در سال 85 بنا به مسئله ای گذرمان به زندان اوین و بند 209 افتاد. می دانستیم که دردوره خاتمی زندان معروف توحید بسته شده بود و در زمان وزارت محسنی اژه ای بر واواک، بند209 تبدیل شده است به زندان توحید. وهمه شکنجه گرانی که درﺁن دوران معلق شده بودنددراین روزها به کار بازگردانده شده اند .
در برخی کتب تاریخ، درمورد زندانها و اعتراف گیری های در زندانهای ایدئولوژیک مانند چین و ﺁلمان و به خصوص دوران طلایی اعتراف گیری استالین خوانده بودیم. اما برخی از بلاهایی که سر بعضی ها در زندانهای ایران ﺁورده بودند را هرگز نمی توانستیم باور کنیم . تا اینکه خود روزهایی را در بند 209 گذراندیم . اما از ﺁنجا که تقصیری نداشتیم و اشتباهی دستگیر شده بودیم تا ﺁمدیم به ﺁنها ثابت کنیم به خاطر تشابه اسمی ما را گرفته اید، حدود دو ماه گذشت و چه دوماهی بود .
بخشی از خاطرات روزهای سخت زندان را در اینجا بازگو می کنیم شاید مشخص شود که چرا هر کس که به زندان می رود اگر تجربه نداشته باشد بعد از مدتی درب و داغان می شود .
وضعیتی که در اوین، به خصوص در بند 209 مشاهده کردیم به شرح زیر است :
* بند 209 زندان اوین چگونه جائی است ؟ :
1 - شرایط نگهداری در زندان به خصوص در اطاق های انفرادی بسیار سخت است . در این بند که توسط اسرائیلی ها برای زندانیان ساواک دوران شاه ساخته شده است، زندانی در وضعیت غیر قابل تحملی قرار می گیرد :
2 - اطاق حدود 2متر در2 متر است . دارای یک توالت فرنگی ﺁلومینیومی و یک دستشویی ﺁلمینیومی و یک موکت پهن شده بر روی زمین و دو عدد پتو است .
3 - این کل دارایی یک زندانی در این سلول انفرادی است .
4 - دیوار سلول سیمانی است و قطر ﺁن بیش از نیم متر می باشد . بر ﺁن، زندانیان با وسیله ای نوک تیز یادگاری هایی نوشته اند که در برخی از ﺁنها زمان بودن در زندان و برخی شکنجه هایی را که تحمل کرده اند و یا بی حرمتهایی که به زندانی شده است، قید شده اند. دیوارهای سلول ها خود کتابی بسیار گرانبها هستند. منتها برای خواندن ﺁن، حتما زندانی باید در حالت خاص نوری قرار گیرد وگرنه به چشم نمی ﺁیند .
5 - چراغ اطاق شبانه روز روشن است و برای افرادی که بد خواب هستند بسیار شکنجه ﺁور است . تابش نور معمولا ذهن را از کار می اندازد و مغز انسان در ﺁن حالت، همواره در فشار است و زندانی احساس ﺁرامش و استراحت نمی کند .
6 - در سلول این بند است که ﺁدمی احساس می کند چرا خداوند شب را ﺁفریده است و چرا گفته است شب برای ﺁرامش و ﺁسایش است . در این سلولها، انسان همواره در حال بیداری است حتی اگر خواب باشد .
7 - زندانبانها بر اساس ﺁزمونهای روانی که با زندانیان بعمل ﺁورده اند ، چراغ را همواره روشن می گذارند تازندانی همواره احساس کند که روز است و ﺁرامشی وجود ندارد .
8 - تنها راه ارتباط با بیرون از سلول یک پنجره مشبک شیشه ای است که بالای ورودی سلول در ارتفاع حدود 5/2 متری قرار دارد . این پنجره حدود 20 سانتی متر در150 سانتی متر یا کمی کمتر یا بیشتر است که از طریق ﺁن می توان روز را از شب تشخیص داد .
9 - در سلول انفرادی دری است ﺁهنی و ضخیم و تنها منفذ ﺁن سوراخی است که باید همواره باز باشد تا نگهبان بتواند زندانی را کنترل کند . این سوراخ راه به راهرویی دارد که محل گذر نگهبان و عبور دادن زندانیان برای رسیدن به سلول انفرادی موجود در راهرو می باشد .گاهی هم برای اینکه فشار را بر زندانی زیادتر کنند سوراخ را هم می بندند . طوری که قلب ﺁدم می گیرد .
در ﺁن سلول جز از راه سوراخ در وچند نوبت بازبسته شدن توسط مأمورزندان،هوایی در جریان نیست. برای اینکه زندانیان قدری هوا بخورند ﺁنها را در هرهفته یک بار به مدت نیم ساعت به سلولی به همین اندازه می برند که در ﺁن دستشویی و توالت و موکت و.. وجود ندارد . ﺁن سلول فاقد سقف است . به جای سقف نرده هایی وجوددارد که فاصله میان ﺁنها 10 سانت در 20 سانت است و انسان تنها می تواند ﺁسمان را نگاه کند و در ﺁن محوطه قدم بزند و هوا بخورد.
البته شاید از نظر مقام ولایت و مسئول زندان همین اکسیژنی را هم که زندانی تنفس می کند زیاد باشد و به همین دلیل بیش از نیم ساعت درهفته اجازه هواخوری نمی دهند.
*قطع ارتباط انسان با جهان .
1 - زمانی که فرد وارد این انفرادی می شود کاملا در انزوا قرار می گیرد و با دنیای بیرون هیچ ارتباطی ندارد .
2 - در این سلول تنها نگهبان را می بیند که در روز چند نوبت برای غذا و سرکشی به زندانی می ﺁید . البته یک وسیله ارتباطی وحشتناک هم وجوددارد و ﺁن سخنرانیهای افرادی مانند جنتی و خزعلی و مصباح یزدی است که در برخی از روزها با صدای بلندبه گوش می رسند. در روزهایی مانند جمعه کل نماز جمعه و خطبه های ﺁن برای زندانیان ، با صدای بلند پخش می شوند شاید که متنبه شوند !
3 - در سلول انفرادی هیچ وسیله ای برای نیرو گرفتن وجود ندارد . حتی این مسلمانان متعهد از دادن کتاب و حتی قرﺁن به زندانی خودداری میکنند. روزی یکی از بازجو ها می گفت: اگرقبل از اعتراف کردن، قرﺁن را به زندانی بدهد، ممکن است که او را قوی کند ودراو حس مقاومت را برانگیزد.
حرف بسیار جالب اما گریه ﺁوری بود که از بازجو شنیدیم . ﺁنها ، به اصطلاح، بخاطر خدا ، زندانی را به شکنجه می کنند و برای این که مبادا با خواندن قرﺁن، حس مقاومتش برانگیخته شود، به او قرﺁن نمی دهند! اما چه کسی مسلمان و کدام کس نا مسلمان است ؟ ﺁن کس که شکنجه می دهد مسلمان است و یا کسی که با یاد خدا و خواندن قرﺁن، احساس قوت می کند ؟
4 - بازجویان مدعی بودند : ما خدا را در عمل ستایش می کنیم و حتی این شکنجه ها و برخوردها هم برای رضای خدا است ولی ﺁنها که قران را می خوانند و مقاومت می کنند برای خودشان این کار را می کنند نه برای خدا . یاللعجب!
