« شماره ٦٤٣ از ٢٩ فروردين تا ١١ ارديبهشت »


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


رون پل : ایران هدف بعدی محافظه کاران جدید ؟ :

چکیده نوشته مفصل رون پل ( به نقل از ﺁنتی وار 7 ﺁوریل ) اینست :
* ما به عراق حمله کرده ایم به این بهانه که عراق اسلحه کشتار جمعی دارد و می تواند به همسایه خود حمله کند . امروز می دانیم این ادعا دروغ بود . حالا نگهداری قوای خود در عراق را ، با قصد خویش بر استقرار مردم سالاری در عراق توجیه می کنیم . اما رفتار ما با مجلسی که عراقیها انتخاب کرده اند و رفتار ما با مجلسی که فلسطینی ها انتخاب کردند، جا برای تردید نمی گذارند که هدف ما ، تسلط بر منابع نفت عراق بوده است .
* اما ﺁیا از سه سال جنگ در عراق درس گرفته ایم ؟ طرح تغییر رژیم ایران معلوم می کند هیچ درسی نگرفته ایم . طرفه این که کنگره نیز بی اعتناء به نتیجه تجربه در عراق و افغانستان، خود را با طرح تغییر رژیم در ایران مشغول کرده است .
در مورد ایران ، محافظه کاران جدید همان استدلال را می کنند که در باره عراق می کردند . حال ﺁنکه در افغانستان ، طلبان رفته اند اما کشور در دست جنگ سالارانی است که تولید و قاچاق مواد مخدر را بیشتر از گذشته کرده اند . دستگیری بن لادن رها شده است . و کار بسود ایران تمام شده است .
* در عراق ، سقوط صدام بسود ایران شد و به جای استقرار مردم سالاری ، کشت و کشتار و ویرانی رواج گرفته است که از جنگ داخلی هیچ کم ندارد . امریکا به نتیجه انتخابات نیز احترام نمی گذارد . همانطور که در فلسطین به نتایج انتخابات احترام نمی گذارد .
* عقل سلیم به ما می گوید که جنگ در عراق ، به ایران نیز دامن خواهد کشید . یا از روی نقشه و قصد و یا از رهگذر وقوع یک حادثه باشد که پای ایران را بمیان کشد . در حال حاضر، همان تبلیغات در جریان است که پیش از حمله به عراق ، جریان داشت . ما مردم امریکا باید بدانیم ﺁنها که مانور می دهند تا که ما را ﺁماده قبول جنگ کنند، بابت تلف کردن جوانان ما و سرمایه های ما دغدغه خاطری ندارند . ظرف 3 سال ، جوانان امریکائی را به کشتن داده و 300 میلیارد دلار خرج جنگ در افغانستان و عراق کرده ایم و وضعیت کنونی این دو کشور را ببار ﺁورده ایم . ﺁیا اگر مقاماتی که نقشه می کشند برای تغییر رژیم در ایران، قرار بود فرزندان خود را به جنگ پیشگیرانه بفرستند، باز چنین نقشه ای را طرح و اجرا می کردند ؟
امروز اکثریت بزرگی از ما امریکائیان استدلالهائی را که در توجیه جنگ عراق می شوند، رد می کنیم اما همین اکثریت، سه سال پیش، توسط سیاستمداران و رسانه های گروهی قانع شد و از جنگ با عراق حمایت کرد .
من احساس می کنم که دامنه جنگ در خاورمیانه گسترده می شود و دعا می کنم بر خطا باشم . به ما گفته خواهد شد که ما باید از اسرائیل دفاع کنیم ، وطن دوستی خود را نشان بدهیم ، از قوای خود در منطقه حمایت کنیم و از ﺁزادی دفاع کنیم . مردم هم بعد از وقوع جنگ و مشاهده کشته ها ، واقعیت ﺁن را لمس می کند . بنا بر این ، احتمال ﺁن وجود دارد که جنگ با ایران روی دهد و بعد از وقوع ، امریکائیان فریاد برﺁورند : جنگ کافیست !
تحریکها و قطعنامه هایی که کنگره صادر می کند و ایران را دشمنی ﺁماده حمله به امریکا تصویر می کنند، شروع شده اند . بسیار بد است که ما نمی توانیم از اشتباههایمان درس بگیریم .
حکومت بوش در کار جلب حمایت بین المللی است . بنایش بر اینست که پیش از حمله نظامی به ایران ، شورای امنیت این کشور را مجازات کند . اما حتی اگر نتواند حمایت بین المللی را بدست ﺁورد، طرح تغییر رژیم را به اجرا می گذارد . از این روست که می گوید : همه گزینشها روی میز هستند . دلیلی برای امید بستن به مقاومت کنگره نیست . چنانکه در برابر جنگ با عراق نیز مقاومت نکرد .
