بمناسبت اجتماع سران ناتو : تفوق استراتژیک غرب پایان یافته است. لذا عمر ناتو بسر ﺁمده و تضاد را با تفاهم طلبی می باید جانشین کرد :
گزارش - تحلیل از روزنامه نگار فیگارو ( 29 نوامبر 2006 ) ، ﺁرنولد دو لا گرانژ است :
از جنگ پورت ﺁرتور که در سال سرد 1905 پایان یافت و جنگ فالوجه که راست بخواهی پایان نیافته است، یک قرن فاصله است . یک قرن طولانی که در ﺁن نقاط مشترک کم است و جنگ خود سریعتر از جامعه هائی تحول کرده است که جنگ تکان نشان داده است . با وجود این، این دو جنگ ، بریدن استراتژیک بس عمیقی را گزارش می کنند و مظهرش هستند : پورت ﺁرتور نخستین شکست غرب ، از خصمی از دنیای دیگر، کشوری ﺁسیائی ، در یک جنگ مدرن بود . شکست در فلوجه و هزار و یک جبهه در منجلاب عراق ، نخستین شکست غرب در جنگهای معروف به فرا مدرن است . در هر دو مورد، پی ﺁمدها عظیم هستند . از جمله، در ناخودﺁگاه ملتها ، برداشت جدیدی از روابط قوا را به ثبت می رسانند . امروز، از بیروت تا بغداد و از بغداد تا کابل ، همه می دانند که قدرت غرب اگر نگوئیم شکست خورده است، دست کم در میان گرفته شده و بی اثر گشته است.
ظرف 3 سال، همه چیز تغییر کرده است . جنگ سرد یک پیروز در همه بخش های سیاسی و اقتصادی و نظامی داشت . بنظر می رسید حق با دیپلماسی نظامی شده امریکا است . بمب هدایت شونده توسط لایز پارادیم جدید هنر جنگ شده بود . جنگ خلیج فارس در 1991 و سیلی که بر بناگوش میلوزویچ در بالکان نواخته شد ، خلع ید سریع طالبان از دولت ، بعد از ترورهای 11 سپتامبر و جنگ کوتاه مدت با عراق در 2003، دلایل مشهود درستی این دیپلماسی شمرده می شدند .
اما بعد، جنگ از پی جنگ ﺁمد ، هم در عراق و هم در افغانستان . این جنگ ها بس نبودند ، ماجرجوئی نظامی اسرائیل در جنوب لبنان هم بر ﺁنها افزوده شد . شیخ حسن نصرالله بیهوده نمی گوید که یک پیش و یک پس از تابستان 2006 وجود دارند . ظرف چند ماه و در جریان نبردها، ابر قدرت امریکا بخش بزرگی از اعتبار منصرف کننده خود را از دست داد . بدیهی است تفوق نظامی و تکنولوژیک ارتش امریکا بر ارتشهائی که در برابرش قرار می گیرند، در حال حاضر و برای مدتی طولانی، غیر قابل تردید است . اما از لحاظ فنی خالص، تفوق این ارتش در حال کاهش است . و بخصوص، خود را غیر مؤثر گردانده و یا بدتر، در درگیریهای امروز گرفتار و این خسران ﺁور است .