5 - در این سلول ها گذر زمان نا معلوم است و زندانی جز نوری که از طریق ﺁن پنجره می بیند، وسیله دراختیارنداردبرای این که تشخیص بدهدچه ساعتی از شبانه وروز است . برخی اززندانیان که مدتهای طولانی در انفرادی می مانند بر اساس مشبک های پنجره برای خود ساعات حدودی را بر اثر حرکت نور خورشید مشخص می کنند. ولی در شب این کار را نمی توانند انجام دهند .
6 - چشم بندی که زندانی همواره بر چشم دارد، جز زمانی که در سلول تنها است، تشخیص را برای او مشکل تر می سازد و حرکات را کند تر و در نتیجه واکنش او، بعد از مدتی، کند می شود و ذهن مانند سابق نمی تواند حضوری سریع داشته باشد .
7 - روانشناسان این حالت را تنبلی ذهن می گویند و معتقدند به خاطر اینکه ذهن و مغز نمی تواند جوانب را بسنجد در هر حرکتی تامل می کند و کند عمل می نماید و بعد از مدتی که در این حالت انسان قرار بگیرد مغزش دچار تنبلی می شود .
8 - هنگام بازداشت، زندانی در شرایطی قرار می گیرد که یک جذامی را در ﺁن قرار می دهند . او نباید به کسی نزدیک شود و کسی نیز نباید به او نزدیک شود . رفتار نگهبانان هم ، احساس تنهائی را تشدید می کند: بعضی از ﺁنها نمی خواهنددست زندانی به ﺁنها بخورد. یعنی این که زندانی نجس است !
9 - به محض ورود به بند 209 ، در جا، شخصیت انسان را که در بیرون با اندیشه و لباسش بود، از او می گیرند و با شکل و محتوایی جدید به سلول می برند. هنگام دستگیری یکی دو مورد اتهام از جمله جاسوسی و خیانت به کشور و مرتد و محارب بار انسان می کنند. زندانی گیج می شود که اینها این تهمت را چرا به او می زنند؟ چگونه می تواندبه ﺁنها ثابت کند که او جاسوس نیست ؟
10 - زندانی که وارد بند می شود، لباس هایش را که نشانی از شخصیت فردی او است، می کنند و پیراهن و شلواری متحد الشکل بر او می پوشانند و شخصیت او را عوض می کنند. عینک و سمعک و هر چه را که از نظر ﺁنها خطرناک است از او می گیرند و او را به سلول انفرادی می برند .
11 - سکوت ممتد درون سلول و روشنی چراغ و افکار درهم و برهم موجب می شوند انسان احساس ضعف کند . در روز اولی که وارد سلول می شود مشکلات زیادی برای او ایجاد می شوند. از جمله ، اشتهای او کور می شود و قادر به خوردن غذا نمی شود. بی خوابی وکم خوابی به سراغ او می ﺁید . روشن بودن چراغ هم اثر بی خوابی را تشدید می کند. بی اشتهایی موجب سردی تن و کرختی و سستی می شود. عدم تغذیه مناسب و فشار فکری موجب می شود که زندانی احساس ضعف و خالی شدن از انگیزه کند. بی خبری ازاطرافیان و خانواده فشار روانی بر او بیشتر می کند . سیل انواع اتهاماتی که به ﺁنها متهم شده است اجازه نمی دهد که او خود را جمع و جور کند . زندانی تلاش می کند خود را با شرایط وفق دهد اما مشکل است . در این وقت، اطلاعات و تجربه باید به کمک بیایند و اعتقاد و باور به راهی که رفته است به توان مقاومت دهند وگرنه عقل به خاطر وجود شرائط سخت، توان تشخیص رفتار صحیح را از رفتار غلط را از دست می دهد .
زندانی از زمانی که لباسش را عوض می کند و چشم بند بر چشم می نهد ، زمان و فضا را گم می کند و در نتیجه توان تشخیص موقعیت را از دست می دهد و در این شرایط عدم تناسب فکری و روحی و جسمی و عدم تشخیص زمان فشار زیادی بر او وارد می سازند .
12 - برای ﺁمادگی پیدا کردن و یا برای درکی وضعیتی که یک زندانی در چنین زندان انفرادی پیدا می کند، گاهی اوقات بد نیست که انسان خود را در ﺁن وضعیت قرار دهد و با چشم بندی دو چشم خود را ببندد و ببیند در حالت عادی چه اندازه از قوه شناخت خود را می تواند داشته باشد. خود را قراردادن دراین وضعیت، می تواند به ﺁدمی می فهماندزندانیانی را که ﺁماده مصاحبه می کنند، در چه وضعیتی قرار می دهند .
13- زندانی را برای باز جوئی می برند. دراطاق به انتظار می نشیند. ولی خبری ازبازجو و مسئول پرونده او نیست . ساعتها می گذرد و او را همچنان در شرایط بلاتکلیفی نگاه می دارند. دراین حالت فکر می کند ﺁنها همه چیز می دانند. می خواهد ذهن را قدری استراحت بدهد ولی هجوم خیالهای سیاه اجازه نمی دهد. بسا می شود از بر اثر خستگی به خواب می رود . این زمان، زمان پیدا شدن سر و کله بازجو پیدا می شود . به ناگهان و به شیوه ای که انگار زلزله شده و یا اتفاقی افتاده است، او را از خوابی که تازه در ﺁن رفته است، بیدار می کنند: باید به بازجویی بروی . این روش ، برای برخی از انسانها که بد از خواب بیدار می شوند تحمل ناکردنی است . برای زندانی که گرفتار بی خوابی و بد خوابی در سلول است، از ﺁنهم غیر قابل تحمل تر است . گفته اند که وقتی می خواهی فردی را از خواب بیدار کنید با نوازش و محبت او را بیدار کنید مبادا که در شرایطی تحت فشار دچار سکته شود .
14 - با شرایط بسیار سخت و خسته کننده در حالی که تمام افکار زندانی درهم و بر هم شده اند، بلند می شود. و اول چشم بند خود را می زند و اگر قدری ایراد داشته باشد، بر سرش داد می کشند و او را مجبور می کنند چشم بند را خوب بگذارد . فردی دست او را می گیرد. مرد تنومندی کسی که دست او را گرفته است ترسش را بیشترمی کند که نکند قرار است این فرد مرا زیر مشت ولگد، به حرف زدن وادارکند . او زندانی را که تازه ازخواب پرانده اند، کشان کشان می برد . از درون راهرو به سالن اصلی بند ، او را می برند. وارد اطاقی دیگر می کنند که هیچ کس در ﺁن نیست. او را بر روی یک صندلی می نشانند. دراین حالت منتظر می ماند. کسی وارد اطاق نمی شود . او در حالی که چشمانش بسته است، نمی داند در کجا قرار دارد. به ناگاه صدای پای کسی می ﺁید. زندانی خودرا جمع می کند و ﺁماده می شود .
