نقش اتم در رابطه های قوا
بمب اتمی و استقلال
بمب اتمی بیانگر رابطه قوا با کشورهای بیگانه ، از موضع خصمانه است . پس این پرسش بجاست که ربط مسلح شدن به بمب اتمی با استقلال چیست ؟:
پرسش پنجم : آیا داشتن بمب اتم با استقلال کشور خوانائی دارد و یا ندارد و چرا ؟:
1 - بر اصل موازنه عدمی، استقلال وارد نشدن در روابط قوا است . از این رو، وارد شدن در هر نوع رابطه قوا با کشورهای بیگانه، ناقض استقلال ایران است . انقلاب ایران بر اصل موازنه عدمی و در استقلال انجام گرفت زیرا جنبش همگانی مردم به هیچ قدرت خارجی امکان مداخله نداد . با ﺁنکه شاه به امریکا متوسل شد و چین و روس هم از کمک به او دریغ نکردند ، اما جنبش همگانی که گل را بر گلوله پیروز کرد، به قدرتهای انیرانی اجازه مداخله در ایران را نداد . اگر قرار بود ، با پیروزی انقلاب، سیاست خارجی ایران بر اصل موازنه عدمی تنظیم و اجرا می شد، نه گروگانگیری می شد ، نه محاصره اقتصادی، نه جنگ 8 ساله . اما وارد شدن در روابط قوا با امریکا و به دنبال ﺁن، با روسیه ( چراغ سبز دادن به روسها برای حمله به افغانستان ) ، ایران را از استقلال محروم و از نو به قدرتهای انیرانی وابسته کرد . ﺁیا بمب اتمی ایران را از این وابستگی رها می کند ؟ هرگز . زیرا ایران را بطور قطع و برای زمانی بس طولانی ، وارد روابط قوای خصمانه ، در سطح منطقه و در سطح جهان می کند .
می توان پرسید : چین و هند و پاکستان به بمب اتمی مجهز شده اند اما وارد روابط قوای خصمانه نیز نشده اند . نخست بدانیم که این کشورها اصل را بر روابط قوا در سطح جهان با صفت خصمانه گذاشته اند . چرا که داشتن بمب اتمی خود بدین معنی است که
الف - زندگی در تعادل وحشت با قدرتهای مجهز به سلاح اتمی و
ب - بکار بردن سلاح اتمی در صورت وقوع جنگ و استفاده دشمن از این سلاح . و ﺁنگاه توجه کنیم که فرقی اساسی میان دولتهای این کشورها و رژیم مافیاهای نظامی - مالی وجود دارد که در سطح منطقه ، از راه گروههای مسلح عمل می کند . ایران با مجهز شدن به سلاح اتمی ، در معرض تهدید دائمی قرار میگیرد . زندگی در تهدید خارجی را ایرانیان در دوران این رژیم ، بیش از هر زمان دیگری تجربه کرده اند .
2 - پرسش ششم : اگر ایران رژیمی مردم سالار داشت، مجهز شدنش به بمب اتمی چرا با اصل استقلال نمیخواند؟
پاسخ اینست که
الف - استعمال بمب اتمی در نزاع با قدرتهای جهانی ، ایران را برباد می دهد . در نزاع منطقه ای نیز کاربرد ندارد .
ب - ایران در حوزه تمدن اسلامی و در جهان ، از چنان موقعیتی برخوردار است که هرگاه راه رشد را در پیش گیرد، نقش الگو و رهبری را پیدا می کند و می تواند در شمار ملتهائی بگردد که سیاست جهانی را پیش ببرند که به اداره مردم سالار جهان بیانجامد و جهانیان را از حق صلح برخوردار کند . داشتن بمب اتمی ، ﺁنهم با اقتصادی وامانده و ارتش و سپاهی ناتوان از شرکت در مسابقه تسلیحاتی ، ایران را ناتوان می کند و همواره قدرتهای انیرانی را محور سیاست داخلی و خارجیش نگاه می دارد . و نیز،
3 - سلاح اتمی یک سلاح تهاجمی بس ویرانگر است . هرگاه کشوری نخواهد با کشورهای دیگر جهان در توازن وحشت زندگی کند و اصل را بر دفاع از استقلال خود بگذارد ، خواستار بیشترین رشد در قلمروهای اقتصاد و فرهنگ می شود . در قلمرو نظامی، اصل را بر این می گذارد که ایرانیان در دفاع از خود ﺁن توانائی را بکف ﺁورند که هیچ قدرت خارجی یارای حمله به ایران را نیابد . بدین سان، استقلال را راهنمای برنامه گذاری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نظامی کردن ، انقلاب همه جانبه ایست که
الف - ایران را از روابط قوا با انیران، تا ممکن است، بیرون می برد و
ب - ایران را الگوی رشد در ﺁزادی می کند .
