مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۶۳ از ٢ تا ۱۶ بهمن»

صاحب
    امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت


ﺁیا بن بست عراق با گسترش جنگ به ایران و عراق گشوده می شود و یا از راه ﺁشتی ملی در درون و سپردن مسئولیت ﺁن به جامعه جهانی ؟- رویه سازش و تهدید با ایران:

* ﺁلکساندر ﺁدلر : ﺁیا بوش می تواند در خاورمیانه موفق شود ؟ ( فیگارو 14 ژانویه ) :

در این روزها، ﺁغاز سال 2007، ﺁدمهای زیادی نمی توان یافت که از سیاست بوش حمایت کنند . با این حال، او ، مثل هر متهم، حق دارد از او دفاع شود . من سعی می کنم نشان بدهم امریکا می تواند، ولو با جان کندن، از باتلاق عراق بیرون رود . پیش از ورود در جزئیات، دو امر مسلم اما ضد و نقیض را یادﺁور می شوم :
1 – تبدیل عراق به الگوی مردم سالاری برای تمامی منطقه، سخنی بکلی بی معنی بود . و
2 - جنگ سنی با شیعه در عراق ، بنفسه، شکست امریکا و یا حتی ژرژ بوش نیست . این جنگ داخلی، بر پایه مذهبی ، نه در وسعت و نه در وحشیگرییش ، توسط هیچکس پیش بینی نشده بود . و اندک شمار صاحب نقشهای در منطقه براستی خواستار ﺁن بودند . این جنگ، یک فراگرد و نه یک توطئه است . بسود نه افراطی ها و نه میانه روها در ایران و عربستان است .

انقلاب اسلامی : سخن ﺁدلر متناقض است. زیرا اگر این جنگ داخلی یک فراگرد است ، برای مثال، ریشه در قبضه قدرت بعد از جنگ جهانی اول دارد و از ﺁن زمان تا سقوط رژیم صدام دوام ﺁورده و در طول این مدت، جریان، جریان سرکوب اکثریت شیعه و در نتیجه انبوه شدن کینه و دشمنی در سینه ها بوده است، هم انگلستان ( سازنده کشور عراق ) و هم امریکا می باید از ﺁن اطلاع می داشته اند و طرح مداخله خود در عراق را با توجه به ﺁن تنظیم می کردند . حال ﺁنکه عملکرد قوای امریکا و انگلستان موجب انفجار خشم و کینه و سرانجام جنگ گشت .