ما باید دانست که در زندان ، زندانی تقریبا همیشه در خلا بسر می برد . همه چیز تاریک است و او نمی تواند خود را ﺁماده رویاروئی با هر برخوردی بنماید . باید با او برخورد بشود تا او تا متوجه شود با او برخورد شده است .
15 - فردی وارد اطاق می شود . او شروع می کند برای زندانی روضه خواندن و از مضرات جاسوسی و ارتداد و ضد انقلاب بودن و هزینه سنگین ﺁن حرف می زندو از زندانی می خواهد با توجه به اینکه همه کارهای او را از قبل زیر نظر داشته ایم و تو را کنترل می کرده ایم و کلیه ارتباطات تو را می دانیم و همه یاران تو را گرفته ایم ، صحبت کن . به قول معروف بازجو می خواهد در اولین دیدار دل زندانی را خالی و او را به مهار خود درﺁورد . اگر زندانی تاب و توان وﺁگاهی از این نوع برخوردها را نداشته باشد ، به ترس می افتد .
* انواع سه گانه بازجو ها :
باز جو ها سه نوع هستند و ﺁن طور که بعضی گمان برده اند ، دو نوع :
1- بازجوی مهربان.
2- بازجوی اخمو و زندانی را تحت فشار گذار .
3- بازجوی کتک زن و شکنجه گر.
● بازجوی نوع اول وقتی به سراغ زندانی می ﺁید ، از در مهربانی وارد می شود . به او می گوید: بابا این کارها که می کنی خوب نیست و تو نباید وارد این کارها می شدی . البته می دانم که گناه تو نبوده است و این دوستانت بوده اند که تو را فریب داده اند. حال اگر ما بخواهیم به تو کمک کنیم باید این کار را بکنی و خودت را نجات بدهی در غیر این صورت من نمی توانم به تو کمک کنم . گروه ما ﺁدمهای بدی دارد که من از ﺁنها نیستم و اگر ﺁنها متوجه بشوند که من با تو صحبت می کنم تلاش می کنند من را از بازجویی تو بردارند. بازجوئی از این نوع، حتی ممکن است که به زندانی بگوید چشم بندت را بردار و ﺁزاد باش تا شاید اعتماد او را به دست ﺁورد . در حین صحبت، او به زندانی می گوید من تلاش می کنم در اولین فرصت تماس تو را با خانواده ات برقرار کنم و شاید در همان زمان هم شماره منزل تورا بگیردوموجب ارتباط اوباخانواده اش بشود . البته به زندانی می گوید: اگر ازت پرسیدند با خانواداه ات تماس گرفته ای بگو نه .
او تمام تلاش خود را به کار می برد تا اعتماد زندانی را جلب کند و مقاومت او را بشکند . هرگاه زندانی خام شود و اعتراف دلخواه را بکند، دیگر این نوع بازجو از گردونه خارج می شود . زیرا کار خود را انجام و پرونده را ﺁماده ارسال به دادگاه کرده است . از ﺁن پس، اگر هم زندانی درخواست ملاقات با او را بکند، بسا با تقاضای او موافقت نشود .
همین بازجو که با زندانی بی تجربه مهربان است، ممکن است با همبند او، در چهره بازجوی نامهربان و یا شکنجه گر، نمایان شود. زیرا بازجوها براساس تقسیم کار میان خود، نوع رفتارخودرا با زندانی ها معین می کنند .
● بازجوی نوع دوم در صورتی وارد عمل می شود که در بازجویی، بازجوی مهربان نتیجه ای نگرفته باشد. در این صورت، بازجوی اخمو می ﺁید و به زندانی می گوید: گفته اند تو حرف نمی زنی به نفع تو است که با ما همکاری کنی و اگر این کار را نکنی از دست من کاری ساخته نیست . این بازجو زندانی را تهدید می کند و اتهاماتی را که می زند پررنگ تر می کند و موجب می شود که قربانی احساس کند گناه بسیار بزرگی انجام داده است و اگر نتواند در این مرحله خود را نجات بدهد وضع بدتر می شود .
او مرتب از زندانی می خواهد که برای نجات خود تلاش کند و هر چه را می داند تا قبل از اینکه نظرش عوض شود به او بگوید و کاری نکند که وضعیتش بدتر شود . در ضمن او هم وعده می دهد که اگر زندانی این کار را بکند و اعتراف کند جرم او را تخفیف می دهد و حتی قول می دهد که برای ﺁزادی او کوشش کند .
● هرگاه دو بازجوی قبلی نتوانستند کاری از پیش ببرند، نوبت به بازجوی نوع سوم می رسد . او که معمولا تنومند است وارد می شود و در اولین برخورد یکی دو تا تو گوشی به زندانی می زند و ناسزا می گوید : فلان فلان شده جاسوس فهمیده ایم که در بیرون خیلی بلبلی می کنی ولی اینجا که ﺁمده ای گزارش داده اند که سکوت کرده ای . حالا ببینیم چقدر توان داری و می توانی طاقت بیاوری .
البته این برخوردها در همان روز اول صورت نمی گیرد. اما بسا می شود که در روز اول و یا دوم، زندانی با هر سه نوع بازجو ﺁشنا می شو . زندانی بعد از بازجوئی اول، به سلول برگردانده می شود . او تا صبح خوابش نمی برد و همه اش در فکر است که اینها که اینقدر به من اتهام زده اند ﺁیا واقعا همه چیزی را که می گویند می دانند و اگر این چنین است پس چرا تلاش می کنند از من حرف در بیاورند؟ اگر زندانی در حالت تعادل باشد، می تواند متوجه شود که ﺁنها از او اطلاعاتی ندارند. زیرا اگر اطلاعات داشتند و می دانستند که چه کار کرده است دیگر لازم نبود برای گرفتن اطلاعات به او فشار بیاورند . دلیل فشار ﺁنها کم اطلاعات بودن یا بی اطلاعات بودن از فعالیت زندانی. زندانی اگر این واقعیت را بداند و نیز بداند اگر هم اطلاع داشته باشند، تا لب نگشاید، نه می توانند شخصیت او را خورد کنند و نه پرونده او را با دلیل محکمه پسند تحویل دادگاه بدهند. گاه می شود که بازجوها از زندانی اطلاعات دارند اما اطلاعاتشان کامل نیست و می خواهند از طریق او به اطلاعات در باره دیگران هم دست یابند . در این صورت، زندانی باید مواظب باشد و هراطلاعی را از بازجو می گیرد، به بیانی دیگر به او پس بدهد. او باید مواظب باشد تا وقتی ندانسته است ﺁنها چه اطلاعاتی دارند به ﺁنها اطلاعات ندهد. زیرا اطلاعی که می دهد ممکن است هم برای خود او و هم برای یاران او مشکل ساز باشد و احتمال دارد ﺁن اطلاعات تکمیل کنند چارتی را که ﺁنها برای خود ساخته اند و بخش هایی از ﺁن خالی است .
