«شماره ۶۴۵ از ۲۵ ارديبهشت تا ۸ خرداد»


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


غنی سازان و ربط غنی سازیها در داخل با غنی سازی بحران اتمی :

        با اعلام غنی سازی اورانیوم در ایران که در سال 81 صورت گرفته بود ولی " رییس " جمهوری که باید به ملت راست بگوید، با دروغگویی و فریب، اعلام کرد : ایران در 20 فروردین سال 85 توانسته است اورانیوم را غنی کند و با یک شوی تلویزیونی و یک فریب ﺁشکار، غنی بودن خود را نشان داد.
در رابطه با سردمداران ایران و غنی کردن و غنی شدن ﺁنها نتایجی از عملکرد بیست و چند ساله ﺁنها به دست ﺁمده اند که در زیر ذکر می شوند . این مسئولین توانسته اند ، در سالهای بعد از انقلاب، در بسیاری از موارد فن ﺁوری غنی سازی را انجام دهند . بدین ترتیب :
- غنی سازی جهل و نادانی
- غنی سازی چپاول و غارت
- غنی سازی دروغ
- غنی سازی اعتیاد
- غنی سازی فساد
- غنی سازی قتل و جنایت
- غنی سازی خیانت به ایران و اسلامی که مدعیند در خدمت ﺁنند . و....
        این رهبران جهل و جنایت طی مدتی که در حاکمیت بوده اند، توانسته اند یک ملت را به خاک سیاه بنشانند:

* غنی سازی جهل و نادانی
از بدو انقلاب و قدرت گیری روحانی نمایان قدرتمدار و قدرت گیری ولی فقیه مطلقه، ﺁقای خمینی، و شروع کتاب سوزی و اندیشه سوزی غنی کردن جهل توسط حکومت شروع شد .
ﺁنان با هر اندیشه ای به مخالفت پرداخته و صاحب ﺁن را سرکوب کردند . این سرکوب باعث شد که جهل و نادانی ای که غنای جهل در طرز فکر روحانی نمایان زورمدار و وابستگان به ﺁنان، به بالای 90 درصد برسد و اینان بکوشند این اندازه از جهل را همگانی و بی خبری و بی تفاوتی را عمومی کنند .
لذا تصمیم گرفتند با جلوگیری از جریان ﺁزاد اندیشه ها و جریان ﺁزاد اطلاعات، سطح فکر و ﺁگاهی مردم را در سطح جهل خود نگه دارند . زیرا می دانند قدرتشان دوام نمی ﺁورد اگر میزان معلومات حاکمان از میزان معلومات جامعه بالاتر نباشد . به همین دلیل جلوی هرگونه ﺁگاهی را از هر طریقی ممکن بود مردم به ﺁن دست یابند، گرفتند و با تیغ و دشنه جلوی جریان اندیشه و رشد ﺁن را بستند .
        سانسورها به وجود ﺁوردند و کتابها را به آش کشاندند و نویسندگان را به زندان برده و اعدام یا ترور کردند و...
* غنی سازی چپاول و غارت

        یکی از چرخه هایی که نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب به ﺁن دست یافت، غنی کردن افرادی بود که سالها در فقر و ناداری فکری و مالی قرار داشتند . این افراد، از انجا که زندگی زالویی داشتند و همیشه با خواندن نماز های قضا و دعا بر سر قبرها و روضه خوانی در منازل مردم از اضافات پول مردم ارتزاق می کردند ، در میان مردم به ﺁدمهای تنبل و تن پرور و مفت خور معروف بودند .
این روحانی نمایان وابستگانشان ، از انقلاب بدین سو، واقعا در غنی سازی خویش، به بالا ترین درصد ، دست یافتند :
کاری که این افراد در این مدت انجام دادند ، به هیچ عقل زورمداری نمی رسید : هر چه سرمایه از ﺁن مردم بود، یکسره به بانکهای خود و ﺁقازداه ها و حاجی زاده ها ریختند. به گونه ای که در حال حاضر 7 در صد از ﺁنان صاحب 90 درصد از سرمایه های کشور هستند و 93 درصد از مردم صاحب ده درصد از دارایی ها و سرمایه های ایران . یعنی درصد غنای هر کدام از این غارتگران 12 برابر مردم عادی است .
