« شماره ۶۵٧ از ۱٠ تا ۲٤ آبان »


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


انحطاط امپراطوری وجنگ اتمی با ایران در دستور کار حکومت بوش ؟- مراحل حمله ؟ - جدا کردن خوزستان از ایران ؟! :

* امپراطوری وقتی وارد مرحله انحطاط می شود، دست به خود تخریبی، اغلب از راه ورود به جنگ ، می زند :
• مایکل کلار، در مجله Foreign Policy in Focus مقاله ای با عنوان " مراقب باشید امپراطوریها در انحطاطند " ، نوشته و روشن کرده است که نگرانی بابت حمله امریکا به ایران ، محل دارد . نکاتی از این مقاله :
* نظری عاقلانه که در واشنگتن انتشار دارد اینست که امریکا بیش از ﺁن در باتلاق عراق فرومانده است که دست به جنگ دیگری با ایران و یا کره شمالی بزند . تحلیل گران سیاسی وضعیت ارتش امریکا را به ظرفی شبیه می کنند که پر شده است . وزارت دفاع امریکا به کاخ سفید اطلاع داده است که ارتش امریکا توان دست زدن به جنگ عمده دیگری را ندارد .
همراه با این ارزیابی های بدبینانه از وضعیت ارتش امریکا، این فکر شایع است که " واقع بینی جدیدی " نصب العین وزیر امور خارجه و دیگر دست اندرکاران سیاست خارجی امریکا شده است . واقع بین ها، کسانی مثل کندولزا رایس ، در حکومت بوش دست بالا را پیدا کرده و جنگ طلبان ، همچون محافظه کاران جدید، فرو دست شده اند . نتیجه این که بنا بر جنگی بر ضد کره شمالی یا ایران نیست .
* اما به صحت و قوت هیچ یک از این نظرها ، اعتماد نمی توان کرد . زیرا وقتی یک امپراطوری در مرحله صعود است ، مثل امریکا در ایام پیش از حمله به عراق ، اغلب از اعمال ناسنجیده خود داری می کند . و چون امپراطوری وارد مرحله انحطاط شد، مثل انگلستان و فرانسه در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم دست به اعمال ناسنجیده و خود ویرانگر می زند . و من نگران ﺁنم که امریکا گرفتار همان سرنوشت شده و وارد مرحله انحطاط شده باشد .
انحطاط یک امپراطوری بسا برای نخبگانش بسیار سخت و رنج ﺁور است . کسانی که خو کرده اند به امر و نهی کردن به اتباع خود و قدرتهای کوچک تر و توقع احترام از ﺁنها، بهیچرو ﺁمادگی ندارند ، بی اعتنائی و نا فرمانی ﺁنها را تحمل کنند . سخت تر از این ، یکی روی کار ﺁمدن کسانی است که از نظر فکری و قابلیت پست تر ( ضعف مدیریت ) هستند و دیگری از فرمان بیرون رفتن و بسا مبارزه طلبی کشورهای مادون و تحمل ﺁنست . این دو بیماری، حساسیت نخبگان را بسیار پائین می ﺁورد به ترتیبی که دیگر علامتها را در نمی یابند و در همان حال، قدرت دولت خویش را بیشتر از ﺁن که هست و توان کشورهای تابع پیشین را کمتر از ﺁن که هست، ارزیابی می کنند . در نتیجه، مرتکب خطا های فاجعه ﺁمیز می شوند . این دو ارزیابی به خطا، اغلب ترکیب می شوند و امپراطوری را وادار به واکنش نیاندیشیده و بکار انداختن قوه نظامی بقصد یادﺁوری برتری نظامی خود می کند .
* یکی از نظرگیر ترین نمونه های چنین خطایی در ارزیابی در دوران جدید، - که در عین حال روشنگر و عبرت ﺁموز ترین خطا است - بحران کانال سوئز در سال 1956 است . بحران در ژوئیه 1956 ، با ملی کردن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر ، ﺁغاز شد . ناصر از سرباز زدن غرب از کمک به ساختمان سد ﺁسوان عصبانی بود و کانال سوئز را ملی کرد . این کانال در اداره شرکتی انگلیسی - فرانسوی و از دیرگاه نماد امپراطوری انگلستان بشمار بود .
