شماره ٦٢٨ از ٢٧شهريور تا ١٠ مهر


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


آدمك و انتظارات

اتفاق تازه اي نيفتاده! آمدن احمدي نژاد و حاميانش خبر تازه‌اي در دالان سياست‌هاي حاكم ناشي از رژيم ولايت فقيه در ايران نيست. مگر كار اصلاح طلبان درون رژيم و جناب آقاي خاتمي در هشت سال گذشته جز رسميت بخشيدن و قانوني كردن اختياراتي بود كه باند ولايت فقيه پيش از آن در خفي اعمال مي كرد مگر نه اينكه حكم حكومتي در زمان خاتمي اعمال شد و همگان ( حتي كانديدای پيشرو جناح اصلاح طلب يعني معين )، آنرا به رسميت شناختند. مگر حاصل كار اينان نبود كه نمايندگان مجلس رژيم را به دليل نطق پيش از دستور به محاكمه كشيدند؟! و جناب خاتمي بعنوان مسئول قانون اساسي دم نزد يعني كه بر آنها صحه گذاشت و اين گونه رفتارها را قانوني دانست . خوب در خاتمه دوران 8 ساله او نيز انتظاري جز اين نبود كه حاكمان واقعي يعني مافيا هاي نظامي، مالي در صحنه حكومت ايران آشكار و رسمي گردند. آيا جز اين است كه طي سالهاي گذشته نيز همينها عنان اختيار همه چيز را در دست داشته‌اند.
آيا كسي نمي داند كابينه خاتمي هيچكاره بود؟ كدام حركت اساسي در هيات وزيران او انجام شد؟ كدام اصلاح در ساختار بوروكراتيك و يا نظام اقتصادي، اجتماعي كشور به وسيله اين هيات دولت انجام شد، و يا ميتوانست انجام شود؟! آيا هيات دولت نقشي جز ابزار روزمرگي امور و نظام دادن به سيطرة مافياي نظامي مالي را ايفا مي كرده است ؟ حاصل كار دولت خاتمي پس از طي 8 سال در حاليكه در شروع كار دولت او نفت بشكه‌اي 10 دلار بود و در پايان كارش به بيش از 40 دلار رسيد چه بود؟ جز تورم ، تعطيلي توليد، ركود، فقر و فساد بيشتر!! و در عرصه سياسي مگر در وزارت كشور دولت او نبود كه انتخاباتي چنان مفتضح برگزار شد كه حتي كروبي را به فغان آورد و به اپوزيسيون نزديك كرد؟!
اينها همه از نتايج سحر سرگرم ساختن مردم و نسل جوان به اصلاح پذير بودن نظامي سراسر فاسد است بدون دست زدن به ريشه ها . دميدن صبح دولت احمدي نژاد هم پيامد روشن چنان اصلاح طلبي مبهم و سازشكارانه‌ايست . اما بجاست براي شناسايي بهتر و بيشتر نحوة شكل گيري دولت احمدي نژاد و ساختار آن به ذكر نكاتي بپردازيم : نخست ببينم كساني كه او را حمايت كرده اند كدام گروه ها و دسته جاتي بوده اند؟
مصباح يزدي و باند او .... گروهي از فرماندهان سپاه و اطلاعات سپاه كه بيت رهبري را با همكاري مجتبي خامنه اي در اختيار گرفته اند همراه با بزرگ شدگان مدرسة حقاني و نيز گروهي كه تحت عنوان آبادگران در شوراي شهر و مجلس حضور دارند.
* اگر احمدي نژاد اندازه خود را مي شناخت و ذوق زدگي ناشي از برنده شدن قلابي چشمهايش را نسبت به واقعيات نمي بست ورفتارهايي را مي ديد كه اين حادثه را رقم زده است آنوقت پي به ابعاد چاهي مي برد كه در آن فرو افتاده است .
خاصيت قدرت چنين است كه چون كسي به سراي آن وارد شد اگر از پيش" آدم " نشده باشد در آن وادي اول چيزي را كه بر كف مي نهد و در سراي قدرت قرباني مي كند " خود" است .
