انقلاب اسلامی : در قسمت اول، ماجرای اعدام صدام را در پی محکومیت در یک دادگاه دست ساخت حکومت بوش و واقعیتی را نقل می کنیم که مطبوعات معتبر امریکا و اروپا بر ﺁن اتفاق دارند : نمی باید یک دادگاه بین المللی تشکیل می شد تا 35 سال روابط رژیم صدام با امریکا و اروپا، از جمله با خانواده بوش و شیراک و... دانسته می شد . می باید پیش از سال جدید مسیحی و در عید قربان ، صدام اعدام می شد .
در قسمت دوم ، شکست استراتژی حکومت بوش و مشکلهایی که این حکومت در عراق با ﺁنها روبرو است
و در قسمت سوم سیاست رژیم مافیاهای نظامی – مالی در عراق را از زبان اطلاعات و نظرها گرد می ﺁوریم.
عراق کشوری که سرانش پی در پی کشته شده اند – در دادگاه امریکائی ساخته، هر بار که صدام خواست از اسرار مگو سخن بگوید، مانع او شدند و به ترتیبی و در روزی که بوش می خواست او را اعدام کردند : هدف تشدید برخوردها و در بن بست قراردادن دموکراتها است ؟!
* در تاریخ کوتاه عراق که از بعد از جنگ بین الملل اول شروع می شود، سران عراق جملگی کشته شده اند:
• صدام حسین روز شنبه 30 دسامبر 2006 ، صبح گاه روز عید قربان، در بغداد ، به دار ﺁویخته شد. پیش از او، سران عراق ، پی در پی ، کشته شده بودند :
* ملک قاضی ، در 1933، پس از مرگ پدرش ، ملک فیصل - که انگلیسها بر عراق شاه کرده بودند –سلطنت جست اما 6 سال بعد، در تصادف اتوموبیل، بطور مشکوکی کشته شد .
* بکر صدقی ، افسر ارتش عراق که در 1936، در محدوده رژیم سلطنتی ، کودتا کرد، در 1937 ، توسط سربازان کشته شد .
* ملک فیصل دوم که بعد از ملک قاضی ، شاه شد، در انقلاب نظامی مورخ 14 ژوئیه 1958 ، در کاخ خود ، کشته شد . همراه او، نایب السلطنه و نوری السعید، نخست وزیر عراق که عامل انگلیسها و صاحب واقعی قدرت در عراق بود، نیز، کشته شدند .
* عبدالکریم قاسم، افسر ارتش عراق که کودتای 14 ژوئیه را رهبری کرده بود، نظام جمهوری را اعلام کرد. در 1959، گروه تروری که صدام عضو ﺁن بود، او را ترور کردند اما نمرد. صدام گرفتار و زندانی شد . از زندان گریخت و سر از قاهره درﺁورد . عبدالکریم قاسم در کودتای 1963، که سرهنگ عبدالسلام عارف ﺁن را رهبری می کرد، کشته شد .
* عبدالسلام عارف خود را رئیس جمهوری خواند و متحدان بعثی خود، از جمله صدام را زندانی کرد . او نیز بر اثر سقوط هواپیما، در 1966 کشته شد .
* سرهنگ عبدالسلام محمد عارف، برادر عبدالسلام، جانشین او شد. اما با کودتای بعثی ها، در 20 ژوئیه 1968 ، سرنگون شد .
* احمد حسن البکر، به ریاست جمهوری رسید . اما معاون او، صدام، دست او را از امور کوتاه کرد و در مقام معاون رئیس جمهوری، همه کاره عراق شد . در سال 1979 نیز او را مجبور به کناره گیری کرد و خود دیکتاتور عراق شد .
* صدام خود نیز در 1982 ، در روستای دو جیل ، مورد سوء قصد قرار گرفت . اهالی روستا را قتل عام کرد و بدین جرم بود که محاکمه و محکوم به اعدام شد .
