شماره ٦٣٢ از ١٩ آبان تا ١ آذر


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


جنگ در ﺁئین خشونت مصباح یزد و ضرورت جنگ برای تدارک حضور ولی عصر !؟

سنجیدن کتاب " جنگ و جهاد در قرﺁن " نوشته مصباح یزدی با خاصه های مشترک نظریه های خشونت ، ضرورت می داشت حتی اگر این ایام ، " لزوم صدور فتوای جهاد برای ﺁنکه ولی عصر ( ع ) ظهور کند " و " ظرف دو تا سه سال ﺁینده ، حضرت حجت ( ع ) ظاهر می شوند و می باید بمب اتم ساخت و به تدارک جنگ اتمی پرداخت " ، تبلیغ نمی شد و ترورکنندگان و تیر خلاص زنها و بحران سازان به ریاست جمهوری و وزارت و استانداری و فرمانداری و... نمی رسیدند .
و سال روز " قتلهای زنجیره ای " مقارن افتاده است با تصدی دولت از سوی گروهای ترور و سرکوب رژیم و رویاروئی جامعه ملی با واپسین تکیه گاه رژیم ، این معتادان به خشونت :
1 - همانند دیگر نظریه های خشونت، در نظریه " جنگ و جهاد در قرﺁن " نیز جنگ مستند به اراده تکوینی خداوند و تشریع او است :
1/1 - کلمه ای در این باره که هرگاه " جنگ در نظام ﺁفرینش و اراده تکوینی ﺁفریدگار جهان ملحوظ است " چرا جنگ خود به خودی وجود ندارد ؟ اگر جنگ خود به خودی نیست ، چگونه ممکن است خداوند ﺁن را در تکوین هستی ملحوظ کرده باشد ؟ ، نمی توان یافت .
2/1 - و همانند همه نظریه های خشونت ، جنگ را مستند و متکی به دین می کند . به مشروعیت بخشیدن به جنگ از زبان قرﺁن بسنده نمی کند بلکه شرارت را در طبیعت انسان قرار می دهد و در تکوین هستی ﺁفریده و تحول ﺁن، به جنگ نقش اول را می دهد . بدیهی است در این کتاب ، از صلح و سلم ، نه بمثابه حقی از حقوق انسان و نه بمنزله ارزشی از ارزشها ، اشاره نیز نشده است :
2 - جبری بودن خشونت :
   مصباح یزدی پرسشی را طرح و به ﺁن پاسخ می دهد :
   " ﺁیا وقوع جنگ در نظام ﺁفرینش و در اراده تکوینی ﺁفریدگار جهان ملحوظ است و خداوند خواسته است که انسانها بایکدیگر بجنگند ؟
در پاسخ به این پرسش ، نخست یادﺁور می شود " ﺁری، بر اساس تورات فعلی - که البته دستخوش تحریف گردیده است - جنگجوئی انسان در اراده تکوینی خداوند ملحوظ نبوده و خداوند هنگامی که شرارت طلبی وی را دید ، از ﺁفرینش او پشیمان و اندوگین شد. البته بی پایگی این سخن نیازی به شرح و توضیح ندارد . "
   نویسنده ﺁیه 30 از سوره بقره را نقل می کند " ﺁیا در ﺁن جا کسی را که فساد و خونریزی می کند، قرار می دهی ... " ؟ و در تفسیر ﺁیه مدعی می شود :
   " از این ﺁیه به وضوح پیداست که فرشتگان ، حتی قبل از خلقت انسان ، هویت و ماهیت او را می شناختند و می دانستند که او جنگ طلب و خون ریز خواهد بود ...
   با توجه به این ﺁیه، می توان گفت : بی تردید از دیدگاه قرﺁن کریم جنگ و خون ریزی ، لازمهء ﺁشکار وجود انسان خاکی و زندگی اجتماعی او است و خداوند متعال و فرشتگان ، قبل از ﺁفرینش انسان ، به این ویژگی و خصوصیت ذاتی وی توجه داشته اند ...
