شماره ٦٣١ از ٦ تا ١٩ آبان


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر



نظریه عمومی خشونت و نسبت فساد دولت به تمرکز قدرت در دولت :

انقلاب اسلامی : در قسمت اول ، نسبت فساد در دولت را با تمرکز قدرت و در قسمت دوم ، نظریه عمومی خشونت و نسبت خشونت گرائی به فسادگرائی را مطالعه می کنیم :

نسبت فساد به تمرکز قدرت در دولتهای جهان : رژیم ایران در شمار فاسد ترین رژیمهای جهان :

• ترانس پرنسی اینترناشینال Transparency Internationl Corruption Perceptions ، فهرست دولتهای فاسد را انتشار داده است . شماره اول دولت ایسلند است بمثابه پاک ترین دولت و شماره 159 دولت چاد است بمنزله ناپاک ترین دولت .
    بنابر فهرست ، دولت ايران از لحاظ فساد مسئولان و مأمورانش، مقام ٩٣ را دارد . سال گذشته ، مقام ٨٨ داشت. 5 ردیف ، در فساد ، بالا رفته اسست .
عراق و افغانستان ، دو کشوری که با قشون کشی امریکا ، " مردم سالار " شده اند ، فاسدترین دولتهای خاور و ﺁسیای میانه هستند :
افغانستان مقام 113 و عراق مقام 138 را دارند .
    اين گزارش براساس ١٦ كار تحقيقاتی توسط ١٠ نهاد بين المللی تنظيم شده است.
    سازمان بين المللی شفاف سازی نمره مبارزه با فساد را در كشورها از يك تا ده مشخص می كند كه نمره ده نشان دهنده كمترين فساد و نمره يك نشان دهنده بيشترين فساد است.
ايران در گزارش سال ٢٠٠٥ نمره ٩/٢ را از ده كسب كرد كه در مقايسه سال گذشته تغييری نكرده است و دامنه تغيير نمره فساد اقتصادی ايران بين ٣/٢ تا ٣/٣ اعلام شده است.
ايران در گزارش سال گذشته در بين ١٤٦ كشور در رتبه ٨٨ قرار گرفته بود. در گزارش سال جاری ايسلند نمره ٧/٩ را از 10 كسب كرد و به عنوان سالم ترين كشور از نظر مسئولان دولتی و سياسی شناخته شد.
    اين در حالی است كه در سال جاری چاد با نمره ٧/١ از ده فاسد ترين كشور از نظر مسئولان دولتی و سياسی ارزيابی شده است.
    بیشتر دولتهای كشور های جهان نمره كمتر از پنج گرفته‌اند كه حاكی از شايع بودن فساد دولتی در اكثر كشورهای جهان است.
    در گزارش سال ٢٠٠٥ تنها كشورهای ايسلند، فنلاند، نيوزلند، دانمارك، سنگاپور، سوئد و سوئيس نمره های بالاتر از ٩ كسب كرده‌اند.
اين گزارش حاكی است : وضعيت فساد مسئولان دولت اسرائيل در مقايسه با سال گذشته بدتر شده است و اين رژيم كه در سال گذشته در رتبه ٢٦ قرار گرفته بود، در سال جاری به رتبه ٢٨ تنزل كرد، اين در حالی است كه موقعيت آمريكا در مقايسه با سال گذشته دو پله صعود كرد و اين كشور در رتبه هفدهم قرار گرفت.
    پيتر آيگن رئيس سازمان بين المللی شفاف سازی در مقدمه اين گزارش گفت: فساد مالی مهمترين عامل شيوع فقر در جهان و بزرگترين مانع مبارزه با اين بليه است. برای مقابله با فقر بايد ابتدا مبارزه با مفاسد مالی و اقتصادی را مخصوصا" در سطح دولتی در اولويت قرار داد.
