اعترافات بهزاد نبوی در باره کودتای خرداد 60 و گروگانگیری و... یک سند تاریخی هستند :
انقلاب اسلامی : برغم وجود 14 دروغ تنها در بخشی از پاسخهای بهزاد نبوی، در مصاحبه با پدرام الوندى ( نشریه شرق ، 10 خرداد 1385)، اعترافهای او بخصوص درباره کودتای خرداد 60 و نوع خاص از پشیمانی که او کرده است ، یک سند تاریخی بشمارمیروند. نخست بخشی از سخنان او را که به عمل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مورد ﺁیة الله طالقانی و گروگانگیری و کودتای خرداد 60 مربوط میشودرا بخوانید و سپس نقد اظهارات او را . با راست کردن دروغهای او، واقعیتها در باره رفتار با طالقانی و عملکرد حکومت رجائی و مجلس اول در مورد گرونهای امریکائی و کودتای خرداد 1360 ، ﺁشکار می شوند :
•  
رفتار شناسی حکومتی امام خمینی : برش اول _ حمايت از راهپيمايى :
مى نشينيم و براى نخستين پرسش از مناسبات امام و سازمان مجاهدين انقلاب در سال هاى ابتدايى انقلاب مى پرسم و او خاطره نخستش را براى ما نقل مى كند از روز غيبت مرحوم طالقانى در فروردين سال ۱۳۵8:
" مرحوم طالقانى در اعتراض به سياست هاى حاكم آن زمان چند روز غيبت كردند و كسى نمى دانست ايشان كجا هستند، به دنبال اين غيبت مجاهدين خلق به تظاهرات خيابانى پرداختند و اين تظاهرات با حمله به مقر نهادهايى نظير جهاد، كميته و سپاه و يا ادارات دولتى همراه شد و تظاهرات به ظاهر به نفع آقاى طالقانى و در واقع عليه نظام و در جهت تحكيم موقعيت مجاهدين خلق دنبال مى شد." (1)
نبوى در ادامه از احساس نگرانى سازمان مجاهدين انقلاب مى گويد: "هر روز از صبح تا عصر اين اعتراضات به ظاهر در حمايت از آقاى طالقانى ادامه داشت و در واقع كاملاً از نظر افكار عمومى شرايط غيرقابل قبولى ايجاد شده بود و سازمان از گسترش اين فضا و خطرات آن براى انقلاب و نظام نوپا نگران بود و تصميم گرفته شد براى مقابله با اين حركت، تجمعى را سامان دهيم و مواضع خود را بيان كنيم."
و در نهايت مجاهدين انقلاب بدون مشاركت گروه هاى ديگر، روز سه شنبه را براى تظاهرات اعلام مى كند: "هفته اى بود كه از شنبه تا دوشنبه مجاهدين خلق تظاهرات روزانه خيابانى داشتند و سازمان روز سه شنبه ۲۹ فروردين ۱۳۵۸ بعدازظهر در دانشگاه تهران دعوت به اجتماع كرد."
اما ظاهراً همه چيز آن طور كه مطابق خواست سازمان بوده پيش نمى رود: "ساعت يازده صبح روز سه شنبه ۲۹ فروردين ماه سال ۱۳۵۸ در صدا وسيما، كه مديريتش در آن زمان در اختيار مرحوم قطب زاده بود، پيامى از سوى آقاى طالقانى پخش شد كه با توجه به تظاهرات روزهاى گذشته و ابراز احساسات و حمايت هايى كه از وى صورت گرفته است به غيبت خود خاتمه مى دهد و از مردم خواسته بود از هرگونه راهپيمايى، چه امروز و چه در روزهاى ديگر، خوددارى كنند."
نبوى مى گويد كه در آن شرايط تاكيد بر "چه امروز" عملاً مى توانست به اجتماع ترتيب داده شده توسط سازمان اشاره داشته باشد و براى ما منع ايجاد مى كرد. اما از سوى ديگر "احساس ما اين بود كه عدم برگزارى اين اجتماع از نظر افكار عمومى مجاهدين خلق را برنده اين ميدان مى كرد. زيرا از شنبه تا سه شنبه موج تظاهرات و حمله به نهادهاى انقلابى و دستگاه هاى دولتى در جريان بود و توقف اجتماع روز سه شنبه به ضرر نيروهاى انقلاب مى شد."
