دولت فرقه مرگ طلب وخطرهایی که بحران اتمی در بردارد:
در ایران سالهاست فرقه ای بیمار و روانی در راس حکومت قرار گرفته است که در ذات اندیشه راه حل را مرگ دیگران و کشورها و اندیشه های مختلف ، غیر از اندیشه خود، می داند . این گروه مرگ طلب و مرگ دوست - که موضوع جالبی برای مطالعه محققانند - بخلاف دیگر مرگ خواهان و مرگ طلبان ، مرگ را برای مخالفان خود می خواهند و برای افراد زیر دست خود و برای خود نمی خواهند .
از دید روانشناسان انسانهای مرگ دوست عموما به رنگ های تیره علاقه مند هستند و معمولا از خنده و شادی گریزانند و اگر لبخندی بر لب می ﺁورند نه به خاطر شادی است که به خاطر تحقیر رقیب است و از تخریب دیگران لذت می برند و به همان میزان که از مرگ دیگران لذت می برند از مرگ خود نیز لذت می برند .
کما اینکه به قول بنی صدر کسی که دیگران را تحقیر می کند ابتدا خود را تحقیر کرده است یا در واقع کسی که مرگ دیگران را طلب می کند خود را قبلا کشته است . این خصلت نزد ملاتاریا موجود است .
حاکمان بر ایران از گروهی از موجودات هستند که با دیگران بسیار متفاوت هستند . مرگ برای غیر خود را سخت ﺁرزو می کنند ولی هرگز در فکر مرگ خود نیستند و به جای خود معمولا زیر دستان را برای مقابله به پیشواز مرگ می فرستند و مرگ ﺁنان را شهادت نام می دهند . برای هر شهیدی هزاران جای بلند و مرتبه بالا را قائل می شوند ولی هرگز، برای خود، ﺁرزوی این شهادت را نمی کنند.
از قبل از انقلاب گروهی روحانی و شبه روحانی که در ذات اعتقاد خود چیزی جز ویرانی و ویران کردن را نداشتند، با ترفند های مختلف و جهت انحرافی دادن به خواستهای مردم و بر انگیختن بر حساسیت های به دشمنی را روش کردند . توجیهشان این بود که دوران انقلاب ، دوران وحدت " همه با همه بود " و اینک انقلاب پیروز شده است ، دوره رسیدگی به حسابها و جدا کردن صفها و در کوتاه مدت، موانع را از میان برداشتن است . دوره دشمنی " مکتبی " با غیر مکتبی است . این جماعت مرگ طلب شدند برای دیگران.
این گروه بیمار تنها در این اندیشه شدند که هر فرد یا حزب یا اندیشه یا کشور و... را که مانع رسیدن خود به قدرت تشخیص می دادند از میان بردارند . این شد که " مرگ بر " اگر نه تنها شعار، شعار اصلی شد .
شعارهای زیر را این گروه قبل از انقلاب به زبان می ﺁوردند و بر زبان مردم می راندند . مردم مسلمان ایران که گل را بر گلوله پیروز کرده بودند، ابتدا ، می پنداشتند این شعارها فقط به خاطر مبارزه با رژیم شاه است و پس از ﺁن کنار گذاشته می شوند :
*شعارهای قبل از انقلاب :
مرگ بر امریکا
مرگ بر شوروی
مرگ بر اسراییل
مرگ بر شاه
مرگ بر هویدا
مرگ بر جعفریان
مرگ بر ازهاری
مرگ بر اویسی
* شعار ها بهنگام نزدیک شدن به پیروزی انقلاب :
مرگ بر بختیار
مرگ بر ارتشی
مرگ بر ساواکی
مرگ بر چماقدار
مرگ بر رضا شاه
مرگ بر فرح
مرگ بر نصیری
مرگ بر ضد انقلاب
با انجام انقلاب و به تدریج که روحانیت استارت قدرتگیری خود را زدند،
شعارهایی دیگری بیانگر مرگ طلبی افزوده شدند :
*مرگ طلبی های داخلی عبارت بودند از :
مرگ بر بازرگان
مرگ بر ضد ولایت فقیه
مرگ بر مجاهد
مرگ بر فدایی
مرگ بر سرمایه دار
مرگ بر توده ای
مرگ بر منافقین
مرگ بر کمونیست
مرگ بر سوسیالیست
مرگ بر خلق عرب
مرگ بر خلق ترکمن
مرگ بر کومله
مرگ بر دمکرات
مرگ بر کودتا چی
مرگ بر قاسملو
مرگ بر عزالدین حسینی
مرگ بر مفتی زاده
مرگ بر قشقایی
مرگ بر شبیر خاقانی
و پیش از انجام کودتا سال 60، درنده خوئی مرگ خواهان به جایی رسیده بود که به صغیر و کبیر و زنده و مرده و زن و مرد هم رحم نمی کردند .