با توجه به این دو امر، می توان پاسخ این پرسش را که ﺁیا امریکا می تواند از باتلاق عراق خارج شود یا خیر ؟ مسلم اینست که امریکا جز یک برگ برنده برایش نمانده است و ﺁن حکومت شیعه عراق است . در حقیقت، نگاهداشتن این حکومت بر قدرت ، بستگی دارد حضور امریکا در عراق . بدون حضور امریکا در عراق، جنگ داخلی کار را به تبدیل عراق به حمام خون می کشاند . با توجه به این که در طول زمان، سنی ها بودند که نخبه نظامی و پلیسی را فرﺁورده اند، برغم شمار بیشتر شیعه ها، در جنگ داخلی، شیعه ها شکست خواهند خورد و عراق حمام خون خواهد شد . و اما هیچیک از همسایه های عراق سودی از این وضعیت عاید نخواهند کرد :
* البته ایران می تواند در حمایت از شیعه ، مداخله نظامی کند . اگر چنین کند، تمامی حسن ظنی را از دست می دهد که با شکیبائی و بر اثر سیاست اتمی و ضدیت با ، در دنیای عرب، بوجود ﺁورده است . بدتر این که خطر ﺁن وجود دارد ارتش مداخله گر ایران بیشتر از ارتش امریکا در باتلاق عراق فرو رود و در منطقه منزوی تر و رژیمی متزلزل تر بگردد .
* ترکیه نیز که ﺁرزویش اینست جزء اروپا بشود، یک لحظه هم به این فکر نمی افتد ، ولو در زمان و قلمرو محدود، نقش پلیس را در عراق برعهده بگیرد .
* و اگر سوریه عمده بخاطر تأمین امنیت خویش پیشاروی اسلام گرایان سوریه، از شورشیان عراق حمایت می کند، اما بطور مسلم به استقرار یک شبه دولت خود مختار انتگریست در مرز شرقی خود، رضا نمی دهد . زیرا سبب تقویت سنی های انتگریست در سوریه و متزلزل شدن رژیم بعثی می شود . لذا حاضر به مداخله در عراق نیست . زیرا سبب رادیکال تر شدن افکار عمومی در سوریه می شود. در این شرائط ، همانطور که همگان مشاهده می کنند، هیچ دولت منطقه با تصمیم ژرژ بوش به ارسال یک نیروی 20000 نفری دیگر به عراق مخالفت نمی کند . مخالفت منحصر است به مخالفت مردم امریکا با تصمیم بوش .
اما بوش با این وکالت نامه مشروط و از لحاظ زمانی محدود، چه می تواند بکند ؟ در بهترین فرض، می تواند وحدت دولت عراق را نجات بدهد . با انجام این کار، حق شناسی دو نیروی مشخص را تحصیل می کند سود خود را در حفظ وحدت این دولت می بینند . * نیروی اول که رضایت خاطرشان مسلم تر و قطعی تر است، بلوک سنی ، بر محور پادشاه عربستان سعودی و شامل دولت پادشاهی اردن و سنی های لبنان و فتح در فلسطین و بخصوص اقلیت سنی های حنفی عراق است . زیرا این اقلیت نمی خواهد در شمار پیروان صدام و اسامه بن لادن به قلم ﺁید .
سنی های میانه رو ، بشرط تضمین جدی ، هژمونی شیعه و کرد را در عراق بپذیرند . بشرط ﺁن که افراطی های شیعه طرفدار مقتدی صدر و جیش المهدیش یکسره خنثی بگردند .
* نیروی دوم : از ﺁن سو، میانه روهای ایران، که با شکیبائی تمام و از روی قرار و قاعده ، در کار محصور کردن احمدی نژاد ، بسا به سرکوب کامل گروه مقتدی صدر را رضا می دهند . گروه مقتدی صدر در تهران، تنها با افراطی های رژیم ارتباط دارند .
هرگاه امریکا بر ضد خشن ترین ها ، خشونت بکار برد ، البته مأموریت استقرار دموکراسی ناموجود را انجام نمی دهند . اما منافع بلند مدت میانه روهای عربستان و ایران را تأمین و ثبات عراق را برقرار و می توانند با سربلندی ، از عراق بیرون روند .

انقلاب اسلامی : تحقق این فرض ها ، در گرو ﺁنست که الف - امریکا عراق یک پارچه را هدف سیاست خود کند و بنا بر این، روشی را در پیش بگیرد که ﺁشتی ملی ممکن شود . ب - از تهدید نظامی ایران و سوریه دست بشوید. سیاست کنونی بوش و حکومت او، گویای نیاز به بحران و بنا بر این، تقویت افراطی ها در رژیمی است که دست کم در بخش حاکم ﺁن، میانه روئی وجود ندارد . در حقیقت، ج – نقش اصلی را مردم ایران هستند که می باید بر عهده بگیرند و اگر این مردم بخواهند وارد عمل بشوند، می باید از بیرون مرزها ، احساس خطر نکنند . د – امریکا می باید هرگونه رابطه را با گروههای وابسته و ورشکسته قطع کند .
تا سخنرانی بوش و هدف گرفتن ایران، خاطر مردم از تجاوز نظامی مقداری جمع شده و جنبش های اعتراضی به راه افتادند . برای اولین بار، بحران خارجی که به صدور قطعنامه توسط شورای امنیت انجامید، حتی در خود رژیم ، موجب سکوت نشد و افراطی ها ( بزعم ﺁدلر ) نتوانستند خود را بر بقیه تحمیل کنند . ﺁیا « اعلان جنگ به ایران » حمایت مستقیم از احمدی نژاد و مافیاهای نظامی – مالی نیست ؟

* فوکویاما ( مصاحبه با لوموند 13 ژانویه ) : استراتژی بوش یک استراتژی قدیمی برای موقعیتی جدید در عراق و محکوم به شکست است :

