نقد سخنان بهزاد نبوی: اگر او و امثال او به حق حقیقت شنیدن و حقیت گفتن عمل می کردند:
از مهمترین حقوق که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیامده و در قرﺁن، بر ﺁن تأکید شده است، حق حقیقت گفتن ( حق بگوئید ولو علیه خود ) و حقیقت شنیدن است . هرگاه بهزاد نبوی و امثال او به این حق عمل می کردند، نه عمله استبداد می شدند ، نه ایران را گرفتار گروگانگیری و محاصره اقتصادی و جنگ 8 ساله و استبداد ملاتاریا و مافیاهای نظامی - مالی می کردند ، نه حالت پشیمانی می یافتند و نه گرفتار استبداد مافیاها می شدند و راه پس و پیش را برخود می بستند .
و هرگاه بدانند هیچوقت برای برخورداری از این حق و حقوق دیگر دیر نیست، ﺁزاد می شوند و می توانند در جنبش برای ﺁزادی مردم و استقلال کشور شرکت کنند .
و انتقاد سخنان او :
1 - حقیقت اینست که الف - سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از 11 سازمان پدید ﺁمد . اعظم طالقانی ﺁنها را به بنی صدر معرفی کرد و از او خواست که از خمینی بخواهد نمایندگان این گروهها را بپذیرد . خمینی ﺁنها را پذیرفت و در پاسخ " چه بایدمان کرد؟" ﺁنها، گفت : نزد ﺁقای بنی صدر بروید . نزد او ﺁمدند و قرار بر این شد که در یک سازمان گرد ﺁیند . بدین سان ، معرف این گروهها اعظم طالقانی دختر طالقانی بود . ب - طالقانی در اعتراض " به سیاستهای حاکم ﺁن زمان " قهر نکرد و از تهران خارج نشد، در اعتراض به بگیر و ببندها ( از جمله توقیف فرزند او ، ابوالحسن طالقانی ) و سلب امنیت کردنها توسط کمیته و سپاه به قهر تهران را ترک کرد . بهزاد نبوی باید بگوید نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بگیر و ببندها و سلب امنیتها و خشونت ﺁمیز کردن رابطه با گروههای سیاسی ، چه بود ؟
2 - تظاهرات بر ضد طالقانی بود . علت قطع رابطه این سازمان با بنی صدر نیز این شد که روز بعد از تظاهرات، ﺁنها نزد بنی صدر رفتند تا به خیال خود به او بشارت دهند . به او گفتند : شاخ طالقانی را شکستیم . بنی صدر با شگفتی پرسید: مگر شما از طرفداران ﺁقای طالقانی نبودید؟ گفتند : خیر. بنی صدر به ﺁنها گفت : اعتیاد به تضاد بدترین اعتیادها است و سازمان شما را ﺁلت شکستن شاخ این و ﺁن می کند . در صورتی که نخواستید این اعتیاد را ترک گوئید، دنبال کار خود بروید . و ﺁنها نخواستند این اعتیاد را که استالینیستها رواج داده بودند، ترک گویند .
