مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۷۵ از ۲۲ تیر تا ۳ امرداد »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

ابوالحسن بنی صدر


پرسشها پیرامون اتم و پاسخ ها – 4

اگر قصد تولید بمب اتمی نیست ؟

بحران اتمی مدت 5 سال است که ادامه دارد . گاه شدت می گیرد و خطر تجاوز نظامی به ایران را ، نزدیک می کند و گاه تخفیف پیدا می کند . اما جریان انزوای ایران و تهدید و تحدید اقتصادی ایران بطور مداوم شدت گرفته است . دو قطعنامه بر ضد ایران صادر گشته است و قطعنامه سوم در دست تهیه است . با ﺁنکه امریکا بسیاری از بانکها و مؤسسه های مالی و نیز ماوراء ملی های نفتی را از کار با ایران باز داشته است ، اما خرابکاری اصلی را ﺁقای احمدی نژاد و حکومت او انجام می دهند . مردم ایران مدت 5 سال است شاهد ﺁن بحران اتمی و این فشارها و تخریبها در اقتصاد ایران هستند . گرایشهای مختلف رژیم شاهد ﺁن بحران و این فشارها و تخریبها هستند . دو سازمان نظامی ، ارتش و سپاه پاسداران شاهد ﺁن بحران و این تخریب هستند . با اینهمه ، بحران ادامه دارد و فشارها بیشتر می شوند و تخریب ابعادی پیدا می کند که مپرس .
ﺁیا ﺁن بحران و این فشار و تخریب تنها برای اینست که رژیم مافیاها می خواهد از اتم در تولید برق استفاده کند و 5 عضو دائمی شورای امنیت و ﺁلمان نمی خواهند و شورای امنیت را ناگزیر می کنند بر ضد ایران قطعنامه تصویب کند ؟ :

پرسش هشتم:اگر هدف نه ساخت بمب اتم بلکه استفاده از اتم در تولید برق است، چرا چندین و چند سال فعالیتهای اتمی را از دید مردم ایران و جهان پنهان می داشتند و هنوز نیز بخشی از فعالیتها محرمانه است ؟ :

رژیم انکار نمی کند که فعالیتهای اتمی خود را پنهان می کرده است . استحکامات زیر زمینی می ساخته است . هزینه های این فعالیتها را از مردم ایران و نیز بخشی از مسئولان رژیم پنهان می کرده است . این همه پنهان کاری از چه رو بوده است و هست ؟ پاسخ رژیم به این پرسش اینست که چون مطمئن بوده است که صلح ﺁمیز بودن فعالیتهای اتمی ایران مانع از ﺁن نمی شد که غرب حتی مانع از ﺁغاز ﺁن شود، صلاح را در مخفیانه انجام دادن این فعالیتها دیده است . این توجیه تناقض هایی در بردارد :
1 – ایران با روسیه قراردادی بست که بنا بر ﺁن، روسیه در بوشهر نیروگاه اتمی می سازد و سوخت این نیروگاه را هم روسیه تأمین می کند . امریکا و غرب از این قرارداد و از ساخته شدن نیروگاه در بوشهر ﺁگاه بودند . با ﺁنکه سوء ظن داشتند ایران بفکر تولید بمب اتمی بیفتد ، به روسیه فشار ﺁوردند، اما کار بنای نیروگاه ، ولو کند، پیش می رفت . بدیهی است اگر فعالیتهای اتمی محرمانه از پرده بیرون نیفتاده بود، بسا نیروگاه ساخته شده و برق تولید می کرد .
2 - فعالیتهای اتمی صلح ﺁمیز و تأسیسات صنعتی لازم نیاز به استحکامات زیر زمینی نداشتند . چنانکه ﺁن بخش از تأسیسات که بکار استفاده صلح ﺁمیز از اتم می ﺁیند، روی زمین ساخته شده اند .
