* ﺁلکساندر ﺁدلر : ﺁیا بوش می تواند در خاورمیانه موفق شود ؟ ( فیگارو 14 ژانویه ) :
در این روزها، ﺁغاز سال 2007، ﺁدمهای زیادی نمی توان یافت که از سیاست بوش حمایت کنند . با این حال، او ، مثل هر متهم، حق دارد از او دفاع شود . من سعی می کنم نشان بدهم امریکا می تواند، ولو با جان کندن، از باتلاق عراق بیرون رود . پیش از ورود در جزئیات، دو امر مسلم اما ضد و نقیض را یادﺁور می شوم :
1 – تبدیل عراق به الگوی مردم سالاری برای تمامی منطقه، سخنی بکلی بی معنی بود . و
2 - جنگ سنی با شیعه در عراق ، بنفسه، شکست امریکا و یا حتی ژرژ بوش نیست . این جنگ داخلی، بر پایه مذهبی ، نه در وسعت و نه در وحشیگرییش ، توسط هیچکس پیش بینی نشده بود . و اندک شمار صاحب نقشهای در منطقه براستی خواستار ﺁن بودند . این جنگ، یک فراگرد و نه یک توطئه است . بسود نه افراطی ها و نه میانه روها در ایران و عربستان است .
انقلاب اسلامی : سخن ﺁدلر متناقض است. زیرا اگر این جنگ داخلی یک فراگرد است ، برای مثال، ریشه در قبضه قدرت بعد از جنگ جهانی اول دارد و از ﺁن زمان تا سقوط رژیم صدام دوام ﺁورده و در طول این مدت، جریان، جریان سرکوب اکثریت شیعه و در نتیجه انبوه شدن کینه و دشمنی در سینه ها بوده است، هم انگلستان ( سازنده کشور عراق ) و هم امریکا می باید از ﺁن اطلاع می داشته اند و طرح مداخله خود در عراق را با توجه به ﺁن تنظیم می کردند . حال ﺁنکه عملکرد قوای امریکا و انگلستان موجب انفجار خشم و کینه و سرانجام جنگ گشت .
با توجه به این دو امر، می توان پاسخ این پرسش را که ﺁیا امریکا می تواند از باتلاق عراق خارج شود یا خیر ؟ مسلم اینست که امریکا جز یک برگ برنده برایش نمانده است و ﺁن حکومت شیعه عراق است . در حقیقت، نگاهداشتن این حکومت بر قدرت ، بستگی دارد حضور امریکا در عراق . بدون حضور امریکا در عراق، جنگ داخلی کار را به تبدیل عراق به حمام خون می کشاند . با توجه به این که در طول زمان، سنی ها بودند که نخبه نظامی و پلیسی را فرﺁورده اند، برغم شمار بیشتر شیعه ها، در جنگ داخلی، شیعه ها شکست خواهند خورد و عراق حمام خون خواهد شد . و اما هیچیک از همسایه های عراق سودی از این وضعیت عاید نخواهند کرد :
* البته ایران می تواند در حمایت از شیعه ، مداخله نظامی کند . اگر چنین کند، تمامی حسن ظنی را از دست می دهد که با شکیبائی و بر اثر سیاست اتمی و ضدیت با ، در دنیای عرب، بوجود ﺁورده است . بدتر این که خطر ﺁن وجود دارد ارتش مداخله گر ایران بیشتر از ارتش امریکا در باتلاق عراق فرو رود و در منطقه منزوی تر و رژیمی متزلزل تر بگردد .
* ترکیه نیز که ﺁرزویش اینست جزء اروپا بشود، یک لحظه هم به این فکر نمی افتد ، ولو در زمان و قلمرو محدود، نقش پلیس را در عراق برعهده بگیرد .
