تغییر رژیم ایران و جنگ اجتناب ناپذیر می شود ؟ :
انقلاب اسلامی : در روزهائی که بحران اتمی ایران روی به ﺁرامش داشت و در ایران ، این احساس پیدا شد که تهدید خارجی بسا منتفع است، حرکت برخاست . ﺁتش فشانی که درون رژیم گشته است، با انتشار نامه ای از خمینی خطاب به دستیارانش ، فوران کرد . این انفجار، یکبار دیگر، قاعده ای را ثابت کرد، که بطور مداوم خاطر نشان اهل خرد می شود : هرگاه در بیرون مرزها فشار به صفر میل می کند، در درون مرزها، جنبش ها برای رها شدن از سلطه استبدادیان ، موج موج، بر می خیزند و این موجها به یکدیگر می پیوندند .
بدین قرار، هرگاه حکومت بوش تهدید به جنگ و تحریم را رها کند، ایرانیان فرصت می یابند احساس مسئولیت کنند و برخیزند . اما اگر نشانه ای از رها کردن تهدید ها مشاهده نمی شود، در عوض ، تهدید ها مستمر و هر بار محتمل الوقوع تر جلوه می کنند .
روند بحران اتمی و تهدید ایران به تحریم را در فصل سوم مطالعه می کنیم . در این فصل، تدارک جنگ و براندازی رژیم ، موضوع کار محافظه کاران جدید را ، می ﺁوریم و در سه قسمت : در قسمت اول روش کشتن که بوش در پیش گرفته و پی ﺁمدهایش و در قسمت دوم تدارک جنگ و در قسمت سوم براندازی رژیم را :
روبرت پاری : سیاست کشتن، کشتن و بازهم کشتن بوش به شکست انجامیده است :
روبرت پاری ، روزنامه نگار و محقق امریکا نوشته خود را در 6 اکتبر انتشار داده است . نکات عمده ﺁن عبارتند از :
• سه سال پیش از این، تنها 10 روز بعد از اشغال عراق ، با مراجعه به تحلیل گران نظامی قابل اعتماد ، نوشتم : در هفته های ﺁینده هرچه پیش بیاید، از هم اکنون می توان گفت بوش جنگ عراق را باخته است . تنها پرسشی که پیش رو است ، اینست : بهائی که مردم امریکا، بابت تلفات و خسارات جنگ و پی ﺁمدهای ﺁن در عراق و احساس نفرت از امریکا که در سراسر جهان شدت می یابد، باید بپردازند، چه اندازه است ؟
از جمله حسابهای غلط بوش یکی این بود که می گفت : عراقیها با قوای ما جنگ نخواهند کرد . او نمی توانست بعد فرهنگی جنگ یک قدرت خارجی را با کشورشان ، دریابد . بعد هم باز حسابش غلط از ﺁب درﺁمد وقتی گمان برد با کشتن دو پسر صدام حسین و دستگیر کردن او، عصیان در عراق فرو می خوابد . در عوض ، جاده را برای مبارزه مسلحانه با امریکا هموار کرد .
انقلاب اسلامی : اینک کشورهای خلیج فارس به امریکا توصیه می کنند صدام را رها کند تا عصیان فرو نشیند . قطر اظهار ﺁمادگی کرده است صدام را بپذیرد .
* بوش و همکارانش بجای بازشناختن اشتباههایشان و باز اندیشیدن در استراتژی جنگشان، بر ﺁن شدند که راه بازگشت نیست و بهرقیمت جانی و مالی که تمام شود، باید به پیش رفت . کار به جائی رسیده است که امروز اعضای حکومت بوش نیز از پیروزی در عراق مأیوس هستند .
خطای بوش و همکاران او که مادر خطاها است، استراتژی کشتن، کشتن و بازهم کشتن است . بابت ترورهای 11 سپتامبر 2001 ، او برﺁن شد از مسلمانان انتقام بگیرد . مسلمانانی که هیچ نقشی در ﺁن ترورها نداشتند . احتمال می رود استراتژی کشتن ، کشتن و بازهم کشتن ، بعد از انتخابات 7 نوامبر ، دامنه ای وسیع تر نیز پیدا کند .