در ﺁغاز، مردم ایران غرق در افکار مطلق اندیشانه ای بودند . می پنداشتند خمینی جانشین امام زمان است . و تصویر او را در ماه دیده می دیدند ! فکر می کردند این همان خمینی پاریس است .زیرا هرگز فکر نمی کردند کسی که عنوان مرجع تقلید را دارد - و مرجع در تاریخ ایران به پاکی و صداقت و مردمداری و سادگی معروف بود - این چنین از کار در بیاید و حتی دروغ بگوید و حریص قدرت باشد و... در ابتدا ، مردم هرگز نمی توانستند تصور کنند که خمینی پاریس وقتی به قم رفت و برگشت، می شود محمد یزدی الگوی دروغگویی و فحاشی . می شود هاشمی رفسنجانی الگوی دروغگویی و جنایت و خیانت و فساد و فریب و ... خلاصه مردم فکر نمی کردند خمینی درسهای ماکیاول تا اینحد ناشیانه بعمل در می ﺁورد . طوری به قواعد قدرت یابی عمل می کند که همه بفهمند که او در سر جز حرص قدرت ندارد و این قدرت را از راه انتشار بذر مرگ می خواهد بدست ﺁورد .
مردم با صداقت همه چیز خود ، حتی باور و عواطف و علائق خود را یکسره در اختیار روخانیت و در رأس ﺁن، خمینی گذاشته بودند و به جز پیروزی و سربلندی او به چیزی فکر نمی کردند. برای پیروزی خمینی که پیروزی خود می دانستند، حاضر بودند جان خود را نیز بدهند .
مردم چنان عاشقانه در انقلاب شرکت کرده بودند و همه چیز خود را مایه گذاشته بودند که به هیچ وجه حاضر نبودند بپذیرند خمینی و روحانیان همکار او کسانی نیستند که ﺁنها می پندارند . از یاد بردند او را به حق محک بزننند .او را محک حق کردند .
مرد صمیمانه و با افتخار خود را دنباله رو خمینی می دانستند ولی نمی دانستند که در نظر خمینی ، اسلام مساوی است با روحانیت و روحانیت دین و مردم را وسیله تشکیل سلسله روحانیت ( به قول مشگینی ) می کند . مردم می گفتند وظیفه ما تقلید است و مجتهد عادل هم بر خطا فتوا نمی دهد . اگر هم خطا کند، پاسخگوی خدا او است و نه ما . کسی باور نمی کرد ممکن است مرجع تقلید و روحانی دروغگو و مکار و مردم فریب باشد.
مردم به حمایت از روحانی بر می ﺁمدند و روحانی که حرفش در میان مردم خریدار داشت، خمینی و روحانیان طرفدار او بودند . این شد که مردم شدند بلند گوی احساسات مرگ طلبانه و ویرانگرانه روحانیان قدرت طلب .
