نگرانی از ادامه حیات رژیم : طرح قانون اساسی هاشمی رفسنجانی توضیح دهنده رویاروئی و علت ﺁن:
انقلاب اسلامی : در قسمت اول این فصل، طرح قانون اساسی منسوب هاشمی رفسنجانی را می یابید . زیرا این طرح می گوید چرا رژیم مافیاها به دو دسته تقسیم شده و این دو دسته بر سر چه چیز رو در رو شده اند . در قسمت دوم، بخشی از پاسخ دسته مصباح یزدی را به هاشمی رفسنجانی می خوانید که در پرتو طرح قانون اساسی هاشمی رفسنجانی وضوح پیدا می کند. و در قسمت سوم از تقلاها برای تصرف دولت، از زبان اطلاعات ﺁگاه می شوید :
طرح پیشنهادی برای اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از هاشمی رفسنجانی!؟ :
خامنه ای به استناد یک نامه جعلی از خمینی به مشکینی ، " رهبر" شد . در دم ، توسط یک کمیته در قانون اساسی تجدید نظر کرد و برای " رهبر " ، اختیارات مطلق قائل شد . هاشمی رفسنجانی که او را به رهبری رسانده بود و اینک از کرده خویش پشیمان است ، مدتی زمینه چید :
• خود او ، ولایت فقیه را نظری شمرد که مردم می توانند بپذیرند و یا رد کنند . منشاء " الهی " ﺁن را با منشاء زمینی جانشین کرد . کاری که غیظ امثال مصباح یزدی را برانگیخت و هاشمی رفسنجانی را ﺁتشبار تبلیغاتی قرار دادند .
• فرزند او در مصاحبه با یو اس تو دی گفت : اگر پدرم به ریاست جمهوری انتخاب شود، رهبر را چون پادشاه انگلستان ، بی اختیار می گرداند .
• در دور دوم انتخابات قلابی ریاست جمهوری، ﺁنها که رأی دادن به هاشمی رفسنجانی را واجب گرداندند، مدعی شدند با " انتخاب " او، جمهوریت نظام حفظ خواهد شد.
اما طرح قانون اساسی که گویا هاشمی رفسنجانی قصد داشته است به تصویب برساند، معلوم می کند که قصد او، از میان برداشتن مستبد مطلق العنان نبوده بلکه می خواسته است منشاء ﺁن را " زمینی " کند تا مگر خود این مقام را صاحب شود .
بدین خاطر است که مافیاهای رقیب هاشمی رفسنجانی تحت حمله های خود قرار داده اند تا از ورود او به مجلس خبرگان جلوگیری کنند و اگر هم شد ریاست ﺁن را به دست نیاورد . زیرا از ﺁن بیم دارند که با وجود بیماری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی فرصتی پیدا کند و زمینه را برای به تصویب رساندن طرح خود مغتنم بشمارد و یا با همین قانون فعلی، مقام رهبری را به چنگ ﺁورد . کشماکش ها سبب شدند که مشکینی بیمار را از نو نامزد " انتخابات " مجلس خبرگان کردند .
در همان حال، مافیاهای نظامی - مالی برﺁنند که با دست یافتن بر مجلس خبرگان، در صورت زنده ماندن، پیش از پیش ، عنان خامنه ای را در دست داشته باشند و در صورت مرگ او، کسی را " رهبر " کنند که دست نشانده مافیاها باشد .
می دانیم که هر کشوری قانون اساسی دارد و قانون های اساسی ساخته دست بشرند و بسته به روابط قوا و میزان ﺁگاهی ساخته می شوند . قانون اساسی ماندگار ﺁن قانون است که بیانگر حقوق و ﺁزادی انسان و حقوق ملی یک ملت باشد و ﺁن ملت فرهنگ ﺁزادی داشته و ولایت جمهور اعضای ﺁن واقعیت جسته باشد . چنین قانونی ، در جریان اجرا و با ارتقای سطح بینش و دانش جامعه از راه نقد بیان ﺁزادی، بمثابه اندیشه راهنما و جریانهای ﺁزاد اندیشه ها و اصلاعات، اصلاح می پذیرد .
اما هرگاه قانون بیانگر روابط قوا میان گروه بندیهای جامعه و، بدتر از ﺁن، اگر گروهی وابسته بر جامعه سلطه استبدادی جسته باشد و با دست ﺁویز کردن دین یا ایدئولوژی و ترقی و... ، قانون اساسی ای متناسب با استبداد خویش ساخته باشد، به ضرورت، با برافتادن استبداد، محکوم به تغییر می شود . اما در مقدمه طرح قانون اساسی هاشمی رفسنجانی ﺁمده است :
*مقدمه و طرح قانون اساسی پیشنهادی هاشمی رفسنجانی :
به دو دلیل قانون های اساسی مورد تجدید نظر قرار می گیرند
:
1 - شناخت انسان از دین یا عقیده ای که برآن پایبند است با پیشرفت های علمی افزایش می یابد از اینرو انسانها همواره در تکامل معنوی و مادی بسر می برند پس با شناخت علمی تر وحکیمانه تر از دین یا عقیده می توانند قانون اساسی را که خود انسانها تدوین کرده اند مورد تجدید نظر قرار دهند و در جهت کمال آنرا اصلاح کنند همانطور که سال 1368 قانون اساسی ایران مورد بازنگری قرار گرفت .