در این غنی سازی، فن سالاران غنی سازی روحانی نما و شاگردانشان در سپاه پاسداران و بنیاد ها کاری سخت در پیش رو داشتند که توانستند و با موفقیت ﺁن را انجام دادند : در این مدت، طبقه متوسط کشور را از بین بردند . در عرض بیست و چند سال، بیش از 50 درصد از مردم را به زیر فقر کشاندند . این کار از دست هر کس و گروهی بر نمی ﺁید . افراد متخصص می خواهد که روحانی نماها و وابستگانشان از کار درﺁمدند .
        الان اگر به مقدار غنی شدن هاشمی رفسنجانی و جنتی و خزعلی و خامنه ای و مشکینی و مصباح یزدی و تسخیری و حسن روحانی و کروبی و... خانواده های ﺁنان نگاه کنیم ، می بینیم که در صد غنی شدن اینان به بالای 90 درصد رسیده است . این مقدار غنی کردن را هیچگاه نظام با افتخار جشن نمی گیرد. این میزان غنی سازی تنها از دست کسانی بر می ﺁید که درصد غنای فریب و دروغ ﺁنان نیز بالای 90 درصد باشد وگرنه ﺁدمهای با غنای پایین توان انجام این کارها را ندارند .

* غنی سازی دروغ
        مردم ایران و فرهنگ ﺁنان از دور ترین زمانها بدین سو، دروغ را از گناهان بزرگ می دانستند و می گفتند کسی که دروغ بگوید دشمن اهورمزدا است . در ﺁن زمانها کسی دروغ نمی گفت مگر کاهنان و مؤبدان و هیربدان . ﺁنهم تعدادی از ﺁنها . ولی این اخلاق زیبا که تا قبل از انقلاب هم در میان مردم به رواج بود، با پیروزی انقلاب از بین رفت .
عامل اصلی این غنی سازی و بالا بردن غنای دورغ در میان مردم همانا افکار و اعمال روحانی نماها و وابستگان به ﺁنها بود .
        زمانی که اقای خمینی در پاریس برای رسیدن به قدرت ، به طرفداری از ﺁزادی مردم و ﺁزادی اندیشه و ﺁزادی پوشش زنان و ... تظاهر می کرد، مردم نمی دانستند که این ﺁقا دروغ می گوید و حتی باور نداشتند کسی که خود را ﺁیت الله العظمی می داند و لقب امام را بر خود نهاده است، ممکن است دروغ بگوید .
        از خاطر مردم هرگز خطور نمی کرد که این شخص و " روحانیانی " که در کنار او بودند دروغگو باشند و خدا و پیغمبر را وسیله رسیدن به قدرت و ثروت خود کنند . سالها طول کشید تا مردم ب به اندازه دروغگوئی این جماعت پی برند . از انقلاب بدین سو، مردم هرچه از این جماعت دیدند دروغ بود .
        در ابتدای انقلاب هم و غم این بود که انقلاب خود را خراب نکنند . اگر تا انقلاب، در برخی از مواقع خلاف واقع گفته بوده اند، از این به بعد صادق باشند و خلاف حقیقت نگویند . بعد از مدتی، متوجه شدند که راستگویی در مقابل این دروغگویان چیزی جز ﺁسیب برایشان به بار نمی ﺁورد . به دروغ گفتن روی نهادند تا مگر از خطر اعدام و زندان و... نجات یابند .
        کار بر همین روال ادامه یافت تا سال 68 که در زندانهای ایران زندانیان به جرم راستگویی و ماندن بر سر مواضع سیاسی خود، دسته دسته به جوخه های اعدام سپرده شدند . از ﺁن به بعد بود که مردم متوجه شدند بایک موجودات عجیب روبرو هستند که در ایران پروده شده اند اما به ایران خائن و عطش زورپرستیشان جز با خون بیگناهان فرو نمی نشیند . روحانی نماها که بر خود " روحانیت معزز " عنوان داده اند ، در کنارشان نیروهایی با نام انصار و بسیج و سپاه قراردارند که با ادعای یاوری مردم به قدرت رسیدند وچون قدرت یافتند، درپی نابودی ارکان حیات جمعی مردم شدند و شکار ﺁزادگان و دروغ را روش کردند .