3 - بنا بر مدارک موجود، الف - خمینی به صادق طباطبائی مأموریت می دهد با حکومت امریکا برای حل مشکل گروگانها تماس بگیرد . او از طریق گنشر، وزیر خارجه وقت ﺁلمان ، با وزارت خارجه امریکا ارتباط برقرار می کند. کریستوفر ، معاون وقت وزارت خارجه امریکا به هامبورگ می ﺁید و با صادق طباطبائی دیدار و گفتگو می کند . می پرسد : از کجا بدانیم شما براستی نماینده ﺁیة الله خمینی هستید؟ طباطبائی به او می گوید شرائطی را که بر اساسشان مشکل گروگانها باید حل شود را معین کنید امام همانها را بعنوان شرائط ایران اعلام خواهد کرد . وزارت خارجه امریکا ﺁن شرائط را تهیه می کند و در 22 شهریور ( 12 سپتامبر 1980 ) همان چهار شرط را بعنوان شرائط ایران اعلام می کند . بنی صدر این شرائط را نقد می کند و به خمینی یادﺁور می شود حکومت کارتر بیشتر از آن شرائط را پذیرفته بود . اما اثر نمی کند . ب - کمیسیون خاص به خواست خمینی تشکیل نشده بود . بلکه هاشمی رفسنجانی بخاطر سازش پنهانی با گروه ریگان و بوش که در حال انجام بود، نمی خواست مسئله پیش از انتخابات ریاست جمهوری حل شود . از این رو، با وجود نبودن اکثریت و با وجود تذکر نمایندگانی چون مهندس بازرگان و سلامتیان که مقصود به تأخیر انداختن حل مسئله به بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا و به ریاست جمهوری رساندن ریگان است، او رأی گیری کرد و کمیسیون قلابی را تشکیل داد . ج - پس از اعلام چهار شرط، خمینی رجائی را احضار می کند و دستور می دهد مسئله گروگانها را هرچه زودتر حل کنید . او هم به مجلس نامه می نویسد که امام فرمودند مسئله گروگانها هرچه زودتر باید حل شود . قرار می شود مسئله تا 27 شهریور ( 17 سپتامبر )حل شود . صادق طباطبائی به کریستوفر اطلاع می دهد : قرار است تا اواخر ماه ( شهریور 59 یا سپتامبر 80؟) مجلس کار را تمام کند . د - اما هاشمی رفسنجانی تا 22 اکتبر 1980، که معامله پنهانی ( اکتبر سورپرایز ) انجام شد، دو سه روز یک بار ، موضوع را پیش می کشید اما نمی گذاشت مجلس به تصمیم برسد . چراکه می خواست به گروه ریگان فشار وارد کند و در معامله پنهانی امتیاز بگیرد . وقتی معامله انجام می شود ، او می گوید : ایران نیازی به قطعات یدکی تجهیزات نظامی امریکائی ندارد و در 4 ﺁبان ( 24 اکتبر ) چهار شرط خمینی را در دستور کار مجلس قرار می دهد بدون این که بگذارد مجلس تصمیم بگیرد . باردیگر، نمایندگان معترض به او و مجلس می گویند : قصد به تأخیر انداختن حل مشکل و پیروز گرداندن ریگان در انتخابات ریاست جمهوری است . و او و مجلس کذائی همچنان بی اعتناء به " دستور امام " تصویب 4 شرط را به تأخیر می اندازند . و سرانجام ، در جلسه 63 مجلس ، مورخ 11 ﺁبان ( 2 نوامبر، یعنی دو روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری ) ، 4 شرط را تصویب می کند . روشن است که گفتگوها پیش از انجام انتخابات ریاست جمهوری امریکا ﺁغاز نمی شدند چه رسد به حل مشکل. در جلسه 13 ﺁبان ( 4 نوامبر، روز انتخابات امریکا ) هاشمی رفسنجانی این جمله بس گویا را برزبان می ﺁورد :
" در ﺁینده به ما خواهند گفت شما باعث انتخاب ریگان شدید " !