* ﺁنچه زندانی باید بداند :
1 - صبح زود، اگر زندانی خواب باشد،برای صبحانه بیدارش می کنند. اگر غذا نخورد ضعف و سستی او بیشتر می شود. پس بهتر است هر طور شده غذا بخورد .
2 - ترس موجب کم اشتهایی و یبوست می شود. کم خوراکی و یبوست به انسان فشار می ﺁورند. بخصوص که باید خود را در حال ﺁماده باشدبرای بازجویی نگاه دارد . ممکن است معمولا تا شب همچنان در انتظار احضار به بازجوئی بماند . پس می باید خود را به ترس و کم اشتهائی و بی خوابی نسپرد و نگذارد گرفتار یبوست شود که بنوبه خود موجب تشدید ترس و کم اشتهائی و کم خوابی می شود . اگر تا شب خبری از احضار به بازجوئی نشد، زندانی باید تلاش کند بخوابد. زیرا با گذشت یک شب متوجه می شود روشی که در احضار به بازجویی بکار می برند برای تشدید ترس و از بین بردن مقاومت در او است . پس می باید استراحت کند و دغدغه واصطراب را از دست بدهد . تا اثر انتظار از میان برود .
بازجویان با چه مسائلی زندانی را کم مقاومت می کنند ؟ :
عموما بازجویان ﺁدمهایی هستند خالی بند و فحاش و دوره های ﺁموزشی را خوب گذرانده اند . در این دوره ها، یاد گرفته اند که به ترتیب که ممکن باشد باید از زندانی برگه ای به دست ﺁورند و با استفاده از ﺁن، به زندانی بیاورند .
3 - پس، زندانی باید هر گونه حساسیتی را به هر کس و هر گفته و هر عملی از خود دور سازد و هیچ حساسیتی از خود بروز ندهد . زیرا اگر بازجو متوجه شود او نسبت به خانواده اش حساس است ، از این در وارد می شوند که فردا دخترت، همسرت، خواهرت، و... را می ﺁوریم و اینجا او را شکنجه می کنیم تا زندانی وادار به کوتاه ﺁمدن شود. همین کاررا برسرعباس عبدی ﺁوردند : قاضی مرتضوی به عباس عبدی گفته بود اگر اعتراف نکنی دخترت را می ﺁوریم اینجا و با او کاری میکنیم که خود مجبور شوی اعتراف کنی .
4 - برخی ها را با استفاده از حساسیت نسبت به فساد اخلاقی تحت فشار قرار می دهند : معمولا به هر فرد یکی دو تا خلاف را می بندند . برای مثال، امید نجف ﺁبادی را - که روزی از یاران خود ﺁنها بود و بخاطر ﺁگاه کردن ﺁیة الله منتظری از ماجرای روابط پنهانی با حکومت ریگان و اسرائیل ( ایران گیت ) اعدام کردند - متهم به فساد جنسی کردند و گفتند که فیلم های ضد اخلاقی از خانه اش به دست ﺁمده است . در مورد سعیدی سیرجانی گفته بودند که او مشکل اخلاقی دارد و الواط و معتاد بوده است . در مورد فرج سرکوهی گفته بودند او را در فرودگاه با خانمی که مشهور به فساد بوده است دیده اند . در مورد ؟ وکیل فرزندان فروهرها گفتند بطری مشروب در دفتر کارش یافته اند. خلاصه به هر کسی انگی زدند و به هر زندانی اتهامی از این نوع می زنند تا به او حالی کنند دستشان باز است و هرکار را لازم ببینند با او خواهند کرد به هر حال بازجویان زندانیان را با یکی از انواع اتهامهای زیر تحت فشار قرار می دهند :
1-فساد اخلاقی : اولین اتهامی که بازجویان به زندانی وارد می کنند فاسد الاخلاق بودن او است . برای اینکه به نتیجه برسند هر مسئله ای را مطرح می کنند - ارتباط با دانشجویان دختر برای مردان و پسر برای زنان :ارتباط با دختران در تجمعات وبرعکس.ارتباط باهمکاران . ارتباط حتی با محارم . مشروب خواری . زن بازی و...
رفتار ﺁنها مانند لمپن های حزب اللهی در درگیری های خیابانی است. به هیچ ارزش اخلاقی پای بند نیستند. برای هر کس، هر اتهامی را اتهامی درست کنند .
5 - ارتداد : بازجویان که سالها در این امور تجربه کسب کرده اند، در اولین برخورد تلاش می کنند به متهم القاء کنندکه اتهامش ارتداد است . برای همین، سئوالات زیر را از متهم می کنند :
ﺁیا نماز می خوانی؟ ﺁیا روزه میگیری؟
اگر جواب به سئوالات بالا بله باشد سئوال بعدی این است ﺁیا به ولایت فقیه اعتقاد داری ؟
اینجا متهم نمی داند چه باید بگوید زیرا اگر بگوید بله که خود را زیر سئوال برده است و اگر بگوید نه به او می گویند که نماز و روزه ات نیز قبول نیست و بی دین هستی و مرتدی !
بازجویان با دست ﺁویز کردن اتهام ارتداد، می کوشند مقاومت زندانی را بشکنند . جدید ترین نوع وارد کردن این اتهام را در ماجرای مرتد خواندن دو روزنامه نگار کردستانی ، مشاهده می کنیم . البته از زمانی که مصباح یزدی حکم داده است که تشخیص مرتد توسط هر شخصی ممکن است بعمل ﺁید ، مرتد کردن مبارزان سیاسی از ساده ترین کارها شده است .
6 - اتهام جاسوسی : یکی از متداولترین اتهاماتی که به فرد دستگیر شده می زنند اتهام جاسوسی است و برای اینکه سرنخی از باورهای خود را نزد متهم بیابند دارایی ها او و حسابهای بانکی او و بلاخره وضعیت مالی خانواده او را در نظر می گیرند و می گویند که ازخارج پول به تو رسانده اند. او باید از پیش ، ﺁماده مقابله با این اتهام زنی ضد انسانی باشد . ﺁنها از کوچکترین ارتباط شخص با کسانی که بنحوی بتوان ﺁنها را به امریکا منسوب کرد، استفاده می کنند . ﺁن را پیراهن عثمان می کنند . وای به حال زندانی که به خارج هم رفته باشد .جرم ارتباط با خارجیان و این گونه ایرانی ها مقیم خارج از کشور نزد بازجویان از مخالفان باشد بسیار سنگین است :
خارج رفتن از بزرگترین برگه ها نزد بازجویان است و ﺁن را دست ﺁویز می کنند و از زندانی می خواهند هرکار کرده است و هرچه شنیده یا دیده است باز گوید .
