مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۷۹ از ۱۶ تا ۳۰ شهریور»

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

ابوالحسن بنی صدر

پاسخها به پرسشها – 2
کزکردگی، صیغه، رهبری:

کزکردگی و بیزاری اجتماعی عارضه ایست که در جامعه در حال همگانی شدن است . این عارضه از جهات گوناگون در خور بررسی و تشخیص درمان است . پرسشی که در این باره شده است را از یک جهت بررسی می کنم :

1 - در ایران امروز، حالت بی تفاوتی در حال دگردیسی به حالت بیزاری و کزکردگی است . این حالت بخصوص در میان جوانان عمومیت پیدا می کند علت ﺁن چیست و درمان ﺁن کدام است ؟ :

کزکردگی اجتماعی را عوامل چندی دست به دست هم می دهند و پدید می ﺁورند . هرگاه بی تفاوتی باشد در حال تحول به بیزاری و کزکردگی است گویای این واقعیت است که جامعه ، خاصه بخش جوان ﺁن از یافت شدن راه حل در نظام سیاسی – اجتماعی کنونی ناامید گشته است . و نیز دریافته است که بی تفاوتی او را از زیر فشارهای طاقت شکن نمی رهاند . کوشش ها کرده است تا مگر امیدی ایجاد کند اما کوششهایش به شکست انجامیده اند . برای مثال، از 2 خرداد 76 ، تا ناامید شدن از تحول رژیم از درون، برای اکثریتی که به حکومت « اصلاح طلبان » دل بستند و از ﺁن پس، برای اقلیتی که به « مردی از توده مردم » امید بستند و اینک به ناامیدی رسیده اند، تا امروز، دوران امید بستن به تحول از درون بوده است . اینک که جامعه از دنیای مجازی بیرون می ﺁید، لاجرم در پی راه حلی می شود که او را از بن بست خارج کند . بدین قرار، بیزاری و کزکردگی هرگاه بلحاظ ناامیدی از وجود راه حل در نظام سیاسی – اجتماعی کنونی باشد، می تواند به جنبشی با اندیشه راهنمای ﺁزادی با هدف نظامی سیاسی – اجتماعی باز، سرباز کند . از این رو است که حمله های زورپرستان به نمادهای زندگی ﺁزاد و مستقل و در رشد، روزمره شده اند . این حمله ها دو هدف را دنبال می کنند:
1/1 – هدف اول از ارزش انداختن استقامت است . در حقیقت، از لحاظ حیات ملی، استقامت ارزش اول است . به نظامی که قائمه ﺁن زور است "نه" گفتن و بر سر بازیافت استقلال و ﺁزادی ایستادن و تا رسیدن به هدف، کوشیدن، استقامت همین است و بدین استقامت است که ایرانیان توانسته اند به حیات ملی خود ادامه دهند . امروز، بیشتر از هر زمان، ایران به این استقامت نیاز دارند. در همین منطقه، ملتهای دیگری نیز وجود داشته اند که استقامت را ارزش اول نمی شناخته اند . از زمان اسکندر که بنا بر داستانی تاریخی، ارسطو روشی را برای از میان بردن روحیه مقاومت و بی ارزش کردن استقامت به وی پیشنهاد کرد، تا دورانی که دو قدرت روس و انگلیس در مرزهای شمال و جنوب کشور حضور یافتند و ایران زیر سلطه شد، فراماسونها به این عنوان که ایرانی می باید تا مغز استخوان فرنگی بشود، شرط فرنگی شدن را "خود را بدون کمترین مقاومت در اختیار غرب گذاشتن "تبلیغ کردند و می کنند . ملاتاریا از جهت دیگری در پی ارزش کردن استقامت است و ﺁن از جهت معتاد کردن مردم، خاصه جوانان به اطاعت از قدرتی با صبغه و رنگ دینی است .