همانطور که جنگ با عراق به توسعه و طولانی شدن ﺁن انجامید، جنگ با تروریسم اسلامی بوش نیز دارد جنگ جهانی سوم می شود با افزون بر 1 میلیارد مسلمان در جهان .
و ادامه دادن به استراتژی کشتن، کشتن و بازکشتن که محافظه کاران جدید به ﺁن ، " برخورد تمدنها " نام داده اند، به شکست امریکا می انجامد .
حکومت بوش می خواهد از ﺁشفتگیهای گوناگون با دامن خشک بدر ﺁید . اما غافل است که ورشکست به تقصیر بدر می ﺁید . این حکومت دارد امریکا را به کاریکاتور نخاله ای از امریکائی که بود بدل می کند . او شهروندان امریکائی را از حقوق خویش، بر طبق قانون اساسی ، محروم می کند . او کسانی را که مظنون به " تروریست " هستند، و " هواداران تروریستها " را ، بدون محاکمه ، در زندان نگاه می دارد . او سایه سیاه مرگ و ویرانی را بر جهان می گستراند .
و برغم قربانی کردن بسیاری از ﺁزادیها و رعایت حقوق بشر که بوش تروریستهای عضو القاعده را از ﺁنها محروم می داند، باز جنگ را خواهد باخت . استراتژی کشتن، کشتن و بازکشتن بسا به روند شکست شتاب نیز می بخشد . چرا که جنگ عراق مبارزان مسلح را در دنیای مسلمان بیشتر کرده است .
انقلاب اسلامی : وودوارد، سرمقاله نویس واشنگتن پست کتابی را انتشار داده و در ﺁن، از جمله ، خاطر نشان کرده است ، دو ماه پیش از ترورهای 11 نوامبر، بوش را کسی معرفی کرده است که از پذیرفتن واقعیت سرباز می زند . پیش از این کتاب، او در دو کتاب، بوش را ستوده بود .
در این کتاب، نویسنده خاطر نشان می کند که دو ماه ( 10 ژوئیه ) پیش از ترورهای 11 سپتامبر، در ﺁن هنگام که کندولزا رایس، مشاور امنیتی بوش بوده است ، ژرژ تنت، رئیس سیا وکوفر بلاک، رئیس قسمت مبارزه با تروریسم سیا، نزد او می روند و در باره حمله تروریستی قریب الوقوع القاعده به امریکا، اعلام خطر می کنند . او سخنان این دو را مؤدبانه می شنود. رایس می گوید این دیدار را به یاد می ﺁورد اما اعلام خطر را نه .
• بوش امریکائیان را به پرتگاهی ژرفا ناپیدا می کشاند :
* یکچند از مقامات حکومت سرانجام شروع کرده اند به ابراز تأسف بخاطر هیجانی که در ﺁغاز اشغال عراق ابراز می کردند . اما بسیاری سیاست بازان ، از تجربه عراق درس نگرفته و از بمباران ایران و تنبیه مبارزان فلسطینی و لبنانی سخن می گویند .
* بتازگی، نامه ای در اختیار امریکا قرار گرفت که فکر و روش القاعده را ﺁشکار می کند . این نامه که نویسنده ﺁن مقامی سازمانی و گیرندگانش نیز مقامهای سازمانی هستند ، را شخصی بنام عطیه که از مقامهای ارشد القاعده است در 11 دسامبر 2005 ، به ابومصیب الزرقاوی ، مسئول القاعده در عراق، نوشته است . در نامه، عطیه بر ضرورت داشتن دیدگاه بلند مدت و ایجاد رابطه نزدیک با سنیان عصیانگر که با القاعده اشتراکی جز نفرت از امریکا ندارند ، تأکید کرده است.