7 - ارتباط با دگر اندیشان : برای بازجویان اطلاع بر ارتباطهای متهم بسیار مهم است و برای تحصیل این اطلاع، از هیچ کاری دریغ نمی کنند . زیرا به دست ﺁوردن یک سرنخ کافی است که زندانی هم برای خود و هم برای کس یا کسانی که با ﺁنها ارتباط داشته است، مشکل ایجاد کند .
برعکس تمام دنیا، اگر، در" جرمی سیاسی "، تعداد شرکت کننده در ارتکاب ﺁن زیادتر باشند میزان محکومیت شرکت کنندگان کاهش می پذیرد، در ایران، اگر تعداد شرکت کنندگان در ارتکاب " جرم سیاسی " - که هرگز نمی پذیرند سیاسی است - بالا رود میزان محکومیت هر یک از شرکت کنندگان بیشتر می شود. به همین خاطر، بازجویان تلاش می کنند ، در رابطه با یک " جرم " ، تا ممکن است افراد بیشتری را دستگیر کنند. تا محسنی اژه ای بیاید و در مطبوعات و رادیو تلویزیون اعلام کند : گروهی را در رابطه با فلان ماجرا و یا بهمدان جرم دستگیر کرده است . و این گروه جاسوس با خارج ارتباط داشته اند و قرار بوده است که مثلا انقلاب مخملی کنند .
*چگونگی بازجویی منجر به تخریب روحیه زندانی می شود :
بازجویی ها بیشتر در ساعات بعد از نیمه شب انجام می گیرند . وقتی زندانی وارد اطاق بازجویی می شود، بر یک صندلی دسته دار، مانند صندلی مدارس، هنگام امتحان دادن، می نشیند . قدری از چشم بند خود را باید بالا بیاورد. یک برگه که روی ان نوشته است وزارت اطلاعات و امنیت کشور به دست او می دهند . حدیث اول : ان النجا ت فی الصدق است . یعنی نجات در راستگویی است .
نشستن زندانی به ترتیب است که در فاصله نیم متری از دیواری که در مقابل او قرار دارد ، نشسته است و بیشتر فضای اطاق از ﺁن بازجو و یا بازجویان است که در پشت سر او قرار گرفته اند .
سئوالات شروع می شوند و زندانی باید جواب بنویسد . بازجو در پشت سر او قرار گرفته است و به جوابهای او نگاه می کند . به محض اینکه جوابی که داده است را به دلخواه خود نیابد، از پشت ضربه ای را به زندانی وارد می کند . اگر در روز اول بازجویی خوب نبود ، زندانی باید در انتظار تحمل فشار بیشتری باشد .
روزبعد بازجویی از سر گرفته می شود . بازجویان می دانند که باید در همان مراحل اول قبل از اینکه زندانی بتواند خود را با شرایط وقف دهد، از او اعتراف بگیرند. وگرنه زندانی با محیط ﺁشنا شود و ممکن است که مقاومتش بالا برود .
بازجویی بعدی دو نفره می شود. فرد جدید که در کنار بازجوی قبلی قرار می گیرد به کمک او می ﺁید . در هنگام پاسخگویی، فشار بر زندانی را بیشترمی کنند . از ﺁنجا که زندانی اطراف را نمی بیند، هر لحظه منتظر فرود ﺁمدن ضربه ای به خود است بدون این که بدان از کدام سو این ضربه وارد می شود . چون معلوم نیست بازجوئی چه وقت پایان می یابد، هنگام ضربه خوردن فشار زیادی به روان و مغز زندانی وارد می شود .
اگر در این بازجویی به نتیجه برسند، زندانی قدری کار راحت تر می شود. وگرنه فشار در روزهای بعد باز هم بیشتر می شود. در سال 85 که در زندان بودم، بازجویی می گفت : زندانی را باید تا قبل از5 روز به حرف ﺁورد. وگرنه همه کارها و تلاش های ما از بین می رود و فعالیت بستگان او در بیرون و فعالیتهای ایرانیهای خارج از کشور، کار را بر بازجو سخت می کنند .
روز بعد بازجویی، وضع بدتر خواهد شد : نیمه شب که زندانی به محل بازجویی می رود، دیگر صندلی برای نشستن وجود ندارد . از او می خواهند رو به دیوارسرپا بایستد و هر از چند گاهی ضربه ای از پشت به او می خورد به چنان شدید که سرش به دیوار کوبیده می شود .
اگرزندانی تحمل ایستادن را داشته باشد، بعد از چند ساعت، از او می خواهند یک پای خود را بالا بیاورد و در ﺁن حالت بایستد . فشار به کمر و شانه ها طاقت فرسا می شود . به خصوص اگر چند ساعت در همین حال نگاهش دارند . اگر او پایش را بر زمین بگذارد، از پشت، به زانوان او، ضربه ای شدید وارد می شود . در برخی اوقات با چوبی مربع شکل با لبه تیز ان به تاندول های پشت زانوی انسان ضربه ای وارد می کنند که سخت درد ﺁور است .
بازجویان مرتب عوض می شوند . معمولا گروه بازجویی 5 تا 7 نفری، مرکب ازهر سه نوع، برای بازجویی از یک نفر ، باز جوئی را عهده دار می شوند . در مدتی که زندانی بر روی یک پا ایستاده است، بازجویان مرتب پست عوض می کنند به گونه ای که زندانی هیچ زمان بدون بازجوی شکنجه گر نیست .
تحمل ایستادن در ساعات اولیه قدری ﺁسان تراست. ولی هرچه زمان بیشتر می گذرد فشار زیادتر می شود. اگر زندانی بگوید وقت نماز است ومی خواهد نماز بگزارد، بازجوها ﺁنقدر بی دین هستند که به جای اجازه نماز دادن، می زنند زیر خنده و به او می گویند : تو که دین نداری نماز برای چه می خوانی !
در اینگونه بازجویی ها، انسان باید توان ایستادن در ﺁن حالت را تا دو شبانه روز داشته باشد وگرنه به شدت ﺁسیب خواهد دید .
از ساعت دهم به بعد، کم کم فشار ناشی از ایستادن بر روی یک پا و گرسنگی و بی خوابی بدن را مرتعش می سازد و انسان احساس می کند که خیلی سخت است ادامه حالت. تازه اینجاست که انسان باید مقاومتش را شروع کند ساعتها می گذرد و زندانی باید مقاومت کند . بازجو - شکنجه گرها منتظر سقوط او هستند . وقتی ساعات ایستادن او به بیش از 20 ساعت می رسد، زندانی کاهش خون را درمغز و قلب به خوبی می تواند احساس کند .
اینها روش هایی هستندکه بازجویان در کلاسهای ﺁموزش کره شمالی و چین و روسیه فرا گرفته اند. بدون اینکه مانند سالهای قبل دستبند قپانی بزنند و یا ﺁویزان کنند، ابتدا سعی می کنند با روشهائی که از پزشکان متخصص شکنجه ﺁموخته اند، زندانی را به زانو در ﺁورند . زمان ایستادن زندانی که از یک روز می گذرد، او احساس ضعف و کمی خون در بالای بدن بدن لرزه می کند و این احساس لحظه به لحظه شدید تر می شود . هر از چندی دچار رعشه می شود. برخی از زندانیان فکر می کنند اگر دست از مقاومت بردارند بازجویان ممکن است ﺁنها را رها سازند. ولی این طور نیست .