   اکنون که معلوم شد خدا و فرشتگان از خصوصیت و خصلت " مفسد " و " خون ریز" بودن انسان ﺁگاه بوده اند ، این سئوال - که یک سئوال فلسفی مهم است - پیش می ﺁید : چرا خداوند انسان را طوری ﺁفریده که جنگ طلب باشد ؟ و در سطحی کلی تر ، چرا خدای متعال عالم را بگونه ای ﺁفریده است که صحنه این همه فساد و فقر و غارتگری انسان و یا حوادث طبیعی تلخ و ناخوش ﺁیند همانند زلزله ، سیل ، خشک سالی و بیماری باشد ؟ اساسا  وجود شرور - اعم از شرور انسانی یا طبیعی - چه مقصودی را در جهان بر می ﺁورد ؟ ... ﺁنچه به اجمال ، در این جا، می توان گفت اینست که وجود این گونه شرور و مفاسد انسانی و طبیعی ، در واقع از لوازم عالم طبیعت و تزاحمات مادی است . خداوند بر اساس حکمت خود ، عالم طبیعت را ﺁفریده و عالم طبیعت ، خواه نا خواه، با چنین شرور و مفاسدی ، چون جنگ، فقر ، بیماری ، سیل ، زلزله ، طوفان همراه خواهد بود . وجود جهان طبیعت و عالم ماده بدون این گونه شرور و فسادها امکان پذیر نیست . از ﺁن جا که ترک ﺁفرینش این عالم با " فیاضیت علی الاطلاق " خداوند سازگار نیست ، خدای متعال چنین جهانی را ﺁفریده است و خواه و ناخواه ، هنگامی که ﺁفریده شد ، اینگونه شرور و مفاسد را نیز به همراه خواهد داشت . اما همراه بودن جهان با شرور و مفاسد نمی تواند مانع از تعلق اراده حکیمانه الهی بر ﺁفریدن ﺁن شود. زیرا با وجود این شرور ، در مجموع، خوبی ها و مصالح این جهان بر بدی ها و مفاسد ﺁن غلبه کلی و قطع دارد . " ( صفحه های 27 تا 30 کتاب )
   نویسنده ﺁیه 253 از سوره بقره را دلیل می ﺁورد بر این که " وقوع جنگ چیزی نیست که در نظام ﺁفرینش الهی ملحوظ نباشد و بر خلاف خواست خداوند و خارج از تدبیر او پیش ﺁمده باشد " .
   در ﺁیه ، سخن از ﺁمدن پیامبران رفته و به این جا رسیده است که " اگر خدا می خواست ... (انسانها ) با هم نمی جنگیدند و لکن ( با اینهمه ) اختلاف کردند ... " به دنبال ذکر ﺁیه، مصباح مدعی می شود : " این ﺁیه دلالت دارد که خدا اگر می خواست ، می توانست بشر را بگونه ای بیافریند و حوادث زندگی او را به نحوی تنظیم کند که به جنگ و خون ریزی دست نیازد . اما نمی خواست انسانها را به ترک قتل مجبور و زندگی توأم با ﺁرامش و ﺁسایش وادار کند . " ( صفحه های 30 و 31 کتاب خط کشی ها زیر کلمه ها و جمله ها از ما هستند)
   بدین قرار، تا این جا، " نظریه جنگ " مصباح یزدی، خاصه اول ( نسبت دادن ﺁن به خدا و دین ) و خاصه دوم ( شرور و جنگ و خون ریزیها ذاتی انسانند ) و خاصه سوم ( جبری که خدا را به خلقت عالم طبیعتی وا می دارد که شر ذاتی ﺁنست ) در بردارد . نخست ببینیم راست می گوید و ﺁنگاه بنگریم که در نسبت دادن نظر خود به قرﺁن، صادق است یا خیر ؟
• نویسنده غافل است که با ملحوظ کردن خیر و شر در تکوین ﺁفریده ها ، نخست خدا را از خدائی خلع می کند . چرا که مدعی است خداوند قرار گرفته بود میان ترک صفت فیاض و ﺁفریدن " جهان طبیعت و عالم ماده که بدون شرور و فسادها امکان پذیر نیست " . به سخن دیگر، او خداوند را میان دو جبر قرار میدهد : یکی ترک صفت فیاض و دیگری ﺁفریدن عالم طبیعتی که خلق بدون شرور و فسادهایش ، ممکن نیست . اما خدائی که خود گرفتار دو جبر است ، خدا نیست . و هنوز نسبت دادن پیدایش ماده به تضاد ذاتی و تحول دیالکتیک ماده ، در مقایسه با این " فلسفه " بی پایه و بی مایه، پیشرفت بزرگی است .
