مذاکره بر سر 6 مسئله یا مسئله عراق؟ خامنه ای در چهار بن بست؟!:
انقلاب اسلامی : این فصل را در دو قسمت مطالعه می کنیم . در قسمت اول اطلاع هایی را می ﺁوریم که موقعیت خامنه ای را در درون رژیم ، مشخص می کنند و در مورد دوم، اطلاعهائی را می ﺁوریم که به مذاکره ، موضوعهای ﺁن و برخوردها با ﺁن را گزارش می کنند :
بحران اتمی و مانور نظامی و ﺁمادگی سپاه و خامنه ای در چهار رویاروئی که جز با شکستن یکی از دو طرف پایان نمی پذیرند ؟:
• با اعلام کشف شنود گذاری وزارتخانه های کشور و اطلاعات و خارجه و دفتر ریاست جمهوری و مرکز استراتژیک و وزارت ارشاد احتمال می رود که طرحی در شرف اجرا باشد .
این اعلام تنها از سوی یک سایت و یک نشریه وابسته به نیروهای رادیکال صورت گرفته و گفته شده است که مرکز شنود اطلاعات در حوالی خیابان سمیه بوده است . با توجه به نظر خامنه ای در باره واواک و فرمانده سپاه و باند مصباح - احمدی نژاد، می توان پیشاپیش حدود طرحی را که قرار است اجرا شود حدس زد :
• قدرت که قرار بود با دو " انتخابات " مجلس و ریاست جمهوری نزد خامنه ای متمرکز شود، بیشتر از گذشته خاصیت جیوه را پیدا کرده و در سطح رژیم ، بی قرار و فرار شده است . با توجه به خصلت تمرکز طلب قدرت و نبود مرکز مهار کننده ای که بتواند در ﺁن متمرکز شود، لاجرم از دست خامنه ای و مقامهائی که " بنا بر قانون " ، تصمیم گیرنده هستند، خارج شده و گروه بندیهای مافیائی بر سر گرفتن و از ﺁن خود کردنش ، به جان هم افتاده اند :
• به بحران اتمی ، خامنه ای از جهتی و باند مصباح - احمدی نژاد از جهت دیگر می نگرند :
* خامنه ای به این نتیجه رسیده است که اگر به باند مصباح - احمدی نژاد فرصت دهد، بانگ " رهبر مرد " را سرخواهند داد . بحران اتمی به او فرصت می دهد همان مرکز قدرتی بشود که قدرت نیاز دارد .
* باند مصباح - احمدی نژاد و مافیاهای همدستشان از این دید به بحران اتمی می نگرند که هرگاه شدت پیدا کند ، همان موقعیت جنگی بوجود می ﺁید که به ﺁنها فرصت می دهد رقبای خود را از صحنه برانند .
اختلاف این دو دسته در اینست که خامنه ای و باند او نیاز به بحران در حد کنترل پذیر دارند و باند مصباح - احمدی نژاد و شرکا نیاز به خارج کردن بحران از کنترل خامنه ای و دسته او دارند .
• کشف شنودها ربط پیدا می کند با سوءظن خامنه ای از واواک . او بر این باور است که 40 درصد اعضای واواک نفوذی سیا و موساد هستند . با توجه به حضور مافیاهای نظامی - مالی در واواک، تصفیه وسیع واواک هم اطمینان خاطر او را بوجود نیاورده است . گرفتار این مشکل است که نه می تواند واواک را منحل کند و دستگاه اطلاعات سپاه را جانشین ﺁن کند و نه با وجود واواک کنونی ، می تواند خاطر خود را ﺁسوده کند . چرا که از سپاه نیز نگران است :
• از پیش از به ریاست جمهوری رسیدن احمدی نژاد، صحبت تعویض رحیم صفوی بود . او بدین خاطر که بند بازی کردنهایش سپاه را از درون پوسانده است ، سرزنش می شود. اما اگر بند بازی می کند، بلحاظ اینست که سپاه سازمان نظامی پیدا نکرده و در قید گروه بندیهای نظامی - مالی مانده است . فرمانده سپاه هرکس باشد، چاره ای جز بند بازی ندارد . هنوز هم خامنه ای کسی را نیافته است که جانشین او کند .
