1 - پرسش اول در باره ربا با وجود تورم و رجحان شدید نقدینه :
آقاي بني صدر!
ربا در قرآن، به صراحت، جنگ با خدا و رسول او دانسته شده است. عمده ترين دليلي كه مي توان براي اين موضوع در نظر گرفت اين است كه ممكن است برخي با استفاده از چنين روشي به كسب مال بپردازند و چون در آن، كاري مفيد، سازنده و توليدي بوسيله صاحب سرمايه انجام نمي گيرد، جامعه گرفتار مصرف گرايي شده و نمي تواند نيازهاي اساسي خود را برآورده سازد. انسان در اين جوامع از فوايد روحي، رواني و اجتماعي كار كردن و احساس مفيد ِ فايده بودن براي ديگر اعضاي جامعه دور مي گردد و بتدريج معيارهاي مادي بر مسائل معنوي سايه مي اندازند. اينها همه صحيح هستند اما به نظرم شرايط ِ زمان ِ ابلاغ اين حكم، با شرايطي كه اكنون در بسياري از كشورها برقرار است، متفاوت بوده است . منظورم وجود پديده تورم در نظام هاي اقتصادي، در حال حاضر مي باشد. چه در آن زمان اين پديده به اين حد قابل احساس نبوده و در فعاليت اقتصادي مردم، اينچنين تاثير نداشته است. ارزش پولي كه شخصي بعنوان قرض الحسنه به همنوع خود مي داده تا گرهي از كار او باز كند، گاهي تا چندين سال ثابت مي مانده و صاحب مال تا زمان باز پس گيري آن متحمل خسران فراوان نمي شده است.
اما در شرايط كنوني و با توجه به تورم موجود در اقتصاد، پولي كه به عنوان قرض الحسنه به فرد گرفتار داده مي شود شايد مثلاً در اقتصادي مثل اقتصاد ايران تا 4 سال بعد يك صدم ارزش حاضر پول را نداشته باشد. و به اين طريق فردي كه از براي خدا و جهت كمك به همنوع خود اقدام به دادن قرض الحسنه مي كند متحمل خسارت مادي فراواني مي شود. به همين منوال اگر تعداد كثيري اين زيانها را متحمل شوند فكر مي كنم ديگر كسي ميلي براي دادن اين قرض نداشته باشد. همانطوري كه در ايران خودمان اتفاق افتاده و فرد گرفتار، ديگر حتي روي كمك دوستان و آشنايان خود هم نمي تواند حساب كند.
بطور مثال، پدر بنده به يكي از اقوام پنج ميليون تومان براي مداواي فرزندش قرض داد. در زمان دادن پول مي توانستيم زميني با آن مقدار پول خريداري كنيم. پس از يكسال فرد خوش قولي كرده و مبلغ را ظرف موعد مقرر تحويل داد. اما اكنون ديگر با اين پول نمي توانيم حتي يك دهم آن زمين را هم بخريم . همان زمين اكنون چهل و پنج ميليون تومان ارزش پيدا كرده است. به فرض كه گيرنده قرض، با پول گرفته شده همان زمين را خريده باشد، اكنون چهل ميليون تومان سود كرده است و كسي كه كار ثوابي را انجام داده همين مقدار ضرر مالي كرده. درست است كه دادن قرض الحسنه براي دهنده قرض، اجر اخروي دارد اما نمي توان بدين وسيله باعث زيان مالي او شد چون همانطور كه گفتم اين موضوع زمينه هاي معنوي را با توجه به در مضيقه مالي بودن اكثر خانواده ها تحت شعاع قرار مي دهد .