4 و 6 - می گوید : من و شهید رجائی با راه حل موافق نبودیم . بدین سان الف - یادداشتهای کیومرث صابری فومنی همکار نزدیک رجائی ( نوشته فرزند رجائی در یاس نو، 31 دی 82 ) را ( "بهزاد تا مرا ديد از ته سالن گفت : صابري، ببين تو به عنوان يك نويسنده شاهد باش قرار است ما كاري بكنيم كه فردا به من خواهند گفت وثوقالدوله ايران! ولي تو شاهد باش كه ما فقط به اطاعت امر امام اين كار را ميكنيم. من به بهزاد گفتم حالا تو نروي و اين عبارت وثوقالدوله را به خبرنگاران بگويي كه اتفاقاً گوش نكرد و عين همين تعبير را هم به خبرنگاران گفت) تصدیق می کند . ب - اعتراف می کند که بعد از انتخاب ریگان به ریاست جمهوری ، اقدام برای حل مسئله گروگانها، شروع شده است . این واقعیت نیاز به اعتراف او نداشت ، واقعیتی که نیاز به اعتراف داشت و دارد اینست : ب - 1 - چرا کاری که می باید حداکثر تا پایان سپتامبر ( 10 مهر ) انجام می گرفت، بعد از انتخاب ریگان به ریاست جمهوری ، تازه شروع شد . ب - 2 - چرا او کار را کش داد تا هواپیمای حامل گروگانها در لحظه شروع ادای سوگند ریاست جمهوری توسط ریگان ، از فرودگاه مهرﺁباد به پرواز درﺁیند ؟ ج - اگر به راستی از ترس ریگان ، با انتخاب او، مسئله گروگانگیری باید حل می شد، چرا ، پیش از ﺁن حل نشد تاکه ریگان به ریاست جمهوری نرسد ؟ چرا هاشمی رفسنجانی گفت : در ﺁینده به ما خواهند گفت شما باعث انتخاب ریگان شدید ؟ اگر بهزاد نبوی می خواست راست بگوید، می گفت : بعد از انتخاب شدن ریگان ، به یمن " اکتبرسورپرایز" ، بنا بر همان معامله محرمانه، مسئله می باید با حکومت کارتر انجام می گرفت . بطوری که ﺁزادی گروگانها هدیه خمینی و همدستان او به ریگان تلقی می شد . وگرنه ، اگر ترسی در میان بود، چرا در حکومت ریگان، امریکائیها در لبنان به گروگان گرفته شدند و با ترتیب دادن عملیات انتحاری ، حدود 270 تنفگ دار دریائی کشته می شدند و افتضاح " ایران گیت " ببار می ﺁمد ؟
5 - شخصیتی که نزد خمینی رفته و برای سرنوشت شومی گریسته بود که بازی خطرناک گروگانگیری - که ایران را گرفتار محاصره اقتصادی و نظامی ( ممنوعیت فروش اسلحه به ایران و... ) و تجاوز عراق به ایران کرده بود - ایران را گرفتار خود می کرد و بهزاد نبوی نام او را نمی برد، زنده یاد مهندس مهدی بازرگان بود .
7 و 8 - به دروغ می گوید : بنی صدر که تا ﺁن روز ، سکوت کرده بود . الف - در این مصاحبه ، صحبت از قرارداد الجزایر است . حال بر او است که بگوید : چرا قرارداد را بیانیه خواندید و برخلاف قانون اساسی - که می باید به امضای رئیس جمهوری یا نماینده او برسد - ، بدون اطلاع رئیس جمهوری امضاء کردید و به اجرا گذاشتید ؟ اگر بنی صدر سکوت کرده بود، شما از کجا می دانستید او این سند خیانت را امضاء نخواهد کرد ؟ نامه او به خمینی و گزارشهای روزانه او ( روزها بر رئیس جمهوری چگونه می گذرند ) به مردم و مصاحبه ها و سخنرانیهای او ، سکوت بودند ؟
او می گوید: بنی صدر " قصد داشت به همين بهانه امام را نيز به خيانت به كشور متهم كند " . بدین سان، او یکبار دیگر اعتراف می کند خیانتی انجام گرفته است . وگرنه ، نیاز نبود که بهشتی بگوید : " صلاح نيست امام را در مسئله بيانيه الجزاير وارد كنيم و از ايشان مايه بگذاريم " و هرگاه بنی صدر بناحق خمینی را به خیانت به کشور متهم می کرد، هم ﺁبروی خود را برده بود و هم بهانه کافی را به دست خمینی و همدستان او داده بود و ﺁنها دیگر نیازی به کودتای خائنانه خرداد 60 پیدا نمی کردند . و راست نیز نمی گوید . زیرا تا واپسین دیداردر 16 خرداد 60، بنی صدر - برغم گزارشهای مکرر - باور نکرده بود خمینی خیانت به کشور و انقلاب را کارگردانی کرده است .
طرفه این که از سوئی عمل انجام شده را ، دو نوبت خیانت می داند و از سوی دیگر گله می کند که چرا بنی صدر نسبت به و رجائی اعلام جرم کرده است !