اين گزارش رتبه برخی از كشورها را از كمترين فساد تا بيشترين فساد دولتی به شرح زير اعلام كرد:
ايسلند ١، فنلاند ٢ ، نيوزلند ٣، دانمارك ٤، سنگاپور ٥، سوئد ٦، سوئيس ٧، نروژ ٨، استراليا ٩، اتريش ١٠، هلند ١١، انگليس ١٢، لوكزامبورگ ١٣، كانادا ١٤، هنگ كنگ ١٥، آلمان ١٦، آمريكا ١٧، فرانسه ١٨، بلژيك ١٩، ايرلند ٢٠، ژاپن ٢٢، پرتغال ٢٦، عمان ٢٩، امارات متحده عربی ٣٠، بحرين ٣٦، تايوان ٣٤، اردن ٣٨، قطر ٣٣، مالزی ٣٩، كاستاريكا ٥١، ايتاليا ٤١، كويت ٤٥، آفريقای جنوبی ٤٦، كره جنوبي٤٢، يونان ٤٨، برزيل ٦٣، كلمبيا ٥٦، كوبا ٥٩، غنا ٦٥، مكزيك ٦٦، تايلند ٦٠، پرو ٦٨، تركيه ٦٩ ، مصر ٧٢، لهستان ٧٤، عربستان سعودی ٧٥، سوريه ٧٦، چين ٨٢ ، مراكش ٨٣، لبنان ٨٣، سريلانكا ٨٥، ، ارمنستان ٨٨، هند ٩٢، ایران 93 ، ماداگاسكار ٩٩، الجزاير ٩٧، يمن ١٠٦، آرژانتين ٩٨، روسيه ١٢٨، زامبيا ١١٥، قزاقستان ١١٠، ونزوئلا ١٣٦، عراق ١٤١، اندونزی ١٤٠، پاكستان ١٤٦، آنگولا ١٥١، نيجريه ١٥٤، هايتی ١٥٥، ميانمار ١٥٦، تركمنستان ١٥٧، بنگلادش ١٥٨ و چاد ١٥٩.
• بطوری که فهرست نشان می دهد ، کشورها سه دسته اند :
* کشورهائی که در موقعیت مسلط و نه در موقعیت زیر سلطه هستند . در این کشورها، به نسبتی که الف - دولت به جامعه بلحاظ مالی وابسته است ، فساد کمتر است و ب - به نسبتی که تمرکز قدرت در دولت کمتر است ، فساد مالی نیز کمتر است. در دولتهائی که بنا بر ارزیابی سازمان جهانی شفاف سازی ، کمتر فاسد هستند ، دولتهای کشورهائی هستند که بر " ﺁزادی منفی " یعنی ﺁزادی از دولت و توسعه اختیارات جامعه مدنی تأکید بیشتر می شود ( فنلاند و ایسلند و سوئد و... ) .
    اگر قرار بود سوئیس، فساد مؤسسات مالی و سفید کردن پول را ملاک قراردهند، بسا سوئیس ، در فساد، در رده اول کشورها قرار می گرفت .
* کشورهائی که مردم سالار اما الف - در موقعیت مسلط هستند ( به قول درست منتسکیو و هشدار بجای جفرسون ، امپراطوری و جمهوری بمعنای حاکمیت جمهور مردم را با هم نمی شود داشت . دولت امپریال به ضرورت فساد گستر است ) و ب - تمرکز قدرت در دولت بیشتر است ( روسیه ، امریکا ، اسرائیل و... ) ، به نسبتی که تمرکز قدرت بیشتر و در رابطه سلطه گر - زیر سلطه ، شرکتها و سازمانهای مافیائی فعال ترند، فساد نیز بزرگ است . بنا بر این ، اگر فساد در روسیه تا این اندازه بالا است، نباید تعجب کرد . و ج - در این کشورها، به نسبتی که جریان اطلاعات ﺁزاد است، فساد کمتر است . به سخن دیگر، ربط مستقیم وجود دارد میان ﺁزادی جریان اطلاعات و کمی فساد در دستگاههای دولتی و شرکتهای دولتی و غیر دولتی .
* کشورهائی که دارای رژیم استبدادی هستند . در این کشورها ، بنا بر ساخت قدرت، میزان فساد بیشتر یا کمتر است : الف - در کشورهائی که تمرکز قدرت در دولت بیشتر اما ساخت قدرت مسلط بر دولت مافیائی است و ب - دولت از لحاظ منابع مالی ( مالیاتها ) به جامعه وابستگی کمتری دارد و ج - شدت سانسور اطلاعات بیشتر است ، فسادها و نابسامانیها و ﺁسیبهای اجتماعی بزرگ تر هستند .