هردو گروه تیشه به ریشه موجودیت ایران می زنند . چرا که در کشوری با موقعیت ایران، ادامه حیات ملی در استقلال و ﺁزادی و رشد، بدون ارزش اول شدن استقامت، ناشدنی است .
2/1 - بی ارزش کردن استقامت بدون بی اعتبار کردن اسوه های استقامت میسر نیست . از این رو، بهمان نسبت که جامعه ایرانی از وجود راه حل در رژیم حاکم و زورمداریهای رقیب ناامید تر می شود و به جستجوی راه حل دیگری بر می ﺁید، بنا بر این، نیاز به استقامت به مثابه ارزش، پیدا می کند. و از طرف دیگر حمله های تبلیغاتی به اسوه های استقامت بیشتر و سازمان یافته تر می شود . فراماسونها، استبدادیان « روحانی » و غیر روحانی و زد و بند چی ها با قدرتهای خارجی اعتبار باخته را اعتبار بخشیدن و، از راه فریب، نمادهای استقلال و ﺁزادی را ﺁدمهائی از نوع اعتبار باخته ها جلوه دادن و با ساخته های دروغ، این و ﺁن زشت پنداری، یا زشت گفتاری، یا زشت کرداری را به ﺁنها نسبت دادن، روشی است که از دیر باز بکار می رفته است و امروز بیشتراز هرزمان بکار می رود .
جامعه جوانی که در درون نظام سیاسی – اجتماعی کنونی از هر راه رفته به بن بست رسیده و ﺁرمانها، بمثابه هدفهای دست یافتنی را هم هنوز نیافته است، ﺁینده به جای خود، حال را نیز تاریک می بیند . از این رو، نامیدی و کزکردگی او تشدید می شود .
فقدان ﺁرمانها و ناامیدی و کزکردگی که ببار می ﺁورد، پدیده ای جهانی است . اما مسئولیت ﺁن برعهده نسل جوان است . چرا که نسل جوان سازنده ﺁینده ای است که زمان زندگی او است . پس بر او است که در پی اندیشه راهنمائی شود که به او امکان دهد ﺁرمانهای دست یافتنی را بجوید و روش تجربی را برای متحقق کردن ﺁنها در پیش گیرد . نسلی که از تجربه بترسد، نسلی که اندیشه راهنما نجوید ، مسئول تخریب خویش است . این نسل نباید تقصیر خویش را به گردن حتی استبداد حاکم و مستبدان بنهد . زیرا قدرت ( = زور ) ﺁنها هیچ جز سرگردانی و اطاعت پذیری نسل جوان نیست . بیرون رفتن از حالت ناامیدی و کزکردگی نیز برعهده و در مسئولیت او است . چرا که می تواند ناامیدی از وجود راه حل در محدوده رژیم را به امید به راه حل بر اصول استقلال و ﺁزادی و رشد بر میزان داد و وداد، بدل کند و به حرکت برخیزد . اگر جز این کند، کزکردگی چون خوره، با درد و رنج، از پایش در خواهد ﺁورد . بیان ﺁزادی را اندیشه راهنما کردن و ﺁرمانها بمعنای هدفهای دست یافتنی را تعیین کردن و استقامت را ارزش اول شناختن و به استقامت برخاستن، کاری است که جوان را از نا امیدی و کزکردگی به امید و جنبش باز ﺁورد.

