* پیشاروی نامه اعمال، از قصد کناره گیری تا شرکشیدن جام زهر:
ﺁن بخش از مردم ایران که سازندگان انقلاب ایران و پیروزی بر رژیم وابسته پهلوی بودند، به خوبی به یاد دارند که خمینی خود را رهبر انقلاب خواند ( حکم نصب مهندس بازرگان به نخست وزیری ) . پس از اینکه، حتی در مخالفت با قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان، به خود مقام ولی امر مسلمانان ایران و جهان را بخشید، برای اینکه بتواند دست دیگران را از قدرت کوتاه کند از هیچ جنایتی فرو گذاری نکرد .
قساوت وی تا بدانجا بود که هر مخالفی را به دست دژخیمان خود می داد و ﺁنها به سبعانه ترین شیوه ها شکنجه کنان می کشتندش . وی که معتقد به تقدم و حاکمیت مصلحت بر حقیقت بود و مرادش از مصلحت نیز، مصلحت نظام یعنی استبداد خود بود، بنا بر نیاز، در هر زمان تصمیمی می گرفت و هر گاه مصلحت دیگری اقتضاء می کرد، تصمیمی ضد ﺁن می گرفت . و همین تصمیمات ضد و نقیض وی که همه قدرت فرموده بودند، مردم را دچار سر درگمی کرده بود .
از ﺁنجا که مدعی بود ولایت مطلقه دارد، برای مردم حقی قائل نبود و یک وظیفه می شناخت و ﺁن اطاعت کردن بود. پس هرکس دم از مخالفت می زد، باغی با غین و محکوم به اعدام بود . دژخیمان او که گروه گروه را به جوخه اعدام می سپردند، مدعی می شدند که در حق قربانیان خود رأفت اسلامی نشان داده اند. زیرا ﺁنها مستحق زجرکش شدن بوده اند اما با چند گلوله، مرگشان راحت انجام شده است !
چند جمله از جمله هائی که گویای خوی فرعونی او هستند و در حافظه تاریخ ثبت هستند :
● " جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر"
● " اگر ملت هم موافقت کند، من مخالفت می کنم "
● "اگر 35 میلیون نفر بگویند بله من می گویم نه " .
● " اگر به گوش خود بشنوم که همه مردم می گویند مرگ بر خمینی، من باید بنی صدر را عزل کنم " .
باید دانست که فرعون چنین جسارتی را نداشت . او تنها به چند ساحر خود که به موسی گرویده بودند گفت : ﺁیا بدون اجازه به موسی گرویدید ؟
●" جبهه ملی از امروز مرتد است" .
تا روز 25 خرداد 60، انگشت شمار بودند کسانی که می دانستند خمینی در کودتای 28 مرداد 32 ، دستیار ﺁیة الله بهبهانی بوده است . با وجود این، او نسبت به مصدق و جبهه ملی چنین کینه مهار نکردنی داشت و در ﺁن روز بروز و روزهای پیش و بعد از ﺁن نیز بروز داد .
● ملی گرائی کفر است !
● " اقتصاد مال خر است "
● " من با کسی عقد اخوت
نسبته ام "
● " هر همسایه ای باید مواظب همسایه خود باشد ". یعنی جاسوس یکدیگر بشوند .
● " مردم نباید اجازه دهند هر کس هر چه دلش خواست بگوید "
● " مأموران وزارت اطلاعات سربازان گمنام امام زمان هستند "
● " در تمام موارد فوق، هرکس در هر مورد، اگر بر سر نفاق باشد، حکمش اعدام است . سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید . " ( دستور کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 1367 ) .
این جمله ها گویای خویشتن را تجسم خدا پنداشتن و خدا را در قدرت ناچیز کردن و به کمتر از مرگ مخالف راضی نشدن و بطوری که خود از عوامل خویش خواست، کینه پروری بر ضد دشمن قدرت محوری خود هستند . او برای حفظ ولایت مطلقه خود تا ﺁنجا پیش رفت که نزدیکترین افراد خود، یعنی نمایندگانی را که جرأت کردند بپرسند هیأت امریکائی - اسرائیلی به ریاست مک فارلین چرا مخفیانه به ایران ﺁمده اند، را پوچ خواند و برخی از نمایندگان هوادار هیات موتلفه را طرفداران اسلام امریکایی معرفی کرد .
