خط قرمز نظام ولایت در حال پاره شدن وسه راهی که پیش پای رژیم مافیاهایند؟
انقلاب اسلامی : متنی که می خوانید ، وضعیت سنجی بحران اتمی است که از ایران دریافت کرده ایم :
      سالهاست که نظام وقتی به مشکل برخورد می کند می گوید ما خط قرمز داریم . این خط قرمز در شرایط مختلف به شکل های مختلف توسط افراد مختلف ترسیم می شود . سالهاست که افرادی چون هاشمی و خامنه ای و فلاحیان و خاتمی و کروبی و .. دم از خط قرمز زدند . در این مورد مقالات زیادی نوشته شد ولی هیچ کس نفهمید خط قرمزی که ولایتیون تعریف می کنند واقعا چیست ؟
      زمانی می گفتند خط قرمز بحث در باره جنگ است . زمانی بحث در باره ولایت بود. زمانی بحث در باره حکم حکومتی بود . زمانی اظهار نظر در باره قانون اساسی بود . زمانی گفتگو از قانون قصاص خط قرمز بود . زمانی بحث درباره ارتباط با امریکا . زمانی اظهار نظر درباره چند و چون انتخابات و ... خط قرمز و ممنوع می شدند . خلاصه این خط قرمز چنان گشاد بود که همه چیز را در بر می گرفت.
      وقتی بحث هسته ای پیش ﺁمد، بار دیگر، خط قرمز به اشکال مختلف در صحبتهای مقامات رژیم ، ابراز می شد . یکبار گفتند خط قرمز تاسیسات اصفهان است . یکبار گفتند تاسیسات نطنز است . یکبار گفتند غنی سازی است .یکبار گفتند تحقیقات غنی سازی است و یکبار تاسیسات پارچین است. یکبار گفتند تاسیسات لویزان و... خط قرمز است . خلاصه اینقدر در این مدت خط قرمز های مختلف برای مردم رسم کردند که دیگر هر خطی را مردم می دیدند به نظرشان قرمز می ﺁمد. حالا مردم به این نتیجه رسیده اند که در این کشور، هر مسئولی خطی دارد به نام خط قرمز . این خط هم بر اساس نیازهای روز او به رنگهای مختلف در میاید .
      حالا که کارمسئله هسته ای ایران به جای باریک کشیده است، ناگهان خط قرمز اصلی به چشمها ﺁمد : خط قرمز اصلی خطی است که برای جلوگیری از پاره شدنش ، هاشمی رفسنجانی مسافرت خود را نیمه تمام بگذارد و احمدی نژاد به مسافرت نرود و همه مسیوولین خط شناس در مجمع تشخیص مصلحت نظام جمع شوند . و بالاخره مشخص شد که خط قرمز رژیم بر سر کار ماندن ولایتیون است . وگرنه ایران هیچ اهمیتی برای ﺁنان ندارد.
      بحثهای هاشمی رفسنجانی بعد از بازگشت از مشهد و رفتن به قم و جلسات قم نیز معلوم کرد که خط قرمز این جماعت وجود رژیم مافیا - ملاتاریا است که به خطر افتاده است . او به مشکینی گفت : این یک امتحان الهی است وباید با عقل از این امتحان در ﺁییم .
      اینجا بود که خط قرمز نظام به خوبی مشخص شد . درست مانند حرف و جمله معروف خمینی بود که گفت : اسلام مساوی روحانیت است . ﺁن زمان مردم نمی فهمیدند معنای "اگر روحانیت نباشد اسلام وجود ندارد و هرچه برای روحانیت هزینه کنیم انگار برای اسلام هزینه کردیم" چیست . واقعا ﺁن زمان ما مردم چقدر ساده بودیم ! هشدارها نیز ما را ملتفت خطر استبداد ملاتاریا نکردند . حالا هم اینها فکر می کنند زمان اول انقلاب است و مردم برایشان ارزش قایل هستند.