1- حتما به اطلاعتان می رسانند که چند سالی که از جنگ سپری شد، علاوه بر ابعاد مالی و جانی این پدیده، پس از فرونشستن غبار جنگ ابعاد گسترده تری از آن نمایان شد. فقر مالی و بحران هویت فکر میکنم از جمله عواملی بودند که به گسترش پدیده ای در ایران انجامیدند که اکنون دیگر خیلی راحت می توان آن را « فاجعه سکس» خواند. کمتر حیطه از روابط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی مانده که از این فاجعه تاثیر نپذیرفته باشد. سکس پنهان در اکثر محصولات به اصطلاح فرهنگی این نظام به چشم می آید.گوشه ای از این مملکت نمانده که این بحران در ﺁن به چشم نیاید. نگاه جنسی به زنان در تمامی شئون حکومت بیداد می کند. فقر و بیکاری و توزیع نا عادلانه ثروت در جامعه باعث شده است که دو دسته در این میان به متن فاجعه وارد شوند .عده ای که بدلیل نداشتن منابع کاری و کسب ثروت مشروع برای فرار از مصیبت فقر به خود فروشی و تن و روان فروشی روی آورده اند و عده کثیری که به دلیل داشتن منابع ثروت و نبود انگیزه ای برای شرکت در تولید، صرفا به دنبال روش هایی برای گذران متفاوت هر روزه خود می گردند.ﺁنچه به سلاخی کشیده می شود فرهنگ و اخلاق و اجتماع است. 80 در صد خبر های صفحات حوادت، اختصاص به جرایم جنسی دارد. تجاوزات به زنان و دختران که حد ﺁن از حدود یک جامعه با رفتارهای نرمال مدت هاست فراتر رفته و جنایاتی که در این میان اتفاق می افتد و صفحات را سیاه کرده تا خبر هایی که دخالت سپاه در قاچاق دختران این مرز و بوم را گزارش می کنند - که البته هیچ نشریه ای جرات بیان این اسرار مگو را ندارد. همه بیانگر بحرانی است که فعلا حکومت قصد دارد آن را در زیرچادر و چارقد پنهان کند. چند وقتی است که مسئولان جمهوری اسلامی برای فرار از معضلاتی که این بحران در جامعه ایجاد کرده، راهکاری ارائه کرده اند : صیغه یا ازدواج موقت و به قول خودشان متعه. ﺁقای بنی صدر اینگونه استدلال می کنند که این روش، جدای از فحشاست و راهکار اسلام برای رهایی از همین معضلات است. واقعا این روش در اسلام آزاد زیستی هم وجود دارد یا فقط در اسلام آقایان یافت می شود؟. اما قطعا می دانم که در این نوع از ازدواج اثری از عشق انسانی که قوام دهنده بنیانی است که با ازدواج دائم شکل می گیرد نیست، روابط صرفا برای کسب لذات جسمانی و ارضای نیاز های جنسی است که شکل می گیرد. و قطعا روابطی هم که تنها بر این اساس شکل بگیرند نه تنها بحران را حل نخواهند کرد بلکه صرفا باعث عمق دادن هر چه بیشتر به آن خواهند شد. ویرانی که فروکاستن روابط اعضای جامعه به این پستی ببار می آورد قابل تصور نیست. اما متاسفانه ستم بزرگ تری که اینان می کنند این است که این راهکارها را به اسم اسلام ترویج می کنند. چند آیه و روایت را مدرک کرده اند و فعلا بصورت نیمه مخفیانه به ترویج آن پرداخته اند. شاهدم که بخصوص بسیاری از زنان مشکل را در مراجع این احادیث و آیات (اسلام ) می بینند و کار نابود سازی بنیان دین به این حیطه هم وارد شده است. ضمن پوزش از اطاله کلام، می خواستم توضیحات شما را در باره این موضوع در اسلام بدانم. البته اسلامی که از شما می آموزیم نمی دانم .