2 - تغییر زمان و شرایط زندگی انسان و روابط اجتماعی در ابعاد ملی و جهانی نیز یکی از دلایل مورد نظر است که انسانها نمی توانند با یک قانون اساسی که در شرایط زمانی و مکانی خاص نوشته شده است به زندگی ادامه دهند از اینرو پیشنهاد می شود که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصولی که در زیر می آید اصلاح شود . ناگفته نماند اصلاح به این معنی است که اصول وستونهای اساسی باقی می ماند اما دکور وشکلهای سابق جای خود را به دکور و شکلهای جدید می دهد که مناسب برای تکامل و رشد باشد از اینرو پیشنهاد می شود که
:
1 - اسلامیت نظام با بقای یک عالم در راس نظام حفظ می شود
.
2 - جمهوریت نظام با افزایش مشارکت مردمی تقویت می شود.
3 - شبه انتصابی بودن بعضی از مقامات نظام زدوده می شود.
4 - از ورود نامحرمان به مقامات کلیدی جلوگیری می شود
.
با توجه به این چهار مورد که به نظر ما از اصول کلی وستونی نظام است نظریه قانون اساسی عرضه می شود :
1 - شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی با اختیارات نظارت استصوابی و نظارت بر تصویب قوانین در مجلس شورای اسلامی تشکیل می شود.
2 - اعضای شورای نگهبان 10نفرند از میان فقها وحقوقدانان به پیشنهاد مقام معظم رهبری وتصویب مجلس منصوب می شوند.
3 - نظارت استصوابی یعنی تعیین صلاحیت کلیه کاندیدهای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران و نمایندگان مجلس شورای اسلامی وشوراهای شهرو شهرستان واستان می باشد.
4 - نظارت بر کلیه قوانین مصوب مجلس که مخالف قانون اساسی نباشد.
5 - مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران از میان علمای جامع الشرایط به مدت 7سا ل با رای مستقیم مردم از میان کاندیدهایی که شورای نگهبان آنان را تایید کرده است انتخاب می شود و همچنین انتخاب مجدد برای هر چند بار بلامانع است.
مقام معظم رهبری در مقابل مردم مسئول است.
6 - مقام معظم رهبری بالاترین مقام در نظام جمهوری اسلامی ایران است و از وظایف
او:
1 - اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
2 - فرماندهی کل نیروهای مسلح.
3 - معرفی رئیس قوه قضائیه رئیس قوه مجریه رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح و رئیس رادیو و تلویزیون دولتی به مجلس و نظارت بر عملکرد آنها.
4 - همه مصوبات مجلس پس از تایید شورای نگهبان باید به امضای مقام رهبری برسد واگر مصوبات مجلس دو بار در شورای نگهبان رد شود با امضای مقام رهبری قابلیت اجرا می یابد.
5 - حفاظت از اسلامیت و جمهوریت آزادی و استقلال مردم و کشور.
6 - در صورتی رهبر از مقام خود عزل می شود که تخلف وی در دادگاه صالحه به اثبات رسیده باشد و در غیاب رهبری به هر صورت رؤسای سه قوه با تمام اختیارات رهبری انجام وظیفه می کنند تا انتخابات مجدد که ظرف مدت 4 ماه باید انجام بگیرد.
7 - روسای قوه قضائیه و مجریه ورئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ورئیس رادیو و تلویزیون دولتی در مقا بل رهبر ومجلس مسئول هستند و در صورت تخلف یا عدم کارائی آنها ، رهبر یا مجلس می توانند آنان را عزل کنند.
8 - شورای مشاوران مقام معظم رهبری متشکل از متخصصان هررشته تشکیل میشود و همه اعضای آن را رهبر منصوب می کند و اتخاذ تمام تصمیمات فقط باخود مقام معظم رهبری است .
9 - دادستان کل کشور و رئیس دیوان عدالت اداری و رئیس دیوان عالی کشور به پیشنهاد رئیس قوه قضائیه وتصویب مجلس منصوب می شوند و در مقابل مجلس مسئول هستند.
10 - تمام وزرا به پیشنهاد رئیس قوه مجریه وتصویب مجلس منصوب می شوند ودر مقا بل مجلس مسئول هستند.
11- فرماندهان نیروهای سه گانه به پیشنهاد رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح و تصویب رهبر منصوب می شوند و در مقابل رهبر مسئول هستند.
12 - شورای عالی نظام جمهوری اسلامی ایران تحت نظارت مقام معظم رهبری تشکیل می شود واعضای آن عبارتند از :
1- رهبر نظام جمهوری اسلامی.
2 - روسای سه قوه.
3 - رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح
.
4 - وزیر اطلاعات وامنیت کشور.
5 - یک نفر به انتخاب مجلس از اعضای مجلس.
6 - رئیس دیوان عالی کشور.
7 - رئیس رادیو و تلویزیون دولتی.
13 - وظایف شورای عالی نظام جمهوری اسلامی ایران
:
1 - حفظ امنیت وتمامیت ارضی کشور.