چرا کار به این جا کشیده است ؟ زیرا ، نخست این که خصم خود نیز انقلاب نظامی کرده است و خویش را با وضعیت تطبیق داده است . امروز حزب الله نمونه ای از این انقلاب و تطبیق است . روشهای نظامیش نحله ای شده که از بغداد تا قندهار از ﺁن پیرو یافته است . در جنوب لبنان ، همانند عراق، مدرن ترین اسلحه ، بخصوص موشکهای ضد تانک، وجود دارند . این ترقی سطح کیفی اسلحه نظامی دو دلیل دارد : امداد دو کشور ایران و سوریه و ترقی صنعت اسلحه سازی روسیه بعد از کاهش سطح فنی ﺁن در سالهای 1990 . به این دو دلیل، فاصله فنی کاهش پذیرفته و به میزانی رسیده است که در سالهای 1970 داشت . افزون بر این، حفاظت افراد نیروهای مسلح، تقدم بزرگ ارتشهای غرب گشته است . در میدانهای مختلف جنگ در شرق، مواد منفجره که در اشکال گوناگون بکار می روند، عامل بزرگ تلف شدن افراد ارتش امریکا هستند . سلاحهای دست ساخت از مواد منفجره که با تکنیک پیش رفته ای منفجر می شوند، هزینه های نظامی سرسام ﺁوری به پای قدرتهای بزرگ می گذارند . بودجه سازمان نظامی امریکا مأمور مهار تهدید ها، بطور باورنکردنی جهش کرده است : 4/3 میلیارد دلار در سال 2006 که برابر است با بودجه طرح مانهاتان یعنی طرح تولید سلاح اتمی . بیم ﺁن می رود که بالارفتن هزینه های نظامی سبب فلج شود .
دلیل دوم ناکامی اینست که ارتشهای غرب مشکل می توانند با وضعیت در کشورهای محل جنگ ، انطباق بجویند . پیشرفتهای فنی اندازه و سرعت و دقت تخریب سلاحها را، از فاصله دور، سخت افزایش داده است . اما بخلاف باور، اثربخشی ﺁن در مراحل اول جنگ، گاه سبب شده است که نتوان مراحل بعدی جنگ را دید . در عراق و افغانستان تهدیدی که، در مرحله دوم، متوجه ارتشهای غرب شده اند، وضعیتی را بوجود ﺁورده است که دیگر این ارتشها جرأت نمی کنند کلمه " تثبیت وضعیت " بر زبان ﺁورند . همانطور که فرمانده قوای انگلیس در عراق ، بتازگی، باز شناخته است، بکار بردن وسیع و گاه تفاوت نگذاشتن میان مردم عادی و جنگجویان ، " تصرف قلبها " را بس مشکل کرده است . قوای امریکا در عراق و قوای ناتو در افغانستان، بی اعتناء به حاکمیت این دو کشور، بدون هرگونه کنترل، در امن کردن این دو کشور ، هر کار را که لازم بدانند، انجام می دهند بی ﺁنکه ثباتی بوجود ﺁورند . این قوا دستور العمل های الکی بکار می برند که در دراز مدت ناکامی و مطرود شدن ببار می ﺁورند . اگر در نبردها، نابرابری فنی و تجهیزات در کاهش است، در عوض، نابرابری از لحاظ روحیه در حال افزایش است . توضیح این که روحیه پیروز شدن در سرباز غربی رو به ضعیف و روحیه پیروز شدن پشتونها در افغانستان و سنی ها در عراق رو به قوت است . زمان نیز از ﺁن پشتوها و سنی های عراق است . بعکس غربیها که حریص پیروزهای سریع هستند، ﺁنها با شکیبائی، پیروزی خویش را در دراز مدت، تدارک می کنند .
بدین قرار، معادله استراتژیک، از هر جهت، به زیان غرب برهم خورده است : از لحاظ جنگ غیر معمول ، توان گرفتن یک تروریسم جهانی شده و از نظر جنگ معمول، با ناتوانی قوای امریکا و ناتو در مهار عصیانهای عراق و افغانستان و نیز شکست دردناک ارتش اسرائیل در لبنان که از دنیای خیال بدرش ﺁورد و از جهت استراتژیک ، با وورد محتمل کشورهای دیگر به باشگاه کشورهای دارای سلاح اتمی .
و بخصوص ، در عصر جریان هرچه وسیع تر اطلاعات ، غربی ها خود را در وضعیتی می بینند که بدتر از وضعیت شکست است : عدم پیروزی .
انقلاب اسلامی : عدم پیروزی تنها نیست . ویرانی عظیم و کشتار بزرگ و به تأخیر انداختن جریان تحول جامعه هائی که قربانی تجاوز نظامی غرب شده اند نیز هست :