از ﺁنجا که شرکت کنندگان محترم در بحث، می دانند رابطه کلیسا و دولت چگونه تحول کرده است تا در فرانسه به تصویب قانون انجامیده و قانون چسان به عمل درﺁمده است. در دو قلمرو، تاریخ تحول رابطه کلیسا با دولت و نیز تجربه فرانسه، به ترتیب با دادن فهرستی از امور واقع و موضعگیری ها بسنده می کنم . این کار را به ترتیبی انجام می دهم که امرهای واقع، تحول تعریف ها و تفسیرها از لائیسیته را گزارش کنند . در قسمت سوم، طرح خود در باره تنظیم رابطه دین و نیز مرام و بنیادهای دینی و سازمانهای مرام محور را با دولت، با شما در میان می گذارم :
تحول رابطه کلیسا با دولت در غرب :
لائیسیته، بمعنای عدم تابعیت دولت از بنیاد دینی، در جریان یک تحول تاریخی، نظر گشته و به عمل در ﺁمده است :
● نخست کلیسا بود که می خواست از دولت استقلال بجوید : " امور سزار را به سزار و ﺁنچه را به خداوند راجع است به خداوند واگذارید " ( انجیل ماتیو سوره 22 ﺁیه 21 ) .
و سزار بود که زیر بار نمی رفت و نمی پذیرفت قلمرو اقتدارش به امور دنیوی محدود شود . نمی پذیرفت که در قلمرو معنویت، صلاحیت مداخله ندارد .
● نوبت امپراطوری به کنستانتین رسید و او به مسیحی ها ﺁزادی داد .( 313 میلادی ) ( 1 )
● مسیحیت رواج می گرفت و کلیسا توان روز افزون می یافت و امپراطوری روم رو به زوال می گذاشت . در 380 ، تئودوز، ( Théodose ) مسیحیت را تنها دین دولت اعلان کرد . دیرتر شارلمانی کوشید کلیسا را تحت ﺁمریت خویش ﺁورد . اما امپراطوری رو به زوال بود و کلیسا تنها قدرت وعامل انسجام قلمرو امپراطوری می شد . از این رو قلمرو دنیا را نیز در حوزه صلاحیت خویش قرار داد : "خداوند سلطنت ﺁسمانها را به مسیح داد و چون ﺁن که مالکیت بر ﺁسمانها را دارد، مالکیت زمین را نیز دارد، پس بر جهانیان ولایت مطلقه دارد" ( 2 )
● به تدریج که دولتهای ملی شکل می گرفتند، نزاع میان دولت و کلیسا اجتناب ناپذیر می شد و گاه بسیار سخت می گشت . نزاع ها میان امپراطور ژرمنی و جانشینان او با پاپ و دستگاه او، نزاع ها میان پادشاهان فرانسه با پاپ و نزاع ها میان پادشاهان انگلیس با دستگاه پاپ که به جدائی کلیسای انگلستان از کلیسای کاتولیک انجامید .
● از قرن چهاردهم بدین سو، کوششهای فکری و سیاسی جهت مستقل کردن دولت از سیطره کلیسا روز افزون شدند ( 3 )
● به تدریج که دولت های ملی شکل می گرفتند، دامنه اقتدار خویش را بسط می دادند . در فرانسه، حقوق دانان شاه، بنای نظریه حاکمیت شاه را بر کلیسا ریختند . بدین سان که از قرن 14 شروع کردند به زمزمه کردن " ﺁزادیهای کلیسای گالیکان " باید استقرار یابند . در قرن 16، " حقوق دانان شاه " مولن Moulin و گی کوکی Gay Coquille منشور گالیکانیسم ( استقلال کلیسای فرانسه از ولایت پاپ ) را تدوین کردند . در 1631، پیر و ژاک دوپوئی Dupuy بیانیه حقوق و ﺁزادیهای کلیسای گالیکان را تحریر کردند ( 4 ) این بیانیه کلیسا را تابع شاه می گرداند :
1- قدرت دنیائی، از قدرت دینی مشخص و از ﺁن مستقل است .
2- در قلمرو شاه، پاپ نمی تواند برای کلیسای گالیکان، قانون و مقررات وضع کند مگر با جلب موافقت شاه .
3- هیچ تصمیم پاپ در فرانسه قابل اجرا نیست مگر این که به صحه شاه رسیده باشد .
4- فرستاده های پاپ، بدون اجازه شاه، وارد قلمرو او نمی شوند .
