«شماره ۶۴۲ از ۱۴ تا ۲۸ فروردين»


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


سه درگیری پیشین و درگیری بر سر برنامه اتمی و قطعنامه ای که شورای امنیت باید تصویب کند :

بلاخره خیاط به کوزه افتاد و بعد از سالها دروغگویی و دو دوزه بازی و استبداد و ضدیت با حقوق بشر و حمایت از تروریست، زیر عنوان صدور انقلاب ، و قتل و جنایت و کشتار کارش به جائی رسیده است که خود دارد بساط استبداد خویش را برمی چیند .
رژیم حاکم بر ایران ، از هر سو ، به بن بست رسیده است. تا کنون، در بزنگاههای سخت، با بستن قرارداد هایی خود ﺁنها را قرارداد وثوق الدوله و ترکمنچای توصیف می کند، توانسته است خود را ، با دادن امتیازهایی بسیار بزرگ ، از حساب مردم ایران، سر پا نگهدارد . در سه درگیری قبلی ، با دادن امتیازهای بسیار زیاد و به دست نابودی سپردن نسلی و اموال عمومی و فرصتهای رشد، رژیم را برجا نگهداشته است :
• در گیری اول گروگانگیری بود . تا جائی که تحقیقات معلوم کرده اند، طراح طرح راکفلر و کیسینجر و اشرف پهلوی و مجری ﺁن چند جوان نو رسیده و بی اطلاع از سیاست و تازه کار بودند . بعد از گروگانگیر، در ایران ملاتاریا و در امریکا مداخله جو ترین تمایل در دستگاه حاکم امریکا ، گروگانها را به قول بهشتی ، " ﺁتوئی بر ضد بنی صدر و کارتر " کردند . در این جمله بهشتی تمام اسرار ناگفته ، گفته ﺁمده اند . توضیح این که ممکن نبود از گروگانها برضد کارتر استفاده کرد مگر از راه زد و بند محرمانه با رقیب او در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، یعنی ریگان . بنا بر این، جمله بهشتی از وقوع زد و بند محرمانه که به " اکتبر سورپرایز " نام گرفت، پرده بر می دارد . و هرگاه معامله پنهانی با ریگان و بوش بر سر ﺁزاد نکردن گروگانها تا انتخابات ریاست جمهوری امریکا در ازای گرفتن اسلحه انجام نگرفته بود، از گروگانها ممکن نبود برضد بنی صدر استفاده کرد ، کودتا کرد و جنگ را بمدت 8 سال ادامه داد . ادامه جنگ بقصد استقرار استبداد، بخشی از معامله پنهانی بود . چرا که بدون این معامله، هیچ استفاده ای از گروگانها بر ضد بنی صدر نمی توانستند بکنند. بلکه بنی صدر بود که می توانست از گروگانگیری که محاصره اقتصادی و جنگ را ببار ﺁورده بود، برضد ملاتاریا و دستیارانش استفاده کند . اما معامله الف - خمینی را در بن بستی قرارداده بود که راه پس نداشت . معامله انجام گرفته بود بنا براین او یا باید بنی صدر را راضی می کرد از استقلال و ﺁزادی چشم پوشد و به استبدادیان بپیوندد و یا او را حذف می کرد . چون نتوانست او را راضی کند، حذف کرد . ب - کودتا بر ضد بنی صدر و خریدهای محرمانه اسلحه و ادامه جنگ بمدت 8 سال معلوم کردند از گروگانها چگونه برضد بنی صدر استفاده شد . در حقیقت، این تنها راه استفاده از گروگانها بر ضد بنی صدر بود و جز این راهی برای استفاده از گروگانها ، بر ضد کارتر و بر ضد بنی صدر وجود نداشت .
* گروگانگیری این پی ﺁمدها را داشت :
1 - محاصره اقتصادی و برانگیختن عراق به تجاوز به ایران ،
2 - کودتای خرداد 60 بر ضد انقلاب و تجربه مردم سالاری ،
3 - از میان رفتن کلیه سرمایه های ایران در خارج از کشور بر اثر امضای قرارداد الجزایر که بهزاد نبوی خود ﺁن را قرارداد خائنانه 1919 ، معروف به قرارداد وثوق الدوله توصیف کرد .
4 - ادامه جنگ بمدت 8 سال و از میان رفتن یک نسل و یک میلیارد دلار خسارت بنا بر برﺁورد کوتاچیان
5 - برقراری نظامی استبدادی به مدت بیست و پنج سال که جنایت و خیانت و فساد روشهای اصلی ﺁنست .