* لوموند از فوکویاما ( نویسنده کتاب پایان تاریخ که گمان برده بود سراسر جهان دموکراسی لیبرال شد و تاریخ پایان یافت ) می پرسد: « استراتژی جدید » پرزیدنت بوش در عراق براستی جدید است و یا همان قدیمی در بسته بندی جدید است ؟
● فوکویاما : این همان استراتژی قدیمی است که در موقعیت جدید بکار برده می شود و بهمین خاطر موفق نمی شود . مبنای این استراتژی این نظر است که دولت دموکرات ، فوق اختلافهای مذهبی است . اما این دولت از سوی نیروهای مذهبی مختلف زیر حمله قرار گرفته است . بهمین نظر این استراتژی راه بجائی نمی برد . مالکی معرف یکی از جامعه های مذهبی است که برای قدرت مبارزه می کنند . او خود طرف دعوا است .
هدف اظهار نشده نقشه ای که ژرژ بوش اعلان کرد از میان برداشتن گروه مقتدی صدر است . مسئله اینجاست که این گروه بسا معرف نیرومند ترین جامعه مذهبی در عراق است . بسیار مشکل است با نیروی نظامی با بخش بزرگی از جامعه عراقی مقابله کرد .
من فکر نمی کنم ﺁنچه میان اسرائیل و فلسطین روی می دهد اثر بزرگی بر عراق داشته باشد . با وجود این ، فکر خوبی است اگر امریکا کوششی در حل این مشکل بعمل ﺁورد حتی اگر اقبال کمی وجود دارد که جریان انحطاط باز ایستد .
* لوموند : شما تقلاهای اروپا را برای حل مسئله اتمی ایران چگونه ارزیابی می کنید ؟
● فوکویاما : ایرانیها می خواهند سلاح اتمی داشته باشند . هیچیک از امتیازها که به ﺁنها پیشنهاد شود، ﺁنها را از این خواست منصرف نمی کند . پیش از رسیدن احمدی نژاد به قدرت ، امکان واقعی برای یک معامله بزرگ وجود داشت . اما اروپائیها به تنهائی نمی توانستند ﺁن معامله را پیشنهاد کنند . اگر امریکا حاضر شده بود نقش ایران را بمثابه قدرت منطقه ای بپذیرد و با ایران روابط دیپلماتیک برقرار کند، یک راه حل جامع میسر بود . امروز بسیار کمتر محتمل است . من فکر می کنم ایران سلاح اتمی را خواهد داشت .
* لوموند : عنوان ﺁخرین کتاب شما اینست : محافظه کاران جدید از کجا می ﺁیند ؟ اما سئوال اینست : محافظه کاران جدید چه خواهند شد ؟ ● فوکویاما : ﺁنها همچنان برجایند . همچنان پیروانی پیدا می کنند . در این حکومت هنوز نفوذی دارند . پرزیدنت بوش پیش از سخنرانی 10 ژانویه ، با ﺁنها مشورت کرد . اما بعد از انتخابات 2008، عمر ﺁنها نیز به سر می رسد .
* لوموند : در امریکا، بحثی پیرامون سیاست خارجی امریکا بعد از 2008 در جریان است . شما از ویلسونیسم واقع بین جانبداری می کنید . سیاست شناسان دیگر از واقع گرائی مترقی حمایت می کنند . ﺁیا سیاست بسط دموکراسی در جهان ادامه می یابد و یا در واکنش به سیاست بوش، انزوا طلبی جدیدی رویه می شود ؟
