قطعنامه شورای امنیت و اثر جنگ لبنان بر بحران اتمی ایران ؟
انقلاب اسلامی : این فصل را در دو قسمت می خوانید : در قسمت اول گزارشی از ایران را می خوانید که حاصل سخن ﺁن پرسشی بس مهم است : ﺁیا رژیم می خواهد جنگ لبنان و حزب الله را با برنامه اتمی معاوضه کند؟ امریکا و انگلستان و اسرائیل می پذیرند یا جنگ لبنان را بخشی از جنگ با ایران می شمارند و نقشه خود را به اجرا می گذارند ؟
در قسمت دوم، تصویب قطنامه و خبرها و نظرهائی که امکان می دهد برای پرسش بالا ، پاسخ شفاف تر و دقیق تری بجوئیم :
گزارش از ایران: ربطه جنگ لبنان با بحران اتمی : معامله حزب الله با « برنامه اتمی » یا بخشی از جنگ با ایران ؟
* در 18 ژوئیه ، ششمین روز تجاوز اسرائیل به لبنان، دو پرواز مشکوک بر فراز ایران انجام گرفته است . قوای ایران ، در چند روز گذشته، در ساعاتی، در ﺁماده باش به سر برده اند .
* موشک سازی ایران از عید نوروز بدین سو، روزانه حدود 30 فروند موشک در دست ساخت دارد و ﺁانها را دارد ذخیره می کند.
* ایران به سرعت در حال تکمیل هواپیمای جنگی تزرو است . تعداد انبوهی از ﺁنها را دردست ساخت دارد .
* پیش از جنگ لبنان، سران رژیم با حل بحران اتمی موافقت کرده بودند . ایران داشت به سوی حل بحران هسته ای پیش می رفت . ولی ناگهان یک نفر گفت که باید تا روز 31 مرداد صبر کرد و ﺁن وقت جواب خود را به پیشنهاد 6 کشور می دهیم .
* قرار بود کمیته اشراف بر سیاست خارجی وارد کار شود و کشور را به سوی تعقل در رابطه با کشورهای اروپایی و امریکا ببرد و قضیه هسته ای را حل کند ولی ناگهان جنگ لبنان کمیته را روانه فراموشخانه کرد.
« قرار بود » های فوق نشان می دهد که ایران در حال حرکت به سوی ﺁرامش نسبی بود ولی چه شد که به ناگهان همه چیز به هم ریخت ؟ ﺁیا اسرائیل و امریکا و حتی اروپا ( از جمله شیراک ) راست می گویند تحریک را حزب الله کرده است؟ اگر پاسخ ﺁری است ، پس بحران سازانی که دولت را قبضه کرده اند، عامل بحرانی هستند که بوجود ﺁمد و از جمله مانع رفتن رژیم بسوی حل بحران اتمی شد . اگر اسرائیل از پیش نقشه حمله و قوا لازم را ﺁماده کرده بود، پس میان بحران سازان در ایران و بحران سازان در اسرائیل همکاری عملی جدی وجود دارد برای جلوگیری از حل بحرانها . در گزارشها که مطبوعات خارجی منتشر می شوند، می خوانیم در جنگ لبنان ، ابتکار در دست نظامیان است و نه سیاستمداران . در حقیقت، ایران در حال خروج از یک بحران بزرگ در روابط با دنیای خارج بود . اما ﺁرامش یک ماهه ای که در پی روابط بسیار سخت دیپلماتیک به وجود ﺁمده بود و نوید حل بحران هسته ای را می داد، در ایران ، همه به انتظار روی دادن اتفاقاتی و پیدایش یک بحران سخت داخلی بودند . اما به جای ﺁن، بحران در لبنان پدید ﺁمد . بحران داخلی که انتظار وقوعش می رفت، بخاطر ضعف مفرطی بود که حکومت احمدی نژاد و نظام ولایت مطلقه فقیه ، گرفتارش شده اند . همه چیز نشان از تزلزل تخت ولایت مطلقه می دهد . در حدود 24 تیر ، همه سران رژیم دور هم جمع شده بودند و در مقابل رهبری به زانو نشسته بودند تا راه به بیرون از بن بست پیدا کنند و برای ضعف مفرط رژیم درمانی پیدا کنند .