ج - اقتصاد و فرهنگ و توان دفاعی ایران در جامعه جهانی این تأثیر را می گذارد که ملتهای در موقعیت مسلط کنونی نیز به توانائیهای خویش توجه کنند و با بکار گرفتن ﺁن توانائی ها از روابط قوا بی نیاز شوند . و نیز،
4 - استقلال بمعنای انکار " منافع " مسلط ها در کشورهای زیر سلطه است . استقلال بمعنای حقوق ملی را مبنای روابط کشور با جهان گرداندن است . در حال حاضر، مسلط ها دم از " منافع ملی " خود در کشورهای زیر سلطه می زنند و زیر سلطه ها نیز خواهان ﺁن نیستند که حقوق ملی و نه منافع ملی اساس رابطه ها بگردد . دلیل ﺁن اینست که دولتهای زیر سلطه استبدادی اند و حیات خود را در گرو رابطه مسلط - زیر سلطه می دانند . ﺁیا مجهز شدن به بمب اتمی ، به ایران امکان می دهد که روابط خود را با کشورهای دیگر، بر حقوق ملی استوار کند ؟ به سخن روشن، برای امریکا و هیچ کشوری در ایران منافع نشناسد ؟ نه . زیرا تا وقتی الگوی اقتصادیش اقتصاد مسلط است و در قلمروهای فرهنگ و نظامی وابسته است ، خود به سراغ سلطه گرها می رود و امتیاز بهره برداری از منابع خود را به ﺁنها می فروشد . بدین قرار، بدون دست یافتن به استقلال اقتصادی و علمی و فنی و فرهنگی و نظامی ، ممکن نیست بتوان حقوق ملی را اساس رابطه با انیران کرد . و نیز
5 - استقلال بدین معنی است که کشور توانائی کامل دفاع از خود را داشته باشد . پس نمی باید وارد نظام اقتصادی و نظامی سلطه گر بگردد . تولید بمب اتمی ورود در نظام جهانی است که سلطه گر ساخته است . در این نظام، داشتن تسلیحاتی که قدرتهای مسلط دارند ، خود را تحت سلطه ﺁنها نگاه داشتن است . نمونه های جنگ میان پیشرفته ترین سلاحها با فرهنگ و شکست سلاح از فرهنگ را هم در قرن بیستم دیده ایم و هم در این سالهای اول قرن بیست و یکم . دیروز الجزایر، ویتنام و امروز عراق و افغانستان . شکست پیشرفته ترین سلاحها از واپس مانده ترین باورها، به ما می ﺁموزد هرگاه به رشد فرهنگی بها دهیم و از نظام جهانی سلطه گر بیرون برویم، در ﺁزاد کردن خود و جامعه های دیگر کاری کرده ایم که از هیچ ارتشی ساخته نیست . این روش ساختن است و بکار بردن اسلحه ، بخصوص اسلحه کشتار جمعی ، روش ویران گری است .