* و اگر سوریه عمده بخاطر تأمین امنیت خویش پیشاروی اسلام گرایان سوریه، از شورشیان عراق حمایت می کند، اما بطور مسلم به استقرار یک شبه دولت خود مختار انتگریست در مرز شرقی خود، رضا نمی دهد . زیرا سبب تقویت سنی های انتگریست در سوریه و متزلزل شدن رژیم بعثی می شود . لذا حاضر به مداخله در عراق نیست . زیرا سبب رادیکال تر شدن افکار عمومی در سوریه می شود.
در این شرائط ، همانطور که همگان مشاهده می کنند، هیچ دولت منطقه با تصمیم ژرژ بوش به ارسال یک نیروی 20000 نفری دیگر به عراق مخالفت نمی کند . مخالفت منحصر است به مخالفت مردم امریکا با تصمیم بوش .
اما بوش با این وکالت نامه مشروط و از لحاظ زمانی محدود، چه می تواند بکند ؟ در بهترین فرض، می تواند وحدت دولت عراق را نجات بدهد . با انجام این کار، حق شناسی دو نیروی مشخص را تحصیل می کند سود خود را در حفظ وحدت این دولت می بینند .
* نیروی اول که رضایت خاطرشان مسلم تر و قطعی تر است، بلوک سنی ، بر محور پادشاه عربستان سعودی و شامل دولت پادشاهی اردن و سنی های لبنان و فتح در فلسطین و بخصوص اقلیت سنی های حنفی عراق است . زیرا این اقلیت نمی خواهد در شمار پیروان صدام و اسامه بن لادن به قلم ﺁید .
سنی های میانه رو ، بشرط تضمین جدی ، هژمونی شیعه و کرد را در عراق بپذیرند . بشرط ﺁن که افراطی های شیعه طرفدار مقتدی صدر و جیش المهدیش یکسره خنثی بگردند .
* نیروی دوم : از ﺁن سو، میانه روهای ایران، که با شکیبائی تمام و از روی قرار و قاعده ، در کار محصور کردن احمدی نژاد ، بسا به سرکوب کامل گروه مقتدی صدر را رضا می دهند . گروه مقتدی صدر در تهران، تنها با افراطی های رژیم ارتباط دارند .
هرگاه امریکا بر ضد خشن ترین ها ، خشونت بکار برد ، البته مأموریت استقرار دموکراسی ناموجود را انجام نمی دهند . اما منافع بلند مدت میانه روهای عربستان و ایران را تأمین و ثبات عراق را برقرار و می توانند با سربلندی ، از عراق بیرون روند .
انقلاب اسلامی : تحقق این فرض ها ، در گرو ﺁنست که الف - امریکا عراق یک پارچه را هدف سیاست خود کند و بنا بر این، روشی را در پیش بگیرد که ﺁشتی ملی ممکن شود . ب - از تهدید نظامی ایران و سوریه دست بشوید. سیاست کنونی بوش و حکومت او، گویای نیاز به بحران و بنا بر این، تقویت افراطی ها در رژیمی است که دست کم در بخش حاکم ﺁن، میانه روئی وجود ندارد . در حقیقت، ج – نقش اصلی را مردم ایران هستند که می باید بر عهده بگیرند و اگر این مردم بخواهند وارد عمل بشوند، می باید از بیرون مرزها ، احساس خطر نکنند . د – امریکا می باید هرگونه رابطه را با گروههای وابسته و ورشکسته قطع کند .
