مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۸۶ از ۲۱ آذر تا ۳ دی »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

ابوالحسن بنی صدر

پاسخ ها به پرسش ها
پاسخها به پرسش ها در باره اعدام

پرسش:

چیستی مجازات مرگ یا اعدام و نسبت آن با آموزه های شریعت اسلامی از جمله حساس ترین و پرمناقشه ترین موضوعات حقوقی و سیاسی امروز است که پرداختن به آن، هم برای جامعه ایرانی هم سایر مسلمانان و حتی همچنان برای بخش هایی از دنیای غرب با اهمیت به شمار می رود. همان گونه که مستحضرید، امروزه در حالی که کلیسا و نهادهای رسمی آن و جوامع دینی مسیحی داعیه دار لغو مجازات اعدام در سطح جهان هستند و به کمک آنها در بسیاری از کشورهای دنیا، به خصوص در اروپا و آمریکای لاتین و بخش زیادی از آفریقا، اعدام لغو یا معلق شده است، در اذهان عمومی دنیا، تصویری که از شریعت اسلامی و غالب کشورهای مسلمان دنیا، چون ایران، وجود دارد این است که گویی میان اجرای شریعت اسلامی و افزایش اعدام رابطه ضروری برقرار است. در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق کشورهایی که جمعیت مسلمان در ﺁن اکثریت را دارند و از طرفداران بقای مجازات مرگ اند. هم اینک اکثریت قریب به اتفاق کشورهای اسلامی، در خاورمیانه و شمال افریقا، به استثنای ترکیه، هم در متن قانون جزای خود و هم در رویه عملی گزارشگر ارقام بالای مجازات مرگ هستند. در مجموع می توان گفت در شکل گیری این تصویر تلخ ولی تا حد زیادی واقعی، عوامل گوناگونی دست به دست هم داده است: از وجود و حضور و اعلام عمومی انواع حکم های اعدام که توسط نظام های جزایی این کشورها هر روزه منتشر می شود، تا مجموعه قوانین کیفری آن ها که مملو از عناوین مجرمانه مستوجب مجازات اعدام است تا کتاب ها و آثار و فیلم هایی که از حوزه های دینی اسلامی منتشر می شود و غالباً با خود اسناد و مدارک گوناگونی از قرآن و سنت برای توجیه کیفر مرگ در دین اسلام ارائه می کنند.
در سطح جهانی و در عالم واقع هم دیده می شود که ایران در کنار آمریکا و چین و عربستان و سودان و پاکستان و عراق و روسیه به عنوان ائتلاف جهانی برای اعدام شناخته شده اند. بیشترین رقم اعدام ها در سطح جهانی پس از چین متعلق به ایران است. در ایران رقم واقعی سالانه اعدام گرچه بر بسیاری ناپیداست، اما از گزارش های رسانه ای درون خود ایران حدس زده می شود که این رقم سال به سال در حال افزایش است. سازمان های حقوق بشری پیش بینی می کنند تا آخر سال 86 میزان اعدام ها در ایران با افزایشی 150 درصدی به رقمی نزدیک به 280 تا 350 برسد. اعدام اطفال و نوجوانان بزهکار (زیر 18 سال) در ایران، خود بر قبح بین المللی این رفتار مجرمانه افزوده است. در مورد ایران باید اضافه کرد که بر خلاف بسیاری از کشورهایی که قانون اعدام دارند ولی نه به نام اسلام بلکه به عنوان نظم عمومی، ( مثل سوریه و ازبکستان و ﺁذربائیجان ) اعدامها انجام می گیرند .
نظام سیاسی که مدعی اسلامی سازی همه جانبه نظام حقوقی کشور است، اعدام را گویی ضروری دین قلمداد کرده و از این رو مخالفت با آن را کاری ضد دینی تا سرحد ارتداد می شناسد. پنداری در اعدام تقدسی نهفته است که نباید شکسته شود.
گذشته از تلاش های ارزنده ای که انسان های پاک آیین و فداکاری چون عمادالدین باقی در این راه انجام داده اند متأسفانه در داخل ایران و در محافل فکری و دینی و فرهنگی سکوت نامیمونی در این باره حکمفرماست. نه تنها سکوت که برای مثال گاه دیده می شود که نویسندگان منتقدی که در زمره اصلاح طلبان رادیکال می گنجند، چون عباس عبدی، معتقدند لغو اعدام برای جامعه ایرانی امروز درست نیست و لذا ضمن دفاع از اصل آن فقط دستگاه قضائی را نقد می کنند که چرا زیاده روی کرده است. آن گونه که شواهد پیداست در حال حاضر نه در حوزه های روشنفکری و نه در رسانه های همگانی، توجه جدی ای به این موضوع نمی شود. بدتر از همه وضعیت دانشکده های حقوق و حوزه های دین پژوهی و شریعت شناسی است که گویی اعدام را اصل مسلم شریعت گرفته اند و اصلاً حاضر به بحث و بررسی در باره آن نیستند. قابل انکار نیست که نظام سرکوب سیاسی همان گونه که در پرونده مقاله اعدام و قصاص عمادالدین باقی عمل کرد در این باره حساس است و این حساسیت اش هم قابل درک است، زیرا اعدام پایه ارعاب و سرمایه ای برای تأمین منافع ساخت قدرت و بلکه بزرگترین حربه آن است. ولی آیا ترس از زندان، به خصوص از نظر پیروان امامان شیعه که به شجاعت و صراحت در دفاع از دین معروف اند، می تواند توجیه گر سکوت ما در برابر ظلمی به این آشکاری در مورد میهن و دین باشد؟
در این فضای تاریک امید هست ایرانیانی که با اعدام مخالفند برخیزند و مخالفتشان را به همگان اعلام کنند. خوشبختانه هستند افراد و گروه های ایرانی، چون مجامع اسلامی ایرانیان در تبعید، که یا بر مبنای اندیشه های انسان دوستانه و غیر دینی و یا بنابر باور دینی شان مجازات مرگ را عملی زشت به لخاظ اخلاقی و مردود در عمل می دانند. برای کسانی در حوزه و دانشگاه که با اندیشه آزادی از زبان شما آشنایند و به ویژه کتاب حقوق انسان در قرآن را مطالعه کرده اند، جای سوال است که شما از موضع یک اسلام پژوه و قرآن شناس و یک مسلمان ملتزم، چگونه به این اندیشه رسیده اید که از موضع دین، مخالف اعدام هستید؟ برای نمونه در متن پیشنهادی ای که برای نظام ایران در آینده پیشنهاد داده اید (موجود در سایت انقلاب اسلامی) در اصل 39 تصریح شده است که:" - از آنجا كه حق حيات اساسی ترین حق هر انسان محسوب می شود، مجازات اعدام لغو مى‏شود. " یا در اصل 48 آورده اید " - جامعه موظف است وسائل اقامت را براى اشخاصى كه در كشورهاى خود بابت دفاع از آزادى مورد تعقيب قرار گرفته‏اند برقرار كند و حق پناهنده شدن را براى آنها لحاظ كند. از اعاده افراد به كشورى كه در آن خطر اعدام و يا شكنجه آنها را تهديد ميكند و يا رفتارهاى غير انسانى، منزلت انسانى اين افراد را سلب ميكند اجتناب ورزد."