عطیه به زرقاوی گفته است : " طولانی شدن جنگ بسود ما است " . یعنی واقعیت عکس ادعای بوش است که می گوید ترک زود هنگام عراق ، بسود القاعده و تروریسم جهانی است . پیام مکتوب دیگری که مرد شماره 2 القاعده ، ایمان الظواهری خطاب به اعضای القاعده را امریکا به دست ﺁورده است . ﺁن پیام نیز تأکید می کند بیرون رفتن زود هنگام قوای امریکا از عراق، برای ما فاجعه ببار می ﺁورد . زیرا افراد القاعده 5 تا 10 درصد کسانی بیش نیستند که با امریکا مسلحانه مبارزه می کنند . این تنها حضور قوای امریکا است که عامل اتحاد القاعده و گروههای مبارز عراقی می شود .
ظواهری می گوید : " مجاهدین نباید تصور کنند که با بیرون کردن قوای امریکا از عراق، مأموریت ما پایان می پذیرد و باید اسلحه را زمین بگذاریم و دنبال کار خود برویم . "
نامه عطیه که به دنبال کشته شدن زرقاوی ، در 7 ژوئن 2006 به دست سیا افتاده است، القاعده و موقعیتش در عراق را ﺁسیب پذیر و متزلزل و نیازمند به تحکیم توصیف می کند . عطیه می نویسد : ما ، مثل همه مجاهدین، هنوز، موقعیتی ضعیف داریم و هنوز استقرار پیدا نکرده ایم . ما در موقعیتی نیستیم که حتی یک تن را نابجا از دست بدهیم ، حتی یک امدادگر و یا حامی را نپذیریم .
• مددکار بن لادن :
* وقتی به 5 سال پیش باز می گردیم، بنظربعضی عجیب می ﺁید که بوش از نظر استراتژی، مهم ترین متحد القاعده بوده است . نه تنها بهنگام محاصره توره بوره در دسامبر 2001، کار او را تمام نکرد، بلکه بدین خاطر که تمام حواس خویش را جمع جنگ با رژیم سکولار صدام کرد، به القاعده فرصت تجدید سازمان کند، نیروهای جدید بدو بپیوندند و از نو وارد عمل شود .
تصرف عراق ، فرصت طلائی در اختیار القاعده و گروههای تروریستی دیگر قرار داد. در ماه ﺁوریل، سیا پذیرفت که جنگ عراق موجب توسعه تروریسم گشته است .
* و مسلم است که بن لادن ، با ضبط پیام ویدئوئی و پخش ﺁن، خطر بزرگی را به جان خرید . او که به مدت یک سال سکوت گزیده بود، در ﺁخر ماه اکتبر ، پیام ویدئوئی خود را که ، در ﺁن، بوش را بطور سطحی مورد حمله قرار داده بود، پخش کرد . تحلیل گران سیا این پیام را کمک به بوش در تجدید انتخاب به ریاست جمهوری، دانستند . بنظر ﺁنها، تجدید انتخاب بوش به ریاست جمهوری، هدفی بود که بن لادن از ارسال این پیام ، می داشته است .
جیمی میسیک ، معاون سیا می گوید : در سیا اتفاق نظر بوجود ﺁمد که این پیام حاکی از ﺁن بود که بن لادن سرکوبگریهای بوش (اشغال عراق ، شکنجه ها در ابوغریب و گوانتانامو و افتضاحهای جنگ در عراق و افغانستان) را بسود مقاصد خود می داند و به القاعده امکان می دهد نسل جدیدی از مجاهدین را به خدمت خود در ﺁورد .
* طرفه این که ، در ﺁن زمان، تبلیغاتچی های بوش تبلیغ می کردند که پیام بن لادن حمایت از جون کری، نامزد دموکراتها برای ریاست جمهوری است !
اما سرانجام، بوش خود اعتراف کرد که پیام بن لادن به انتخاب او به ریاست جمهوری کمک کرده است .