پاسخ به پرسش های پیشین، بخصوص پرسش سوم، معلوم کرد که حقوق موضوعه می باید نابرابری زن و مرد در برخورداری از حقوق ذاتی را به برابری بازگردانند. چنانکه زنان استقلال، از جمله استقلال مالی بجویند و بتوانند به استقلال، همسر گزینند . بنا بر این،

1 – درمان فقر مالی، فقر فرهنگی، فقر منزلت اجتماعی و فقر سیاسی، از جمله محرومیت از حق شرکت در اداره جامعه خویش، صیغه نیست . صیغه بمثابه انطباق خویش با این فقرها، فحشاء و از بدترین انواع فحشاء است . چرا که این کار یک تن و روان فروشی تنها نیست، همانطور که نوشته اید، عالی ترین ارزشها، عشق و تباه سازی باور و غفلت از حقوق داتی خویش نیز هست. باور راهنمائی که تن فروشی را مشروع و درمان فقرها می کند، نه تنها ضد اسلام است بلکه گزارشگر بی کفایتی مطلق حاکمان زورپرست و گرفتار سرطان فساد است . درمان این فقر ها، به مسئولیت خویشتن را باز شناختن و شرکت در مبارزه پیگیر برای بازیافتن ﺁزادی و استقلال و بنای جامعه ای باز و تحول پذیر است. زنان و مردان ایران می باید بدانند نخست ﺁنها هستند که مسئولند. ﺁنها که انطباق پذیری با وضعیت بس ظالمانه ای را می پذیرند، حق ندارند خطای خویش را به پای اسلام بنویسند. در جامعه های غیر مسلمان نیز، ﺁنها که انطباق با وضعیت ستمگرانه را می پذیرند، عمل خویش را به رهنمود این یا ﺁن بیان قدرت که انسان را از کرامت و حقوق خویش خالی می کند، نسبت می دهند و توجیه می کنند. مرام مافیاهای سکس و مواد مخدر چیست ؟ هر نام دینی یا غیر دینی که بر مرام ﺁنها بنهند، واقعیت یکی است: انسان ها در برابر قدرت های سیاسی و مالی و اجتماعی و فرهنگی، مطلقا ناتوانند و می باید خود را با شرائطی تطبیق دهند که قدرت معین می کند بر این انسانها است که بر خود، زبونی کشیدن از چرخ و فلک را روا نبینند و چرخ برهم زنند گر غیر مرادشان چرخد .

2 - بنا بر اسلام ﺁزادی و بنابر تصریح قرﺁن، این زن است که شوهر بر می گزیند. برای این که این اختیار واقعی باشد، چنانکه یادﺁوری شد، می باید زن استقلال همه جانبه داشته باشد تا مستقل و ﺁزاد، بروفق علاقه، همسرگزیند. بنا بر این، رژیمی که خود را اسلامی می داند، به جای ترویج صیغه بمثابه راه حل فقرها، می باید اسباب استقلال زنان ایران را فراهم ﺁورد. ولی بجای ﺁن، فقر می گسترد و فحشاء را درمان ﺁن می کند .
هم مردم ایران و هم رژیم حاکم، مسئول این فقر همه جانبه و فزاینده هستند. زیرا رژیم روش فسادگستری خویش را به اسلام نسبت می دهد و مردمی که چنین ستمی را تحمل می کنند، ﺁن را به پای اسلام می نویسند. زیرا نمی خواهند مسئولیت خویش را بپذیرند و بر انحطاطی تا این اندازه خفت ﺁور، عصیان کنند .

3 - به قول فوکو، دیکتاتوری سکس بر همه جامعه ها دارد حاکم می شود. رابطه جنسی « ﺁزاد » که دختران و پسران بر اساس علاقه برقرار می کنند، ئاپایدار و ازدواج ها کم دوام گشته اند. از مجموعه علتها یکی اینست که در جامعه های ثروتمند، سهم « جاذبه جنسی » در علاقه یافتن بیشتر از همه است. بعد از « جاذبه جنسی » نوبت به « جاذبه مالی » می رسد. با وجود این خشونت است که لطیف ترین احساس انسانی را نیز ﺁلوده کرده است. بدان حد که رابطه « ﺁزاد » و نیز رابطه همسری، در برابر همسر ربائی، دوام نمی ﺁورند. افزون بر این، بخشی روز افزون از ﺁسیبها و نابسامانی اجتماعی رابطه های کم دوام را نیز بر جامعه تحمیل می کند.بدین قرار، مشکل، یک مشکل جهانی و حاصل قائمه رابطه ها شدن قدرت است. « دیکتاتوری سکس » بخشی از دیکتاتوری سرمایه و رابطه ارباب و برده میان انسان و سرمایه سالاری است. پی ﺁمد جهانی شدنی است که در سلطه ماوراء ملی ها بر نیروهای محرکه جهان ناچیز شده است. راه حل مشگل، در ﺁزاد و تحول پذیر شدن جامعه ها و رها شدن انسان از سکس بمثابه قدرت، از سکسی است که در روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نقش یافته است. این ﺁزادی در کنار استقلال مالی و سیاسی و فرهنگی، در شمار مهمترین ﺁزادیها است که انسان خصوصا زنان می باید از ﺁن خود کنند .