به اينصورت احمدي نژاد چون به سراي قدرت آمد گمان برد وزني دارد ( بنده خدا باورش شده بود كه مردمي به او و به شعارهايش راي دادند پس ميتواند به آنها تكيه‌اي داشته باشد) پس با اين وزن خيالي وارد بده بستان هايي شد كه نتيجه اش از پيش معلوم بود. در وادي قدرت راست گرايانه رژيم چنان گروه بندي و جنگ قدرتي پا گرفت كه جنابان اصلاح طلب ترجيح داد استراتژي سكوت اختيار كنند تا ترك هاي ايجاد شده در بدنه قدرت راست به وسيله خود آنان نمايان شود.
اما گرفتاري جناب احمدي نژاد نه اصلاح طلب هاي درون رژيم كه همان باند نظامي- مالي بود كه او را سركار آورده است . آنها او را " نوكر مطلق " ميخواهند و چون راست مداران به اصول گرا، جمعيت وفاداران به انقلاب اسلامي ، آبادگران ، ايثارگران و موتلفه و آبادگران ، ايثارگران، شقه شقه شدند ، هر گروهي او را نوكر مطلق خود مي خواست و از هر سو حكمي بر او مي راند. مصباح يزدي و مدرسه حقاني از سويي ، بيت رهبري و خامنه‌اي از جانبي، جنتي و دار و دسته اش از طرفي ، شوراي شهر از جهتي دست آخر هم كساني كه در دوره مبارزات انتخاباتي ياورش بوده‌اند، از سوي ديگر در پي برآوردن نيازهاي خود بوده و هستند تا اينكه كار به جايي رسيد كه جناب احمدي نژاد كه قرار بود همزمان با سوگند خوردنش كابينه را هم معرفي كند مدتها در اين امر وامانده بود . او براي آنكه بتواند كارش را شروع كند پس از پذيرش بي چون و چراي تحميل باند حقاني كه بيت رهبري را كاملاً در اختيار گرفته و خامنه اي را عامل خود ساخته با قرار دادن 4 وزير جنايتكار در پست هاي كليدي كابينه از در معامله با محورهاي قدرت داخل مجلس درآمده با باهنر و باند او به معامله پرداخت و در قبال دادن وزارتخانه هاي اقتصادي و دارايي، علوم ، بازرگاني و صنايع به آنها گمان برد آنها هم به كابينه يكجا راي خواهند داد اما گروه توكلي، خوش چهره، افروغ باعث شدند تا 4 نفر وزيري كه احمدي نژاد خود انتخاب كرده بود راي نياوردند. يعني اين وسط سر احمدي نژاد بي كلاه ماند و او نتوانست به خواسته خودش يعني دست يازيدن به نفت كه قلب اقتصاد ايران است نائل شود. بنابر اين مهمترين وزيري كه ميتوانست به كارش بيايد نتوانست از مجلس اصول گراي رژيم راي بگيرد. ( وزير نفت )
اما جناب رئيس جمهور منتخب خامنه‌اي و دار و دسته، مهرورزي را نشان مردم داد و با پذيرش محسني اژه اي براي اطلاعات و مصطفي پور محمدي براي وزارت كشور، محمد مصطفي نجار براي وزارت دفاع و صفار هرندي براي وزارت ارشاد كابينه‌اي يكدست مافيايي را تشكيل و آن را در اختيار باند مدرسه حقاني قرار داد.
همانطور كه همگان ميدانند باند حقاني و مطرودين وزارت اطلاعات كه در دوره خاتمي در خانه خامنه اي لانه گزيده بودند با همراهي مجتبي پسر خامنه اي، او را احاطه كرده و تبديل به ابزار كار خود ساخته اند. شناخت بيشتر آنها و نوع رابطه اشان ميتواند مفيد باشد: اول اينكه اين 4 نفر جانشيني 4 تن را به عهده داشته اند كه در جناياتهايي مانند قتل هاي زنجيره‌اي، ترور هاي خارج از كشور، فسادهاي گسترده مالي و .. نقش اول را داشته‌اند.