• گسترش جنگ به خاورمیانه :
* و حالا، دو سال بعد از جنگ عراق، بنظر می رسد بوش مصمم است جنگ را گسترش بدهد چنانکه سطح خاورمیانه را فراگیرد : در تابستانی که گذشت، او شتابان از حمله اسرائیل به لبنان حمایت کرد و بنا بر گزارشها، اهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل را به حمله به عراق تحریص کرده است . اسرائیلی ها نظر بوش را نسنجیده ارزیابی کرده بودند . اگر اسرائیل به خاتمه جنگ رضا داد بسا بعد از ﺁن بود که حمله اسرائیل به لبنان ، به نظر همگان، یک فاجعه نظامی تلقی شد .
* با وجود تجربه شکست حمله به عراق، بوش دست بردار نیست : او در اظهارات 5 سپتامبر 2006 خود گفت: امریکا می باید جنگ با تروریسم را تا ریشه کن کردن القاعده و نیز پایان دادن به عصیان سنیان عراق ادامه دهد .
و باز ، " همانطور که ما به جنگ با القاعده و افراطیون سنی ادامه می دهیم که ایدئولوژی رادیکال دارند، می باید با تهدید افراطیون شیعه نیز که از القاعده درس می گیرند، مقابله کنیم . "
بنظر بوش " شیعه هائی که از رادیکالیسم اسلامی پیروی می کنند بهمان اندازه خطرناک و بهمان اندازه ضد امریکا هستند که القاعده و سنی های افراطی . این ها می خواهند سلطه خود را بر خاورمیانه برقرار کنند . شیعه های افراطی کاری کرده اند که القاعده نتوانسته است بکند . در 1979 ، اینها مهار قدرت عمده ای را بدست ﺁوردند و ملت ایران، ملتی غرورمند ایران را تحت حکم رژیم استبداد خودکامه در ﺁوردند و منابع ثروت این ملت را خرج توسعه تروریسم در جهان و مقاصد خود می کنند. "
و بوش شیخ حسن نصرالله ، رهبر حزب الله لبنان را " نصرالله تروریست " می خواند . و به اسرائیل، در کشتن او ، پیوست . حال ﺁنکه بنا بر سنجش افکاری که در ماه اوت 2006 ، در مصر، یکی از متحدان و متحد بزرگ امریکا در خاورمیانه، به عمل ﺁمد ، مقام اول را شیخ حسن نصرالله و مقام دوم را احمدی نژاد به دست ﺁوردند . و این بخاطر ، بیزاری همگانی از امریکا و فرﺁورده استراتژی کشتن، کشتن و باز هم کشتن بوش و حکومت او است .
* اعلان جنگ بوش به دنیای اسلام ، بلند پروازانه ترین نقشه جنگی در تاریخ امریکا را ریختن و به اجرا گذاشتن است و بدون تردید به شکست می انجامد . این جنگ به اصطلاح " طولانی " که پیروان بوش ﺁن را " جنگ جهانی سوم " می خوانند ، یعنی جنگ با بخش وسیعی از جنبشهای مذهبی که متعلق به یک ششم جمعیت جهانند . مسلمانان نه تنها از شمال افریقا تا اقیانوسیه ، در قالب ملتها ، متشکل هستند ، بلکه در اروپا و امریکا نیز زندگی می کنند . در سخنرانی 5 سپتامبر، او از اعتقاد خود به پیروزی در این جنگ ، گفت و گفت : امریکا میدان را برای خودکامگان باز نخواهد گذاشت .
• فروکاستن از ﺁزادیها :
* با خود را " رئیس جمهوری جنگ " خواندن و با برای خود اختیارات نامحدود بعنوان فرمانده کل قوا قائل شدن ، بوش از جنگی که به راه انداخته است ، استفاده سیاسی می کند . با سوء استفاده خاطره امریکائیان از ترورهای 11 سپتامبر و ترس از القاعده، او به تحدید ﺁزادی ها و بازستاندن حقوقی پرداخته است که قانون اساسی برای امریکائیان قائل شده است : چنانکه بنا بر قانون جدید ضد تروریسم ، بوش اختیار زندانی کردن نامحدود کسی را که " دشمن در حال جنگ با امریکا " و یا فردی را پیدا می کند که به دشمنان امریکا و یا متحدان نظامیش، قولا و عملا کمک می کند .