    اما عامل مشترک در فسادگستری ، اندازه بسط " ایدئولوژی " خشونت در جامعه ها است . هراندازه قدرت باوری بیشتر و باور به خشونت طبیعی انسان و ضرورت خشونت بیشتر، فساد بزرگ تر . تأمل در فهرست ، بر خواننده ﺁشکار می کند که توسعه تمایلهای افراطی در جامعه ها، بخصوص تمایلهای افراطی راست ، با توسعه فسادهای مالی و ﺁسیبها و نابسامانیهای اجتماعی همبستگی دارد و هم عنان هستند . بدین خاطر است که سازمانهای افراطی چپ و راست ، در طول زمان ، مافیاهای مالی نیز می شوند . راستی اینست که خشونت زدائی زمینه اجتماعی فسادها و نابسامانیها و ﺁسیبهای اجتماعی را از میان می برد :

خاصه های مشترک تئوریهای خشونت :

انقلاب اسلامی : ما بیشترین نظریه های خشونت را به نظر خوانندگان رسانده ایم . بمناسبت ، مطرح ترین ها را ، از لحاظ منطقه و ایران ، یاد ﺁور می شویم و نظریه خشونت و جنگ مصباح یزدی را با خاصه های عمومی نظریه های خشونت می سنجیم :
• نظریه " داروینیسم اجتماعی " و لیبرالیسم وحشتی " که استعمال بمب اتمی را نیز برای حل مشکل اضافه جمعیت جهان تجویز می کنند . و در اقتصاد، محلی برای عدالت قائل نستند .
• نظریه جنگ بنیادگراهای امریکا به قصد عالمگیر کردن مسیحیت و نظریه جنگ پیشگیرانه بوش که اینک نظریه جنگ با اسلام گرائی افراطی نیز بدان افزوده شده است .
• نظریه حرکت قسری مصباح یزدی و النصر بالرعب خامنه ای . " جنگ و جهاد در قرﺁن " مصباح یزدی را با خاصه های عمومی نظریه های خشونت که دست ﺁورد تحقیق بنی صدر است ، محک می زنیم ( خاصه ها را در این شماره می ﺁوریم و محک زدن را به شماره ﺁینده می نهیم ) :
* خاصه های عمومی نظریه های خشونت :
1 - از ﺁنجا که خشونت خود به خودی وجود ندارد ، نظریه خشونت بدون اتکا به دین یا ایدئولوژی نیز وجود ندارد . هیچیک از نظریه سازان خشونت به این پرسش که چرا خشونت خود به خودی وجود ندارد، پاسخ نگفته اند و یکسره از ﺁن غافل مانده و غافل گردانده اند . نظریه های خشونت - بنا بر نیاز به مشروعیت بخشیدن بدان - بدون استثناء مستند و متکی به دین یا ایدئولوژی هستند.
2 - نظریه های خشونت ، خشونت را ذاتی انسان دانسته اند و یا تضاد را ذاتی ماده ( از جمله انسان ) دانسته اند .