◄محسني اژه‌اي جانشين حسينيان قاضي صادر كننده حكم و فتوي در قتل هاي زنجيره اي. ◄مصطفي پور محمدي معاون و جانشين فلاحيان و متصدي ترورهاي خارج از كشور بوده كه از سال 59 در سن 21 سالگي در سمت و قاضي دادستان انقلاب در شهرهاي استان خوزستان ، بندرعباس ، كرمانشاهان حكم اعدام صادر مي كرده او كسي است كه الياس نادران در نفي او براي سمت وزير كشور در مجلس گفت ، اگر او را در خارج از كشور بگيرند چه آبرويي از نظام خواهد رفت ؟ به فكر آبروي نظام باشيد! ◄نفر بعدي محمد مصطفي نجار است كه جانشين ذوالقدر و مورد اعتماد كامل بيت رهبري است اين شخص فاقد هر گونه شخصيت فردي بوده و در اصل هيچ است و عامل مطيع ذوالقدر. و ◄ چهارمي كه صفار هرندي و جانشين شريعتمداري كيهان است.
اينها با در اختيار گرفتن بيت رهبري و شخص خامنه اي ، دولت احمدي نژاد را در اختيار گرفته اندو فشار به حدي بود كه در مجلس نادران گفت شب گذشته مرا تهديد كرده اند كه بايد به اينها راي بدهيد! با اين حساب تكليف وزارتخانه هاي كليدي كابينه روشن شد. وزير خارجه هم كه در اين رژيم هيچكاره است . پس متكي ميتوانست جاي خرازي بي اثر بنشينيد تا نقش تداركاتچي باند حقاني و رابط با موتلفه را ايفا نمايد.
به طوري كه گفته شد وزارتخانه هاي اقتصادي را هم احمدي نژاد به طمع اينكه اگر وزارتخانه هاي دارايي، بازرگاني و علوم و صنايع را به باند موتلفه به سركردگي باهنر بسپارد در عوض آنها مجلس را واخواهند داشت كه به نزديكان او براي وزارتخانه هاي نفت ، آموزش و پرورش ، رفاه و تعاون و... راي دهند (آنها هم او را به اين خيال نشاندند). پس داوود دانش جعفري در راس گروه اقتصادي كابينه از اين باند همراه ديگران معرفي شد. وزارتخانه هاي بي خاصيتي چون راه و ترابري و مسكن را هم به كساني دادند كه خنثي و بي كاره اند و هيچ نقشي ندارند. اما چون نوبت به خود احمدي نژاد رسيد كه لااقل4 وزارتخانه را خود انتخاب كند به خيال اينكه با درآوردن نفت از چنگال هاشمي رفسنجاني و باند او ميتوانند بساط سلطه آنها را برچينند و از اين به بعد تركتازي درعرصه نفت ايران در اختيار خودش خواهد بود، نزديكترين كسان را كه باخود به شهرداري برده بود از آنجا همراه آورد و براي وزارتخانه هاي نفت، آموزش و پرورش ، رفاه تعاون و... معرفي كرد و اينجا بود كه تازه فهميد در كشمكش قدرت چه بر سرش آمده ( شايد هم نفهميده باشد !؟) و با كمال تعجب ديد كه مجلس اصولگرا به آنها رأي نمي دهد. در جنگ قدرت آبادگران و كشمكش قدرت شوراي شهر ، مدرسه حقاني و موتلفه ، چنان با او رفتار شد كه حتي يك وزير او را هم تاب نياوردند. چنين شد كه جنگ بر سر سلطه بر نفت ايران پاشنه آشيل حكومتي است كه امروز از سايه به در آمده و در روشنايي قرار گرفته است . اين جنگ قدرت هسته هايي را ايجاد كرده كه در زمينه هاي مختلف مشغول به كار شده آند.:
يكي باند مصطفي پور محمدي ( كه دستور قتل خانم فاطمه برقعي ( زن پسر عمويش‌) را در قم داد چرا كه او قتل سيد احمد خميني را افشا كرده بود و ميخواست اطلاعات را در اختيار خانواده خميني بگذارد و به دستور او كشته شد)، كه باندي بسيار قوي است. در دوره دري نجف آبادي در وزارت اطلاعات معاون خارجي وزارت بوده و از سال 68 در قتل هاي خارج از كشور نقش اساسي داشته است. آن هنگام احمدي نژاد از طريق سپاه قدس كه در ترورها مجري بوده، پادوي او بوده است. همينطور محمد مصطفي نجار كه از معاونين سپاه قدس بوده احتمالاً بالاتر از احمدي نژاد بوده و اينها هر دو با برنامه پور محمدي كار ميكرده اند. باند حقاني شامل فلاحيان ، حسينيان ، محسني اژه اي ، پور محمدي ، ذوالقدر، مصطفي نجار، شريعتمداري و صفار هرندي كه اينها هر جا بوده اند با سعيد امامي با هم بوده اند و هر كدام هر جايي باشند بقيه هم از همانجا سر در مي آورند.