به هر حال، این چنین رأی و موضعگیری محکمی در مخالفت با مجازات اعدام، به ویژه آن که از پایگاه دین بر می خیزد، برای بسیاری، هم در فضای دانشگاه و هم در حوزه، پرسش های گوناگونی را پیش کشیده است که تلاش می کنم موارد اصلی آن را در زیر بیاورم. امیدوارم با پاسخ های جنابعالی ابعاد مختلف این موضوع حیاتی برای ما و همه کسانی که مشتاق شنیدن صداهایی برخاسته از فرهنگ و مرام ایرانی برای آزادی و کرامت انسان هستند روشن شود. زیرل بسیارند باورمندانی که، چه در داخل کشور و چه در هجرت، سال هاست با تمام وجود در اندیشه استقلال و آزادی ایران و ایرانی به سر می برند . در در حالی که وقتی یاد دوران مرجع انقلاب و نویدهای بهار آزادی و سپس خیانت هایی که از سال 60 بدین سو به امید مردم شده است می افتند، غمی عمیق آن ها را فرامی گیرد . اما همچنان مانند شما در جستجوی اسلام به مثابه گفتمانی برای حقوق و کرامت ذاتی انسان در راستای حقوق و کرامت همه موجودات هستی اند و از این رو از دریافت استدلال های شما در این باره خوشحال می شوند.
حال با این مقدمه، پرسش های اصلی در باره اعدام را به قرار زیر حضورتان ارسال می کنم تا در صورت امکان روشنگری کنید؛
1 - برداشت اجماعی فقهای شیعه و سنی این است که دست کم در قرآن و در آیات مربوط به قصاص ( حق قصاص برای اولیاء دم) و محاربه، اصل جواز مجازات مرگ ثابت است و هستند کسانی که رد آن را انکار ضروری دین و به تعبیر فنی تر، اجتهاد در برابر نص و گاه دلیلی بر ارتداد می دانند. خوب است در این جا برای عینیت یابی بیشتر بحث و نشان دادن عمق این دیدگاه به بیان آقای خمینی در 25 خرداد سال 60 ، استناد کنم که به عنوان یک مرجع دینی در برابر جبهه ملی که در اعتراض به " قوانین ظالمانه " و حمایت از رئیس جمهوری و... از مردم دعوت به اجتماع کرده بودند، گفت : "مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگر تعبیر این بود که "لایحه غیر انسانی" . ملت مسلمان را دعوت می کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایی کنند، یعنی در مقابل "نص قرآن کریم " راه پیمائی کنند . این قرآن از خداست و در قرآن هرچه باشد ضروری است که باید پذیرفت. قضیه قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص همان مسائل قرآن است...جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است" (صحیفه نور، ج8، ص 480 و 489)
پرسش این است که شما همین آیات قرآن را چگونه تفسیر می کنید که نه تنها تجویز کیفر مرگ بلکه مخالفت با آن فهمیده می شود؟ خوشحال می شوم در این باره به تک تک آیات و اصول راهنمای تفسیرخود اشاره کنید. و پس از قرآن، روایات بی شمار دال بر وجود مجازات مرگ را چگونه تفسیر می کنید؟ به خصوص مواردی که از اجرای حکم اعدام از باب حدود یا قصاص از امامان نقل شده است؟
2 - موافقان مجازات اعدام می گویند کیفر اعدام "عادلانه" (Retributive Justice) است، زیرا بر اصل مقابله به مثل استوار است. به عبارت دیگر می گویند کسی که به جنایتی سنگدلانه دست می زند "مستحق" مرگ است. بعضی از جنایت‌ها به قدری فجیع هستند که کشتن مجرم تنها واکنش عادلانه است. به تعبیر کانت، قاتل‌ "سزاوار" مجازات مرگ ‌است زیرا او با ارتکاب جرمی که می دانسته است مستوجب اعدام است، در صورتی که مجبور و مضطر نبوده باشد، خودش از سر اختیار به استقبال مرگ خودش رفته است. از دید شما این استدلال چه مشکلی دارد؟
پرسش بعدی در همین رابطه این است که آیا از آیاتی از قرآن که خداوند را انتقام گیرنده معرفی می کند و آیاتی که جزای بدی را همان بدی می داند، این استدلال موافقان اعدام تقویت نمی شود؟
3 - برخی دیگر از موافقان اعدام می گویند که ممکن است انسان به دست خود به قعر انحطاط سقوط کند و از حیوانات هم بدتر و رذل تر شود. در این وضعبت چون به هدایت و برگشت او به جامعه امیدی نیست بهتر است برای تأمین سلامتی دیگران، حذف شود؟ ارزیابی شما از این استدلال چیست؟ آیا از پاره ای از آیات قرآن که می گوید انسان می تواند از حیوان هم گمراه تر شود، این برداشت به دست نمی آید؟