        این دروغگویان کاری کرده اند که مردم از راستگویی به شدت می ترسند . در حال حاضر به جرات می توان گفت که کمتر فردی دیده می شود که راست بگوید و میزان غنی شدن دروغ در مردم بالای 90 درصد است .
        این غنی شدن از رأس حکومت به پایین تر کمتر می شود یعنی وقتی بخواهیم دروغگوترین افراد را انتخاب کنیم رهبر مقام اول را پیدا می کند . " روحانیون و مراجع دولتی " مقامهای بعدی را پیدا می کنند . سپس در میان اعضای مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت و شورای نگهبان و ﺁنگاه در میان رییس جمهوری و ووزراء سرانجام در میان نمایندگان مجلس و سپاهیان و بسیجیان و ... معاونین . و مدیران کل درغگوها را رده بندی کرد . کمتر دروغگوها که دروغهای بسیار خطرناک نیز نمی توانند بسازند در میان قشرهای پائین تر ، در جه بندی می شوند .
        بدین ترتیب، غنای دروغ در رهبری به بالای 90 درصد می رسد. غنای دروغگوئی هم او و هم رفسنجانی و جنتی و خزعلی و مشکینی و احمدی نژاد و فلاحیان و حسینیان و مصباح یزدی و ﺁیات الله لنکرانی و نوری همدانی و یزدی و موسوی اردبیلی و ... بالای 90 است . هر کدام در جامعه مانند یک بمب هسته ای دروغ عمل می کند و با دروغگویی خود ، اساس زندگی جمعی و فردی مردم را ویران می کنند .
        در پایین ترین سطح غنای دروغ، دروغگوئی مردم عادی و کارگران و کارمندان و معلمان و دانشجویان و سربازان و ... قرار دارد . این قشرها کمتر دروغ می گویند و دروغگوییهاشان مایه نابودی یک کشور نمی شود .
        در ایران سه مرکز غنی سازی وجود دارد که شامل قم و تهران و مشهد می باشد . مرکز هسته ای قم زمانی ایجاد شد که خمینی به ﺁن شهر رفت و چرخه غنی سازی را با بهم بستن حدود پنجاه " روحانی " و سی غیر روحانی بکار انداخت . مرکز قم، بعد دو مرکز تهران و مشهد را نیز ایجاد کرد .
        اعضای هسته اولیه این دروغگویان که در مرکز هسته ای حوزه علمیه قم تشکیل شده بود، عبارت بودند از خمینی و هاشمی رفسنجانی و مشکینی و جنتی و خزعلی و مهدوی کنی و رسولی خمینی و ری شهری و مصباح یزدی و خامنه ای و دری نجف ﺁبادی و بهشتی و محمد یزدی و خلخالی و فلاحیان و حسینیان و مقتدایی و محمدی گیلانی و رهبر پور و دعاگو وقدوسی و ری شهری و لنکرانی و مکارم شیرازی و شیخ حسین همدانی و .... بعد از غنی شدن ، مأمور شدند مراکز غنی سازی را در سراسر ایران ایجاد کنند . هر کدام از ﺁنها در شهر و استان خود مرکزی جهت غنی کردن مردم به وجود ﺁوردند.

* غنی سازی اعتیاد
        قبل از انقلاب اسلامی که جمعیت کشور حدود نصف جمعیت فعلی کشور بود ، بنا بر ﺁمار رسمی، در ایران تنها حدود هفتصد هزار نفر معتاد رسمی و تفننی وجود داشتند . معتادین رسمی تعدادشان مشخص بود و از داروخانه ها تریاک دریافت می کردند .
        با تشکیل دولت ، ملاتاریا - که خود یکی از مصرف کنندگان مهم تریاک بودند - این سم خطرناک را در میان جوانان رشد داد. از ﺁیت الله فهیم کرمانی و ﺁیت الله یزدی و... تا دیگران برای از پا در ﺁوردن جوانان این مرز و بوم، راه را برای اعتیاد ﺁنان باز گذاردند . از ﺁنجا که استعمال تریاک از نظر روحانی نما های تریاکی و معتاد گناه نبود ، اعتیاد به تریک و دیگر مواد مخدر رواج گرفت . چرا که کسی بابت استعمال تریاک ، در دادگاههای ایران محاکمه نمی شد بر عکس مشروب خواری که در ایران مجازاتش شلاق در ملا عام بود .