در خور یادﺁوری به مردم عزیز است که اگر به خاطر داشته باشند، رژیم ، برای فرار از جنبشهای سرنگون ساز مردم، نیاز به بحران سازی در خارج و در داخل دارد . در داخل ، بحرانهایی را می سازد که بتواند کنترلشان کند و بکار فریب مردم نیز بیایند . اما بحرانهای خارجی در مهار رژیم نمی مانند . تا کنون ، این بحرانها را « تا ﺁخر » رفته و بهای بسیار سنگین تسلیم رژیم را مردم پرداخته اند . لذا ، وقتی بنا بر حل بحران اتمی شد ، مردمی که اینهمه فشارهای سیاسی و اقتصادی بهشان وارد شده بود ، پرسیدند : چه چیزی را به دست ،آوردیم بابت ﺁن همه هزینه که دادیم :
1 - 13میلیارد دلار از صندوق ذخیره ارزی خارج شده است و معلوم هم نیست که کجا رفته است .
2 – سرمایه ها و مغزها از ایران فرار کردند . بر سر رقم سرمایه هائی که فرار کردند ( بعضی 200 میلیارد دلار گفتند که اغراق ﺁمیز بود ) ، بحث ها شد اما بر اصل فرار سرمایه ها و مغز ها نه . حتی حداد عادل گفت : بگذارید مغزها بروند ما زیاد داریم !
3 - گرانی بیداد می کند و برخی از اقلام تا چند صد درصد گران شده اند . گرانی مردم از پا درﺁورده و به داد می خواهند . برخی از « نمایندگان » هم با ﺁنها همصدا شده اند . احمدی نژاد ، در مصاحبه هایش، می گوید چیزی گران نشده است . اما همه مردم که گرانی را با گوشت و پوست حس می کنند، از گستاخی او در دروغ گوئی ، در شگفتند .
باز، احمدی نژاد، در مصاحبه ، دستور می دهد کارخانه ها باید تولیداتشان را ارزان کنند . مردم به خنده می گویند : احمدی نژاد به گاوها دستور است باید شیری را که تولید می کنند ارزان بفروشند وگرنه ﺁنها را به دست مصباح یزدی می سپارد تا بگونه قهرﺁمیز که مایه عبرت دیگر گاو ها شود، سر برد !
4 - بانکهای ملی و تجارت تهدید به اعلام ورشکستگی کرده اند . اوضاع مالی بسیار وخیم شده است . ﺁنهم با وجود این همه درﺁمد نفتی .
5 - ریزش نیروهای طرفدار احمدی نژاد بخاطر تزهای بچگانه و استالینیستی اقتصادی اش که پدر همه را در ﺁورده است . و مواضع سیاسی که احمدی نژاد اتخاذ می کند و مردم را مطئن می کند ، ﺁنچه در باره ساختن اقتصاد کشور بر پایه عدالت می گفت، دروغ بوده و حقیقت اینست که او مأمور بحران سازیهای داخلی و خارجی بقصد طولانی کردن عمر رژیم است ولو بحرانها ایران را برباد دهند. کم شمار مردمی که به او رای دادند احساس می کنند فریب خورده اند .
6 – کشماکش بر سر «انتخابات مجلس خبرگان و شورا ها به جاهای باریک کشیده است و همچنان ادامه دارد . جنگ لبنان می تواند عامل تعیین برنده و بازنده این کشماکش شود .
در ایران وقتی اوضاع وقتی ﺁماده جنبش می شود که روابط ایران با دنیای خارج گرفتار بحرانها یا حتی یک بحران سخت نباشد . زیرا مردم فرصت پیدا می کنند به اطراف خود بنگرند و عوامل و علل مسائلی را بشناسند که با ﺁنها دست بگریبان هستند . تا زمانی که بحث انرژی هسته ای بود مردم جرات مخالفت نداشتند و نمی توانستند در مورد مسایل و مشکلات مالی اعتراضی بکنند . زیرا از ﺁن می ترسیدند که کشور گرفتار خسرانی جبران ناپذیر شود و خود گرفتار وضعیت بدتری شوند . اما بمحض این که بنا بر حل بحران اتمی شد و مردم از ترس بیرون ﺁمدند ، مشکلات خود، از جمله گرانی و فقر شدید ، موضوع اعتراض ها قرار دادند . رژیم احساس کرد اعتراض ها دارند شدت می گیرند و بسا کار بجائی برسد که دیگر رژیم از عهده مهار کردن مردم بر نیاید .