● فوکویاما : خطر این انزوا طلبی وجود دارد . اشخاص جدی می گویند به سیاست بسط دموکراسی در جهان می باید پایان داد . اما نظر من در باره بسط دموکراسی ، از راه بکار بردن « قدرت نرم » همچنان طرفداران فراوان دارد . ﺁنچه تغییر خواهد کرد سخنرانی های بزرگ و بر زبان ﺁوردن سخنانی از نوع « لحظه تاریخی تعیین کننده » و بکار بردن نیروی نظامی برای استقرار دموکراسی است . حتی اطرافیان ژرژ بوش نیز فکر به دموکراسی درﺁوردن خاورمیانه را رها کرده اند.
* لوموند پی ﺁمدهای از دست رفتن اعتبار و مشروعیت قدرت امریکا از رهگذر مداخله در عراق کدامها هستند ؟
● فوکویاما : یکی از مسائل اصلی تعریف « قدرت نرم » است . در ﺁغاز، این قدرت بر چهره، اصول و ارزشها بنیاد می گرفت . از نظر چهره امریکا و اصول و ارزشها، صدمه های وارده عظیم هستند . در دنیای سوم، الگوی امریکائی ، بازار و دموکراسی دیگر جدی گرفته نمی شوند . وقتی ما از حقوق بشر سخن می گوئیم، ﺁنها ابوغریب را به رخ ما می کشند . از سوی دیگر، یک واکنش عمومی تر بر ضد الگوی لیبرال و جهانی کردن ابراز می شود که برای امثال ، هوگو چاوز بیانگر ﺁنست . جنگ عراق این را ایجاد نکرده است اما سیاست بوش موجب شتاب گرفتنش شده است .
* لوموند : بدین قرار ، « زمان یک تازی » امریکا بسیار کوتاه شد .
● فوکویاما : این امر اجتناب ناپذیر بود . این امر که یک کشور ، برای مثال امریکا، بتواند بر دیگر کشورها عمل کند بدون این که دیگر کشورها بتوانند بر امریکا عمل کنند، بیزاری و مقاومت بر می انگیزد . و حکومت بوش به روند کوتاه شدن عمر یکه تازی امریکا شتاب بخشید .
* لوموند : این امر را که پرزیدنت بوش و مشاورانش نمی خواهند طبیعت واقعی وضعیت را درک کنند چیست ؟
● فوکویاما : برغم انتخابات اخیر در امریکا و انتقادها که از حکومت او بعمل ﺁمده اند و می ﺁیند، یک ناتوانی از بازشناسی واقعیت ﺁن سان که هست، وجود دارد . یکی از لحظه ها که بسا گویاترین ﺁنها بود، ضیافتی بود که دونالد رامسفلد، بهنگام ترک مقام خود ، وزارت دفاع، داد . در ﺁن، ژرژ بوش گفت : حمله به عراق « جریان عظیمی را در تاریخ ﺁزادی انسان بر انگیخت » . وقتی بوش این سان سخن می گوید، ﺁدمی اینطور احساس می کند که بوش و همکاران او پنداری در دنیای دیگری زندگی می کنند .
* لوموند : ﺁیا این نوعی کوری ایدئولوژیک است ؟
● فوکویاما: در ﺁخرین سخنرانی ژرژ بوش، شما همان شعارها را می شنوید که در جنگ دوم جهانی داده می شدند : « نیروهای دموکراتیکی وجود دارند که منتظر کمک ما هستند » ...