شما به عنوان يكي از نظريه پردازان اقتصاد اسلامي نظرتان در مورد اين موضوع چيست؟
پاسخ به پرسش اول :
یادﺁور می شود که بهنگام وزارت خود، نظام بانکی را نو کردم و در قلمرو تولید، نرخ بهره را صفر گرداندم . می دانستم برای ﺁنکه در اقتصاد نقش پیدا نکند و نبود بهره، بیشترین فرصتها را برای سرمایه گذاری ایجاد کند، می باید
1 - مالکیت انسان بر کار خود تحقق بجوید. در حاضر، در جامعه های صنعتی، کارگران و کارکنان، زندگی خویش را پیش فروش کرده اند . در حقیقت، رجحان نقدینه وقتی انسانها ناگزیر می شوند فرﺁورده ها و خدمتهای مورد نیاز را به وعده پرداخت بها در ﺁینده بخرند و وامدارهائی بگردند که از راه پرداخت قسط های ماهانه، وامهای خود را بپردازند، نه دیگر مالک کار خویش هستند و نه می توان از رجحان شدت و شتاب گیر نقدینه جلوگیری کرد و نه بهره پول را بی محل گرداند . و
2 - نفی مالکیت قدرت ( سرمایه و..) بر انسان و سعی و حاصل سعی او برای تحقق مالکیت انسان بر سعی خود و ﺁزادیش از بندگی قدرت، می باید :
3 - مصرفهائی که در اقتصاد به مصرف از رهگذر تبختر و شکوه و موقعیت طلبی و داد و ستد مقام و موقعیت، خوانده می شود و انواع سوداگریها و دزدیها و استثمار و رابطه اجتماعی را تضاد اقلیت صاحب امتیاز و اکثریت فروشنده توان کار می گرداند، مهمترین عامل رجحان شتاب و شدت گیرنقدینه در اقتصادهای دیروز و امروز است . از این رو، ﺁزادی، به ویژه در معنای به حداقل رساندن نقش قدرت در رابطه های فرد با فرد، گروه با گروه و خاصه دولت و دیگر بنیادهای جامعه با مردم یک کشور است . به سخن روشن تر، سلطه استبدادی دولت بر ملت و سلطه قدرتمدارانه کارفرمائیها بر کارگران و نیز مصرف کنندگان و محور شدن زور در سازمان خانواده ها و دین سالاری بمعنای سلطه روحانیان بر مردم بنام دین و... اقتصاد را اقتصاد قدرت و انسان را برده می گرداند . هراندازه ﺁزادی انسان بیشتر، اقتصاد کمتر در خدمت قدرت و بیشتر در خدمت نیازهای نو به نو شونده انسان :
4 - هر جامعه، به نسبتی که بسته است، توانائیش در تولید نیروهای محرکه کمتر می شود . برای مثال، در جامعه امروز ایران که استبداد بر ﺁن حاکم و مصرف محور اقتصاد است، زاد و ولد جمعیت را افزایش داده است اما جامعه توانائی تربیت نسل جوان را برای ﺁن که نقش نیروی محرکه ای را بر عهده بگیرد که نیروهای محرکه دیگر را در رشد بکار بگیرد، ندارد . ﺁن درصد کوچک از جوانانی را که دانش می ﺁموزند نیز، نمی تواند بکار گیرد. از این رو، استعدادها چون سیل کشور را ترک می کنند :
5 - باز و تحول پذیر کردن نظام اجتماعی حاصل از رها کردن رابطه ها از قدرت ( = زور )، به جامعه توانائی تولید بیشتر و نیز جذب و فعال کردن نیروهای محرکه را می بخشد . در حال حاضر، به میزانی که یک نظام اجتماعی بسته است، نیروهای محرکه ( کار، سرمایه، دانش و فن، کارمایه و... ) تخریب می شوند و یا در تولید فعالیتهای تخریبی بکار می افتند . و
6 - استقلال بمعنای ﺁزاد شدن از روابط مسلط - زیر سلطه، به اقتصادها امکان می دهد نیروهای محرکه خود را که اینک در اختیار ماوراء ملیها هستند، ﺁزاد کنند و در رشد بکار گیرند . در حقیقت، رجحان نقدینه وقتی به صفر میل می کند که جامعه نیروهای محرکه کافی در اختیار داشته باشد و در رشد بکار اندازد . برای مثال، در اقتصادی که نفت ( نیروی محرکه ) را صادر می کند و با پول ﺁن، فرﺁوردهای ساخت اقتصادهای مسلط را وارد می کند، فرصتهای رانت خواری و رجحان نقدینه به حد اکثر هستند . تحقق این هدف در گروه اجرای تدابیر زیر هستند :
7 - محور اقتصاد، نه مصرف که تولید بگردد .
8- نرخ تورم به صفر میل کند .
9 - سوداگریها - یک نمونه ﺁن را شما در پرسش خود مثال ﺁورده اید - بی محل شوند .