        این سیاست و اعتیاد خود روحانی نماها و ﺁزاد بودن قاچاق مواد مخدر و معتاد بودن بسیاری از مسئولین به این مواد باعث شد که ، برغم مبارزه با مواد مخدر و اعدامها و زندانی کردنها، میزان اعتیاد و معتادان رو به افزایش گذارد به گونه ای که در حال حاضر در ایران حدود 8 میلیون معتاد رسمی و تفننی داریم که بیش از نمی از ﺁنان معتاد رسمی هستند . اگر بابت هر نفر معتاد سه نفر را وابسته به ان در نظر بگیریم حدود 24 میلیون نفر در رابطه با این قضیه درگیر هستند .
در صد غنای اعتیاد با وجود دوبرابر شدن جمعیت و بازده برابر شدن معتادان بسیار بالا است و این هم از کارهایی است که تنها از عهده این دانشمندان غنی سازی اعتیاد به مواد مخدر و تباه کردن نسل جوان بر می ﺁید .
        جالب است بدانیم که بر اساس ﺁمار، حدود 35 درصد از دانشجویان مستقر در خوابگاهها معتاد به مواد مخدر هستند و حدود 14 درصد از نمایندگان دوره جدید مجلس نیز معتاد هستند حتی در رده هیات رییسه مجلس غنی سازی فساد
        در ایران قبل از انقلاب، بنا بر گفته مردم ، در ایران، ﺁنقدر برای بانوان امنیت وجود داشت که خانمها می توانستند شبها به تنهایی در خیابانها تردد کنند بدون ﺁنکه برای ﺁنان مشکلی ایجاد شود.
        در ﺁن زمان، دختران و زنان ایرانی را برای لذت جنسی مردان بیگانه ، به کشورها ی دیگر صادر نمی کردند . موارد بردن دختران و زنان به شیخ نشین ها ، کم شمار بود . ولی با روی کار ﺁمدن ملاتاریا ، بخاطر طرز فکر جامد و زور محورش ، زن تا سطح شئی جنسی نازل شد . چون شئی شد، قابل خرید و فروش گشت . سختگیری در مورد صورت ( حجاب ) گویای سیاست تحقیر و ایجاد ترس شد و دست به دست فقر ، دختران و زنان را کالائی گرداند که مافیاها با صدور ﺁنها، می توانستند بر ثروت خود بیفزایند . فساد اخلاقی روحانی نماها و " ﺁقا زاده " کار را به جایی رساند که فساد به زیر برده و به درون خانه ها گسترش یافت .
        روزی که پیر بسیجی ﺁقای .... به همراه الله کرم و ده نمکی ویاران ، به دستور ﺁیت الله جنتی به خیابانها می ﺁمدند و دختران جوان و پسران جوان را برای مسلمان و با حجاب شدن ، با چوب و شلاق می زدند و لب ﺁنها را با تیغ و استون پاک می کردند و دست ﺁنها را به خاطر آستین کوتاه رنگ می زدند و موهای ﺁنها را با قیچی در خیابانها می زدند ، بظاهر بخاطر مبارزه با فسادهای جنسی چنین می کردند .
اما جهل ﺁنها نگذاشت بفهمند که زور نتیجه وارونه ببار می ﺁورد . عجب این که روز به روز فسادها بیشتر شدند اما استفاده از زور برای " تحمیل حجاب و عفت " کاهش نیافت . چرا ؟ زیرا ﺁمران ﺁنها می دانستند دارند فسادهای جنسی را گسترش می دهند . می دانستند که گسترش فسادهای جنسی و همراه با بی منزلتی زنان و ترس زنان و مردان، جامعه را مطیع استبدادیان نگاه می دارند . از این رو، روش خود را ادامه دادند .
        در نشریات ایران می خوانیم :
- یک مادر و دو دختر و یک عروس که خانه فساد دایر کرده بودند در کرمانشاه دستگیر شدند .