      به هر حال ، خط قرمز به خطر افتاده است . در جریان بحران هسته ای، خط دارد پاره می شود. ولی به راستی چرا هیچ چیز در ایران قرمز تر از خط " ولایت فقیه " نیست ؟
      این روزها مسئله هسته ای دارد خط قرمز ولایت فقیه را پاره می کند . زیرا کار به جایی رسیده است که گمان نمی رود این خط دوام بیاورد . خط قرمز ولایت فقیه مهم است و عقب نشینی از ﺁن به منزله مرگ ﺁنست : اگر خط ولایت که خط قرمز مافیا - ملاتاریا است ، پاره شود چه اتفاقی می افتد ؟ اگر مانند این اتفاق در سالهای اول انقلاب می افتاد - که افتاد - شاید هیچ اتفاقی نمیافتاد . همانگونه که در گذشته مشاهده شد، یک زمانی بحث در مورد گروگانها و ﺁزادی ﺁنها در ایران نه تنها خط قرمز بود و اگر کسی در این مورد حرف می زد بسا به مرگ او منجر می شد . بنی صدر نترسید و حرف زد و این خط قرمز ﺁسان پاره شد . باوجود این، خمینی و دستیاران او بر سر گروگانها معامله ننگینی کردند . قرارداد مصیبت باری هم امضا کردند و میلیاردها دلار از سرمایه این کشور هم بابت ﺁن معامله ، به شیطان بزرگ پیشکش کردند . زمانی در مورد جنگ هم مسئله همینطور بود و اگر کسی در مورد پایان جنگ حرف می زد وارد محدوده ممنوعه شده بود و برای خود و خانواده اش مصیبت ایجاد میکرد . ولی این خطوط با جام زهرسرکشیدن خمینی و بهزاد نبوی پاره شد. باوجود این ، ﺁن زمان، کسی جرات نداشت انتقاد کند . زیرا برایش دردسر ایجاد می شد. چرا حالا در این مورد وضع فرق می کند و نظام سعی دارد که نگذارد این خط قرمز پاره شود؟ زیرا رژیم به خوبی می داند اگر عقب نشینی کند ممکن است دچار مصایب بسیار زیادی شود . از جمله :
* چند روز پیش که بحث فشار های خارجی پیش ﺁمد به ناگاه رحیم صفوی که مانند ﺁدمهای ماشینی می ماند و هیچ سیاستی در کارش وجود ندارد، ﺁمد و تهدید کرد که اگر خارج بخواهد با ما وارد درگیری شود باید منتظر موشک های شهاب 3 ما باشد . ولی به ناگاه یک تو دهنی سنگین از رییس جمهوری فرانسه خورد که گفت اگر لازم باشد برای مقابله با کشورهای حامی تروریست از بمب هسته ای استفاده می کند . این فشار نظام را وادار کرد که جلسه ای تشکیل دهد و از هاشمی برای حل این مشکل کمک بخواهند و او جلسات زیادی تشکیل داد و قرار شد که همه در این مورد فکر کنند و گفت ایران در شرایط بسیار خطرناکی قرار گرفته است و این را همه سران مافیاها و ملاتاریا به خوبی می دانستند چرا که ﺁنها متوجه شده بودند که باز هم تیرشان به سنگ خورده است وباید به خاطر کودن بودن مسئولین خود و شعارهای تو خالی ای که برای دل خوشی عده ای تروریست می دادند ، حالا سر تعظیم فرود بیاورند زیرا چاره ای جز این نیست .
* ولی چرا هنوز مقاومت می کنند ؟ زیرا در صورت پذیرش و کوتاه ﺁمدن، وضعیت زیر برای ﺁنها پیش خواهد ﺁمد:
1 - وضعیت رژیم در رابطه با قدرتهای خارجی :
رژیم خود را در شرایطی قرار داده است که ﺁن را بسیار شکننده کرده اند . حکومت احمدی نژاد با سیاست های خود شرایط بسیار سختی را برای ولایتییون به وجود ﺁورده است . مردم در فشار مالی شدیدی قرار دارند . دانشجویان ﺁماده حرکت می باشند و کارگران نیز ﺁماده برخاستنند . معلمان منتظر این هستند که خط قرمز پاره شود . در استانها به خاطر شرایط امنیتی سختی که به وجود ﺁورده اند ، مردم ﺁماده سرکشی هستند . به طور کلی میتوان گفت که اینها با شعارهای تو خالی مقاومت و مبارزه با استکبار همه فشار خود را وارد کرده اند و مردم به خاطر اینکه اینها خود را در مقابل جهان قرار داده اند و عنوان می کنند در حال مبارزه با امریکا هستند و اگر کسی حرفی بزند در خط دشمن قرار دارد سکوت کرده اند . لذا ، اگر این بار مجبور به عقب نشینی و تسلیم شوند ، این مردم هستند که دست پیش را دارند و به اینها هجوم می ﺁورند . اکنون مردم میان دو سنگ ﺁسیاب هستند اما بعد از تسلیم ، رژیم میان فشار مردم از سوئی و انزوای بین المللی و تسلیم از سوی دیگر قرار خواهد کرد . وضعیت وارونه وضعیت کنونی می شود . اینها این امر را به خوبی می دانند که اگر عقب نشینی بکنند شرایط برای ادامه حیات رژیمشان سخت خواهد شد. زیرا خود می دانند که علاوه بر وارونه شدن وضعیت، سرطان فساد و تجزیه پیکر رژیم فرا گرفته است . بسیاری از نیروهای معتقد به سران رژیم ، از اینان روی برگردانده اند . تنها دلشان خوش است به همین تعداد اندک نیرویی که اسلحه بدست حمایتشان می کنند .