انقلاب اسلامی : هرگاه پندار و گفتار و کردار بوش را - که رئیس جمهوری « تنها ابر قدرت » است و نمی بیند به انحطاط ﺁن سرعت می بخشد - با پندار و گفتار و کردار خمینی مقایسه کنی ، از یکسانی دو عقل قدرت مدار، درسها می ﺁموزی. از جمله این درس : زبان قدرت یکی و رفتار ﺁن نیز یکی است و چون قدرت از تخریب پدید می ﺁید، جریان تخریب را « تا ﺁخر می رود ».
* سناتور تد کندی گفته است : عراق وییتنام ژرژ بوش است . ﺁیا حق با او است ؟

● فوکویاما : از یک جهت حق با او است . عراق بدون شک بزرگ ترین فاجعه سیاست خارجی امریکا از جنگ ویتنام بدین سو است .

* لوموند : شنیده می شود، از جمله در محافل لیبرال امریکا، مقایسه هائی میان وضعیت امریکا با دوران جنگ سرد و بنیادگرائی مسلمان با کمونیسم بعمل می ﺁیند .
● فوکویاما : به باور من بزرگ ترین اشتباه که، در فردای ترورهای 11 سپتامبر، امریکا مرتکب شد، اغراق کردن در باره خطر تروریسم و کاری که باید کرد بود . ﺁن زمان، در دنیا، 20 تا 30 نفر بیشتر نبودند که بتوانند دست به تروری از نوع ترور 11 سپتامبر بزنند . نتیجه مدیریت غلط ما پدید ﺁمدن نوعی پیامبری است که خود به خویش تحقق می دهد .
مقایسه وضعیت کنونی با وضعیت در دروان جنگ سرد بنظر صحیح نمی نماید . اسلام قابل مقایسه با کمونیسم نیست . و رادیکالیسم اسلامی ، خود بسی پیچیده است . زیرا یک پدیده فرهنگی و بسیار پیچیده تر از یک ایدئولوژی است . این نوع مقایسه ها شیوه ای است برای بسیج کردن مردم بر محور رئیس جمهوری . اما در عین حال، از میان بردن امکان درک مسئله نیز هست .
* لوموند : مسئولیت دوستان سابق شما، محافظه کاران جدید ، در سیاست ژرژ بوش چه اندازه است ؟ اشتباه امریکا در عراق خود جنگ بود و یا شیوه اداره ﺁن ؟
● مسئله خود جنگ است . ﺁنچه امروز برخی از محافظه کاران جدید می گویند اینست : « فکر ( جنگ با عراق ) خوب بود اما اجرای ﺁن بد » . این قول بنی از حقیقت دارد . و ﺁن حقیقت اینست که فکر جنگ ، بی چون و چرا، بسیار بد به اجرا درﺁمد . اما بنظر من، فکر جنگ، از بنیاد خطا بود . ﺁنچه مرا بیشتر بر می ﺁشوبد، که با لبنان و ایران ، همان فکر در رواج است . تو پنداری که ماجرائی در عراق هیچ پندی نیاموخته است . محافظه کاران جدید مبلغ لزوم بمباران مراکز اتمی ایران هستند . این کار دیوانگی است.
* لوموند : شما انتظار دارید رئیس جمهوری تصمیم به بمباران ایران بگیرد؟
● فوکویاما : ما از بسیاری کسان که در جریان امور هستند شنیده ام که ژرژ بوش فکر می کند، برغم افکار عمومی، می باید قاطعیت نشان بدهد .

* رمی اوردان ( لوموند 12 ژانویه ) بر اینست که وضعیت کنونی عراق را استراتژی بوش ببار ﺁورده و استراتژی جدید او استراتژی شکست است :