انقلاب اسلامی : در این قانون اساسی که تأمل کنیم می بینیم :
1 - جمهوریت که الف - ولایت جمهور مردم است که ب - استقرارش موکول به از میان برداشتن ستون پایه های قدرت است به ترتیبی که ولایت مردم ایران را در درون و از بیرون، هیچ ﺁلت قدرتی محدود نکند، بطور کامل انکار شده است .
بنا بر این طرح، مردم تنها اجازه می یابند به قیمی که شورای نگهبان برایشان معین می کند، رأی دهند . این رأی دادن نیز تناقض دربردارد . توضیح این که اگر مردم صغیر هستند پس رأی ندارند تا ﺁن را ابراز کنند و اگر صغیر نیستند ، چرا حق شرکت در رهبری و ولایت از ﺁنها سلب شود و به " رهبر انتخابی : داده شود ؟ ﺁیا هاشمی رفسنجانی هنوز نتوانسته است بفهمد استعداد رهبری و حق ولایت از هیچ انسانی سلب کردنی نیست ؟
2 - این طرح از قانون اساسی کنونی ، بازهم ارتجاعی تر است . چرا که تمامی مقامها را او معین می کند . با وجود این، چگونه ممکن است انتخابات را ﺁزاد تصور کرد ؟
3 - هر اختیاری در گرو وظیفه ای و هر وظیفه عمل به حقی باید باشد . ﺁن حقوقی که " رهبر " مجری و حافظ ﺁنها است ، کدامها هستند ؟ اگر مدار و ملاک حقوق هستند ، بکار بردن زور ، از سوی هیچ مسئولی مجاز نیست . کار دولت حقوق مدار، بی اثر کردن زور زورگویان است . از این رو ، نیاز به ولایت جمهور مردم است . طرحی که هاشمی رفسنجانی تهیه کرده است، نه ترجمان حقوق که بیانگر تقلای بخشی از رژیم است که از بقای ﺁن نا امید شده است و می پندارد ، با " زمینی " کردن " رهبر" ، می تواند ﺁن را نجات بدهد . منطق بکار رفته در تهیه این طرح، منطق صوری است . از این رو است که تغییر، یک تغییر صوری همراه با تمرکز بیشتر قدرت در کانون ( رهبر ) است . برای ﺁنها که به هاشمی رفسنجانی رأی دادند تا گرفتار بدتر ، یعنی احمدی نژاد نشوند، این طرح بسیار عبرت ﺁموز است اگر بخواهند دریابند که میان بد و بدتر انتخاب وجود ندارد .
و این طرح توضیح می دهد چرا بر سر انتخابات " مجلس خبرگان ، برای نخستین بار نزاع است و تا این اندازه شدید :
پاسخ دسته مصباح یزدی به پاسخ هاشمی رفسنجانی به " رنجنامه " ای که همین دسته بر ضد هاشمی رفسنجانی انتشار داده بودند :
نقد محتواي جوابيه
الف) موضوع مشروعيت و مقبوليت
در رنجنامه، گلايه شده بود كه جنابعالي كه از ياران امام و انقلاب هستيد چرا مشروعيتِ حكومت و نظام اسلامي را زميني دانسته و منشا مشروعيت را مردم ميدانيد در حالي كه اين سخن بر خلاف نص صريح كلام امام راحل است! جنابعالي در جوابيه ضمن تأكيد بر همان ادعاي قبلي نوشته ايد "جاي تأسف است كه از اين كلام امام(ره) برآشفته شده ايد كه ايشان مشروعيت را به مردم ميدادند" سپس اظهار داشته ايد كه چون از سال 1332 با امام راحل بوده ايد و حتي در مسير از منزل تا كلاس و بالعكس نيز شرف همراهي با ايشان را داشته ايد بيش از ماها از ديدگاههاي ايشان اطلاع داريد. در همين راستا اظهار داشته ايد: "بارها از ايشان شنيدم كه فقط بايد به مردم اتكا كرد" پس از آن براي نفي متافيزيكي بودن ولايت فقيه و اثبات زميني بودن آن به پنج جمله از فرمايشات امام تمسك جسته ايد كه تمامي آنها تحريف و يا تقطيع شده است! و يا بر مدعا هيچ دلالتي ندارد! و متأسفانه فرصتي نيافته ايد كه به نرم افزار صحيفه امام يا صحيفه نور مراجعه فرمائيد تا ديدگاههاي امام (ره) درباره مشروعيت و الهي بودن منشأ ولايت فقيه را ملاحظه كنيد. ما در اينجا برخي از فرمايشات معظم له را براي اطلاع جنابعالي متذكر ميشويم:
"ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است. قضيه ولايت فقيه يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد؛ ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است همان ولايت رسول الله است. اينها از ولايت رسول الله هم ميترسند" (صحيفه نور جلد 1، ص26)