6 - نابودی منابع رو زمینی و زیرزمینی کشور از راه باج دادن برای ادامه حیات ننگین حاکمیت استبدادی
7 - کشتن و اعدام کردن و تاراندن استعدادهای کشور و گریزاندن سرمایه از ایران . چنانکه افرادی چون زاهدی و حداد عادل و الهام و احمدی نژاد در کمال جهل و بی کفایتی ، عنوان نخبه های کشور را یافته و مناصب دولتی را تصاحب کرده اند . بدتر از همه، فردی مانند خامنه ای به عنوان رهبر بر کشور اختیار مطلق یافت و این اختیار را صرف به حاکمیت رساندن مافیاهای نظامی - مالی کرد و حالا هم چاره ای جز بازی کردن نقش ﺁلت فعل این مافیاها را ندارد .
همه این کارها نتیجه ﺁلت فعل شدن عده ای جوان بود که وسیله اجرای طرحی شدند که کمتر اطلاعی از پی ﺁمدهای ﺁن نداشتند و به خود زحمت اطلاع از این پی ﺁمدها را ندادند و با کسانی هم که می کوشیدند چشمهاشان را بر پی ﺁمدها بگشایند و به ﺁنها هشدار می دادند شما ایران را به گروگان امریکا درﺁورده اید، دشمن شدند و تا پایان ماجرا نیز ﺁلت فعل باقی ماندند .
طرفه این که همین جوانان در ایفای نقش ﺁلت، تا ﺁنجا پیش رفتند که اسناد واقعی مربوط به خمینی و بهشتی و دیگر سران حزب جمهوری اسلامی را سانسور کردند، به سخن دیگر، با افشای یک سری مدارک واقعی و قاطی کردن ﺁنها با " اسناد " جعلی و پنهان کردن یک سری از مدارک اصلی، از فراهم ﺁوردندگان شرائط شروع کودتای خزنده شدند . عبدی و میردامادی و دیگر جوانان و بازیخورده های ﺁن سالها به خوبی میدانند که در اسناد به دست ﺁمده سفارت امریکا، نامهای چه کسانی با چه رابطه هایی با امریکائیها وجود داشته اند و این کسان در چه ملاقاتهایی و به کدام قصد شرکت داشته اند . اما از ﺁن روز تا امروز، " مصلحت " ندیده اند ﺁن اسناد را انتشار دهند .
این سرخورده ها، که هنوز هم حاضر به پذیرش خطای خود نیستند و حاضر نیستند از مردم طلب بخشش کنند، به خوبی می دانند در ﺁن اسناد نامهای خمینی و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی هستند . اسناد مربوطند به ملاقاتهای مخفی ای که با امریکاییان انجام می گرفته اند . ولی به نا حق و ظالمانه این اسناد را از مردم مخفی کردند و بجای افشای ﺁن عوامل که عاملان کودتای خرداد 60 و بعد از ﺁن، از عوامل اصلی ادامه جنگ و نابودی استعدادهای ایران بودند ، دانشجویان " پیرو خط امام " ، بنا بر " فتوای " خمینی ، برای " اسلام عزیز " شرف خویش را مایه گذاشتند و ﺁلت فعل استبدادیان شدند . به این ترتیب که برای از سر راه برداشتن کسانی که بر سر استقلال ایران و ﺁزادی مردم استوار ایستاده بودند، تا وارونه ترجمه کردن اسناد پیش رفتند .
دانشجویان " پیرو خط امام " که روزی برای خود افتخار می دانستند که با این نام خوانده شوند و حالا سعی می کنند عضویت خود را مخفی کنند، ﺁیا هنوز نیز نمی دانند با جعل معنی و سند ، چه بر سر وطن دوستان ﺁوردند و از مسئولان وضعیت امروز کشور و ﺁنچه از گروگانگیری بدین سو بر سر ایران ﺁمده است، هستند ؟ تهیه کنندگان این گزارش می دانند شما " خط امامی " های سابق، در برخی از مجالس ، می گوئید از کار خود پشیمان هستید . می گوئید بدکردید که خود را قیم ملت شمردید و به جای ملت ، سفارت امریکا را تسخیر کردید ، می گوئید حقایقی را که می باید می گفتید نگفتید و جعلیاتی را که نمی باید می گفتید ، گفتید و... اما برای این که نسل امروز بداند و از تجربه پند بگیرد ، بر شما است خطاب به این مردم بگوئید ، هرگاه قائل به ولایت جمهور مردم بودید، نه ممکن بود ﺁلت فعل اجرای طرح گروگانگیری بشوید و نه ولایت از مردم ایران به امثال کیسینجر و اشرف پهلوی و راکفلر منتقل می شد و ﺁنها به خود اجازه می دادند طرح گروگانگیری را تهیه کنند .