این سوء ظن نیز در خامنه ای پیدا شده است که برخی از فرماندهان سپاه با از ما بهتران سر و سر پیدا کرده اند . این سوء ظن را پنهان نیز نمی کند .
• در بدنه سپاه و نیز نزد فرماندهان ﺁن ، بخصوص در میان جانبازان و ایثارگران ، نارضائی بسیار جدی و خطرناک شده است . از جمله علتهای نارضائی، وجود دو سپاه است : یکی سپاه مافیاهای نظامی - مالی است و دیگری سپاه معمولی است . اولی دومی را ﺁلت دست کرده است و دومی می خواهد به سلطه مافیاها برخود و بر کشور پایان بدهد . رسیدن نارضائی به حدی است که مافیاهای نظامی - مالی ﺁن را برای خود خطرناک می یابند . این نیز، یکی از دلایل تشدید بحران اتمی است .
• در حکومت خاتمی، سپاه قدس در افغانستان ، به قوای امریکا بسیار کمک کرد . اما خامنه ای اجازه نداد مذاکره ای بقصد گرفتن امتیاز انجام بگیرد .
در جنگ عراق نیز ، سپاه قدس همین همکاری را بعمل ﺁورد . باز خامنه ای نگذاشت مذاکره ای بقصد گرفتن امتیاز انجام گیرد . به دو علت :
* نمی خواست تا خاتمی هست مذاکره شود . می خواست بعد که دولت یکدست شد، به حساب خود با امریکا گفتگو گند .
* در افغانستان و عراق واحدهای نظامی - اطلاعاتی ایجاد کند تا در صورت اقتضاء ، بکارشان برد . و بخصوص، وقتی موقعیت دلخواه گفتگو با امریکا را یافت ، از وجود این شبکه ها برای گرفتن امتیاز استفاده کند .
اما خامنه ای می بیند :
* در قوه مجریه و مقننه کسانی هستند که یک مقام نزدیک به او ، در گفتگو با واشنگتن پست، ﺁنها را طالبان و خطر برای ایران و اسلام تلقی می کند .
* شبکه هائی که در افغانستان و عراق ایجاد کرده است، بارخاطر هستند و بکار ﺁن نمی ﺁیند که در معامله با امریکا ، وجه المصالحه شوند . و
* به ارتش نیز اعتماد ندارد : از زمانی که معاون وزارت دفاع بود ( در حکومت بازرگان ) و نزد خمینی برای ارتشیان می زد به بعد ، خامنه ای از عوامل سرکوب و تخفیف و تحقیر ارتشیان بوده است . و امروز، با دادن مقام اول به سپاه و تبدیل سپاه به ستون فقرات دولت استبدادی که اینک بخش بزرگی از ﺁن، در اختیار سپاه است ، ارتشیان خود را مطرود می بینند و در صورتی که کار بحران به جنگ بکشد، نمی تواند روی ارتش حساب کند . بخصوص که ارتشیان او و مافیاهای نظامی - مالی را عامل به مخاطره انداختن حیات ملی می دانند .