" خدا او ـ ولي فقيه ـ را ولي امر قرار داده است، اسلام او را ولي امر قرار داده است" (همان، جلد11، ص133)
امام(ره) بر اساس همين مبنا كه ولايت فقيه را امري آسماني و منصوب از جانب خداوند ميدانند (متافيزيكي) در حكم نخستوزيري مهدي بازرگان ميفرمايند: "من بواسطه ولايتي كه از طرف خدا دارم شما را منصوب ميكنم" (همان، جلد5، ص31) در جاي ديگر درباره علت تعيين دولت موقت و نصب آقاي بازرگان ميفرمايند: "من كه ايشان را حاكم كردم يك نفر آدمي هستم كه به واسطه ولايتي كه از شارع مقدس دارم ايشان را قرار دادم"(صحيفه امام،ج6،ص59) بر اساس همين مبنا امام(ره) همه رؤساي جمهور زمان خودش از بني صدر گرفته تا آيت الله خامنه اي را منصوب ميكردند و مقام معظم رهبري نيز، از جنابعالي گرفته تا دكتر احمدي نژاد را به سمت رئيس جمهوري نصب كرده اند) امام(ره) صريحاً ميفرمودند "رئيس جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولي فقيه نصب نشود طاغوت است" (صحيفه نور ، ج9، ص253 )
امام(ره) تا آنجا بر اين مبنا تاكيد داشتند كه در حكم شهيد رجايي مرقوم فرموده اند: اگر چنانچه خداي نخواسته تخلف كند مشروعيت آن را خواهم گرفت (همان، جلد15، ص76 )
ايشان در اجراي حكم الهي پس گرفتن "مشروعيت" كه موجب عزل رئيس جمهور ميشود از مخالفت احدي حتي تمامي ملت نيز واهمه اي نداشتند! چنانكه در ماجراي عزل بني صدر فرمودند "امروز وظيفه من اين است كه او را معزول كنم هر چند فرياد مرگ بر خميني را در سراسر كشور با گوش خود بشنوم." (نهضت امام خميني(ره)، دفتر سوم، ص354، سيد حميد روحاني)
جناب آقاي هاشمي! براستي آيا بازهم ميتوان در برابر نصّ كلام امام(ره) اجتهاد كرد و گفت امام مشروعيت را به راي مردم ميدانستند؟! شما روحاني و تحصيل كرده حوزه علميه قم هستيد و ميدانيد که اوّلاً نميتوان در مقابل نص اجتهاد كرد و ثانيا اگربرفرض كلامي از امام نقل شود كه ظاهري خلاف نص صريح سخن ايشان باشد آن کلام را بايد توجيه كرد نه اينكه از نصّ صريح دست برداشت. آنچه جنابعالي از امام(ره) نقل كردهايد اوّلاً هيچ تعارضي با نص كلام امام(ره) ندارد، زيرا امام(ره) در عين اينكه مشروعيت نظام و حكومت را به ولي فقيه منصوب از جانب شارع مقدس ميداند براي مردم و آراي آنها نيز احترام خاصي قائل بودند چون ميدانستند كه ملت ما غير از اسلام چيزي نميخواهند لذا بارها تصريح ميكردند "مردم مطلعند كه چه ميخواهند. اگر چنانچه همين ولايت فقيه را كه، معنايش اين است كه آني که خداي تبارك و تعالي تعيين كرده است براي نظارت در امور و تعيين مراكز قدرت، آن عبارت از فقيه جامع الشرائط است، اگر همين را شما به رفراندوم ملت بگذاريد همان رايي كه او آورد اين را هم بدهيد مردم، همين را ميخواهند. مردم آن چيزي را كه خدا ميخواهد ميخواهند. آن چيزي را كه پيغمبر خدا فرموده ميخواهند. بيخود دست و پا نكنند اينها، بايد به مسير ملت بيايند" (صحيفه امام،ج10، ص323-322).
بنابراين اگر امام ميفرمايند "شما هم مسير همين ملت را طي كنيد و با ملت باشيد، دنبال ملت باشيد" ملتي را مي گويند كه چيزي را كه خدا مي خواهد و رسول خدا ميخواهد ميخواهند نه هر ملتي ولو هواهاي نفسانياشان را بخواهند چنانكه در غرب چنين است.
ثانياً: بسيار بر خلاف انتظار بود كه كلام امام (ره) در نامه جنابعالي دچار تحريف گردد! اگر به اصل فرمايش حضرت امام مراجعه شود خواهيد ديد امام(ره) در همين سه موردي كه نقل كرده ايد بر "منصوب بودن" ولي فقيه از جانب خدا و ائمه معصومين(ع) تأكيد ورزيده اند ولي مع الاسف آن بخش از سخنان حضرت امام در جوابيه شما تحريف و حذف شده است!! اكنون مواردي را كه جنابعالي از كلام امام(ره) متذكر شده ايد ميآوريم و سپس اصل آن را نيز براي قضاوت افكار عمومي متذكر ميشويم و قسمتهاي نقل شده در جوابيه جنابعالي با خطکشي مشخص شده است تا خوانندگان خود قضاوت کنند.