10 - با توجه به این امر که در هر اقتصاد در رشد، در قلمرو تولید نیز، نقدینه از رجحان برخوردار است و هر اندازه میل به سرمایه گذاری بیشتر باشد، رجحان نقدینه نیز بیشتر می شود، پس ضرور است که نقدینه در جریان سرمایه گذاری پاداش بجوید و میل به نقدینه ارضا شود . بنا براین نظام بانکی می باید جریان مدار درﺁمد به تولید را برقرار کند . بدین ترتیب که مزدها و دیگر درﺁمدهای پولی به بانکها سپرده شوند و از طریق بانکها به سرمایه بدل گردند . بدیهی است درﺁمد سرمایه عاید صاحب ﺁن می شود بدون این که سرمایه سالاری شکل بگیرد و یا رجحان نقدینه از راه بهره پولی جبران شود .
11 - عدالت اجتماعی هم بلحاظ توزیع درﺁمدها و هم بلحاظ بیمه ها و هم بلحاظ برابر کردن امکانها، استفاده از وام بخاطر مصرفهای غیر تولیدی را، به حداقل، می رساند .
یادﺁور می شوم که کتاب عدالت اجتماعی به زودی انتشار می یابد و شما می توانید روشهای بی نیاز کردن از قرض گرفتن برای مصرفهای غیر تولیدی را در ﺁن کتاب مطالعه کنید .
12 - در حال حاضر، دو سوم تولید در جامعه های صنعتی، تولیدهای تخریبی هستند . بدیهی است در چنین اقتصادی، رجحان نقدینه همواره قوی است . زیرا فرصتهای دست یابی به سودهای کلان روز افزون هستند . بنا بر این، ﺁزاد کردن اقتصاد از سرمایه گذاریها برای تولید فرﺁورده های تخریبی، ضرورت تام دارد برای به صفر رساندن نرخ بهره و ﺁزاد کردن سرمایه برای بکار افتادن در تولید فرﺁورده هائی است که نیاز انسان ها را بر می ﺁورند .
13 - ﺁزادی جریان اندیشه ها، ابتکارها و اطلاع ها و داده های اقتصادی سبب می شود که گروههای قدرتمدار نتوانند شکل بگیرند و سرمایه ها را از جریان تولید خارج و به جریان سوداگریها وارد کنند .
14 - حذف واسطه ها - که در دوران مرجع انقلاب، در قلمرو بازرگانی خارجی با موفقیت انجام گرفت - و نیز دیگر فرصتهای رانت خواری، هم ثبات قیمتها را ممکن می کنند و هم توزیع درﺁمدها را در سطح جامعه عادلانه تر می گرداند .
15 - شفاف شدن فعالیتهای اقتصادی، خواه در قلمرو دولت و چه در قلمرو بخش خصوصی همراه با ﺁزادی جریان اطلاع ها و داده های اقتصادی، استفاده از فرصتهائی را نا ممکن می سازد که یا دولت ایجاد می کنند و یا حادثه و بحران سازیها پدید می ﺁورند. می دانیم که نقدینه برای استفاده از این فرصتها است . بدین خاطر است که از رجحان برخوردار است .
16 - در کتاب اقتصاد توحیدی انواع روشهای استثمارها و دزدیها و رانت خواریها ( 46 روش ) را فهرست کرده ام . عدالت اجتماعی و ثبات قیمتها و در نتیجه بی محل شدن نرخ بهره، در گرو مبارزه موفق با این روشها است . در ایران تحت استبداد، بدین روشها است که مافیاها شکل گرفته اند و ثروتهای بزرگ متمرگز گشته اند و رانت خواری نیمی از تولید ناخالص ملی گشته است .
17 - تنظیم رابطه جدیدی میان انسان و محیط زیست و محل یابی سرمایه گذاریها به ترتیبی که رها کردن سرزمین های وسیع و متراکم شدن جمعیت در شهرها و شیوه کردن مصرف انبوه، موجب ﺁلودگی محیط زیست و تبدیل زمینهای کشاورزی و جنگلها به بیابان و یا عرصه بورس بازی نگردد و منابع ثروت که به نسلهای ﺁینده نیز تعلق دارند، در عمر یک نسل به پایان نرسند. بدین قرار، سیاست جمعیت از سیاست محیط زیست و توزیع فعالیتهای اقتصادی و جمعیت در سطح یک کشور جدا نیست . شگفتا ! سرمایه داری، جهانی شدن اقتصاد را فراوان تبلیغ می کند و مدعی است تولید قطعات یک فرﺁورده را در سطح جهان پخش کرده است. اما در همان حال، بطور روز افزون، بخشهای بزرگ از کشورها را به بیابان بدل می کند . اداره نیروهای محرکه را از ﺁن خود می کند و ﺁنچه را به راستی جهانی می کند، تخریب محیط زیست است بدین قرار،
18 - الغای تبعیض ها در سطح جامعه و مبارزه با تبعیض ها در جهان، عامل دیگری می شود در برابر تر کردن امکانهای طبیعت در دسترس و برابر تر کردن انسانها در برخورداری از امکانها و رشد . بنا بر این، به حداقل رساندن فرصتهای رانت خواری و استثمار و دزدیها . بنا بر این ثبات قیمتها . بنا بر این، کاهش میل به نقدینه . بنا بر این ، میل کردن بهره به صفر .