4 - آیا شما به طور مطلق با اعدام مخالفید یا در جاهایی (مثلاً در موارد وقوع جنایت های بسیار سنگین و یا قتل دست جمعی یا وقوع جنگ و یا به شرط اثبات جرم پس از برگزاری یک محاکمه عادلانه) استثنا قائلید؟ آیا برای نمونه و از دید یک مسلمان، مجازات مرگ برای صدام را قبول داشتید؟
5 - مجازات مرگ دست کم در مواردی از دید قربانیان جرم برخوردی منصفانه است و به ترمیم رنج های آن ها و حس عدالت در آن ها کمک می کند. این استدلال چه ایرادی دارد؟
6 - کمیته حقوق بشر سازمان ملل تحت نظر میثاق بین‌المللی حقوق سیاسی و مدنی تصریح کرده است، "حق زندگی ... بالاترین حقی است که در هیچ زمانی حتی در دورانی که وضعیت فوق‌العاده‌ای پیش آید که حیات یک ملت در خطر تهدید باشد، قابل فروکاستن نیست." آیا حق حیات در نزد شما همین معنا را دارد؟ به طور کلی در دیدگاه شما آیا حق حیات و ارزش جان آدمی مطلق است؟ حتی در برابر خدا؟ چرا؟
7 - آیا وضعیت تاریخی و کنونی جامعه و فرهنگ ایرانی را آماده برای لغو اعدام می دانید؟ اگر برای مثال جامعه شناسان به شما اطلاع دهند که لغو اعدام موجب افزایش بزهکاری در ایران امروز می شود آیا همچنان بر لغو آن اصرار می ورزید؟ 8 - تفسیر شما از اصل کرامت انسانی در اسلام چیست؟ بر این مبنا چگونه می توان مخالف اعدام بود؟ آیا می توان مرگ کریمانه را انتخاب کرد؟
9 - در نظریه سیاسی شما دولت در برابر اعدام چه نقشی دارد؟ آیا دولت اصلاً حقی برای مجازات کردن دارد؟ چرا؟ دلایل مخالفت شما با اعدام به صورت حقی در انحصار دولت (به فرض وجود یک دستگاه قضایی مستقل و بی طرف) چیست؟ اگر دولت می تواند تصمیم بگیرد که آزادی مجرم را سلب کند و برای فلان جرم، او را به زندان ابد بیندازد چرا بر اساس همین استدلال نتواند به حکم مرگ برسد؟
10 - اگر در جمهوری مردم خواهان برقراری مجازات مرگ شدند چه باید کرد؟ آیا با نظریه قرارداد اجتماعی نمی توان توجیهی برای اعدام توسط دولت پیدا کرد؟ یعنی نمی توان استدلال کرد مردم در قرارداد خود ضمناً حق اعدام کردن را هم گنجانده و اجرای آن را به دولت واگذار کرده اند؟
11 - شما در نوشته هایتان گاه از مسابقه جرم و قانون در غرب سخن می گویید و بر فرهنگ سیاسی غرب (لیبرالیسم) به عنوان گفتمان حاکم در غرب نقد می کنید. آیا با این درک، شما پیش بینی می کنید که امکان برگشت اعدام در غرب وجود دارد؟ اگر قرار باشد چنین خطری در غرب پیش نیاید آیا باید زمینه برای دینی تر شدن حقوق جزا (به معنای دین آزادی) آماده شود؟
12 - موافقان مجازات مرگ می‌گویند ـ اگر کیفر اعدام لغو شود، درصد جرم و جنایت افزایش می‌یابد. با توجه به این که "واقعا"ً (به لحاظ تجربی) مجازات اعدام دست کم در مواردی جنبه ارعابی قوی ای دارد پاسخ شما به این سخن چیست؟
13 - یکی از دلایل محکم مخالفان اعدام این است که چون اعدام یک مجازات غیرقابل بازگشت است اگر در موردی به اشتباه اعمال گردد امکان تصحیح وجود ندارد. اما مذهبی هایی که به اصل تداوم حیات و به دنیای دیگر معتقدند می گویند اعدام در نظام دینی چون برای خدا صادر شده است با فرض این که اشتباه هم صادر شده باشد نباید تعطیل شود چون امکان جبران فرد معدوم در دنیای دیگر از سوی خدا کاملاً وجود دارد. ارزیابی شما در باره این استدلال چیست؟
14 - بعضی از مخالفان اخلاق گرای اعدام می گویند که کشتن کشتن است و هیچ گاه کشتن (خواه به شکل اعدام باشد و خواه خودکشی) حق نمی شود. آیا از دید شما این گزاره قابل تصدیق است؟
15 - آیا خداشناسی قائلان به اعدام با اصل توحید می سازد؟
البته پرسش های دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد که به نظر می رسد در مجموع به همین پرسش های بالا بر می گردند. پیشاپیش از توجه شما سپاسگزارم
* حسن رضایی پژوهشگر موسسه ماکس پلانک برای حقوق جزای خارجی و بین المللی، فرایبورگ-آلمان

* پاسخها به پرسشها :

در پاسخ به سه پرسش اول، نکات زیر به ترتیب عرض می شود. امیدوارم به یاری خدا در نوبت های آینده بتوانم به پرسش های دیگر هم بپردازم.