9 - می گوید : "تا سال ۶۷ كه امام طى نامه اى رسماً نوشت و قسم جلاله خورد كه به بنى صدر راى نداده است " ، او و 95 درصد مردم فکر می کردند به بنی صدر رأی داده است . الف - یکی از شرطهای بنی صدر با خمینی این بود که او بسود و زیان کسی موضع نگیرد و او این شرط را تنها در مورد رجوی نقض کرد . ب - محلاتی به بنی صدر گزارش کرد که بعد از شمارش ﺁراء ، فرستاده خمینی رأی او را گرفت و برد و او به شما رأی داده بود . اما چرا مأمور فرستاده بود رأی او را بمحض خوانده شدن ، گرفته و برایش ببرند؟ زیرا الف - ﺁیا از ﺁن وحشت داشت که به کسی رأی داده باشد که مردم به او رأی نداده اند ( مدنی و حبیبی ) ؟ و یا به بنی صدر رأی داده بود و یا چون می دانست نخواهد گذاشت رئیس جمهوری منتخب مردم اصول راهنمای انقلاب ایران را به عمل درﺁورد، نمی خواست مردم بدانند او به بنی صدر رأی داده است . بخلاف قول نبوی 95 درصد مردم نمی دانستند خمینی به بنی صدر رأی داده است . این پهلوی طلبها و استالینیستها بودند و هستند که به دروغ تبلیغ می کردند و می کنند چون خمینی گفت مردم به بنی صدر رأی دادند .
10 - دروغی بس فاحش می گوید زیرا الف - هیأت سه نفری به پیشنهاد مهندس بازرگان تشکیل شد . ب - بنی صدر با ﺁن مخالف بود زیرا نه ممکن بود هیأت اکثریتی طرفدار او پیدا نکند و نه ممکن بود اکثریت بی طرف پیداکند و ناقض قانون اساسی ( رئیس جمهوری همآهنگ کننده سه قوه بود ) نیز بود . سه تنی که عضو هیأت شدند، محمد یزدی ( متعلق به دار و دسته ای که رجائی را به نخست وزیری رساندند و به بنی صدر گفت : ما می خواهیم 5 درصد حزب الله بر کشور حکومت کند ) و مهدوی کنی که همچنان از " راست گرایان " رژیم است و انتخابات پر تقلب مجلس اول را انجام داده بود و اشراقی ، داماد خمینی و گوش به فرمان او . ﺁرای یک طرفه ﺁن هیأت نیز بدون کمترین ابهامی ، دست نشاندگی اعضای ﺁن هیأت را به نسلها یی که از پی هم می ﺁیند، گزارش می کنند .
11 - در این قسمت از قول او ، نیز، منطق صوری بکار رفته است . دروغها و اعترافاتی در بر دارد و واقعیت را می پوشاند :
1/11 - فرمان همایونی درکار نبود ، حکومت رجائی و رهبران حزب جمهوری اسلامی که کودتای خزنده را پیش می بردند، شورای انقلاب نصب چند مقام را منوط به تصویب رئیس جمهوری کرده بود از جمله ریاست بانک مرکزی. در قانون اساسی مشروطیت، اختیارات شاه معین گشته بود از قبیل عزل و نصب وزیران - که اختیاری صوری بود - . بعد از انقلاب ، این " اختیارات " را خمینی به خود داد . شورای نگهبان نیز نمی توانست از او سلب اختیار کند .
اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی ، نخست وزیر و وزیران دو تصویب نیاز داشتند : رئیس جمهوری و مجلس . این اختیار را نیز نه شورای انقلاب می توانست بدهد و نه می توانست بستاند . مقامهائی که شورای انقلاب تصدیشان را در گرو تصویب رئیس جمهوری قرارداده بود، کودتاچیان را در موضع دشواری قرار داده بود. از این رو، بهزاد نبوی می خواهد واقعیت مهمی را بپوشاند :
2/11 - ﺁن واقعیت مهم که می خواهد بپوشاند اینست : به قول بهزاد نبوی ، در موضوع گروگانها، خیانتی انجام گرفته بود . رئیس جمهوری اعلام جرم کرده بود . رئیس بانک مرکزی اعلام جرم کرده و مجلس را از خیانت مالی رجائی و نبوی ﺁگاه کرده بود . رجائی در نماز جمعه گفته بود : چرتکه نیاندازید ! بازپرس جرم را مسلم یافته و ﺁماده صدور دستور توقیف رجائی و نبوی شده بود . پس از دید خیانت کنندگان، بهیچ قیمت نمی باید رئیس بانک مرکزی در مقام خود باقی می ماند .