" 1 - شما هم مسير ملت را طي كنيد و با ملت باشيد، حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد... بايد دنبال ملت باشيد بايد هوادار ملت باشيد" (صحيفه امام، ج10، ص58 و 59)
اصل فرمايش حضرت امام را كه در آن تصريح به منصوب بودن ولي فقيه از جانب ائمه معصومين(ع) شده ملاحظه بفرمائيد: "امر دولت اسلامي اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد آسيبي به اين مملكت نخواهد وارد شد. گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامي و نترسند از ولايت فقيه. ولايت فقيه آن طور كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه(ع) مانصب فرموده اند به كسي صدمه وارد نميكند، ديكتاتوري به وجود نميآورد، كاري كه بر خلاف مصالح اسلام است انجام نميدهد، كارهايي كه بخواهد دولت يا رئيس جمهور يا كس ديگري بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل ميكند، جلوگيري ميکند. بر خلاف مسير اسلام و ملت حركت نكنيد، شما از اسلام نترسيد، از فقيه نترسيد، از ولايت فقيه نترسيد، شما هم مسير همين ملت را طي كنيد و با ملت باشيد حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد؛ ننشينيد پيش خودتان طرح بريزيد و پيش خودتان برنامه درست كنيد، شما بايد دنبال ملت باشيد. شما اينقدر اشكال به برنامه هاي اسلامي نكنيد. شمايي كه از اسلام هستيد لكن از اسلام درست اطلاع نداريد، مسلم هستيد لكن از احكام اسلام درست مطلع نيستيد. شيعه هستيد لكن از احكام ائمه عليهم السلام درست مطلع نيستيد، اين قدر كارشكني نكنيد... (صحيفه امام، ج10، ص59-58 )
بسيار واضح است روي سخن حضرت امام با روشنفكران وابسته اي است كه راه خودشان را از ملت مسلمان ايران جدا كرده و حاضر به پذيرش جمهوري اسلامي و اصل مترقي ولايت فقيه نيستند نه اينكه امام بخواهند مشروعيت حكومت را به "ملت" بدهند. در همان عبارات فوق ايشان تصريح ميكنند که ولي فقيه منصوب از سوي ائمه معصومين (ع) است ولي معلوم نيست چرا جنابعالي مطالب را تقطيع و تحريف کرده و دقيقاً بر خلاف نظر امام بر مدعاي خودتان يعني زميني بودن ولايت فقيه به كار گرفتهايد!!
2 - " خيال نكنند كه اين ملت نميفهمد چيزي، نخير، ملت بهتر از ماها ميفهمند" (صحيفه امام، ج10،ص322 )
دراين مورد هم متأسفانه باز كلام امام (ره) تقطيع و تحريف شده است. هرگز امام(ره) با اين جمله كه "ملت بهتر از ماها ميفهمند" در صدد اين نيستند كه بگويند مشروعيت نظام اسلامي به "مردم " است بلكه تصريح ميكنند اين ملت هر چه خدا ميگويد قبول دارد، هر چه پيغمبر خدا ميگويد قبول دارد؛ به روشنفكران وابسته سفارش ميكنند كه به راه اين ملت برگردند و در همان پاراگراف تصريح ميكنند كه فقيه جامع الشرائط منصوب از جانب خداست. اصل فرمايش امام چنين است:"اگر صد بار هم انتخابات كنيد باز مردم همان اسلام را ميخواهند" سپس ميفرمايند: "اينها بر همان مسير ملت راه بروند و خيال نكنند كه اين ملت نميفهمند چيزي، نخير ملت راه خودش را پيدا كرده و دارد ميرود... الآن هم همه مطلع هستند كه چي ميخواهند. آن وقت ميگويند نميدانند چه ميخواهند. نخير، مردم مطلعند كه چه ميخواهند. اگر چنانچه همين ولايت فقيه را كه معنايش اين است كه آني كه خداي تبارك و تعالي تعيين كرده است براي نظارت در امور و تعيين مراکز قدرت، آن عبارت از فقيه جامع الشرائط است، اگر همين را شما به رفراندوم ملت بگذاريد همان رأيي كه او آورد [و ديديد] اين را هم بدهيد مردم، همين را ميخواهند! مردم آن چيزي را كه خدا ميخواهد ميخواهند. آن چيزي را كه پيغمبر خدا ميخواهد ميخواهند. بيخود نبايد دست و پا كنيد اينها، بايد به مسير ملت بيايند" (صحيفه امام، جلد10،ص323-322) . آقاي هاشمي! براستي آيا صحيح است از اين پاراگراف كه امام در صدد اثبات اين نكته است که ولايت فقيه منصوب از جانب شارع مقدس و خدا و ائمه است، دقيقاً خلاف آن را به امام(ره) نسبت دهيم و بگوئيم امام(ره) مشروعيت نظام و حکومت را امري زميني ميدانست؟!
ب- نفي متافيزيکي بودن [نفي آسماني بودن] ولايت فقيه
آقاي هاشمي! در اين جوابيه ضمن تأکيد بر ادعاهاي قبلي مبني بر زميني بودن حکومت، تصريح شده است:" آيت الله هاشمي رفسنجاني بارها گفته اند که نبايد براي ولي فقيه شخصيتي متافيزيکي متصور شد" سپس از اينکه ما بر اين کلام خرده گرفته ايم گلايه نموده ايد. آنگاه براي اثبات ادعاي خود مبني بر متافيزيکي نبودن ولايت فقيه به سخنان حضرت امام تمسک کردهايد که 1) " اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نميتوانست بکنند... خدا به پيغمبر ميگويد که اگر يک حرف خلافي بزني، رگ وتينت(گردنت) را قطع ميکنيم. حکم قانون است. غير از قانون الهي کسي حکومت ندارد. براي هيچ کس حکومت نيست، نه فقيه و نه غيرفقيه، همه تحت قانون عمل ميکنند" (صحيفه امام،جلد10،ص353) .