انتخابات ریاست جمهوری ، نخستین رویاروئی فلسفه زندگی با فلسفه مرگ بود . بنی صدر، در سرتاسر ایران، اصول راهنمای انقلاب ایران را توضیح داد و بسیار روشن به مردم گفت : اگر بخاطر تحقق این اصول انقلاب کرده اید، به کسی که برنامه ای برای به عمل درﺁوردن این اصول ارائه می کند، رأی بدهید . و اگر از ﺁنها که مدعی هستند شما مردم حکم گوسفند را دارید و در وار دنباله روی از ایشان انقلاب کرده اید، به نامزد ﺁنها رأی بدهید . پیروزی بزرگ بنی صدر، پیروزی زنده باد زندگی در شادی و کامیابی، زنده باد ﺁزادی ، زنده باد رشد بر میزان عدالت و دوستی ، زنده باد استقلال ، زنده باد اسلام ﺁزادی و استقلال و عدالت ، زنده باد ولایت جمهور مردم بود . طرفداران " مرگ بر " اقلیت کوچک 3 در صدی شدند .
گروگانگیری و به دنبال ﺁن، تجاوز عراق به ایران، باردیگر، فرصتی در اختیار کسانی گذاشت که از همه راههای دیگر رسیدن به قدرت ، تنها یک راه را می شناختند و ﺁن مرگ بود . این گروه خمینی را داشتند . با زد و بند محرمانه ، امریکا و اسرائیل و انگلیس - هر سه خواهان ادامه جنگ - و جنگ را نیز بدست ﺁوردند . باردیگر کشتن را رویه و کودتا را تدارک کردند :
*به شعارهای زیر توجه کنید این شعارها بخشی از شعارهای سال 60 هستند :
مرگ بر بنی صدر
مرگ بر رجوی
مرگ بر خیابانی
مرگ بر یزدی
مرگ بر معین فر
مرگ بر قطب زاده
مرگ بر شریعتمداری
مرگ بر مصدق
مرگ بر سحابی
مرگ بر حزب خلق مسلمان
مرگ بر بد حجاب
مرگ بر بی حجاب
مرگ بر لیبرال
مرگ بر سالارجاف
مرگ بر سوسول ها
مرگ بر سنجابی
مرگ بر کرواتی ها
مرگ بر اهل حق
مرگ بر قلخانی
مرگ بر امپریالیسم
مرگ بر روحانی - برادران روحانی ﺁیت الله هایی بودند که با خمینی مخالف بودند
مرگ بر قمی - پسر ﺁیت الله قمی در مشهد
مرگ بر لاهوتی
مرگ بر کیانوری
مرگ بر احسان طبری
مرگ بر شاملو
و....
این مرگ بر گویی ها بر اساس نیاز سنجی و در خواست روحانیت قدرت طلب برای حذف رقیبان برتر از خود بود و ﺁنها با سازماندهی خاصی که داشتند و با در دست داشتن مراکزی مانند مساجد و نماز های جمعه و شبکه های سراسری صدا و سیما و مطبوعات وابسته این شعارهای برنامه ریزی شده را در مقاطع مختلف مورد استفاده قرار می دادند . اما ﺁزمونی که مردم در انتخابات ریاست جمهوری و منتخب مردم روحانیان قدرت طلب را بدان کشاندند، کار خود را کرد : حجاب از برابر چشم مردم کنار رفت و مردم دیدند نزد قدرت طلبها ، ارزشی جز یک دنباله رو ندارند . دنباله روهائی که ،بنا بر فلسفه قدرت از راه مرگ، هر وقت لازم شد می باید جان خود را فدای قدرت طلبی " روحانیها " کنند . به تدریج که ﺁزمایش پیش می رفت، بر دشمنی " روحانیان " قدرت طلب با بنی صدر و همکاران او نیز بیشتر می شد . وقتی بر ضد منتخب اول تاریخ ایران کودتا کردند ، ناگزیر شدند به مردم بگویند کمتر اعتنائی برای رأی مردم قائل نیستند و بدون احساس شرم کودتا را اینطور توجیه کنند که مردم تشخیص رأی ندارند زیرا به بنی صدر رأی دادند ! در این زمان، دشمنی ﺁنها با بنی صدر بحدی شد که خمینی کودتا بر ضد او را انقلاب سوم و بزرگ تر از دو انقلاب اول ( انقلاب مردم ) و دوم ( گروگانگیری ) خواند . بنی صدر هم خطاب به خمینی و همدستانش در کودتا گفت : ما می رویم که بمانیم و شما می مانید که بروید
.