5- اجازه شاه برای اخذ مالیات از دارائیهای کلیسا توسط پاپ ضرور است .
6- شاه بر کلیسا ﺁمریتی دارد که اگرنه از نظر حقوقی، در عمل، او را رئیس کلیسا می گرداند .
7- مجلس خبرگان در فرانسه، بدون فرمان شاه تشکیل نمی شود . خود او نیز می تواند این مجلس را فرابخواند .
از ﺁن پس، دولت در امور دینی مداخله روز مره می کرد .
● در سلطنت لوئی چهاردهم، مجلس روحانیان در سال 1682، بیانیه ای را در 4 اصل تصویب کرد . این بیانیه را بسوئه نوشته بود و قانون دولتی گشت . بنا بر ﺁن،
1- مصوبات مجلس خبرگان فرانسه مقدم بر فرامین پاپ است .
2- پاپ باید قواعد عرف و مصوبات کلیسای گالیکان را محترم بشمارد .
3- برای این که فتاوی پاپ در امور دین اعتبار بدون خدشه پیدا کند، باید به تصویب تمامی کلیساها برسد .
4- شاه در امور دنیوی، از پاپ و دستگاه او مستقل است .
پاپ این مصوبات را یکسره بی اعتبار و خالی از ارزش خواند . اما لوئی 14 جز در پاره ای از موارد، تسلیم پاپ نشد و سیاست مستقل کردن کلیسای فرانسه از پاپ و تحت امر دولت درﺁوردن ﺁن ادامه یافت ( 5)
تمایلهائی که فکر لائیسیته را به عمل نزدیک کردند و نقش انقلاب کبیر فرانسه :
● بنا بر کتاب " تاریخ فکر لائیک در فرانسه "، چهار جریان روشنفکری اصلی در پیشرفت فکر لائیسیته شرکت داشته اند : 1 - کاتولیکهای وارث سنت گالیکان دوران سلطنت و جمهوریخواهان کاتولیک با گرایش ضد روحانی و 2 - پرتستانهای لیبرال که بانی مدرسه لائیک و طرفدار استقلال دولتها و ملتها از هر ارتودکسی تحمیلی بودند . و 3 - خداباورانی که به پیامبری و دین باورنداشتند و مخالف قدرت کلیسای کاتولیک و یا موافق مسیحیت ( مثل ویکتور کوزن Victor Cousin ) بودند . و 4 - ﺁزاد اندیشان و بی باوران به خدا و پوزیتویستها مثل امیل لیتره Emile Littré . این چهار گروه در مخالفت با روحانیت سیاسی اشتراک نظر داشتند و به یک اخلاق طبیعی نیز باور داشتند که همه انسانها بدان دسترسی دارند . این اخلاق بر احترام به انسان و به دانش و عشق به انسانیت بنا می شد . ژرژ وی Veille ، صاحب کتاب، این را " ﺁئین واقعی لائیک " می خواند .
● انقلاب کبیر فرانسه، پیش از ﺁنکه بی مذهب باشد، جانبدار جدا کردن کلیسای فرانسه از دستگاه پاپ بود . ( 6 )
● تاریخ 26 اوت 1789 را می توان روزی خواند که لائیسیته، بمثابه یک اصل، برای سازمان دهی جامعه نو، نمودار می شد . در این روز، مجلس مؤسسان اعلامیه حقوق انسان و شهروندی را تصویب کرد . ماده 10 این اعلامیه را می توان تولد لائیسیته خواند . هرچند کلمه لائیسیته در متن نیست، اما ﺁزادی وجدان که جوهر و علت وجودی لائیسیته است، در ﺁن هست . بنا بر این ماده : اسباب ناراحتی هیچکس را بخاطر عقاید خویش، حتی دینی، نباید فراهم کرد مگر ﺁنکه ابراز ﺁنها به ترتیبی انجام شود که نظم عمومی را برهم زند . (7 )
● این جدائی، زمینه جدائی میان همشهری گری و تعلق به جامعه دینی را فراهم ﺁورد . زیرا تبعیض دینی را از میان برداشت و میان تابعان یک کشور، بلحاظ باور دینی تفاوتی نشناخت ( 8 ) .
● این جدائی، زمینه از میان برداشتن تقدم مسیحیت بر هویت ملی که نخست می باید کاتولیک بود تا فرانسوی یا ایتالیائی بود را نیز فراهم ﺁورد و سبب شد که هویت ملی از دین خاص جدا گردد ( 9 ) .