- در تهران بیش از سی هزار خانه مخفی فساد وجود دارد .
- در ایران بیش از 400 هزار زن ویژه وجود دارد که البته این ﺁمار رسمی و نه واقعی است .

- مرد و زنی با سه دختر خود خانه فساد راه انداخته اند .
- مسئول دفتر یک عضو شورای خبرگان رهبری دختری را به خاطر اینکه حاضر نیست زن دوم او بشود می رباید .
- برادر ﺁقای ایمانی نماینده ...
باید دانست که عوامل اصلی این غنی سازی باز هم همان روحانی نماها و " ﺁقا زاده ها " و مافیاها هستند . در حقیقت، وقتی وزیر ارشاد حکومتی که بعد از کودتای خرداد 60 تشکیل شد ، معادیخواه ، را به جرم خانم بازی دستگیر کردند و یا وقتی موسوی تبریزی دادستان انقلاب کل کشور را به خاطر خانم بازی دستگیر کردند و یا وقتی هادی غفاری انقلابی را در رابطه با خانم بازی در حال مستی دستگیر کردند و یا وقتی قرائتی و موسوی، رییس دادگاههای انقلاب کرج ، را به خاطر اینکه دختران بیگناهی را - که در یک خانه زیر نظر بنیاد مستضعفان با فقر و بیچارگی زندگی می کردند - شبها برای مقامات به ﺁن خانه و این خانه می فرستادند ، در حالی که محسن رفیق دوست و برخی خانمهای نماینده مجلس دست اندر کار بودند، چگونه ممکن این فساد گسترش نیابد؟
        وقتی دادستان کل تهران ، علیزاده دارای پرونده فروش دختران به دوبی است و چندین پرونده تجاوز دارد و یا وقتی پسر هاشمی رفسنجانی نیز همین اتهام را دارد ، چگونه ممکن است این فساد گسترش نیابد ؟.
و یا وقتی غلامرضا نقدی معروف به شمس رهبری را به جرم دهها فقره تجاوز به عنف دستگیر می کنند ولی ﺁزاد می شود و یا وقتی حسین الله کرم و یاران بسیجی و انصاری او دختران بیگناه و نه ویژه را از خیابانها ، به بهانه های واهی و محض کامجوئی ، دستگیر کرده و به عنوان مبارزه با بد حجابی ﺁنها را به خانه های مخفی برده و به ﺁنها تجاوز کرده و در خیابانها رهایشان می سازند، چگونه ممکن است این فساد گسترش نیابد ؟
        پرونده های موجود در دادگاههای ایران نشان دهنده وسعت این نوع جنایات است که دولتیان و وابستگان ﺁنها مرتکب می شوند .
کار شدت فقر و سقوط منزلت ها و بی اعتباری ارزشها را به جایی رسانده اند که برخی به خاطر فرار از فقر و از راه اعتیاد به بی منزلتی ، تن به خود فروشی بدهند و برخی راه کشورهای عربی را در پیش گیرند . البته در این تجارت با کشورهای خلیج فارس و نقاط دیگر، برخی از روحانی نماها و " ﺁقا زاده " ها دست دارند .

غنی سازی قتل و جنایت
        با توجه به ﺁمار بنیاد شهید ، کل کشته های پانزده سال از حکومت شاه، یعنی در سالهای 42 تا 57 ، ( بنا بر کتاب عماد الدین باقی ) 3164 نفر کشته شده اند که بیشتر ﺁنها در دوسال انقلاب کشته شده اند .
        اما با نگاهی به عملکرد این فربه های غنی شده متوجه می شویم که خودشان اعدام بیش از سه هزار نفر را در سال 60 ، ﺁنهم در هشت ماهه ﺁخر ﺁن سال، به طور رسمی، اعلام کرده اند .
یعنی این رژیم در عرض هشت ماه، به اندازه 15 سال پهلوی ، مبارز سیاسی اعدام کرده است . در سال 61 ، شمار اعدام شدگان بیشتر است .         بیش از چهار هزار اعدامی در سه ماهه سال 67 ، در زندانهای جمهوری اسلامی، ﺁنهم زندانانی که محکوم شده و دوران محکومیت خود را می گذرانده اند ، به حداکثر رسیدن میزان غنی سازی جنایت در رژیم مافیاهای نظامی - مالی را گزارش می کند .
