نظارت "مجمع تشخیص مصلحت" یعنی" دموکراسی دینی " ؟! - چرا رژیم خود را فلج می کند ؟:
انقلاب اسلامی : اطلاعات این فصل را در دو قسمت از نظر خوانندگان می گذرانیم . در قسمت اول گزارشی حاوی اطلاعات گویای چرائی تفویض اختیار به " مجمع تشخیص مصلحت " و در قسمت دوم اطلاعها و نظرهای منتشر شده ، به ترتیبی که به یکدیگر نقد شوند و واقعیت را باز بگویند، را می خوانید:
قرار بود هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری شود و بساط ولایت فقیه را برچیند و وسیله برچیده شدن جمهوریت شد- اکتبر سورپرایز در اکتبر 2005 !؟:
• در تهران ، همه در بهت فرو رفته اند . بخصوص ﺁنهائی که گمان می بردند باید به هاشمی رفسنجانی رأی داد تا احمدی نژاد نشود چرا که ادعاهای او را باور کرده بودند : پسرش به صراحت به یو اس تو دی ( روزنامه امریکائی ) گفته بود : پدرم اگر به ریاست جمهوری انتخاب شود، مقام رهبری را یک مقام تشریفاتی مثل مقام ملکه انگلستان خواهد کرد . خود او هم میگفت ولایت فقیه حکمی از احکام دین نیست و به خواست مردم وابسته است . مصباح یزدی به او اعتراض کرد که چرا با این حرف تیشه به ریشه نظام می زنی ! و نیز ، او تکرار می کرد به خاطر ﺁن وارد مبارزه انتخاباتی شده است که یکدست شدن نظام را خطرناک می داند .
   و حالا، عامل حفظ صوری و قطع واقعی " جمهوریت نظام" از پیکره نظام می شود !؟ بنا بر صورت، قانون اساسی به " رهبر " حق نظارت داده و او هم این حق را به " مجمع تشخیص مصلحت " تفویض کرده است . اما بنا بر واقع ، در مردم سالاری ، ولایت و حاکمیت به مردم متعلق است . مردم از طریق نمایندگان خود، این حق را اعمال می کنند . بدین ترتیب که هدفها و برنامه رسیدن به هدفها ،در یک دوره، را مردم ، با رأی خود ، بر می گزینند . مجلس این هدفها و روشها را به قانون بدل می کند و حکومت - که دست کم رئیس قوه اجرائی ﺁن منتخب مردم است - مصوب مردم را اجرا می کند . حال ﺁنکه بنا بر " تنفیذ اختیار " ، 1 - این هدفها و برنامه رسیدن به ﺁنها را ، مجمع منصوب " رهبر " تصویب می کند و 2 - سه قوه موظف به اجرای مصوبه مجمع هستند و 3 - مجمع بر اجرای مصوبه خود نظارت می کند و تصمیمش برای هر سه قوه لازم الاجرا است . یعنی سه قوه ﺁلت فعل مجمع هستند ! در اعتراض به این " تفویض " هم گروه های " اصول گرای " رقیب شرکت دارند و هم " اصلاح طلبان " که این اقدام را اجرای همان قصدی می شمارند که قرار بود با رئیس جمهوری شدن ناطق نوری، عملی کنند : حذف جمهوریت و استقرار " دولت عدل اسلامی " . ولایت مطلقه فقیه تحقق پیدا کرد زیرا حاکمیت با " ولی امر " و ﺁلت اجرای " منویات رهبر " ، مردم و سه قوه ای شده اند که وجودشان ، بیشتر از هر زمان ، صوری شده و از هر واقعیتی تهی گشته است .
   علت دوم بهت اینست که احمدی نژاد عامل حذف جمهوریت نیست بلکه هاشمی رفسنجانی یعنی کسی است که مدعی برچیدن بساط ولایت فقیه بود و نسبت به خطر یکدست شدن نظام هشدار می داد . حالا دیگر کم نیستند کسانی که می گویند معلوم شد میان بد و بدتر انتخاب وجود ندارد : مردم گرفتار بدی که قرار بود هاشمی باشد و بدتری که قرار بود احمدی نژاد باشد ، شده اند . با این تفاوت که از لحاظ مردم سالاری ، نقش بدتر را هاشمی رفسنجانی بر عهده گرفته است .