از کودتای خرداد 60 ببعد، جویندگان قدرت از راه کشتن و به کشتن دادن ، شروع کردند به جعل قول از قرﺁن و بکار گرفتن احادیث جعلی برای به مردم باوراندن که خمیر مایه سرشت انسان ، خشونت است و جنگ امری طبیعی است و ... و جنگ جنگ تا دفع فتنه از جهان را شعار کردند . حالا دیگر نمی توانستند بگویند حکومت ﺁنها مجری اسلام است . دستشان رو شده بود . لذا ، دست بکار القای ترسها شدند . از جمله این ترس که اگر این دولت سرنگون شود، اسلام و روحانیت نیز از میان می روند . دایره مرگ بر محدود به حدود رژیم شده و از این رو، این ترس را بخصوص برای حذف رقبای روحانی و غیر روحانی خود ، در درون رژیم، بکار می بردند .
* شعارهای این دوران از قدرت طلبی از راه مرگ ﺁفرینی :
مرگ بر منتظری
مرگ بر کروبی
مرگ بر سروش
مرگ بر خاتمی
مرگ بر مهاجرانی
vتا این اواخر که
مرگ بر قالیباف
مرگ بر هاشمی رفسنجانی
مرگ بر جوادی ﺁملی
* منشاء شعارهای مرگ بر:
اگر در این مرگ برهای کاملا سیاسی و کاملا حزبی و گروهی، دقت شود، معلوم می شود که تمایلهای قدرت طلبی رواج می دهند که می خواهند مردم را بعنوان صاحب نقش از صحنه سیاست کشور بیرون کنند و سپس بعنوان دنباله رو وارد کنند : سه تمایل ، یکی چپ نما و دیگری طرفدار رژیم پهلوی و سومی روحانی نما و گروههائی که دین را وسیله قدرت یابی کرده بودند، رواج دهندگان مرگ برها هستند . در رژیم ، شعارهای مرگ بر را دو طرز فکر ، یکی متعلق به هیات موتلفه و دیگری متعلق به مدرسه حقانی رواج می دادند و می دهند .
با پیروزی انقلاب " دورد بر " محلی برای مرگ بر باقی نگذاشت . چون مرگ شعاری نبود که مردم ﺁن را تکرار کنند، " اعدام باید گردد " شعار شد . با این حال، بعلت نقش فعال مردم در صحنه و کوششی که از سوی طرفداران ﺁزادی برای حاضر شدن مردم در صحنه و ایفای نقش فعال بعمل می ﺁوردند، شعارها خواستهای مردم شدند . دورد و سلام بر رواج گرفت . درود و سلام بر مخصوص کسانی بود که مردم ﺁنها را طرفدار خواستهای خود می یافتند . از این قبیل :
درود بر بازرگان نخست وزیر ایران
درود بر بازرگان مجری حکم قران
درود بر بازرگان دولت صاحب زمان
درود بر بنی صدر
درود بر قطب زاده آزاده
درود بر سحابی مبارز
درود بر منتظری امید امت و امام
درود بر بنی صدر سلام بر خمینی
و...
سازندگان شعارهای مرگ بر، در این دوره، می کوشیدند اولا شعارهای گویای هدف خود را در شمار شعارهای مردم ، بر زبان مردم جاری کنند . " اعدام باید گردد " ، " مرگ بر امریکا " ، " مرگ بر مستکبر "، " مرگ برضد ولایت فقیه " و ... ، شعارهای این دوره بقصد مشوش کردن ذهن مردم و استفاده از ﺁن در تصرف قدرت بود . از ﺁنجا که روحانیان قدرت طلب از سلامت نفس و اخلاق و اندیشه برخوردار نیستند ، از همان ابتدای به سر کار ﺁمدن زیر چتر تفکراتی قرار گرفتند که خود پایه هایی در خارج از کشور داشته اند و به نوعی تحت تاثیر گروه های صحنه گردان جاسوسی خارجی بوده اند. گروگانگیری و سپس جنگ دو نمونه از نمونه های عامل دست شدنها .