نبوى ادامه مى دهد كه سپاه، كميته و جهاد در آن روزها هنوز نهادهاى رسمى و كاملى نبودند و بدنه آن عمدتاً از نيروهاى جوان و داوطلب بود و از نظر روانى مى توانست موجب تضعيف آنها شود.
با توجه به چنين ملاحظاتى سازمان مجاهدين انقلاب بر تصميم خود پاى فشارى مى كند: "شوراى هماهنگى سازمان جلسه گذاشت و تصميم گرفت تجمع مذكور را برگزار كند اما اينكه خلاف نظر آقاى طالقانى باشد هم درست نبود."
شوراى هماهنگى سازمان تصميم مى گيرد با توجه به در دسترس نبودن مرحوم طالقانى، نظر امام را جويا شود و بهزاد نبوى مسئول تماس با دفتر امام در قم مى شود: "من با دفتر امام تماس گرفتم و آقاى حسين خمينى گوشى را برداشت. ماجرا را براى ايشان توضيح دادم و گفتم سازمان تصميم دارد اجتماع امروز را برگزار كند زيرا بايد مشخص شود كه همه مردم از شعارها و نظرات مجاهدين خلق حمايت نمى كنند." نبوى از برخورد سيدحسين خمينى مى گويد كه ابتدا به ساكن با تصميم سازمان مخالفت كرده است اما با اصرار نبوى درخواست را با امام مطرح مى كند: "بعد از چند دقيقه تلفن كرد و گفت آقا گفتند عيب ندارد اين كار را انجام دهيد." با وجود موافقت امام اما هنوز يك مشكل ديگر باقى مى ماند و آن تكرار اعلاميه آيت الله طالقانى از سوى راديو و تلويزيون است كه با توجه به اهميت سخنان مرحوم طالقانى براى مردم مى توانست سبب عدم استقبال از اين اجتماع شود: "دوباره با بيت امام تماس گرفتم و باز هم آقاى حسين خمينى گوشى را برداشت." اين بار اين تقاضا مطرح مى شود كه سازمان اجازه داشته باشد اعلام كند امام نيز با برگزارى اين راهپيمايى موافقت دارند: "حسين خمينى با اعتراض گفت چرا از امام خرج مى كنيد؟ اما باز هم تاكيد من سبب شد نظر امام را جويا شود و به ما اطلاع دهد." نبوى مى گويد نگران نحوه انتقال پيام بوديم چون حامل پيام با نظر ما موافقت نداشت و ممكن بود در انتقال درخواست ما بى طرف نباشد تا اينكه براى بار دوم حسين خمينى از دفتر امام تماس مى گيرد: "امام فرمودند اشكالى ندارد و گفته اند در اعلاميه تان بگوييد قرار است تجمع براى حمايت از آقاى طالقانى و به مناسبت روز ارتش برگزار شود." توصيه امام اعضاى سازمان را دلگرم مى كند. مناسبت دوم هم به پيشنهاد امام در دستور برنامه گنجانده مى شود و اطلاعيه تجمع كه با تائيد امام نيز همراه شده است در سطح شهر توزيع مى شود همچنين با رايزنى فراوان با قطب زاده بيانيه از صدا وسيما خوانده مى شود : "اجتماع بسيار پرشكوهى در دانشگاه تهران برگزار شد و به روايت خبرگزارى ها پانصدهزار نفر حاضر شدند. از سوى ديگر حضرت امام در تجمع مشابه ما در قم شركت كردند. جمعيت به سوى منزل امام حركت كرده بود و امام نيز در پشت بام منزل نشستند و قطعنامه پايانى همايش قرائت شد." بهزاد نبوى معتقد است اين رويكرد امام حاكى از درايت وى درباره كنترل فضاى عمومى آن روزها و روحيه نيروهاى انقلاب است. وى همچنين ماجراى برخورد حسين خمينى را نمونه كوچكى از تاثيرناپذيرى امام از اطرافيان مى داند. (2 )
•   برش دوم _ تاكيد امام بر پايان گروگانگيرى:
خاطره دومى كه نبوى نقل مى كند زمانى است كه از او درباره رويكرد امام در مسائل مهم و استراتژيك حكومت و نظام مى پرسيم و او به مسئله مهم قرارداد الجزاير اشاره مى كند. نبوى در آن دوران مسئول مستقيم پيگيرى پرونده در دولت شهيد رجايى بود. وى داستان را از آنجا آغاز مى كند كه كميسيون خاص مجلس كه بنا بر توصيه امام تشكيل شده بود شروط چهارگانه اى را به دولت پيشنهاد داد: "اين چهار شرط به عنوان مصوبه مجلس تلقى نمى شد زيرا روال قانونى براى آن تدارك ديده نشده بود و به نوعى كدخدامنشى نمايندگان مردم در قضيه گروگان ها تلقى مى شد." ( 3 )
نبوى اشاره مى كند شروط تصويب شده در مجلس نزديك به مواردى بوده كه خواست امام نيز بوده است اما به دليل اينكه مسير عادى مصوبات مجلس را طى نكرده بود و مستقيماً از كميسيون مربوطه به دولت ارسال شده بود، مصوبه مجلس محسوب نمى شد: "البته بر همين اساس و بدون توجه به مسئله اى كه عرض كردم بعد از آزادى گروگان ها و امضاى بيانيه هاى الجزاير آقاى بنى صدر عليه بنده و شهيد رجايى به دليل عمل نكردن به مصوبه مجلس اعلام جرم كرد."