اما تنها خالق نیست که گرفتار جبر می شود و از خدائی می افتد ، از ﺁنجا که خیر و شر ماهیت ﺁفریده را تشکیل می دهند ، بنا بر ادعای مصباح ، خداوند ، یا اصالتا و یا " بالتبع " ﺁفریده ها را به عمل به خیر و یا شر بر می انگیزد . در پیروی از منطق صوری، خود و خوانندگان کتاب خود را از واقعیتی بنیادی ، غافل می کند :
الف - هرگاه خیر و شر خلق شده باشند و ماهیت ﺁفریده ترکیبی از ﺁنها باشد - که بنا گزیر میانشان رابطه تضاد برقرار است - ، اختیار انسان محل پیدا نمی کند . زیرا یا باید خدائی را تصور کرد - که بنا بر " مصالحی " که مصباح از ﺁنها ﺁگاه است نه خدا چرا که فرمود هستی را به حق ﺁفریده است - که ﺁفریده ها را به عمل به خیر و یا عمل به شر بر می انگیزد . چنین خدائی از یک صحنه گردان نمایش چه بیشتر دارد ؟ و یا وجود تضاد خیر و شر در ﺁفریده را تضاد ذاتی او تلقی کرد . در این صورت ، خداوند بی محل می شود .
ب - خیر و شر وجود خارجی ندارند . صفت عمل هستند . ما انسانها، وقتی نیرو را در ویرانگری بکار می بریم ، عمل را شر می خوانیم . و زمانی که نیرو را در ساختن بکار می بریم ، عمل را خیر می گوئیم . از این رو است که قرﺁن ، به حق، تصریح می کند خیر و شر از عمل انسان پدید می ﺁید . وگرنه از مبدء خیر، شر صادر نمی شود .
3 - تناقض های بسیار در " نظریه جنگ " مصباح یزدی :
او، قول خود را هم در باره خدا و هم در باره انسان نقض می کند :
1/3 - نویسنده ﺁیه 253 سوره بقره مدعی می شود :
" این ﺁیه دلالت دار که اگر خدا می خواست ، می توانست بشر را بگونه ای بیافریند و حوادث زندگی او را به نحوی تنظیم کند که به جنگ و خون ریزی دست نیازد . اما نمی خواست انسانها را به ترک قتال مجبور و به زندگی توأم با ﺁرامش و ﺁسایش وادار کند . خداوند متعال هدایت و به راه ﺁمدن جبری ﺁدمیان را نمی خواهد " ( صفحه 31 کتاب )
   بدین قرار، خداوند می توانست بشر را بگونه ای بیافریند که به جنگ و خون ریزی دست نیازد . پس ناگزیر نبود عالم طبیعت و انسانی بیافریند که خشونت و جنگ در ماهیت او نباشد . اما در ترجمه ﺁیه نیز تقلب می کند :
الف - ﺁیه بهیچرو نمی گوید اگر می خواست انسان را چنان می ﺁفرید که خشونت و جنگ سرشت او نباشند . ﺁیا می گوید : " اگر خداوند می خواست با یکدیگر نمی جنگیدند ". بنا بر ﺁیه، خشونت و جنگ ﺁوری سرشت انسان ها نیستند . زیرا اگر سرشت انسانها بودند، قول خدا ناقض ﺁفریدگاری خود می شد چرا که اگر خداوند انسان را چنان خلق کرده بود که جنگ ﺁوری سرشت او باشد، دیگر نه می توانست این سخن را بگوید و نه می توانست بسوی او پیامبر فرستد و او را به صلح و سلم بخواند و نه می توانست نفس جنگ را تبهکاری و عمل شیطان بخواند .