6 - استقلال بمعنای از میان بردن تبعیض بسود سلطه گر و گروههای اجتماعی وابسته ﺁنها در جامعه های زیر سلطه است . تبعیض نظامی در شمار این تبعیض ها است . بنا بر گزارش مؤسسه بین المللی تحقیقات پیرامون صلح استکهلم، ظرف 10 سال اخیر، هزینه های نظامی جهان 37 درصد افزایش یافته اند . در سال 2006، جمع این هزینه ها 1204 میلیارد دلار شده است . از ﺁن، هزینه نظامی امریکا، به تنهائی 7/528 میلیارد دلار یا 46 درصد بوده است . 15 کشور جهان بیشترین هزینه نظامی را دارند :
83 درصد هزینه را این 15 کشور می کنند . وارد شدن در این نظام تسلیحاتی ، افزون بر هزینه کمر شکن، پذیرفتن نظام جهانی است که در ﺁن، قدرت نظامی نقش اول را دارد . به سخن دیگر، ورود در این نظام، قبول تبعیض بسود کشورهائی است که بنا را بر بردن و خوردن ثروتهای طبیعی و دسترنج جهانیان را دارند .کار قدرت نظامی تضمین این برد و خورد است . ﺁیا وارد شدن در باشگاه اتمی ، بمعنای درﺁمدن در ردیف کشورهائی است که از تبعیض برخوردارند و می توان در برد و خورد شرکت جست ؟ نه . پاکستان سلاح اتمی دارد و هم چنان در شمار کشورهائی است که ثروتهایش برده و خورده می شوند . بمب اتمی این نقش را پیدا کرده است که مانع از استقرار مردم سالاری بگردد . زیرا هم در داخل پاکستان و هم در خارج از پاکستان، حمایت از دیکتاتوری نظامی " واجب " شمرده می شود. چرا که خطر ﺁن وجود دارد که بمب اتمی به دست افراطی های مذهبی بیفتد که ممکن است در یک انتخابات ﺁزاد به قدرت برسند !
مثال چین و هند ، نیز گویای این واقعیت است که ورود در باشگاه اتمی ، ﺁنها را در شمار کشورهای ببر و بخور نگردانده است . از این رو، این دو کشور بزرگ دست بکار رشد اقتصادی شدند تا از موقعیت زیر سلطه خارج شوند .
برای ﺁنکه نیروهای مسلح، در برد و خورد، خواه از راه " جهانی کردن " ( = به تصرف ماوراء ملی ها دادن نیروهای محرکه ای که در جهان تولید می شوند ) و چه از راه بازرگانی غیر مجاز ( مواد مخدر و انواع قاچاقها که 10 درصد بازرگانی جهانی را تشکیل می دهد ) ، چه در درون و خواه در بیرون از مرزهای هر کشور، بی نقش شوند، می باید تبعیض بسود قدرت نظامی را از میان برداشت . از میان برداشتن این تبعیض به رعایت دو اصل میسر می شود :
ﺁزادی ( = برخورداری همگان از حقوق ذاتی خویش) و استقلال بمعنای بی نقش کردن قدرت نظامی در تنظیم روابط میان ملتها . برای مثال، هرگاه دو کشور افغانستان و عراق مستقل ( = جریان ندادن ثروتهای طبیعی خود به اقتصادهای مسلط و تخریب و صادر نکردن دیگر نیروهای مسلح ) و ﺁزاد بودند و ولایت جمهور مردم مستقر بود، در رابطه امریکا با این دو کشور، قدرت نظامی بی نقش می شد . در درون مرزها نیز نیروهای مسلح نمی توانستند نقش ستون فقرات نظامهای استبدادی را بازی کنند .
7 - از توضیح ها که در بندهای پیشین داده شدند، دانستیم که استقلال و ﺁزادی تحقق پیدا می کنند با تحول پذیر کردن نظام اجتما عی و استقرار جامعه باز. جامعه باز ،جامعه ایست که توانائی جذب و فعال کردن نیروهای محرکه را داشته باشد .
و استقلال وقتی تحقق پیدا می کند که جامعه تا بدانجا باز و تحول پذیر شود که نسل جوان خویش را فعال کند، سرمایه ها را بکار اندازد، دانش و فن را نو به نو کند و بکار بگیرد و نیروهای محرکه دیگر را در خود فعال کند .
ایراد گرفته می شود ، در این جهان، چنین جامعه ای را نمی توان ساخت . بنا بر این، جامعه ها با یکدیگر رابطه قوا برقرار می کنند و نیاز به قوای مسلح دارند . بوده اند جامعه های باز و در رشد که مورد تاخت و تاز مهاجمان قرار گرفته و از میان رفته اند . در ایران ما، چند نوبت اینگونه جامعه های ساخته شدند و با هجوم بیگانگان از میان رفتند . در عصر حاضر، امریکا فرصت ﺁن را داشت که جامعه باز و تحول پذیری بگردد اما سلطه گر شد و امروز، به تنهائی ، باندازه تمامی جامعه های دیگر، هزینه نظامی می کند و بزرگ ترین زرادخانه اتمی جهان را دارد .