3 - ﺁقای بنی صدر عزیز
این پرسش را که جوابش برایم بسیار حیاتی می باشد قبلا از شما پرسیده ام . کتابی را که ارجاع فرمودید نیز خواندم . اما به پاسخ نرسیدم از شما خواهش دارم چنانچه برایتان مقدور باشد پاسخ را که فکر می کنم یکی از نیازهای جامعه کنونی ایران می باشد بیان کنید پیشاپیش از زحمت شما بسیار سپاسگزارم .
همانگونه که خود نیک می دانید "رهبر" در روند تحول ساختارهای بنیادین یک نظام استبدادی ساخت یافته، نقشی اساسی و غیر قابل انکار دارد و آن رهبری است، که همه را در کانون "وحدت" جمع می کند و بدین، وحدت را ابزار ساختن است که جامعه را در مسیر تحقق اهداف وضع شده، پیش می راند و هر چه اهداف متعالی تر باشند نیاز به این رهبر را مبرم تر می نماید . بدان حد که گاه بدون وجود رهبری شایسته، تداوم روند نیل به اهداف، غیر ممکن می شود و تا جایی پیش می رود که جریان انقلاب گاهی در جهت عکس برای رسیدن به خواسته های اساسی، در حرکت قرار داده می شود که در تمامی این مراحل رهبری خردمند، به ایفای نقشی درخور، لازم می آید. اما همانگونه که تجربه به ما می آموزد، در روند انقلابها، رهبران، چه روحانی، و چه غیر روحانی، خواسته، یا ناخواسته نقشی کاریزماتیک می یابند و قول و فعلشان، چه در روند انقلاب و چه در دوران استقرار نظام تحول یافته مطلوب، سند رفتار اکثریت جامعه می شود. با وجود محاسن اندکی که می تواند در این شرایط حاصل آید، آفاتی بس بزرگ نیز در آن نهفته است . بدان صورت که رهبر خود "می تواند" در بدترین شرایط، پوششی شود که برگستره حق و حقیقت گسترده می شود و براستی که خرق این پوشش هم کاری بس دشوار و پر هزینه است . کار بدان حد امکان تداوم دارد، که رهبر خود، موجبات تغییر روند انقلاب و بازتولید نظامی استبدادی را فراهم کند و حال آنکه تجارب بیشتری در حفظ این نظام استبدادی نسبت به نمونه پیشین خود دارد.
آقای بنی صدر!
پرسش بنده در اینجا اینست که چگونه و به چه ابزاری می توان تمهیداتی اندیشید که راه را بر این "توانستن" نا صواب ببندد. به دیگر سخن ابزار سنجش این رهبر چیست و چگونه می توان این ابزار را در کل جامعه و در بین کل احاد یک ملت گسترش داد؟و جامعه تا کجا بایستی در روند یک انقلاب، به این رهبر اقتدا کند و شرایطی را که در آن گسست از رهبر لازم می آید چیست؟ از مجاهدت علی وار در راه حق ملول مشویدکه گرچه بسیارند نادانان حیلت ساز اما یارانی دردمند این ظلم ناروا راکه بر شما میرود شهادت خواهند داد.