تا سخنرانی بوش و هدف گرفتن ایران، خاطر مردم از تجاوز نظامی مقداری جمع شده و جنبش های اعتراضی به راه افتادند . برای اولین بار، بحران خارجی که به صدور قطعنامه توسط شورای امنیت انجامید، حتی در خود رژیم ، موجب سکوت نشد و افراطی ها ( بزعم ﺁدلر ) نتوانستند خود را بر بقیه تحمیل کنند . ﺁیا « اعلان جنگ به ایران » حمایت مستقیم از احمدی نژاد و مافیاهای نظامی – مالی نیست ؟
* فوکویاما ( مصاحبه با لوموند 13 ژانویه ) : استراتژی بوش یک استراتژی قدیمی برای موقعیتی جدید در عراق و محکوم به شکست است :
* لوموند از فوکویاما ( نویسنده کتاب پایان تاریخ که گمان برده بود سراسر جهان دموکراسی لیبرال شد و تاریخ پایان یافت ) می پرسد: « استراتژی جدید » پرزیدنت بوش در عراق براستی جدید است و یا همان قدیمی در بسته بندی جدید است ؟
● فوکویاما : این همان استراتژی قدیمی است که در موقعیت جدید بکار برده می شود و بهمین خاطر موفق نمی شود . مبنای این استراتژی این نظر است که دولت دموکرات ، فوق اختلافهای مذهبی است . اما این دولت از سوی نیروهای مذهبی مختلف زیر حمله قرار گرفته است . بهمین نظر این استراتژی راه بجائی نمی برد . مالکی معرف یکی از جامعه های مذهبی است که برای قدرت مبارزه می کنند . او خود طرف دعوا است .
هدف اظهار نشده نقشه ای که ژرژ بوش اعلان کرد از میان برداشتن گروه مقتدی صدر است . مسئله اینجاست که این گروه بسا معرف نیرومند ترین جامعه مذهبی در عراق است . بسیار مشکل است با نیروی نظامی با بخش بزرگی از جامعه عراقی مقابله کرد .
من فکر نمی کنم ﺁنچه میان اسرائیل و فلسطین روی می دهد اثر بزرگی بر عراق داشته باشد . با وجود این ، فکر خوبی است اگر امریکا کوششی در حل این مشکل بعمل ﺁورد حتی اگر اقبال کمی وجود دارد که جریان انحطاط باز ایستد .
* لوموند : شما تقلاهای اروپا را برای حل مسئله اتمی ایران چگونه ارزیابی می کنید ؟
● فوکویاما : ایرانیها می خواهند سلاح اتمی داشته باشند . هیچیک از امتیازها که به ﺁنها پیشنهاد شود، ﺁنها را از این خواست منصرف نمی کند . پیش از رسیدن احمدی نژاد به قدرت ، امکان واقعی برای یک معامله بزرگ وجود داشت . اما اروپائیها به تنهائی نمی توانستند ﺁن معامله را پیشنهاد کنند . اگر امریکا حاضر شده بود نقش ایران را بمثابه قدرت منطقه ای بپذیرد و با ایران روابط دیپلماتیک برقرار کند، یک راه حل جامع میسر بود . امروز بسیار کمتر محتمل است . من فکر می کنم ایران سلاح اتمی را خواهد داشت .
* لوموند : عنوان ﺁخرین کتاب شما اینست : محافظه کاران جدید از کجا می ﺁیند ؟ اما سئوال اینست : محافظه کاران جدید چه خواهند شد ؟
● فوکویاما : ﺁنها همچنان برجایند . همچنان پیروانی پیدا می کنند . در این حکومت هنوز نفوذی دارند . پرزیدنت بوش پیش از سخنرانی 10 ژانویه ، با ﺁنها مشورت کرد . اما بعد از انتخابات 2008، عمر ﺁنها نیز به سر می رسد .
* لوموند : در امریکا، بحثی پیرامون سیاست خارجی امریکا بعد از 2008 در جریان است . شما از ویلسونیسم واقع بین جانبداری می کنید . سیاست شناسان دیگر از واقع گرائی مترقی حمایت می کنند . ﺁیا سیاست بسط دموکراسی در جهان ادامه می یابد و یا در واکنش به سیاست بوش، انزوا طلبی جدیدی رویه می شود ؟
● فوکویاما : خطر این انزوا طلبی وجود دارد . اشخاص جدی می گویند به سیاست بسط دموکراسی در جهان می باید پایان داد . اما نظر من در باره بسط دموکراسی ، از راه بکار بردن « قدرت نرم » همچنان طرفداران فراوان دارد . ﺁنچه تغییر خواهد کرد سخنرانی های بزرگ و بر زبان ﺁوردن سخنانی از نوع « لحظه تاریخی تعیین کننده » و بکار بردن نیروی نظامی برای استقرار دموکراسی است . حتی اطرافیان ژرژ بوش نیز فکر به دموکراسی درﺁوردن خاورمیانه را رها کرده اند.