      غیر از مجازاتهای اقتصادی، جنگ با ایران را نیز زمینه سازی می کنند . نشانه های آن عبارتند از
- بردن پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل و ایجاد تحریک در سران ایران برای وارد بازی رقابتی شدن با توجه به نادانی سیاستمداران ایران ،
- تهیه و افشای برنامه جنگ طولانی امریکا که در این پروژه معلوم است که حکومت بوش دارد جامعه امریکا را برای پذیرش یک جنگ طولانی در خاورمیانه ﺁماده می سازد . آنها بیخود در مورد استراتژی جنگ طولانی بحث نمی کنند و در مورد حمله به ایران نظر سنجی نمی کنند . و بوش بی خود نمی گوید سربازان امریکا از بدو ورود به ارتش باید بدانند که برای سی سال ﺁینده از ﺁنها در جنگ استفاده خواهد شد.
- شنیده شده است که در کشورهایی که در ﺁنها علیه چاپ کاریکاتورها تظاهرات انجام شده اند، عکس هایی از احمدی نژاد در دست حمله کننده به سفارتخانه ها و ﺁتش زدن ﺁنها بوده است . ﺁیا از احمدی نژاد یک هیتلر ( صدر اعظم ﺁلمان او را هیتلر خواند ) نمی تراشند تا جنگ با ایران را ، در نظر افکار عمومی خود موجه جلوه دهند ؟
* در این وضعیت ، اینها تنها می توانند یکی از سه کار زیر را انجام دهند :
1 خود کشی : کاری که در حال حاضر باند احمدی نژاد و بخشی از پاسداران انجام می دهند این است که با لج بازی درگیری را " تا ﺁخر بروند " و ایران را در موقعیت تحریم اقتصادی و جنگ قرار دهند . در این صورت، احتمالا بعد از یک محاصره اقتصادی و سیاسی که شامل
- بستن کلیه خطوط هوایی و زمینی و دریایی و
- جلوگیری از ورود هر کالای استراتژیک مانند بنزین و تجهیزات و مواد صنعتی و ...
- نخریدن نفت از ایران. بحث دادن نفت از سوی کشورهای عربستان و نیجریه در زمان نخریدن نفت از ایران حتما با برنامه است .
- جلوگیری از خروج هر مسئولی از ایران و ورود هر مسئولی به ایران
- بلوکه کردن کلیه سرمایه های ایران و سوریه به صورت همزمان در کلیه کشورها
و...
بتدریج فشار بر ایران را افزایش می دهند تا ببینند ﺁیا در ایران اتفاقی صورت می گیرد یا نه ؟ در صورتی که هیچ اتفاقی صورت نگیرد احتمالا به ایران حمله می کنند . بهترین صورت ، ﺁن طور که خود می نویسند ، ورود از جنوب به خاک ایران و تسخیر کل خوزستان است . در این صورت رگ حیات اقتصادی ایران را قطع می کنند .