از ترورهای 11 سپتامبر بدین سو، او تهدید تروریستها را وسیله بی اعتبار کردن مخالفان سیاست خود در نظر مردم امریکا کرده است . در 2002 و 2004، بوش دموکراتها را به ناتوانی در مبارزه با تروریسم متهم و از این اتهام در انتخابات سود جسته است .
* و اما " دموکراسی " که او مدعی است ولو به زور می باید در کشورهای خاورمیانه برقرار کند، در واقع هم پوشاندن دو واقعیت از چشم مردم امریکا است : یکی این که مردم دنیای مسلمان از امریکا بیزار هستند و و دیگری این که متحدان امریکا ، همه رژیمهای مستبد هستند . از شمال افریقا تا پاکستان ، هرجا امریکا متحدی دارد، او دیکتاتور است . و در همان حال، برقرار کردن دموکراسی ، وسیله توجیه استراتژی کشتن است . اگر عراق را نمونه ای بشماریم از دموکراسی که حکومت بوش به زور برقرار کرده است، این نمونه ، در همان حال که از دموکراسی خالی است ، گزارش بی کفایتی بوش و حکومت او نیز هست .
• راه حل جانشین :
* راه حل جانشین وجود دارد . راه حل دیگری که جهانی صلح ﺁمیز تر که در ﺁن ، گروههای تروریست منزوی و بسا راه انحلال در پیش بگیرند، وجود دارد . اما به اجرا گذاشتن این راه حل نیاز به شجاعت، خردمندی و شکیبائی و بردباری با عقیده مخالف دارد :
• مهم ترین کارها اینست که اسرائیل و غرب با مردم دنیای مسلمان با جوانمردی و تفاهم ، روبرو شوند . بجای این که این و ﺁن عمل تروریستی را مجوز حمله های هرچه ویران تر کنند، بر تفاهم با دنیای اسلام ، پای بفشرند .
• این استراتژی نیاز به ﺁن دارد به جای افزودن بر تنش با دنیای اسلام، از تنش ها کاسته گردد . نیاز به پذیرفتن خواستهای به حق ﺁنها و انتقاد رفتار غرب در گذشته دارد . نیاز به کوشش برای ساختن اقتصاد ، بازرگانی و سیاستی مثبت دارد . نیاز به کاستن از وابستگی غرب به نفت خاورمیانه دارد .
• این استراتژی نیاز بدان دارد که سیاست مداخله جویانه و تک روانه حکومت بوش ، با سیاست عدم مداخله و شرکت دادن اروپا و روسیه و دیگران در حل و فصل مسائل دنیا توام گردد . نیاز بدان دارد که حکومت اسرائیل به جای گرفتار خفقان کردن فلسطینیان ساکن نوار غزه و بمباران لبنان ، راه صلح درپیش گیرد و دست به ابتکارهای نو بزند ...
انقلاب اسلامی : خوانندگان ما می دانند که پیش از حمله به عراق و نیز بهنگام حمله به افغانستان، این نشریه مدلل کرد که جنگ راه حل تروریسم نیست و بیانگر سرعت گرفتاری امریکا، بمثابه قدرت، در جریان انحطاط است و موجب گسترش تروریسم نیز می شود . هرگاه سخن روبرت پاری را دقیق و واضح کنیم، راه حل، رها کردن سلطه گری و بیرون ﺁمدن از روابط مسلط - زیر سلطه است . اما این راه حل را امریکا نمی تواند به عمل درﺁورد . این راه حل را ملتهای زیر سلطه می توانند به عمل درﺁورند و با ﺁزاد کردن خود، مردم کشورهای مسلط را نیز ﺁزاد کنند . اما شرط ﺁن اینست که این ملتها ﺁزادی را هدف کنند و حقوق انسانی و حقوق ملی خود را بشناسند و به مسئولیت خویش قیام کنند . بخصوص از فریب منطق صوری خویشتن را ﺁزاد کنند و چنان نباشد که شعار دادنهای استبدادیان ﺁنها را از واقعیتی که تشدید بهره کشی سلطه گر از جامعه های ما است، غافل کند .