        ترور افزون بر 450 تن از روشنفکران و مبارزان - که به فهرست ﺁمده اند - و نیز وابستگان به رژیم جنایتکار قبلی ، در داخل و خارج از کشور، گویای غنی سازی بالای 90 درصد ترور و تبدیل دولت به ابزار سازمان ترور است .
جنایتهای سیاسی که رژیم " قتل های زنجیره ای " خواند ، در داخل کشور ، و ترورهای سیاسی در خارج از کشور، تنها از افرادی چون افراد این جماعت بر می ﺁید . این جماعت قتل و جنایت را از روزهای اول انقلاب شروع کرد و همیشه در خفا دست به جنایت می زد : ﺁتش زدن سینما رکس ﺁبادان ، جنایتی نبود که با پیروزی انقلاب، مرتکبانش را به دست عدالت بسپرد، بلکه جنایتی بود که مرتکبانش را به مقامها رساند که به ﺁنها امکان می دادند جنایت ها را بیشتر کنند . غیر از ترورهای سیاسی در روزهای اول انقلاب ، می توان به کشتن سران و کشتن رؤسای ترکمن که بعدا گور دسته جمعیشان پیدا شد و کشتن افراد سیاسی فعال، در کردستان و سیستان و بلوچستان و ... اشاره کرد
        کشتن سران مذهبی غیر از خود از جمله ترور کشیش های مسیحی و ماموستا های اهل تسنن و حتی برخی رهبران شیعه و مقامات بلند پایه مانند سید احمد خمینی و ربانی املشی و ربانی شیرازی و محمد باقر حکیم و... تنها از دست این جماعت بر می ﺁید .
        بهتر می بینیم برای ماندن در حافظه تاریخی مردم ایران کل کشته شده های دوران پانزده ساله بین سالهای 42 تا 57 را از کتاب باقی بیاوریم و جنایتهای دو دوره را مقایسه کنیم :

* غنی سازی زندانها :
این جماعت که کارشان کامل کردن چرخه جنایت است ، در پرونده جنایتهای خود، نامهای بسیاری از مبارزان را دارد که در زندانها اعدام کرده است .
        بنا بر ﺁماری که این جماعت خود اعلام کرده است، تهداد زندانیان ایران از انقلاب بدین سو، 10 برابر شده است . در حالی که جمعیت کشور تنها دو برابر شده است .
        این رژیم کارش به زندان انداختن مردم است . زندانیان غیر سیاسی به کنار، از بدو به دست گرفتن قدرت ، روحانیان قدرتمدار و دستیارانشان که اینک مافیاهای نظامی - مالی شده و از روحانیان توقع دارند ﺁلت فعلشان شوند، همواره زندانهای ایران پر از افرادی بوده اند که استعدادهای کشور بشمار بوده اند . طی این سالها صدها هزار نفر از جوانان برومند این مرز و بوم به خاطره مبارزه با این طبقه به زندان افتاده اند و دهها هزار نفر از همین جوانان لایق به دست دژخیمان روحانی صفت در زندانها اعدام شده اند که می توان مقایسه ای با امار نقل شده اقای باقی در کتاب ..... کرد . عماد الدين‌ باقي در کتاب " بررسي‌ انقلاب‌ ايران "، در باب تعداد شهدا می نویسد :
        " از آنجا كه‌ امام‌ خميني‌ در يكي‌ از سخنراني‌هاي‌ خويش‌ ، قيام‌ 15 خرداد 42 را مبداء انقلاب‌ قلمداد كرد، بنياد شهيد آمار نسبتاً جامع‌ و كاملي‌ از قربانيان‌ انقلاب‌اسلامي‌ از سال‌ 1342 تا پس‌ از پايان‌ جنگ‌ عراق‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را به‌ تفكيك‌ و توزيع‌ سن‌، جنس‌، تحصيلات‌، شغل‌ و محل‌ سكونت‌ فراهم‌ آورده‌است‌. در زمان‌ انتشار نخست‌ اين‌ كتاب‌ كه‌ كمي‌ بيش‌ از يك‌ دهه‌ از انقلاب‌ گذشته‌ بود آمار قربانيان‌ محرمانه‌ و ممنوع‌ الانتشار بود . در سال‌های 75 و76، به‌ مناسبت‌ همكاري‌ كه‌ با معاونت‌ پژوهشي‌ بنياد شهيد داشتم‌ و مسئوليت‌ نشريه‌ متعلق‌ به‌ اين‌ بنياد را بر عهده‌ گرفته‌ بودم‌ ، به‌ جدول‌ مفصلي‌ از آمار قربانيان‌ دست‌ يافتم‌ كه‌مي‌خواستم‌ به‌ مناسبت‌ سالگرد انقلاب‌ در نشريه‌ بنياد (ياد ياران‌) چاپ‌ كنم‌ . اما ارائه‌ آن‌ در نشريه‌ هنوز مجاز نبود تا اكنون‌ كه‌ چاپ‌ دوم‌ كتاب‌ عرضه‌ مي‌شود و24 سال‌ از انقلاب‌ ميگذرد هنوز آمار قربانيان‌ انقلاب‌ رسماً اعلام‌ نگرديده‌ است‌.