3 – فعالیتهای اتمی صلح ﺁمیز نیاز به خرج 9 میلیارد دلار نداشتند . بخصوص که سوخت اتمی بوشهر را روسیه تأمین می کند و تولید اورانیوم غنی شده برای ﺁنکه صرف کند، نیازمند افزون بر 30 و بسا 40 نیروگاه اتمی است . ایران نه این نیروگاهها را دارد و نه ذخایر اتمی لازم برای تولید سوخت اتمی برای این تعداد نیروگاه اتمی . اما واقعیتهائی که توجیه رژیم را در باره پنهان کردن فعالیتهای اتمی اش نقض میکند هنوز نظرگیر ترند :
● با وجود امکانهای طبیعی بسیار ،
( ﺁفتاب و باد و ﺁب )رژیم برنامه ای برای بهره جستن از این امکانها به اجرا نگذاشته است . هرگاه همان سرمایه را که خرج برنامه اتمی کرده است، صرف تولید برق از ﺁفتاب و باد و ﺁب می کرد، ایران هم نیروی برق بسیار و سالم یافته بود و هم از نظر دانش و فن رشد کرده و هم در منطقه و جهان ، پیشگام نیز شده بود .
● در همان حال که رژیم مدعی است تدارک بعد از پایان منابع نفت و گاز را می بیند، در اسراف و تبذیر منابع نفت و گاز ، اندازه نمی شناسد : بهره برداری وحشیانه از منابع نفت ، فروش گاز به جای تزریق ﺁن به منابع نفت ، فرسودگی شبکه توزیع فرﺁورده های نفتی ، قاچاق بنزین ، به حراج گذاشتن منابع نفت و گاز کشور از راه فروش امتیازها و پیش فروش نفت و گاز ایران مستقیم و از راه گرفتن قرضه ها .
و هنوز، امروز می دانیم که شبکه عبدالقادر خان، طرحها و سانتریفوژ در اختیار رژیم گذاشته است و همین شبکه به لیبی و کره تجهیزات تولید بمب اتمی داده است ، این پرسش محل پیدا می کند که چنانچه رژیم قصدی جز استفاده صلح ﺁمیز از نیروی اتمی نداشت آیا با وجود این، به سراغ شبکه مخفی عبدالقادر خان می رفت و با او معامله ای پنهانی انجام می داد ؟ ﺁیا اگر به سراغ ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی می رفت و یا با روسیه قرارداد دو ویا بیشتر نیروگاه اتمی می بست، دیرتر به هدف خود که استفاده از نیروی اتمی بود، می رسید ؟ پاسخ این پرسش اینست که هرگاه این رژیم ناقض دو اصل استقلال و ﺁزادی نمی شد و در منطقه و جهان، سیاست خویش را دفاع از حقوق ملی ایران و حقوق ملی کشورهای زیر سلطه و استقرار مردم سالاری بر دو اصل استقلال و ﺁزادی قرار می داد، به جای ﺁنکه دومین دولت منفور روی زمین شود، بسا محبوب ترین دولت روی زمین می شد و نه تنها دانش و فن اتمی که دانشها و فنون بسیار ضرور تر نیز پیدا می کرد . از یاد نبریم که ایران در دوران مرجع انقلاب ایران، در این راه شد . در ایران ﺁقای خمینی گفت :
ﺁقای بنی صدر می خواهد ایران را سوئیس و فرانسه کند و مردم برای اسلام انقلاب کرده اند و در امریکا، کیسینجر گفت :
امریکا تحمل دو ژاپن را در ﺁسیا نمی ﺁورد .
امریکا تحمل ایرانی با اقتصادی به نیرومندی اقتصاد ژاپن را نمی ﺁورد زیرا ایران نفت خیز و دو اقیانوس نفت و گاز را بهم متصل می کند . هرگاه ایران اقتصاد مستقل و نیرومندی می جست و به صدور نفت خام پایان می داد ، ملتهای مسلمان را در ﺁسیا و خاورمیانه به جنبش بر می انگیخت . راه رشدی که ایران جسته بود، کشورهای دیگر درپیش می گرفتند و دلار امریکا پول جهانی نمی ماند و امریکا از اقتصاد جهان برداشت نمی کرد و ثروت عظیمی که نفت و گاز در اقتصاد مسلط ایجاد می کند، از ﺁن این اقتصاد نمی شد .