انقلاب اسلامی : قسمتی از این گزارش را که ربط این تفویض اختیار به " بحران اتمی " معلوم می کند، در فصل اول ﺁورده ایم . با این حال، در یکی دو جمله ، باز می ﺁوریم و ذیل ﺁن نکاتی از مقاله واشنگتن پست را نقل می کنیم :
• اما علتهای " تفویض اختیار " در این موقع :
1 - غلط از کار درﺁمدن حسابهای خامنه ای در مورد " مسئله اتمی " ایران و تصویب قطعنامه . با کسب اطلاع از روابط خامنه ای - هاشمی رفسنجانی ، دانستیم که این عمل علامت دادن به امریکا از سوئی و شرکت دادن گرایشهای مختلف حاضر در مجمع در معامله بر سر پرونده اتمی از سوی دیگر است .
انقلاب اسلامی : بنگریم که واشنگتن پست ( 7 اکتبر ) از چه رو ، این تفویض اختیار را مهم تلقی کرده است:
* بنا بر ﺁئین نامه ای که در 1 اکتبر، به تصویب رهبر جمهوری اسلامی ایران رسید ، به مجمع تشخیص مصلحت که رفسنجانی رئیس ﺁنست ، نظارت بر سه قوه تفویض شد .
   محسن رضائی می گوید : حرف ﺁخر را مجمع تشخیص مصلحت می زند و سه قوه ، ولو با نظر مجمع مخالف باشند، باید ﺁن را اجرا کنند .
* ﺁنین نامه ای که سالها پیش به خامنه ای پیشنهاد شده بود چرا حالا به تصویب او می رسد ؟ زیرا قصد از این تفویض در این زمان، حداقل اعاده کردن اعتبار رفسنجانی است . او در رهبر کردن خامنه ای ، به دنبال مرگ ﺁیة الله روح الله خمینی ، نقش تعیین کننده ای را ایفا کرده بود.
   دلیل دیگر تفویض اختیار، ناتوانی احمدی نژاد است . گزینش وزیران و چگونگی برخورد او با پرونده اتمی ایران ، توانائی او را در تهران به زیر سئوال برد . تا جائی که رهبر گفت : " ما بیش از اندازه به راه افراط رفته ایم " .
* روش احمدی نژاد در قلمرو مسئله اتمی ، رفسنجانی را به انتقاد از او بر انگیخت . ( این قسمت را در فصل اول ﺁورده ایم . ا.ا ) .
   یک تحلیل گر سیاسی در تهران که نخواست نامش برده شود زیرا برده شدن نامش سبب می شود کارفرمایش او را از کار اخراج کند، به ما می گوید : احمدی نژاد نشان داد که نیاز به نظارت دارد .
   سجاد پور می گوید : برای من مشکل است هاشمی رفسنجانی را میانه رو بخوانم اما در مقایسه با احمدی نژاد و گروه او ، میانه رو است .
انقلاب اسلامی : بدین قرار ، تلقی واشنگتن پست اینست که علت تفویض حق نظارت ، مهار افراطیها توسط میانه روها بوده است اما بنا بر گزارش ،
2 - 6 گروه بندی که پیش از این معرفیشان کرده ایم ، در مواضعی قرار گرفته اند که رژیم را به حالت فلج درﺁورده است . صورت امر اینست که وقتی تمایلهای مختلف اصول گرا و تعداد کمی اصلاح طلب در مجمع هستند ، مصوبه اش قابل اجرا می شود و بن بست اجتناب ناپذیر کنونی ، مانع از کارﺁئی نظام نمی شود :
* مهره چینی به ترتیبی که گروهها یکدیگر را بی حرکت کنند ، اجتناب ناپذیر شده است به علت ﺁنکه ، هر گروه مافیائی امکان عمل پیدا کند، بقیه را می بلعد . " انتخابات ریاست جمهوری " نشان داد که گروه خامنه ای ﺁن توانائی را ندارد که میدان عمل را از ﺁن خود کند و گروههای مافیائی دیگر را ببلعد . بحرانهای شدید که ایجاد شده اند گویای این واقعیت هستند که خامنه ای و گروه او ، بدون ایجاد حالت فلج، قادر به مهار مافیاهای نظامی - مالی که احمدی نژاد را به ریاست جمهوری رساندند ، نیز نیستند . نیاز خامنه ای و گروه او چه اندازه باید شدید شده باشد که او حاضر شده باشد به مجمعی که رئیسش هاشمی رفسنجانی است تفویض اختیار کند!؟
* استدلال طرفداران تفویض اختیار گویا است : چون دولت فلج است و کاری از پیش نمی برد ، نظارت مجمع لازم است تا دولت از فلج خارج شود . جلو حیف و میلها و فسادهای بزرگ گرفته شوند و پیش از ﺁنکه دیر شود، کاری برای مردم انجام شود . به خطر تحریم و حمله نظامی نیز اشاره می شود که، از طریق مجمع ، نظام بهتر می تواند با این خطر رویاروئی کند.