    نظریه های خشونت مستند و متکی به دین ، که خشونت - که جنگ یکی از اشکال ﺁنست - را سرشت انسان گمان برده اند، دانسته یا نادانسته ، خدا را انکار و مادی گری را پذیرفته اند . زیرا قائل شدن به ذاتی بودن خشونت، خدا را ، هم بعنوان خالق و هم بعنوان خدائی که انسان را ﺁزاد ﺁفریده و بنا بر ﺁزادی و حقوقی که ذاتی حیات او هستند، در برابر او مسئول است ، بی محل می گرداند . بنا بر این ،
3 - از ﺁنجا که خشونت بدون تضاد نمی شود، نظریه های خشونت ، قائل به تضاد هستند . از لحاظ توجیه خشونت نیز ، نیاز به تضاد " خیر و شر " ، " صالح و طالح " ، " انقلابی و ضد انقلابی " و... دارند . و
4 - نظریه های خشونت به قدرت اصالت می دهند . قدرت را ، خود به خود - بدون این که حتی یکی از این نظریه سازها گفته باشند ، قدرت خود به خود چیست ؟ - خنثی می دانند و به اعتبار دین یا ایدئولوژی توجیه کننده و مشروعت دهنده، به خوب و بد تقسیم می کنند ( استبداد صالحه ملاتاریا ، دیکتاتوری حزب طراز نوین استالین ، دیکتاتوری نژاد برتر هیتلر و... )
5 - از ﺁنجا که تضاد خیر با شر ، بدون ، گرایش به تبعیض و برقرار کردن سلسله مراتب گویای تبعیض ها ، مشروع کردن خشونت را ناممکن می کند، نظریه های خشونت ، قائل به " دولت استثنائی " یا " خشونت ناب " هستند . گروهی به مقامی دارای مأموریت الهی ، یا رسالت نژاد برتر ، یا به حزبی با " مأموریت تاریخی " قائل می شوند . این مقامها حق دارند دستور بکار رفتن خشونت را بدهند و جمهور مردم نیز باید بی چون و چرا اطاعت کنند . به سخن دیگر،
6 - برغم ادعای نظریه های خشونت -که ﺁن را طبیعت انسان می شمارند - ، نظریه های خشونت قائل به خود جوش بودن خشونت نیستند و بدیهی است تناقض گوئی ﺁشکار خویش را به روی خود نمی ﺁورند و هیچگونه توضیحی نیز نمی دهند چگونه ممکن است خشونت ذاتی انسان باشد اما بکار بردنش نه خود جوش که برابر دستور " گروه برگزیده " باشد ؟ در حقیقت،
7 - نظریه های خشونت ، جملگی ، پر تناقض هستند . غیر از تناقضی که در بیان خاصه
6 ﺁمد، تناقض ذاتی و ﺁشکار دیگری را از نظر ها می پوشانند : هرگاه خشونت ذاتی پدیده های طبیعت ، از جمله انسان، باشد، زندگی این پدیده ها چگونه می توانسته است ، پدید ﺁید و چگونه ممکن است به مرگ در ویرانگری روزافزون پایان نپذیرد ؟ در حقیقت ، نظریه های خشونت ﺁینده ای رها از خشونت را وعده می دهند ( جامعه امام زمان امثال مصباح یزدی و جامعه بی طبقه و دوران پیروزی انسان جامع امثال لنین و استالین و جامعه ﺁرمانی هیتلر و... ) .
8 - نظریه های خشونت ، بحکم نیاز به پوشاندن واقعیت ها از دید انسانها و از ﺁنجا که منطق صوری روش قدرتمداری است ، این منطق را روش می کنند . حتی وقتی، با انتقاد منطق صوری ، دیالکتیک را در کار می ﺁورند ، از جمله ، بهنگام توضیح نقش خشونت ، منطق صوری را بکار می برند . چرا که پرسش اصلی را : اگر تضاد ذاتی ماده باشد، چگونه حیات بوجود می ﺁید و چگونه با رسیدن به دیکتاتوری پرولتاریا ، تضاد از میان بر می خیزد و تحول دیگر نه دیالکتیک که خطی می شود، نه طرح می کنند و نه پاسخی به ﺁن می دهند . درخور یادﺁوری است که ﺁن دسته از اصحاب دیکالکتیک که این پرسش را از خود کرده اند، یا چون سارتر گفته اند دیالکتیک به فاجعه می انجامد و یا چون لوسیو کلتی تضاد دیالکتیکی را باطل خوانده اند . و باز قابل یادﺁوری است که انگلس نیز اعتراف کرده است که امرهای واقع را دستکاری می کرده اند تا واقعیت در قالب دیالکتیک ریخته شود و شکلی را پیدا کندکه " ماتریالیسم تاریخی " می خواست بدان بدهد . بدیهی است بدون منطق صوری ممکن نبود واقعیتهای تاریخی را دستکاری یا از چشمها پنهان کرد .