این واقعیتها ، این پرسش را در برابر عقل ﺁزاد قرار می دهند :
ﺁیا هدف بحران اتمی که از دو سو به ﺁن دامن می زنند، این نیست که رژیم مافیاها به خدمتگزاری ادامه دهد تا که ایرانیان و مردمان دیگر کشورهای نفت خیز به صرافت حفظ منابع ثروت خویش نیفتند ؟
در حقیقت، از زمان استقرار استبداد ملاتاریا و تشدید تنشها در منطقه و فراگیر شدن خشونت بدین سو، خاطر امریکا و غرب از لحاظ جریان نفت و گاز و نیز کاربرد درﺁمدهای نفتی کشورهای نفت خیز ﺁسوده است . حتی زمانی که ﺁقای پوتین، رئیس جمهوری روسیه ، گاز را وسیله وارد کردن فشار سیاسی کرد، غربیان چاره را در این دیدند که برای گاز به ایران و برای نفت و گاز به کشورهای نفت خیز روی ﺁورند .
بازار اسلحه رونقی را جسته است که هیچگاه نداشت . جامعه ها از استعدادها خالی شده اند و می شوند . سرمایه ها می گریزند . فقر و خشونت و درنتیجه، نابسامانیها و ﺁسیبهای اجتماعی وسعت و شدت می گیرند و اینهمه جامعه ها را ناگزیر می کنند روز به روز زندگی کنند و از ﺁینده نزدیک و دور خود غافل بگردند . برای مثال، بهنگام روی کار ﺁمدن شارون در اسرائیل، نگرانی اسرائیل این بود که زمان به سود فلسطینی ها کار می کند . زیرا سرانجام فلسطین از ﺁن فلسطینی ها می شود . او روی کار ﺁمد تا که سرنوشت محتوم را تغییر دهد . زیر قرارداد اسلو زد و به جان فلسطینی ها افتاد . مقاومت فلسطینی ها تردید جدی در تغییر سرنوشت محتوم پدید ﺁورد . و اینک فلسطین دوپاره شده است . دو گروه فلسطینی به روی یکدیگر اسلحه کشیده اند و پرسش این شده است : ﺁیا سرنوشتی که سیاست شارون و اولمرت نتوانست تغییر دهد ، بدست فلسطینیها در حال تغییر نیست ؟ نقش رژیم ایران در این خدمت بزرگ به اسرائیل چیست ؟ طرفه این که سازمانهائی چون حماس و حزب الله به خود وعده می دهند که از زمان مسلح شدن ایران به سلاح اتمی، دیگر دور دور ﺁنها خواهد شد !
اگر جز این بود و باشد، هیچ دلیلی برای گرفتار بحران نگاه داشتن کشور نبود و نیست :

پرسش نهم:اگر تولید بمب اتمی نیست، چرا رژیم اینهمه خرج و بحران و خطر را می پذیرد؟:

شنیده می شود که ﺁقای کروبی به ﺁقای خامنه ای مراجعه کرده و از احتمال وقوع جنگ، ابراز نگرانی کرده و او اطمینان داده است نمی گذارد کار بحران اتمی به جنگ بیانجامد . پیش از ﺁنکه به اعتبار اطمینانی بپردازیم که ﺁقای خامنه ای می دهد، یادﺁور شویم که با وجود گزارش اداره اطلاعات ستاد ارتش در باره ﺁماده شدن عراق برای حمله به ایران ، ﺁقای خمینی با قاطعیت تمام گفت جنگی روی نمی دهد و هیچکس به ایران حمله نمی کند . و چون عراق به ایران حمله کرد، جنگ را نعمت خواندند و بمدت 8 سال کشور را گرفتار ﺁن نگاه داشتند .
اما سخن ﺁقای خامنه ای – بر فرض که خبر صحت داشته و او این اطمینان را داده باشد - بدین معنی است که مدیریت بحران با او است و او بر این باور است که می داند بحران را چگونه اداره کند و نیز می داند که یکی از دو نتیجه را بدست می ﺁورد :
1 - همانطور که پیش از این از قول او انتشار یافت، فعالیتهای اتمی را تا جائی که خطر جنگ قطعی نشده است، ادامه باید داد و با رسیدن به مرز خطر، متوقف باید کرد . اما این نتیجه ، با وجود قطعنامه ها، فشارهای اقتصادی و انزوای بین المللی ، این خطر را در بردارد که بحران سرانجامی نظیر فرجامهای گروگانگیری و جنگ را پیدا کند .
2 - تا رسیدن به مرز خطر وقوع جنگ، می توان غرب را بر ﺁن داشت که امتیازها یی که حاضر است به ایران بدهد ، افزایش دهد .