در 2003، در پی حمله امریکا و انگلیس به عراق، مخفی شد . او را یافتند و محاکمه و محکوم به اعدام و در 30 دسامبر اعدام کردند .
* اعدام یک خودکامه و واپسین هدیه به صدام :
• لوموند ( 30 دسامبر ) گزارش مفصلی در باره محاکمه صدام و اعدام او انتشار داده است . از ﺁن گزارش ، این نکات عبرت ﺁموز هستند :
* در 1 ژوئیه 2004 ، دادگاه ویژه ای که امریکا سازمان داده و هزینه هایش را تأمین کرده تا مانع از ﺁن شود یک دادگاه بین المللی علنی صدام را محاکمه و اسرار مگوی روابط دیکتاتور عراق با دولتهای اروپائی و نیز امریکا، از پرده بیرون افتند، محاکمه صدام را در بغداد ﺁغاز کرد . بر کسی پوشیده نبود که صدام کسی نبود که مفت بالای دار رود . پس ، به هر ترتیب می باید مانع از ﺁن شد که زبان به ابراز حقایق باز کند .
* یک سال پیش از ﺁن، دو فرزند او، عدی و کسای را نواب الزیدان ،کسی به امریکائیها فروخته بود که به این دو پناه داده بود . او ﺁنها را به 30 میلیون دلار و دریافت گذرنامه برای رفتن و زندگی کردن، با هویتی دیگر، در امریکا، فروخته بود . خیانت و غارت گری رسمی همگانی شد و جنبش مقاومت مسلحانه شکل گرفت و عملیات مسلحانه بر هم افزوده شدند . از جمله به این دلیل که پل برمر، حاکم امریکائی عراق، ارتش این کشور را منحل کرد .
* 6 ماه پیش از ﺁن، در 13 دسامبر 2003، فرستاده پرزیدنت بوش به بغداد، با بوق و کرنا، خبر دستگیری مستبد خودکامه را در سوراخ موش، نزدیک شهر تکریت، محل تولدش، اعلان کرد و تأکید کرد : از این پس، می توان به ﺁینده عراق امید بست . اما بد بدتر و بدتر بدترین شد .
* 6 ماه بعد، در دادگاه، صدام لاغر تر و پیرتر شده بود . اما سرحال می نمود . زنجیر بر دست و پا ، او را به دادگاه ﺁوردند . راست و با منش یک رئیس جمهوری، با قدامهای استوار وارد دادگاه شد . بمحض ورود ، سالن کوچک دادگاه را برانداز کرد . محل دادگاه در منطقه سبز بغداد و تحت تدابیر امنیتی بسیار شدید، بود . دوربین های فیلم برداری نصب شده بودند .
* بلندگوها به ترتیبی نصب شده بودند که رئیس دادگاه، هر زمان که اراده می کرد، می توانست سخنان صدام و متهمان دیگر و وکلای او را قطع کند . رئیس دادگاه فراوان از این امکان استفاده کرد . هر بار که صدام می خواست سخنی را بگوید که نباید شنیده و انتشار می یافت . فیلمهای دادگاه نیز، نیم ساعت بعد از جلسه، پس از سانسور ، در اختیار رسانه ها قرار می گرفت .
پشت سر زندانیان، پرده تیره ای بود که هرگاه امور به ترتیب پیش بینی شده ، پیش نمی رفت، رئیس دادگاه می توانست با فشار دکمه ای، ﺁن را بکشد و صحنه را از دیده ها بپوشاند .
و رئیس دادگاه، اغلب پرده را می کشید : هر بار که صدام می خواست از لحاظ سیاسی سالن را گرم کند، هر بار که می خواست موضوعی را مطرح کند « خارج از موضوع بود »، و هر بار که عصبانی می شد و رئیس و اعضای دادگاه را نوکران امریکا می خواند، رئیس پرده را می کشید .