   اما این استلال متکی به ظاهر امر است . باطن امر چیز دیگری است : در مجمع ، دو دسته اصول گرا که سه قوه را تصرف کرده اند ، حضور ندارند . در عوض، دو دسته یکی راست سنتی و دیگری چپ سنتی حضور دارند . در صورتی که بخواهند اکثریت مجمع را به ﺁن دو دسته اصول گرا بدهند، " رهبر " به دست خود، خود را مسلوب الاختیار کرده و اختیارات " ولی امر " را به گروههائی داده است که می خواهد مهارشان کند . به قول خودش، " این گروهها را مدیریت کند " : دولت و " رهبری " به تصرف ﺁنها در می ﺁید و رقبا را می بلعند .
   بنا بر این ، با ترکیب کنونی ، مجمع اولا قادر به تحت مهار ﺁوردن سه قوه نیست و ثانیا نظارت مؤثر نیز از او ساخته نیست و ثالثا جز نقش ترمز را در برابر مافیاهائی که سه قوه را تصرف کرده اند ، نمی تواند بازی کند . تنها مورد استثناء، بحرانهای خارجی ، بخصوص بحران اتمی است . در این مورد ، چون رژیم با قدرت غرب روبرو است ، مجمع پشتش به قدرت غرب است و می تواند در معامله با امریکا و اروپا، نقشی پیدا کند .
• با ﺁشکار شدن فلج رژیم و ناتوانی احمدی نژاد و حکومت او و مشاهده این امر که شعارهای مردم فریب احمدی نژاد ( رو کردن دست های باندهای فساد و خلع ید ﺁنها ، بردن پول نفت به سفره ها ، مبارزه با فامیل بازی و... ) توسط خود او و حکومتش نقض می شوند، از نو، موج صحبت از یک رشته " لزومها " رسانه های گروهی را فرا گرفته است :
1 - لزوم تشکیل حزب و بخصوص " جبهه فراگیر " . احمدی نژاد و اصول گرایان " جریانهای سیاسی را کف روی ﺁب " و قاق می شمارند . اصلاح طلبانی چون تاجیک و کسانی که چون او فکر می کنند " جبهه را ﺁغاز بی فرجام " ارزیابی می کنند . باری، قال و مقال در این باره زیاد است اما ، از عمل خبری نیست . علت هم اینست که اگر غرض از حزب و جبهه سازی ، افزایش سهم در قدرت باشد، گروههای شش گانه هستند و حزب و جبهه ، ظاهر ﺁراسته ساختن برای ﺁن گروهها است . و اگر قصد ایجاد سازمانی سیاسی باشد که مردم از طریق ﺁن حقوق ملی و فردی خویش را بدست ﺁورند، در چهارچوب نظام ، قابل ایجاد نیست .
2 - لزوم مبارزه با تحجر . در این باره هم از لزوم ﺁن سخن بسیار زده می شود اما از خود مبارزه خبری نیست . علت هم اینست که هرگاه بنا بر رویاروئی واقعی با دو گروه ضد بهائیها و حقانیه ایها ( مصباح یزدی مرامنامه این دو گروه را هم در کتابی که، در ﺁن، به اثبات وجوب جنگ و ترور پرداخته، به نگارش در ﺁورده است ، ) ، نیاز به تغییر ساختار قدرت می شود . یک طرف تضعیف و طرف دیگر قوی می شود . در نتیجه ، " رهبر " و موقعیت و اختیار مطلقه اش ، به خطر می افتد .
3 - لزوم حضور در " انتخابات " مجلس خبرگان، تنها کروبی ( و حزبش که هنوز واقعیت خارجی پیدا نکرده است ) نیست که می گوید : در مجلس خبرگان با معرفی نامزد شرکت می کند . خاتمی و " مجمع روحانیون مبارز " نیز از لزوم شرکت در این " انتخابات " دم می زنند . مافیاهائی هم که سه قوه را تصرف کرده اند ، تصرف این " مجلس " را پیروزی چهارمی می شمارند که می باید بدست ﺁورند . خامنه ای در تنگنا است . یکی دیگر از علتهای تفویض اختیار به " مجمع تشخیص مصلحت " ترکیب " مجلس خبرگان " است . ترکیب کنونی چندان مزاحمتی برای او ایجاد نکرده است . اما تغییر ترکیب ﺁن به ترتیبی که اعضای ﺁن دیگر نه تعلق به گرایشی که علاوه بر ﺁن، تعلق به سازمانی هم داشته باشند، برای خامنه ای خطرناک می شود . پس باید اکثریت ﺁن مجلس نظیر اکثریت مجلس خبرگان کنونی باشد . این امر اقتضا دارد که " شورای نگهبان " بیشتر مهار شود تا نتواند ، پیشاپیش ، ترکیب مجلس خبرگان ﺁینده را معین کند .