پیش از پیروزی دموکراتها در انتخابات کنگره امریکا، بوش گفته بود « استراتژی جدید با هدف پیروزی در عراق » را اعلان خواهد کرد . اما ، سخنرانی 10 ژانویه، او استراتژی شکست را اعلان کرد :
* او می داند و یا باید بداند زیرا کارشناسان نظامی به او گفته اند گسیل نفرات بیشتر شکست در عراق را پیروزی نمی کند . پیش از این، در دسامبر 2005، نفرات قشون امریکا در عراق، 160 هزار بودند و کاری از پیش نبردند .
* این استراتژی از جهات دیگر نیز همان استراتژی پیشین است : از لحاظ دیپلماسی ( فشار به ایران و سوریه ) ، از نظر سیاسی ( حمایت مشروط از حکومت مالکی ) از نظر اقتصادی ( اختصاص 10 میلیارد دلار از درﺁمد نفت به باز سازی عراق ) ، همان روشها هستند که از سال 2003، با سقوط رژیم صدام، رفته اند .
* واقعیتی که تجسم شکست امریکا در عراق است، اینست : پیش از سخنرانی ژرژ بوش و در ارتباط با این سخنرانی ، قوای امریکا و عراق به پاک سازی محله هایفه پرداختند . جنگ چنان شدتی گرفت که ارتش امریکا را ناگزیر کرد هلی کوپتر و حتی یک هواپیمای شکاری را وارد عملیات کنند . چند ساعت پیش از سخنرانی بوش ، اعلان شد که این محله از وجود « تروریست » ها پاک سازی شد .
اما صورتی که واقعیت را می پوشاند، اینست که 4 سال پیش، بعد از سقوط رژیم صدام، این محله و محله های دیگر سنی نشین ﺁرام بودند . اما امروز، نیروهای چریک می توانند از بغداد تا موصل ، به اندازه کافی افراد بسیج کننده و مجهز به اسلحه ای نیز هستند که بتوانند با نیرومند ترین قشون جهان جنگ کنند . * با وجود این ، جنگ با محله هایفه برای مردم عراق بدترین رویداد نیست . بدترین رویداد جنگ داخلی است . این جنگ، از زمان تخریب حرم سامرا ، در فوریه 2006، ﺁغاز گرفت . پاکسازی قومی که سبب برخاستن موجهای مهاجرت شده است ، دهها جنازه و سرهای بریده که هر صبح در کوچک های بغداد، یا در کناره دجله و فرات ، پیدا می شوند، بدترین اینست . هرچند تقسیم عراقی ها به شیعه و سنی و عرب و کرد ریشه دار و در گذشته ، زد و خوردهای خونین ببار ﺁورده است ، اما ملت گرائی مجال بروز جنگ داخلی را نمی داد و کسی نیز فکر نمی کرد میان گرایشهای مذهبی و اقوام ، چنین جنگی بروز کند .
* بدین قرار، امریکا در بن بست است . نه تنها صرف حضور سربازانش موجب تیز تر شدن شعله ﺁتشی است که حضورشان بخاطر خاموش کردن ﺁنست، بلکه ، از این پس، جنگ را پویائی های گوناگونی گسترش می دهد . بر جنگ میان قشون امریکا با شورشیان سنی ، جنگ میان سنی ها و شیعه ها ، مبارزه بنام جهادگرائی در مقیاس جهان ، افزوده می شود . این یکی با استفاده از بلبشوی عراق ، مأمنی پیدا کرده و تمامی منطقه را بی ثبات می گرداند . نتیجه گسترش روز افزون ویرانگری بی حساب یک جامعه که تحت ﺁمریت دولت، به جنگ و ﺁسیبهای اجتماعی و جنایت ها رشته پیوندهایش می گسلد .
نویسنده، در پایان، مثال فلوچه ، شهری در ایالت الانبار را تشریح می کند که بوش قشون بیشتر به ﺁنجا می فرستد: فلوجه مثال بارز فروماندگی قدرت امریکا است . چرا که در ﺁغاز، این شهر ﺁرام بود . واحد هوا نیروز امریکا، مدرسه ای را در این شهر اشغال کرد. مردم شهر در مخالفت ، دست به تظاهرات زدند. ارتشیان امریکائی تظاهر کنندگان را به گلوله بستند . شب بعد، بسوی کمپ امریکائی ها نارنجگ انداختند . جنبش مسلحانه شکل گرفت . در 2004، امریکائیان وقتی توانستند شهر را تصرف کنند که ﺁن را به ویرانه ای بدل کردند . این ویرانه، تجسم مداخله نظامی امریکا بعنوان استقرار مردم سالاری در عراق است .

* چون قدرت زوال گرفت، مالکی نیز بوش را بس ضعیف می یابد :
فیگارو ( 18 ژانویه ) دو مصاحبه المالکی نخست وزیر عراق را با دو روزنامه، یکی ایتالیائی بنام کوریه دولاسرا و دیگری تایمز لندن، تلافی کردن مالکی توصیف کرده است. مالکی گفته است : هیچگاه چون امروز، ضعف ﺁقای بوش را احساس نکرده بود . می داند که شکست در انتخابات موجب شده است که بوش قدرت پیشین را نداشته باشد . اما از مشاهده رفتار او، این فکر به ﺁدمی دست می دهد که او زیر فشار های داخلی ، دارد تسلیم می شود .
مالکی در باره رایس، وزیر خارجه امریکا، نیز گفته است : او بهتر است سخنانی را که موجب تقویت تروریستها می شود، برزبان نیاورد . با ادای این جمله، او نسبت به سخن رایس که گفته بود حکومت عراق معلق است، پاسخ داده است . و بالاخره گفته است: امریکا می باید با سرعت اسلحه لازم در اختیار ما بگذارد تا ما خود ترتیب کار تروریستها را بدهیم و نیاز به حضور ارتش امریکا کم و کمتر شود.

