زمانی که ﺁقای احمدی نژاد به سر کار ﺁمد همان شعارهای حدود سی سال پیش نه انقلاب که " حزب الله " را تکرار کرد و این یعنی اینکه طی سی سال گذشته ما تجربه ای که جامعه کرده و تحولی که در رژیم روی داده را ندیده و نشنیده ایم و بدون این که خود را برای مواقعیت جدید ﺁماده کنیم ، درست مانند ﺁن سالها ، به ضرب زور مشغول تصرف قدرت شدیم.
نظامی که بعد از سی سال ، " اصول گرا " هاش همان شعارهای 30 سال پیش را می دهند ، اعتراف می کند که از مردم یکسره بریده و بکار بردن زور خودش را مسخ کرده است . تا بدانحد که حتی نمی داند دیگر ﺁن شعارها جاذبه ای ندارد . حتی اقلیت ﺁن روز که ﺁقای خمینی با همین شعارها بسیجشان می کرد، برای اقلیت امروز جاذبه ندارد . اقلیت امروز دنبال منافع است .
ﺁن زمان مردم هنوز دستمال روحانیت و اسلام را باز شده ندیده بودند و فکر می کردند که یک دنیای معنوی درون ﺁن دستمال بسته ای که به نام اسلام و جمهوری اسلامی به ﺁنها وعده داده می شود وجود دارد و چه چیز تحفه ای است . ولی بعد از یکی دوسال متوجه شدند که درون ﺁن دستمال هیچ چیز به جز دروغ و فریب و قتل و کشتار نیست . به همین دلیل سریع برگشتند و حالا به هیچ وجه حاضر به پذیرش آن نیستند و اگر نبود زور و زر و تزویری که برخی هنوز گرفتار آن هستند، مدتها بود که بساط نظام جمهوری اسلامی برچیده شده بود .
امروز مردم می دانند که دولتیان خود به شعارها یی هم که می دهد باور ندارد . می بینند که مؤتلفه 3 دسته شده است . ﺁبادگران 4 دسته شده اند . طرفداران خاص " رهبر " چند دسته شده اند . در جمع، " اصول گرایان " 20 شعبه شده اند . از خود می پرسند : اگر اصول گرا بودند چرا 20 دسته می شدند ؟ پس نفع گرا هستند که به 20 شعبه منشعب شده اند .
* سئوال : چرا می گویید که نظام به ﺁخر رسیده است .
● شما نگاهی به مردم و افکار ﺁنها بیندازید و ببنید که راجع به دولت و نظام و رهبری نظام چه می گویند . زمانی که مردم مانند کشورهای ﺁزاد نتوانند اعتراض خود را علنی در مطبوعات ورسانه های اعلام کنند کم کم رو می پوشانند و در ابتدای روپوشاندن، شروع می کنند با هم پچ پچ کردن و وقتی این پچ پچ کردن رواج پیدا می کند شروع می کنند به اطلاع رسانی به یکدیگر . شما فکر کنید اگر در 18 تیر در دست مردم اینقدر موبایل و تلفن های دوربین دار بود این نظام چگونه می توانست خود را جمع و جور کند ؟
تازه ﺁن زمان هنوز پیام سردار کریمی فراموش نشده است که به تاج زاده می گفت مردم هر کاری که می خواهند بکنند ولی اگر از خیابان انقلاب به سمت بیت بیایند با دوشکا ﺁنها را می زنیم . ما که می دانیم تیربار های ضد هوایی و دوشکا را برای جنگ های هوایی استفاده می کردیم ولی در آن زمان از اینها میخواستیم علیه مردم استفاده کنیم .
اگر مردم در ﺁن روز مانند امروز از امکانات ارتباطی و اطلاعاتی برخوردار می بودند مگر می شد جلوی آنها را گرفت . اگر امروز مردم دست به یک حرکت خود جوش بزنند همه این گردانهای عاشورا و الزهرا که هر روز مانور ضد اغتشاش می دهند می روند روی هوا .