در رد این ایراد باید گفت : الف - جامعه باز و تحول پذیر جامعه توانا به دفاع از استقلال خویش است و از ﺁنجا که بر اصل موازنه عدمی ، بنای کارش بر اینست که نه مسلط و نه زیر سلطه باشد، پس سامانه دفاعیش می باید مستقل و در همان حال، منصرف کننده قدرت بیگانه از مداخله باشد . بدین قرار، از جمله، سامانه دفاعی کشور بیانگر باز و بسته بودن نظام اجتماعی است . ایران دوران پهلوی ضعیف ترین سامانه دفاعی را داشت . دلیل ﺁن اینکه در شهریور 20، کشور بی دفاع ماند و بهنگام تجاوز عراق به ایران ، نیز سامانه ارتش - که ملاتاریا شیرازه ﺁن را نیز گسیخته بود - توانا به دفاع از کشور نبود. با تغییر این سامانه از سامانه ای که ستون فقرات استبداد بود به سامانه ای مردم سالار ، بدان توانائی دفاع از ایران را بخشید .
ب - بدین قرار مهم تر از اسلحه، انسان و سامانه ایست که انسان، در ﺁن، به خدمت دفاع از کشور در می ﺁید .
ج - چون سامانه دفاعی کامل نیاز به جامعه باز و تحول پذیر دارد و در چنین جامعه ای قشرهای حاکم دارای منافع متضاد با جامعه در وجود نمی ﺁیند ، از این رو، در جامعه های گرفتار قشربندی ، قشرهای حاکم مانع از بوجود ﺁمدن سامانه دفاعی کامل می شوند . از جمله به این دلیل که چنین نظامی بکار بردن قوای مسلح را بمنزله ستون فقرات قدرت، غیر ممکن می کند . هم اکنون ، سامانه ( نظام ) دفاعی ایران بیشتر از هر زمان ضعیف است . چرا که رژیم کنونی بیشتر از گذشته به قوای مسلح بمثابه ستون فقرات رژیم نیاز دارد . در جامعه ایرانی ، بخصوص از زمان پهلوی بدین سو است که قوای مسلح، نقش دفاع از کشور را بسیار کم و نقش دفاع از رژیم را در برابر ملت خود بسیار زیاد دارند . نیروی مسلح که در برابر ملت خود قرار گرفت، بمیزان تضاد دولت با ملت، در دفاع از کشور، ناتوان می شود .
8 - به ترتیبی که توضیح داده شد ، داشتن بمب اتمی ، گویای نوعی رابطه با کشورهای دیگر است . اینک بپرسیم :
ﺁیا باید ساز و کار روابط موجود را بپذیریم یا نپذیریم ؟ یک پاسخ اینست که باید واقع گرا بود و اقتضای واقع گرائی اینست که ما در جهانی با نظامی ( سامانه ) که دارد زندگی می کنیم . بنا بر این، در روابط قوامیباید موضع و موقع قدرت پیدا کنیم . این " واقع گرائی " همان سیاست موازنه مثبتی است که شاه سابق ، رویه کرد . سیاست مصدق این بود که با ملی کردن نفت، ایران از روابط قوا بیرون رود و رابطه ها با کشورهای دیگر را بر اصل موازنه عدمی برقرار کند . موازنه عدمی یک پیروزی بسیار بزرگ بدست ﺁورد :
با وجود اینکه انگلستان، قوا به مرز دریائی ایران ﺁورد، رعایت دو اصل استقلال و ﺁزادی، حمله نظامی از بیرون به کشور را ناممکن گرداند . مقایسه ﺁن با سیاست موازنه مثبت که ﺁقای خمینی، با چراغ سبز دادن به روسیه برای حمله به افغانستان، و با گروگانگیری، در پیش گرفت، از هر لحاظ گویا است :
موازنه مثبت هم به عراق جرأت داد به ایران حمله کند و هم ایران را گرفتار محاصره اقتصادی کرد و هم کودتا را ببار ﺁورد و ﺁقای خمینی را به یک خون ریز بدل کرد . هرگاه شاه خائن نبود و به امریکا و انگلیس پیشنهاد کودتا بر ضد مصدق را نمی کرد و برغم ﺁن، هرگاه در 28 مرداد، دو ﺁیت الله( بهبهانی و کاشانی) کودتای شکست خورده را ، به یمن بیرون رفتن حزب توده از صحنه ، به پیروزی نمی رساندند، نهضت ملی ایران پیروز می شد . می دانیم که اسناد حکایت از آن دارند که حکومت امریکا چاره را در این دیده بود که مشکل را جز با حکومت مصدق نمی توان حل کرد.