* لوموند پی ﺁمدهای از دست رفتن اعتبار و مشروعیت قدرت امریکا از رهگذر مداخله در عراق کدامها هستند ؟
● فوکویاما : یکی از مسائل اصلی تعریف « قدرت نرم » است . در ﺁغاز، این قدرت بر چهره، اصول و ارزشها بنیاد می گرفت . از نظر چهره امریکا و اصول و ارزشها، صدمه های وارده عظیم هستند . در دنیای سوم، الگوی امریکائی ، بازار و دموکراسی دیگر جدی گرفته نمی شوند . وقتی ما از حقوق بشر سخن می گوئیم، ﺁنها ابوغریب را به رخ ما می کشند . از سوی دیگر، یک واکنش عمومی تر بر ضد الگوی لیبرال و جهانی کردن ابراز می شود که برای امثال ، هوگو چاوز بیانگر ﺁنست . جنگ عراق این را ایجاد نکرده است اما سیاست بوش موجب شتاب گرفتنش شده است .
* لوموند : بدین قرار ، « زمان یک تازی » امریکا بسیار کوتاه شد .
● فوکویاما : این امر اجتناب ناپذیر بود . این امر که یک کشور ، برای مثال امریکا، بتواند بر دیگر کشورها عمل کند بدون این که دیگر کشورها بتوانند بر امریکا عمل کنند، بیزاری و مقاومت بر می انگیزد . و حکومت بوش به روند کوتاه شدن عمر یکه تازی امریکا شتاب بخشید .
* لوموند : این امر را که پرزیدنت بوش و مشاورانش نمی خواهند طبیعت واقعی وضعیت را درک کنند چیست ؟
● فوکویاما : برغم انتخابات اخیر در امریکا و انتقادها که از حکومت او بعمل ﺁمده اند و می ﺁیند، یک ناتوانی از بازشناسی واقعیت ﺁن سان که هست، وجود دارد . یکی از لحظه ها که بسا گویاترین ﺁنها بود، ضیافتی بود که دونالد رامسفلد، بهنگام ترک مقام خود ، وزارت دفاع، داد . در ﺁن، ژرژ بوش گفت : حمله به عراق « جریان عظیمی را در تاریخ ﺁزادی انسان بر انگیخت » . وقتی بوش این سان سخن می گوید، ﺁدمی اینطور احساس می کند که بوش و همکاران او پنداری در دنیای دیگری زندگی می کنند .
* لوموند : ﺁیا این نوعی کوری ایدئولوژیک است ؟
● فوکویاما: در ﺁخرین سخنرانی ژرژ بوش، شما همان شعارها را می شنوید که در جنگ دوم جهانی داده می شدند : « نیروهای دموکراتیکی وجود دارند که منتظر کمک ما هستند » ...
انقلاب اسلامی : هرگاه پندار و گفتار و کردار بوش را - که رئیس جمهوری « تنها ابر قدرت » است و نمی بیند به انحطاط ﺁن سرعت می بخشد - با پندار و گفتار و کردار خمینی مقایسه کنی ، از یکسانی دو عقل قدرت مدار، درسها می ﺁموزی. از جمله این درس : زبان قدرت یکی و رفتار ﺁن نیز یکی است و چون قدرت از تخریب پدید می ﺁید، جریان تخریب را « تا ﺁخر می رود ».
* سناتور تد کندی گفته است : عراق وییتنام ژرژ بوش است . ﺁیا حق با او است ؟