اما این نتیجه نیز ، بر فرض تحصیل، هزینه هائی را که ایران پرداخته است و می پردازد، جبران نمی کند . زیرا ، غنی سازی اورانیوم ولو با مشارکت غرب و تحت مهار ﺁنها ، هزینه سنگینی روی دست ایران می گذارد و نیروگاههای اتمی ایران را – هرگاه ساخته شوند – در مهار 6 کشور قرار می دهد . افزون بر این با بلعیدن منابع مالی کشور، از امکان تولید برق پاک ( از ﺁفتاب و باد و ﺁب و... ) می کاهد . تا رسیدن به نتیجه دلخواه ، جریان سرمایه ها و استعدادها به خارج از ایران ادامه پیدا می کند .
در حقیقت، در حال حاضر، ایران سرمایه ها و استعدادهای خویش را از دست می دهد . فعالیتهای اقتصادی به انتظار سرانجامی که بحران پیدا می کند، راکدند و بهائی که ایران بابت واردات می پردازد بیشتر و نیازش به واردات، بخاطر تورم توأم با رکود ، بیشتر است .
بدین قرار، هرگاه قصد تولید بمب اتمی نباشد، اینهمه خرج و خطر را به مردم کشور تحمیل کردن و در همان حال که بحران از شدت نمی افتد و ﺁقایان خامنه ای و احمدی نژاد، بمحض پیش ﺁمدن فرصت، ﺁن را تشدید نیز می کنند، اطمینان دادن - ﺁنهم در اتاق دربسته و به ﺁقای کروبی - ، قابل توجیه نیست . بخصوص که اطمینان دادن ﺁقای خامنه ای گویای این واقعیت است که بحران اتمی ادامه دارد .
هرگاه رژیم نیازی به بحران نداشت و نیز نمی خواست بمب اتمی تولید کند، کاری که باید می کرد شفاف کردن کامل فعالیتهای اتمی و گفتگوی باز بر سر راه حلی بر وفق حقوق ملی – و نه منافع رژیم - با 6 کشور می شد . در این صورت، بحرانی پدید نمی ﺁمد و کار به شورای امنیت نمی کشید . نه تنها افکار عمومی جهان پاسخهای روشن پرسشهای اساسی را نشنیده است بلکه مردم ایران نیز پاسخ هیچ پرسشی را نشنیده اند . از جمله پرسشها یکی این : با وجود این که غرب وعده می دهد نیروگاه اتمی در اختیار ایران بگذارد و با وجود این که روسها همچنان تکمیل نیروگاه اتمی را به تأخیر می اندازند، به کدام دلیل رژیم پیشنهاد 6 کشور را رد کرد و ایران را گرفتار قطعنامه های شورای امنیت و فشارهای اقتصادی و انزوای جهانی گرداند ؟ و یا وقتی یک نیروگاه اتمی بیشتر ندارد و سوخت ﺁن را هم روسها خواهند داد ، چرا تن به هزینه سنگین غنی سازی اورانیوم می دهد ؟ و یا با وجود ناچیز بودن موجودی معدن اورانیوم ، چرا به دروغ دم از استقلال در قلمرو سوخت اتمی می زند ؟ چرا اظهار نظر در باره اتم را جرم گردانده و سانسور می کند ؟ چرا به فیزیک دانها و کارشناسان دیگر اجازه شرکت در بحثهای ﺁزاد نمی دهد ؟ چرا به پرسشهای ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی پاسخهای شفاف نمی دهد ؟ چرا ...
تشدید ابهامی که فعالیتهای اتمی رژیم را در برگرفته است و بی پاسخ ماندن پرسشها و تن ندادن رژیم به شفاف کردن فعالیتها ، سبب شده اند که پرسش « اگر قصد تولید بمب اتمی نیست، چرا رژیم اینهمه خرج و بحران و خطر را می پذیرد، یکی از دو پاسخ را بیشتر نمی یابد : رژیم قصد دارد بمب اتمی بسازد . یا ، نیاز رژیم و طرفهای امریکائی و اسرائیلیش به بحران چنان شدید است که بحران و هزینه ها و خطر کنونی را و، بسا بیشتر از ﺁنها را ، ناگزیر می کند.