زمان که از 36 ساعت می گذرد، کم کم بدن توانایی ایستادن را از دست می دهد و ناخود ﺁگاه، پای دوم را با وجود تمام ضرباتی که بر پاها وارد می شوند، بر زمین می گذارد. لرزش های بدن بیشتر شده و انسان دیگر توان ایستادن را ندارد .
قسمت پایین پا ها به خصوص در مچ ها احساس جمع شدن خون زیاد می کند و سردی را در بالای بدن به خوبی احساس می کند .
کاهش گرمای بدن و ضعف مفرط سبب می شوند مغز کارایی خود را در حد زیادی از دست بدهد. بازجویان که سرحال هستند و به انتظارشکست مقاومت زندانی هستند، ﺁماده اند از زبان زندانی بشنود : هر چه شما بگویی می نویسم . اما اگر اینکار را انجام بدهد کارش تمام است .
زمان ایستادن وقتی به بیش از 40 ساعت می رسد، به طور ناخود ﺁگاه، انسان احساس می کند که دیگر تاب ایستادن را ندارد و روی زمین می نشیند. بعد از یکی دو ساعت بر روی زمین به خواب میرود ولی احساس سرمای بیش ازحد به او اجازه خوابیدن نمی دهد. اما در همان حالت گرم می شود به خصوص وقتی احساس می کند که شکست نخورده است.دراین وضع بازجویان دیگرکاری به زندانی ندارند زیرا می دانند ادامه این فشارها ممکن است موجب مرگ او شود. به همین دلیل وقتی مقاومت تا اندازه شد، تلاش می کنند که او را زنده نگاه دارند .
نگهبانی می ﺁید و دست او را می گیرد و به درون سلول می برد . و او بدون اینکه بداند چه ساعتی از روز یا شب است، سر خود را می گذار د به زمین بخوابد . و چه خواب لذت بخشی است این خواب ، به خصوص اگر مقاومت کرده باشد .
به گفته بسیاری از پزشکان و روانشناسان این شکنجه حتی از شلاق خوردن و قپانی شدن بدتر است . زیرا در این وضعیت انسانی که بنا را بر مقاومت می گذارد، فشار شدیدی را تحمل می کند . برخی اوقات ممکن است که موجب پارگی هایی در مغز انسان شود که البته در ﺁن زمان مشخص نیست . به گفته پزشکان ﺁزماشهای بعدی می تواند میزان ﺁسیب مغزی بر اثر ﺁن شکنجه را مشخص کند . بسیاری از زندانیان در همان موقع در صدد مراجعه برای معاینه پزشک نمی شوند . سالها بعد متوجه ﺁن ﺁسیب می شوند .
بعد از چند ساعت، بازجویی از سر گرفته می شود . ولی این باز وضع فرق می کند . بازجو بار دیگر از در مهربانی وارد می شود . بازجو، ﺁن بازجوی قبلی نیست . بازجویی دیگر است که زندانی نمی دیده و صدای او را نمی شنیده است . او شروع می کند بیا با من همکاری کن وگرنه مجبور هستی که همان شکنجه ها را تحمل کنی .
در ﺁئین ولایت فقیه، اگر زندانی اطلاعات مربوط به دوستان خود را به بازجو نگوید مرتکب دروغگوئی شده است و بازجوها می گویند : کسی که دروغ می گوید باید بر اساس قانون مجازات اسلامی 70 ضربه شلاق بخورد !
در بند 209 ، در زیر زمین جایی برای تعزیرات وجود دارد . اگر کسی نخواهد اطلاعات مربوط به دیگران را به بازجو بدهد باید برود و در ﺁن زیر زمین شلاق بخورد . اگر کسی در ﺁن ساعات وحشتناک نتواند مقاومت کند، می باید بازجو هر چه می گویداو بایدبنویسد و بگوید .
* چگونه بعضی از زندانیان را ﺁماده اعترافات تلویزیونی می کنند .
شکست در مقاومت سبب می شود زندانی دیگر برای خود ارزشی قایل نباشد . در این حالت است که هر چه بازجو - شکنجه گر می خواهد او انجام می دهد . بسا خود دستیار او می شود در اعتراف سازی .
به گفته روانشناسان دراین وضعیت ممکن است زندانی احساس حقارت شدید کند و برای اینکه به خود ﺁسیب بیشتری وارد کند و خود را تنبیه کند، اتهاماتی را بیشتر از ﺁنچه به ﺁنها متهم شده است را اقرار می کند تا زجر بیشتری از زندان نصیبش شود . گاهی اوقات برای اینکه خود را به بازجو ها نزدیک نماید، بیش از ﺁنچه که از او خواسته اند را می گویدو می نویسد .
عوامل شکست :
1-فشار بیش از حد و تاب نیاوردن در برابر ﺁن .
2- وعده ﺁزادی در ازای مصاحبه .
3- جلوگیری از انجام گرفتن تهدید بازجو به دستگیری اعضای خانواده .
4- برای نجات اعضای خانواده که بازجو به دروغ می گوید در زندان و زیر شکنجه هستند .
5- جلوگیری از دسترسی بازجویان به اطلاعات بیشترکه منجربه دستگیری افراد دیگر و منتسب به ﺁن خط و ربط می شود . 6- احساس نیاز به ﺁزادی و دیدن فضای باز. برخی اوقات انسان بعد از مدتی که در زندان می گذراند، اگر نتواند خود را نسبت به شرائط حاکم بر ﺁن، لاقید کند یعنی از درون مبارزه ای سخت را انجام ندهد، بدون فشار هم در هم می شکند . از بدو ورود به زندان، زندانی باید روحیه خود را به یمن ﺁرمانها و اهدافی که داشته است تقویت کند . در خود احساس غرور از ورود در مبارزه را روز به روز بیشتر کند . با این همه، ﺁزادی چیزی است که انسان همواره نیاز به ﺁن احساس می کند . بسا زندنی، در تنهایی، با خود می گوید اگر اینجا نبودم خیلی خوب می شد . بهتر است کاری کنم زودتر بیرون بروم .
7 - بعضی اوقات، زندانی خود را به لحاظ فکری فریب می دهد . با خود می گوید: اگر این وضعیت ادامه یابد ممکن است من کشته شوم . پس بهتر است کاری کنم که زودتر از این وضعیت نجات پیدا کنم و البته به خود هم قول می دهد که وقتی از زندان خارج شد دوباره مبارزه را شروع می کند و این توجیه است برای تن دادن به تسلیم .
* مصاحبه ها چگونه انجام می شوند.
