق می شویم که میزان سنجش ﺁزاد بودن و یا قدرت محور بودن بنیادهای جامعه ، همواره رابطه مستقیم انسان با محیط زیست و فعالیت خودجوش انسان با محیط زیست و طبیعت است . بنا بر این بنیاد های قدرت محور کنونی بایستی جای خود را به بنیادهای سازگار با رابطه مستقیم و ﺁزاد انسان با محیط زیست بسپرند .
تغییر هائی که پیشنهاد شدند و میزان های عدالت که یافته شدند، لاینحل دیگری را حل شدنی می کنند :
● علت تزاحم ها و بسا تضادهای بنیادها، وقتی در خدمت قدرت هستند، و راه حل ها را شناسائی کردیم . اینک گوئیم : وقتی بنیادها وسیله هائی می شوند در اختیار انسان برای افزودن بر گستره ﺁزادی ( = لااکراه ) ، مجموعه همآهنگی بدست می ﺁید از بنیادها برای ﺁنکه انسان ها ، در حالت ﺁزاد، مجموعه ای از استعدادهای فعال بگردند و زندگی های خود را عمل به حقوق خویش بگردانند .
بدین قرار، اندازه سازگاری بنیادهای هر جامعه با یکدیگر ، به سخن دیگر، اندازه خالی بودن ساخت ﺁنها و رابطه هاشان از زور ، میزان عدلی است که سالم بودن هر جامعه را معلوم می کند . زیرا هر اندازه ناسازگاری بنیادها با یکدیگر بیشتر ، رابطه ﺁنها از زور پر تر و تابعیت ﺁنها از قدرت ( = تولید و مصرف زور ) بیشتر . برای مثال، در نظام استبدادی ، حتی در بنیاد سیاسی نیز سازگاری وجود ندارد چه رسد به سازگاری این بنیاد با بنیاد اقتصادی . چرا که خود از زور ساخت جسته و با بنیادهای دیگر، بخصوص بنیاد اقتصادی ، زور را رابط کرده است .
مجموعه بنیادهای سازگار با فعالیت ﺁزاد انسان ، ﺁن وطنی می شود که ، در ﺁن، نقطه ها بی کران هستی و لحظه ها ابدیت هستند و انسان ﺁزاد، عاشق ، عارف و خلاق می گردد .
● بارز ترین میزان که تعیین می کند ﺁیا بنیادهای جامعه در خدمت انسان هستند یا در خدمت قدرت، محل تمرکز و تکاثر و انباشت حاصل کارها است . در حال حاضر،
1 - طبیعت فقیر و محیط زیست ﺁلوده می شود .
2 - کیفیت زندگی برای اکثریت بزرگ انسانیت ، بدتر می شود .
3 - میزان تولید و مصرف قهر افزایش می یابد .
4 - نا برابری ها بیشتر می شوند .
5-سرمایه ها و دیگر نیروهای محرکه از جریان تولید بیرون می روند .
6 - فرﺁوردهای ویرانگر افزایش می یابند .
7 - بیکاری بیشتر می شود .
8 - بدون کمترین تردید ، ادامه " رشد اقتصادی " کنونی عمر حیات بر روی زمین را کوتاه می کند .
9 - از ﺁنجا که دانش و فن کار بردی را پیدا کرده اند که قدرت بدانها داده است ، در بخش " پیشرفته " جهان نیز، عقب ماندگی مناطق وسیعی را در بر گرفته است و بر وسعت " شوره زارهای رشد " دائم افزوده می شود .
10 - منابع طبیعت پیشخور و ﺁینده انسان و طبیعت، پیشاپیش، متعین می شود .
11 - از میزان فعالیتهای خودجوش یا ﺁزاد انسان کاسته و بر چند و چون فعالیتهای قدرت فرموده افزوده می شود .
12 - با این همه، نیازهای بر نیامده ، زمان به زمان بیشتر می شود .
13 - از ﺁنجا که سمت یابی فعالیتها را قدرت معین می کند، بخلاف ظاهر و بسا باور همگانی ، نقش علم و فن در جهت یابی فعالیتها و تجربی شدن روشها کمتر می شود . و چون ، اندیشه های راهنما یی که به فعالیتها جهت می دهند، بیان های قدرت هستند، این مجاز ها هستند که به فعالیتها جهت می دهند . در نتیجه،
14 - رهبری و دلیل هر تصمیم و هر عمل نه در انسان ، که در بیرون او، قرار می گیرند . برای مثال، این بنیاد اقتصادی است که نوع کار هر انسان و دلیل ﺁن را معین می کند . و...
اگر هنوز وقتی باقی مانده باشد و اراده حیات در انسانها برانگیخته شود، می توانند جریان مرگ را به جریان زندگی باز گردانند . میزان همگانی که بر میزانهای پیشین باید افزود تا مجموعه ای از میزان های عدالت را تشکیل دهند، تغییر محل تمرکز و تکاثر و انباشت سرمایه و دیگر نیروهای محرکه، از بنیادهای جامعه، به انسان و طبیعت است .