● شاید مردم، به خصوص اهالی کرج، به یاد داشته باشند که نماینده واقعی ﺁنها زبان به انتقاد گشود، نزدیک بود به جرم ارتداد به اعدام محکوم شود . بزحمت از خطر مرگ رهایی یافت اما از مجلس اخراج شد .
● قدرت پرستی و سفاکی خمینی لرزه بر اندام هر ایرانی وطندوستی انداخته بود به گونه ای که در ﺁن روزها یک بانوی ایرانی بدین خاطر که گفته بود الگوی یک زن ایرانی می تواند
" اوشین " باشد، نزدیک بود که اعدام شود . اوشین نام یک زن زاپنی در سریال سالهای دور از خانه بود که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد و بینندگان زیادی داشت .
● اعدام کسانی چون قطب زاده و سید مهدی هاشمی، هر دو از نزدیکان به خمینی، معلوم کرد وقتی خمینی می گوید با کسی عقد اخوت نبسته ام، یعنی قدرت تنها است . قطب زاده اعدام شد زیرا زبان به انتقاد گشوده بود و دست بکار جلوگیری از استقرار خون ریز ترین استبدادها شده بود و سید مهدی هاشمی، برغم جنایتهایش، از نزدیکان خمینی بود اما تا حضور هیأت مک فارلین را در تهران افشا کرد، مطرود و اعدام شد .
● خمینی تا ﺁنجا پیش رفت که نوه خود را در قم به دلیل حمایت از رییس جمهور منتخب مردم، در خانه محصور کرد .
● زمینه سازی برای دستگیری ﺁیت الله شریعتمداری و مجبور کردن او به خواندن توبه در تلویزیون، نمونه دیگری از اندازه نگه نداشتن در کینه توزی با رقیب روحانی خود بود . می دانیم که شریعتمداری در پایان عمر در حصر بود و بعد از مرگ نیز، جنازه او را شبانه دفن کردند و خمینی اجازه نداد به وصیت نامه او عمل، حتی در مورد محل دفن و نماز گزاردن بر جنازه او، انجام شود .
● از جمله کارهای دیگر او، دادن دستور حصر ﺁیات الله قمی و شیرازی و سید صادق روحانی و شبیر خاقانی و... بود .
● دستگیری و مرگ ﺁیت الله لاهوتی که خمینی او را پاره تن خود خوانده بود .
● دستگیری فرزند ﺁیت الله طالقانی و ایجاد جوی که طالقانی را مجبور کرد بعنوان قهر تهران را ترک کند .
● تنگ کردن عرصه بر مهندس بازرگان و دکتر سحابی و نزدیکانشان، از راه اهانت و تهدید توسط چماقداران خمینی.
● ادامه دادن به جنگ بمدت 8 سال با ﺁنکه پی در پی به او هشدار دادند ادامه دادن به جنگ به دلخواه امریکا و انگلیس و اسرائیل است . اما او به تکرار، مخالفان ادامه جنگ را امریکائی خواند . یک نسل را نفله کرد تا استبداد خونبار خود را مستقر کند و در پایان نیز جام زهر سر کشید .
بدین ترتیب، خمینی حاکمیتی فاشیستی را بر مردم مستقر کرد و با تباه کردن یک نسل و کشتار، سکوت را بر جامعه ایران حاکم کرد . با وجود این، اگر نه بارها، دست کم یکبار، به روایت هاشمی رفسنجانی قصد کرده است از ولایت مطلقه فقیه کناره گیرد . چرا ؟
*هاشمی رفسنجانی : "امام احتمال کناره گیری کامل را مطرح کردند " !؟ :
هاشمی رفسنجانی در یادداشت 17 دیماه 1367 ( بسوی سرنوشت صفحه 463 ) می نویسد :
" ... سپس به زیارت امام رفتم . مدت زیادی خدمتشان در اندرون نشستم . تمایل به انزوا در امام پیدا شده است . تأکید کردم که لازم است بیشتر با مردم حرف بزنند . احتمال کناره گیری کامل را مطرح کردند . درخواست کردم دیگر نفرمایند و مصلحت نیست . و قبول کردند که غیبت احمد ﺁقا بیش از این صلاح نیست . و { از ﺁنجائی که } حالش هم بهتر است { به سفر خود خاتمه دهد } " . ( خط کشی زیر جمله ها از ما است ) .
با ﺁنکه در باره موضوع های بی اهمیت، اغلب، ذیل یادداشتها توضیح داده شده است، در باره مهمترین موضوع در روش خمینی ، یعنی " کناره گیری کامل "، یک کلمه توضیح نیست. چرا می خواسته است کناره بگیرد ؟ پاسخی به این پرسش بسیار مهم نیز وجود ندارد . نه در متن و نه در حاشیه و بعنوان توضیح .