1 - پاسخ به پرسش اول

1/1 - اولاً در این باره که کیفر مرگ حکم الهی است به طور واقعی اجماعی وجود ندارد. بر فرض هم چنین ادعایی باشد، اجماع، حتی در چارچوب فقه سنتی نیز از اعتبار مستقل برخوردار نیست. می گویم ادعای اجماع درست نیست زیرا صرفنظر از رأی فقیهان طرفدار نظریه ولایت مطلقه فقیه، همچون خود رئیس فعلی قوه قضائیه، که بر مبنای ولایت فقیه در هر مورد که مصلحت اقتضا کند (به بیان خود او، مواردی چون بروز مفسده، فتنه، وهن، سرزمین دشمن ... )، خواه اعدام بمثابه یک حد باشد و خواه به عنوان قصاص، فتوا به عدم مشروعیت اجرای اعدام می دهند ( 1 )، هستند عالمانی در دنیای سنی و شیعه که نه به استناد ولایت فقیه و یا تشخیص مصلحت خارج از حق، بلکه به استناد قرﺁن و به دلیل حق مداری، صدور حکم اعدام را جایز نمی دانند. استدلال این دسته اخیر به طور ساده این است که قاضی چون نمی تواند علم قطعی بر مسئولیت صد در صد و تقصیر کامل مرتکب جرم پیدا کند، بنابراین، حق صدور حکم مجازات برای جرم بطور صد در صدی و غیر قابل جبران را ندارد. و باز کم نیستند فقیهان شیعه که بر مبنای دیگری، از جمله این مبنا که اجرای حدود منوط به حضور امام معصوم و یا منصوبان خاص او است، فتوا می دهند که در زمانه کنونی، به علت غیبت امام و نبود منصوب خاص، باید به درک عرفی از نظام جزایی عمل کرد. برای مثال، مرحوم سيداحمد خوانسارى كه از فقهای سنتی است در بحث راجع به اجراى حدود در عصر غيبت مى‏گويد: "اجراى حدود، نياز به نصب از سوى امام دارد، ولى چون ائمه نصب را "بى‏حاصل" و بى‏فايده مى‏دانستند، به چنين كارى اقدام نكرده‏اند و به همين دليل موضع آنان، خلاف حكمت نيست." وى سپس درباره نماز جمعه و اداره حكومت نيز همين مبنا را مطرح مى‏كند و به دلیل "امکان ورود ظلم" در اجرای اين احكام در عصر غيبت، عدم نصب متصدى را عاقلانه و موجه می داند (2) .
استدلال اصلى مخالفان اجراى حدود در زمان غیبت اين است كه براى اجراى حدود شرعى، حضور مجرى صالح (امام معصوم و يا نائب خاص او که همان نواب اربعه هستند) لازم است . چرا كه ادله قرآن و سنت براى عصر غيبت اطلاق ندارند( 3 ).
2/1 - اعتبار حدیث را باید با نص قرآن سنجید. حدیث در صورت مخالفت با نص قرﺁن، از اعتبار ساقط است. در مورد اعدام، نص وجود دارد. متاسفانه فقه مبتنی بر منطق صوری ارسطوئی و فلسفه قدرت ارسطوئی و افلاطونی به انواع "دوگانگی" میان بیان قرآن و سنت دامن زده است و برداشت رایج مفسران قرآن و به ویژه فقیهان در عمل به این جا ختم شده است که می بینیم حجیت از آیات قرآن گرفته شده و فقه، در عمل، بر روایت بنا گشته است. توجیه فقها برای این دوری از بیان قرآنی این است که روایت می تواند بیان مطلق و عام قرآنی را که مثل روز روشن است مقید و محدود و بلکه کأن لم یکن کند. غافل از این که
الف - روایت نمی تواند ناقض نص باشد و
ب - این ادعا به ﺁن می ماند که بگوئیم قانون عادی می تواند قانون اساسی را مقید و محدود و بلکه کأن لم یکن کند ! و
ج - چنین روشی، قرﺁن را بدون کاربرد می کند و عامل همگرائی و توحید را از میان مسلمانان بیرون می برد که بیرون برده است. و
د - انواع بیانهای قدرت را جانشین قرآن که بیان ﺁزادی و کرامت و حقوق است می کند. کار به جائی می رسد که، امروز، طلبه مسلمان گمان می برد حقوق انسان ساخته غرب است و هرگاه بگوئی کرامت انسان، از جمله ، عمل به حقوق او است، کرامت را نه در رابطه با خدا که بر اساس انسان مداری و حقوق انسان تعریف کرده ای ! او حتی نمی داند که محور سازی، نافی توحید و بنا گذاشتن بر ثنویت تک محوری است .