9 - منطق صوری ، تنها بکار دستکاری واقعیت و پنهان کردن ( = نیست انگاشتن ) واقعیت ها نمی ﺁید، بکار جانشین واقعیتها کردن مجازها نیز می ﺁید . نظریه های خشونت ، تا وقتی نتوانند رابطه انسان با واقعیت را با رابطه انسان با مجاز جانشین کنند، کاربرد پیدا نمی کنند : داوطلب عمل انتحاری امروز، داوطلب جنگ برای استقرار رهبری نژاد برتر ، دیروز، داوطلب جنگهای صلیبی پریروز، کسانی نبودند و نیستند که رابطه شان را با دنیای واقعیتها قطع کرده اند ؟ دروغ سازی بوش و بلر و خطر بزرگ گرداندن صدام حسین و القای مأموریت الهی در سرباز امریکائی و... نمونه دیگری از جانشین واقعیت کردن مجاز نیست ؟
10 - حاصل خاصه های پیشین ، خاصه یازدهم است : نظریه های خشونت ، جملگی ، به جبر پیروزی خیر بر شر و انقلابی بر ضد انقلابی و... معتقدند . بدیهی است بدون ایجاد باور به این پیروزی ، داوطلب خشونت ورزی ، بسیار کم پیدا خواهد شد . بنا بر این ،
11 - نظریه های خشونت، به خشونت پیشگیرانه اعتقاد پیدا می کنند . زیرا می باید شر را پیش از ﺁن که شر برساند، کشت . از این رو ﺁنها که بنام اسلام - و نیز به نام مسیحیت و یهودیت - نظریه خشونت ساخته اند، الف - جهاد را در جنگ ناچیز کرده اند و ب - ﺁن را ابتکار به جنگ ( برای به اسلام گراوندن و یا " رفع فتنه از جهان " ) گردانده اند . لذا،
12 - نظریه های خشونت طلب ، جملگی ، بکاربردن خشونت را نه تنها در صلاح رستگاران می شمارند ، بلکه در صلاح قربانیان نیز تبلیغ می کنند ( نظریه ای که بنا بر ﺁن عامه مردم و زنان ملحق به حیوانات هستند و اطاعت از نخبه ها در مصلحت خود ﺁنها است از ارسطو ، نظریه ای که اعدام می کنیم تا اعدام شدگان به جهنم نروند از ملاتاریا ، یا انتخاب اصلح که قانون طبیعت است ، جنگ را در صلاح ادامه حیات انسان در روی کره زمین واجب می گرداند از اصحاب داروینیسم اجتماعی و نازیسم و یا قهر مامای تاریخ است از مارکسیستها و... )
13 - بدیهی است که نظریه های خشونت ، به مدار باز لااکره قائل نیستند . به مدار بسته قائل هستند . در مدار بسته ، اصل " اگر حذف نکنی ، حذف می شوی " است . لذا، جملگی به حذف " شر " ( = مخالف ) قائل هستند . از این رو، استالین ، برای تضاد دیالکتیکی ، جعل معنی کرد و تعریفی را جانشین کرد که ، بنا بر ﺁن، " هر کس با ما نیست بر ما و ضد انقلابی است " و ضد انقلابی حذف باید گردد . همین جعل معنی و " هر کس با ما نیست ضد ما ما و ضد ما ضد خدا است " توجیه کننده جنگ 8 ساله و بکار انداختن ماشین اعدام و اعدام هزاران تن گشت .
14 - انسان مختار است یا در بند جبر؟ پاسخ نظریه های خشونت به این پرسش اینست که انسان مختار نیست . جملگی مخالف ﺁزادی هستند و برای انسان حقوق ذاتی نیز قائل نیستند . از تناقض گوئی های این نظریه ها، یکی این تناقض است : اگر انسان ﺁزاد نیست ، چرا مسئول است ؟ اگر ﺁزاد است چگونه ممکن است دارای حقوق ذاتی نباشد ؟ ، در نظریه های خشونت این پرسش نه طرح می شود و نه پاسخ می یابد . ونه دانسته می شود که اگر بنا بر جبر است ، انسان چگونه می تواند رهبری خیر و یا شر ، انقلابی یا ضد انقلابی را بپذیرد و چرا اگر رهبری خیر را پذیرفت رستگار می شود ؟ در حقیقت،
15 - رابطه رهبری کننده با رهبری شوندگان را ، نه اراده رهبری شوندگان ، که بنا بر اندیشه راهنما، خدا، حزب طراز نو، نخبه ها و... برقرار می کند . رهبری شوندگان در برابر رهبری کننده مسئول هستند اما رهبری کننده پاسخگوی ﺁنها نیست .