وقتی زندانی ﺁماده شرکت در مصاحبه شد ، گروه تواب ساز که قبلا تحت مدیریت حسین شریعتمداری بود و امروزه تحت اداره دستیاران او است وارد بازی میشوند و مصاحبه را ﺁماده می کنند . البته قبل ازمصاحبه، کارهای دیگری را باید انجام دهند :
1 - ﺁماده سازی جسمی زندانی. زیرا تا این زمان زندانی تحت فشار بوده و نیازاست بازسازی شود. فشارها موجب ضعف و کاهش وزن او شده اند. باید وزن بیشتر پیدا کند.
2 - ﺁماده سازی روحی : زندانی را با دادن وعده ، به لحاظ روحی ﺁماده می کنند . زیرا می دانند اگر زندانی ﺁماده نباشد، ببینندگان می توانند تشخیص دهند که مصاحبه شونده در چه وضعیتی است . البته پس از سه دهه تجربه ، حالا دیگر، هر کاری هم که گروه ﺁماده ساز انجام می دهند ، چون مردم ایران این شیوه ها را می شناسند، مصاحبه های تلویزیونی اثر دلخواه رژیم را ببار نمی ﺁورند . چه بسا موجب انزجار بیشتر مردم از رژیم نیز می شوند .
3 - به بیرون از زندان بردن زندانی: چند روز مانده به انجام مصاحبه، زندانی را به فضای ﺁزاد می برند تا او احساس کند در ازای ﺁنچه داده است چیزهای مهمتری به دست می ﺁورد . این کار، احساس ﺁزادی و نیاز به ﺁن متهم را قدری ﺁرام می کند .
4 - ﺁماده سازی برای اعتراف : زندانی به سه شیوه باید خود را، بر صفحه تلویزیون، در برابر مردم ویران سازد .
1/4 - مصاحبه به صورت کتبی :
در این نوع مصاحبه، تواب سازان که با دقت بازجویی های زندانی را مطالعه کرده اند و از گروههای سیاسی و نظریات سیاسیون اطلاع دارند، سئوال و جواب ها را چنان تنظیم می کنند که هر کس را مأمورند خراب کنند، اسم و رسمش بیاید . ویراستار و نویسنده توبه نامه ، با دقت کامل، تلاش می کند از حرفهای قربانی، نکاتی را در ﺁورد و به دیگران بچسباند. ﺁن وقت نوشته را به او می دهد و او باید در برابر دوربین بخواند .
خواندن اعترافات بارها فیلم برداری می شود و ناظر و بیننده ای که در تخصص او روانشناسی وجود دارد بارها فیلم را نگاه می کند و برخی ازقسمت های ﺁن را تغییر می دهد تا به نظر خودش ، مصاحبه را مردم اعترافات "ﺁزادانه " باور کنند .
2- مصاحبه بدون رو خوانی :
نوع دیگر مصاحبه اینست که اعتراف کننده از رو نمی خواند. برای ﺁماده کردن زندانی، بازجو و تواب ساز مرتب متهم را نزد خود می خوانند و برای او تعریف می کنند که چه مطالبی را باید در مصاحبه بگوید. برای اینکه بتوانند بهترین حالت را در مصاحبه ضبط کنند بارها مصاحبه را می بینند و نقاط ضعف مصاحبه را مرتفع می کنند و بعد ﺁماده پخشش می کنند .
3- مصاحبه با جملات خود شخص :
در این نوع مصاحبه ، زندانی باید به نکاتی تکیه کند که بازجو از او خواسته است و بازجو اجازه می دهد مصاحبه کننده، بر اساس توانایی های خود ، اعترافات به ترتیبی بر زبان بیاورد که هم اینطور بنظر رسد که فکر خود را باز می گوید و هم حرفهائی را بزند که بازجو - شکنجه گر از او خواسته است بزند . نقش تواب ساز اینست که چند نکته کلیدی را برای زندانی روشن سازد و از او بخواهد بنا بر ترتیبی که معین شده است ، سخن را ﺁغاز به پایان برساند . .
* نقش صداو سیما :
از زمانی که سازمان صدا و سیما در ید " رهبر " قرار گرفته است ، به بنگاه دروغ و شایعه پراکنی و پخش اعترافات وتهیه فیلمهای مبتذل "سیاسی" بدل شده است . گماشتگان " رهبر" و تمام مقاماتی که در راس یا مدیریت میانی این سازمان قرار گرفته اند، یا خود بازجو بوده اند و یا در کارهای امنیتی و انتظامی شرکت داشته اند . به همین دلیل برای حفظ موقعیت رهبری و خود و ادامه حاکمیت مستبدان فاسد هر زمان که نیاز باشد نیروهای یاور تواب ساز را به زندان اوین می فرستند و از بابت تهیه فیلم های اعتراف ، پولهای خوبی هم به ﺁنها می دهند . زیرا تهیه این گزارشات ساعتهای زیادی وقت می طلبد . فیلم بردار و گزارش گر و تهیه کننده هم حتما باید از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باشد .
بعد از تهیه فیلم و بازبینی توسط گروه بازبین صدا و سیما ، اجازه انتشار و پخش ﺁن از بیت رهبری گرفته می شود و سپس اقدام به پخش ﺁن می کنند . برای پخش فیلم هویت، علی لاریجانی و حسین شریعتمداری دوندگی های بسیاری کردند تا از " رهبر " مجور ﺁن را گرفتند .
* تواب سازها
گروههای تواب ساز از ابتدای انقلاب با درسهائی که از مربیان روسی و چینی ﺁموخته بودند، برای فریب مردم ، روشی را بر گزیدند که اعتراف به ترتیبی به دید و گوش مردم برسد که ﺁنها فکر کنند شخص سیاسی، در زندان، با توجه به ﺁموخته های خود، موضع خود را تغییر داده است .
در ابتدای انقلاب مردم فکرمی کردند که این مصاحبه ها بدون اعمال فشار و در پی اقدام داوطلبانه مصاحبه کننده ها تهیه شده اند. برخی تحت تاثیر این اعترافات با خود درگیر می شدند. ولی بعد ها که مردم متوجه سبعیت دژخیمان رژیم و روحانی نماهای زور پرست شدند ، به این شیوه های تلویزیونی بدبین گشتند .
بزرگترین گروه تواب ساز در ابتدای انقلاب گروه تواب ساز حسین شریعتمداری و حسن شایانفر و حسین صفار هرندی و ذوالقدر و ... بود . در ﺁن زمان، با همکاری اسدالله لاجوردی قصاب زندان اوین، به انواع مختلف سیاسیون را مجبور به اعتراف می کردند. البته نباید از سر تقصیرافرادی چون سعید حجاریان و عباس عبدی و محسن سازگارا و تاج زاده و محمد سلامتی سیف اللهی و محسن ﺁرمین و برادر عماد و علی ربیعی و ... به سادگی گذشت .
باند تواب ساز ، بعد از سال 60، تمام تلاش خود را بر این گذاشت که از سیاسیون اعتراف بگیرد . اعتراف گیران خود را نیروهای صادق و انقلابی معرفی می کردند .