3/1 - بنا بر نص (ﺁیه 178 سوره بقره)، اصل بر تخفیف و نیز بر عفو است: "یا اَيهَا الَذينَ آمَنوا كتبَ عَلَيكم القصاص في القَتلي اَلحر بالحر وَالعَبد بالعَبد وَالانثي بالانثي فمََن عَفيَ لَه من اَخيه شَيء فَاتباعَ بِالمَعروف وَاَداءَ الَيه باحسان ذلكَ تَخفيفٌ مِن رَبِكم وَرَحمَهٌ فَمَنِِِ اعتٍَدي بَعدَ ذلكَ فَلَه عَذابٌ اَليم"
توضیح این که گرچه ﺁیه قصاص در ابتدا برای قتل عمد، قصاص را درست می داند، اما بلافاصله دو اصل از اصول راهنمائی را که قاضی می باید در صدور حکم رعایت کند ( دو اصل تخفیف، صلح و عفو)، خاطر نشان می کند. اما همانگونه که در کتاب انسان، حق، قضاوت و حقوق انسان در قرﺁن صفحات 41 تا 55 آورده ام، در حقیقت، بر مبنای قرآن؛
4/1 - قاضی می باید اصول راهنمای 18 گانه را در صدور حکم رعایت کند. هرگاه قاضی در فرایند اثبات قتل و نیز صدور حکم، خود را به عنوان یک متشرع مکلف به رعایت این اصول بداند و آن ها را در عمل رعایت کند ممکن نیست بتواند حکم اعدام صادر کند.
5/1 - قرﺁن بنا را بر حیات می گذارد و نه بر مرگ. از این رو است که می فرماید:
هرکس یک تن را بکشد مثل اینست که تمامی انسان ها را کشته است و هرکس یک تن را زنده کند مثل اینست که تمامی انسان ها را زنده کرده است ( ﺁیه 32 سوره مائده ). بدین قرار، اصل، حق حیات است و چون خداوند را با ﺁفریده هایش تعارف نیست، جهت گیری اصولی (تخفیف و صلح و عفو) را که در ﺁیه 178 سوره بقره معین می کند، باید منظور و مقصود و مطلوب نهایی شارع شناخت
. 6/1 - از آن جا که پیش از ﺁنکه قاضی با جنایتی سر و کار پیدا کند، این نوبت قانون و قانون گذاری است که تکلیف را مشخص کند (=اصل قانونی بودن جرم و مجازات)، این جا می توان پرسید ﺁیا قانون گذاری که خداوند است مجازات قتل را اعدام می داند و خود او حکم به قتل قاتل می دهد و یا چون عفو را بهتر می داند بنا را بر تخفیف و جبران و ترمیم می گذارد، و بنا بر این ، به طور کلی در مرحله تشریع این مجازات را مقرر نمی کند؟ گفتن ندارد که خداوند ﺁن کار را می کند که نیک می داند، یعنی تاکید بر جبران، صلح و عفو. پس اگر مسلمان ها این پرسش را از خود می کردند و بکنند، در می یافتند که هرگاه اسلام را بمثابه بیان ﺁزادی فهمیده و بدان عمل کرده بودند ، روزگار جهانیان جز این می شد. و هرگاه امروز بدان عمل بکنند و حقوق معنوی خود و دیگری را رعایت کنند و خشونت زدائی را روش بسازند، فرهنگ ﺁزادی را پیدا می کنند و در مقام خلیفه خدا بر روی زمین، بنا را بر عفو و تخفیف و ترمیم می گذارند. 7/1 - بدین قرار، روش برگزیده قرﺁن روش معنوی کردن مدیریت جامعه ( سیاست ) و طریقه و شریعتی برای خشونت زدائی و زندگی و رشد در ﺁزادی ( فرهنگ ﺁزادی ) است. ممکن است پرسیده شود ﺁیا تا آن زمان که انسان ها اصل راهنمای خویش را در رابطه ها با خود و با یکدیگر، موازنه عدمی ( رابطه خالی از زور ) نکرده اند و همچنان، بنا بر اصل موازنه مثبت (ثنویت)، در رابطه قوا با یکدیگر هستند، می باید بنا را بر اعدام قاتل گذاشت؟ آیا می توان به ضرورت توسل جست و گفت تا زمانی که انسان ها از بندگی زور ﺁزاد نشده اند و لذا هنوز رابطه هاشان بر اصل موازنه عدمی نیست، می توان از زور، در شکل اعدام، استفاده کرد؟ پاسخ به این پرسش منفی است. زیرا با این روش جامعه هرگز از روابط قوا ﺁزاد نخواهد شد. درس نخوانده کسی دانشمند نمی شود . ﺁنها هم که راست راه ﺁزادی را در پیش نمی گیرند، ﺁزاد نمی شوند. بنا براین، رهنمود قرﺁن می باید همراه با رهنمودهای دیگر
( حقوق انسان و خشونت زدائی و مشارکت همگان در اداره جامعه خویش ) همراه شود و برابر اصول راهنمای قضاوت، بنا بر تخفیف و جبران و ترمیم و... باشد.

2 - پاسخ به پرسش دوم

از پاسخ به پرسش اول شما معلوم شد که جامعه نباید واکنش مجرم شود. از درس هایی که قرﺁن می ﺁموزد و بکار بردنش ﺁدمی را کامیاب می کند، یکی اینست که حتی در برابر کنش سخت انزجارﺁور کسی، نباید واکنش او شد. انسان کامیاب کسی است که همواره کنش باشد. و شما می دانید که هرگاه انسان ها بنا را بر واکنش می گذاشتند، نه دانشی می جستند و نه فنی.
بدین قرار، همانطور که پزشک، کسی را که خودکشی کرده است، به دلیل کاری که کرده است، در خور مرگ نمی شمارد و به حال خود رها نمی کند تا بمیرد و می کوشد او را از مرگ نجات دهد، جامعه نیز نمی باید واکنش جنایت جانی بشود. بخصوص که:
1/2 - جنایت در بستر جامعه روی می دهد. از معیارهایی که در سنجش اندازه عادلانه بودن جامعه ها بکار می رود، یکی میزان ﺁسیب ها و نابسامانیها در جامعه است. در جامعه ای که عدالت میزان رابطه ها نیست و جو خشونت سنگین است و نا برابری ها روز افزون هستند و انسان ها از کرامت و حقوق و ﺁزادی خویش غافلند، جنایت ها و جرم ها بر هم افزوده می شوند و در طول زمان، سبعیت ها و شناعت ها بیشتر و بیشتر می شوند. بنا براین، هر گاه قرار بر عادلانه کردن مجازات بشود، می باید جامعه و مجرم، هر یک به نسبت سهم خود در جنایت، مجازات شوند. مجازات جامعه به بر قرار کردن میزان عدالت و رعایت کرامت و منزلت انسان است، و در مجازات جانی نیز اصل را بر جبران و ترمیم باید گذاشت.