* امروز قول احمدی نژاد ( محو اسرائیل از نقشه دنیا ) بهانه شده است اما پیش از او نیز، حکومت بوش ایران را تهدیدی بزرگ تر از عراق می شمرد .
در این جا، نویسنده یاد ﺁور می شود که امریکا نسبت به تاریخ ایران تجاهل می کند همانطور که نسبت به تاریخ عراق تجاهل می کرد . زیرا نمی خواست امریکائیان بدانند امریکا با این دو کشور چه سوابقی دارد . به کودتای 28 مرداد 1332 و ساقط کردن حکومت ملی دکتر مصدق و بر تخت سلطنت استبدادی نشاندن شاه و سلطه بر ایران تا انقلاب سال 1979 ( بهمن 57 ) می پردازد ، از تحویل نخستین رﺁکتور اتمی به ایران سخن بمیان می ﺁورد و یادﺁور می شود که ﺁن زمان نگفتیم : این کشور نفت دارد و نیاز به انرژی از اتم ندارد . در ﺁن دوران استبداد، رادیکالیسم اسلامی به رهبری ﺁیة الله خمینی رشد کرد و رژیم شاه را بر افکند . اکثریت بزرگ ما امریکائیان نمی دانیم که در تمام این مدت حکومتهای ما در امور داخلی ایران مداخله می کرده است .
در سال 1980، از تجاوز عراق به ایران حمایت کردیم و این امر روابط ما را با ایران بدتر کرد . ﺁن زمان، پیام دادن به صدام که همسایه عراق حمله کن، بد شمرده نبود . و چون صدام پیام وزارت خارجه ما را شنید که تصرف کویت را چندان به خود مربوط نمی دانیم ، بلادرنگ به کویت حمله برد . همانطور که ما صدام را به حمله به ایران تشویق کردیم ، به حمله به کویت نیز تشویق کردیم . البته واکنش ما ، در قبال دو حمله، کاملا  متفاوت بود ... ما امریکائیان ممکن است این امور را فراموش کنیم اما ﺁنها که رنج برده اند، هیچگاه فراموش نمی کنند . ایرانیان فراموش نمی کنند که ما در امور داخلی ﺁنها مداخله کرده ایم ، ﺁنها را به جنگ مبتلی کرده ایم و سرانجام ایران را محور شر خوانده ایم و دشمنی شان را نسبت به خود برانگیخته ایم .
* با اینهمه و دلایل محافظه کاران جدید هرچه باشند، ﺁنها مصمم شده اند با دولت ایران مقابله و رهبری ﺁن را تغییر دهند . این سیاست بسا پای قوای نظامی ما به بهانه امنیت ما،را به میان می ﺁورد . حقیقت غم انگیز اینست که خطرهائی که فرض می شود ایران برای ما دارد، همان اندازه دروغ هستند که خطرهائی که فرض می شد عراق برای ما دارد . مردم امریکا و کنگره می باید این خطرها را مورد چون و چراها و بررسیهای دقیق قرار دهند .
ایران سلاح اتمی ندارد و دلیلی نیز در دست نیست که مدلل کند دست بکار تولید این سلاح است . برفرض که ایران سلاح اتمی داشته باشد، چرا با پاکستان و هند و کره شمالی ، فرق می کند ؟ چرا ایران کمتر از کشورهای دیگر بر داشتن سلاح دفاعی حق دارد ؟
هرگاه ایران بمب اتمی داشته باشد و بخواهد ﺁن را بر ضد کشور دیگری بکار برد، چه تضمینی وجود دارد خود قربانی حمله اتمی نشود ؟ همین پرسش بنا بر فرض دیگری در خور است که عبارت باشد از گذاشتن سلاح اتمی در اختیار گروههای تروریست غیر دولتی .
پاکستان تکنولوژی اتمی را در دنیا پراکنده است - از جمله به کره شمالی - . قوانین بین المللی در باره منع انتشار اسلحه اتمی را زیر پا گذاشته است اما ما پاکستان و هند را گرامی می داریم . در عوض، بی ﺁنکه نیازی باشد و بطور جنون ﺁمیز ، ایران را مورد حمله قرار می دهیم حال ﺁنکه سلاح اتمی ندارد .