● از ﺁنجا که انقلاب، حاکمیت را به مردم فرانسه بازداده و نظام و نظم جدید را بر قرار کرده بود، پس کلیسا می باید با نظام و نظم جدید منطیق شود . یعنی سلسله مراتبی که از پاپ به پائین بود و، بنا بر ﺁن، صاحب هر مقام، منصوب پاپ بود، اینک می باید برهم خورد به ترتیبی که مشروعیت هر مقام مذهبی از انتخاب مردم ناشی شود ( 10 )
● تب انقلاب فرو نشست. این بار، ناپلئون بناپارت در پی توافق دلخواه خویش با دستگاه پاپ شد و علم گالیکانیسم را از نو بر افراشت . بنا بر توافق 1801 ( 11 ) و موادی که بناپارت خود بر ﺁن افزود، جدائی کلیسای فرانسه از دستگاه پاپ کامل شد :
● کنکوردا Concordat که ناپلئون در 1802، با کلیسا به امضاء رساند، مراسم دینی را یک خدمت عمومی خواند که هزینه ﺁن را دولت تأمین می کند و کلیسا به مهار دولت در می ﺁید و حتی ابزار دولت می شود . کنکوردا جدائی دولت از کاتولیسیسم را تصدیق و بی طرفی دینی او را با پذیرفتن دین های دیگر، استوار تر نیز می کند . بدین سان، دولت دین های مختلف را به رسمیت می شناسد . خاصه اجتماعی و بعد جمعی ﺁنها را تصدیق می کند . ﺁزادی عمل به باور دینی را تضمین می کند و حتی تمویل finencement) ) ﺁنها را بر عهده می گیرد . اما این شناسائی حقوقی مفهوم فلسفی در بر ندارد . تنها تصدیق یک واقعیت اجتماعی است و بهیچ رو بمعنای تعریف حقیقت نیست: دولت بی طرف است (12 ) .
با وجود این، در تمامی قرن 19، کشماکش میان کلیسا و دولت فرانسه ادامه یافت . از سال 1880، روابط دولت و کلیسا، در جهت جدائی این دو از یکدیگر سیر کردند : ( 13 )
● با وجود تحصیل ﺁزادی وجدان و بی طرفی دولت، روابط میان جامعه، هم مدنی و هم سیاسی با دین، بویژه کاتولیسیسم، روابط قوا و زورﺁزمائی بر سر سلطه بر روح های انسان ها، یک نزاع ایدئولوژیک شدند ( 14 ) . سیاست لائیسیزاسیون laicization که از 1879 به عمل در ﺁمد و روش جمهوری خواه ها گشت، از جهتی باز پرداختن به همان کشماکش میان دستگاه پاپ و دستگاه سلطنت بود . در حقیقت، پس از دورانی که در ﺁن، دستگاه پاپ بر دستگاههای سلطنتی سلطه داشت، دورانی رسید که ملتها شکل می گرفتند و دولتهای ملی پدیدار می شدند و از دستگاه پاپ جدائی می جستند . جریان این جدائی نخست به تابعیت دولت درﺁوردن کلیسای کشور و سرانجام به لائیسیته انجامید ( 15 ) :
● کلیسای کاتولیک تحول کرد و مخالفان سازش غلبه جستند . کلیسا قوت گرفت و قانون انجمن ها که در 1901، به تصویب رسید، با تبعیض بسود کلیسا، این قوت گرفتن را بازگو کرد . اما در سال 1904، کنکوردا لغو و روابط دیپلماتیک میان دولت فرانسه و واتیکان قطع شدند . بنا بر مصوبه 1904، هر congrégationiste ، از حق تعلیم که به هر شهروندی داده شده بود، محروم شد . تنها به این خاطر که به نظم دینی تعلق داشت . این برداشت از لائیسیته ، تبعیض ها پدید ﺁورد . ( 16 )
بدین قرار، رقابت بر سر قدرت، لائیسیته را دست ﺁویز یک نزاع فلسفی کرد :
لائیسیته دیگر تنها یک رژیم حقوقی نیست، بلکه یک ایدئولوژی است و قدرت بی طرف نیست :
جمهوری مثبت است . در برابر خود، کلیسائی را می بیند که اندیشه های جدید و اصول راهنمای جامعه مدرن را محکوم می کند . دو نظام ( systeme )، مورد به مورد، مخالف و مقابل یکدیگرند :