خمینی گفت حرکت شما انقلاب دوم است . ﺁن زمان نمی دانستیم چه می خواهد بگوید . بعدا  فهمیدیم انقلاب اول را مردم انجام دادند تا دولتی معرف استقلال و ﺁزادی و رشد را جانشین سلطنت استبدادی کنند . اسلامی را جانشین اسلام در خدمت استبداد کنند که بیان ﺁزادی و استقلال و رشد و حقوق انسان و ﺁشتی ملی باشد . این انقلاب را خمینی و دستیاران " روحانی " او نمی خواستند . به همین دلیل تصمیم گرفتند بر ضد ﺁن انقلاب کودتا کنند . قدرت طلبی بهر قیمت این جماعت با هدف گردانندگان حزب جمهوریخواه امریکا ، همسو شدند و امکان اجرای طرح گروگانگیری را فراهم ﺁوردند . وگرنه چرا باید گروگانگیری جهتی را به تحول سیاسی کشور بدهد که عکس جهتی شد که انقلاب به ایران داده بود ؟ چرا امریکا محور سیاست داخلی و خارجی دولت خمینی و دستیاران او شد ؟ چرا ﺁن پی ﺁمدها را پیدا کرد و چرا ولایت مطلقه فقیه را جانشین ولایت جمهور مردم کرد و چرا مهار دولت را از دست ملت بدر برد و دولت را عامل انتقال استعدادها و سرمایه و نفت و گاز و... ایران به اقتصاد مسلط گرداند ؟ چرا ...
ﺁیا اتفاقی بود که در پی گروگانگیری ، استقلال و ﺁزادی و جمهوری اسلامی بمعنای ولایت جمهور مردم بر میزان برادری و برابری و ﺁزادی پوشش و ﺁزادی عقاید و احزاب و سازمانها جای به شعارهایی مانند ولایت فقیه و حکومت سلسله روحانیت و حکومت اسلامی و یا رو سری یا تو سری و نابودی همه احزاب و سازمانها و تعطیل جریان اندیشه و سانسور اطلاعات داد ؟ ﺁیا اتفاقی بود که پیش نویس قانون اساسی که بر پایه ولایت جمهور مردم تهیه شده بود، توسط مجلس خبرگانی که برای بررسی ﺁن پیش نویس تشکیل شده بود، جای به قانون اساسی بر پایه ولایت فقیه ( به قول منتظری در حد نظارت ) داد ؟ ﺁیا اتفاقی بود که ...
نه اتفاقی نبود . وجدانهای بیدار پی در پی هشدار می دادند که گروگانگیری محاصره اقتصادی و جنگ به دنبال می ﺁورد ، گرایش به استبداد را تقویت می کند . اما گوشهای سنگین نشنیدند . بعد از "انقلاب دوم " بر ضد انقلاب اول ، زمینه برای تمامیت خواهی به دست ملاتاریا افتاد و با شروع جنگ و فراهم شدن اسباب ادامه ﺁن توسط انگلیس و امریکا ( بنا بر اعتراف ﺁلن کلارک، وزیر دفاع در حکومت تاچر) ، روحانی نماها و دستیارانشان مانند موریانه ریشه های این انقلاب را خوردند . ﺁیا شما هنوز هم که هنوز است حاضر نیستید حقیقت را به مردم بگوئید ؟ عبدی و میردامادی و ابتکار وضرغامی و ... ﺁیا هنوز نمی خواهید اسناد و مدارک خائنان اصلی را افشا کنید ؟ در اینجا ما به یاد فردی مانند محمد منتظری پسر ﺁیت الله منتظری می افتیم که چقدر در افشای برخی از افرادی مانند بهشتی تاکید داشت تا او را افشا کند. او را در خط امریکا می خواند . اما حق السکوت را که گرفت، ساکت شد . شما هم در حالی که می دانستید او چه روابطی با امریکا داشت از افشای روابطش سر باز زدید تا که او یکی از کارگردانهای کودتای خرداد 60 شد . خود نیز بدست رقبائی که از روابط او با امریکا و قصد او که تصرف قدرت بود، ﺁگاه بودند، از میان برداشته شد . ﺁیا خود را مسئول اعدامهای از خرداد 60 بدین سو نمی دانید و وقت ﺁن نیست که پوزش بخواهید و باقی عمر را با جان و دل به خدمت ﺁزادی درﺁئید ؟
به هر حال انقلاب دوم ، در ﺁنچه به گروگانها مربوط می شد ، با دادن امتیاز های بسیار سنگین، توسط وثوق الدوله دوم یعنی یار نزدیکتان ، بهزاد نبوی با همکاری احمد عزیزی ، با تقدیم گروگانها به ریگان، در لحظه ادای سوگند، پایان یافت . ﺁیا به یاد می ﺁورید حکومت کارتر ، برای ﺁزاد کردن گروگانها حاضر به دادن چه امتیازها بود و اگر شما را ﺁلت جلوگیری از پایان بخشیدن به ماجرا نمی کردند ، هم امتیازها اخذ می شدند و هم جنگ به ایران تحمیل نمی شد و هم استبدادی برقرار نمی شد که امروز قربانی ﺁنید ؟
ﺁیا به یاد می ﺁورید که ﺁلت فعل حکومت رجائی در امضای قرارداد الجزایر نیز شدید ؟ وقتی ﺁن حکوت ، برای ﺁنکه بنی صدر ، رئیس جمهوری حاضر به امضای سند خیانت نبود و روز اول به شما گفت : " شما ایران را به گروگان امریکا در ﺁوردید " و به شما و اعضای شورای انقلاب هشدار داد که کارگروگانگیری به تسلیم می انجامد و من کسی نیستم سند تسلیم را امضاء کنم، با دغلکاری های هاشمی رفسنجانی و بهزاد نبوی و رجایی، به قرارداد الجزایر ، بیانیه الجزایر نام نهاده و گفته شد نیازی نیست که رییس جمهوری ﺁن را امضاء کند . شما می دانستید برابر قانون اساسی ، قرار دادی که میان ایران با هر کشوی منعقد شود، حتما باید رییس جمهوری ﺁن را امضا کند . باز شما می دانستید چرا بنی صدر حاضر نبود قرارداد را امضاء کند، شما که بنام عصیان بر سلطه امریکا گروگانگیری کرده بودید، چرا در ﺁن لحظه انتخاب، تسلیم را انتخاب کردید ؟ ﺁیا وقت ﺁن نیست که تجربه خود را به نسلهای امروز و فردا بازگوئید تا بدانند اگر گروگانگیری عملی در راستای انقلاب مردم بود، ممکن نبود به تسلیم ننگینی پایان پذیرد که عاقد قرارداد، قرارداد تسلیم را قرارداد 1919 خواند. گمان مبرید بخاطر خائنانه بودن قرارداد الجزایر را قرارداد وثوق الدوله خواند . از این نظر چنین کرد که می دانست با این کار دولت را از مهار ملت بدر می برد و دولتی که از مهار ملت بدر رفت، عامل سلطه مسلطها بر ایران می شود. همانطور که قرارداد 1919 اختیار ایران را به انگلستان می داد .
