مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۸۹ از ۱ تا ۱۴ بهمن »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد



پیام ابوالحسن بنی صدر بمناسبت 22 بهمن، روز پیروزی انقلاب

ایرانیان !
در بیست و نهمین سال روز 22 بهمن، انقلابی موضوع داوریها است که در ﺁن، گل بر گلوله پیروز شد . پیروزی بس کم دوام گشت و از نو، گلوله دهانهائی را پر کرد و می کند که برای اظهار حق در برابر جابران، باز شدند و باز می شوند . هر سال، از شمار ﺁنها که انقلاب ایران را برحق می دانند، کاسته می شود . و ﺁنها که انقلاب را تجربه ای می شمارند که می باید تا رسیدن به هدفهایش ادامه داد و نباید گذاشت ایرانیان گرفتار تکرار تجربه های نیمه تمام شوند، کم و کمتر می شوند. بسیارند ﺁنها که از انقلاب ایران موقعیت جسته اند و اینک ﺁن را با خشونتی خشونت زا برابر می شمارند و برای توجیه موقعیت و نقش خود، هر جنبشی برای برداشتن واپسین مانع رسیدن به هدف را بی فایده و بسا زیانمند می شمارند . و کم نیستند ﺁنها که از راه ندامت، به اگر و مگر مشغولند :
اگر به پیشنهاد این مقام روحانی و یا ﺁن مقام سیاسی عمل شده بود، گرفتار وضعیت امروز نمی شدیم ! اما ﺁیا زمان ﺁن نرسیده است که در این داوریها تأمل کنید ؟ چرا .
چرا ؟ زیرا اگر در ﺁنها داوری کنید، خمیر مایه همه ﺁنها را اعتراف به ناتوانی و بیچارگی می یابید . و چون خمیر مایه داوریها را ناتوانی و بیچارگی یافتید، پرسشی را که می باید از خود کنید این پرسش می شود :
از آن اوج توانائی در لحظه پیروزی، از ﺁن عزم که چرخ برهم زد و جهان را وارد عصر جدیدی کرد، تا این حضیض ناتوانی و بیچارگی، چگونه و چرا فرود ﺁمدید؟
این پرسش، پرسشهای دیگر را در برابر عقول شما قرار می دهد : انقلاب را شما مردم ایران نمودید . پس حاصل اندیشه راهنما و عمل ﺁن روز شما بود . ﺁیا شما ﺁن اندیشه راهنما را در سر نگاه داشتید و راهنمای عمل خود کردید با وجود ﺁن، استبداد جنایت و خیانت و فسادگستر استقرار جست ؟ ﺁیا شما انقلاب را ﺁغاز تحول نظام اجتماعی خویش تلقی کردید و یا پایان کار تصور کردید؟ ﺁغاز کار تلقی نکردید زیرا اگر ﺁن را ﺁغاز کار تلقی می کردید، می باید دست بکار ادامه ﺁن تا باز و تحول کردن نظام اجتماعی و استقرار دولت حقوق مدار می شدید .ﺁن اندیشه راهنما را نیز قدر نشناختید و بسا پنداشتید«بیان ﺁزادی» اندیشه راهنمائی خاص دوران انقلاب است و با پیروزی انقلاب رهایش کردید و به اعتیاد اطاعت از قدرت باز گشتید . و باز، ﺁیا انقلاب را رفتن شاه و ﺁمدن خمینی شمردید و یا از هم گسیختن ساختها و بیرون زدن چرک ضد فرهنگ زور و این و ﺁن « بیان قدرت » که رنگ دینی و غیر دینی جسته بودند ؟ هرگاه انقلاب را از هم گیسختن ساختها و بیرون زدن چرکهای ضدِِِ فرهنگ زور و ﺁشکار شدن محتوای چرکین بیانهای قدرت می دانستید و در راهنما کردن بیان ﺁزادی و چرک زدائی می کوشیدید، با وجود دو تجربه، (انقلاب مشروطیت و جنبش ملی کردن صنعت نفت)، اجازه نمی دادید زیر عنوان « نهادهای انقلاب »، ستون پایه های استبداد بازسازی شوند و گسستهای ایجاد شده در ساختهای نظام استبدادی ترمیم گردد .

هموطنان !