پرسش دهم: نیاز رژیم مافیاهای نظامی – مالی و طرفهای امریکائی و اسرائیلی به بحران به ﺁن اندازه هست که اینهمه تنش و خرج و خطر را ایجاب کند ؟ :

می دانیم که استبداد ملاتاریا فرزند نامشروع بحرانها است : بحران خشونت ها در درون کافی نشد، بحران گروگانگیری پدید ﺁمد . ﺁن بحران، بحران محاصره اقتصادی را ببار ﺁورد و این دو بحران ،بحران جنگ را در پی ﺁوردند و کار را به سازش پنهانی بر سر گروگانها ( اکتبر سورپرایز )کشاند و این همه نیز بحران « ایران گیت » را به دنبال ﺁوردند و طولانی کردن جنگ در سود اسرائیل و امریکا و انگلستان ، کار را به قرار گرفتن در حلقه ﺁتش کشاند و اینهمه ، وسعت بخشیدن به ترورها و بحران رو بشدت، نخست با این و ﺁن کشور اروپائی و سرانجام به بحران با اروپا کشاند ( فراخواندن سفیران در پی صدور حکم از سوی دادگاه برلین مأمور رسیدگی به جنایت در رستوران میکونوس ) . بدین قرار، بحران سازی ذاتی این رژیم است .
چرا بحران سازی ذاتی رژیم است ؟ زیرا
1 – از ﺁغاز، این رژیم با بحران مشروعیت روبرو بود . ضدیت با انقلاب ایران ، جانشین کردن ولایت جمهور مردم با ولایت فقیه و مطلقه کردنش ،امریکا را محور سیاست داخلی و خارجی کردن و... رژیم را از چهار مشروعیتی که هر رژیم بدان نیاز دارد، محروم کرد . از این چهار مشروعیت، یکی مشروعیت از اسلام مداری بود که ملاتاریا با قائل شدن به تقدم مطلق « مصالح نظام » بر احکام دین ، حتی بر اصل توحید از سویی ودست زدن به فسادها از سوی دیگر از دستش بداد . از این رو، روز به روز بیشتر، ترس و تخریب و زور را سه تکیه گاه رژیم گرداند . قدرتی که ترکیبی شده است از پول نفت + زور و ویرانگری + ترس + حذف دانش و اهل دانش ناسازگار با ولایت مطلقه فقیه ( فراردادن استعدادها و متوقف کردن جریان اندیشه ها و جریان اطلاعات ) بضرورت مسئله و بحران ساز است .
الا اینکه بحرانهای خارجی و نیز بحرانهای بزرگ داخلی را بدون حضور و عمل قدرت خارجی نمی توان ساخت . و این نه از راه اتفاق است که نیاز رژیم به بحرانهای داخلی – خارجی ، همواره با نیاز این و ﺁن قدرت خارجی به بحران همراه قدرت خارجی ، همزمان و همراه بوده اند :
● بحران گروگانگیری همراه شد با نیاز راست گرا ترین گرایش در دستگاه حاکمه امریکا ( طراح ﺁن اشرف پهلوی و کیسینجر و راکفلر بوده اند ) که با استفاده از ﺁن ریگان را به ریاست جمهوری رساندند .
● جنگ به تحریک امریکا روی داد . نیاز ملاتاریا به جنگ برای استقرار استبداد با نیاز انگلستان و غرب به ادامه ﺁن زوج شدند و سبب ادامه جنگ بمدت 8 سال گشتند . به یاد می ﺁورد که ﺁلن کلارک ، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر ، در دادگاه گفت : جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ادامه ﺁن را فراهم کردیم .
● رویاروئی سخت گرایشها در درون رژیم ، نیاز به ترور را برای دست بالا را پیدا کردن، بیشتر کرد . این نیاز ، با نیاز تمایلهای راست در غرب جور شد و « بحران ناامنی » را در غرب پدید ﺁورد و گرایشهای راست به حکومت رسیدند .
● نیاز امریکا به بحران شدید در خاورمیانه با نیاز گرایش راست اسرائیل و این دو با نیاز گرایشهای راست و راست افراطی در رژیم – که بعد از صدور حکم دادگاه برلین به انزوا درﺁمده و در « انتخابات » ریاست جمهوری شکست سخت خورده بود - سازگار شدند و سه گرایش همانند در امریکا و اسرائیل و ایران را سرانجام به حکومت رساندند .
● نیاز حکومت بوش به « محور شر » با نیاز « اصول گرایان » در ایران ، جفت شدند و بحران اتمی را از سوئی و تجاوز امریکا به عراق را ببار ﺁوردند .