هرگاه بخواهیم در کتاب به دنبال دلایل رفتن احمد خمینی ( بنا بر کتاب، در جنوب کشور و اغلب در چاه بهار بوده است . چه ربط می تواند میان بیماری و گذران اوقات در چاه بهار باشد ؟ باز معلوم نیست ) و قصد خمینی بر کناره گیری را کامل پیداکنیم، این دلایل را بدست می ﺁوریم :
● خمینی که خود اختلاف انداختن را مطمئن ترین روش برای حکومت کردن به استبداد می دانست و بدان عمل می کرد، اینک حاصل کار خود را رژیمی فلج می دیده است : بنا بر کتاب، این اختلافها وجود داشته اند :
1 - اختلاف خامنه ای ( رئیس جمهوری ) با موسوی ( نخست وزیر ) و اختلاف موسوی با برخی از وزرای خود ( بخصوص غرضی وزیر نفت ) .
2 - اختلاف هاشمی رفسنجانی با خامنه ای .
3 - اختلاف در حزب جمهوری اسلامی و مخالفت خمینی با حزب که سرانجام به انحلال ﺁن انجامید . غیر از این حزب، انجمن حجتیه و مجاهدین انقلاب اسلامی نیز منحل می شوند .
4 - اختلاف سپاه با ارتش بر سر یافتن مقام و فرماندهی عملیات که موجب شکست عملیات جنگی در این سال و رکود در جبهه شده است .
5 - اختلاف در درون سپاه میان باند محسن رضائی و مخالفان این باند که برغم وضعیت جنگی و ضرورت وحدت فرماندهی، اختلاف در سپاه و میان سپاه و ارتش را بر رفع اختلاف از راه دادن حق به حق دار و رعایت حقوق ملی مردم ایران در جنگ، ترجیح می دهد .
6 - اختلاف در ارتش : ارتشیان نه فرماندهی سرگرد صیاد شیرازی را می پذیرفته اند و نه فرماندهی سپاه را بر ارتش .
7- اختلاف ﺁیت الله منتظری با مجموعه مدیریت ( رؤسای قوای مجریه و مقننه ) و فرماندهی سپاه پاسدارن و...
8- اختلاف در روحانیت مبارز تهران که سرانجام به انشعاب گروهی انجامید که خود را
" روحانیون مبارز " خواندند .
9- اختلاف دفتر تحکیم وحدت با انجمن اسلامی .
10- اختلاف " شورای نگهبان " با خمینی بر سر مداخله های مستمر خمینی و توی دهن شورای خود برگزیده زدن . مورد گویا رد صلاحیت خلخالی و موسوی تبریزی ( دو دژخیم خمینی ) از سوی شورای نگهبان و مجبور شدن این شورا به تأیید صلاحیت این دو بر اثر فشار خمینی . خمینی در پاسخ اعتراض شورای خود برگزیده اش، گفته است : هر وقت لازم ببیند، مداخله می کند !
11 - اختلاف در قوه قضائیه که موسوی اردبیلی ( رئیس وقت شورای عالی قضائی ) را به ترک مقام خود برانگیخته بوده و او چند بار خواسته است خمینی با کناره گیری او موافقت کند . ( خمینی با برکناری لاجوردی، قصاب اوین مخالف بوده است و... )
12 - اختلاف خمینی با روحانیان طرفدار خود : با جامعه مدرسین قم و با بخشی از مجلس که منجر شد به رأی منفی 99 نماینده به نخست وزیری موسوی و نطق ﺁذری قمی در مخالفت با مداخله های خمینی در امور مجلس و نامه سخت انتقاد ﺁمیز او به خمینی . به روایت کتاب بسوی سرنوشت، عمامه به سری را می فرستند و او را تهدید می کنند که از سرنوشت ﺁیت الله شریعتمداری عبرت بگیرد . بنا بر یادداشتهای هاشمی رفسنجانی، ﺁیت الله گلپایگانی مرجع تقلیدی که مقلدان بسیار می داشت نیز بر انتقادهای خود افزوده بوده است .