ب - طرفه این که جنگ و قتال را نه به جبر زورمداری که به ﺁزادی نسبت می دهد و در خشونت ستائی تا ﺁنجا می رود که " زندگی توأم با ﺁسایش و ﺁرامش " را بی ارزش و جنگ و قتال را ارزش می کند . این کار را ، در جای جای کتاب، تکرار می کند . اما جنگ فرﺁورده رابطه قوا ، در مرحله جبر خصومت است . بدون چشم پوشیدن از ﺁزادی ، ممکن نیست دو یا چند طرف ، وارد جنگ با یکدیگر شوند . اگر علی ( ع ) در میدان جنگ، دستور می دهد : تا دشمن دست به سلاح نبرده است، شما دست به سلاح نبرید زیرا " دوست نمی دارم ناموس صلح بدست سربازان اسلام شکسته گردد " ، از ﺁن رو بود که می دانست تقدم در جنگ، ترک ﺁزادی است و خصلتی بیگانه از جهاد، بمثابه دفاع از حق دارد . و باز ، ادعای نویسنده تناقض پیدا می کند با نص قرﺁنی : " خداوند بر شما یسر می خواهد و نه عسر . و نیز ناقض حق انسان است بر صلح . دورتر ، به تناقضهای قول او با قرﺁن باز می گردیم .
2/3 - مصباح قول خود را که شرارت و جنگ سرشت انسان است ( = انسان ﺁزاد نیست ) را از یاد می برد و ﺁن را نقض می کند : خداوند انسان را ﺁزاد ﺁفریده است " لویشاء الله لهدی الناس جمیعا  " اگر خداوند می خواست ، همه مردم را ( به صورت جبری ) هدایت می کرد ...
اینگونه ﺁیات به روشنی دلالت دارند بر این که خدای متعال از گام نخست انسان را ﺁزاد ﺁفریده و نمی خواسته که به صورت جبری و قهری ، انسان ها را از جنگ و ستیز باز دارد " ( صفحه های 31 و 32 کتاب ) ، غیر از غلط بزرگ که وارونه ساختن این واقعیت باشدکه جنگ و ستیز به غفلت از ﺁزادی و تسلیم شدن به جبر قدرت ، وقوع یافتنی می شوند ، انسان می باید سرشتی رها از خشونت داشته باشد تا بتواند میان جنگ کردن و جنگ نکردن ، انتخاب کند .
4 - جنگ و سفاکی سرشت انسان است :
باری، ﺁزادی را نداده از انسان باز می ستاند : " بلکه او را همراه با گرایشات و تمایلاتی قرارداده است که احیانا  کار به تعارض و درگیری خواهد کشید " ( صفحه 32 ) .
   اما انسانی که خداوند در طبیعت او " گرایشات و تمایلاتی قرار داده است که احیانا به تعارض و درگیری می انجامد " کدام ﺁزادی را دارد ؟
   مصباح بر سرشت جنگ طلب و خون ریز انسان ، اصرار می ورزد و به تناقض گوئی ادامه می دهد : " توضیح بیشتر این که خدا انسان را ﺁفریده تا جانشین او در روی زمین باشد . اما جانشینی خداوند مقامی والا است که برای نیل به ﺁن ، شایستگی های فراوان لازم است و این شایستگی ها باید با تلاش و فعالیت اختیاری خود انسان حاصل شود . بنا بر این ، انسانها برای دست یابی به چنین فضایل و کمالاتی ، باید ﺁزاد و مختار ﺁفریده شوند . اگر انسان دارای گرایشهای مختلف و انگیزه های متضاد نبود و میل به معصیت و بدی در او وجود نمی داشت، کارهای خوب او بی ارزش بود و رسیدن به کمال والای انسانی برایش مقدور نبود ... انسان در صورتی به مقام خلافت الهی نایل خواهد شد که به اختیار خویش ، دست از گناه بشوید و جز کارهای خدا پسندانه نکند ... همین اراده ﺁزاد هم هست که زمینه تکامل انسان را فراهم می ﺁورد .