* هر نوبت، محافظان امریکائی او را ساعت 2:30 دقیقه صبح بیدار می کردند بدین بهانه که باید برای شرکت در دادگاه ﺁماده شود . او شکایت می کرد : برای جلسه دادگاه که ساعت 10 صبح تشکیل می شود، مرا ساعت 2:30 صبح بیدار می کنند .
قاضی شیعی را همچون یک پیشخدمت بیرون کردند زیرا، بیش از اندازه، با صدام به راه تفاهم می رفت . قاضی دوم ، یک کرد بود . او نیز استعفاء کرد زیرا قدرت برپا کننده دادگاه، رفتار او را نپسندید . چرا که ، او می باید ، هر بار، در پاسخ صدام، یادﺁور می شد که قربانیان رژیم او، بی غذا ، شکنجه شده ، تحقیر شده، گاه در حضور زن و فرزندشان شکنجه و سپس ، برق ﺁسا محاکمه و محکوم و اعدام می شدند .
انقلاب اسلامی : بدیهی است تغییر دهندگان قاضی بدین خاطر که به رخ صدام نکشیده است که دادگاههای او بجای قضاوت جنایت می کرده اند، اعتراف می کرده اند و می کنند که خود همانند اویند و درب همچنان بر پاشنه زورگوئی و جنایتکاری می چرخد. وگرنه، اگر بنا بر استقرار مردم سالاری بود، دادگاه نیز می باید دادگاهی می شد که بر ﺁن، تنها حقوق انسان حاکم می شد .
* صدام در تمامی 24 ساعت روزهای زندگیش در زندان امریکائیها، تحت مراقبت بود و از تمام حرکات و سکناتش فیلم برداری می شد . محل زندان او، در کمپی بود نزدیک فرودگاه بغداد که امریکائیها ﺁن را « کمپ پیروزی » نام نهاده اند . سلول انفرادی او، اطاقی 3 در 4 بود . وقتی صدام می خواست کمی دور از چشم دوربین ها بسر برد، حوله خود را بر دسته صندلی پهن می کرد و در پشت ﺁن قرار می گرفت . اما این احتیاطها مانع از ﺁن نشدند که یکی از محافظ ها ، که برغم دستور پرزیدنت بوش بر شناسائی و تنبیه کردنش، همچنان هویتش نامعلوم مانده است، عکسی از صدام گرفت و به یک روزنامه انگلیسی فضاحت فروش فروخت . این عکس که بنا بر قرارداد ژنو ، غیر قانونی گرفته شده بود، صدام را عریان، با زیر شلواری کوتاه، در حالی نشان می داد که مشغول شستن زیر جامعه های خود بود .
* سپیده از خواب بر می خاست و به خواندن و نوشتن مشغول می شد . از دریافت مجله و روزنامه ممنوع بود اما صلیب سرخ کتاب در اختیار او می گذاشت . شعر نیز می سرود ...
* در 5 نوامبر 2006، در همان حال که قرﺁن را در دست راست خود داشت، حکم دادگاه را بر محکومیت خود به اعدام ، استماع کرد . یک لحظه رنگ او پرید، نه از ترس که از خشم . در ماه ژوئیه، او خواسته بود او را چون یک جنایتکار عادی به دار نکشند بلکه همچون یک مجاهد تیر باران کنند . چون این افتخار از او دریغ شد، فریاد برﺁورد : در جهنم شوید شما و دادگاه خائن شما ! مرگ بر اشغالگر، مرگ بر خائنان، الله اکبر ! زنده باد ملت عراق !
• ایندپندنت ( روزنامه انگلیسی 31 دسامبر ) نوشت : غولی را که خود ساخته بودیم ، کشتیم .