عقل مقابل باور دینی، روح انتقادگر در برابر داوری مقام دینی، علم در برابر خرافه و جهالت گرائی
( obscurantisme ) . در نتیجه، هر دو طرف به مدرسه و تعلیم و تربیت توجهی به تمام جستند :
کلیسا بدین خاطر که حقیقت وحی شده را تعلیم دهد و جانبداران لائیسیته برای ﺁنکه عقل را از بندگی دین رها کنند . این شد که لائیسیته مبارزه شد و برای خود مأموریت قائل شد :
دیگر دولت بی طرف نماند تا به دین اجازه دهد در جامعه نفوذ خود را اعمال کند . ( 17 )
از لائیسیسم تا قانون 1905 :
بنا بر قانون 1905، قرار شد دولت لائیک بماند . یعنی مداخله ای در امور دینی نکند . و کشیش نیز یک شهروند تمام عیار تلقی شود . بعنوان شهروند، حق فعالیت سیاسی دارد و می تواند نامزد مقامهای سیاسی بگردد . ( 18 )
اما پیش و پس از تصویب قانون، واقعیتها عبارت بودند و شدند از
● بردباری و تحمل باورهای مخالف همگانی نشد :
در هر جامعه ای، کسانی حق پیدا می کردند و کسانی نه . برای مثال، در جامعه انگلیسی، جان لوک کاتولیک ها و بی خدایان را قابل تحمل نمی دانست و در فرانسه، ولتر افراد دارای سوء سابقه و سوء شهرت دارها را . با ﺁنکه بنا بر ماده 10 اعلامیه حقوق بشر، هیچ کس نباید بخاطر عقایدش و باورهای دینی اش مورد مزاحمت قرار گیرد، بی دینان، قدرت یافتند و سرکوب گری را با سرکوب کشیشان مخالف انقلاب ﺁغاز کردند و به کشیشان شرکت کننده در انقلاب بسط دادند و کار را به کشتار سپتامبر 1792 کشاندند . ﺁئین خرد و انسان کامل را وسیله مسیحیت زدائی گرداندند . اما دست ﺁخر، مدعیان خسته و مردم بیزار شدند و مسیحیت به حیات خویش ادامه داد .
● مردان سیاسی در پیروی از لائیک هائی که در 1879، اکثریت جستند و مدتهای دراز این اکثریت را حفظ کردند ( و در این زمان اصطلاح لائیک و لائیسیته باب شد )، همچنان معتقد بودند که لائیسیته دین زدائی است :
کسانی چون لئون گامبتا و ژول فری و ژرژ کلمانسو و پیر والدک روشو و... جانبدار لائیسیته مبارز با دین شدند . فرماسونری، گراند اوریان فرانسه، لائیک شد و پیشگام مبارزه گشت . لائیسیته نیز لائیسیسم، یعنی ایدئولوژی شد .
خردگرایان، علم گرایان، ماده گرایان و جانبداران ایدئولوژیهای جدید، خواستار " کلیسا زدائی " می شدند . هرکدام می کوشیدند مرام خود را ﺁئین رسمی دولت کنند . می گفتند :
جمهوری باید لائیک باشد و " اندیشه لائیک بر برداشتی فلسفی بنا می شود که بر توانائی عقل و استقلال ﺁن باور دارد " ( 19 ) . بنظر جانبداران این نظر، استقلال عقل، پذیرش همگانی پیدا نمی کند و ﺁدمیان رشد نمی کنند مگر این که مسیحیت زدائی به انجام رسد .
ویویانی Viviani، در 1906، می گفت :
" در گذشته، ما کاری بزرگ کردیم و ﺁن مذهب زدائی بود . ما وجدان انسان را از چنگ باور دینی رها کردیم {...} ما در ﺁسمان روشنائیها بودیم و نباید بگذاریم عصر روشنائی به عصر تاریکی بازگردد و خرد از نو تاریک شود " . (20 ) هدف لائیک ها ﺁن شد که " ﺁینده پاک از دین " را تدارک کنند :
● برای تدارک " عصر لامذهبی "، توسل به قهر را خطا یافتند و برﺁن شدند، با شکیبائی، با استفاده از بنیادها، بخصوص دولت و مدرسه، به هدف خویش برسند :
جدائی کلیسا از دولت و لائیک کردن مدرسه .