* ﺁیا باید فکر دیگری کرد ؟
● بله در بالا اشاره کردم وقتی شما به مردم اجازه صحبت و انتقاد نمی دهید میشود همینی که الان هست . وقتی که مردم میبینند با شعار سیاسی ممکن است دچار مشکل شوند رو به جوک گفتن میاورند و همه چیز را به جوک می بندند و بعد می بینید که هیچ باوری به حکومت و دولت ورهبری وجود ندارد. به جرات می توان گفت که الان احمدی نژاد در رده اول جوک های مردم است و بعد رهبری و دیگرمسئولان قرار دارند .
نمی دانم شما متوجه شده اید یا نه از چند سال پیش برای امامان هم گاهی جوک می گفتند . این در حالی است که در زمان شاه هرگز دیده نشده بود مردم به ائمه و بزرگان دین کوچکترین بی احترامی بکنند . اما حالا نه به ﺁنها بلکه به خود خدا هم جوک می بندند .
بر اساس اطلاعاتی که ما به دست ﺁورده ایم در مورد امامان اول امام زمان و بعد دیگران و حتی در مورد قران جوک هایی ساخته اند که ﺁدم شرم دارد بگوید و بیشتر اینها از زمان سر کار ﺁمدن احمدی نژاد بوده است .
حال زمانی که مردم خدا و قرآن و امام را به جوک می بندند شما می خواهید مردم به شعارهای حزب الله که مردم حزب الزور می خوانندش، باور کنند ؟
اما چه باید کرد ؟ ﺁزاد گذاردن مردم را رهبر و ﺁنها که قدرت را در قبضه خود دارند نمی پذیرند. زیرا ﺁن را مساوی سقوط نظام می گیرند . در سپاه 5 باند بزرگ وجود دارند و هریک یک راه کار پیشنهاد می کنند . راه کار جدیدی که رهبر پیشنهاد شده است اینست که چاره در سپردن اداره کشور به سپاه است . چون اصلاح طلبان و اصولگرایان شکست خورده اند و نتوانسته اند کشور را اداره کنند . از ﺁن طرف، روحانیانی که دارند موقعیت های خود را از دست می دهند، می گویند سپاه از همه عاجز تر است . ﺁنقدر جذب خورد و برد و اختلاف باندها با یکدیگر شده است که حکومت سپاه کارﺁئی حکومت اذهاری را نیز ندارد . رهبر فرمانده سپاه را تغییر داد نه بخاطر تهدید شدن به جنگ، بلکه بخاطر مقابله با مردم و در رابطه با " انتخابات " مجلس . افشار، فرمانده سابق بسیج را به وزارت کشور برده و مسئول انتخابات کرده اند . او نیز یکی از پاسدارها را که در ترورها شرکت داشته است، معاون خود کرده است .
انقلاب اسلامی: با وجود این ، نه سپاه یکدست است که بتواند لیست یکدست بدهد و نه هنوز رهبر می داند چه بایدش کرد : ﺁیا " تاﺁخر برود " یعنی کشور را تحویل سپاه بدهد و خود وضعیتی را پیدا کند که خلیفه عباسی وقتی بازیچه قشون ترکان شد . تازه رهبر از ترس جنبش مردم، بحران خارجی را ایجاد کرده است و ﺁن را بمرز جنگ رسانده است.
* ﺁیا براستی رهبر و دیگر سران نظام از انقلاب مخملی می ترسند ؟
● ما برای جلوگیری از هر حرکتی همه کار کرده ایم اما " انقلاب مخملی " انقلابی نیست که بتوان از رو ﺁن را کنترل کرد . در روز اعلان جیره بندی بنزین، اشتباه مردم این بود که به بدترین شکل مبارزه دست زدند و ما توانستیم از خطای مردم استفاده کنیم .
اینکه بیایند و بریزند توی خیابان و شیشه بشکنند ، ﺁرزوی ما بود . نیروهای انتظامی از قبل ﺁماده رویاروئی با این واکنش بودند . اینکه می گویند کسی در جریان نبود دروغ است . نیروهای انتظامی می دانستند ممکن است درگیری به وجود بیاید . اما نمی دانستیم دامنه اش این اندازه محدود می شود .