* گفتگوی امریکا با ایران و سوریه بر سر عراق . ﺁیا ایران از عربستان می خواهد واسطه شود ؟:
● سفر طالبانی به تهران و گفتگوهای وزیران اطلاعات ایران و عراق ( 14 ژانویه ) و وعده حمایتی که محسنی اژه ای به همتای عراقی خود داده است و سفر جلال طالبانی ( در 14 ژانویه ) به دمشق ، مذاکره با ایران و سوریه، توسط مقامات عراقی است . و نیک پیداست که این گفتگوها، خصوص وقتی به دنبال حمله به ساختمانی که در اربیل رژیم مافیاها ﺁن را کنسولگری ایران و حکومت بوش مرکزی از مراکز فتنه گری سپاه می داند و دستگیر شدگان را نیز اعضای سپاه پاسداران اعلان می کند، مذاکره ای نیست که احمدی نژاد ( در 15 ژانویه برابر 25 دیماه ) با ﺁن موافقت می کند :
« تهران در صورت فراهم شدن شرايط عادلانه و مناسب با انجام گفت وگو با آمريكا مخالفتي ندارد. احمدي نژاد گفت: ايران هيچ مخالفتي با مذاكره با هر طرفي كه باشد البته به استثناي رژيم صهيونيستي كه آن را به رسميت نمي‌شناسيم، ندارد » .
زبان حال رژیم همواره اینست : بنا بر رویه، امریکا می خواهد هر چه را می خواهد بگیرد و، در برابر ، هیچ ندهد . بدین خاطر است که بوش می گوید حاضر نیست بر سر عراق با ایران و سوریه گفتگو کند .
● با وجود این که بوش گفتگو با ایران و سوریه برسر عراق را رد کرد، لوس ﺁنجلس تایمز ( 9 ژانویه 2007 ) خبر می دهد مشاوران او در پی یافتن راهی برای شرکت دادن این دو کشور در گفتگوها هستند . راهی که پرزیدنت بوش بتواند با ﺁن موافقت کند .
رئیس جمهوری و مشاوران طراز اول او اصرار می ورزند که با ایران و سوریه گفتگو نمی کنیم . مگر ﺁنکه ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند و سوریه به مداخله هایش در امور لبنان پایان ببخشد .
بوش فردا استراتژی خویش را اعلان می کند: فرستادن قوای بیشتر به عراق و فشار به دولت عراق برای تن دادن به سازشی بر سر تقسیم قدرت و تقسیم درﺁمد نفت . مقامات حکومت او می گویند گفتگوهای پند جانبه برای پایان دادن به خشونت در عراق، هنوز در برنامه کار حکومت نیست . با وجود این، یک مقام حکومت ﺁشنا به موضوع می گوید : رویه ای که حکومت در پیش گرفته اینست : امریکا بطرف این دو کشور نمی رود اما اگر این دو کشور خود مایل باشند در یافتن راه حلی برای مشکل عراق گفتگو کنند، با ﺁنها گفتگو می کند .
● رویتر، در 15 ژانویه، از قول یک مقام رژیم سعودی، گزارش کرد که لاریجانی ، دو نامه، یکی از سوی خامنه ای و دیگری از سوی احمدی نژاد تسلیم ملک عبدالله، پادشاه عربستان، کرده است . این دو از ملک عبدالله خواسته اند پادرمیانی کند و تنش میان امریکا و ایران را فرو نشاند . این تقاضا بعد از ﺁن بعمل ﺁمد که بوش رژیم ایران را تهدید کرد هرگاه پای خود را از عراق بیرون نکشد، با کنش نظامی امریکا روبرو خواهد شد .
ایران از ملک عبدالله خواسته است نظرهای دو طرف را به یکدیگر نزدیک کند .
این دو نامه ساعاتی پیش از ورود کندولزا رایس به ریاض، تسلیم ملک عبدالله شده اند . موضوع گفتگوهایش با مقامات سعودی جنگ عراق و کوشش ها که برای انگیختن اسرائیل و فلسطین به صلح با یکدیگر، است . در همان روز سخنگوی وزارت خارجه رژیم، تقاضا از دولت سعودی برای آنکه میان ایران و امریکا میانجی گری کند ، را تکذیب کرد.
*اما علی لاریجانی روز یکشنبه به دیدار پادشانه عربستان رفت.همزمان سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی که پس از دیدار با لاریجانی با کاندولیزا رایس نیز ملاقات کرده بود، با شرکت در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که حاضر به میانجی گری میان ایران و آمریکا نیست، تا بدین ترتیب با ایستادن در کنار آمریکا ، پاسخ صریحی به در خواست ایران داده باشد.