کلمانسو خطاب به کلیسا و اهل مذهب می گفت :
" جنگ میان ما و شما در کوره راه ها نیست، در مدرسه ها است ". و ویویانی می گفت :
" بی طرفی مدرسه همیشه یک دروغ بود . ما هیچگاه قصدی جز این نداشتیم که مدرسه و دانشگاه ضد دین بسازیم . دانشگاهی بسازیم که در دین زدائی فعال و بی گذشت باشد " ( 21 ) .
ژول فری، بانی مدرسه لائیک، دو قانون را، یکی در 1882 و دیگری را در 1886 از تصویب گذراند . وی فرماسون و طرفدار پوزیتیویسم بود . وی انجمن های مذهبی را بر چید و دست کلیسا را از تعلیم و تربیت کوتاه کرد . در باره زنان می گفت :
" زنان یا باید به علم تعلق پیدا کنند و یا از ﺁن کلیسا بمانند " و پنهان نمی کرد که " هدف من رسیدن به انسانیت بدون خدا است " .
با وجود این، مدرسه ای که بنا نهاد، نه بی طرف و نه لامذهب شد . خود او خطاب به معلمان می گفت :
" با بیشترین احتیاط سخن بگوئید . وقتی بیم آن می رود سخن شما احساس مذهبی را جریحه دار کند { ... }، ﺁن را بر زبان نیاورید . وجدان کودک بسیار ظریف است و هر اندازه احتیاط بکار برید، باز کم است " . این دستور را اکثریت بزرگی از معلمان بکار بسته اند .
با وجود این، مدرسه نه تنها عامل مسیحیت زدائی نشد، که در پی تمایل لیبرالها به جلب حمایت کلیسا، به تدریج بر سر مدرسه نیز میان کلیسا و دولت توافقهائی به عمل ﺁمدند : ( 22 )
● بنا بر ماده 2 قانون لائیسیته، مصوب 9 دسامبر 1905، تعریف لائیسیته این شد :
" جمهوری به هیچ دینی رسمیت نمی دهد . به مقامات هیچ دینی حقوق نمی دهد و به تأسیسات هیچ دینی مقرری و مساعده نمی دهد . جمهوری ﺁزادی وجدان و دین را تأمین می کند . ﺁزادی عمل به هر دین را بطوری که نظم عمومی ایجاب می کند، تضمین می کند " .
اما قانونی که وضع شد و با روشی که به عمل درﺁمد، برداشت دیگری از لائیسیته را قوت بخشید و محکم کرد :
● در ﺁغاز، گرچه علائم مذهبی که باورمندان هر مذهب خود را بدان می ﺁراستند، دلیل ﺁزادی وجدان و تظاهر به باور خود تلقی می شد، اما بنا بر لائیسیسم، دولت می باید تمامی جامعه را از قیمومت دین و بسا هرگونه نفوذ دینی رها می کرد . چهار جدائی ناگزیر شدند :
1 - جدائی کلیسا از دولت .
2 - جدائی مدرسه از کلیسا .
3 - جدائی باور شخصی از شهروندی. و
4 - جدائی قانون دینی از قانون مدنی .
و طرد دین از قلمرو عمومی ( 23 ) . اما این جدائی ها و طرد شدن از قلمرو عمومی، کلیسا را به میان مردم بازگرداند . در پی قطع رابطه با قدرت، کلیسا ﺁزادی خویش را باز یافت و به تدریج، حامی ﺁزادی و کرامت و حقوق انسان و صلح و عدالت اجتماعی گشت :
● دولت، پوزیتیویسم را مرام خود کرده بود و پوزیتویستها می خواستند تعلیم و تربیت در مدرسه، در انحصار ﺁنها باشد . کلیسا طرفدار ﺁزادی تعلیم و تربیت شد و بمدت 2 قرن، صحنه نزاع لائیک ها با کلیسا، مدرسه بود . هرگونه حضور دین در مدرسه ممنوع شد و معلم ها نیز می باید لائیک باشند . مدرسه را کلیسا ابداع کرده بود و اینک از ﺁن اخراج می شد و معرفت علمی از معرفت دینی جدا و خالی می شد . با وجود این، بنام لائیسیته، در هفته، یک روز به دانش ﺁموزان تعطیلی داده می شد که به کلیسا روند و ﺁموزش دینی ببینند . 100 سال بعد، وضع دیگر شد . به ترتیبی که خواهد ﺁمد .