بدین قرار، واقع بینی دیگری وجود دارد و ﺁن نپذیرفتن نظام جهانی و بیرون رفتن از روابط قوا است به شرحی که ﺁمد و با توضیح هائی که بر ﺁن افزوده می شود :
9 - بمب اتمی در یک مجموعه تسلیحاتی و سازماندهی و ﺁموزش نظامی ، محل و کارﺁئی پیدا می کند. موشک یا هواپیمای خاص خود را می خواهد . دفاع ضد موشکی کارساز می خواهد . دستگاههای رادار در خور می خواهد . سلاح توانا به خنثی کردن دفاع ضد موشکی و ضد هوائی دشمن را می خواهد . پناهگاههای ضد اتمی می خواهد و...
و اینها همه، یک مجموعه اقتصادی و علمی و فنی توانا لازم دارد . بحثی بمیان بود که اگر ایران مجهز به بمب اتمی شود، مصر و سوریه و عربستان هم دست بکار تولید بمب اتمی خواهند شد . گفته شد مصر نمی تواند بمب اتمی داشته باشد و به دنبال ﺁن نیز نمی رود . زیرا وابستگی اقتصادی و تسلیحاتی به امریکا دارد . به سخن دیگر، نمی تواند مجموعه اقتصادی - علمی - فنی را ایجاد کند . پرسیده شد مگر هند و پاکستان این مجموعه را دارند که بمب اتمی را تولید کردند ؟ پاسخ داده شد هند و چین در کار رشد اقتصادی و ایجاد مجموعه اقتصادی - علمی - فنی هستند . با وجود این ، در صورت وقوع جنگ اتمی بشدت ﺁسیب پذیرند . زیرا دو مجموعه یکی نظامی و دیگری انسانی - اقتصادی - علمی - فنی ﺁنها کمبود های زیادی دارند. ﺁسیب پذیری پاکستان بازهم بیشتر است .
و رژیم مافیاها به جای ایجاد این دو مجموعه، از زبان " رئیس جمهوری " خود می گوید : تکنولوژی اتمی ارزش ﺁن را دارد که هرچه داریم صرف بدست ﺁوردن ﺁن کنیم !
استقلال، در قلمرو نظامی ، به ایجاد دو مجموعه یکی انسانی - اقتصادی - علمی - فنی و دیگری مجموعه ای از سامانه های دفاعی و فرهنگی در یک نظام اجتماعی باز و تحول پذیرنیاز دارد . و همچنین
10 - چنانکه به توضیح ﺁمد، سلاح اتمی، کشور را در روابط قوای خصمانه ای قرار می دهد و در محدوده تنگ این روابط ، از داشتن سیاست خارجیی محروم می کند که می تواند کشور را از امکانهای بسیار بر خوردار کند . حال ﺁنکه استقلال، رها شدن از محدود کننده ها در روابط با دنیای خارج است . به یمن استقلال است که، برای مثال، ایران می تواند ، در سیاست خارجی ، رهبری از نوع دیگری را پیدا کند :
11 - استقلال ،از جمله داشتن اختیار تصمیم در قلمروهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نیز اجتماعی
( از جمله از یاد نبریم که با " صدور نیروی کار " و تن دادن به ساختهای اجتماعی وابسته ، ما دیگر استقلال اجتماعی نداریم ) و نظامی است . با رها شدن از بند تسلیحات اتمی ، رهبری مستقل سیاست خارجی کشور میسر می شود و البته تحقق پیدا می کند با اتخاذ و اجرای سیاستهای زیر:
● بیرون رفتن از موقعیت زیر سلطه یعنی ملی و مردم سالار کردن دولت و مستقل کردن فرهنگ و اقتصاد و روابط اجتماعی و سازماندهی نظامی دفاع از کشور .
●پیشگام شدن دربرانگیختن جهانیان برای مبارزه بخاطر خلع سلاح اتمی جهان .