کار این گروه که از زمان ریشهری و لاجوردی با کمک شریعتمداری شروع شد همراه با فریب کاری خمینی بود. زیرا ﺁنها با استفاده از خمینی و سید احمد و جعل دست خط خمینی برخی از زندانیان را وادار اعتراف تلویزیونی و مصاحبه می کردند از جمله :
● ﺁیت الله شریعتمداری - قطب زاده - مهدی هاشمی
نفر اول با تهدیدهای ریشهری بر صفحه تلویزیون ظاهر شد . نفر دوم با فریب خمینی و نامه او و نفر سوم با شکنجه هایی که از سوی باند ریشهری به خود ید . بر صفحه تلویزیون نمایان شدند .
● از دیگر نیروها که به ﺁن اشاره می کنیم :
احسان طبری - کیانوری - هوشنگ عطاران - دریادار افضلی
دیگر نیروهای چپ نیز عموما، بر اثر شکنجه هایی که تحمل کردند، تن به اعتراف تلویزیونی دادند .
بعدها که باند فلاحیان و سعید امامی بر واواک مسبط شد و حسین شریعتمداری قدرت بیشتری گرفت . برنامه هایی از این دست برای نابودی روشنفکران و اندیشمندان ایرانی تحت عنوان هویت تهیه شدند. کل برنامه زیر مدیریت حسین شریعتمداری و سعید امامی و حسینیان و علی لاریجانی و ... بود . هدف ﺁن بی ارزش کردن اندیشه و اهل اندیشه بود . بعد از پخش ﺁنها، مغرورانه خود را خدای انقلاب بر روی زمین فرض کردند کلیه اعترافات فوق در برنامه هویت تحت فشارهای گروه تواب ساز بعمل ﺁمده بودند . .
زمانی که سعیدی سیرجانی را به پای تلویزیون ﺁوردند، نهایت دد منشی سعید امامی و حسین شریعتمداری و صفار هرندی ﺁشکار کردند . او را با فریب و وعده ﺁزادی در تلویزیون حاضر کردند و پس از ﺁن، با شیاف پتاسیم به قتلش رساندند .
بعد از روی کار ﺁمدن خاتمی، این رفتار جنایتکارانه کمی تعدیل شد . تنها بخشی از واواک به روی برخی از پرونده ها کار می کردند . این گروه خود سر که حکومت را به رسمیت نمی شناختند با کمک بیت رهبری و علی لاریجانی برنامه هایی را ﺁماده می کردند و از طریق صدا و سیما انتشار می دادند . برنامه هایی از قبیل منوچهر محمدی و مریم شانسی و ... ازجمله کارهای این گروه تواب ساز بود که باز هم رد پای حسین صفار هرندی و شریعتمداری و ذوالقدر و سپاه در ﺁن دیده می شد .
این بار، قربانیان تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند و همراه با وعده ﺁزادی، ﺁنها را مجبور کردند بر صفحه تلویزیون ظاهر شوند و اعتراف کنند ماجرای خوابگاه دانشجویان از خارج خط گرفته بود .
سرانجام ، نوبت به یک چند از جنایتکاران رسید : اعتراف ستانی از همسر سعید امامی و قبه و دیگر یاران سعید امامی و بازجوئی خود و کشتنش . از این جماعت، بعضی افرادی بودند که خود در اعتراف گیری های قبلی شرکت کرده بودند و این بار خود به دام سفاکانی مانند نیازی و ﺁزاده و... افتادند . سی دی اعترافات ﺁنها و چگونگی شکنجه شدنشان، در ایران و خارج از ایران پخش شد . فیلم نهایت ددمنشی بازجو - شکنجه گران تحت امر بیت رهبری را بخوبی نشان می دهد .
این تواب سازی و اعترافا ستانی در سالهای قبل به این دلیل که مردم کاملا متوجه شده بودند این اعترافات تحت چه شرایطی اخذ شده اند، دیگر هیچ بردی نداشت و تنها موجب ضایع شدن بیشتر حکومت می شد .
تا این زمان، ﺁخرین پروژه این اعتراف تلویزیونی ستانی، برنامه اعتراف ستانی از هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو و تاج بخش بود که از تلویزیون پخش شد . زیانش برای رژیم بدانحد بود که سبب نزاع واواک و صدا و سیما شد و بازتاب نیز به ﺁن اعتراض کرد .
لازم به ذکر است که اطلاعات پیرامون تواب سازی بسیار بیشتر از این ها هستند . در نوشته ای دیگر به طور کامل به ﺁن پرداخته خواهد شد .
گروه تواب ساز در این روزها قرار است با دانشجویان نیز همین کار را انجام دهند البته برخی از اعترافاتی که از دیگران گرفته می شوند درﺁرشیوی قرار داده می شوند تا بموقع خود از ﺁنها استفاده کنند . اگر فرد توبه کننده دست از کارهای قبلی بردارد و به گروه تواب ساز بپیوندد فیلم های ﺁنان هرگز منتشر نمی شوند مانند فیلمهای اعترافات حسین پناه - شهریار زرشناس - محمد رضا شریفی - و....
* برنامه ای که برای دانشجویان در دست اجرا دارند :
این روزها دانشجویان تحت شدیدترین فشارها قرار گرفته اند گروه تواب ساز و گروه شکنجه کننده همه بار دیگر در کنار هم به جان دانشجویان زندانی افتاده اند . برنامه شان اینست :
1 - امیدوارند که بتوانند ﺁنها را وادارکنند در مصاحبه همچون مصاحبه باعلی افشاری شرکت دهند . بنا براینست این ﺁخرین گروه دستگیر شده از دانشجویان دفتر تحکیم وحدت را به اعتراف وادار سازند . بنا بر اطلاع، برای این کار گروه محسنی اژه ای دست نیاز خود را به سوی تمامی شکنجه گرانی که در واحد های اطلاعاتی موازی هستند دراز کرده است تا شاید بتواند با استفاده از ﺁنها دانشجویان را به زانو در ﺁورد .
2 - همه مردم ایران می دانند که دفتر تحکیم وحدت از زمانی که استقلال خود را از حاکمیت اعلام کرده است همواره زیر شدیدترین فشارها از سوی مسئولین قرار گرفته است . تحت فشار بوده است برای اینکه یا به زیر سایه حاکمان بازگرد یا حذف شود . پروزه حذف این دفتر برای اینکه نتواند میان گروههای زنان و کارگران و معلمان ارتباط ایجاد کنند کلید خورده است .
3 - رژیم در ﺁخرین جلسه امنیتی که برپا داشته تصمیم گرفته است به هر صورت که امکان داشته باشد ضربات شدید به پیکر دفتر تحکیم وحدت وارد نماید . به همین دلیل مؤمنی و علی هاشمی و دیگر دانشجویان ادوار تحکیم و اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم را زیر بدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار داده اند .
انقلاب اسلامی : نمونه هائی از شکنجه ها برای وادار کردن به اعتراف تلویزیونی را در خبرهای گویای تجاوزها به حقوق انسان باز می یابید :
|