• اما در درون رژیم ، اصلاح طلبان موافق گفتگو با امریکا هستند . خامنه ای هم با گفتگو موافقت کرده است . نتیجه اینست که گروه مصباح - احمدی نژاد با ﺁن مخالف است . سرمقاله های حسین شریعتمداری در کیهان و موضعگیری حسن عباسی ، تظاهرات " دانشجویان " و... ، یک جا به جائی مهمی را بوجود ﺁورده اند :
* خامنه ای و " اصول گرایان " موافق او ، میانه رو و
* گروه مصباح - احمدی نژاد تند رو
این تغییر محل " رهبر " در رژیم ، در ﺁنچه به گفتگو با امریکا مربوط می شود، گرچه خامنه ای را، بلحاظ صوری، از موافقت گروههای اصلاح طلب ، هاشمی رفسنجانی و مؤتلفه ( که در حال گفتگو با مشارکت است و سخن از ائتلاف این دو گروه بمیان است ) برخوردار می کند . اما در واقع، او را منزوی می کند . زیرا علاوه بر این که موافقان گفتگو با امریکا ، او را بانی وضعیت کنونی می دانند ، در هدف گفتگو با امریکا، با او تضاد دارند . او از گفتگو ، قدرتمدار مطلق شدن در ایران را می جوید و موافقان با گفتگو ، حداکثر او را ، " رهبر" با موقعیت و اختیار ملکه انگلستان ، می خواهند .
و این انزوا تشدید می شود بلحاظ مخالفت بخشی از اصول گرایان و بخشی از سپاه و بسیج با ورود به جریان عادی کردن رابطه با امریکا . زیرا عادی شدن رابطه با امریکا را موجب از دست دادن موقعیتهای خود می دانند .
با ﺁنکه تا حکومت خاتمی بود، قول خامنه ای را " فصل الختام " می شمردند و این چماق را بر سر اصلاح طلبان فرو می کوفتند، اما اینک، با وجود موافقت خامنه ای با گفتگو، با ﺁن مخالفت می کنند . بنظر بسیاری این مخالفت بازی است و خامنه ای خود ﺁن را برانگیخته است زیرا خواسته است به امریکائیها بگوید که او تنها کسی است که می تواند " تند روها " را مهار و بتدریج حذف کند . با وجود این، استدلالها یی که در مخالفت با گفتگو با امریکا، اقامه می کنند، گویای صوری بودن مخالفت نیستند . لذا ، یکی از دو امر واقعیت دارند :
1 - خامنه ای در استدلالها شریک است و مخالفتها صوری هستند . قصدشان اینست که بر سنت معامله در خفا و دشمنی در علن بمانند .
این احتمال که این امر واقعیت داشته باشد قوی نیست . زیرا مسائل از نوعی نیستند که بتواند در خفا حل و فصلشان کرد و کسی هم نداند معامله ای انجام گرفته است . این امر که دو طرف، در علن، گفتگو بر سر عراق را پذیرفته اند، گویای ﺁنست که مسائل موجود از نوعی هستند که بتوان در خفا بر سرشان معامله کرد و به تضاد صوری ادامه داد .
2 - مخالفت واقعی است . استیضاح احمدی نژاد توسط " بسیج دانشجوئی " که بر خود " دانشجویان عدالت خواه " نام نهاده اند، تعرض ﺁشکار است به خامنه ای :
" بدانيد ملتي که شما از آن برآمده ايد، فناوري هسته اي را به بهاي زير پا گذاشتن آرمان هاي انقلاب اسلامي نخواهند خواست. اين عملکرد را به پاي خط سرخي که امام در مسير انقلاب ترسيم کردند، نگذارد و آن تفکر انقلابي را مبناي توجيه عملکرد امروز قرار ندهد.
اين ره توشه انقلاب خميني را فارغ از خلط با عملکردها و جبهه گيري هاي مقطعي و کوته بينانه، براي نسل هاي بعدي حفظ نماييد تا شايد به نصرت و مدد الهي و ظهور دوباره مرداني از جنس خميني، زمينه براي تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي در آينده فراهم شود".