• در گیری دومی که منجر به نوشیدن جام زهر توسط خمینی شد ، کودتا و نعمت خواندن جنگ و ادامه ﺁن بود :
در جنگی که عامل اصلی به وجود ﺁمدنش گروگانگیری بود و پیش از وقوع ﺁن، بهشتی و دیگران سران حزب جمهوری اسلامی طرح انحلال ارتش را به شورای انقلاب برده بودند تا به بهانه " کودتای نوژه "، کودتا کنند و با موافقت خمینی شیرازه ارتش را از هم پاشیده بودند، بنا بر ارزیابی کارشناسان نظامی ارتش ایران بیشتر از 4 روز نمی توانست مقاومت کند، به یمن ایرانیت و فرماندهی خردمندانه رئیس جمهوری، ارتش تجدید سازمان یافت و به مقاومتی توانا شد که سران 8 کشور اسلامی ﺁن را معجزه خواندند . بدین مقاومت، سرنوشت جنگ دیگر شد : در فروردین سال 1360، ایران در موقعیتی قرارگرفت که توانست شرائط خود را برای پایان جنگ بقبولاند . پرداخت غرامت که ایران مبلغ ﺁن را 50 میلیارد دلار برﺁورد می کرد، از جمله شرائط بود . اما بخاطر سازش پنهانی معروف به اکتبر سورپرایز و از ﺁنجا که با پیروزی ایران ، به قول گردانندگان حزب جمهوری اسلامی ، دیگر خمینی نیز حریف بنی صدر نمی شد و قرار و مدار محرمانه با ریگان و بوش روی دست خمینی و رهبران حزب جمهوری اسلامی می ماند، دفتر رجائی مأمور شد به هیأت غیر متعهدها اطلاع دهد به ایران نیاید و موافقت عراق با پایان جنگ با شرائط مصوب ایران را نیاورد . و چون خمینی نتوانست بنی صدر را نه با سازش پنهانی و همکاری با استبدادیان متقاعد کند و نیاز به ادامه حیات برای استقرار رزیم استبدادی داشت ، دستور اجرای مرحله ﺁخر کودتا را داد . با کودتای خرداد 60، جنگ بمدت 8 سال ادامه یافت ، ملاتاریا فرصتهای صلح را یکی پس از دیگری از دست داد تا سرانجام مجبور شد قطعنامه شورای امنیت را که 5 عضو دائمی تهیه کرده بودند، بپذیرد و خمینی جام زهر تسلیم را سربکشد .
در ﺁن زمان ، نادانی و قدرت طلبی افسارگسیخته کسانی چون خمینی و هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای و ولایتی و محسن رضایی و رفیق دوست و... ، جنگ را دست ﺁویز به عمل درﺁوردن " انقلاب دوم " یعنی استقرار استبداد و برجا نگذاشتن اثری از انقلاب اول کردند . سودبران از ادامه جنگ مشاوران خمینی شدند و با این شعار که فردا از طریق رفتن به کربلا راه قدس را در پیش می گیریم ، ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم صدام را توجیه می کردند . بر مردم بود هشدارهایی نظیر اینکه که ادامه دهندگان جنگ، ﺁلت فعل های انگلیس و امریکا و اسرائیل هستند را می شنیدند . اما نشنیدند تا نسلی را از دست دادند و کشورشان ویرانه و گرفتار استبداد شد و وقتی با واقعیت روبرو شدند که بیانیه خمینی به ﺁنها اطلاع می داد او جام زهر تسلیم را سرکشیده است . تازه متوجه شدند از خرداد 60 ببعد، در باره جنگ، هرچه به او گفته اند، دروغ بوده است .
نکبت جنگ از ﺁن مردم شد و نعمت ﺁن مال خمینی و دستیاران او . زیرا توانستند با ادامه جنگ مخالفت با استبداد خود را از میان بردارند و دولت خویش را از مهار ملت بدر ﺁورند . باکشان نبود که مهار مردم توسط دولت ، دولت را عامل سلطه مرکز جهانی قدرت می کند . ماشین اعدام را به راه انداختند و هر استعدادی را یافتند، بدین ماشین سپردند و...
• سومین در گیری که سرنوشت ایران را در دست شورای امنیت قرار داده است ، " بحران اتمی " است . ﺁنها که این بحران را ساخته اند و ادامه می دهند، باز همانها هستند که از رهگذر دو بحران پیشین، در مافیاهای نظامی - مالی متشکل شده اند و اینک دولت را از دست مافیاهای رقیب بدر ﺁورده و خود تصرف کرده اند .
در ساختن بحران قدرت پرستانی مانند احمدی نژاد و علی لاریجانی و محمد جواد لاریجانی و حداد عادل و علی خامنه ای و ... شرکت کرده اند . گرچه نیاز به بحران ﺁنها را به ایجاد بحران ناگزیر کرده است اما بحران را با نادانی و بی کفایتی هرچه به تمامتری ایجاد کرده و ادامه می دهند . در واقع،
* تا به حال، رژیم 9 میلیارد دلار خرج تأسیسات اتمی کرده است . بنابر ظاهر، قصدش این بوده است سوخت مورد نیاز نیروگاههای اتمی در ایران تهیه شود . ولی وقتی به سراسر ایران نگاه می کنیم ، می بینیم که ما اصلا نیروگاهی نداریم که برای ﺁن، 9 میلیارد هزینه بکنیم .