● بنا بر پیشنهاد هیأتی که از کشورهای عضو کنفرانس عدم تعهد نمایندگی می کردند و ایران ﺁن را پذیرفته بود و بنا بر اطلاع ﺁن هیأت به ایران، رژیم صدام نیز با ﺁن موافقت کرده بود، جنگ می بایست در دهه سوم خرداد 1360، پایان می پذیرفت . خمینی بدست هاشمی رفسنجانی و بهشتی و خامنه ای و... کودتا کرد و جنگی را ادامه داد که ﺁلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر، به سود انگلستان و غرب توصیف کرده و گفته بود : این جنگ در سود انگلستان و غرب بود، اسباب ایجاد و ادامه ﺁن را فراهم کردیم .
و بنا بر یادداشتهای سال 63، هاشمی رفسنجانی،
1 - خمینی با جعل معنی، ﺁیه قرﺁن را دلیل ادامه جنگ می گرداند و هر نوبت که از پایان جنگ سخن بمیان می ﺁید، صحبت از پایان ﺁن را نیز بمصلحت نمی داند .
2 - با وجود قانون اساسی که غیر از موارد مشخص در اصل 110، بنا بر اصل 113، تصدی فرماندهی کل قوا را بر عهده رئیس جمهوری می شناخت، هاشمی رفسنجانی را " جانشین فرمانده کل قوا " کرده است . و در یادداشتهای او، فراوان ترین موضوع، موضوع اختلاف سپاه با ارتش و اختلافهای درونی در هریک از این سازمان نظامی است . یادداشتها اعتراف روشنی است بر بی کفایتی هاشمی رفسنجانی در ایجاد وحدت فرماندهی و اداره با قرار و قاعده جنگ است .
3 - نقشه عملیات را ارتش تهیه می کند سپاه نمی پذیرد . سپاه تهیه می کند ارتش اجرا ناکردنی توصیف می کند، سر انجام بنا بر اجرای نقشه می شود اما تلفات بسیار ببار می ﺁورد و ناکام می گردد .
4 - جنگ دست ﺁویز یافتن موقعیت اول و تحصیل فرماندهی سپاه بر ارتش است. در یادداشتهای روزهای اول سال، هاشمی رفسنجانی می گوید : من این نظر را قبول ندارم . اما یادداشتهای بعدی حکایت ﺁشکاری است بر کشماکش سپاه و ارتش بر سر فرماندهی در جنگ است : نخست قرار می شود فرماندهی با ارتش باشد . سپاه زیر بار نمی رود . سپس قرار می شود محرمانه فرماندهی با سپاه باشد و ارتش تحت امر سپاه عمل کند . باز بجائی نمی رسد . با وجود این، یادداشتها گزارش بی کم و کاستی هستند بر این که، در این سال، سپاه دست بالا را پیدا کرده است و این ﺁغاز تحول بدخیمی است که به وضعیت امروز انجامیده است .
5 - سپاه در انتخابات مداخله می کند و سپاه خرید اسلحه را در دست می گیرد و سپاه در امور قضائی مداخله می کند، سپاه ... بدانحد که ﺁیت الله منتظری حاضر نمی شود رضائی فرمانده سپاه را بحضور بپذیرد .
● و بنا بر یادداشتها، سال 1363، سال سازش پنهانی جدیدی است که که دو سال بعد به افتضاح ایران گیت سرباز می کند : احمد خمینی از برنامه های ضد امریکائی صدا و سیما شکایت دارد و هاشمی رفسنجانی نیز با نظر او موافق است و خمینی موافقت می کند شعار مرگ بر امریکا دیگر داده نشود .
● اعتراض های روحانیان به خمینی علنی و غیر علنی، عرصه را بر او تنگ می کنند : چنانکه ذکر شد ﺁیت الله گلپایگانی ( هاشمی رفسنجانی در یادداشت 9 فروردین 63 نوشته است : " دست از انتقاد به شیوه کار حکومت برنداشته است ) و منتظری و جامعه مدرسین قم ( بنا بر یادداشت 17 دیماه 63، به خمینی نامه نوشته اند و از
" نارسائی های کشور " انتقاد کرده اند ) و ...
● با وجود بکار افتادن ماشین اعدام از خرداد 60، مقاومت ادامه دارد . بنا بر یادداشتهای سال 63 هاشمی رفسنجانی، تنها در تهران 12 هزار زندانی سیاسی وجود داشته است . خمینی نگران است مبادا بنا بر ارفاق با زندانیان شود. چند نوبت تأکید می کند نباید
" گروهکها عفو شوند " .