پاسخ این پرسش، به تفصیل در کتاب رهبری در دموکراسی، داده شده است . بخشی از این کتاب، که کتاب سوم در باره دموکراسی است، در نشریه انقلاب اسلامیدر هجرت، انتشار یافته است . امیدوارم کتاب ﺁماده انتشار شود و در اختیار همگان قرار گیرد . پاسخ کوتاه و شفاف به این پرسش می تواند این پاسخ باشد : 1/3 – اصل اینست که جمهور مردم استعداد رهبری خویش را فعال کنند و فرهنگ مشارکت در مسئولیت رهبری را بجویند و شایستگی برعهده گرفتن مسئولیت شرکت در اداره جامعه خود را بیابند .
تا ﺁن زمان که مردم یک کشور به توان رهبری خود ﺁگاه شوند و مسئولیت خویش را بشناسند و بدان قیام کنند، زمانی بس دراز، پیش رو است . در این زمان، اداره امور جامعه نیاز به تصدی دارد . بنا بر تجربه، بخشی از این زمان بسیار دراز گذشته ایست که در ﺁن تجربه ها انجام گرفته اند . دو تجربه، مهمترین ها بوده اند :
● یکی تجربه مردم سالاری است . در این تجربه، اقلیت رهبری کننده جانشین جمهور مردم گشته و به انتخاب مردم بار رهبری را بردوش کشیده است تا در مرحله اول، مردم سالاری جریانی باز گشت ناپذیر بگردد و مردم فرهنگ مردم سالاری را بجویند و راه و رسم زندگی در ﺁن را بیابند . در مرحله دوم، مردم می باید توان شرکت در رهبری را بجویند و در مدیریت جامعه خویش شرکت کنند . هرچند در این جامعه ها، نخبه گرائی و سرمایه سالاری و دیگر سالاریها روند شرکت مردم در رهبری را اگر نه متوقف، بسیار کند کرده اند .
● تجربه دوم، تجربه جامعه های استبداد زده، از جمله جامعه ایرانی است . در ایران، برغم سه نوبت جنبش همگانی، ایران همچنان در استبداد است . علت اینست که رهبران بجای ﺁنکه استقرار مردم سالاری را مسئولیت خویش شناسند و مسئولیت سنگین مدیریت مردم سالار را برعهده بگیرند و مروج فرهنگ ﺁزادی و مردم سالاری بگردند تا که مردم توان زندگی در نظام اجتماعی باز و مردم سالار را بیابند و بتدریج مسئولیتهای خویش را برعهده گیرند، به قدرت گرایش جسته و استبداد را بازسازی کرده اند.
چرا بازسازی استبداد میسر گشته است؟ از جمله به دلایل زیر :
1 – ساخت استبدادی و وابسته دولت و ستون پایه های ﺁن که پس از هر انقلاب می باید با ستون پایه هائی از ﺁزادی و استقلال ( = ولایت جمهور مردم ) و حقوق انسان و حقوق ملی و حقوق طبیعت و جانداران و حقوق کشور بمثابه عضو جامعه جهانی، جانشین شوند . اما هر بار، نه تنها ستون پایه های دولت استبدادی وابسته برجا ماندند بلکه ستونهای نیمه ویران ترمیم و ستونهای جدید به ﺁنها افزوده شدند (به سرمقاله شماره 653 نشریه انقلاب اسلامی در هجرت، در مورد چگونگی باز سازی ستون پایه های قدرت در ایران مراجعه نمایید ).
2 - از ﺁنجا که بازسازی استبداد وابسته، رهبری قدرت طلب را ناگزیر از مراجعه به قدرت خارجی می کند، به جای استقلال از قدرت خارجی، ﺁن را در سیاست داخلی و خارجی محور می کند. و این محور کردن از عوامل بازسازی استبداد می شود . هرگاه مردمی که در جنبش شرکت می کنند پیشاپیش بدانند بدون مراجعه رهبری جدید به قدرت خارجی، استبداد را نمی توان بازساخت، می توانند مانع از رهبری جستن کسانی بگردند که قدرت را هدف می کنند . اما از بداقبالی، اغلب می پندارند ابتکار هم با قدرت خارجی است و این او است که خود را به رهبران جدید تحمیل می کند و ناگزیرشان می کند استبداد را باز سازی کنند .