هنوز از خود بپرسید: ﺁنها که از انقلاب بیزاری جسته اند و در سر زنش ﺁن از گروههای دست نشانده قدرت خارجی پیشی گرفته اند که به یمن انقلاب ایران، از دولت خلع ید شدند، با کدام طرز فکر و رفتار وارد انقلاب شدند و از روز پیروزی انقلاب بدین سو، کدام بیان را اندیشه راهنمای پندار و گفتار و کردار خود کردند ؟. این پرسش را همه ﺁنهائی که در رژیم و حاشیه ﺁن، قرار گرفته اند و امروز، انقلاب را خشونتی خشونت زا تبلیغ می کنند، می باید از خود بکنند . ﺁیا ﺁنها نخستین کسانی نبودند که بیان ﺁزادی و اصول راهنمای انقلاب ایران را رها کردند ؟ ﺁنها نبودند که در ایجاد ستون پایه های دولت استبدادی نقشی بس فعال بازی کردند ؟ ﺁیا امروز، بیان ﺁزادی را اندیشه راهنمای خود کرده و قدرت را بعنوان هدف فعالیت سیاسی، یکسره رها کرده اند و با وجود این، از پس استبداد بر نمی ﺁیند ؟. بعد از انقلاب فرانسه و بر کار شدن این و ﺁن گروه با این و ﺁن بیان قدرت بمثابه اندیشه راهنما، کار به جائی رسید که ناپلئون گفت: تاجی بر زمین افتاده است و کسی باید ﺁن را بر می داشت و بر سر می گذاشت . گروههای ایرانی از چه تاریخ در پی ﺁن شدند که تاج قدرت را از زمین بردارند و بر سر بگذارند ؟ رقابت بر سر قدرت، با «روحانیان» قدرت طلب را چه گروههائی از چه زمانی ﺁغاز کردند ؟
این پرسشها شما را به این پاسخ عمومی می رساند : با بیان ﺁزادی و جنبشی همگانی و رفتاری خشونت زدا، انقلابی به انجام رساندید که جهان را وارد عصر جدید کرد . و با بیانهای قدرت جوراجور، گروههای قدرت طلب به نزاع بر سر قدرت برخاستند و خشونت را روش کردند . ﺁنها که دولت را در اختیار گرفتند، ستون پایه های استبداد را بازسازی کردند و این استبداد جنایت بر جنایت، خیانت بر خیانت و فساد بر فساد افزود . و اینک، همان گروهها با روش کردن منطق صوری، بار تقصیر را از گردن خود بر می دارند و بردوش انقلاب می اندازند . نه گمان کنید که نمی دانند انقلاب وجود مستقلی ندارد و فرﺁورده اندیشه راهنما و هدف و روش جمعی یک ملت است. می دانند و بسیاری از ﺁنها این شما مردم را که هستید مقصر می گردانند و انقلاب و ﺁنچه پس از سقوط استبداد وابسته شاه روی داده است را به پای نادانی و باور « دینی » شما می نویسند .

جوانان !
بسیاری از شما، بهنگام انقلاب، هنوز به دنیا نیامده بودید . شما با استبداد ضد رشد و فاسدی روبروهستید . به شما می گویند : وضعیت امروز نتیجه انقلاب است . اما اگر انقلاب را درک نکرده اید، در جامعه امروز زندگی می کنید . می توانید بفهمید که تنها در بعد سیاسی نیست که زور حاکمیت مطلق را دارد . در بعدهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نیز، زور ولایت مطلقه دارد . شما می توانید اندازه زوری راکه در هریک از عناصر «فرهنگی» وجود دارد، برﺁورد کنید و ببینید ﺁیا در "ضد فرهنگ زور" زندگی می کنید و یا در فرهنگ ﺁزادی؟ . شما می توانید از خود بپرسید بعنوان اندیشه راهنما، چه در سر دارید ؟ هرگاه چنین کنید می توانید بدانید :
1 – سر خالی از اندیشه راهنما وجود ندارد . اگر اندیشه در سر بیان ﺁزادی نیست، به ضرورت بیان قدرت است . بدین قرار، هرگاه اندیشه راهنمای جمهور مردم بیان ﺁزادی بود، ممکن نبود و ممکن نیست، استبدادیان دولت را تصرف کنند و برﺁنها به قهر حکومت کنند .