ما همه توان را بر روی کارهای اطلاعاتی گذاشته ایم تا قبل از هر حرکتی از ﺁن مطلع شویم . البته این را هم بگویم که مردم خیلی زرنگ شده اند و موبایل ها پدر اطلاعات را در ﺁورده اند .
شما کافی است یک خبر یا جوکی را با موبایل برای یک نفر بفرستید . در کوتاهترین زمان می بینید ﺁن اطلاعات و یا جوک برای شما ارسال شد . این چرخه اطلاعات در موبایل ها از برد صدا و سیما واینترنت بیشتر است و تنها شانسی که ما ﺁورده ایم این است که مردم می ترسند اطلاعات سیاسی را رد و بدل کنند . تنها به جوک وشعر و مسائل کم خطر رو ﺁورده اند . تنها ترس نظام از این است که مردم ترسشان کلا بریزد .
اگر تا به حال مردم تحت کنترل بوده اند به خاطر ترسی است که در خود ایجاد کرده اند و گرنه اصلا توان مقاومت در برابر حرکت ﺁنان در نظام وجود ندارد . شما فکر نکنید که سپاهی است و بسیجی است و حزب اللهی . اگر مردم حرکت کنند همه اینها می شوند مانند گارد جاویدان زمان شاه و ساواک آن زمان . البته قدری مشکلات هم وجود دارد اما زمان زیادی نمی برد که همان بلا به سر ما بیاید .
* فکر می کنید می شود جلوی حرکت مردم را گرفت ؟
● جلوی حرکت مردم را در نهایت نه . ولی میتوان ﺁن را به تاخیر انداخت الان در جلساتی که برگزار می شود هدف به تاخیر انداختن حرکت مردم است . وگرنه همه می دانیم حرکت های مردمی روزی همه چیز را به انتها می برد. اما تا چه زمان بتوان ﺁن را به تأخیر انداخت . و چگونه بتوان مردم را کنترل کرد و از حرکت ترساند، سئوالهائی هستند که ارگانهای مسئول نظام می کوشند برایشان جواب پیدا کنند . چرا راه ﺁشتی با مردم را بسته می بینند و نمی خواهند مثل کشورهای دیگر ، خود تحول را رهبری کنند؟ به همان دلیل که ﺁوردم . انتخابات ترکیه و پیروزی حزب عدالت و توسعه و روی ﺁوردن ژنرال مشرف به نواز شریف و بی نظیر بوتو و انتخابات مراکش ، ﺁقای خامنه ای را بیشتر از " انقلاب مخملی ترسانده است . هرچند بعضی به او توصیه می کنند خود یک انتخابات سالمی را اداره کند و بانی تحول بشود ، مردم گذشته او را فراموش می کنند . اما تنها گذشته خود نیست، اختیارات مطلق را هم باید از دست بدهد .
باری ، در گذشته کسی جرات نمی کرد در مورد نظام حرفی بزند . سالها گذشت هم حرکت اشتباه مسئولین و هم گستاخ شدن جوانان و هم حرکت ﺁزادیخوانه و استقلال طلبانه برخی از افراد سالم وضعیت را به اینجا رسانده است که دیگر نمی توان مانند گذشته جلوی تحول را گرفت . دوران نظامی گری سر ﺁمده است و در همه جای دنیا .
هر روز که زمان می گذرد مانند ساعت شنی است و از فضای خالی ﺁن کاسته می شود . زیرا فضای پایینی ﺁن پر می شود .
ما در حال حاضر در فضای بالایی قرار گرفته ایم و چاره ای به جز ریختن مردم درفضای پایینی وجود ندارد اما این حرکت و این ریزش را چقدر کند کنیم مهم است . ما برای جلوگیری از این عمل کارهایی را در دست اقدام داریم و می دانیم که به هیچ نیرویی که وابستگی به نظام نداشته باشد نمی توانیم اتکا کنیم. به همین دلیل در طرح هایی که در دست اجرا داریم تلاش میکنیم نیروهای معتقد را به گونه ای ساماندهی کنیم که کارﺁئی پیدا کنند .