19 - در اقتصاد سرمایه داری لیبرال، مدار مادی ↔ مادی است . یعنی نیازهای معنوی نیز از راه مصرف فرﺁورده های مادی برﺁورده می شود . از این رو، به جای اقتصادی که در ﺁن، از هر فرﺁورده و خدمت به اندازه نیاز وجود داشته باشد، اقتصادی وجود دارد که، در ﺁن انسان نقش مصرف کننده را بازی می کند . و چون نیازهای معنوی ( نشان دادن علاقه خود به کسی، پیدا کردن نشاط و شادی، احساس لذت ،...، تا ابراز عشق و بسا تقرب به خدا ) را هم با مصرف فرﺁورده های مادی بر می ﺁورد، همواره کمبود روز افزون و میزان تقاضا از میزان عرضه بالاتر و در نتیجه، رجحان نقدینه بیشتر . دین وقتی بیان ﺁزادی می شود، می تواند مدار بسته مادی ↔ مادی را به مدار باز مادی ↔ معنوی بدل کند . از زمان واقعی شدن نیازها و برابری عرضه با تقاضا، شتاب و شدت رجحان نقدینه، در قلمرو مصرف، روی به کاهش می گذارد . زمانی که عرضه بر تقاضا و در ﺁمد بر هزینه فزونی می گیرد، رجحان نقدینه و در نتیجه نرخ بهره میل به صفر می کنند .
20 - در نظام اجتماعی باز و تحول پذیر، نه تضاد که توحید اجتماعی اساس سیاست گذاریها، از جمله سیاستگذاری اقتصادی می شود . بنا بر این، رعایت حقوق انسان و رعایت حقوق ملی و شرکت هرچه بیشتر مردم در اداره امور خویش و تعیین هدفها و تشخیص روشها به ترتیبی که درﺁمدها و فرصتهای کار همواره عادلانه توزیع شوند، جامعه ای را پدید می ﺁورد که، در ﺁن، نرخ بهره می تواند به صفر میل کند .
یک دلیل کودتای خرداد 60 که دین سالاران بعمل ﺁوردند، جلوگیری از بنا کردن اقتصادی بر این پایه ها بود . زیرا چنین اقتصادی استبداد و وابستگی را بی محل می کرد و انسان ایرانی را از استقلال و ﺁزادی برخوردار می گرداند .
2 - پرسش دوم در باره وجود امام زمان :
آقای بنی صدر با سلام و آرزوی سلامتی
در مجلسی در مورد ظهور امام زمان بحث بود . یک نفر نظر داشت که در قرآن در این مورد چیزی گفته نشده و آنچه هست روایت است و حتی اهل تسنن به این مسئله باور ندارند. لطفا در این مورد و اصولا فلسفه انتظار توضیح دهید و در صورت امکان در دیگر ادیان نیز مانند مسیحیت (که معتقد است مسیح می آید در قرآن چه ﺁمده؟)
پاسخ پرسش دوم :
سامانه دینی بدون هدف و بدون رهبری هدایت کننده به هدف وجود ندارد . از این رو، همه دین ها هم هدف خود را مشخص می کنند و هم رهبری کننده ﺁن را . سامانه های غیر دینی ( ایدئولوژی ها ) نیز ناگزیر هدف و رهبری هدایت کننده به هدف معین می کنند . برای مثال، مارکسیسم جامعه بی طبقه ای که در ﺁن انسان جامع واقعیت پیدا می کند را هدف می کند و دیکتاتوری پرولتاریا رهبری کننده به این هدف است . در لنینیسم، رهبری کننده به دیکتاتوری پرولتاریا و از ﺁن پس نیز، حزب پیش ﺁهنگ جامعه بی طبقه است .