بحران سازان به دنیا می گویند باور کنید ما تکنولوژی هسته ای را برای مقاصد صلح ﺁمیز می خواهیم و از حالا داریم سوخت تولید می کنیم تا بعدا روسیه برایمان نیروگاهها بسازد و ﺁن نیروگاهها از این سوخت تغذیه شوند!
اما به ما مردم ایران چه می گویند ؟ به ما می گویند : ایران بلاخره روزی نفتش به انتها می رسد و برای اینکه ﺁن روز ما بدون انرژی نمانیم ، از حالا به فکر ساختن نیروگاههای اتمی برق برای ﺁینده افتاده ایم . برای همین منظور، تأسیسات غنی کردن اورانیوم را خریدیم و نصب کردیم . حالا قدرتهای غربی پی برده اند که ما این تأسیسات را نصب کرده ایم و فشار می ﺁورند ما ﺁنها را برچینیم . پس لازم است شما مردم ایران به حرف ما گوش بدهید و برای حمایت از ما در مقابل غرب، به خیابانها بریزید !
این دو قول، یکی خطاب به جهانیان دیگری خطاب به ایرانیان توضیح گویای کمال نادانی و بی کفایتی بحران سازان نیست ؟ دروغهائی به این فاحشی را چه کسی باور می کند ؟ هم مردم ایران می دانند این جماعت از سر تا ناخن پا در دروغ غرق هستند و به ﺁنها و دروغشان می خندند و هم مردم دنیا.
زمانی که احمدی نژاد بر سر کار ﺁمد ، بحران سازان تصمیم گرفتند که "حب نبات " را که بقول لاریجانی حسن روحانی ، در ازای در غلطانی نگرفته بود که به خارجی ها داده بود، بهانه کنند و به قول خودشان در غلطان را باز پس بگیرند . اما با هر قدمی که برداشتند امتیازی به غربی ها و شرقی ها و چینی ها و هندی ها دادند . در این اواخر، وقتی صحبت از امتیازات و دست ﺁوردهای ایران می شود می بینیم که از خط قرمز اصلی ایران یعنی چرخه کامل سوخت خبری نیست . تنها صحبت از غنی سازی کوچک و در حد تحقیقات ﺁزمایشگاهی است .
در این حالت، هم باز رو داری بحران سازان را مشاهده می کنیم که می گویند ما از اصول خود گامی به عقب بر نداشته ایم . به قول خامنه ای - کسی که کاندیدای نوشیدن جام زهر شده است - اگر در این قسمت عقب نشینی کنیم به نظام ﺁسیب وارد می شود . اما او وقتی این حرف را می زند که عقب نشینی را کرده است . ﺁنچه را لاریجانی پذیرفته و غرب نپذیرفته ، کمتر از معامله ایست که روحانی با اروپا کرده بود .
بحران سازان به خوبی میدانند که رژیمشان مطرود مردم ایران است و برای حفظ خود نیاز به زمان و ایجاد بحران هایی تازه دارد تا هم مردم را از جنبش بازدارد و هم با ] عبور از بحران " بر جا بماند.

•اگر شورای امنیت نخواهد مردم ایران را مجازات کند و بخواهد مافیاهای حاکم را تحریم و مجازات کند، اینطور تصمیم خواهد گرفت :
1 - مسدود ساختن کلیه اموال و سرمایه های روحانیون و وابستگان به ﺁنها و ﺁقا زاده ها و حاجی زاده ها در کلیه بانکهای خارج از کشور . این اقدام یک حسن بزرگ دارد و ﺁن اینکه ، بعد از انقلاب، این افراد به مانند کرکس و کفتار به جان مال و سرمایه های مردم افتادند و از هیچ چیز نگذشتند . هرچه را توانستند دزدیدند و به خارج از ایران انتقال دادند و در غرب و شرق سرمایه گذاری کردند. حال اگر ببینند این اموال از دستشان بیرون می رود، از بحران سازی باز می ایستند و خود به جان رقبائی می افتند که ادامه بحران را شرط مسلط شدن خود بر دولت می دانند .