● تشدید تورم و کاهش تولید و درﺁمد ملی و کسر بودجه و نیاز به بودجه جنگی زیاد و نبودن پول، رژیم را وارد مرحله جدیدی می کند : در برابر فقر رو به گسترش و افزایش، رژیم خمینی جز سرکوب و بردن هرچه بیشتر جوانان و نو جوانان به جبهه ها و گوشت دم توپ کردن ﺁنها، چاره نمی یابد . استفاده از انبوه نو جوانان و جوانان در جنگ، از این سال ﺁغاز می شود . ورود در دوران فقر روز افزون بدون برگشت می شود و بردن انبوه جوانان و نوجوانان به جبهه ها از این سال ﺁغاز می شود .
● از 6 خرداد 60 که خمینی گفت اگر ملت موافقت کند من مخالفت می کنم بدین سو، خمینی می دانست که اعتبار خود را نزد مردم از دست داده است . در روزهای پیش از کودتا، او مردم را به تفنگ به دست های خود نیز تهدید کرد . در 30 خرداد، جمعیتی را که به حمایت از رئیس جمهوری دست به تظاهرات زدند، به گلوله بست و از همان شب، ماشین اعدام را بکار انداخت . این بار، بنا بر یادداشتها - با همه تلاشی که هاشمی رفسنجانی در پوشاندن حقیقت بکار برده است - یک علت مهم قصد کناره گیری خمینی، بیزاری عمومی از او و رژیم او بوده است . هاشمی رفسنجانی چاره را در بیشتر حرف زدن با مردم دانسته است و به او توصیه کرده است بیشتر برای مردم صحبت کند . تغییر رابطه رژیم با جامعه در این سال قطعی می شود : دولت از ملت بیگانه و خود را بر ﺁن مسلط می خواهد و از جنبش مردم می ترسد . تا بدانجا که هاشمی رفسنجانی پخش جنبش اعتراضی در شیلی را بدﺁموزی می شمارد و بر صدا و سیما پخش اینطور جنبشها ممنوع می شود .
ﺁیا هاشمی رفسنجانی ﺁگاه بوده است که دارد تصویری چنان سیاه از وضعیت ﺁن دوران در اختیار نسل امروز و نسلهای ﺁینده می گذارد ؟ پاسخ این پرسش هرچه باشد، یک امر مسلم است و ﺁن اینکه خمینی هرگاه شهامت و باور به دین می داشت، بعنوان مسبب این وضعیت، از مردم کشور پوزش می خواست، ولایت را به جمهور مردم باز می گرداند و کناره می گرفت . در نامه ای که بنی صدر در اول مرداد 1363، به خمینی نوشت، از او خواست بعنوان مسئول وضعیت بس خراب کشور، از مردم پوزش بخواهد و از مقام خود کناره بگیرد :
نامه آقاى بنى صدر به خمينى در تاريخ 1 مرداد 1363 اگر هشدار، خمینی را به خود ﺁورده بود بسا جام زهر سر نمی کشید :
" بسم الله الرحمن الرحيم
اما بعد... (1)
وضع بيش از آنچه بايد وخيم شده است. ويرانى و كشتار و بى اعتبارى دور از حد اسلام و روحانيت در افكار مردم ايران و مردم جهان اندازه نمىشناسد. و شما همچنان اصرار داريد " تا به آخر برويد"؟! خرابى و فساد تا بجائى است كه ديگر كسى باور نمىكند شما باين همه تباهى رضا باشيد. مىگويند " مطالب به شما نمىرسند". به سخن ديگر شما هم در زندانى كه از ايران ساختهايد، زندانى شدهايد. عجب انتقامى شاه از شما گرفت. شما را بحال و روز خود در آورد (2)!
پيش از اين نوارى براى شما فرستادم. آيا توانسته است از ماموران زندان شما بگذرد و به شما برسد؟ نميدانم (3) آنچه ميدانم اينست كه هيچكس از روز اول بد نيست. بد مىشود. شما گمان كرديد با فلان اقدام موافقت مىكنيد و كارها بر وفق مراد مىشوند و مجبور شديد قدم بعدى و قدمهاى بعدى را برداريد و رسيديد بجائى كه رسيديد. حالا فكر مىكنيد راه پس و پيش نداريد.