2 - در موقعیت ایران، بیان های قدرتی از ﺁن نوع که در غرب موجب پیدایش جامعه صنعتی و سرمایه داری گشت و در شرق دور، همان نتیجه را ببار ﺁورد، همان کاربرد را نیافت و نمی یابد . می گوئیم بخاطر نفت، غربیها نمی خواستند ایران رشد کند . از این رو، هر بار، با کودتا ( کودتاهای رضا خانی بر ضد مشروطیت و کودتای سیا به دستیاری محمد رضا شاه – زاهدی بر ضد جنبش ملی کردن صنعت نفت و کودتای خرداد 60 )، استبداد را بر ایران حاکم کردند . اما اولا رژیمهای کودتا، لیبرالیسم اقتصادی را روش کردند و ثانیا در اندیشه راهنمای جمهور مردم، بیان ﺁزادی نبود و ثالثا موقعیت ایران با بیان قدرتی که رشدی از نوع رشد غرب را ممکن کند، سازگار نبود و همچنان سازگار نیست . ایران نه تنها بخاطر قرار گرفتن در مرکز روابط قوای بین المللی، بلکه بیشتر بخاطر نقش خویش بمثابه قلب بزرگ ترین حوزه تمدنی، تنها به یمن بیان ﺁزادی است که می تواند رشد کند. از اصلهای راهنما، اصل استقلال است و این اصل نقش تعیین کننده ای در ممکن کردن رشد در کشوری با موقعیت ایران دارد . پیروزی جنبش ملی کردن صنعت نفت و پیروزی انقلاب ایران، بدون بیان ﺁزادی بر اصول استقلال و ﺁزادی و رشد بر میزان داد و وداد و معنویتی که اجماع ملی را میسر کند، میسر نمی شدند . چاره کار این بود که مردم ایران ﺁن بیان را راهنمای اندیشه و عمل خویش می کردند و فرهنگ ﺁزادی را می ﺁفریدند و از روابط قوا در سطح جهان ﺁزاد می شدند و همچنان پیشگام حرکت جهانیان در بنای جهانی در صلح و ﺁزادی و رشد، نه رشد سرمایه که رشد انسان می شدند .
هرگاه شما از انداختن تمامی تقصیرها به گردن قدرتهای سلطه جو باز ایستید و برﺁن شوید در جنبشهای همگانی تحقیق کنید و میان اندیشه های راهنما و موقعیت ایران رابطه بر قرار کنید، در می یابید چرا انقلابها تجربه های نیمه تمام شدند . پس از این تحقیق، بر ﺁن می شوید ببینید کدام اندیشه راهنما با رشد انسان، در موقعیت ایران، سازگار است و به مردم ایران امکان می دهد دولت را به مهار خود در ﺁورند، ستون پایه های استبداد و نظامی اجتماعی تولید کننده استبداد را با ستون پایه هائی از استقلال و حقوق ملی و حقوق انسان جانشین کنند، از سرگشتگی بدر ﺁمده اید،
از جنبشهای همگانی چند نسل ایرانی، درس ﺁموختنی را ﺁموخته اید و بن بست تاریخی را گشوده و نظام اجتماعی را باز و تحول پذیر کرده اید .
3 - اینک نوبت به تأمل در رفتارهای فردی و جمعی می رسد :
در جامعه های دارای نظام اجتماعی بسته و یا نیم بسته، برای مسائل جمعی، راه حلهای فردی جسته می شود . بدین رفتار است که افراد دستیاران استبدادی می شوند که حیاتشان را تباه می کند . این رفتار با « بی تفاوتی » همزاد و همراه است و هردو فرﺁورده بیان قدرتی هستند که به انسانهای دارای این دو تمایل و رفتار، نقش فعل پذیرانه می دهد . نمی بینید زورپرستان نگون بختی را که فعل پذیرانه و عاجزانه، همه کار می کنند تا مگر امریکا به ایران حمله کند و در ایران ویران، ﺁنها به قدرت برسند ؟ در رفتار این بیچارگان تأمل کنید تا دریابید چسان از شدت بیچارگی در نمی یابند که بیان قدرت در خور قدرتمدار شدن را ندارند و حتی اگر امریکا ایران را به تصرف درﺁورد و تحویل ﺁنها بدهد، قادر به حکومت بر ایران نمی شوند . زیرا بیان قدرتی که اندیشه راهنمای خود کرده اند، با تبعیت و فعل پذیری سازگار است و نه با قدرت مداری و حاکمیت .