● وقتی پای اجرای قانون 1905 به میان ﺁمد، واقعیت اجتماعی که دین را بود، دولت را ناگزیر کرد معنائی و جهتی را به لائیسیته بدهد که با معنائی که قانون بیانگرش بود، تا حدودی متفاوت بود :
از سوئی، ﺁزادی وجدان و عمل به باور دینی، ایجاب می کرد امکان های عمل به باور دینی فراهم باشند . درخواست ﺁزادی وجدان واقعی، اصلاح قانون در 1907 و در 1908، به ترتیبی که ﺁزادی واقعی برقرار شود، را ناگزیر می کرد و از سوی دیگر کلیسا به ارزش استقلالی که از رهگذر جدائی از دولت به دست می ﺁورد، پی می برد. جنگ جهانی اول، نیاز دولت را به کلیسا، بخاطر بسیج مردم، پدید ﺁورد و دولت را بر ﺁن داشت که قانون را به حال تعلیق درﺁورد . با پایان جنگ، جانبداران لائیسیته، خواستار اجرای قانون شدند . در 1924، چپ ها در انتخابات پیروز شدند و برﺁن شدند قانون را به اجرا گذارند . اما طرز فکرها تغییر کرده بودند . مرگ و ویرانی و رنج را لائیکها و مذهبی ها با یکدیگر تحمل کرده لذا به یکدیگر نزدیک شده بودند :
● گرچه اصلاحیه های 1907 و 1908 گردش کار کلیسا ها و ﺁزادی عمل به باور دینی را میسر کردند اما، مشکل بر جا بود . دولت به این نتیجه رسید که بدون تفاهم و توافق با پاپ، مشکل حل نمی شود . گفتگوها با پاپ به توافق 1924 - 1923 انجامیدند . این توافق حاصل امتیازهائی شد که هر طرف به طرف مقابل خود داد . پی یازدهم Pie X1 فرمول انجمن های فرهنگی را پذیرفت اما به شرط تطبیق با مقررات خاص کلیسای کاتولیک . از ﺁن سو، دولت نیز پذیرفت که دیگر در تعیین کشیش ها مداخله نکند . بدین سان، کلیسای کاتولیک اطمینان یافت که دولت انجمن دیگری را، با صفت کاتولیک، غیر از کلیسای کنونی که سلسله مراتب ﺁن از پاپ شروع و به کشیش ساده پایان می پذیرد، برسمیت نمی شناسد .
این توافق، از لحاظ کلیسا، همان اهمیت را داشت که قانون 1905. زیرا مدت 80 سال است که این توافق تنظیم کننده جدائی کلیسای کاتولیک از دولت است . این توافق هرگز مورد اعتراض قرار نگرفته است . حکومتهای مختلف راست و چپ که از پی هم ﺁمدند، ﺁن را رعایت کردند . شورای دولتی که داور و حافظ ﺁنست مراقبت کرده است که توافق رعایت شود . متخصصان حقوق بین المللی متن توافق را قریب به قرارداد می دانند و برای ﺁن ارزش حقوقی غیر قابل تردید قائلند ( 25 )
جمهوری با پذیرفتن کلیسای کاتولیک و سلسله مراتب ﺁن و چشم پوشیدن از مداخله در امور ﺁن، ﺁیا لائیسیته را انکار کرد ؟ بنظر رونه رموند Roné Rémond نه . چرا که توافق برابر ماده 4 قانون 1905 بعمل ﺁمده است . در حقیقت، این ماده که ابتکار ژان ژورس و چند نماینده دیگر بود، مقرر می کند که انجمن های فرهنگی می باید منطیق باشند با مقررات عمومی سازمان ﺁئینی که می خواهند بدان عمل کنند . با وجود این، انکار کردنی نیست که توافق تفسیر دیگری از لائیسیته را جانشین برداشت پیشین می کند . ( 26 )
معانی جدیدی که لائیسیته پیدا می کند :
در حقیقت، در طول زمان، مجریان قانون با مسائل مشخصی روبرو می شدند و می باید راه حل های مشخص می جستند . صادقانه نیز در پی ﺁشتی بودند . همین روحیه سبب شد که در باره ایالتهای ﺁلزاس - موزل Alsace - Moselle، جمهوری بپذیرد که در ﺁنها، قانون لائیسیته اجرا نشود . بهنگام تصویب قانون 1905، این ایالتها جزء فرانسه نبودند . امپراطوری ﺁلمان در این ایالتها، قانون مصوب 1871 فرانسه را اجرا می کرد . با وجود فشار نمایندگان و...