این نیروها برای اینکه برای حفظ نظام تلاش کنند و ﺁن را از خود بدانند و خود را از نظام و بدانند اگر نظام ساقط شود خود ﺁنها ساقط می شوند، در کل کشور در حال سهیم کردن هستیم . همین طرح سهام مردمی که احمدی نژاد در دست اقدام دارد یکی از ﺁن راهها است . در گذشته تلاش کردیم کارخانجات و صنایع را به نیروهای معتقد واگذار نماییم تا هست و نیست خود را در رابطه با نظام ببینند . به همین دلیل بسیاری از شرکت ها و زمین ها و امکانات را در اختیار سپاهیان و نیروهای نظامی قرار دادیم و به ﺁنها گفتیم ماندن شما با ماندن نظام همراه است . اگر این نظام برود همه داشته های شما به باد می رود. ﺁنها را به نظام وابسته کردیم اما کارﺁئیشان را نیز از بین بردیم .
در جریان دادن سهام هم همین کار را در دست اقدام داریم. اگر سهام شرکت های مهم را به نیروهای خودی بدهیم ﺁنها خود را در حفظ نظام شریک می یابند و از ﺁن در هر شرایطی دفاع می کنند .
* اما کاری که رژیم شاه سابق را نجات نداد و موجب سرعت گرفتن ﺁن شد چگونه ممکن است نظام را نجات دهد ؟ ﺁنهم به وضعیتی که سران نظام بدان گرفتار شده اند ؟
● ببینید در دوران خاتمی ما می دانستیم اگر وضع به همان صورت قبلی بماند، مردم خود را ﺁماده برخورد با نظام می کنند . به همین دلیل وجود خاتمی برای ﺁن زمان مهم بود . ببینید که خاتمی در رابطه با مردم چه کرد . من مثالی می زنم شاید متوجه بشوید چرا مردم در ﺁن دوره دست به هیچ حرکتی نزدند: قبل از دوره خاتمی، مانند این بود که مردم سرمایه های خود راجمع کرده بودند تا در کاری سرمایه گذاری نمایند. وقتی خاتمی ﺁمد، مردم تمام دارایی های خود را به حساب او ریختند . مانند یک شرکت سرمایه گذاری. ولی بعد ازمدتی مردم دیدند سرمایه ﺁنها از سوی کسی که به او اطمینان داشتند به یغما داده شده است و دیگر سرمایه ای برایشان نمانده است. بی سرمایه و بی امید بر جای ماندند .
در بازار هم همینگونه است : شما سرمایه ای را به یکی از نزدیکان می دهید تا برای شما کار کند ولی بعد ازمدتی می بینید سرمایه شما را از بین برده است و یا هزینه خود کرده است . در ﺁن وضعیت، چه حالی به شما دست می دهد ؟ ﺁیا نا امید نمی شوید؟ ﺁیا احساس شکست نمی کنید ؟ ﺁیا از ﺁن به بعد دچار احتیاط کاری شدید نمی شوید ؟ ﺁیا بازهم سرمایه ای دارید که از ﺁن استفاده کنید ؟ ﺁیا خانواده به شما اجازه استفاده از آن سرمایه را اگر داشته باشید می دهد ؟ نه .
مردم سرمایه خود را در کسی سرمایه گذاری کردند که هیچ امیدی به او نبود . حالا که احمدی نژاد به سر کار ﺁمده است، باوجودی که در وضعیت بسیار ضعیف قرار دارد، اما مردم سرمایه ای برای کار ندارند . مگر این که بگوئیم هنوز سرمایه دارند و یا می توانند دست و پا کنند اما این بار می خواهند بسیار هوشیارانه سرمایه گذاری کنند. ترس سران نظام از اینست . بله اگر مردم سرمایه ای داشته باشند و از طریق نظام سرمایه گذاری نکنند و بخواهند خودشان سرمایه گذاری کنند، تدابیری که اجرا می شوند، به زیان نظام هم تمام می شود . زیرا در نظام ، گروه امتحان نداده دیگر نمانده است . از این نظر دست نظام کاملا خالی است .