توجه به این امر بس مهم، شما را بر ﺁن می دارد که نخست خود را از اندیشه راهنمائی ﺁزاد کنید که شما را فعل پذیر می کند و سپس اندیشه راهنمائی را بجوئید که شما را بعنوان انسان ﺁزاد و حقوقمند، فعال بگرداند.
4 - دو تمایل و رفتار فعل پذیرانه بالا، در همان حال که فرﺁورده بیان قدرتی است که بمثابه اندیشه راهنما ﺁدمی را فعل پذیر می کند، گزارشگر توجیه گر شدن عقل است . توضیح اینکه از استعدادهای ﺁدمی، یکی استعداد ابتکار و ابداع و خلق است . اما عقل قدرتمدار، استعداد ابتکار و ابداع و خلق را به توجیه گری معتاد می کند . بدین قرار، هم ﺁنها که اندیشه راهنمایشان با قدرتمداری و فعالیت قاهرانه سازگار است و هم ﺁنها که اندیشه راهنمایشان با فعل پذیری و گریز از راه حلهای جمعی حتی برای مسائلی که جمع بدانها مبتلایند، عقل خلاق ندارند، عقل توجیه گر دارند . حاکم ها زورگوئیهاشان را توجیه می کنند و محکومان احکام ستمگرانه، تسلیم شدن به زور را توجیه می کنند . پس اگر می بینید جامعه ایران رشد نمی کند و فرﺁورده های عقول، توجیه گری هستند، بدین خاطر است که نظام اجتماعی قدرتمدار، با ابتکار و ابداع و خلق ناسازگار و با توجیه گری سازگار است . عقول معتاد به توجیه گری مصرف کنندگان فرﺁورده های فکری بخش مسلط جهان می شوند . از خود نمی پرسند ﺁیا این فرﺁورده ها در کشوری با موقعیت ایران مصرف کردنی هستند ؟ به یاد شما می ﺁورم که فراماسونها معتاد به بیان قدرتی که به ﺁنها رفتارهای فعل پذیرانه را القا می کرد، تصریح و تأکید می کردند که ایرانی می باید از هرگونه ابتکار خودداری کند و فرهنگ غرب را بدون دخل و تصرف بپذیرد .
اینک بر شما است که از خود بپرسید : عقلهای شما توجیه گر هستند یا خلاق ؟ این پرسش شما را از اهمیت اندیشه راهنما ﺁگاه می کند و شما را بر ﺁن می دارد بیانی را اندیشه راهنما کنید که عقلهایتان را ﺁزاد و خلاق می کند . از ﺁن روز که از اعتیاد به توجیه رها می شوید، بمثابه نسل مبتکر و خلاق، سازندگان تاریخ می شوید .

هموطنان !
جامعه ای که خود را از اندیشه خلاق نیمی از جامعه خود، زنان، محروم می کند نوعی از بیان قدرت که راهنمای پندار و کردار او است، زن را ناقص عقل می داند و بمثابه یک دستور « دینی » بر اینست که با زن مشورت کن و وارونه نظر او را به عمل در ﺁر، جامعه ای که جوانان خود را نیز ناتوان از تعقل می داند، خود را محکوم به زندگی در استبداد و تخریب نیروهای محرکه و واپس رفتن کرده است . نه تنها به این دلیل که خود را از ره ﺁورد اندیشه های خلاق محروم می کند، بلکه، بنا بر قدرتمداری، استعداد ابداع و خلق را از عقلهای اقلیت کوچکی که گویا می توانند و حق دارند فکر کنند نیز محروم می کند . از این رو است که جامعه استبداد زده، جامعه ای گریزان از نور و معتاد به زندگی در تاریکی است : در این جامعه، هرکس می کوشد باور و بسا عمل خود را از دیگری بپوشاند . زنان زندگانی پوشیده از شوهران دارند و شوهران زندگی پوشیده از همسران و هر دو زندگی پوشیده از فرزندان . و جمهور مردم زندگی پوشیده از دولت قدرتمدار . در این دولت نیز، عمله قدرت نیات و اعمال خویش را از یکدیگر پنهان می کنند. از این رو است که در این جامعه ها عقلها اغلب توجیه گرند و فرﺁورده هاشان جریان پیدا نمی کنند . بر فرض که موضوع نقد شوند، کم و بیشی این یا ﺁن توجیه است که نقد می شود .