● سعی در ایجاد مدیریتی جهانی، رها از روابط مسلط - زیر سلطه .
● حفظ ثروت های طبیعی کشور . در پی انقلاب، ملت ایران توانست ملتهای دیگر را نیز به حفظ این ثروتها بخواند. پس هرگاه کشورهای نفت خیز استقلال بجویند و حاضر نشوند ثروت خویش را بعنوان سوخت بفروشند، نظام پولی و اقتصادی و سیاسی و نظامی جهان را دگرگون می کنند و می توانند در ایجاد یک جامعه جهانی در صلح، نقشی بس مهم ایفا کنند .
● رها کردن کشور از وضعیت کنونی که باج گذار کشورهای بزرگ و کوچک است ، از رهگذر اجرای برنامه همه جانبه ای بر وفق دو اصل استقلال و ﺁزادی.
با رها شدن از روابط قوائی که ایران را باج گذار روس و چین و اروپا و امریکا و حتی سوریه و شیخ نشین های خلیج فارس ( فرار سرمایه ها و... ) گردانده است، کشور می تواند برابر نیازهایش برای رشدی شتاب گیر، با کشورهای جهان رابطه برقرار کند .
● استقرار صلح که حق هر انسان و هر جامعه انسانی و نیز جامعه جهانی است . برای استقرار این صلح، در ایران و انیران ، مردم ایران می توانند گامهای استوار بردارند و از کاربردهای قوای نظامی در جهان و در نتیجه از هزینه های نظامی دنیا بکاهند . با توجه به این واقعیت که بیشترین خریدهای اسلحه را کشورهای خاورمیانه انجام می دهند، امامت صلح به ایرانیان ﺁن نقش را در منطقه و در حوزه تمدن اسلامی و در جهان می دهد که در خور یک ملت با فرهنگ ﺁزادی است . و نیز
12 - محور کردن نیروی نظامی مجهز به سلاح اتمی در سیاست خارجی، جایگزین حقوق ملی کردن " منافع و مصالح نظام " است . هم اکنون ، رژیم مافیاهای نظامی - مالی محور سیاست خارجی خود را ایجاد گروههای مسلح در کشورهای منطقه و ترور از سوئی و باج دادن
( امتیاز فروشی ، " کمکهای نفتی " و پولی و تبدیل کشور به بازار کالاهای چینی و... ) از سوی دیگر است . راست بخواهی، بخصوص از دوره حکومت هاشمی رفسنجانی است که تشکیل مافیاها و رانت خواری ملازمه پیدا کرد با ایجاد " منافع " برای بیگانگان در ایران . تولید کردن بمب اتمی و مجهز کردن قوای نظامی به این سلاح، قطعی کردن رابطه گروه بندیهای حاکم در ایران و انیران و " منافع " این گروهها را جای گزین حقوق ملی کردن است . اما استقلال ،حقوق ملی را مبنای رابطه به انیران کردن و انکار منافع دیگران در ایران است .
همچنان یادﺁور می شوم که ایران فرصتهای فراوان در اختیار دارد و می باید این فرصتها را برای تحصیل استقلال کامل مغتنم بشمارد . ایران مستقل نقشی بزرگ پیدا می کند و می تواند از این نقش ، در تدارک امکانها و عوامل رشد شتاب گیر سود جوید . ﺁتش بحران اتمی این فرصتها را می سوزاند و بسا به دامن هستی ایران می افتد. ایرانیان بهوش باشید ! بمب اتمی نه بکار دفاع از ایران می ﺁید و نه حتی می تواند مانع از سقوط رژیم مافیاها بگردد :
پرسش هفتم:بر فرض که رژیم ولایت فقیه قصد تولید سلاح اتمی را داشته باشد، هدف اصلی این رژیم دفاع از خود در قبال چه قدرتی یا حمله به چه کشوری است ؟ آیا براستی داشتن بمب اتم بقای رژیم را تضمین نماید؟
استدلالی که سخنگویان رژیم می کنند اینست :
چرا اسرائیل بمب اتمی داشته باشد ، پاکستان داشته باشد و ایران که در محاصره قدرتهای اتمی است ( روسها در شمال و امریکائیها در خلیج فارس ) نداشته باشد ؟ نیاز شدید رژیم مافیاها به بحران ، در منطقه ، اسرائیل و نیز امریکا را دو دشمنی تلقی می کند که بمب اتمی، ایران را از خطر ﺁنها حفظ می کند . تناقض موجود در این استدلال دروغ، ﺁشکار است :
این " برنامه اتمی " ایران است که دست ﺁویز فعال شدن امریکا و اسرائیل بر ضد ایران شده است : منزوی کردن ایران ، تشدید مستمر فشار اقتصادی به ایران ، صادر کردن قطعنامه ها از سوی شورای امنیت بر ضد ایران و نگاه داشتن ایران زیر تهدید مستمر نظامی ، در نتیجه، برانگیختن سرمایه و استعدادها به فرار از ایران و مسلح کردن و حمایت از گروههای خود فروش و برانگیختن این گروهها به عملیات مسلحانه در ایران و...