* بیانیه وزیران خارجه 8 کشور عرب ، باتفاق رایس، بر ضد ایران و بر انگیختن احساسات ضد شیعه ، انزوای ایران کاملتر و دروغ بودن تبلیغات رژیم مافیاها را ﺁشکار کرد:
● در 16 ژانویه، وزیران خارجه 6 کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس و مصر و اردن در کویت اجتماع کردند و در پی جلسه ای با حضور کندولزا رایس و باتفاق او، بیانیه را صادر کردند. در بیانیه هرچند نام ایران را نبرده اند اما مخاطبی هم جز ایران ندارد .
لوموند (17 ژانویه ) گزارش می کند که وزیران شرکت کننده جملگی بر این نظر هستند که مداخله ایران در امور عراق عامل مهم بی ثباتی در این کشور است . در بیانیه خواستار عدم مداخله در امور داخلی عراق شده است . کندولزا رایس به خاورمیانه ﺁمده است تا حمایت جمعی کشورهای منطقه را از « استراتژی جدید » بوش بدست ﺁورد . صدور بیانیه حاکی از موفقیت او است . در حقیقت ، کشورهای منطقه، میان فشار امریکا و تهدیدهای ایران گیر کرده اند . اما بلحاظ دفاع از موجودیت خود، وابسته به امریکا هستند . بیانیه خواستار ﺁنست که عراق محل نزاع دولتها نشود . مقصود نزاع امریکا و ایران است . نگرانی کشورهای عرب هم بخاطر عراق است و هم بخاطر برنامه اتمی ایران و هم بلحاظ حمایت ایران از حزب الله لبنان است .
8 کشور عرب بر استراتژی امریکا نیز خرده گرفته اند: این استراتژی را دولت عراق است که می باید اتخاذ کند و به اجرا بگذارد . در حقیقت، اعتراضی است به مالکی و حکومت او خواستار بر سرکار ﺁمدن حکومتی شدن است که با خلع سلاح سازمانهای مسلح شیعه و شرکت دادن سنی ها در تعیین سرنوشت عراق، اسباب ﺁشتی ملی را فراهم کند .
● بر اعدام صدام حسین در روز عید قربان ( بنا بر تاریخ سنیان ) سر بریدن بارزان تکریتی نابرادری صدام حسین، بعد از بدار ﺁویختن او، موج تبلیغات بر ضد « وحشیگری شیعه » را برانگیخته است .
لیبراسیون ( 16 ژانویه ) گزارش از برانگیخته شدن احساسات بر ضد شیعه و ایران ، در کشورهای عربی ، انتشار داده است . برای نمونه ، در رام الله، در اجتماع بزرگ فلسطینیان بمناسبت چهلمین سال روز تأسیس سازمان فتح، هر بار که محمود عباس نام حماس را می برد، جمعیت فریاد بر می داشت شیعه ، شیعه ! اعتنائی نیز به ناطق که از جمعیت می خواست شعار ندهند نمی کرد . امواج اعتراض به مراکش ، نیز رسیده است: رئیس سازمان حقوق بشر این کشور این نوع اعدام را « عملی وحشیانه » توصیف کرده است که نظیر اعمال وحشیانه دیگر، بسا زیر فشار امریکا. انجام گرفته است.
برانگیختن احساسات بر ضد شیعه با برانگیختن احساسات بر ضد ایران همراه است.

انقلاب اسلامی : بدین قرار، نه تنها رژیم در سطح منطقه و جهان در انزوا است، نه تنها سخنان تحریک ﺁمیز احمدی نژاد در برابر واقعیت ها اثر معکوس ببار می ﺁورد و قربانی ﺁن مردم ایران می شوند، بلکه ایران را بانی جنگ شیعه و سنی نیز وانمود می کند . بحران سازیها بکار بوش و اولمرت می ﺁیند و به استناد تنش های سختی که امریکا و رژیم مافیاهای نظامی – مالی و دولتهای وابسته به امریکا ایجاد می کنند، بوش در اظهارات 10 ژانویه خویش، ایران را تهدید کرد . بسیاری سخنان او را اعلان جنگ به ایران ارزیابی کردند . بنا بر این، خطر ﺁن وجود دارد که سیاست فرار به جلو، تهدید را به جنگ بدل کند :



s