ﺁیا از خود می پرسید : چرا بودجه دولت شما مردم ﺁشکار نیست؟ چرا نمی دانید چندی و چونی « برنامه اتمی » چیست ؟ رابطه ها میان مسئولان از شما مردم مخفی هستند؟ سیاست خارجی کشور «فوق سری» است؟ ضابطه های تشخیص صلاحیت نامزدهای نمایندگی کدامهایند؟ چرا صلاحیتهائی احراز می شوند و صلاحیتهائی احراز نمی شوند ؟ چرا بعد از 14 قرن، هنوز تکلیف حلال و حرام دین معین نیست ؟ ولایت فقیه و تحول ﺁن به ولایت مطلقه فقیه از کجا پیدا شد ؟ چرا برای دین ظاهر و باطن قائل می شوند ؟ چند در صد از فکرها و اعمال شما مخفی و چند درصد ﺁشکار هستند و چرا ؟ چرا پوشاندن، بیشترین بخش از تکالیف دینی را تشکیل می دهد ؟ چرا در زندگی روزانه، مخفی داشتن قصد و عمل اینهمه مهم است ؟ و...
این پرسشها را که از خود بنمایید، از جمله، از دو واقعیت مهم سر در می ﺁورید :
● به میزانی که فعالیتهای اعضای یک جامعه در تاریکی انجام می گیرند، ﺁن جامعه بسته تر، قدرتمدارتر و استبداد زده تر است . هرگاه نسلی که در انقلاب شرکت کرد، زندگی در روشنائی و شفافیت ﺁن دوران ﺁزاد را با نسل امروز در میان بگذارد، به او کمک بزرگی کرده است، از جمله، در توجه دادن به اهمیت قاعده :
« استبداد و خودکامگی جامعه را در تاریکی فرو می برد و ﺁزادی جامعه را از تاریکی به روشنائی می ﺁورد و انسانها را در راست راه رشد قرار می دهد » .
● و نیز، « هر اندازه اعضای جامعه به حقوق خود بمنزله انسان، عارف تر و در عمل به ﺁن حقوق ساعی تر، هر اندازه به حقوق ملی خویش ﺁگاه تر و سازماندهی دولت و جامعه کمتر بر پایه قدرت و بیشتر بر پایه حقوق استوار تر، ﺁن جامعه ﺁزاد تر و در رشد ، پیشگام تر است .

زنان ایران !
تبعیض ها به رواج در هر جامعه نیز گویای شدت و ضعف پندار و کردار زورمدارانه در ﺁن جامعه هستند . این واقعیت که در روزهای انقلاب، سخن از الغای تبعیضها بمیان بود که بیشتر زنان قربانیان ﺁنانند و با سقوط رژیم پهلوی و ﺁغاز بنای دولت جدید، از نو، تبعیض ها بر قرار شدند، خاص ایران نیست . در انقلابهای دیگر نیز، دوران ﺁزادی، دوران الغای تبعیض ها و دوران استقرار دولت قدرتمدار، دوران برقراری تبعیض ها بوده اند . این واقعیت ما را از این قاعده ﺁگاه می کند :
لحظه ﺁزادی، لحظه الغای تبعیض ها است چرا که تحقق ﺁزادی به الغای تبعیض ها است . در برابر، هر اندازه از لحظه دور می شویم و قدرت تنظیم کننده رابطه ها می شود، تبعیض ها بر تبعیض ها افزوده می شوند . در جامعه هائی هم که دولت را حقوق مدار توصیف می کنند و برابر قانون، بسیاری از تبعیض ها لغو شده اند، به میزانی که رابطه ها، رابطه های قدرت می شوند، تبعیض ها برقرار می گردند .