* "مرگ بر" ها در رابطه با کشورهای دیگر:
نظام از ابتدای انقلاب با هر کشوری که به نوعی مشکل داشت و یا یکی از روحانیون رده بالای قدرت با ﺁن کشور مشکل پیدا کرده است، ﺁن کشور جزء کشورهایی می شد که باید شعار مرگ بر او داده می شد . به تدریج با گشوده شدن باب معامله با هر یک از این کشورها، شعار مرگ بر ﺁن کشور، از رده خارج می شد .
این شعارها هر کدام دارای پرونده و سابقه خاصی است . بررسی پرونده و سابقه ها ، هم برای ایرانیان و هم برای مردم کشورهای دیگر مفید است . بر محققین است که به این تحقیق بپردازند . در این جا، نمونه هائی از مرگ بر این و ﺁن کشور را می ﺁوریم :
مرگ بر عراق : مرگ بر عراق به این دلیل بود که خمینی مدتی در این کشور، بحال تبعید بسر می برد . در نجف محل توجه و اعتنای مردم نشد . در محیط روحانی نجف نیز او و یارانش منزوی بودند . از این رو، در پی رانده شدن از عراق و سپس خصومت با رژیم صدام ، مرگ بر صدام و مرگ بر رژیم صدا و مرگ برعراق ، ورد زبانها شد . این شعارها تا کشیده شدن کشور به یک جنگ هشت ساله و از ﺁن تا پایان جنگ همچنان سر داده می شدند . جز عراق، این مرگ برها نیز ، بنا بر موقع، داده می شدند و داده می شوند :
مرگ بر امریکا
مرگ بر اسراییل
مرگ بر شوروی
مرگ بر انگلستان
مرگ بر فرانسه
مرگ بر اتریش
مرگ بر ﺁلمان
مرگ بر ژاپن
مرگ بر نروژ
مرگ بر دانمارک
مرگ بر مصر
مرگ بر اردن
مرگ بر مراکش
مرگ بر سودان
مرگ بر افریقا جنوبی
مرگ بر عربستان سعودی
مرگ بر کویت
مرگ بر قطر
مرگ بر امارات
مرگ بر ﺁرژانتین
مرگ بر چین
مرگ بر صهیونیسم
مرگ بر حزب بعث
و مرگ بر سران ﺁن کشورها یا کسانی که ملاتاریا و مؤتلفه و... دشمن می داشتند و یا دسمن می دارند و درﺁن کشورها ساکن بودند و یا هستند . مانند
مرگ بر ملک حسن
مرگ بر شاه حسین
مرگ بر ریگان
مرگ بر کارتر
مرگ بر مبارک
مرگ بر کلینتون
مرگ بر صدام حسین
مرگ بر شاه فهد
مرگ بر بوش
مرگ بر سلمان رشدی
مرگ بر موشه دایان
مرگ بر سادات
مرگ بر شارون
مرگ بر عرفات
مرگ بر میشل عفلق
مرگ بر کامیل شمعون
مرگ بر سمیر جع جع
مرگ بر بگین
مرگ بر ...
بدین ترتیب ، دامنه مرگ خواهی بخاطر قدرت به سراسر جهان گشوده شد . کسانی که خود را رهرو حضرت محمد ، پیامبری می دانند که دین را جز محبت نمی دانست و روش زندگی در برادری و برابری را می ﺁموخت ، به دادن شعار مرگ بر اکتفا نمی کردند و اکتفا نمی کنند . بحرانهای خونبار و کشتارهای وسیع در ایران و جنگ 8 ساله با عراق و تبدیل کردن دولت به سازمان ترور و ایجاد شبکه ترور در جهان و صرف درﺁمدهای نفت در فراگیر کردن ضد فرهنگ دشمنی و ناچیز کردن صدور انقلاب در صدور خشونت و... به ما و جهانیان می گویند این گروه از راه مرگ و تخریب است که حرص قدرت طلبی خود را ارضاء می کنند .