* نیروهای نظامی در چه وضعی هستند؟
● گفتم که ما همه توان خود را در نیروهای نظامی گذاشته ایم و به هر صورتی که شده است نیروهای نظامی را وابسته به نظام کرده ایم . ﺁنها می دانند با حذف نظام همه داشته های خود را از دست می دهند . از زمان به روی کار ﺁمدن احمدی نژاد ، طرحهای اقتصادی بیش از پیش به سپاه داده می شوند . شما ببینید که سپاه در چندسال گذشته چه طرح هایی را گرفته است . حدود 1800 طرح بزرگ کشور را سپاه در دست دارد و حالا هم برای ادامه کار باید بقیه نیروها را دخیل کنیم.
به گفته وزیر رفاه ﺁقای مصری و مسئول روابط عمومی ﺁن وزارت خانه که خواسته است بر روی ﺁمار فقر مانور داده نشود . زیرا بعد سیاسی به خود می گیرد. میزان افرادی که زیر خطر فقر به سر میبرند و ثبت نام شده اند یعنی بازنشستگان و مستمری بگیران دولتی که نامهاشان ثبت شده اند، بر اساس مقایسه با خط فقر سال 1384 ، بیشتر شده و به حدود 9.5 میلیون رسیده اند .
این ﺁمار تنها افرادی را در بر می گیرد که وابسته به دولت و از جمله حقوق بگیران و بیمه شدگان هستند. فقیران جامعه در این ﺁمار نیامده اند .
با وجود این فقر در جامعه ، تبلیغ می شود که اقتصاد کشور در دست سپاه است و مافیاهای رانت خوار چون اختاپوس بر ثروت کشور چنگ انداخته اند . ثروت را می برند و ملت را فقیر می کنند .
تهدید امریکا به قرار دادن سپاه در فهرست سازمانهای تروریست و به دنبال ﺁن، انتشار خبری که بنا بر ﺁن، امریکا قصد دارد 1200 منقطه نظامی متعلق به سپاه را بزند، استفاده از تضادی است که ملت با سپاه هم از لحاظ سیاسی و هم از نظر اقتصادی پیدا کرده است . مردم می گویند : سپاه اراذل را استخدام می کند و به جان مردم می اندازد . و وقتی می بیند بیزاری مردم از اندازه گذشت، عده ای را اعدام می کند و می گوید اراذل را اعدام کردیم ! اراذل واقعی که عرصه را بر مردم تنگ کرده اند، کسانی هستند که در استخدام سپاه و مأمور سرکوب مردم هستند .
صاحبان مؤسسات تولیدی نیز فریادشان از دست سپاه به ﺁسمان است . می گویند سپاه هم بعنوان تولید کننده و هم بعنوان تاجر مزاحم مؤسسات تولیدی و بازرگانان است . بیشترین قاچاق در دست سپاه است . سابق، خورد و بردهای مافیاهای رفسنجانی و طبسی و ... و ﺁقا زاده ها نقل مجالس بود و حالا خورد و بردهای " سردار " نقل مجالس است . رحیم صفوی مأمور اجرای برنامه وابسته کردن از راه شرکت دادن پاسدارها در رانت خواری و اشتغال به طرحهای اقتصادی بزرگ بود . نتیجه این شد که امروز امریکائیها می گویند سپاه بزرگ تری مؤسسه اقتصادی ایران است . اشتغال به رانت خواری دین و ایمانی باقی نگذاشته است . سپاه توان نظامی خود را از دست داده و بیزاری مردم از ﺁن، به وسیله تهدید ایران توسط امریکا بدلش کرده است .