بدین قرار، در بیرون از دولت بیگانه از ملت و در درون جامعه مدنی است که شما زنان می توانید از سهم قدرت در رابطه ها بکاهید و عرصه ﺁزادی را گسترده تر کنید و تبعیض ها را بی محل بگردانید . ﺁن انقلاب که ایرانیان را ﺁزاد می کند، انقلاب در طرز فکرها و کردارها و بازیافتن ﺁزادی ذاتی حیات خویش است و شما در این انقلاب می توانید نقش اول را پیدا کنید . بعنوان مثال، در حال حاضر، رژیم زور را وسیله تنظیم رابطه جنسی زن و مرد کرده است . در غرب، به قول فوکو، سکس استبداد خویش را برقرار کرده است و تبعیض جنسی مقرر کرده است که با قانون می توان ﺁن را لغو کرد و اکثریت بزرگی از زن و مرد قربانیان ﺁنند . ﺁیا راه حل دیگری وجود ندارد و نمی توان میان زن و مرد رابطه ای برقرار کرد که خالی از تبعیض های جنسی و غیر ﺁن باشد ؟ چرا .
● از میان برداشتن دو گانگی میان زن و مرد و توجه زنان به این واقعیت که زن و مرد هر دو انسانند و صاحب حقوق . به سخن دیگر، یا هر دو صاحب حقوق می شوند و زندگی خود را عمل به حقوق می کنند و یا هر دو، از حقوق خویش غافل و برده قدرت می شوند .
● نقش دادن به « جاذبه جنسی » در محدوده زناشوئی و تابع عشق گرداندن ﺁن از سوئی، و نقش ندادن به ﺁن در بیرون از این محدوده از سوی دیگر . به سخن دیگر، خالی کردن رابطه ها از تبعیض جنسی که تبعیضهای دیگر را نیز ببار می ﺁورد .
● زندگی را در خانواده و بیرون از ﺁن، عمل به حقوق کردن . به ترتیبی که رابطه ها از راه عمل انسانها به حقوق خود برقرار شوند .
● شفاف کردن زندگی در درون خانواده و در بیرون از ﺁن، به ترتیبی که قدرت کاربرد پیدا نکند و جامعه، در ﺁزادی، راه رشد در پیش گیرد .
● شرکت فعال در تمامی جنبشهائی که بخاطر برخورداری از حقوق انسان و حقوق ملی روی می دهند .
● این تدابیر بخشی از مجموعه تدابیری است که اعضای جامعه، در بیرون از دولت می توانند به عمل درﺁورند و با ایجاد جامعه مدنی ﺁزاد، ستون پایه های دولت استبدادی و بیگانه از جامعه را، فرو بریزند .

خواهران و برادران!
اصول راهنمای انقلاب ایران، حقوق و ارزشهای جهان شمول هستند : استقلال و ﺁزادی و رشد بر میزان عدالت و حق مداری، در تحقق خود، نیاز به مشارکت جمهور مردم در برخودداری از حق ولایت دارد . نیاز به برخورداری جمهور مردم از ﺁزادی و استقلال دارند . نیاز به شرکت فرد فرد مردم در رشد دارند . نیاز به برخورداری هر انسان از حقوق انسان دارد . از این رو، انقلاب ایران تجربه ایست که نیاز به ادامه، تا تحقق هدفهایش دارد . ادامه دادن به این تجربه، یعنی از میان برداشتن دولت استبدادی . هم بدین خاطر و هم بخاطر نقش تعیین کننده دولت ولایت مطلقه فقیه، بمثابه عامل سلطه اقتصاد مسلط بر اقتصاد و دیگر ابعاد زندگی ما ایرانیان، جانشین کردنش با دولت حقوق مدار و مستقل، کاری است که لحظه ای از ﺁن نباید غافل شد .
در حقیقت، نظام اجتماعی را باز و تحول پذیر کردن، بدون شرکت در جنبش برای جانشین این دولت استبدادی با دولت مستقل و حقوق مدار، از یکدیگر جدائی ناپذیرند . رفتار تاریخی خود را می شناسیم : حساب خود را از حساب دولت جدا کردن و در پس حجاب، زندگی خود را از دولت استبدادی مخفی کردن و نسبت به سرنوشت دولت لاقید شدن، کرداری است که ما ایرانیان، امروز نیز در پیش گرفته ایم. اما زمان ما با زمانهای گذشته، از جمله، این تفاوت را دارد که امروز دولت استبدادی، بضرورت، عامل انتقال ثروتها، سرمایه ها، استعدادها و منابع ضرور برای رشد جامعه به جامعه های دارای اقتصاد مسلط است . بنا بر این، بی تفاوتی نسبت به دولت استبدادی، به ﺁن می ماند که از کسی خون بگیرند و او، وقتی هنوز توان جلوگیری از ﺁن را دارد، عمل نکند . غافل از این که وقتی خون خویش را از دست داد، دیگر رمقی برای او نمی ماند که از رفتن خون از بدن جلوگیرد .