بنا بر این ، حرکت تکاملی بشر در گرو ﺁنست که بتواند ﺁزادانه ﺁنچه را می خواهد انجام دهد . از سوی دیگر نیز ، ﺁزادی انسان در عین این که زمینه کمال وی را فراهم می ﺁورد، قدرت بر ظلم و امکان بی عدالتی و تجاوز را نیز در اختیار وی خواهد گذاشت . از این رو، ﺁزادی بشر از یک سو متعلق اراده تکوینی خداوند و لازمه کمال او است و از سوی دیگر ، مستلزم وجود بی عدالتی ها، ظلم ها و خون ریزی ها و جنگ ها نیز هست . "
" توجه به این نکته هم لازم است که البته جنگ و جدال ها تا ﺁنجا که موجب خیر و صلاح انسان باشد ، " اصالتا  " متعلق به اراده خداوند خواهد بود . اما ﺁن جا که مستلزم شر و فساد گردد، " بالتبع " متعلق اراده خداوند خواهد بود . اصولا  در تمام مسائل خلقت ، اراده حکیمانه الهی ، اولا  و بالاصالة به خیرات و کمالات تعلق می گیرد . اما از ﺁن جا که تحقق خیرات و مصالح در مواردی توأم با پیدایش پاره ای از شرور و مفاسد است، این گونه شرور و مفاسد نیز ، بالتبع ، متعلق اراده تکوینی خداوند واقع می شود."
...
" البته باید توجه داشت که نتایج مفید و مثبت جنگ و خیرات و برکات ﺁن، اصالتا  و اولا  و شرور و مفاسد ﺁن ، بالتبع ، مورد اراده خداوند هستند . این سخن بدان معنی است که خداوند از روز نخست از طبیعت سفاک و وصف فسادگری و خون ریزی انسان ﺁگاه بوده و می دانسته که این موجود زندگی اجتماعی را عرصه جنگ و بیداد خواهد کرد . " ( صفحه های 33 تا 35 کتاب ، خط کشی ها از ما هستند)
اما 1 - هرگاه انسان طبیعت سفاک و فسادگر دارد و زندگی اجتماعی را عرصه جنگ می کند، چگونه زندگی یافت ؟ بر فرض امکان زندگی یافتن، چگونه جامعه تشکیل داد ؟ 2 - با وجود این طبیعت ، کجا ﺁزادی دارد که خلاف سرشت خویش عمل کند ؟ 3 - چگونه بتوان پذیرفت که خداوند موجودی خون ریز و جنگ پرداز بیافریند و سپس از او بخواهد خلاف طبیعت خویش عمل کند و او را تهدید نیز بکند که اگر خلاف طبیعت خود نکند، گرفتار ﺁتش دوزخ می شود ؟! و تازه ،5 - به انسان بگوید برغم تمایلها و سرشت خون ریزد و برغم این که جنگهائی هم که می کنی ، یا اصالتا  و یا بالتبع ، به اراده من است ، با این همه تو ﺁزاد و مسئولی !؟ در روی زمین ، جز کسانی که به جنون خشونت طلبی گرفتارند، چه کسی چنین خدائی را به خدائی می پذیرد و کدام عاقلی حاضر می شود پیامبر او شود ؟
هرگاه خداوند به انسان بگوید : بر فطرت خدائی ﺁفریده شده ای پس از ﺁزادی خود غافل مشو و زور درکار نیاور و خشونت مطلب وگرنه مسئولی ، پیامبری محل پیدا می کرد، مسئولیت انسان معنی پیدا می کرد . توانائی انسان معنی پیدا می کرد . رشد معنی پیدا می کرد .