مخالفت افروغ و مصباح یزدی - کسی که پای خامنه ای را بوسیده است و از دید خامنه ای ، به قول یک مقام نزدیک به او، همچون طالبان است - با مذاکرات با امریکا ، گویای وحشت شدید از خارج شدن از تاریک خانه روابط پنهانی و ﺁشکار کردن رابطه با امریکا است . " اصول گرایان " یکی کردن ظاهر و باطن روابط با امریکا را پایان کار خود تلقی می کنند . از دید ﺁنها ، همان رویه را که رژیم، در افعانستان و عراق ، تا کنون داشته است، می باید ادامه دهد . اما ادامه دادن به ﺁن رویه ، در موقعیت جدیدی که امریکا ، در رابطه با مسئله اتمی ایران پیدا کرده است و جهتی که تحول عراق به خود گرفته است، دیگر ممکن نیست .
مشکل خامنه ای اینست که الف - در سطح جامعه در انزوا است . ب - در سطح وجدان جهانی در انزوا است و ج - در سطح دولتها در انزوا است و د - حتی در رژیم و حاشیه ﺁن ، غیر از اصول گرایان که با او در استبداد گری همداستانند اما با انحصار قدرت در او نه، بقیه تمایلها در استبدادگری با او موافق نیستند . بسیاری از این گرایشها ادامه وضعیت را بشکل کنونی ناممکن می دانند . از دید تمایلهای اصلاح طلب و تمایلهائی که در حاشیه رژیم قرار دارند، ولو امریکا امنیت رژیم را تضمین کند، شکست " اصول گرایان " مسلم گشته است : حکومت احمدی نژاد ضعیف تر از حکومت خاتمی از کار درﺁمد . این حکومت جز افزودن بر تهدیدهای خارجی و رکود اقتصادی حاد بکاری توانا نشده است . افروغ از احمدی نژاد می خواهد هیأت وزیران خود را بعلت بی کفایتی و ناتوانی تغییر دهد . اما بی کفایت تر و ناتوان تر از وزیرانش ، خود او است .
بر این بی کفایتی و ناتوانی افزوده می شود شکست یکدست کردن دولت . این نکته از سخنان محسن رضائی در مصاحبه مطبوعاتی گویا است : مذاکرات تحت نظارت مقام معظم رهبری و رئیس جمهوری ، انجام خواهند شد .
احمدی نژاد هم عرض " رهبر " ، هم با مذاکرات موافقت کرده و هم نظارت می کند : رژیم دو سر که برای نخستین بار، یکی از دو سر، " رئیس جمهوری" نقش تند رو تر را بازی می کند !
• چهار انزوا در بن بست:
بنا بر این اطلاعات ، خامنه ای گرفتار انزوا در سه بن بست است :
1 - انزوا در بن بست در رابطه با تمایلهائی مختلف رژیم از تمایلهای واقع در حاشیه رژیم و اصلاح طلبان تا " راست سنتی " . خامنه ای خود را با این تمایلها در رابطه ای قرار داده است که عقب نشینی او، بمعنای تسلیم به این تمایلها و تبدیل شدن ، حد اکثر ، به ملکه انگلستان یعنی رهبر تشریفاتی .
2 - انزوا در بن بست با مافیاهای نظامی - مالی رقیب که اگر تسلیم ﺁنها شود ، ﺁلت فعل گشته است و هرگاه مقاومت کند، یکی از دو طرف باید بشکند .
3 - انزوا در بن بست با مردم ایران . این بن بست نیز باید با شکستن یکی از دو طرف باز شود . بدیهی است ملت پایدار است لذا طرفی که باید بشکند، استبداد است .
بر این سه انزوا در بن بست ، انزوای در بن بست سخت دیگری افزوده می شود که رژیم بحران ساز ، خود و کشور را در ﺁن قرار داده است : انزوا در جهان و رویاروئی با جبهه ای به رهبری امریکا . این بن بست نیز می باید با شکستن یکی از دو طرف باز شود .
در این جاست که نقش مردم تعیین کننده می شود. توضیح این که هرگاه مردم ایران برخیزند و با استقرار مردم سالاری بن بست ها را باز کنند، فرصت ها را از ﺁن خود کرده و مثلث زور پرست را از صحنه رانده و دخالت امریکا و دیگران را در امور خود ، بی محل ساخته است .