افزون بر این، برابر معامله محرمانه با ریگان - بوش ( اکتبر سورپرایز ) ، حکومت ریگان می باید اسلحه به " ایران " می فروخت . بدین خاطر نیز می باید بانک مرکزی را به تصرف خود در می ﺁوردند . فسادهای مالی نیز نیازشان را به تصرف بانک مرکزی شدید می کرد .
3/11 - اما اعتراف بس مهم اینست که " لایحه الغای فرامین همایونی " ، از مراحل پایانی کودتا بود . وگرنه خمینی نمی گفت در بیرون از کشور به ما نمی گویند اولین رئیس جمهورمان را 11 ماه بیشتر تحمل نکردیم . واقعیتی که بهزاد نبوی می پوشاند این واقعیت است که قصد واقعی که مدت کوتاهی بعد به عمل درﺁوردند، عزل رئیس جمهوری بود . رجائی این واقعیت را به بنی صدر گفته بود . معامله پنهانی با ریگان و بوش بدون کودتا به عمل درﺁوردنی نبود : گرفتن اسلحه و ادامه جنگ بسود امریکا و انگلیس و اسرائیل و تصرف دولت .
12 - استدلالی که رجائی کرده است ، هم اعتراف است و هم گویای قدرت پرستی ، نه تنها ﺁن روز که امروز نیز اززبان بهزاد نبوی ( مدعی جدید جانبداری از مردم سالاری ) :
الف - رجائی اعتراف می کند که نخست وزیر خمینی است . نه ﺁن روز و نه امروز، بهزاد نبوی از خود نمی پرسد : بنا بر قانون اساسی ، خمینی چه حق داشت نخست وزیر تحمیل کند ؟ ب - طرفه این که نخست وزیری که بر خلاف قانون اساسی تحمیل شده بود، اختیار لازم داشت! ولی از رئیس جمهوری که مردم انتخاب کرده بودند، می باید سلب اختیار می شد ! ج - مجلسی که خمینی خود به سران جمهوری اسلامی گفته بود ﺁن را در دست بگیرید و در انتخاباتش تنها 6/6 میلیون نفر شرکت کرده بودند و بسیاری از " نمایندگانش " با تقلبهای فاحش و به زور خمینی به مجلس راه یافته بودند و رئیس جمهوری ﺁن را قانونی نمی دانست، چرا اگر با کودتا موافقت نمی کرد، ضعیف می شد؟ چرا قوی نمی شد ؟ د - بهزاد نبوی دروغ دیگری نیز می گوید و ﺁن این که رجائی و نبوی تنها نزد خمینی نرفتند، دوتن از اعضای شورای نگهبان نیز رفتند . شورای نگهبانی که می باید بی طرف می بود و به انطباق مصوبات مجلس با قانون اساسی ، می پرداخت، چرا می باید به نزد خمینی می رفت که خارج شدن لایحه حکومت از دستور را تضعیف مجلس می شمرد ؟ مجلس که خمینی خود ﺁن را " پوچ " گرداند و همچنان پوچ ماند . ه - بانک مرکزی می باید مستقل می بود و ابزار حکومت نمی شد . یک دلیل مصوبه شورای انقلاب نیز همین بود . بنا بر این ، اگر خمینی علاقه ای به کشور داشت و اقتصاد را مال خر نمی دانست، قطعا می باید به رجائی می گفت: وظایف بانک مرکزی مشخص هستند . شما چرا باید اختیار ﺁن را داشته باشید ؟ و بالاخره ، و - مهمتر از همه این که به خمینی چه ربط داشت که به مجلس بگوید با کاری موافقت یا مخالفت کند ؟ او چرا نمی باید می دانست که مداخله او در کار سه قوه، موجب تضعیف هر سه قوه می شد .