بیهوده نیست که رژیم تحت ولایت خامنه ای تنها با کشورهای زیمبابوه و کوبا و ونزویلا و بلاروس و سوریه و گروههای تروریستی ای مانند جیش المهدی و حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و... روابط نزدیک دارد .
بیماران روانی که مرگ را برای دیگران می خواهند، به قول روانکاران ، کسانی هستند که مرگ را برای خود نیز ﺁرزو می کنند . مرگ طلبانی که بر دولت سوارند و جنگ 8 ساله و تجربه کشتارها و اعدامها و ترورها را کرده اند و در دوران جنگ ، شکار نوجوانان و بردن ﺁنها به جبهه ها و بکار بردن ﺁنها را بعنوان " موجهای انسانی " یا گوشتهای دم لوله توپ، با موفقیت تجربه کرده اند ، از نوع ﺁن بیماران روانی نیستند . از نوع معتادان به قدرت و خشونت هستند . به یاد بیاوریم سروده های مداحانی مانند ﺁهنگران و کویتی پور را که با خواندن ﺁنها به تکرار، نوجوانان ﺁماده عبور از میدانهای مین ، برای رسیدن به درجه شهادت و رفتن به بهشت ، ﺁماده می کردند . در حالی که به این مداحان، همانند روحانیون جنگ طلب و مرگ پرست ، هیچ گزندی وارد نشد . اینان اعتقادی به بهشت نداشتند اگر می داشتند به جای پر کردن جیب ها، صف اول موجهای انسانی را تشکیل می دادند .
برای اینکه جائی برای گفتگو نماند ، خاطر نشان می کنیم که اینها که نوجوانان مردم ( وزیر ﺁموزش و پرورش وقت علی اکبر پرورش ، بخود می بالید که 150 هزار دانش ﺁموز را به جبهه ها برده و شربت شهادت نوشیده اند ) ، خود علاقه و اعتقادی به بهشت و شهادت و شهید شدن ندارند ، با مراجعه به ﺁمار شهدای جنگ، گوئیم از مقامات روحانی و بستگان ﺁنها ، به جز یکی دو نفری که گرفتار و کشته شدند و چند منسوبی که کشته شدند و پدرانشان از مقامات رژیم نبودند ، هیچ یک از مقامات درجه اول و بستگان ﺁنها ، کوچکترین ﺁسیبی ندیدند .
این روحانیان که تمامیت خواهی و رسیدن به ﺁرزوهایشان را بر همه چیز و همه کس ترجیح می دهند ﺁیا ممکن است که به بهشت باور داشته باشند ولی برای رفتن به ﺁن تلاش نکنند و از دیگران سبقت نگیرند ؟.
این روحانیت که برای رسیدن به قدرتی چند ساله و ماندن بر قدرت ، حاضرند هزاران نفر را به کشتن دهند . ﺁیا ممکن است برای رسیدن به ﺁرامش ابدی و رسیدن به باغهای بهشت با حوریان بهشتی و شراب های زمزم و انگورهای ﺁویزان و تخت های روان این اجازه را به مردم بدهند که از انها سبقت بگیرند .
در تاریخ جنگ ایران و عراق هر جا که صحبت از شهادت بود . بحث شهید شدن مردم عادی و نظامیان بود . این روحانیان که بهشت و جهنم را برای مردم توصیف می کردند، حتی حاضر نبودند بچه های خود را در ایران نگه دارند . ﺁنها بچه های خود را به بهانه های مختلف به کشورهای دیگر می فرستادند تا درس بخوانند و بعد از جنگ ، با عناوین دکتر و مهندس صدحب مقام شوند .
اما اگر حاضر نبودند فرزندان و بستگان خود را برای شهید شدن و به بهشت رفتن ، به جبهه ها بفرستند، هرگاه فرزندان و بستگانشان مزاجم قدرت طلبی شان می شدند، در از بین بردن ﺁنها درنگ نمی کردند : نمونه هائی چون محمد محمدی صومعه سرایی معروف به محمدی گیلانی که دو پسرش را اعدام کردند . حسنی امام جمعه ارومیه که فرزند خویش را دستگیر و تحویل داد و اعدام کردند و...