در حقیقت، از مراجعه صدام حسین به سیا در قاهره ، تا کودتای حزب بعث در 1968 و از ﺁن تاریخ تا انقلاب ایران و مستبد خود کامه و خون ریز شدن صدام در عراق و از برنگیختن او به جنگ با عراق و کودتا در ایران توسط ملاتاریا و تدارک اسباب ادامه جنگ بمدت 8 سال ، توسط دو رژیم و از پایان جنگ در تابستان 1988 تا هجوم صدام به کویت، امریکا و عراق و فرانسه و... « غول » ساختند . به دنبال جنگ خلیج فارس، بوش ( پدر ) این غول را نمیه جان کرد اما اجازه داد با سرکوب خونین شیعه عراق ، استبداد خون ریز خویش را ادامه دهد . سرانجام ، زمان ﺁن شد که غول را بکشند . امریکا و انگلستان به عراق قشون کشیدند و غول را دستگیر کردند . از لحظه دستگیری تا لحظه ای که از دار پائینش ﺁوردند، او را تحقیر کردند . به قول روزنامه نگار مصری، با اعدام او در عید قربان، به باور و سنن و شخیت مردم عراق و همه مسلمانان توهین و تحقیر روا داشتند .
انقلاب اسلامی : بر مردم عراق است که از خود بپرسد : در من کدام کم و کسرها است که بهای بسیار سنگین غول سازی امریکا و انگلیس را من پرداخته ام ؟ ﺁن تغییر که تا کنم ، روزگارم از بد بدتر می شود، کدام است ؟
• سردبیر لیبراسیون ( 1 ژانویه 2007 ) سرمقاله ای زیر عنوان « واپسین تحفه به صدام » عمل امریکا را در دار زدن صدام در روز عید قربان، تقدیم واپسین تحفه به او، توصیف کرده است . زیرا از دیکتاتوری که او بود، یک شهید ساخته است . در همان حال، مانع از ﺁن شد که صدام فرصت ﺁن را بیابد که روابطش را با ارباب دولت در اروپا و امریکا افشا کند .
* بوش با اعدام صدام دشمنی میان شیعه و سنی را در عراق تشدید و به زیان امریکا اما به سود خانواده بوش و دولتمردان امریکائی عمل کرد که با صدام روابط پنهانی می داشته اند :
•مقاله روبرت پاری ( 30 دسامبر 2006 ) بازتاب گسترده ای یافت . زیرا در بردارنده ارزیابی است که مطبوعات امریکائی بعمل ﺁورده اند . نکات گویای نوشته پاری عبارتند از :
* بوش یکی از مهمترین شهود رویدادهای مهمی را از میان برداشت که می توانست بر نقش امریکا درتاریخ دهه های اخیر عراق و سیاستهای خونبار حکومت بوش ( پدر وپسر ) در خاورمیانه ، شهادت دهد .
همانطور که نیویورک تایمز نوشته است ، به دار ﺁویختن صدام، از دید بوش، « پایان پیروز » اشغال عراق است . اگر همه چیز همانطور به انجام می رسید که طراحی شده بود، بسا بعد از جشن پیروزی در 1 ماه مه 2003، اعدام صدام جشن را بعنوان پیروزی نهائی جشن می گرفت .
اما با کشته شدن 3000 امریکائی در عراق و کشته شدن بیش از 600 هزار تن عراقی ، بوش ناگزیر است رقص صدام را بر چوبه دار، دور از چشم مردم جشن بگیرد .
* البته او خدمت بزرگی به خانواده خود کرد . زیرا مانع از بروز اسراری شد که به زیان این خانواده و دیگر حکومتگران امریکائی بود . او تنها شاهدی را برای همیشه خاموش کرد که در فصلهای عمده تاریخ سری امریکا در منطقه نقش بازی کرده است: در 1980 ، او با «چراغ سبز» امریکا و عربستان سعودی به ایران حمله کرد و جنگی را بانی شد که بمدت 8 سال ادامه یافت . در این جنگ، کسانی چون دونالد رامسفلد و روبرت گیت با صدام در ارتباط شدند و به او اسلحه و اطلاعات دادند.