چرا هر سامانه دینی و غیر دینی نیاز به هدفمندی و رهبری دارد؟ زیرا هیچکس غیر ﺁن را نمی پذیرد . برای مثال، هرگاه پیامبر اسلام ( ص ) می گفت: دینی که من ﺁورده ام هدف و رهبری ندارد، چه کسی حاضر می شد ﺁن را بپذیرد؟ چه رسد به این که تن به ایثار جان در مقام دفاع از ﺁن در برابر هجومهای مخالفانش بدهد ؟ و یا اگر مارکسیسم می گفت فاقد هدف و راه و روش رسیدن به ﺁنست، چه کسی ﺁن را می پذیرفت؟ افزون براین، بدون هدف و رهبری و روش، سامانه یا نظام دینی و غیر ﺁن، وجود پیدا نمی کند .
ﺁیا تنها شیعه به امام زمان معتقد است و سنی ها به امام زمان باور ندارند ؟ نه . سنی ها هم نمی توانند باور نداشته باشند . زیرا دین از محتوای اصلی خود ( هدایت به هدف در این و ﺁن جهان ) خالی می شود . ﺁنها به شخص معین با ویژه گی هائی که شیعه برای ﺁن قائل است، باور ندارند . بر این باور هستند که در موقع خود، خداوند کسی را بر خواهد انگیخت و او امام زمان خواهد شد . قیامهایی که مدعیان امام زمان بودن در کشورهای سنی برپا کرده اند، می باید شما را مطمئن کنند که سنی ها نیز به امام زمان باور دارند .
اما سامانه دینی و غیر ﺁن که بیان ﺁزادی باشد، چون بنا را بر ﺁزادی انسان و استعداد رهبری و حق او در شرکت در رهبری، می گذارد، همان رهبری را بر می گزیند که قرﺁن بر ﺁن تصریح می کند ( سوره قصص ، ﺁیه 5 ) :
" اراده کرده ایم بر مستضعفان روی زمین منت گزاریم و ﺁنها را امامان و وارثان زمین بگردانیم "
و با توجه به این امر که گفته می شود لنین نظریه " حزب پیش ﺁهنگ " را از امامت بنا بر نظر رایج نزد شیعه باکو اخذ کرده است، نظریه امام زمان نزد شیعه می تواند بدترین و بهترین عنصر سامانه دینی باشد :
● هرگاه دین بیان قدرت باشد، وجود امام زمان حی و غایب که فقیه صاحب اختیار مطلق جانشین او بگردد و بر جان و ناموس و مال مردم بسط ید داشته باشد، نظریه بد ترین رهبری و هدف یابی می شود . زیرا توجیه گر استبداد فراگیر می گردد . اگر هم سامانه دینی نباشد و رهبری از این نوع باشد، باز بدترین رهبری و هدف یابی می شود . هر دو، سامانه با رهبری که از لحاظ محتوی همسانند، در روسیه و ایران تجربه شده اند .
● هرگاه دین و یا مرام غیر دینی بیان ﺁزادی باشد، فرض وجود امام حی و غایب، ولایت جمهور مردم در غیبت ﺁن امام معنی می دهد . این رهبری بهترین رهبری می شود . زیرا وجود امام زمان از سوئی و غیبت او از سوی دیگر، هر جامعه ای را مسئول می گرداند که ولایت را از ﺁن فرد فرد اعضای خود بداند و هر عضو جامعه را مسئول می کند که در ولایت جامعه خود، بر اصول استقلال و ﺁزادی و حقوق انسان و استقلال و حقوق جامعه انسانها، شرکت کند . در همان حال، بر همه گان و بر همه بنیادهای جامعه دعوئی ولایت بر جامعه را باطل می گرداند و به ﺁنها حق شریک گرداندن خود در ولایت جمهور مردم را نمی دهد . با توجه به وضعیت امروز جهان و نخبه گرائی بیمارگونه که همه جامعه ها بدان گرفتار هستند، این نظر، بهترین و مترقی ترین ﺁنها است .
در جریان انقلاب ایران، بسا برای نخستین بار، بنا بر این نظر شد و ﺁقای خمینی بر ولایت جمهور مردم تصریح کرد . می توان تصور کرد اگر بر تعهد خود وفا کرده بود و ولایت جمهور مردم برقرار گشته و تکامل جسته بود، ایران امروز چه اندازه رشد کرده و در جهان امروز، کدام موقعیت را جسته بود. اما او، از راه قدرت طلبی، نظر اول را که ارسطوئی و افلاطونی است را برگزید و اینست حال و روز ایران در تهدید بمب ها و موشکهای سلطه جویان امریکائی و اسرائیلی و...