ایرانیان !
سازمان دولت از سازمان جامعه جدا نیست . این امر که دولت عامل انتقال نیروهای محرکه به خارج از ایران است، با امر دیگری همزاد و همراه است : جامعه نیز سازمانی جسته است که با انتقال نیروهای محرکه به خارج از ایران سازگار است . از این رو، کوشش برای تغییر سازمان جامعه که، در حال حاضر، در آن، مصرف محور گشته است به سازمانی بر محور تولید و رها شدن از روابط قوا از راه بنا گذاشتن بر بکار گرفتن استعدادها در فعالیتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، از مبارزه برای خلع ید استبدادیان از دولت جدا نیست . پی گرفتن تجربه انقلاب، به برخاستن به دو تغییر اساسی است : تغییر سازمان دولت از راه ویران کردن ستون پایه های قدرت و استوار کردن ستون پایه های حقوق. تغییر سازمان جامعه به ترتیبی که در هر چهار بعد جامعه، تولید محور و ﺁزادی و حقوق تنظیم کننده رابطه ها بگردند . جامعه هائی که توانستند از استبداد بیاسایند، این دو کار را با هم کردند . در ایران، این دو کار هیچگاه توأم نشده اند . از این رو، تجربه هر جنبش همگانی، در نیمه رها شده و ستون پایه های استبداد ﺁسان باز سازی شده اند .

زحمتکشان ایران !
جامعه ای که مصرف را محور زندگی می کند و ثروتهای ملی و نیروهای محرکه خود را صرف چنین زندگی می کند، خود را از زمینه ها و امکانهای زندگی بر محور تولید نیز محروم می کند . چنین جامعه ای رابطه خود را با واقعیت از دست می دهد و در بند خیال و مجاز می شود. چنانکه، یک نسل خود را در جنگی تباه می کند که گویا پیروزی در ﺁن، ایرانیان را از نعمتهای این و ﺁن جهانی برخوردار می کرد . یا به وعده « ﺁوردن درﺁمد نفت به سفره های خود » قانع می شود و بدین خاطر که نامزدی به ﺁنها وعده می دهد به هر ایرانی بالغ ماهی 50 هزار تومان می دهد، پای صندوق رأی می رود .
شما زحمتکشان ایران بیشتر از دیگر قشرهای جامعه زیان قطع رابطه با واقعیت را می پردازید . زیرا این تصور که می توان نفت فروخت و با در ﺁمد آن زندگی کرد و مجازی که بودجه دولت است و با محور شدن تولید در زندگی ایرانیان ناسازگار است، رشد صنعتی به جای خود، حفظ صنایع موجود و برخورداری شما را از حداقل زندگی نیز ناممکن کرده است .
شما یک امکان بزرگ دارید و یک موقعیت سخت نامساعد . امکان بزرگ شما اینست که قشرهای دیگر جامعه نیز در موقعیت شما هستند . قلمرو مجاز و خیال که دولت استبدادیان ساخته اند، ﺁنها را نیز از کار خلاق محروم کرده و زندگی را بر ﺁنها سخت گردانده است . و موقعیت نامساعد شما، موقعیت تنهائی در مطالبه حقوق خویش است . شما و دیگر قشرها باید بدانید که حتی ﺁن زمان که گمان می رفت، یک طبقه در موقعیت رهبری انقلاب قرار می گیرد، چنین توانائی وجود نداشت . امروز، به اشتراک عمل و بر پایه حقوق مشترک است که جامعه ها می توانند به جنبش درﺁیند و سرنوشت خویش را در دست بگیرند . پس بر شما است که جستجوی تدابیر لازم برای همکاری با قشرهای دیگر جامعه را لازمه مبارزه بر سر حقوق خویش بشمارید و همگرائی با اکثریت بزرگ جامعه ایران را که محرومان تشکیل می دهند، در دستور کار خود قرار دهید.