* از طریق یک دادگاه بین المللی علنی ، افکار عمومی می باید ﺁگاه می شد که صدام چگونه و از کدام کشورها اسلحه شیمیائی و بیولوژیک بدست ﺁورده و بر ضد ایرانیان و هموطنان خود بکار برده است . تسهیلات مالی را چه کسانی در اختیار او قرارداده اند و واسطه های معامله ها چه مقامهائی بوده اند ؟
* و باز، صدام حسین نمی تواند شهادت دهد که، پیش از اشغال کویت در 1990، ژرژ بوش ( پدر ) توسط سفیر خود در بغداد، ﺁپریل کاسپی، به او ، چه پیام دو پهلوئی داده بود که ﺁن را « چراغ سبز» دیگری تلقی کرد و به کویت حمله برد؟
* همانند فیلمهای مافیائی که در ﺁنها، پدر خوانده، هرکس را که بیش از اندازه می داند، حذف می کند، ژرژ بوش نیز مانع از ﺁن شد یک دادگاه علنی تشکیل شود و صدام بتواند در باره این تاریخ سراسر مرگ و ویرانی و افتضاح شهادت بدهد . زیرا از ﺁن بیم داشت که خانواده او بی اعتبار و درخور تعقیب قانونی بگردد.
صدام و همدستان خودکامه اش می باید همانند اسلوبدان میلوزویچ دیکتاتور ، در دادگاه لاهه محاکمه می شدند. اما بوش اصرار ورزید صدام و همدستان او در عراق محاکمه شوند . زیرا اطمینان داشت بی ﺁنکه بتواند سری را فاش کند، محکوم به اعدام و اعدام می شود .
* طرفه این که او بخاطر قتل عام 148 تن از روستائیان الدجیل ، در 1982، بخاطر توطئه قتلش ، محاکمه و محکوم به اعدام شد . و در همان حال که بخاطر استعمال سلاح شیمیائی بر ضد مردم کرد محاکمه می شد، اعدام شد . ﺁیا نگرانی از این نبود که اسرار دریافت اسلحه شیمیائی و بیولوژیک فاش شوند ؟
* برخی از ناظران بر ﺁنند که بوش تنها بخاطر ارضای شخصی خواسته است صدام را بر دار ببیند . اگر او را در لاهه محاکمه می کردند، بوش از دیدن این منظره محروم می شد ... اما نگرانی عمده بوش و خانواده او این بود که صدام در یک دادگاه علنی با احساس اطمینان ، جزئیات اسراری را ، در باره تاریخ چند دهه ، بر ملاء کند که اعتباری برای خانواده بوش باقی نمی گذارد .
ﺁخر می دانیم که از زمان ورود خود به کاخ سفید، در 20 ژانویه 2001، بوش از دسترس انتشار خارج کردن اسناد مربوط به 12 سال معاونت و ریاست جمهوری پدرش را کار اول خود کرد . همین کار را در باره دوران ریاست جمهوری خود کرده است و می کند . از نخستین دستور العمل ها که صادر کرد، این بود که انتشار اسنادی را که پس از طی دوره قانونی، می توانستند منتشر شوند، ممنوع کرد. بعد از ترورهای 11 سپتامبر، او مقرر کرد که اسناد دوران حکومت پدر ( در مقام معاونت و نیز ریاست جمهوری ) و خود او هیچگاه انتشار نیابد . لذا، بعد از مرگ ژرژ بوش ( پدر ) و ژرژ بوش پسر و نیز یادداشتهای باربارا و جنا بوش، همسران پدر و پسر، قابل انتشار نخواهند بود .
و همچنین، هر سند موجود در کتابخانه بوش نه تنها می باید توسط متخصصان بایگانی ملی و – اگر طبقه بندی شده است – توسط کارشناس دستگاههای مربوطه ، بلکه با حضور نمایندگان پدر و پسر ، از لحاظ انتشار، بررسی و جواز دریافت کند .