هرگاه انگلستان و فرانسه می خواستند واکنش عاقلانه ای نسبت با ملی کردن کانال سوئز نشان دهند، آن واکنش دعوت به مذاکره و حل مشکل به ترتیب احترام ﺁمیز بود . همان کاری که کارتر در مورد کانال پاناما در 1977 کرد .
اما ﺁنها در شأن خود ندیدند با "ﺁدم پستی " چون ناصر به گفتگو نشینند . در نتیجه، با باد امپراطوری که هنوز در دماغ داشتند، در 29 اکتبر 1956 ، قوای خود را وارد خاک مصر کردند . پیش از ﺁنها، اسرائیل حمله کرده بود و این دو امپراطوری به بهانه تأمین ﺁزادی عبور و مرور، با مصر وارد جنگ شدند .
بیماری دوم مانع از ﺁن شد که حکومت گران دو کشور به این صرافت بیفتند که کشوری که تا دیروز تابع ﺁنها بود امروز، در برابر ارتش مدرن ﺁنها ، به مقاومت برخیزد . فکر می کردند بمحض پیدا شدن سر و کله قشونهای ﺁنها ، مصریها دست ها را بالا می گیرند . و چنین نشد .
انگلستان و فرانسه که نخست نیازی به استمداد از امریکا نمی دیدند، از پرزیدنت ﺁیزنهاور استمداد کردند . اما او دل و دماغ حمایت کردن را نداشت . با مشاهده جهت بادی که در خاورمیانه برخاسته بود ، بهتر دید متحدان خویش در ناتو را رها کند و از امپریالیستهای پیر در قبال ناسیونالیسم عرب - که بناگزیر با مسکو متحد می شد - حمایت نکند . در نتیجه، انگلستان و فرانسه ناگزیر شدند قوای خود را با خفت از مصر بیرون ببرند .
* امریکای امروز در وضعیت انگلستان و فرانسه ﺁن روز است : یک بار دیگر، یک دولت، دولتی که پیش از این تابع امریکا بود ، ایران، از فرمان امپریالیست پیشین یعنی انگلستان و امپراطور امروز یعنی امریکا سر باز می زند . این دو امپریالیست ، در 1953 ، در تهران کودتا کردند و شاهی خود گنده بین و پریشان عقل را قدرت بخشیدند . بدیهی است که برنامه اتمی که ایران در دست اجرا دارد، مسئله ایجاد کرده است . اما دنیای سوم نیز دیگر به ایفای نقش زیر سلطه تن نمی دهد و خواستار موقعیت برابر است . در موقعیت کنونی جهان، عمل ناسنجیده یک قدرت در حال انحطاط، نتایج دلخواهش را پدید نمی ﺁورد و بسا نتایج وارونه دلخواه او را ببار می ﺁورد . وقت ﺁنست که مقامات کاخ سفید تجربه انگلیس و فرانسه را به یاد ﺁورند و همه روز، ﺁن را به یکدیگر یادﺁور شوند تا که در همان دام نیفتند .
* گرفتار شدن نیروی زمینی امریکا در عراق ، حکومت بوش را از حمله به ایران باز نمی دارد . زیرا اگر نیروی زمینی گرفتار عراق است، نیروهای هوائی و دریائی امریکا می توانند وارد جنگ شوند . این نیروها می توانند برای از میان بردن توان نظامی ایران ، وارد عمل شوند . در عملیات، نیاز به نیروی زمینی ، درحداقل است . برغم ﺁنکه نیروی هوائی اسرائیل نتوانست حزب الله لبنان را از پا درﺁورد، اما فرماندهان نیروهای هوائی و دریائی امریکا بر این باورند که تنها با استفاده از نیروی هوائی می توانند تأسیسات اتمی و نظامی ایران را ناچیز کنند . و باز تردید ندارم که محافظه کاران جدید و صد البته دیگ چنی و رامسفلد، این امر را به گوش بوش می رسانند .
و چون پی ﺁمدهای حمله به ایران ( قیام شیعه عراق ، ﺁشفتگی بهای نفت و... ) را خاطر نشانشان می کنی، می گویند : با حمله هوائی امریکا، ایرانیها دیگر قابلیت همآهنگ کردن این فعالیتها را نخواهند داشت.
بهر رو، این امر که عقل جمعی سنجیده در واشنگتن با جنگ دیگری مخالف است و خانم رایس ﺁمریت بیشتری پیدا کرده است، دلیل ﺁن نیست که کاخ سفید در اندیشه جنگ با ایران نباشد . اغوا کردن به جنگ شدید است و بیم ﺁن می رود وسوسه ورود به جنگ غیر قابل مقاومت بگردد .