، دولت از اجرای قانون در این ایالتها سرباز زد . در سالهای 1936 و 1945 نیز، باردیگر جانبداران لائیسیته خواستار اجرای قانون در این ایالتها شدند اما دولت اجرا نکرد . در این ایالت ها، اسقف را رئیس جمهوری با موافقت پاپ معین می کند . بدین سان، فرانسه در دو گانگی و بسا چند گانگی رژیم حقوقی است . زیرا قانون لائیسیته در مناطق ماوراء بحار، گویان Guyane و مایوت Mayotte نیز اجرا نمی شود . چند گانگی حقوقی در فرانسه امروز برخورد بوجود نمی ﺁورد . چرا که کثرت گرائی صفت attribut و معیار critèreدموکراسی گشته است و تمرکز زدائی یک اصل قانون اساسی شده است . صلاحیت هائی که به منطقه کرس اعطاء شده اند از همزیستی قانون جدائی کلیسا از دولت و کنکوردا، بسیار دور تر می رود . با این تحول رفتار و طرز فکرها، لائیسیته معانی دیگر می یابد :
از ژاکوبینیسم جدا می شود تا بتواند رعایت کثرت دین ها معنی بدهد . عواملی که موجب تحول مفهوم لائیسیته شدند عبارتند از :
1 - به تصویب رسیدن قوانین مربوط به بیمه های اجتماعی . بهنگام جدائی ها، لیبرالیسم هنوز فلسفه مسلط بود . اما پی ﺁمدهای عمل به ﺁن در سخت تر کردن شرائط زندگی زحمتکشان، سبب شدند که قوانین بیمه های اجتماعی خسران های وارده به ﺁن را جبران کنند و 40 سال بعد از تصویب قانون، بهنگام پایان جنگ دوم جهانی در 1945، روحیه ها و طرز فکرها تغییر کرده بودند :
سامانه ( systeme ) حمایت و بیمه ای ایجاد شد که همگان را در برابر خطر پذیری ها بیمه می کرد . پرسش این شد که با کشیشان و کارکنان کلیسا ها و روحانیان و کارکنان معابد دیگر دین ها چه باید کرد؟ . بنا بر لائیسیته، دولت دین ها را به رسمیت نمی شناسد، قانون بیمه های اجتماعی، ویژگی فعالیت دینی را لحاظ کرد و ﺁنها نیز بیمه شدند . توجیه این شد که بیمه اجتماعی دولت نیست . راست است، اما این دولت است که تشخیص می دهد چه کسانی از بیمه های اجتماعی برخوردار می شوند . بدین سان، دولتی که قرار بود بی طرف بماند و دینی را برسمیت نشناسد، اینک داور می شود تا خدمت خاص دینی را از غیر ﺁن تشخیص دهد.
2 - عامل دوم، از لحاظ تغییر چشم انداز، بسی گویا تر است :
برخورداری از حق تبلیغ از راه رسانه های گروهی Medias. قانون 1905 در این باره ساکت است . موضوعیت نیز نداشت. چرا که ﺁن زمان، رسانه ها نشریه ها و کتاب ها و هفته و ماه و فصل نامه ها بودند و بنا بر قانون 1881، ﺁزادی حق همگان بود و همگان حق ﺁزادی بیان و قلم را داشتند . اما رادیو و بعد تلویزیون پیدا شدند که دارنده ﺁنها دولت بود . ﺁیا لائیسیته به دولت اجازه می داد این رسانه ها را در اختیار دین ها برای تبلیغ بگذارد ؟ راستها به استناد حق عمل ﺁزادانه به باور دینی خود و این که دولت ضامن این ﺁزادی است، اجازه دادند برنامه مذهبی از رادیو و تلویزیون پخش شود .
در فاصله دو جنگ جهانی اول و دوم، بحث میان موافقان و مخالفن سخت گرم بود . چون چپ در انتخابات برنده شد، این برنامه را حذف کرد . اما از سال 1945، برنامه های مذهبی جزء اساسی برنامه های رادیو و تلویزیون شدند . ﺁیا استفاده از فرستنده های در مالکیت دولت، لائیسیته را از میان برد ؟ نه . تضاد را از میان برداشت و بنوبه خود عمل به قانون شد . چرا که برابر قانون، هرکس حق داشت به باور دینی خود عمل کند . بنا بر این، ﺁنها که نمی توانستند در معابد حضور یابند، با استفاده از برنامه های رادیوئی و تلویزیونی، می توانستند به باور خود عمل کنند . تغییر رفتارها در طول قرن بیستم معلوم کرد که انواع برداشتها از لائیسیته شدنی هستند . از 1905 تا 2005، از برداشتی به برداشت دیگری گذر شد :
از ﺁن برداشت که لائیسیته را طرد دین از عرصه زندگی عمومی می انگاشت و در باره دین سکوت کاملی را بر قرار می کرد، تا این برداشت از لائیسیته که بعد اجتماعی دین را می پذیرد و وجود ﺁن را تا جائی که رعایت حدود به عمل ﺁید به ترتیبی که کلیسا بر دولت قیمومت نیابد و جامعه را به مهار خود در نیاورد، تصدیق می کند.