بوش ارزش کنترل اطلاعات را می داند و می داند در صورتی که مردم امریکا از حقایق ﺁگاه نشوند، می توان ﺁنها را چون بچه فریفت .
انقلاب اسلامی : اینک که صدام بدین خاطر در دادگاهی امریکائی ساخته محاکمه و اعدام شد، اینک که اهمیت جلوگیری از انتشار اسرار برای ادامه حکومتگری خانواده های حاکم، ﺁشکار می شود، ﺁنها که غرض چشم و گوششان را نبسته است، در می یابند تن دادن بنی صدر به مهاجرت بخاطر افشای روابط ارگانیک خمینیسم و ریگانیسم تا کجا مخاطره ﺁمیز و تعیین کننده بود ه است . بخصوص که اسراری که بوش با دست زدن به هرکار می خواهد مانع از افشا شدنشان از زبان اسناد شود، مربوط می شوند به « اکتبر سورپرایز » و تجاوز عراق به ایران و « ایران گیت » یا روابط پنهانی حکومتهای ریگان – بوش با رژیمهای خمینی و صدام ، بوده اند .
* اکنون، با وجود اعدام صدام، اقداماتی وجود دارند که مردم امریکا برای کشف حقیقت در باره اسرار 1980 و دهه های بعد از ﺁن، می توانند بعمل ﺁورند :
• ارتشیان امریکا اینک گنجینه ای از اسناد را که با سقوط رژیم صدام بدست ﺁنها افتاده است در اختیار دارند . حکومت بوش با استفاده از این اسناد بود که سازمان ملل متحد را بر سر برنامه « نفت در ازای غذا » در دهه 1990 بی اعتبار کرد . در ﺁن دوره ، بوش اسلحه کشتار جمعی نمی ساخت . حال ﺁنکه در دهه 1980، اسلحه کشتار جمعی می ساخت . اسناد این دوره موجودند و مردم امریکا حق دارند از محتوای ﺁنها مطلع شوند .
گزارش سیا می گوید اسناد در باره تولید اسلحه کشتار جمعی در دهه 1980 ، وجود دارند . اما بخلاف اسناد مربوط به برنامه نفت در ازای غذا، انتشار پیدا نمی کنند و کسی نیز نمی داند چه کسانی در چه مقامهائی و در کدام کشورها به صدام در تولید اسلحه کشتار جمعی کمک می کرده اند ؟
• منبعی که قولش سندیت دارد به من گفت : کارلوس کاردون ، تاجر اسلحه، رابطه سیا و رژیم صدام برای دریافت اسلحه کشتار جمعی، در دهه 1980، بوده است . اما از روابط سیا با رژیم صدام، هیچ سندی انتشار نمی یابد .
• در 4 ژانویه 2007 که دموکراتها کنترل کنگره را به دست می ﺁورند ، می توانند ترتیب انتشار این اسناد را بدهند . بشرط ﺁنکه مصلحت همکاری با حزب جمهوریخواه، مانع کارشان نشود .
• مردم امریکا همچنین می توانند بخواهند همکاران صدام ، پیش از ﺁنکه صدایشان را خاموش کنند، تخلیه اطلاعاتی شوند و هرﺁنچه در باره این تاریخ می دانند را بازگویند .
* از مکافات عمل غافل مشو : صدام ، مردی که در تضاد زیست و در تضاد مرد :
• بعثیسم ملقمه ای از مارکسیسم و ناسیونالیسم با « صبقه » ( رنگی ) از اسلام بود . در تمام دوران 35 سال جنایت و خون ریزی نه به یاد خدا و نه پیامبرش افتاد . اما بگاه کشیده شدن بر دار، صدام ، قرﺁن در دست ، در حال شهادت بر یگانگی خدا و پیامبری حضرت محمد ( ص ) ، بر دار شد .