مواردی که باز ﺁورده شدند تمامی موارد نیستند . موارد دیگر نیز از همین نوع هستند و جملگی ترجمان این قاعده ها هستند :
1 – بحران خارجی تا وقتی دولت نسبت به جامعه ملی ، خارجی است، تا وقتی که یک یا چند قدرت خارجی نیاز به بحران پیدا نکند و یا نکنند، پدید ﺁوردنی نمی شود .
2 - بحران داخلی ، بخصوص وقتی کشور در موقعیت زیر سلطه است و دولت نسبت به جامعه ملی خارجی است ، نیاز به محور کردن قدرت خارجی دارد .
3 - بهای سنگین بحران را همواره جامعه ای می پردازد که در موقعیت زیر سلطه قرار دارد .
بدیهی است میزان بها بستگی مستقیم دارد با وارد شدن و یا وارد نشدن جامعه ملی در بازی بحران دارد . هرگاه وارد شد، بهائی که خواهد پرداخت سنگین تر خواهد شد . چنانکه در بحران گروگانگیری جامعه ایرانی وارد شد و سنگین ترین بها ( امریکا بخشی از سپرده های کشور در بانکها را برد و خورد، ایران به محاصره اقتصادی در ﺁمد و گرفتار جنگ 8 ساله شد . یک نسل ایران از میان رفت و بنا بر محاسبه رژیم، 1000 میلیارد دلار نیز زیان دید ) را پرداخت .
از این رو، حق مردم بر عهده اهل دانش و ﺁگاهی ، ﺁنها را مسئول می کند . مسئول هشدار دادن به مردم که بحران سازی دام است و هشیار باشند و در دام نیفتند
4 - در صورتی که مردم کشوری که بابت بحران بیشترین بها را می پردازد ، وارد بازی نشوند و یا بمحض ﺁگاهی از ﺁن خارج شوند و نیز مردم کشوری که با شرکت دستگاه حاکمه اش بحران ساخته شده است ، وارد بازی نشوند ، بسا بحران ساخته نمی شود . چنانکه اگر مردم امریکا می دانستند گروگانگیری ساخت تمایل راست در دستگاه حاکمه امریکا است و وارد بازی نمی شدند، گروگانگیری روی نمی داد . اگر هم بر اثر غفلت رسانه های گروهی ، روی می داد، در دم حل می شد . نه امریکا را گرفتار ریگانیسم - بوشیسم دنباله ﺁنست – و نه ایران را گرفتار توقیف شدن پولهایش و محاصره اقتصادی و جنگ و استبداد ملاتاریا می کرد .
بدین قرار، رسانه های گروهی مسئولیتی بس سنگین دارند . زیرا بسا پیش می ﺁید که بر اثر غفلت ﺁنها، خودسانسوری ﺁنها ، جانشین اطلاعات کردن ضد اطلاعات توسط ﺁنها ، حیات ملی به خطر می افتد . از ﺁنها که مسئولیت بر قرار کردن جریان ﺁزاد اندیشه ها و اطلاعات و دانشها را بر عهده می گیرند، هیچ عذری پذیرفته نیست . بر ﺁنها است که ﺁگاه شوند و ﺁگاه کنند . هرگاه سانسور مانع از ﺁگاه کردن شد، بر ﺁنها است که با انتقال اندیشه ها و دانش ها و اطلاع ها به کسانی که توانا به انتشار ﺁنها هستند، حصار سانسور را بشکنند .
5 توفلر می گوید: مسائلی که در دوران صنعتی شدن ببار ﺁمده اند ، در دوران ماوراء صنعتی حل می شوند . و او غافل است که قدرت از تخریب پدید می ﺁید . بنا بر این، مسئله ساز است . دوران صنعت، دوران قدرتمداری سرمایه است . دوران ماوراء صنعتی هم اگر دوران سرمایه سالاری باشد، مسئله های دوران صنعت را حل نمی کنند بلکه مسئله های جدید بر مسئله های پیشین می افزاید .
بدین قرار ، هشیار باید بود که شکل جدید قدرت نه تنها مسائل شکل پیشین را حل نمی کند بلکه بر ﺁنها نیز می افزاید . چنانکه رژیم ملاسالاری که جای خود را به رژیم مافیاهای نظامی – مالی می دهد ، مسائلی را که رژیم شاه ایجاد کرده بود حل نکرد و مسائل جدید و بس وخیمی را نیز بر ﺁنها افزود .