ایرانیان !
در جریان انقلاب، ﺁقای خمینی ولایت را از ﺁن جمهور مردم دانست. هم گفت : ولایت با جمهور مردم است و هم در بیانهای مختلف ( میزان رأی مردم است و... ) این حق و واقعیت را تصدیق کرد . و چون بر کرسی قدرت نشست، تعهد خود را از یاد برد و تا ﺁنجا رفت که دم از ولایت مطلقه فقیه زد . حاصل ولایت مطلقه فقیه، وضعیت امروز شما است . اگر ولایت فقیه، ولایت مطلقه زور شد بدین خاطر بود که ممکن نبود جز این بشود .
در حقیقت، از باستان تا امروز، دو دسته بیان اندیشه راهنما شده اند : بیانهائی که بر اساس نادانی مردم و ناتوانیشان از درک « معانی عالی »، ساخته شده اند . ادعا اینست که تنها نخبه ها به درک ﺁنها توانا هستند . این دسته بیانها برای ﺁن نیستند که مردم ﺁنها را بفهمند و اندیشه راهنمای خود کنند . نخبه ها هستند که ﺁنها را در می یابند و در خیر عامه به اجرا می گذارند !. در قرن بیستم انواع این بیانها به اجرا گذاشته شدند. جهانگیر ترینشان، در یک سو، لنینیسم با صبغه ای از مارکسیسم بود . حاصل ﺁن وضعیت کنونی کشورهائی است که تحت رژیمهای « کمونیست » بودند و در سوی دیگر، سرمایه داری لیبرال است . نخبه ها رشد سرمایه را جانشین رشد انسان کردند و اینست وضعیت محیط زیست و منابعی که پیشخور می شوند و انسانیتی که گرفتار فقر و خشونت است .
با وجود تجربه های فرعونیت و ... و مسیحیت قرون وسطی، انسانها می باید می ﺁموختند که هر بیانی که بعنوان اندیشه راهنما پیشنهاد می شود و فرد فرد مردم توانا به درک و اجرای ﺁن نمی شوند، بیان قدرت و ویران گر حیات، بنا بر این، ضد انسان در حقوق ذاتی او است . خاصه بیان ﺁزادی اینست که هر انسانی ﺁن را دریابد و به اجرا در ﺁورد . بنا بر این قاعده، دینی که مجموعه ای از حقوق ذاتی و جمعی انسانها نباشد، دین حق نیست و دینی که بیان این حقوق است، قابل بکار بردن از سوی فرد فرد انسانها است. بدین قرار، ولایت مطلقه فقیه بمعنای اختیار یک تن بر تمامی اعضای یک جامعه، ضد دینی است که هر عضو جامعه می باید دریابد و بدان عمل کند . ناسازگاریش با واقعیتی که اعضای جامعه دارای استعداد رهبری و توانائی درک و عمل به دین حق هستند، مطلق است . همسنگ وهم و خیال است . از این رو، به زور مطلق نیاز دارد و فساد مطلق ببار می ﺁورد. تصریح مکرر این واقعیت که هر کس خود خویشتن را رهبری می کند، تصریح مکرر بر مسئولیت انسان، تصریح مکرر بر این که هرکس مسئول است دین خویش را بدون اکراه برگزیند و بدان عمل کند، تصریح مکرر بر ولایت جمهور مردم، محلی برای گریز شما از مسئولیت باقی نمی گذارد . از جمله، شرکت در انتخابات رسوائی که تصدیق عزل خود از مقام انسان صاحب استعداد و مسئولیت رهبری و حقوق است، مسئولیت شما را دو چندان می کند .
هرگاه مسئولیت و توانائی های خود را بیاد ﺁورید، ادامه تجربه انقلاب را بازیافتن ولایت جمهور مردم خواهید یافت و برای بازیافت این حق قیام خواهید کرد .
با شما است که در این پیام تأمل کنید و مسئولیت خویش را بیاد ﺁورید و به جنبشی همگانی، مانع استبداد را از سر راه آزادی واستقلال بردارید و انقلاب را در اصول و اندیشه راهنمایش پیروز بگردانید . تردید نکنید که توانا و مسئولید. برخیزید!.