• واپسین سخنانش دعوت عراقیها به جنگ با « پارس ها » و امریکائیها بود . او نه تنها پوزشی بابت تجاوزش با حمایت امریکا به ایران نکرد، که همچنان به خصومت خواند . پیش از رفتن بر بالای دار، او حکومت عراق را « ائتلاف ایرانی » خواند و عراقیها را به مبارزه با ﺁن فراخواند .
غافل از این که دنیا دنیای مکافات است : یک نوبت رژیم او با « چراغ سبز » امریکا به ایران حمله کرد . و نوبتی دیگر، رژیم ملاتاریا – مافیاهای نظامی – مالی با امریکا بر ضد او « همکاری » کردند .
• صحنه اعدام صدام همان اندازه که ضد انسانی بود، گویای ماهیت یگانه بنیادگراها بود : حدود 20 نفری از طرفداران مقتدی صدر در محل دار زدن صدام ﺁورده شده بودند . ﺁنها بسود او و بر ضد صدام شعار می دادند . معلوم نشد حکومت بوش ضد مقتدی صدر چگونه به افراد گروه او اجازه حضور و دادن شعار داده بود ؟ رفتار تحقیر ﺁمیز با صدام ، از زمان دستگیری تا اعدام ، گویای ماهیت بنیادگرای بوش و دستیاران او است. با وجود این ، مردی که تمام عمر تحقیر و تخریب را روش حکومت کرده بود، نمی توانست از تحقیر همانندهای خود در طرز فکر و عمل بگریزد .
* بوش می خواست پیش از سال جدید مسیحی صدام اعدام شود و یا دولت عراق ؟ اگر دولت عراق می خواست چرا اعدام او با هدف بوش جور می ﺁید؟:
• خلیل زاد، سفیر امریکا در عراق ، می گوید : امریکا از دولت عراق خواست اعدام صدام را دو هفته به تأخیر بیاندازد اما دولت عراق نپذیرفت .
• اما لوموند ( 31 دسامبر ) اطلاع می دهد که وکلای صدام از مالکی ، نخست وزیر عراق خواسته اند اعدام صدام را به تأخیر بیاندازد . او با بوش گفتگو کرده و قرار بر اعدام او در 30 دسامبر شده است .
• هرالد تریبون 2 ژانویه توضیح می دهد : امریکا به حکومت المالکی هشدار داد که نباید یک مجازات قانونی را در نظر سنی های عراق به یک انتقام گیری شیعه ها بدل گرداند . امریکائیها اعدام صدام را پیش از پایان مهلت 30 روزه خلاف قانون اساسی می دانستند : هم به این لحاظ که اعدام در عید ممنوع است و هم به این جهت که محتاج امضای طالبانی ، رئیس جمهوری عراق بوده است . سرانجام مالکی نامه ای از طالبانی می گیرد که بنا بر ﺁن، او اعدام را امضاء نمی کند اما مانع اعدام او نیز نمی شود . عراقی ها به امریکائیها می گویند : اگر اعدام او پی ﺁمد دارد ما باید بپردازیم نه شما . امریکائیها هنوز هم نمی دانند چرا المالکی اصرار داشته است صدام شتاب زده اعدام شود .
• اما برژنسکی ، مشاور امنیتی کارتر رئیس جمهوری اسبق امریکا، مسئول اعدام صدام را شخص بوش می داند و می گوید صدام در زندان امریکا بوده است و محاکمه و... را امریکا سازمان داده است .