فرض کنیم اموال کسانی چون هاشمی رفسنجانی و مشکینی و جنتی و فلاحیان و عسگر اولادی و حسابهای " رهبر" و بستگانشان و چپاولگران دیگر در بانکهای خارجی مسدود شود و ساختمانها و دارائی های متعلق به ﺁنها در کشورهای خارجی به نفع مردم ایران ضبط شده است ، اینها چه برخوردی با احمدی نژاد و لاریجانی و خامنه ای خواهند کرد؟ خامنه ای و... چه روشی را در پیش خواهند گرفت ؟
2 - ممنوع الورود کردن " روحانیان " دولتی و بستگان ﺁنها و اخراج فرزندان و وابستگان اینگونه روحانیان و ﺁقا زاده ها و حاجی زاده ها و کلیه افراد سیاسی وابسته به نظام .
اثر این اقدام اینست که مافیاها خواهند دانست عمر دولتشان سرﺁمده و اگر نخواهند نابود شوند می باید از مردم ایران پوزش بخواهند و حاکمیتی را که از مردم غصب کرده اند و اموال مردم را به ﺁنها پس بدهند .
3- ممنوع الورود کردن کلیه مسئولین رده های اول و دوم کشور تا حد معاون مدیر کلی سیاسی و نظامی و اقتصادی و کلیه وابستگان به رژیم و روحانیون و بازاریان گردن کلفت که وابسته به نظام هستند و تجاری که با سرمایه های مردم طی این مدت تاجر شده انداز ایران .
این اقدام فشار زیادی بر مافیاهای نظامی - مالی وارد می کند .
4 - ممنوع کردن امریکا و دیگر دولتها از دادن پول به ایرانیانی که مدعی مخالفت با رژیم هستند .
این اقدام ، چند نتیجه دارد : اول - مردم ایران را مطمئن می کند که قرار نیست رژیم برود و دست نشاندگان امریکا جای ﺁن را بگیرند . دوم - دست رژیم را در سرکوب جنبشهای اعتراضی می بندد و دست مردم را برای انجام این جنبشها باز می کند . سوم - به ﺁلترناتیو دموکرات فرصت رشد و حضور توانمند تر در صحنه سیاسی ایران را می دهد . چهارم - هم کسانی که در رژیم هستند و هم کسانی که در دستجات سیاسی وابسته هستند می فهمند که ﺁینده ندارند مگر این که زورپرستی و دست نشاندگی را رها کنند .
5 - از ﺁنجا که یک چند از متصدیان سابق و کنونی مرتکب جنایت برضد بشریت شده اند، دادگاه جنائی بین المللی مأمور رسیدگی به جرائم ﺁنها شود . تشکیل پرونده برای ﺁنها و صدور دستور توقیف ﺁنها به پلیس بین المللی هرگاه با تعقیب قضائی امریکائیان و انگلیسیها و اسرائیلی همراه شود که در افغانستان و عراق و فلسطین مرتکب جنایت شده و در اروپا و دیگر نقاط جهان ﺁدم ربائی کرده اند، یکی از مهمترین عوامل برانگیزنده جنبش برای دموکراسی در تمامی منطقه خواهد شد .
6 - هرچه جدی تر گرفتن حقوق بشر از راه تشکیل کمیته های ویژه مأمور نظارت بر رعایت حقوق بشر در ایران ، در امریکا ، در فلسطین ، در عراق ، در افغانستان ، در همه جا . ممنوع کردن وجه المصالحه گرداندن حقوق بشر در روابط بین المللی .
7 - خلع سلاح کشتار دستجمعی در سراسر خاور و ﺁسیای میانه .
8 - ممنوع کردن ضمانت دار روابط پنهانی با رژیم مافیاها و بخصوص باج ستانی از رژیم که در نهایت غارت ثروت ملی ایران است .
9 - نظارت بین المللی جدی بر بانکها و شرکتهای غربی در جلوگیری از دادن وام به رژیم و فروختن تجهیزاتی که امروز بخاطرشان ، ایران تهدید به مجازاتهای اقتصادی و حمله نظامی می شود .
10 - ممنوع کردن اقدام به جنگ بر ضد ایران ، زیر عنوان " جنگ پیشگیرانه " . این ممنوعیت ایرانیان را از خورد شدن در میان دو سنگ ﺁسیاب ، رها می کند و به ﺁنها اطمینان می دهد که می توانند برای تغییر رژیم مافیاها ها به یک رژیم دموکراتیک اقدام کنند .
انقلاب اسلامی : رژیم مافیاها همزمان با انزوا در بیرون ، در دورن نیز در انزوا است . ﺁزمونهای مختلف برای بیرون رفتن از انزوا به شکست انجامیده اند و اینک راه حل را در رویارو کردن ایرانیان با یکدیگر دیده است :