دليل‌ اصلي‌ ‌ عدم‌ انتشار آمار جز اين‌ نبوده‌ و نيست‌ كه‌ چون‌ امام‌ خميني‌ درابتداي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اعلام‌ كرد اين‌ انقلاب‌ با بيش‌ از شصت‌ هزار شهيد به‌ ثمر نشسته‌ است‌ و اين‌ رقم‌ را چند بار در سخنان‌ خويش‌ تكرار كرده‌ است‌ ، بيان‌ آمار واقعي‌ قربانيان‌ كه‌ بسيار كمتر بوده‌ با آن‌ در تعارض‌ مي‌افتد و مشكلاتي‌ را در افكار عمومي‌ مي‌آفريند. (بررسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ - عمادالدين‌ باقي‌ ص‌ 429)
- آمار كلي‌ از سال‌ 42 تا سال 57 : تعداد قربانيان‌ انقلاب‌ در سالهای‌ 42 تا 57 بالغ‌ بر 3164 تن‌ مي‌گردد. از اين‌ تعداد 2781 نفر شهداي‌ انقلاب‌ در سال‌ 57-1356 درتمام‌ كشور است‌. البته‌ اينها شامل‌ كساني‌ مي‌شود كه‌ در بنياد شهيد پرونده‌ دارند و با توجه‌ به‌ گستردگي‌ جغرافيايي‌ اين‌ بنياد و نيز با گذشت‌ بيش‌ از دو دهه‌ ازانقلاب‌ ممكن‌ است‌ فقط‌ نام‌ قربانيان‌ بسيار معدودي‌ ضبط‌ نشده‌ باشد و رقم‌ 2781 تقريباً بيانگر تعداد كل‌ شهداست‌.
        از مجموع‌ شهداي‌ انقلاب‌ در دوره‌ پانزده‌ساله‌ يعني‌ 3164 تن‌ بيشترين‌ آنها مربوط‌ به‌ تهران‌ بزرگ‌ شامل‌ (شهرري‌ - تهران‌ - شميران‌) برابر با 731 شهيد مي‌باشد كه‌ حدود يك‌ چهارم‌ كل‌ كشور است‌.
عمده‌ شهداي‌ تهران‌ بزرگ‌ در تهران‌ مركزي‌ و جنوب‌ شهر كه‌ منطقه‌ محروم‌ است‌ بوده اند. از اين‌ تعداد، 32 شهيد متعلق‌ به‌ 15 خرداد 1342 در 19 نقطه‌ مختلف‌تهران‌ است‌ كه‌ همگي‌ مذكر بوده‌ و عمده‌ آنها در جنوب‌ شهر واقع‌ مي‌شد .