16 - می دانیم که حق خود دلیل خویش است اما یک نظریه خشونت نیست که بتواند خشونتی را تعریف کند که خود دلیل خویش باشد . این تناقض ذاتی دیگری از تناقضهائی ذاتی است که نظریه های خشونت بدانها گرفتارند . در خاصه اول مشاهده شد که دلیل خشونت در دین یا ایدئولوژی است که ﺁن را تجویز می کند . در این جا، یادﺁور می شود که چون بدون هدف ، توجیه دینی یا ایدئولوژیک ، کاربرد پیدا نمی کند، هدف دلیل اصلی خشونت ، می شود : در همه نظریه های خشونت ، " هدف وسیله را توجیه می کند " .
    اما نبود دلیل در خود خشونت و تراشیدن دو دلیل، یکی در مرام و دیگری در هدف، نظریه پرداز را ناگزیر از پوشاندن تناقض مهم دیگری می کند : هدف زور جز قدرت ( = زور ) نمی تواند بشود . بنا بر این ، هر هدفی غیر از قدرت ، برای توجیه خشونت، دروغ و فریب است . اگر انسانها توجیه خشونت با هدف خوب را می پذیرند ( مثل جنگ بوش با تروریسم با وجود ﺁنکه سبب گسترش ﺁن گشته است ) ، بخاطر اعتیاد ﺁنها به منطق صوری و خو کردن به غفلت از واقعیت ها است .
17 - از 16 خاصه اول دانسته شد که نظریه های خشونت ، بر اصل ثنویت ساخته می شوند . اما ثنویتی که اصل راهنمای نظریه های خشونت می شود، ساده نیست . از این رو، ﺁسان فریب می دهد : در حقیقت، همزمان ، دو ثنویت تک محوری در ساختن نظریه خشونت بکار می روند :
* محور خیر یا محور انقلابی یا محور ... در قلمرو عمل خویش فعال است . در این قلمرو، محور شر فعل پذیر است . ساده سخن این که شر به قلمرو خیر ( برای مثال، در قلمرو " مقام معظم رهبری " ) نباید راه داده شود . اگر هم شری پیدا شود، عامل نفوذی است و باید حذف شود!
* در قلمرو شر ، نیز خیر راه ندارد . نه تنها " غیر خودیها " اصلاح پذیر نیستند و بیگانه اند ، بلکه ، ولو ابراز سر سپردگی کنند، قصد فریب دارند و باید حذف شوند . به سخن دیگر، محور فعال شر ، هدفش گسترش قلمرو خود در محور خیر است و از راه حذف باید مانع از رسیدنش به هدف شد .

* در قلمرو خیر، ولایت مطلقه با ولی امر ، یا رهبر سازمان انقلابی یا ... ( محور فعال ) است و بر عموم مردم اطاعت از او واجب است ( محور فعل پذیر ) .
* قلمرو شر، یکی بیشتر نیست که باید حذف شود . برای مثال، در جنگ 8 ساله ، در 9 ماه اول، بنی صدر ، دفاع را به روش خشونت زدائی اداره کرد . بنا بر این ، حساب مردم عراق را از حساب رژیم صدام جدا می کرد و بمباران شهرها را با بمباران شهرها تلافی نمی کرد . حساب سرباز عراقی را هم از حساب رژیم صدام جدا می کرد و روشی را که او ﺁموخت، جنگ با تجهیزات جنگی عراق بود و نه با افراد ارتش عراق، امری که نتیجه اش زمین گیر شدن ارتش عراق در ماه اول جنگ شد و... حال ﺁنکه، پس از کودتای خرداد 60، خشونت گرائی جای خشونت زدائی را گرفت و مردم غیر نظامی و نظامیان با رژیم صدام ، یک محور گشتند.
* جنگ دو محور خیر و شر، تا " دفع فتنه از جهان " باید ادامه پیدا کند :
18 - هر زمان که دین یا ایدئولوژی توجیه کننده خشونت ، توتالیتر می شود، خشونت صفت دائمی پیدا می کند : جنگ دائمی .
انقلاب اسلامی : کتاب جنگ و جهاد مصباح یزدی ، نظریه خشونت است . محک زدن کتاب او را بدین خاصه ها ، در شماره ﺁینده از نظر خوانندگان می گذرانیم . با این امید که تا ﺁن زمان ، خوانندگان در این خاصه ها تأمل می کنند و نظریه های خشونت در دسترس خود را بدانها محک می زنند .