مصباح کشف جدیدی کرده است : " اگر انسان دارای گرایشهای مختلف و انگیزه های متضاد نبود و میل به معصیت و بدی در او وجود نداشت ، کارهای خوب او بی ارزش می شد و رسیدن به کمال والای انسانی برایش مقدور نبود " . طرفه کشفی است این کشف ! اگر هم تمایل به معصیت و بدی و هم انگیزه های متضاد وجود دارند و هم معصیت و بدی وجود دارد و هم انسان ﺁزاد است !؟ هم انسان ﺁزاد است و هم به کمال رسیدن یعنی سرکوب کردن ( خشونت بر ضد خود ) تمایلها و انگیزه های متضاد ؟ . بدین سان ، انسان محکوم است خود را نیز عرصه خشونت کند ! مصباح از رشد چه می داند وقتی گمان می برد سرکوب تمایلها و انگیزه های متضاد ، یعنی رشد !؟ او کجا می تواند دریابد که انسان مجموعه ای از استعدادها است و هرگاه از ﺁزادی و حقوق خویش غافل نشود، استعدادهای او، بطور خود جوش، او را در راست راه رشد به پیش می برند ؟
5 - عالم طبیعت عالم تضاد و تزاحم است:
مصباح نیز ، مثل دیگر کسانی که نظریه خشونت ساخته اند ، مدعی است عالم طبیعت ، عالم تضاد و تزاحم است : " پس اختیار انسان در عین ﺁن که در استکمال او نقش تعیین کننده دارد ، مستلزم یک سلسله شرور و مفاسد نیز هست . از سوی دیگر، بطور کلی ، عالم طبیعت عالم تضاد و تزاحم است . " ( صفحه 35 کتاب )
   اما ناتوانیش پاسخ به این پرسش که اگر بنای هستی عالم طبیعت بر تضاد بود ، چگونه این عالم وجود می یافت ؟ بیشتر است . از جمله بدین خاطر که مدعی است که از زبان قرﺁن سخن می گوید . ﺁیا در جائی از قرﺁن ﺁمده است که خداوند عالم طبیعت را عالم تضاد و تزاحم خلق فرموده است ؟ در قرﺁن نمی خوانیم خداوند ضدها را ﺁفریده است می خوانیم خداوند زوج ها را ﺁفریده است .
   مصباح نمی توانسته است عالم طبیعت را عالم تضاد و تزاحم نداند . زیرا برگرداندن خشونت زدائی که قرﺁن می ﺁموزد به خشونت گرائی تا این اندازه افراطی ، بدون بنای " عالم طبیعت " را بر تضاد و تزاحم گذاشتن ، میسر نمی شود .
• بدیهی است برای ساختن " نظریه خشونت، مصباح می باید با استفاده از منطق صوری، خوانندگان نظریه خویش را بسا از تمامی قرﺁن ، غافل می کرده است . هیچ نباید تعجب کرد اگر
* در بحث از تکوین " عالم خلقت " ، به ﺁیه هائی که در ﺁنها ، تصریح می شود خداوند " فاطر ﺁسمانها و زمین است " ( یوسف ، ﺁیه 110 و... ) و انسانها را بر فطرت خویش ﺁفریده است ( سوره روم ، ﺁیه 30 و... ) ، اشاره نیز نشود.
* در بحث از انسان، از حقوق ذاتی او و به کرامت او - خدا نفرمود انسان را خون ریز ﺁفریدم ، فرمود با کرامت ﺁفریدم . باز فرمود همه ﺁفریده را با کرامت ﺁفریدم - کلمه ای نیز نیاورد .
* برﺁیه هائی که دشمنی و کینه - که مایه جنگ و خون ریزی می شوند - را نه سرشت انسان که القای شیطان می شمارند ( سوره مائده ، ﺁیه 91 و ... ) ، پرده غفلت کشد .
* ﺁیه هائی که صلح را حق انسان می شمارند و دوستی با غیر مسلمانانی نیز که با مسلمانان جنگ نمی کنند مجاز می شمارد ( ممتحنه ، ﺁیه 8 ) و سلطه مسلمان بر غیر مسلمان را نیز ممنوع می کنند ( سوره نساء ، ﺁیه 90 ) و دعوت خداوند به " دار السلم " ( سوره یونس ، ﺁیه 25 ) و... نا دیده بگیرد .
* برای ﺁیه هائی را هم که نقل می کند، معانی جعلی بسازد . یک مورد ﺁن ، در نقد، خاطر نشان شد و موارد دیگر ، در قسمتهای دیگر، یادﺁوری خواهند شد .
   اگر جز این می کرد، تناقضهای فاحش او را از ساختن " نظریه خشونت " ناتوان می ساخت .
   در شماره ﺁینده ، نقد " نظریه خشونت " را پی می گیریم .