2/2 - مجازات موکول به سلامت عقل است. سبعانه و شنیع تر شدن جنایت خود گویای ﺁزاد و سالم نبودن عقل و بسا شدت بیماریش می کند. بنا براین، نخستین پرسشی که جامعه می باید از خود بکند، اینست: محیط اجتماعی چه محیط سخت خشونت ﺁمیزی است که در ﺁن، چنین جنایتی به تصور جانی می ﺁید؟ و چگونه این تصور سنگدلانه در عقل او به نقشه ای که باید اجرا کرد بدل می شود و به اجرا در می ﺁید؟ این پرسش، در همان حال که گزارشگر سنگینی بسیار جو خشونت در جامعه است و گویای میزان ﺁلودگی محیط اجتماعی و بها ندادن به تربیت عقل به ترتیبی است که هیچگاه از ﺁزادی خود غافل نشود، بیانگر عقب ماندگی ﺁن جامعه در مبارزه با جرم و عقب ماندگی دانش ها و به ویژه فقدان دانش جرم شناسی است و بنا بر این، حکایتگر ناتوانی آن جامعه از اتخاذ تدابیر برای پیشگیری از جرم و بزهکاری است. ﺁیا این نارسائی را باید به پای مجرم و یا مجرمانی نوشت که عقل هاشان از سلامت و ﺁزادی محروم هستند و مجازات ﺁنها را تشدید کرد یا، پیش از آن، باید به مسئولیت جامعه و نقد فراگیر از خود و جامعه خویش پرداخت؟
3/2 - بنا بر اصل، جامعه باید بداند چرا و چگونه جنایت واقع شد و عوامل مؤثر در ﺁن کدامهایند. جامعه باید بداند بهترین روش برای ﺁنکه اسباب و عوامل پدیدآورنده جرم از میان برخیزند کدام است؟ جامعه ای که نخواهد ﺁگاه شود، رشد نمی کند و در چرخه انتقام گیری کور گرفتار می ماند. بدین قرار، هر نظام جزائی مثل شاهینی است که یا گویای اراده جامعه بر زندگی در صلح اجتماعی و ﺁزادی و رشد در ﺁزادی هست یا راوی خشونت و انحطاط و سیر قهقرایی است. از بداقبالی، بسیاری از جامعه های مسلمان همچنان گرفتار آن نوع نظام جزائی مانده اند که بیشترین بخش ﺁن مأخوذ از فقه یهودی و مسیحی در دورانی است که روحانیت های این دو دین نیز بیان توحید و آزادی نزد موسی و مسیح را به بیان قدرت بدل کرده بودند و بنابر نیاز به تضمین ولایت مطلقه خویش، نیازمند سبعانه ترین نظام های جزائی بودند. سبعیت های غیر قابل تصوری که حاکمان با بکار بردن نظام های جزایی در اروپای قرون وسطی از خود نشان دادند، بر ما معلوم می کنند که دین و شریعتی که در قدرت از خود بیگانه می شوند چه اندازه کارشان به بی رحمی و قساوت می کشد و چه کیفرهای رعب آوری را که، به نام دین و خدا، مقرر و اجرا نمی کنند.
از این رو، نظام جرائم و مجازات ها می باید هم گویای حیات هر فرد انسانی در صلح و ﺁزادی و رشد و اعتماد باشد و هم گویای صلح اجتماعی و رعایت حقوق انسان ها در جامعه. در جامعه ای که اندیشه راهنمای زندگی از بیان آزادی در بیان قدرت از خود بیگانه می شود، نظام جزایی هم که تابعی از سیاست عمومی است رویه اش عکس می شود و در نتیجه بیانگر شدت قبض، خشم و غضب حاکمان مستبد و بسا جامعه می گردد و پیوسته در خدمت ارضای میل مهار نکردنی به انتقام می ماند. کار تجاوز به ناموس صلح در چنین جامعه ای به این جا می رسد که به خاطر سبعیت و شناعتی که مجرم در ارتکاب جنایت بکار برده است او را مستحق نابودی و حذف، آن هم با تحقیر، می داند. در همین لحظه در ذهن به تصاویری از خشونت و تحقیر عریان که در این سه دهه از ایران ارسال شده اند توجه کنید :
در خشونتی تأمل کنید که از سوی افراد قوای انتظامی، در ملاء عام، بر ضد شماری از محروم ترین افراد جامعه از کرامت و حقوق انسانی و معیشت، یک روز به عنوان مبارزه با مخالفان ولایت فقیه و یک روز با عنوان سرکوب اراذل و اوباش و روز دیگر با ادعای مبارزه با معتادان، بکار می رود، بسا به ابعاد وحشتناکی که خشونت در جامعه امروز ایران یافته است، پی برید و برای بیرون ﺁمدن از این جهنم به تلاش برخیزید .