* کنگره سخت خواهان تصویب مجازات ایران از سوی شورای امنیت است . تصویب طرح " حمایت از ﺁزادی ایران " و صدور قطعنامه محکوم کردن ایران بخاطر رعایت نکردن قرارداد منع گسترش سلاح اتمی ، نقش محافظه کاران جدید را در رنگ کردن کنگره و وسائل ارتباط جمعی نشان می دهند . محافظه کاران جدید را باکی نیست که افغانستان بدان روز است و عراق گرفتار جنگ داخلی است . ﺁنها در کار توسعه دامنه جنگ در خاورمیانه اند . هرگاه تقلاهاشان به جائی برسد، عواقبی بمراتب زیان بار تر از جنگ سه ساله در عراق ، ببار می ﺁورد . * کمک سیاسی و مالی به افرادی که در ایران و یا خارج از ﺁن برای سرنگون کردن رژیم فعالیت می کنند ، اقدامی سخت خودپسندانه و پر خطر است . تصور کنیم ما شهروندان امریکائی چه واکنشی ابراز می کنیم هرگاه چین برﺁن شود به امریکائیانی برای براندازی رژیم امریکا کمک مالی دهد و حمایت سیاسی کند ؟ چه تعداد از ما از خود راضی خواهد بود هرگاه کسی چون تیموتی مک وی را قدرت خارجی حمایت مالی کرده بود ؟ هیچ نباید تردید کرد که ایرانیان سخت از رفتار ما ناراضی می شوند .
مجازات ها از سوئی و کمک مالی به اشخاص و گروههائی که می خواهند رژیم ایران را براندازند ، از سوی دیگر، عمل جنگی بر ضد یک کشور است . نوعی ورود در جنگ است بدون ﺁنکه به کنگره فرصت داده شود لزوم جنگ را موضوع بحث قرار دهد . طی 56 سال گذشته، کنگره امریکا نقش اطاق اجرا را داشته است . کنگره اختیار اعلان جنگ را به قوه مجریه سپرده است تا هروقت خواست ، بدون توجه به نتایج ﺁن وارد جنگ شود .
رایس، وزیر خارجه که بر تعیین و تصویب بودجه 75 میلیون دلاری کمک به افراد و گروههای طرفدار براندازی رژیم ایران و تبلیغات رادیو - تلویزیونی بدین قصد ، اصرار ورزیده است ، در توجیه ﺁن می گوید : " سیاستهای تهاجمی " رژیم ایران ، اقدام برای تغییر رژیم ایران را ایجاب می کنند . شگفتا ! ما از 7 هزار مایل فاصله، به ایرانیان می گوئیم چه نوع رژیمی می باید داشته باشند !
* اقدام به جنگ بر ضد ایران، شیعه ایران و عراق را دشمن امریکا می کند و به مقابله بر می انگیزد . ایران را برﺁن می دارد تنگه هرمز را ببندد و چون نمی تواند با اسلحه متداول از خود دفاع کند، ترور را سلاح خود می کند . وقتی به عراق حمله کردیم، تنظیم جریان نفت به بازارهای جهان ، یکی از توجیه های ﺁن بود . امروز تولید نفت عراق نصف شده و بهای نفت از بشکه ای 60 دلار بالا زده و هرگاه به ایران حمله شود، نفت بشکه ای 120 دلار و بیشتر خواهد شد .
* این امر که حکومت امریکا در تدارک جنگ با ایران است را تنها از گفته ها و نوشته های محافظه کاران جدید نظیر مایکل لودین نیست که در می یابیم ، استراتژی امنیت ملی بوش که در 2006 منتشر شده است ، برجنگ پیشگیرانه بنا بر دکترین 2002 ، تأکید و تصریح می کند : " بعنوان یک کشور، ایران کشوری است که بیش از همه، با امریکا سر ستیز دارد " . طی 20 سال ، ایرانیان فعالیت اتمی محرمانه داشته اند . حال ﺁنکه نه ﺁژانس بین المللی انرژی اتمی برای این فعالیتها ، فرض و اماره ساخته است و نه شورای امنیت ، در طول این سالها، قطعنامه ای در باره فعالیتهای اتمی ایران صادر کرده است . بنا بر استراتژی امنیت ملی ، اگر کوشش دیپلماتیک به نتیجه نرسید، مقابله ضرور می شود . مسئله اینست که کوشش دیپلماتیک از ﺁغاز شکست خورده است زیرا از ایران خواسته می شود امری را ثابت کند، که ثابت کردنی نیست . ایران باید ثابت کند مشغول تولید سلاح اتمی نیست . تجاوز سخت ﺁشکاری به حقوق ایران است این درخواست که از یافتن و بکار بردن هرگونه تکنولوژی اتمی ، که قرارداد منع گسترش سلاح اتمی حق هرکشور می داند و ﺁن را تضمین می کند . انقلاب اسلامی : در شماره گذشته ، 5 پرسش را که رژیم مافیاها بی پاسخ گذاشته است، تشریح کرده ایم . این واقعیت که محافظه کاران جدید ، شرط بر قدرت ماندن در امریکا را ، تراشیدن دشمن و هرچه خطرناک تر جلوه دادن ﺁن به مردم امریکا می دانند و از هیچ تقلائی فروگذار نیستند ، یک امر است و بحران سازی مافیاهای نظامی - مالی و بی نیاز کردن محافظه کاران جدید از دلیل ، امر دیگری است . در حقیقت، ایران قربانی دسته های قدرت پرست ، سه دسته در ایران و دو دسته در امریکا است :