امروز رابطه میان دین و جامعه و دین و دولت غیر از رابطه ایست که برابر قانون 1905 می باید برقرار می شد.
3 - عامل سوم، مدرسه خصوصی تحت اداره کلیسا و برخوردار شدنش از امداد مالی دولت شد. به تفصیلی که خواهد ﺁمد .
4 - برگزاری مراسم دینی برای سه رئیس جمهوری که یکی از ﺁنها، فرانسوا میتران چپ بود .
5 - نزدیک به 100 سال بعد از تصویب قانون جدائی کلیسا از دولت، یک حکومت، ﺁنهم حکومت چپ پذیرفت با ریاست کنفرانس کشیشان فرانسه دیدار و اعلان کند که این دیدارها مرتب تکرار خواهند شد تا که مسائلی موضوع بحث و حل شوند که به کلیسای کاتولیک و دولت، هر دو مربوط می شوند . هرگاه این اقدام را حکومت راست بعمل می ﺁورد، سوءظن بر می انگیخت . اما حکومت چپ این همکاری را رویه کرد و حکومتهای راست نیز ﺁن را پی گرفتند .
جهل همگانی از جریان پذیرش تجربی لائیسیته سبب شده است که میان حالت حقوقی etat de droit و تصور عمومی از لائیسیته، فاصله مهمی پدید ﺁید . این نادانی همگان را از این واقعیت بی اطلاع نگاه می دارد که از لائیسیته، دو برداشت متفاوت وجود دارند . بی اطلاعی، وجود این دو گانگی را از دید همگان می پوشاند . ﺁن برداشت که راهنمای تهیه و تصویب قانون 1905 بود، بروز امر دینی را در فضای اجتماعی یکسره ممنوع می کرد . دین تنها یک نظر شخصی تلقی می شد . هنوز بسیاری می پندارند این برداشت همان تعریف رسمی از لائیسیته است . و تنها این تعریف مجاز است . حال ﺁنکه عمل بتدریج، تعریف دیگری را بر این تعریف حاکم کرد : این تعریف خاصه اجتماعی و به جمع و جماعت راجع بودن، دین را می پذیرد و بعد اجتماعی ﺁن را لحاظ می کند . نزاع این دو برداشت را بر سر مسئله روسری که بدان صفت " اسلامی " داده شد، مشاهده کردیم .
در جشن صدمین سال تصویب قانون جدائی کلیسا از دولت، کسانی که من ( رونه رموند ) بنیادگراهای لائیسیته شان می خوانم، همان قرأئت را از لائیسیته می کنند که راهنمای تدوین و تصیویب قانون بود و توافق 1924 - 1923 و وجود چند رژیم در فرانسه و نوﺁوری ها را که در طول قرن، در عمل و نظر، لائیسیته را دیگر کردند، در نظر نمی گیرند . (27 )
---------------------------------
( * ) این تحقیق به فستیوال صلح و جنگ عرضه شد که در روزهای 27 تا 29 سپتامبر 2007 در سه شهر ایتالیا، ﺁلبانو و ﺁرچیا و فراسکادی ، ترتیب یافته بود . سازمانهای مدافع حقوق بشر ، عفو بین المللی و سبزهای ایتالیا و سازمان ضد جنگ و... در شمار دعوت کنندگان و ابوالحسن بنی صدر در شمار دعوت شوندگان بودند . تحقیق او مورد استقبال وسیع قرار گرفت و اداره کننده بحثها ﺁن را پیام صلح و دوستی به همه انسانها خواند . استاد ایتالیائی شرکت کننده در بحث نیز ، در باره بنی صدر گفت : او دین داری است که بخاطر ﺁزادی ، با استبداد شاه و پس از ﺁن ، با استبداد ملایان، مبارزه کرده است و می کند .