نبوى تاكيد مى كند به لحاظ جايگاه حقوقى، مجلس نمى توانست در اين باره مصوبه داشته باشد و تنها به دليل توصيه امام، در اين زمينه از سوى مجلس اظهار نظر صورت گرفته است: "ما در سازمان مجاهدين و همچنين شخص شهيد رجايى با آن راه حل موافق نبوديم و پيشنهادهاى ديگرى داشتيم. ما معتقد بوديم معامله بر سر گروگان ها براى تحقق اين چهار شرط پسنديده نيست، اگر جاسوس هستند بايد توسط دانشجويان محاكمه مردمى و سمبليك شوند."
نبوى توضيح مى دهد كه چون دانشجويان نهاد قضايى نبودند، مى توانستند گروگان ها را محاكمه كنند و بهره بردارى تبليغاتى خود را صورت دهند و سپس ترتيب آزادى آنها را فراهم كنند: "دولت هم پس از آن مى توانست بر سر حل مسئله اموال و دارايى هاى ايران با طرف مقابل، تصميم گيرى كند." نبوى تاكيد مى كند با وجود اين اعتقاد در دولت، به دليل تصميم مجلس كه با تائيد امام نيز همراه شد سعى دولت بر حل مسئله به روش تعيين شده بوده است: "اما كسانى بودند كه تصور مى كردند با توجه به سابقه اى كه عرض شد دولت مسئله را حل نخواهد كرد."
نبوى مى گويد كه در آن زمان اين نگرانى وجود داشت با انتخاب ريگان سياست هاى آمريكا خشن تر و امكان حل و فصل مسئله سخت تر شود: "اين ديدگاه به امام هم منتقل شده بود." (4)
نبوى از دو ملاقات با امام در اين باره سخن مى گويد: "امام دو بار شهيد رجايى و مرا خواست و گفت آقايان مى گويند شما قصد حل و فصل مسئله را نداريد."
نبوى مى گويد امام به گوشه اى از اتاق اشاره كردند و فردى از بزرگان انقلاب را نام بردند كه از حل نشدن مسئله ابراز نگرانى كرده است: "امام به آقايى اشاره كردند كه هم اكنون دار فانى را وداع گفته است و گفتند همين گوشه اتاق گريه مى كرد و مى گفت اينها قصد حل اين ماجرا را ندارند. لطفاً شما پادرميانى كنيد." (5 )
نبوى مى گويد كه امام درباره اينكه گمان آن فرد درست بوده و دولت در اين كار تعلل مى كند ابراز نگرانى كرده است: "ما توضيح داديم ديدگاه شخصى ما چيز ديگرى است ولى چون خواست شما و مجلس بدين گونه است تلاش ما اين است كه اينها را به مرحله اجرا دربياوريم."
اما گويا بار دوم كه امام او و شهيد رجايى را احضار كرده، نبوى خطاب به نخست وزير مى گويد: با اين وضع ما، هم كارى را كه نمى خواهيم انجام داده ايم و هم متهم به اهمال در اين كار هستيم و اگر مشكلى ايجاد شود گفته مى شود اين اراده در دولت وجود نداشته است: "آقاى رجايى به من نهيب زد كه وقتى امام را قبول داريم هر چه باشد مى پذيريم حتى اگر بعداً مورد اتهام واقع شويم." و نبوى مجاب مى شود كه كار را ادامه دهد.