3 – این تصور نادرست ناشی از اعتیاد به اطاعت از قدرت است . و این اعتیاد از عوامل مهم باز سازی استبداد است . هرگاه ایرانیان بدانند تا وقتی زور در کله ها هست و به قدرت اصالت داده می شود، خطر بازسازی استبداد هست. اما وقتی به ترک این اعتیاد همت می گمارند، بازسازی استبداد وابسته را نا ممکن می کنند . 4 – عدم وجود هسته ای از رهبران که ﺁزادی را هدف بشناسند یا ضعیف بودن ﺁن. فقدان رهبرانی که بتوانند در برابر سختیهای گذار از نظام استبدادی به نظام مردم سالار، استقامت کنند، از عوامل مهم باز سازی استبداد است . به ترتیبی که توضیح داده شد، دوران گذار بسا طولانی است و در این دوران، وجود جمعی از رهبران که بتوانند در همکاری بایکدیگر، به انتخاب مردم، رهبری را تا ﺁماده شدن مردم برای شرکت در ﺁن، تصدی کنند، بسا از مهمترین عوامل باز سازی استبداد بوده است . در سه جنبش همگانی ایرانیان، رهبران ﺁزاده وجود داشته اند اما در جمع رهبران، اقلیتی را تشکیل می داده اند و عوامل نامساعد با استقرار مردم سالاری و مساعد با باز سازی استبداد، مانع از ﺁن شده اند که ﺁنها بتوانند مانع از باز سازی استبداد بدست رهبران جدید بگردند .
5 – اندیشه راهنما که بیان ﺁزادی یا ارائه نشده و اندیشه راهنما، این یا ﺁن مرام قدرت بوده است و یا ارائه شده است اما پیش از ﺁن که همگان ﺁن را بپذیرند و تجربه کنند، استبداد بازسازی شده و بیان ﺁزادی را سانسور کرده است . 6 - بهای بایسته را به دو جریان ﺁزاد، یکی جریان اندیشه و دیگری بیان اطلاعات ندادن، از عوامل بازسازی استبداد بوده است . بهانه اینست که استبدادیان سانسور می کنند . اما حقیقت اینست که هرگاه انسانها بدانند ﺁگاه شدن حق هرکس و ﺁگاه کردن عمل به این حق و در همان حال دفاع از حق همه انسانها است و بدین حق عمل کنند، سانسور ناممکن می شود و بدون سانسور، باز سازی استبداد نزدیک به محال می گردد .
7 – اگر مردم برای شرکت نکردن در رهبری، عذری داشته باشند، برای استقامت نکردن در حمایت از رهبرانی که ﺁزادی و استقلال و استقرار حقوق انسان و حقوق ملی را هدف می کنند، عذری ندارند . وقتی مردم استقامت بایسته را نمی کنند، بارسنگین استقامت نیز بر دوش ﺁنهائی می افتد که استقلال و ﺁزادی و... را هدف می کنند . هرگاه در جریان استقامت، هسته بتواند استعدادهای جدیدی را جذب کند و بزرگ شدن هسته رهبری کننده جامعه را از اداره مردم سالار کشور مطمئن کند، به جنبش برخواهند خواست . جنبشی که این بار می باید به استقرار دولت مردم سالار و تحول بنیادی نظام اجتماعی از نیمه باز به باز و تحول پذیر بیانجامد .
توجه به بزرگی مسئولیت و تلاش پیش رو، ایرانیان داوطلب شرکت در رهبری را از این واقعیتﺁگاه می کند، این زمان بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به پهلوانان دارد . ﺁنها که زندگی در استقلال و ﺁزادی را برگزیده اند، می دانند شیرین ترین زندگی را برگزیده اند. می دانند مردم کشور را می باید به قیام به مسئولیت و شرکت در رهبری بخوانند. می دانند که بهر اندازه در گشودن چشم انداز زندگی در استقلال و ﺁزادی، موفق تر بگردند، به مردم در چیره شدن بر ترسها، بر تردیدها، بر بی تفاوتی کارپذیرانه و بر کزکردگی بیشتر یاری می رسانند. می دانند که استقامت ﺁنها زمان برخاستن جمهور مردم را به جنبش، کوتاه و استقامت ﺁنها را در کوشش برای بنای دولت مردم سالار و جامعه باز و تحول پذیر بیشتر می کند .