با ملاحظه اصل فرمايش حضرت امام(ره) در صحيفه امام ملاحظه مي كنيم كه باز هم در اين پاراگراف تحريف و تقطيع صورت گرفته تا بتوانيد بر مدعاي خودتان مبني بر اينكه ولايت فقيه امري متافيزيكي نيست بلكه امري زميني است از فرمايش ايشان شاهد بياوريد، در حالي كه آن پير فرزانه اين سخنان را دقيقاً در راستاي الهي بودن ولايت فقيه ايراد فرموده اند. ايشان در اين سخنراني مي فرمايند ولي فقيه نميتواند خلاف آنچه قانون خداست حرفي بزند، حكمي صادر كند چنانكه پيامبر خدا (ص) هم همين طور بود همه بايد مجري قانون خدا باشند غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد، خدا به پيامبرش ميفرمايد كه اگر بخواهي تخلف كني و بر غير حكم خدا ـ خواست خودت يا خواست مردم ـ حكم كني رگ گردنت را خواهيم زد. براستي كجاي اين فرمايش بر غيرالهي ـ غيرمتافيزيك ـ بودن ولايت فقيه دلالتي دارد؟! آيا اگر گفتيم ولي فقيه بايد طبق قانون الهي عمل كند يعني اوشخصيتي است غيرمتافيزيكي و غيرالهي؟! و براستي آيا جنابعالي پيامبر خدا(ص) را به دليل اينكه ملزم به اجراي قانون الهي است شخصيتي غيرآسماني و غيرمتافيزيكي ميدانيد؟! البته قطعاً چنين نيست. در اينجا شايسته است باز هم اصل سخنان امام را براي جنابعالي و خوانندگان عزيز بياوريم و مواردي كه حضرتعالي آن را ذكر كرده ايد با خط كشي نشان دهيم تا معلوم شود امام(ره) چه فرموده و اكنون از كلامشان چه برداشتي ميشود.
" جمهوري اسلامي يعني احكام اسلام، بايد احكام، احكام اسلام باشد. اين حرفهايي كه ميزنند كه خير اگر چنانچه ولايت فقيه درست بشود ديكتاتوري ميشود اينها از باب اين است كه ولايت فقيه را نميفهمند چيست؟ [ميگويند] ولايت فقيه نبايد بشود براي اينكه بايد حكومت ملت باشد. اينها ولايت فقيه را اطلاع بر آن ندارند ـ مسائل اين حرفها نيست ـ ولايت فقيه ميخواهد جلوي ديكتاتوري را بگيرد نه اينكه ميخواهد ديكتاتوري كند. اينها از اين ميترسند كه مبادا جلو گرفته بشود، جلوي دزديها را ميخواهد بگيرد. اگر رئيس جمهور با تصويب فقيه باشد با تصويب يك نفري كه اسلام را بداند چيست، درد براي اسلام داشته باشد، اگر درست بشود نميگذارد اين رئيسجمهور يك كار خطا بكند و اينها اين را نميخواهند. اينها اگر يك رئيس جمهور غربي باشد همه اختيارات را دستش بدهند هيچ مضايقه اي ندارند و اشكالي نميكنند؟ اما اگر يك فقيهي كه يك عمري را براي اسلام خدمت كرده علاقه به اسلام دارد با آن شرائطي كه اسلام قرار داده است كه نميتواند يك كلمه تخلف بكند [اشكال ميكنند] اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نميتوانست بكند، نميكرد هم، البته نميتوانست هم بكند. خدا به پيغمبر ميگويد كه اگر يك حرف خلاف بزني رگ وتينت [رگ گردنت] را قطع ميكنم. حكم قانون است. غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد - براي هيچ كس حكومت نيست نه فقيه و نه غير فقيه - همه تحت قانون عمل ميكنند مجري قانون هستند - همه، هم فقيه و هم غير فقيه همه مجري قانوناند- فقيه ناظر بر اين است كه اينها اجراي قانون بكنند،خلاف نكنند،نه اينكه خودش يك حكومتي بكند،بلكه ميخواهد نگذارد اين حكومتهايي كه اگر چند روز بر آنها بگذرد برميگردند به طاغوتي و ديكتاتوري، ميخواهد نگذارد بشود..." (صحيفه امام، ج10، ص353)
امام (ره) در اينجا برعكس برداشت شما، منشأ مشروعيت نظام و ولايت فقيه را خداوند ميداند و ميفرمايد صرف نظر از آن نه فقيه و نه غيرفقيه حق حكومت ندارد حتي پيامبر (ص) هم مشروعيتش به اعتبار خداست. و براستي چه زيبا فرموده اند كه اگر فقيه جامع الشرائط نباشد حكومتها به ديكتاتوري و طاغوت كشيده ميشود. حتما يادتان هست كه در پايان دورة دوم رياست جمهوري شما برخي از كساني كه امروز در پناه سياسي دولت انگليس به سر ميبرند براي مادام العمر شدن رياست جمهوري حضرتعالي خواهان اصلاح قانون اساسي ميشدند؟! و حتماً يادتان هست كه آقاي خاتمي در دوره دوم رياست جمهوريش لايحه اي تقديم مجلس كرد كه در آن اختيارات رياست جمهوري به اندازه اي افزايش ميافت كه رئيس جمهور را به يك قدرت مطلق و ديكتاتور تبديل ميكرد؟ اگر نبود رهبري و ولايت فقيه و شوراي نگهبان قانون اساسي حتماً آنچه امام پيشبيني فرموده بودند تحقق مييافت.