از نبوى پرسيدم اين داستان كه در حاكمان ايران اين اراده وجود داشته كه آزادى گروگان ها تا رفتن كارتر به تعويق بيفتد چگونه است و او تاكيد بسيار كرد كه اينگونه نبوده است: "امام(ره) مرتباً مراحل كار را پيگيرى مى كرد. مرحوم احمدآقا هفته اى دو سه بار به من زنگ مى زد و جريان امور را مى پرسيد." (6 )
نبوى درباره پرونده شكايت بنى صدر از او و شهيد رجايى نيز سخن مى گويد: "از فرداى آزادى گروگان ها بنى صدر كه تا آن روز سكوت كرده بود، اتهامات غيرمنصفانه اى را عليه دولت شهيد رجايى صورت داد و همين اتهامات بعدها در مجلس دوم توسط جناح راست پيگيرى شد." (7)
نبوى درباره رويكرد بنى صدر در آن دوران نكته جالبى را هم مى گويد: "او قصد داشت به همين بهانه امام را نيز به خيانت به كشور متهم كند." و خاطره اى از شهيد بهشتى نقل مى كند: "در نشستى با شهيد بهشتى، بنى صدر گفته بود اينها خيانت كردند و شهيد بهشتى هم گفته بود كه اين نظر امام بوده است كه كار زودتر پايان گيرد. بنى صدر نيز در پاسخ گفته بود خب اعلام كنيد كه اين نظر امام بوده است." نبوى نقل مى كند كه بعداً به بهشتى گفته است اين كار صلاح نيست و بنى صدر مى خواهد امام را متهم به خيانت كند و صلاح نيست امام را در مسئله بيانيه الجزاير وارد كنيم و از ايشان مايه بگذاريم. (8 )
•  
برش سوم - فرمان همايونى :
رفتار امام در قبال كارگزاران حكومت ديگر پرسشى بود كه به نقل خاطره اى از امام انجاميد. خود نبوى تاكيد كرد اين خاطره بسيار مهم است زيرا برخورد امام با بنى صدر پس از انتخاب وى به سمت رياست جمهورى واقعاً آموزنده است: "تا سال ۶۷ كه امام طى نامه اى رسماً نوشت و قسم جلاله خورد كه به بنى صدر راى نداده است به عنوان يك مسئولى كه هشت سال بعد از بنى صدر كار كرده بودم و با امام ارتباط داشتم نمى دانستم ايشان به بنى صدر راى نداده و ۹۵ درصد مردم هم فكر مى كردند امام به بنى صدر راى داده است و اين تصور به خاطر رفتار امام با بنى صدر پس از انتخاب به سمت رياست جمهورى بود.( 9) "درگيرى هاى بنى صدر با دولت و قوه قضائيه به رياست شهيد بهشتى زياد شده بود و ما هر روز با شكايت رئيس جمهور از دولت شهيد رجايى به قوه قضائيه مى رفتيم و شرايط بسيار دشوار بود." نبوى با اشاره به ظرافت امام در برخورد با كارگزاران حكومت به هيات حل اختلافى كه براى رسيدگى به اختلافات دولت و رئيس جمهورى تشكيل شد اشاره مى كند:" هيات سه نفره اى تعيين شد كه هر كسى تركيب هيات را نگاه مى كرد تصور مى كرد جنبه حمايت از بنى صدر دارد." (10 ) او همچنين به پيام امام به بنى صدر پس از سقوط هلى كوپتر حامل وى در كوه هاى الله اكبر اشاره مى كند: "با توجه به فحواى پيام امام چه كسى فكر مى كرد امام به بنى صدر راى نداده اند؟" با طرح مقدمات بهزاد نبوى به مسئله اصلى اشاره مى كند: "در ماه هاى آخر رياست جمهورى بنى صدر طرحى در مجلس بود با عنوان حذف فرمان همايونى و اين طرح از سوى نمايندگان حامى دولت و در واقع فراكسيون سازمان در مجلس اول براى افزايش اختيارات دولت تهيه شده بود."