اعتراضها به خصوص اگر در مورد مسایل مالی باشند، به سختی می توان ﺁنها را جمع و جور کرد . زیرا با شکم و گرسنگی مردم در ارتباط مستقیم است . اگر بحث و بحران دانشجویی باشد زیاد برای مردم شاید ملموس نباشد . اگر در مورد ﺁزادی ها و استقلال باشد شاید زیاد برای مردم ملموس نیست – یعنی هنوز ﺁن معرفت همگانی نشده است تاکه بدانند، اگر گرفتار فقر و خشونت و... هستند ، بدین خاطر است که از ﺁزادی و حقوق خود غافلند و استقلال ندارد و نیروهای محرکه شان سیل ﺁسا به خارج می روند - ولی وقتی مسئله، مسئله غذا و بخصوص گرانی باشد ، برای مردم خیلی ملموس است و ﺁنها را به عمل وا می دارد . نگرانی رژیم از اینست که دوباره مردم ایران، میان ﺁزادی و استقلال و رشد و رهائی از فقر و خشونت و تحقیر برقرار کنند و به جنبشی از ﺁن نوع دست بزنند که رژیم شاه را برد .
رژیم از ادامه بحث ها پیرامون گرانی و گم شدن میلیاردها دلار از صندوق ذخیره ارزی و... دچار مشکل شده است .ازﺁنجا که کلیه بحران سازها، درحکومتهای قبلی ، اینک خود در دولت را در دست دارند و می دانند اگر وضع به همین منوال پیش برود، مهار اوضا ممکن است از دستشان بدر رود . لذا بر ﺁن شدند در روابط با خارج ، بحران ایجاد کنند .
سوای وضعیت بحرانی اقتصاد که رژیم از ﺁن وحشت دارد، بحران سازان از اینکه بحران هسته ای حل شود، نگران شدند به همین دلیل زمانی که یک بخش رژیم در پی حل مشکل بود، بحران سازان توانستند پاسخ پیشنهاد 6 کشور را تا 31 مرداد ماه به تأخیر اندازند . ﺁیا بحران لبنان را ﺁماده می کردند یا از ﺁن خبر داشتند ؟ و یا فکر می کردند زمان بسود ﺁنها عمل می کند ؟ ﺁماده کردن بحران لبنان و یا اطلاع از ﺁن، یعنی همکاری با اسرائیل . چرا که بدون اقدام اسرائیل به جنگ، بحرانی بوجود نمی ﺁمد . با توجه به عدم تناسب میان اسیر کردن دو سرباز و جنگی چنین وحشتناک ، نمی توان گفت اقدام نظامی حزب الله را بحران سازان رژیم ایران ، بقصد ایجاد جنگ کرده اند . زیرا ﺁنها نمی توانسته اند بدانند اسرائیل چنین واکنشی نشان خواهد داد . اگر قصد اقدامی ایذائی به قصد بر انگیختن اسرائیل به یکی دو بمباران هوائی بوده، باز بحران پدید نمی ﺁمد و اقدام ایذائی هم به زیان رژیم در مسئله اتمی می شد . در صورت دست داشتن بحران سازان در اقدام نظامی حزب الله ( اسیر کردن دو سرباز) تنها فرض ممکن اینست که اسرائیل خود را ﺁماده جنگ کرده بوده و نیاز به دست ﺁویز داشته و بحران سازان رژیم این دست ﺁویز را برایش ساخته اند .
اما گروه سازان عموما روحانی نما و ﺁقا زاده ها و گروهی از فرماندهان سپاه و کادرهای واواک و نزدیکان خامنه ای هستند . اینان ، همواره منافع گروهی خود را در نظر می گیرند و کمتر وقعی به حقوق ملی نمی نهند . در میان ﺁنها، برخی هستند که از روز اول انقلاب در اساسنامه فکری و اساسنامه گروهی خود این بند را ﺁورده اند که تضاد با امریکا ذاتی قدرت ما است . یعنی این که اگر تضاد نباشد، قدرتی هم که ما صاحب ﺁن باشیم نیست . پس اگر روزی روابط ایران و امریکا عادی شود، فاتحه ما و قدرت ما ، خوانده است . به همین دلیل هر بار خواسته است روابط ایران و امریکا عادی شود، بحرانی ساخته اند و تضاد را شدید تر پیش کرده اند .