بدین قرار، ﺁن خطر فرضی که با تولید بمب اتمی درﺁینده قابل پرهیز گمان می رود، واقعی گشته و هم اکنون ایران در ﺁنست. به سخن دیگر، وارونه ادعا واقعیت جسته است:
امروز ایران بمب اتمی ندارد . توانائی مقابله با فشارهای اقتصادی و نیز حمله نظامی را هم ندارد . مردم کشور هزینه سنگین این بحران را دارند می پردازند . اما اگر در ﺁینده رژیم مجهز به سلاح اتمی بشود، توانائی مقابله با اسرائیل و امریکا را ، در یک جنگ اتمی دارد ؟ پاسخ این پرسش نیاز به داشتن دانش نظامی ندارد . زیرا سامانه تسلیحاتی که سلاح اتمی عنصری از ﺁنست، متعلق به امریکا و اسرائیل است . یعنی توانائی ایران برای رساندن سلاح اتمی خود به هدف، بسیار کم و توانائی خنثی کردن این سلاح در مبدأ و در راه و بهنگام رسیدن به هدف، بسیار زیاد است . به قول شیراک، رئیس جمهوری پیشین فرانسه، هنوز موشک حامل بمب اتمی رها نشده، تهران کن فیکون شده است . از ﺁنجا که در پاسخ به پرسش اول، پاسخ های دیگر به قسمت اول پرسش دوم نیز داده شده اند، به سراغ قسمت دوم پرسش میروم :
ﺁیا سلاح اتمی بقای رژیم را تضمین می کند ؟ می دانیم که رژیم از امریکا تضمین بقای خود را می خواهد ، در ازای چشم پوشیدن از ادامه برنامه اتمی . این درخواست تازه نیست . ایران گیتی ها که پیش از مرگ ﺁقای خمینی دولت را تصاحب کرده بودند، به حکومت ریگان ( کتاب مک فارلین ) پیغام داده بودند در صورتی که امریکا از دولت ﺁنها حمایت کند ،حاضرند خمینی را هم بکشند . ﺁیا به این نتیجه رسیده اند و یا دارند به این نتیجه می رسند که بمب اتمی تضمین کننده بقای رژیم است و ﺁن را از تضمین امریکا بی نیاز می کند ؟ بظاهر، خود این واقعیت را پذیرفته اند و می گویند که وجود زرادخانه بمب اتمی مانع از سقوط رژیم روسیه نشد . پس ضامن بقای این رژیم نیز نمی شود . با وجود این ، با مشاهده رفتار امریکا در قبال رژیم پاکستان، از دید ﺁنهائی که جانبدار اقدام نظامی برای خلع ید از مافیاهای نظامی - مالی و ملاتاریا هستند ، سلاح اتمی می تواند تضمین کننده رژیمی از نوع رژیم پاکستان در ایران باشد . زیرا امریکا از بیم ﺁنکه سلاح اتمی بدست " افراطی ها " بیفتد ، حامی پر و پا قرص رژیم خواهد شد . بخصوص که رژیم نظامی بساط تروریسم بین المللی را از ایران بر می چیند و به حمایت خود از سازمانهای مسلح در کشورهای منطقه پایان می دهد .