● در حقیقت، انسان اقتصادی الگو، انسانی است که خود رهبری فعالیتهایش را برعهده دارد و به حقوق خویش عمل می کند . در نتیجه، دلیل هر فعالیت اقتصادی در خود ﺁن فعالیت و حقوق او و حقوق دیگران و حقوق جمعی است . در مقام توضیح گوئیم :
وقتی هدف فعالیت را سرمایه معین می کند ( = سود حداکثر ) ، دلیل فعالیت یک کارگر در هدفی است که کارفرمائی تعیین می کند . رهبری او نیز با کارفرمائی است . زیرا او خویشتن را بعنوان " نیروی کار " فروخته است . اصل بر رعایت حقوق نیز نیست . زیرا هرگاه این میزان عدل بکار می رفت، تولیدهای تخریبی که سود تولید کننده را به حد اکثر می رسانند، تولید نمی شدند . به جای ﺁن، فرﺁورده هائی تولید می شدند که نیازهای اساسی انسانها را بر می ﺁوردند و بسا در جهان ما، نه کسی از گرسنگی و نه از بی درمانی و نه از بی ﺁبی و بی خانمانی می مرد .
بدین قرار، میزان عدل، استقلال انسان در رهبری، وجود دلیل در خود هر فعالیت، یعنی انطباقش با حقوق فردی و جمعی انسان ها است . انسان اقتصادی الگو، این انسان است .
● این انسان ﺁزاد است . بنا بر این، استعدادهایش بطور خودجوش فعال ودر فعالیتهای خود، بطور خودجوش همآهنگ می شوند . بدین قرار، میزان عدل را ، خودجوشی انسان اقتصادی در فعالیتهایش تشکیل می دهد . وقتی انسان ،تحت رهبری از بیرون نیست و فعالیتهایش را امرها و نهی ها از بیرون تشکیل نمی دهد ، یعنی در پندار و کردار تحت هیچ اکراهی نیست ، بی کم و کاست بر میزان عدالت عمل می کند . و بهمان نسبت نیز که از خط راست عدل ، فاصله می گیرد، استقلال رهبری را از دست می دهد و تحت امر و نهی رهبری که در بیرون او قرار می گیرد، فعالیتهایش بفرموده می شوند . ستم کامل زمانی است که انسان در هیچیک از فعالیتهای خود، خودجوش نباشد . بدین میزان می توان فعالیتهای اقتصادی را در جامعه های گوناگون ، از لحاظ عادلانه یا ظالمانه بودنشان ، اندازه گرفت و دانست چرا ازهر چیز به اندازه وجود دارد اما انسانها ندرت ایجاد می کنند . همه انسانها می توانند سیر شوند ولی گرسنه اند و...
تصور دنیائی که ، در ﺁن، انسانها ﺁزاد تر ، دانشمند تر، انس جو تر ، مقتصد تر ، هنرمند تر و عارف تر ( = اینهمانی با هستی ) ، در نتیجه خودجوش تر و طبیعتی ﺁبادان تر و محیط زیستی سالم تر باشند ، تصور دنیائی است با قوای نظامی و تسلیحات کمتر ، برابری بیشتر ، روابط مسلط - زیر سلطه کمتر و روابط تعاون، در یک مردم سالاری بر اصل مشارکت در مقیاس جهان ،بیشتر ، با فرهنگی پیراسته از ضد فرهنگ زور و خشونت و از هنر صلح جوئی سرشارتر .
برنامه عملی در بعد اقتصادی، مرحله به مرحله ، بر وفق میزان های عدل ، می باید تشخیص و به روش تجربه به اجرا گذاشته شوند .
در دوران مرجع انقلاب ، در ﺁن شرائط نامساعد ، برنامه ای تهیه و به اجرا گذاشته شد . میزان در تهیه برنامه اقتصادی،جلوگیری از بازسازی ستون پایه های قدرت بود . با ﺁنکه مطالعه و تجربه ما ، به کمالی ( در مقایسه با ﺁن روز ) که اینک پیدا کرده است ، نرسیده بود، حاصل تجربه مسلم کرد که راه حل اقتصادی دیگر و به عمل در ﺁوردنی ،وجود دارد .
حاصل اجرای ﺁن برنامه این شد که درﺁمد سرانه ، از هزینه سرانه بیشتر شد. تولید نفت به قصد صدور، به یک چهارم و قیمت ﺁن به سه برابر در بازار رسمی و نزدیک به 4 برابر ، در بازار " ﺁزاد " رسید و...
به سخن دیگر، نه تنها رشد اقتصادی میسر است بلکه طرح و اجرای برنامه اقتصادی بر میزان عدالت نیز شدنی است .