نبوى توضيح مى دهد كه طبق قانون مشروطه در بسيارى از موارد براى تائيد و تصويب قوانين، بندى تحت عنوان فرمان همايونى وجود داشت و تائيد نهايى بسيارى تصميمات منوط به فرمان همايونى شده بود: "پيش از تشكيل مجلس اول در شوراى انقلاب براى حل اين مشكل تصويب كرده بودند تمام عبارت هاى فرمان همايونى در متن قوانين به فرمان رئيس جمهورى تبديل شود." طرح مجلس بر اين اساس بوده است كه فرمان همايونى متناسب با مورد خاص به بخش هاى مختلف ارجاع شود.
" ما باخبر شديم امام به مجلس توصيه كرده اند اين طرح به تصويب نرسد." با توجه به اهميت نظر رهبرى انقلاب براى مجلس، رجايى به سراغ نبوى مى رود و هر دو براى جويا شدن دليل اين تصميم نزد امام مى روند: "رجايى به سراغ من در ستاد بسيج اقتصادى آمد و موضوع را گفت و من و رجايى خدمت امام رفتيم. حدود چهار ساعت با امام بحث و گفت و گو كرديم و بالاخره امام قبول كردند كه از توصيه خود صرف نظر كنند."
سخنان نبوى نشان مى دهد در آن چهار ساعت صحبت هاى مهمى رد و بدل شده است: "شهيد رجايى بر خلاف هميشه خيلى ناراحت و تند صحبت كرد و خطاب به امام گفت: من آمده ام خيلى صريح عرض كنم قبايى براى نخست وزيرى و وزارت ندوخته بوديم و اگر قبول كرديم تصور داشتيم شما هم مايليد و به سود نظام و انقلاب است و امروز هم هيچ قبايى ندوخته ايم و در همين جا مى توانيم استعفا دهيم و برويم ولى اين شدنى نيست كه ما مسئوليت را به عهده داشته باشيم و اختيار نداشته باشيم. به اين مى ماند كه دست و پاى ما را ببنديد و بيندازيد در دريا تا شنا كنيم. ما آمده ايم تا تكليف ما را روشن كنيد. صحبت رجايى كه تمام شد، امام لبخندى زد و پاسخ داد شما تكليف مرا روشن كنيد. من مطمئنم كه اگر اين قانون در مجلس تصويب شود اين كشور را به خاك و خون خواهند كشيد و حتماً آقاى بنى صدر موضع گيرى خواهد كرد و كار به جاهاى حساسى خواهد كشيد آن وقت در بيرون از اين كشور نمى گويند پس از ۲۵۰۰ سال شاهنشاهى نتوانستيم اولين رئيس جمهورمان را ۱۱ ماه تحمل كنيم؟ (11)
نبوى مى گويد كه امام تمام اتفاقات روزهاى بعد را پيش بينى كرده بودند و تنها زمانى كه ما در صحبت هايمان به ايشان گفتيم اين عمل شما سبب تضعيف مجلس مى شود ايشان توصيه خود را برداشتند و مجلس طرح را تصويب كرد ولى همان گونه كه مى دانيم متاسفانه تمام پيش بينى هاى امام پس از تصويب آن طرح به واقعيت پيوست(12).
نبوى چهار نكته را در اين ماجرا مهم مى داند؛ يكى اينكه مى گويد ما رهبرى باصلابت تر از امام آن هم در سال هاى ابتداى انقلاب نداشتيم، اما مى بينيم كه مسئولين نظام با ايشان بحث و گفت وگو مى كردند و حتى نظر ايشان را تغيير مى دادند (13). وى نكته دوم را در اين مى داند كه برخى تصور مى كنند اگر كسى در مقابل نظر امام و رهبر بايستد و حرفى بزند الزاماً ضداسلام، انقلاب و نظام و مستوجب قهر و انتقام است. برخورد امام با اظهارات تند شهيد رجايى و حمايت هميشگى ايشان از آن، عدم صحت چنين تصورى را نشان مى دهد. سومين نكته اى كه نبوى بدان اشاره كرد جمله "دنيا به ما چه خواهد گفت" بود كه وى آن را نشانگر اين دانست كه امام در عين پايبندى به اصول براى نظر دنيا اهميت قائل بودند و در نهايت: "البته من نمى دانم اگر در آن روز آن اقدام صورت نمى گرفت و ماجراى بنى صدر آن طور نمى شد، الان وضعيت ما بهتر بود يا نه؟" (14 )