3 - يكي ديگر از مواردي كه براي نفي متافيزيك و الهي بودن ولايت فقيه به آن استناد كرده ايد نامه حضرت امام(ره) به نمايندگان مجلس است كه دربارة حدود و اختيارات ولايت فقيه آمده است: "با تشكر وافر از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، چون گفتار آقايان پخش ميشود و ممكن است سوء تفاهمي بين مردم حاصل شود، لازم است عرض كنم آيات و رواياتي وارد شده است كه مخصوص به معصومين عليهم السلام است و فقها و علماي بزرگ اسلامي هم در آنها شركت ندارند، تا چه رسد به مثل اينجانب. هر چند فقهاي جامع الشرائط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولّي امور در غيبت كبري موكول به آنان است، لكن اين امر غير ولايت كبري است كه مخصوص به معصوم است. تقاضاي اينجانب آن است كه در صحبتهايي كه ميشود و پخش ميگردد ابهامي نباشد و مرزها از هم جدا باشد". (صحيفه امام،ج19، ص403)
همانگونه كه مستحضريد فرمايشات فوق در باره سخنان يكي از نمايندگان مجلس بود كه در نطق قبل از دستور خود، امام خميني(ره) را مصداق "اولي الامر" در آية يا ايها الذين آمنو اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم دانسته بود. كه امام(ره) طي نامه اي تصريح كردند اين آيه مربوط به مقام "ولايت كبري" است كه علما و فقها را در آن جايگاهي نيست ولي در همين جا براي اينكه كساني در آينده از اين نامه سوءاستفاده نكنند فرموده اند: "فقهاي جامعالشرائط از طرف معصومين(ع) نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبري موكول به آنهاست" و هرگز ايشان فقهاي جامع الشرائط را منصوب مردم ندانسته اند. براستي از كجاي اين فرمايشات زميني بودن و آسماني نبودن ولايت فقيه استفاده ميشود؟! اگر امام فرمودند "ولايت كبري مخصوص به امام معصوم است" و فقها داراي اين نوع ولايت نيستند معنايش اين است كه فقيه از جانب خدا و ائمه ولايت ندارد و صرفاً منتخب مردم است و در يك كلمه، متافيزيكي نيست؟
انقلاب اسلامی : این متن، می گوید نزاع بر سر چیست . " رنجنامه " دسته مصباح یزدی و پاسخ هاشمی رفسنجانی به ﺁن را نیز در بردارد . در حقیقت، موضوع نزاع چگونه بر مردم به استبداد حکومت کردن است . نه حق مردم را به ﺁنان پس دادن . توضیح این که
* واقعیتهایی که دو دسته هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی یا بروز می دهند و یا سانسور می کنند :
1- دسته مصباح یزدی " ولایت فقیه را " متافیزیک و الهی " می داند و دسته هاشمی رفسنجانی زمینی و پدید ﺁمده از رأی مردم . مستند هر دو، سخنان خمینی است . در همان حال که دسته مصباح یزدی هاشمی رفسنجانی را متهم می کند ، هربار ، قسمتی از قول خمینی را ﺁورده و قسمتی را نیاورده و راست را دروغ کرده است ، هر دو ﺁنچه را خمینی در نوفل لوشاتو ( فرانسه ) گفته است و نه نظر که تعهد ، ﺁنهم تعهد در برابر خدا بوده است ، سانسور کرده اند . برای مثال، " ولایت با جمهور مردم است " و " میزان رأی مردم است " و " خمینی به دنبال مردم است و مردم احتیاجی به خمینی ندارند " و... را سانسور کرده اند . چرا ؟ زیرا هر دو دسته می دانند که ذکر این تعهدها ، مبطل ولایت فقیه است .