آيا اين مقدار هم نميتوانيد كه به قيمت گذشتن از خود، اسلام و ايران را نجات بدهيد؟ جنگ را همچون گروگانگيرى ادامه داديد تا اينجا كه اينك بيم خطر براى موجوديت ايران مىرود. باز ميخواهيد ادامه بدهيد تا كجا (4)؟
آقاى خمينى
نميخواهم انحطاط پر شتاب ايران امروز را براى شما شرح كنم. شما آنقدر بى هوش نيستيد كه ندانيد ايران در حال سقوط است. با اين حرف هم كه شما زندانى هستيد موافق نيستم، علائم خرابى و ويرانى چنان نمايان هستند كه ممكن نيست به شما نرسند. ميخواهم شما را به انقلاب بخوانم. بيائيد نترسيد و اسلام و ايران را نجات بدهيد. دو جمله بگوئيد آنچه شد خلاف اسلام بود. به زيان ايران و انقلاب بزرگ اين نسل بود. بمردم بگوئيد آزادند راه و رسم زندگى را معين كنند.
ميدانم كه در اين آزادى، خشمهاى سركوفت شده، چون شرارههاى آتش فشان بيرون خواهند زد. در آغاز شما قربانى اين خشمها خواهيد شد. هزاران خانوادههاى جگر سوخته فريادهاى خشم سر خواهند داد و... اما زمان خواهد گذشت. ايران در آزادى آرامش از سر خواهد گرفت و تاريخ، دوران انحطاط شما را گواه بزرگى روح و توانائى دينى خواهد شمرد. روحى و دينى كه به شما امكان دادند از اعماق سقوط بفراز آئيد و بزرگى از سر گيريد.
خدا ميداند كه در سقوط قطعى رژيم شما كمترين ترديد ندارم. انكار شما بى فايده است شما نيز در دل بدان معترفيد. بنابراين محرك اينجانب در دعوت شما به جهاد با نفس جز اين نيست كه ميخواهم با سقوط شما اسلام و ايران سقوط نكنند. چرا نگويم هنوز مايلم كه شما نيز از جلد خونريز و ويرانگر بدرآئيد و همان قيافه معنوى عصر انقلاب را از سر گيريد. هر چه فرياد كردم، باور نكرديد. بمن مقام وعده داديد و تهديد كرديد (5). از مقام گذشتم، خطرها همه را پذيرفتم بلكه بخود آئيد و باور كنيد كه ما عمرى را در خدمت انقلاب گذاشتيم و نميخواستيم و نميخواهيم اين انقلاب تباه شود. هر چه توانستم كردم بلكه جلو قدرت مدارى ويرانگر شما را بگيرم و در همان حال كوشيدم شما را از رفتن براهى كه اينك مىبينيد به بيابان سراسر فساد و تباهى و قتل و غارت انجاميد، باز دارم.
اينك باين اميد كه نامه به شما برسد و از راه هشدار از نو به شما نامه مىنويسم. از شما دعوت مىكنم:
1- اين دستگاه ظلميه ضد اسلامى ( دادگاههاى انقلاب و... ) را منحل كنيد.
2- جنگ را موقوف كنيد.
3- بگذاريد يك دولت لايق از مردم دلسوز بر سر كار آيد و امور را به جريان عادى بازگرداند يعنى مجلس جديدى با انتخابات براستى آزاد تشكيل دهد تا وضعيت سياسى كشور عادى بگردد.
4- آزاديها را برقرار سازيد.
5- از امور يكسره كنار بگيريد.
6- اگر گمان مىكنيد اينهمه بخاطر آنست كه بقدرت باز گردم. تعهد مىكنم كه هرگز بگرد سياست نگردم، به شرط آنكه كارهاى بالا انجام بگيرند.
7- از آزادى نترسيد. به مردم ايران و مردم مسلمان كشورهاى مسلمان اعتماد كنيد. امروز مردم همه را آزمودهاند و همه را مىشناسند و رژيمى كه در آزادى متصدى امور مىشود، رژيمى ضد اسلام نخواهد شد. از خدا و ارواح پاك اولياء دين مدد بخواهيد و شانهها را از زير بار اينهمه فساد و قتل و... آزاد كنيد. نترسيد پشيمان نخواهيد شد."
هرگاه شجاعت می داشت و این هشدار را ﺁویزه گوش می کرد و بدان عمل می کرد، تجربه انقلاب ایران به نتیجه می رسید و...
انقلاب اسلامی : استخراج نامه اعمال سیاه خمینی و دستیاران او از یادداشتهای سال 1363 هاشمی رفسنجانی، گزارش دومی را به دنبال دارد که از ایران است و گویای انزوای خامنه ای و قرار گرفتن او در برابر کارنامه ای بازهم سیاه تر است. این قسمت را در شماره ﺁینده می خوانید . :