• با وجود این چهار انزوا در بن بست ، مانور نظامی در خلیج فارس و ﺁزمایش کردن موشکها ، ﺁنهم بلافاصله بعد از بیانیه شورای امنیت سازمان ملل متحد، یعنی چه ؟
معنانی که رحیم صفوی به ﺁن داده است، اخطار به امریکا در باره جنگ و هشدار به امریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس است که در صورت وقوع جنگ، ایران می تواند تنگه هرمز را ببندد .
او اخطار دیگری کرده است و ﺁن در مورد " تحریکات " در خوزستان است . اما در بلوچستان نیز برخوردهای مسلح روزمره شده اند :
* در 19 فروردین ، حسينعلي شهرياري به ايلنا ، نسبت به ناامني رواني موجود در استان سيستان و بلوچستان و تهديد علني مردم توسط اشرار ابراز نگراني كرده است . البته از سوي مسوولان امنيتي و سياسي حداكثر تلاش براي ايجاد امنيت در منطقه ميشود ولي كافي نيست. واقعا وضعيت مناسبي بر منطقه حاكم نيست.
و هم او ، در باره وخامت وضع در جلسه 21 مجلس مافیاها گفته است :
اينجا خانه ملت است و مردم از شما و مجلس انتظار دارند، همان طور كه مدام در نطق هاى پيش از دستور خود براى مسلمانان اقصى نقاط جهان دلسوزى مى كنيد، براى تعداد زيادى از مسلمانان ايرانى كه هر روزه در سيستان و بلوچستان شهيد شده يا به گروگان گرفته مى شوند، نيز دلسوزى كنيد. در اين هنگام شهريارى خطاب به حداد عادل كه خواستار پايان يافتن اخطار او شد، گفت: چرا كارى نمى كنيد و حاضر هم نيستيد گوش كنيد؟ كى به داد مردم مى رسيد؟ شما يكى از روساى سه قوه هستيد. چرا كارى مى كنيد كه مردم خود وارد عمل شوند؟ شهريارى افزود: صبر مردم تمام شده و ديگر تحمل ندارند و نمى توانند به خاطر اينكه، بهانه اى به دست استكبار جهانى نداده باشند، مصلحت انديشى كنند.
در بلوچستان کار به بریدن سر در برابر دوربین نیز کشیده است . انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان ، در بیانیه ای ، هم رژیم را بخاطر نپرداختن به پیشرفت سیستان و بلوچستان و هم زورپرستانی که مسائل قومی را دست ﺁویز هدفهای شوم خود کرده اند، مورد سرزنش سخت قرارداده است.
* اما معنائی که امریکا به مانور نظامی در خلیج فارس داده است، واکنش رژیم به بیانیه شورای امنیت است و سبب انزوای بیشتر ایران می شود . در حقیقت ، امریکا می گوید: رفتار دو گانه رژیم ایران را ببینید . در همان حال که ابراز ﺁمادگی می کند برای گفتگو، موشکهای خود را به رخ امریکا می کشد و از ﺁماده شدن برای جنگ دم می زند و با بوق و کرنا ، خبر از موفقیت در غنی کردن اورانیوم بمیزان 5/3 درصد می زند . به این رژیم نباید و نمی توان اعتماد کرد .
* با اینهمه ، از دید خامنه ای ، مانور می تواند نوعی پوشش برای گفتگو و معامله نیز باشد . با توجه به این واقعیت که از انقلاب بدین سو، همواره ، در ظاهر خصمانه ترین موضعگیری ، در باطن معامله شده است ، این بار نیز ، مانور و اظهارات او و مخالفت کردنها با مذاکره ، می تواند معامله را بپوشاند . ﺁیا سخن از معامله ای عمومی به میان است ؟