قرار دادن جعفری در رأس سپاه ، با سابقه اش در گروگانگیری ، کار تبلیغات علیه سپاه را در امریکا ﺁسان می کند . هرچند سپاه دوباره به یادش ﺁمده است که دفاع از مرزهای کشور در برابر تجاوز خارجی برعهده ارتش است و وظیفه سپاه دفاع از دست ﺁوردهای انقلاب است ، اما کسی که نداند دست ﺁوردهای انقلاب را بر باد فنا داده و در این کار سپاه نقش اول را داشته است . حالا دعوی در دست گرفتن اداره کشور را هم می کند . به هر حال، رهبری خود را میان دو سنگ ﺁسیاب می بیند : یکی سپاه و تهدید خارجی و دیگری گرایشهای مختلفی که در این سه دهه بر ایران حکومت کرده اند و امتحان خود را داده اند . در این موقعیت سخت، خود و نظام را از سوی مردم نیز در خطر سقوط می بیند .
* نسبت روحانیان حاکم به سپاه در رابطه با قدرت :
* تامدتی پیش روحانیان دست بالا را داشتند . ﺁیا همچنان ﺁنها هستند که دست بالا را دارند و یا تنزل کرده اند و سپاه دست بالا را پیدا کرده است ؟
● ببینید! روحانیانی که توانسته اند خود را با وضعیت تطبیق بدهند، در کار خورد و برد هستند . تا یک زمانی ، پاسداران بدون سپاه به حسابی نبودند . اگر ﺁنها نبودند، سپاه یک نیروی کوچک موقت بود که با تصویب قانون اساسی و استقرار رژیم جدید می باید منحل می شد . در پیش نویس قانون اساسی هم اسمی از سپاه برده نشده بود . اما از زمانی که روحانیان دولتی اعتبار خود را از دست داده اند و در میان مردم بی اعتبار شده اند و بسیاری از ﺁن بخاطر جنایتها و فسادهاشان از مردم می ترسند، جز سپاه حامی ندارند . اینست که سپاه دست بالا را پیدا کرده اما مانع خورد و برد ﺁنها نیست . زیرا به " پوشش شرعی " نیاز دارد .
* ری شهری ، یک نمونه از روحانیانی که دیروز بر قدرت بودند و امروز در کار خورد و برد هستند. روش بلعیدن یک شرکت :
◄ پدری بود که نمایندگی ماشین های چاپ را داشت و از شرکت گوتنبرگ نمایندگی می کرد . ثروتی داشت که در جریان انقلاب به خارج از کشور منتقل کرد . در جنوب فرانسه ملکی خرید و ...
پس از مرگ او، پسرش به اعتبار پدر ، از کمپانی BNW نمایندگی گرفت . هرچه در خارج داشت نقد کرد و به ایران ﺁورد . اجازه ایجاد تأسیسات و وارد کردن خود رو این کمپانی را بدست ﺁورد و دست بکار ساختمان شد . مأمور رأی شهری نزد او ﺁمد و گفت : اگر می خواهی کار کنی، می باید 30 درصد شرکت را به نام او کنی !وی پاسخ داد چرا از اول نگفتید ؟ اقلا به 10 درصد راضی شوید و... فایده نکرد . ناگزیر موافقت کرد . سه چهار سالی گذشت و کار شرکت گرفت . این بار ، رأی شهری طالب 70 درصد شرکت شده است ! صاحب سرمایه اگر هم بخواهد، ری شهری حاضر است سهمش را به 2 میلیارد دلار بخرد . ارزش سهمی که او می خواهد به 2 میلیارد تومان بخرد، 40 میلیارد تومان است . ری شهری چه قدرتی دارد که به او امکان می دهد شرکتی را ببلعد ؟ قدرت خود را از ایثارگران و " زحمت کشیدن " برای " انتخاب " شدن احمدی نژاد به ریاست جمهوری دارد . احمدی نژاد که وعده کرده بود با فساد و مافیاها مبارزه کند . حتی گفت لیست فاسد ها در جیب دارد و هرگز انتشار نداد و بعد معلوم شد خود نیز از فاسدان است .