13 -نبوی ضعف بزرگ خمینی را که همواره عکس العمل بود و هیچگاه عمل نبود، قوت او می شمارد . توضیح این که او از خود رأی نداشت . از دلیل ها، دو دلیل در موافقت و مخالفت او ، بیشتر مؤثر می شدند : یکی ارضای قدرت طلبی او و دایر شدن امر میان انتخاب طرف مخالف قدرتمداری و طرف موافق قدرتمداری . بنی صدر ، در نامه ها به او و در حضور، او را بخاطر نداشتن رأی و موافقت کردن و ترک موافقت به خاطر رفتن گروهی زورپرست به نزد او و تغییر رأی او را، سرزنش می کرد . اگر دائم واکنش نمی شد، همانطور که بهزاد نبوی اعتراف می کند، او می دانست که مردم ایران با کودتا بر ضد منتخب اول تاریخ خود موافق نیستند و کودتاچیان ایران را به خاک و خون خواهند کشید . اما او چاره جز موافقت با دستیاران استبداد خویش نداشت . زیرا معامله پنهانی با ریگان و بوش ، با موافقت او انجام گرفته بود . خیانتی که بنی صدر از ﺁن سخن می گفت و بهزاد نبوی می خواهد در پوشش مخالفت با قرارداد الجزایر - که بنوبه خود خیانت به کشور بود - ، بپوشاند، این خیانت بود .
14 - بهزاد نبوی می گوید :
"البته من نمى دانم اگر در آن روز آن اقدام صورت نمى گرفت و ماجراى بنى صدر آن طور نمى شد، الان وضعيت ما بهتر بود يا نه؟"
این قسمت از سخنان بهزاد نبوی اعتراف صریح تری است بر کودتا . ﺁن اقدام ﺁن روز به قطعی شدن کودتا در خرداد 60 انجامید . و او ابراز ندامت نیز می کند . در حقیقت، این اندازه جرأت ابراز ندامت را نشان می دهد . با توجه به اینکه می گوید " پیش بینی امام " در باره به خاک و خون کشیده شدن کشور و... و جهتی که دولت در پیش گرفت و جنایت و خیانت و فسادی که روش شد، ایران وضعیتی را یافته است که صفت بدترین دارد . بطور قطع اگر کودتا انجام نمی شد، جنگ در خرداد 60 پایان می یافت و دو نسل ایرانی قربانی نمی شدند و 1000 میلیارد دلار خسارت مادی وارد نمی شد ، دولت به تصرف ملاتاریا در نمی ﺁمد و امروز ، در اختیار مافیاهای نظامی - مالی ، قرار نمی گرفت . پس بهزاد نبوی می داند که کودتا ایران را از راست راه ﺁزادی و استقلال ، به بیراهه استبداد و وابستگی کشانده است . هرگاه امروز در جانبداری از مردم سالاری صادق بود، می باید جرأت خویش را بیشتر می کرد و می گفت : همه ﺁنها که در کودتا شرکت کردیم، مانع از استقرار ولایت جمهور مردم شدیم . عمله استبداد شدیم و ولایت مطلقه فقیه را برقرار کردیم و سبب شدیم خیانت و جنایت و فساد روش دولتیان بگردد .
با وجود این ، بسیارند که دم از مردم سالاری می زنند و هنوز جرأت این اعترافها را ، ولو زیر لب، پیدا نکرده اند .
انقلاب اسلامی : بدین قرار، مافیاهای نظامی - مالی نتوانسته اند بحران داخلی را از راه ایجاد بحرانها در بیرون رژیم مهار کنند . سهل است ﺁن را تشدید کرده اند . از این لحاظ، رژیم وارد مرحه جدیدی شده است که می تواند به انحلال ﺁن بیانجامد .
بدیهی است که در حال حاضر، با تشدید بحران در درون رژیم و بحرانها در بیرون رژیم ، امکان های جدید برای مافیاهای نظامی - مالی ایجاد کرده اند . مطالعه ژاله وفا خواننده را ازچگونگی قراردادهای نفتی و خورد و بردهای مافیاهای نفتی ﺁگاه می کند :