ناظران بین المللی بسیاری هدف اعدام صدام را به ترتیبی که انجام گرفته است، کار حکومت بوش و بقصد تشدید خصومت شیعه و سنی و هرچه سنگین تر شدن جو خشونت بقصد توجیه گسیل قوای بیشتر به عراق ارزیابی می کنند . بنظر این ناظران هدف بوش ایجاد وضعیتی در عراق است که اکثریت دموکرات کنگره چاره ای جز موافقت با ادامه حضور قوای امریکا و حتی افزودن بر این قوا، نبیند . بخصوص که المالکی تقصیر خشونت بارتر شدن وضعیت عراق را بگردن امریکا می اندازد و می گوید: قوای امریکا در جنگ با گروههای مسلح، بموقع و با شتاب عمل نمی کنند . رفتاری را دارند که به قوای شورشی فرصت می دهد تجدید نیرو کنند و عملیات مسلحانه خود را توسعه دهند .
انقلاب اسلامی : نه تنها دادگاه را امریکا تشکیل داده و اداره می کرد که زندان بان صدام نیز بود . هرگاه نمی خواست صدام پیش از سال جدید اعدام شود، بسیار وسائل در اختیار داشت برای به تأخیر انداختن اعدام او . هرگاه واکنشی که این اعدام در امریکا و اروپا و دنیای عرب ( پس از اعلام 3 روز عزای عمومی در لیبی، دولتهای عرب اعدام صدام را محکوم کردند ) بر انگیخت، بر نمی انگیخت، امریکا و عراق اعدام او را در عید قربان بگردن یکدیگر نمی انداختند .
* مصاحبه بی بی سی با بنی صدر ساعاتی پیش از اعدام صدام :
در پاسخ خبرنگار بی بی سی که واکنش شما نسبت به اعدام صدام چیست، بنی صدر از جمله گفته است :
نخست بگویم که با اعدام مخالفم . و ﺁنگاه خاطر نشان کنم که اعدام صدام جامعه های ما، بخصوص دو جامعه عراقی و ایرانی را از تاریخی محروم می کند که محاکمه علنی صدام در یک دادگاه بی طرف ، می توانست ، از زبان او و اسناد و بناگزیر دیگر بازیگران صحنه سیاسی خاورمیانه در منطقه و جهان، ﺁگاه کند . هیچ عاقلی تاریخ را بخاطر مجازات یک جنایتکار نمی کشد مگر این که در ﺁن سود داشته باشد . بی گمان سودی بزرگ داشته اند وگرنه او را در سپیده روز عید قربان اعدام نمی کردند .
اما او و حزب او با حمایت سیا بقدرت رسیدند . با حمایت امریکا و عربستان سعودی به ایران حمله کردند و باتفاق ملاتاریا، دو ملت ایران و عراق را ، در سود امریکا و انگلستان 8 سال در جنگ نگاه داشتند . در دادگاه هم اگر اسرار را نگفت، اما در ابراز دشمنی با ایرانیان کم نگفت . در پای چوبه دار نیز این دشمنی را از یاد نبرد . او اصل استقلال را در سر نداشت وگرنه بجای تبلیغ دشمنی میان عرب و « پارسها » دو ملت را به کوشش مشترک برای رهائی از سلطه امریکا می خواند .
حکومت بوش می پندارد هرگاه صدام را اعدام کند، سنی ها از تجدید وضعیت گذشته مأیوس می شوند و خشونت در عراق فرو می کشد . غافل از این که انگیزه عصیان افزون بر نیم قرن غارت و تحقیر روز مره است . اینک عراقی ها فرصت یافته اند امریکا را خوار و خفیف کنند و سر افکنده از کشور خویش برانند . اعدام صدام انگیزه ای می شود که بر انگیزه های پیشین افزوده می شود .
از لحاظ حضور او در دادگاه و حضور مصدق در دادگاه ، هر دو دادگاه ساخت امریکا، تفاوت دو شخصیت یکی ﺁزاده و استقلال طلب و دیگری زورپرست را ﺁشکار می کند . با ﺁنکه صدام 35 سال تاریخ روابط پنهان و ﺁشکار با امریکا بود، هیچ نگفت و مصدق دادگاه را به دادگاه محاکمه شاه و دو ارباب او ، امریکا و انگلستان بدل کرد .