3 - پرسش سوم :
حضور امام زمان در دانشگاه کلمبیا و رابطه ای که جمهوری اسلامی با امام زمان بر قرار می کند و تشدید خطر جنگ:
ﺁقای بنی صدر!
ﺁقای احمدی نژاد می گوید امام زمان ( عج ) در دانشگاه کلمبیا حضور داشته اند . از زمانی که او به ریاست جمهوری رسیده است، هرجا کم می ﺁورد، امام زمان را حاضر می کند و به او نقش می دهد . گروه او تبلیغ نیز می کند که از جنگ باکی نیست زیرا زمان ظهور امام زمان را نزدیک می کند . علت گزینش این رویه از طرف این گروه چیست ؟
3 - پاسخ پرسش سوم
1/3 - رابطه ای که امثال احمدی نژاد با امام زمان برقرار می کنند، رابطه ناتوان با توانا است . توضیح این که هربار که تنگنائی می سازند و خود را در ﺁن گرفتار می کنند، امام زمان را حاضر می کنند تا ﺁنان را از تنگنا بیرون برد . حال ﺁنکه، بنا بر نظر سنتی نیز، وارستگان عدالت پیشه توانائی بر توانائی خود می افزایند تا بتوانند یار و همراه امام زمان بگردند. بدین قرار، اینگونه نقش دادن به امام زمان و ﺁنهم با دروغ سازی، اعتراف صریح به بی کفایتی و ویرانگری و فساد گستری است .
2/3 - بحران را تشدید کردن تا بدانحد که کشور را در معرض بمباران و موشک باران قرار دادن و ایران را زیر فشار اقتصادی قرار دادن، نا گزیر توجیه می طلبد. این توجیهی که مافیاهای نظامی - مالی جسته اند، بر قرار کردن رابطه میان خشونت گستری و ظهور امام زمان است . پیش از ﺁنها، کسانی که فعل پذیری و لاقیدی و مسئولیت ناشناسی خود را توجیه می کردند، میان فساد گستری و ظهور زود هنگام امام زمان رابطه برقرار می کردند .
غافل از این که بنا بر قاعده " تا انسانها خود را تغییر ندهند، خداوند چیزی را در ﺁنها تغییر نمی دهد " و برای ﺁنکه مستضعفان روی زمین ائمه و وارثان روی زمین بگردند، می باید از بیان های قدرت توجیه گر استضعاف ﺁزاد شوند و پندار و گفتار و کردار خویش را ترجمان بیان ﺁزادی بگردانند تا تبعیض ها و مرزها از میان برخیزند و جامعه جهانی ﺁزاد و عادل تحقق پذیرد، خشونت گستری و فسادگستری و هرگونه ولایتی که مانع از تحقق ولایت جمهور مردم بگردد، تحقق ولایت جمهور مردم روی زمین را به تأخیر می اندازد و بسا زندگی بر روی زمین را نا ممکن می کند .
بدین قرار، تشدید بحران و جدی تر گرداندن خطر جنگ، خیانتی مسلم به کشور و نیز ضدیت ﺁشکاری با اسلام بمثابه بیان ﺁزادی است . با وجود این، هیچ از مسئولیت مردم ایران نمی کاهد . مردم ایران می باید بدانند مسئول سرنوشت خود وکشور، خود ﺁنها هستند . دینی که بدان باور دارند، ولایت را از ﺁن جمهور مردم می شناسد و بنا بر این که انسان و جمهور انسانها را توانا به برعهده گرفتن مسئولیت این رهبری دانسته است، ایرانیان نمی توانند به عذر ناتوانی متعذر و از مسئولیت خویش بگریزند . حتی حق ندارند به خطر جنگ کم بها دهند . زیرا حالت بلاتکلیفی که کشور در ﺁنست همراه است با نگرانی و ترس. بلاتکلفی و ترس در بحرانهای شدت گیر فرصتها، از جمله فرصت رشد می سوزانند . کشور و مردم کشور روز به روز فقیر تر می شوند و فرصت بی مانندی را از دست می دهند که زمانه در اختیارشان گذاشته است .