این گروه ، تضاد ذاتی را چنان تعریف نمی کنند که استقلال معنی بدهد . می دانند هرگاه از روابط مسلط – زیر سلطه بیرون ﺁیند، در ایران مستقل و ﺁزاد، خود و قدرتشان منحل می شود . بلکه تضاد را « ستیز و سازش » معنی می کنند . بحرانها که از گروگانگیری بدین سو ایجاد کرده اند، همه گویای « ستیز و سازش » و ناقض استقلال و ﺁزادی هستند . نمونه ها :
- اشغال لانه جاسوسی
- کشف کودتا های مشکوک توسط یکی از رهبران بحران ساز
- ایجاد درگیری های داخلی با اقوام ایرانی
-ناگزیر کردن حکومت مهندس بازرگان به استعفاء
- تجاوز عراق و ﺁن را نعمت و وسیله تصرف دولت کردن،
- کودتا برضد رییس جمهور منتخب ﺁقای بنی صدر
- جلوگیری از قبول پیشنهاد غیر متعهد ها بقصد ادامه جنگ : ولو می دانستند جنگ در سود امریکا و انگلیس و اسرائیل است و هستی ایران را می سوزد، اما چون طلایی ترین فرصت برای سرکوب نسل انقلاب و بازسازی استبداد و کادر سازی برای خود بود، بمدت هشت سال ادامه اش دادند .
- تبدیل دولت به سازمان ترور و حدود 500 ترور سیاسی در داخل و خارجی از کشور ( دکتر سامی در داخل، قاسلمو و همراهانش در وین ، بختیار در پاریس ، شرفکندی و همراهانش در برلین و.... و جنایتهای سیاسی که داریوش و پروانه فروهر و مختاری و شریف و... قربانی ﺁن شدند . ترور ها و ﺁدم ربائی ها همچنان ادامه دارند )
- روش کردن ترور در روابط با کشورهای اروپائی ( ترورها در پاریس و عربستان و کشف اسلحه و مهمات در حلب های خیار شور با توجه در اروپا و...
- حمله به حسینیه و خانه منتظری و زندانی کردن او در خانه اش ،
- قتل احمد خمینی که به قول فرزندش « گنجینه اسرار رژیم » بود.
- 18 تیر خونین که دانشجویان دانشگاههای تهران و تبریز و... قربانی ﺁن شدند .
- ترور سعید حجاریان .
- توقیف افزون بر 100 نشریه .
- و...
جنگ و گروگانگیری و ترورها و ... را در شرائط زمان خود می باید در نظر گرفت . زیرا کلیه کارهایی که بحران سازها و کودتاگران و جنگ طلبان انجام می دادند و می دهند، بر اساس برنامه هایی خاص و برای ﺁن انجام می شد که ایران را از انجام کاری بازدارد که مانع از تصرف دولت و اقتصاد کشور توسط ﺁنها می شد . مثلا قرار بود بنی صدر حنگ را در خرداد 1360 به پایان رساند . بحران سازان زودتر دست به کار شدند . چون ( 30 حمایت مردم از او کامل بود و او پیشنهاد می کرد برابر قانون اساسی به ﺁرای عمومی مراجعه شود، وضعیتی بوجود ﺁوردند ( عمده سازش برسر گروگانها با دستیاران ریگان و بوش و ترس از پایان جنگ و لو رفتن به سازش) که خمینی خود دستور کودتا بدهد ( عبور از بحران هاشمی رفسنجانی ). یا میتران ، رئیس جمهوری سابق فرانسه ، دعوت رفسنجانی را برای ﺁمدن به ایران قبول کرد . اما بختیار در پاریس ترور شد . و یا قرار بود سران کشورهای اسلامی در تهران جمع و در کنفرانس سران کشورهای اسلامی شرکت کنند. چند روز قبل به خانه ﺁیت الله منتظری حمله کردند . یا حکومت خاتمی به کشورهای اروپایی در حال نزدیک شدن بود و به ﺁنها اطمینان می داد که ترور و... مربوط به گذشته اند . اما فروهر ها و نویسندگان به قتل رسیدند . یا مطبوعات شروع کردند به لودادن ( قتلها و فسادها ) و حکومت خاتمی احساس کرد می تواند استقلال عمل داشته باشد . ولی حجاریان ترور شد . روزنامه ها یکجا توقیف شدند و خاتمی و حکومت او جا زدند و...
با مشاهده وضعیت جنگ در لبنان و سخنان احمدی نژاد و رحیم صفوی و ربط دادن مسئله اتمی به جنگ لبنان ، سئوال بزرگ در این جا اینست : حال که جنگ لبنان به این مرحله رسیده است ، ﺁیا رژیم می خواهد جنگ لبنان و حزب الله را با پرونده اتمی معامله کند ؟ اگر ﺁری ، ﺁیا امریکا و اسرائیل و انگلستان می پذیرند و یا این جنگ را بخشی از محاصره اقتصادی و احتمالا جنگ با ایران می دانند و نقشه خود را به اجرا می گذارند؟