2 - مرگ تدریجی : رژیم بگذارد کار به تحریم و محاصره اقتصادی ایران بکشد و ﺁنگاه تسلیم شود . در ﺁن وقت، سر و کارش تنها با امریکا خواهد بود . زیرا لغو مجازات بدون موافقت امریکا ناشدنی است . لذا این بار تسلیم شدن را تا ﺁخر باید برود : مسائل حقوق بشر و فلسطین و سازمانهائی که امریکا و رفیقش اسرائیل تروریست می خوانند . در داخل نیز، رژیم اعتبار باخته ای که سرنوشت ایران را در دست قدرت خارجی قرار داده است ، دیگر توان سرکوب مردم را نخواهد داشت و مردم نیز که می بینند رژیم تکیه گاه خارجی ندارند، فرصت را برای برخاستن و خواستار تغییر شدن مساعد خواهند یافت . بخصوص اگر کشورهای خارج کلیه سرمایه های روحانیون و سرمایه داران وابسته به رژیم را بلوکه کنند . این امر موجب تشدید اختلافات میان سران رژیم می شود و اینها امکان مالی برای دستجات مسلح در اختیار گرفتن و به جان مردم انداختن را نخواهند داشت .
3 - مذاکره مستقیم با امریکا : هرچند ماجرای کاریکاتورهائی که در اروپا از پیامبر اسلام انتشار یافته است، گویای سخافت فکری است که دامنگیر غرب شده است ، اما عمل سیاسی نیز هست . رهبران سیاسی اروپا، دیر به خود ﺁمدند و متوجه شدند که هدف از ﺁن، بی نقش کردن اروپا در خاورمیانه بوده است . حکومت احمدی نژاد نیز متعلق به مافیاهائی است که از اول می گفتند باید با خود امریکا مذاکره کرد . اما حکومت نادانان فرصتی را از دست دادند که دوباره بدست نمی ﺁید . در روزهای اول حکومت احمدی نژاد، بهترین فرصت بود . زیرا میزان محبوبیت بوش ، در افکار عمومی امریکا، به حد اقل رسیده بود . وضعیتش در عراق بسیار بد بود و، از لحاظ ایران ، در انزوا بود . اروپا استوار در برابر سیاستش در ایران و خاورمیانه ایستاده بود . وقت ﺁن بود که مثل لیبی و کره شمالی از فرصتی بمراتب بهتر از فرصتی که ﺁن دو رژیم از ﺁن سود بردند، معامله با امریکا را انجام دهد . اما ﺁن فرصت از دست رفته است . حالا بوش سوار است و رژیم مافیاها پیاده . احتمال قوی می رود که بخواهد طرف ایران مذاکره را هم خود معین کند . همانطور که در مورد عراق و افغانستان با جنگ، خود طرف گفتگو را حاکم گرداند و در مورد فلسطین گفت با عرفات گفتگو نمی کند و امروز می گوید با حماس گفتگو نمی کند مگر ...
ب - تمایلها در ایران :
سکوت همه را فرا گرفته است . برای برخی، حمله یا محاصره اقتصادی وسیاسی و ... ایران اصلا مشهود نیست و مردم را فعلا با جریان محرم سرگرم کرده اند . از جهتی دیگر با سرکوب حرکت راننده های شرکت واحد اتوبوس رانی ، رژیم ، بار دیگر ، به مردم اخطار کرد مبادا فریب شعار " عدالت محوری " و " مهر ورزی " را بخورند ! حواس خود را جمع کنند که هر کس تکان بخورد، با خطر بیکاری و رفتن به زندان روبرو می شود . دو ماجرا تنهائی رژیم را در جامعه امروز ایران مسلم کرد :
1 - حمله به سفارت خانه ها که شخص خامنه ای ﺁن را رهبری کرد . در این حمله ها، با ﺁنکه بهانه توهین به پیامبر اسلام بود، بیشتر از 300 چماقدار شرکت نکردند . بنظر رسید که مردم کشورهای اسلامی دیگر نیز ﺁلت دست نشدند . شرکت چند هزار نفر از جمعیت حداقل 1 میلیارد و 200 میلیون نفری مسلمانان ، نشانه رشد و بلوغ است . برغم بازار گرم کنی وسائل ارتباط جمعی در غرب و در شرق، زورپرستهای دو طرف ، در انزوا شدند . هرچند مصلحت سیاسی قدرتها نگذاشت رسانه های گروهی این واقعیت را شفاف بازگویند ،که در دو سو، دو اقلیت ناچیز برای خشونت زمینه و توجیه می تراشند ، اما واقعیت اینست که وجدان جهانی حکم ﺁگاهانه خود را بر ساختگی بودن کاریکاتور کشی و حمله به سفارت خانه ها ، صادر کرد .