4/2 - ﺁیه های قرﺁن که در ﺁنها خداوند خود را منتقم می خواند، جملگی مربوط می شوند به جامعه هائی که تن به حق نمی دهند و به ترتیبی که توضیح داده شد، خود خویشتن را قربانی حد نشناختن در خشونت گرائی می کنند. چنین جامعه هائی به بیماری می مانند که از درمان سرباز می زند. در حقیقت، ﺁیه ها هشدار هایی هستند به این جامعه ها تا مگر عدل را میزان کنند و هر عضو ﺁنها حقوق خود و دیگری را رعایت کند. اگر نه، به حکم قانون انحطاط و زوال، محکوم به نابودی اند و این نتیجه اعمال خود آن ها و مسئولیت ناپذیری اشان است. بنابراین، این ﺁیه ها نه گویای تشدید مجازات که بیانگر سالم سازی جامعه از راه بسط معنویت و کاستن از بار زور رابطه ها به اخلاق و میزان کردن عدالت و خاطر نشان کردن به انسانها که تکلیف ﺁنها جز عمل به حقوق خویش و رعایت حقوق دیگران نیست، هستند .
و همچنان وقتی خدواند سخن از "جزای هر بدی ای بدی ای به همان اندازه است" (از جمله ﺁیه های 40 و 41 سوره شوری) بمیان می ﺁورد، در همان جا و بلافاصله همچنان تصریح می کند که عفو و صلح جوئی بهتر است : " وَجَزاء سَيئَه سَيئَه مَثَلها فَمَن عَفا وَاَصلَح فاجرَه عَلَي الله اِنَه لا يُحبُ الظالِمين"
به مناسبت، یاد ﺁور می شود که رهنمود قرﺁن، از جمله با توجه به این قاعده انشاء شده است که: زور با زور جبران نمی شود و جبران ویرانگری با ویرانگری سبب همگانی شدن بکار بردن زور و ویرانگری عمومی می شود. از این رو، واجب تر کارها که هر جامعه می باید بدان قیام کند، کاستن از بار زور از رابطه ها و در پیش گرفتن راه خشونت زدائی است .

3 - پاسخ پرسش سوم :

در باره این ادعای موافقان اعدام که دست به مقایسه انسان با حیوان می زنند و به دلیل امکان سقوط انسان تا حد پست تر شدن از حیوان او را در خور حذف شدن می دانند، باید گفت: این استدلال در همین تاریخ معاصر، در ﺁلمان، توسط رژیم نازی به کار می رفت. می دانید که ﺁنها کسانی را که خاصه های " نژاد برتر " را نمی داشتند، حتی اگر از نژاد ژرمن بودند، (مانند ناقص الخلقه ها) در خور حذف شدن می شمردند . ولی در قرآن:
1/3 - در دو ﺁیه، یکی ﺁیه 44 سوره فرقان ( مگر پنداری بیشترشان می فهمند و یا می شنوند که آنها جز به مانند حیوانات نیستند بلکه راه آنها گمراهانه تر است. ) و باز، در ﺁیه 179 سوره اعراف (... کَالاَنعام بَل هُم اَضَل )، قرﺁن، انسان هائی که استعدادهای خویش را بکار نمی گیرند و هوا و هوس های خود را خدای خود می گردانند، گمراه تر از حیوان خوانده است . راستی اینست که حیوان به راه خود می رود و این انسان است که از ﺁزادی و حقوق خویش غافل می شود و به کج راهه می رود .
تنها وقتی انسان، خشونت را درمان هر درد می سازد (یعنی همان از هوای خویش خدا ساختن و بر اصل ثنویت تک محوری اندیشیدن و عمل کردن) و آن گاه که منطق صوری را روش می کند، می تواند از این دو ﺁیه دلیل بتراشد برای وجوب یا جواز اعدام. ولی هرگاه اصول راهنمای قرﺁن را در فهم ﺁیه رعایت کنیم، دو ﺁیه مذکور را بسیار شفاف و سر راست می یابیم : روشی که قرﺁن، مکرر خاطر نشان می کند عبارت می شود از این آموزه: در جامعه، توحید، و نه تضاد را می باید راهنمای رابطه ها کرد، جامعه می باید دین حق را راهنمای اعضای خود کند و به سلامت و ﺁزادی عقل اعضاء و عقل جمعی خویش بیشترین بها را بدهد تا اعضای ﺁن ﺁزاد و اهل حق شوند . بدین قرار، انسان هائی که بخاطر رشد نکردن سقوط می کنند، نیاز به ﺁموزش و پرورش پیدا می کنند، نیاز به فضای اجتماعی معنوی و خالی از زور دارند و نه مجازات مرگ. 2/3 - توجه شما را به این مهم جلب می کنم که قرﺁن برای حیوان نیز حقوق و کرامت قائل می شود . در این دو ﺁیه نیز، در جنایتکاری نیست که انسان را با حیوان مقایسه می کند. چرا که خدواند حیوان را نه تنها جنایتکار نمی خواند بلکه حقوقمند و کرامت مند می داند.
" ﺁیا زمین را نمی بینند، نمی بینند که در ﺁن، از همه چیز زوج کریم برﺁوردیم (شعرا آیه 7) " بنابراین، از لحاظ بکار نگرفتن عقل و استعدادها و رشد نکردن است که مقایسه می کند. حال اگر قرار باشد انسان هائی که رشد نمی کنند را در خور مرگ بشناسیم- ﺁنطور که داروینیسم اجتماعی مدعی است، در جهان، جز اندک شماری را نباید زنده گذاشت!