مردم ایران با ﺁنکه بیشتر از مردمان دیگر جنبش کرده اند، گرفتار این فریب هستند که « هربار جنبش کردیم، وضعیت بدتر شد » . چنانکه شاه را بردیم گرفتار وضعیتی بدتر از ﺁن شدیم . اعتیاد به اطاعت از قدرت و اعتیاد به منطق صوری ﺁنها را از توجه به واقعیت باز می دارد . واقعیت اینست که یک جنبش وقتی بد را خوب می کند که ماهیت مدیریتی که جانشین می شود غیر از ماهیتی باشد که مسئله بر مسئله و بحران بر بحران می افزود . به سخن دیگر، هرگاه دولت حقوق مدار جانشین دولت زور مدار می شد، ویران نمی کرد و می ساخت، مسئله پدید نمی ﺁورد و مسئله حل می کرد . چنانکه در دوران مرجع انقلاب ایران ، برغم مسئله سازیها و بحران سازیهای روزمره، یکچند از مهمترین مسائلی راه حل جستند که رژیم شاه پدید ﺁورده بود :
تغییر ساخت بودجه و کاهش میزان ﺁن، تغییر ساخت نظام بانکی و اعتبارات ، تغییر ساخت واردات، کاهش صدور نفت و سه تا 4 برابر کردن ( در بازار ﺁزاد بهای نفت نزدیک به 4 برابر شد ) بهای نفت ، مردم سالار کردن سازمان ارتش و... و اجرای برنامه استقلال و ﺁزادی اقتصادی و سیاسی ( = ملی کردن دولت یا تحت مهار جامعه ملی درﺁوردنش ) و فرهنگی و اجتماعی .
بدین قرار، تقصیر از جنبش نیست ، تقصیر از شفاف نکردن رهبری و نشناختن ستون پایه های قدرت و هدف نکردن جانشین کردن ﺁنها با ستونهای حقوق انسان و حقوق ملی و دولت و دستگاه مردم سالار و نیز تغییر نظام اجتماعی و کاستن از بار زور در رابطه ها است .
مردم ایران ، با وجود در اختیار داشتن نتیجه تجربه ، تجربه ای که در طول تاریخ بطور مستمر تکرار شده است، می باید این ﺁگاهی و هوشیاری را داشته باشند که قدرت مسئله و بحران ساز است . و هر اندازه انسجام حاکمان کمتر و تمایلشان به استبداد فراگیر بیشتر، مسئله ساز تر و بحران ساز تر .
مردم ایران ، با وجود در اختیار داشتن نتیجه تجربه ، باید این ﺁگاهی و هشیاری را داشته باشند که هرگاه رژیم شاه ادامه می یافت، همچنان مسئله می ساخت و مسئله بر مسئله می افزود . رژیم کنونی دنباله همان رژیم و مسئله و بحران ساز تر است . یک دلیل عمده ﺁن اینست که برای مدتی طولانی و در خانمان برانداز ترین مسئله ها و بحران ها، مردم ایران وارد بازی شده است . در نزاع ملاتاریا که برای تصرف قدرت خیز برداشته بود و ﺁن بخش از رهبری انقلاب که در پی برداشتن ستون پایه های قدرت و استقرار دولت حقوق مدار بود ، در گروگانگیری ، در کودتای خرداد 60، در جنگ 8 ساله ، در مرگ خمینی و ادامه ﺁن رژیم ، در رویه بی تفاوتی اتخاذ کردن و دستیار استبدادیان شدن، در تضمین دوام رژیم . در تن دادن به اقتصادی که در سوداگری و بورس بازی و رانت خواری ناچیز شده است ، در ...
بر مردم ایران است که هشیار باشند و بدانند : این رژیم بنا بر ماهیتی که دارد مسئله ساز و بحران ساز است . از بحران تغذیه می کند و حیاتش در گرو بحران است . بنابر این ، گرچه به بحران بیشتر از بمب اتمی نیاز دارد ، اما از هیچ تقلائی برای دست یافتن به بمب اتمی خودداری نمی کند . هرگاه به بمب اتمی دست یابد، ظرفیت مسئله سازی و بحران سازیش بیشتر می شود و بهای این بحران ها را که دائم سنگین تر می شوند، مردم ایران می باید بپردازند .