4 - لزوم استفاده از " صاحب تجربه ها " و لزوم درﺁوردن دستگاه اداری از دست " اصلاح طلبها " ، دو لزوم دیگری هستند که فراوان ورد زبانها هستند . تصفیه ها ادامه دارند اما بهمان نسبت ، دستگاه اداری نیز فلج تر می شود . گرانیهای اخیر ، رکود بورس، گران شدن نفت و کمبودش حاکی از فلج ناشی از تقابلها و کارشکنی ها در همه سطوح هستند . مافیاهای تصرف کننده دولت نه می توانند دستگاه اداری را از مدیران کنونی که حاصل عمر ربع قرنی رژیم هستند ، خالی کنند و نه مدیرانی دارند که جانشین ﺁنها بسازند . این مدیران هم مانند مدیران پرورده دوره شاه نیستند که بتوان با یک انگ ضد انقلاب و طاغوتی و تهدید به دادگاه انقلاب فراریشان داد .
از دو لوزم دیگر هم فراوان صحبت می شود زیرا مردم هر روز بیشتر از روز پیش حس می کنند که از دولت خبری نیست :
• قرارگرفتن گروهها در برابر یکدیگر، موجب شده است که وجود دولت ( سه قوه ) حس نشود . از ﺁنجا که احساس فلج دولت از سوی مردم، خطر ﺁور است ، برای ﺁنکه اسطوره قدرقدرتی رژیم نشکند، اینطور تبلیغ می کنند که نظام به قال و قیل و غوغاسالاری دوره خاتمی پایان بخشیده و بنا بر اجرای برنامه های خود " بدون سر و صدا " دارد . این که مردم اینطور حس می کنند که دولت وجود ندارد، ظاهر امر است . در باطن امر، دولت، با قدرت ، برنامه های خود را یکی پس از دیگری اجرا می کند . نیاز به غوغا کردن ندارد زیرا یکدست و قوی است و می خواهد پیشاپیش حساسیتها را بر نینگیزد و به ترتیبی عمل کند که همگان در برابر امر انجام شده قرار بگیرند .
   اما سه واقعیت ، تبلیغات رژیم را خنثی می کنند :
* واقعیت اول : اگر برنامه هائی بودند و اجرا می شدند ، قابل مشاهده و لمس می گشتند . در حکومت احمدی نژاد جز بحرانهای خطرناک که مافیاهای نظامی - مالی ایجاد کرده اند، چیزی مشاهده نمی شود . این بحرانها نیز بسیار پر سر و صدا هستند و در ایجاد ﺁنها، دولت مافیاها بهیچرو ، بی سر و صدا ، عمل نکرده است . می گویند مطبوعات را خواسته اند و خط قرمز را به ﺁنها حالی کرده اند . اموری که خبر و نظر در باره شان نباید نوشته شوند را معین کرده اند . اما قطعا ﺁن امور کارهائی نیستند که رژیم انجام می دهد . این کارها را باید با ﺁب و تاب تمام تبلیغ کرد . پس، افشای خطاکاریها و نقد و مخالفت با ﺁنها هستند .
* واقعیت دوم : لو دادن یکدیگر و زدن برای یکدیگر وسعتی را پیدا کرده است که در حکومت خاتمی نداشت . علت هم اینست که گروها نمی توانند در بن بست و فلج بمانند. برای بیرون رفتن از ﺁن - که راهی جز از پیش پا برداشتن رقیب ندارد - ، اطلاعات پیرامون فسادها و بی کفایتی ها یکدیگر را ، درز می دهند.
* واقعیت سوم مانور نیروهای ضد شورش در تهران است . هدف از این مانور جز این نبود که به مردم حالی کنند مبادا خیال کنند از دولت خبری نیست و خیال قیام در سر بپرورند .
• چون تنها زمینه عمل مؤثر مجمع ، بحران اتمی و بحران عراق است و پیش از اجلاس شورای حکام ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی در ماه نوامبر، می باید میان ماندن در انزوا و سپردن ابتکار عمل به امریکا و اروپا و رفتن به پی معامله ، یکی را انتخاب کرد، شنیده می شود که احتمال وقوع " اکتبر سورپرایز " دیگری ، در اکتبر 2005 ، قوی است .