و هرگاه خداوند کریم، در هستی که ﺁفریده، حیوان را فاقد کرامت می آفرید و کرامت را خاص یک ﺁفریده، انسان، می فرمود، ﺁفرینشی در خور خود نیافریده و به انسان، خلیفه خود بر روی زمین، ستمی بزرگ روا دیده بود. ﺁفریده ها از صفات خداوندی، فراخوار خلقت خویش، برخوردارند. اگر برخوردار نباشند، چگونه هستی می یابند و به ادامه دادن به حیات خود توانا و خالق و مخلوق در ارتباط می شوند؟ کرامت مندی همه پدیدهای هستی با حقوق مندی ﺁنها همزاد و پدیده ها، به کرامت ، ممد حیات یکدیگرند. بدین قرار اگر هم هستی ﺁفریده ای ممکن بود که در ﺁن، تنها یکی کرامت مند بود، زندگی بر او با زندگی در جهنم بی تفاوت می گشت. پس از مقایسه انسان با حیوان نمی توان برداشت کرد که کرامت ذاتی فرد هم از بین رفته است. درست است که انسان بزهکار با غفلت از کرامت و حقوق خویش گمراه می شود زیرا که با عمل مجرمامه اش خود را بنده زور می کند و بدیهی است بنده زور هر چه قدرت ( = زور ) اقتضا کند، انجام می دهد . بدیهی است تن و روان او تدنی می جویند و او گمراه می شود اما مجازات نمی باید روند گمراهی را تسریع و تشدید کند. به عکس، می باید مجرم را از بندگی زور ﺁزاد کند و او را ﺁگاه بر کرامت و حقوق ذاتی و عامل به ﺁنها بگرداند. از این رو، مقرر است مجرم مجازات را عبادت تلقی کند و خود داوطلبانه ﺁن را بخواهد.

1 - آقای هاشمی شاهرودی در کتاب بایسته های فقه جزا می نویسد:"در حدودی که حق خداوند و آدمیان باشد حاکم می تواند در یکی از این سه حالت از اجرای حد امتناع کند: 1. حالت تزاحم، هرگاه حاکم تشخیص دهد که اجرای حد مفسده و ضرری را در پی دارد ...مانند روی گرداندن مردم از اصل اسلام و ...2. اجرای حد شرعی باعث از بین رفتن هدف و غرض آن گردد. بی اشکال می دانیم که حدود خداوندی بازدارنده هایی هستند که مقصود از آن ها اصلاح بزهکار و بازداشتن او و دیگران از چنین کارهایی است تا به سرانجام گناه بیندیشند. حال اگر اجرای حد سبب فساد بزهکار و دوری بیش از پیش او از دین شده و بدین سبب از اسلام برگشته و به دشمنان و مخالفان می پیوندد، در این موارد گفته می شود که حاکم می تواند از اجرای حد جلوگیری کرده یا آن را به تأخیر اندازد..3. در مواردی که اجرای حدود ناممکن یا دشوار باشد. ..3.1 جایی که با مفسده مهمتری در تزاحم باشد، برای مثال اگر اجرای قصاص بر بزهکاری موجب فتنه و جنگ با دولتی شود که از آن بیمناک است...انجام قصاص تکلیفا برای [ولی دم] جایز نیست... 3.2. حاکم تشخیص دهد که در بخشیدن بزهکار مصلحتی است که باید مثلاً قصاص او را به دیه تبدیل کرد. می توان گفت مقتضای ولایت عام حاکم بر مردم، در دارائی ها و حقوق شخصی یا به طور مطلق یا در آنچه که به مصالح اجتماعی و نظام جامعه بر می گردد، آن است که بر این حق خاص هم ولایت داشته باشد، مانند ولایت او بر مال ها و جان ها. پس همانگونه که می تواند مالیات هایی اخذ کند و بر اموال شخصی مردم مالیات مقرر کند و آنان را در تصرف در بخشی از حقوق شخصی باز دارد و بر طبق مصالح حکومت، برخی از آزادی های آنان را محدود کند، همین طور می تواند صاحب خون را از اعمال حق بازدارد؛ چراکه او از خود آنان به این حقوق شایسته تر و سزاوارتر است...در چنین حالتی قصاص کردن بر صاحب خون حرام می شود" (رک؛ هاشمی شاهرودی، بایسته های حقوق جزا، ج اول، نشر دادگستر، تهران 1378، ص 205-203)
2 - رک: سيد احمد خوانسارى، جامع المدارك فى شرح المختصر النافع، مكتبة الصدوق، تهران، چاپ دوم، 1355ش.، ج5، ص411: "و اما اقامة الحدود فى غير زمان الحضور و زمان الغيبة فالمعروف عدم جوازها."
به طور کلی در باره اجرا یا عدم اجرای حدود در زمان غیبت سه رآی نزد فقیهان شیعه وجود دارد: گروهی قائل به اجرا هستند (مانند آقایان خویی، خمینی و صاحب جواهر)، دسته ای قائل به توقف هستند و ممتنع اند (مانند محقق حلی) و گروه دیگر صراحتاً قائل به عدم اجرا هستند (مانند آقای خوانساری) شيخ مفيد از فقیهان بنیانگذار در اندیشه شیعی نیز در كتاب ارشاد، كه به منظور تبيين مسأله امامت تأليف گرديده، نماز جمعه و اقامه حدود را از شؤون امام معصوم مى‏داند و وجود او را، در همه اعصار براى انجام چنين امورى لازم مى‏شمارد."... لاستحالة خلوّ المكلّفين من سلطان يكونون بوجوده أقرب إلى الصلاح و أبعد من الفساد و حاجة الكل من ذوي النقصان إلى مؤدب للجناة، مقوّم للعصاة... مقيم للحدود... و حام عن بيضة الإسلام، جامع للناس في الجمعات و الأعياد".(شيخ مفيد، الارشاد، ص‏34711)
3- نیز رک؛ سيدمصطفى محقق‏داماد؛ حدود در زمان ما: اجرا يا تعطيل؟، مجله تحقيقات حقوقى، ش 26ـ25، ص 77