ديگري باند توكلي، خوش چهره ، افروغ و طيف اينهاست كه در مجلس خودشان را بروز داده اند و فشارشان بر مجلس باعث شد تا براي تثبيت راي كساني كه متزلزل بودند حداد عادل تن به تقلب بدهد و آشكارا 274 نفر حضار در راي گيري را 284 نفر كند تا 10 راي در اختيار داشته باشند و بتواند بعضي ها را وزير كنند كه اين امر موجب اعتراض بعضي از نماينده هاي ناظر بر شمارش آرا شد ودر روزنامه هاي داخل نيز بازتاب يافت. از جمله اعتراضاتي است كه به رای وزير علوم شده است.
جالب اينكه عماد افروغ امروز رل ديروز بهزاد نبوي را بازي مي كند و دم از آزادي و نگراني حقوق شهروندي مي زند ! يكي ديگر هم شوراي شهر و دوستان ستاد انتخاباتي احمدي نژاد هستند كه ميتوان گفت سرشان بي كلاه مانده . اينها امروز به هيچ چيز نرسيده اند. اين است كه سر در گم مانده‌اند تا جائيكه حتي انتخاب شهردار تهران هم با مشكل مواجه شده است .
و باند موتلفه كه در جريان انتخاب وزراي احمدي نژاد اثر خود را نشان داد و توانست وزارتخانه اقتصادي غير از نفت ( شاهرگ حيات ) را به دست آورد. اين بود كه عسگر اولادي روز پيش از راي گيري از وزراي پيشنهادي احمدي نژاد اظهار رضايت مي نمود.
اما جالب تر شرايط جناح دوم خرداد و موضعگيري اصلاح طلباني چون بهزاد نبوي است كه گفته ما از گذشته خود پشيمان نيستيم ما صاحب انقلاب هستيم و براي آن مبارزه كرده‌ايم. خوب تا اينجاي كار معلوم شد همه ژست هاي آزاديخواهي ايشان و طيف طرفدار او از سر اضطرار بوده چرا كه اگر به جد دنبال آزادي و نهادينه كردن آن بودند اول كاري كه بايد مي كردند نقد خود و گذشته خود بود تا رفتار را مبتني بر اصول آزداگي قرار دهند. اما از آنجائيكه ايشان و همفكرانش به قدرت مي انديشند همه عقول و امور خود را نيز براي كسب آن تنظيم مي كنند و هر زمان قدرت ايجاب نمايد به هر كاري تن مي دهند و شعار آزادي را نه از باب اصالت آن كه از راه احتياج به آن براي كسب قدرت و ماندن در آن سر مي دهند . اينست كه فيل جناب بهزاد نبوي دو باره ياد هندوستان كرده و به رخ آقايان مي كشد كه اين ما بوديم كه در سال 60 قدرت استبدادي را حاكم كرديم بنابر اين امروز صاحب انقلابيم و دوباره بايد "خط امام" را بازسازي كرد و حول آن گرد آمد.
رفسنجاني و خاتمي هم امروز نگاهشان متوجه خطر متحجران شده و ميخواهند جبهه تشكيل بدهند اما يك سئوال جاي پرسش دارد و آن اينكه واقعاً چشم اين آقايان تازه به خطر متحجران افتاده؟! چشمشان روشن!