2 - دسته مصباح یزدی این قول را از خمینی در روزهای کودتا نقل کرده است :
ايشان در اجراي حكم الهي پس گرفتن "مشروعيت" كه موجب عزل رئيس جمهور ميشود از مخالفت احدي حتي تمامي ملت نيز واهمه اي نداشتند! چنانكه در ماجراي عزل بني صدر فرمودند "امروز وظيفه من اين است كه او را معزول كنم هر چند فرياد مرگ بر خميني را در سراسر كشور با گوش خود بشنوم." (نهضت امام خميني(ره)، دفتر سوم، ص354، سيد حميد روحاني)
بدین قرار، خمینی می دانسته است کودتا بر ضد بنی صدر ملت را بر ضد خمینی می کند اما او از " مخالفت تمامی ملت " واهمه نداشته و کودتا کرده است . و از ﺁنجا که زورگو نمی تواند تناقض نگوید : هر دو دسته نتوانسته اند تناقض نگویند :
خواه ولایت فقیه " متافیزیک و الهی " باشد و چه مستند به رأی مردم باشد، استقرارش نیاز به موافقت مردم دارد . اگر جز این بود، علی (ع) می باید به زور مانع از خلافت ابوبکر می شد . " 35 میلیون بگویند بله من می گویم نه " ولایت فقیه نیست ، قول زور است . یکی در برابر همه شدن، زور خالص شدن و خالی شدن از دین و گم کردن هدایت خدا است.
3 - نکته مهم سوم نظر خمینی در باره ﺁیه " اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم " ( از خدا و رسول و ولی امرهای از خود شما اطاعت کنید ) است . اگر به قول خمینی ، فقیه مصداق این ﺁیه نیست، پس ولایت فقیه هیچ مبنای قرﺁنی ندارد . مستند او روایتی است از امام صادق ( ع ) که ﺁن را هم منتظری پذیرفت که مستند ولایت فقیه نمی تواند قرار بگیرد . بگذریم از این که بنا بر خاطرات منتظری ، خمینی قائل به ولایت فقیه نبوده است . حقیقت اینست که بنا بر مقتضای روز، نظر او تغییر کرده است :
1 - در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد ، او به ولایت فقیه قائل نبوده است .
2 - یک دهه پیش از انقلاب ، ولایت فقیه بمعنای " اجرای قوانین اسلام " را تدریس کرده است . و چون بی مایگی ولایت فقیهی که تدریس کرده بود ،محرز شد، به ناتوانی اسلام از پیشنهاد راه حل تعبیر شد،
3 - او در پاسخ انتقاد بنی صدر گفته است : از باب فتح باب ولایت فقیه را تدریس کرده است تا امثال بنی صدر و مطهری ، طرحی را تهیه کنند . او در فراخوانی از اسلام شناسان و حقوق دانان خواست طرحی تهیه کنند .
4 - در فرانسه ، دم از ولایت جمهور مردم زد .
5 - حکم نصب مهندس بازرگان را به نخست وزیری، به استناد مقام رهبری که مردم به او تفویض کرده اند و ولایت شرعیه ، امضاء کرد .
6 - قانون اساسی بر پایه ولایت جمهور مردم تهیه و به تأیید او و دیگر مراجع تقلید رسید .
7 - با باز سازی ستون پایه های قدرت و تشکیل مجلس خبرگان، ایادی انگلستان ( بقائی و ﺁیت و... ) ، به قصد جلوگیری از استقرار مردم سالاری، طرح ولایت مطلقه فقیه را منتشر کردند .
8 - در مجلس خبرگان، بر اثر استقامت بنی صدر و اقلیت مخالف ولایت فقیه، منتظری و دیگران به نظارت فقیه رضا دادند .
9 - طرفداران استقرار استبداد ولایت فقیه با استفاده از جوی که گروگانگیری بوجود ﺁورده بود ، قانون اساسی دست پخت مجلس خبرگان را به رفراندوم گذاشتند و به تصویب رساندند .
10 - مداخلات خمینی در امور، همه بر خلاف قانون اساسی و مخالفت مستمر بنی صدر با این مداخله ها و نیز سازش پنهانی با گروه ریگان و بوش، خمینی را بر ﺁن داشت که مظهر زور بگردد و در برابر ملت بایستد و کودتا کند .
11 - سرانجام، در پی نوشیدن جام زهر و صدور حکم قتل سلمان رشدی، دم از ولایت مطلقه زد .
12 - با مرگ او، با تغییر قانون اساسی و با دادن اختیارات 11 گانه به خامنه ای ، ولایت مطلقه را بر قرار کردند .
در متن فوق که تأمل کنیم، از واقعیت دیگری سر در می ﺁوریم :
4 - امر مهم این که قانون اساسی موجود و ولایت فقیه کنونی ، با وجود بی کفایتی خامنه ای، گویای عمر کودتا رژیم است . زیرا ولایت جمهور مردم با ولایت مطلقه فقیه تناقض دارد . با امثال احمدی نژاد را رئیس جمهوری کردن ، تناقض رفع نمی شود . یا باید گفت مردم در حکم صغیر هستند و خداوند برایشان قیم نصب کرده است و او فقیهی است که " خبرگان " کشف می کنند . و یا می باید تن به ولایت جمهور مردم داد . دسته مصباح یزدی می دانند که منفور مردم هستند، پس محلی از اعراب برای مردم و رأی ﺁنها قائل نیستند . اما ﺁیا هاشمی رفسنجانی نمی داند منفور مردم است و یا فکر می کند با پیشنهاد کردن طرح قانون اساسی ، مردم نفرت از او را از یاد می برند و او را رهبر می کنند ؟ با توجه به کوششی که برای جبهه سازی بعمل می ﺁید، به احتمال زیاد او فکر می کند، مردم به او اقبال خواهند کرد.