اما این مقایسه صوری است . زیرا ایران حاکمیت " گروههای افراطی " را سه دهه تجربه کرده است . کودتا بر ضد مافیاها ، برای افراد افراطی امکان زندگی در جامعه را نیز باقی نمی گذارد . بدین سان، افراطیی باقی نمی ماند که از ترس ﺁن،امریکا از رژیم نظامی حمایت کند . تحولی که جامعه ایرانی نموده است هیچ جامعه اسلامی نکرده است. اگر در کشورهای دیگر ، گرایشهای افراطی ترس ﺁور هستند، در ایران، افراد این گرایش گرفتار ترس هستند و می دانند اگر دستشان از قدرت دولت کوتاه شود، از زیادت جنایت و فساد و خیانت، در میان ایرانیان نمی توانند زندگی کنند .
افزون بر این ، هرگاه پیش از تولید بمب اتمی ، رژیمی نظامی از نوع پاکستان برقرار شود، نمی تواند وجود افراطی ها را دست ﺁویز تولید بمب اتمی کند . و هرگاه بعد از تولید بمب اتمی ،اقدام نظامی انجام بگیرد، گویای دو واقعیت می شود :
یکی این که بمب اتمی ضامن بقای هیچ رژیمی نیست و دو دیگر این که با سقوط مافیاهای نظامی مالی که تنها در جنایت و فساد و خیانت افراطی هستند، ﺁنها برجا نمی مانند تا لزوم حمایت امریکا از رژیم نظامی را توجیه کنند.
اما دلیل عمومی بر ناکارﺁئی سلاح اتمی در حفظ یک رژیم ، همان است که در پویائی های روابط سلطه گر - زیر سلطه توضیح داده ام. کوتاه سخن این که روابط قوا پویا هستند :
تقابل دو قوه، نیاز به افزودن بر قوه از دو سو دارد . هر افزایشی در یکی، دیگری را ناگزیر می کند بیشتر از اولی برخود بیفزاید . دلیل پرداختن رژیم به شرکت در مسابقه تسلیحاتی در سطح منطقه ، همین پویائی است . دلیل تولید بمب اتمی نیز همین پویائی است . دلیل به حراج گذاشتن منابع نفت و گاز نیز همین پویائی است . دلیل افزایش هزینه های نظامی کشورهای جهان نیز همین پویائی است . اما این پویائی، نخست رژیمی را از پا در می ﺁورد که دیگر تحمل بار هزینه ها را نمی ﺁورد . چنانکه مسابقه نظامی-تسلیحاتی، مردم روسیه را در فقر نگاه داشت و سرانجام موجب سقوط رژیم روسیه شد . شرکت نکردن دو کشور ﺁلمان و ژاپن در مسابقه تسلیحاتی ،سبب قوت اقتصاد این دو کشور و استقرار رژیمهای مردم سالار در ﺁنها گشت . بدین قرار، رفتن در پی تولید بمب اتمی و تشدید بحرانها در سطح منطقه ، مسابقه تسلیحاتی را بر می انگیزد . شرکت در این مسابقه ، مردم ایران را فقیر تر و توان رژیم را در تحمل بار هزینه ها کمتر و سقوطش را نزدیک تر می کند .
با توجه به بهره برداری غیر فنی از منابع نفت و احتمال کاهش تولید ، رژیم از سوئی ناگزیر است از منابع دیگری بهره برداری کند که نیاز به سرمایه گذاری دارد و از سوی دیگر ، فشار اقتصادی مانع از سرمایه گذاری در این منابع می شود . بدین سان، پویائی رابطه قوا در همان حال که افزایش هزینه ها را ناگزیر می کند، سبب کاهش درﺁمدها می شود . پویائی فقر و قهر در جامعه، عامل فشار دیگری است که بر رژیم وارد می شود. با توجه به از دست رفتن مشروعیت ها، رژیم در معرض سقوط قرار می گیرد . اگر سقوط رژیم روسیه افزون بر دو دهه پیش از سقوط ، قابل پیش بینی شد، به یمن یافتن و تشریح پویائی های روابط سلطه گر - زیر سلطه بود .
با اینهمه، عقل قدرتمدار واقعیت را وارونه می بیند . فرصتهای رشد را می سوزاند . فقر مردم را بیشتر می کند و نه خود ،که ایران را در معرض بلاهای بزرگ قرار می دهد. این مردم ایرانند که می باید عقل جمعی ﺁزاد بجویند و برخیزند . وطنشان بیش از هر زمان نیازمند استقلال و خود ﺁنها نیاز به ﺁزادی دارد .