3 نفر ميدان‌ ارك‌ - 3 نفر خيابان‌ 17 شهريور - 2 نفر ناصر خسرو - 2 نفر خيابان‌مولوي‌ - 3 نفر خيابان‌ شاهپور (حنيف‌ نژاد) - و همچنين‌ در خيابانهاي‌ تيردوقلو، طيب‌، سه‌ راه‌ سيروس‌، سبزه‌ ميدان‌، شهباز جنوبي‌، پامنار، پادگان‌ حشمتيه‌،روبروي‌ دانشگاه‌، ميدان‌ فوزيه‌، بهارستان‌ و مقابل‌ بيمارستان‌ شير و خورشيد در هر كدام‌ يك‌ نفر و 3 تن‌ ديگر در ساير نقاط‌ شهر شهيد شدند. محل‌ شهادت‌ ومزار 1 نفر نامعلوم‌ و سه‌ نفر ديگر فقط‌ مزارشان‌ نامعلوم‌ است‌. (کتاب بررسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ - عمادالدين‌ باقي‌ ص‌ 430)
- گرچه‌ شايعات‌ و روايات‌ برخي‌ تا 15 هزار شهيد در اين‌ روز را مطرح‌ ميکنند اما امام‌ خميني‌ رقم‌ صدها كشته‌ و زخمي‌ را عنوان‌ مي‌كند .
- خانم‌ لافو ورون‌(حقوق‌ بشر بين‌ المللي‌) 15000 نفر كشته‌ گفته است . امام‌ خمينی ‌ در سخنراني‌ نجف‌: به‌ طوري‌ كه‌ يكي‌ از علما گفته‌ 400 نفر را كشته‌اند و رويهم‌ گفته‌ مي‌شود 15000مردم‌ را قتل‌ عام‌ كرده‌اند. (بررسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ - عمادالدين‌ باقي‌ ص‌ 431)
- از كل‌ شهداي‌ تهران‌ ، تعداد 64 نفر از ‌ شهدا نيز متعلق‌ به‌ حادثه‌ ميدان‌ ژاله‌ تهران‌ (ميدان‌ شهدا) در روز 17 شهريور 57 معروف‌ به‌ جمعه‌ سياه‌ مي‌باشندكه‌ از اين‌ تعداد دو نفر مونث‌ (يک‌ زن‌ و يک‌ دختر بچه‌) هستند.
البته‌ در همان‌ روز 17 شهريور در 15 نقطه‌ ديگر تهران‌ نيز مجموعاً 24 نفر در درگيري‌ها كشته‌شدند (3 نفر در مولوي‌ - 3 نفر در نظام‌ آباد - 2 نفر در خيابان‌ سي‌ متري‌ نيروي‌ هوايي‌ و همچنين‌ در خيابانهاي‌ شاهرضا (انقلاب‌)، اول‌ غياثي‌، خيابان‌ خراسان‌،چهار راه‌ كوكاكولا، ميدان‌ كلانتري‌ تهران‌، ميدان‌ شوش‌، دروازه‌ دولاب‌، بازار تهران‌، چهار راه‌ سيروس‌، خيابان‌ پور كافي‌ و چهارراه‌ گلچين‌ هر كدام‌ يک‌ نفر شهيد شدند ، محل‌ شهادت‌ 3 نفر نيز نامعلوم‌ است كه‌ يك‌ نفر از آنها زن‌ بوده‌. بنابراين‌ تعداد كل‌ شهداي‌ 17 شهريور سال‌ 57 در سراسر تهران‌ 88 نفر بوده‌ است‌ .         اين‌آمار بنياد شهيد با آمار اعلام‌ شده‌ دولت‌ وقت‌ تا حدودي‌ مطابقت‌ دارد و همديگر را تاييد مي‌كنند: وزير كشور وقت‌ اعلام‌ كرده‌ بود 86 كشته‌ و 205 زخمي‌ .
        خود شاه‌ تعداد كشته‌ها را 85 نفر تاييد كرد - اما هيچ‌ كس‌ آمار شهدا را از زبان‌ حكومت‌ باور نكرد و رقم‌ را بيش‌ از 3000 شهيد و حتي‌ 4000 شهيد و يا 10000شهيد هم‌ ذكر كرده‌اند. و گفته‌اند فقط‌ 100 كودك‌ زير دوسال‌ كشته‌ شده‌اند.
- آمار شهداي‌ غير مسلمان‌ : 341 چريك‌ و اعضاي‌ مسلح‌ گروههاي‌ سياسي‌ جان‌ خود را از دست‌ داده‌اند كه‌ از اين‌ تعداد 177 نفر در درگيري‌ها و 91 نفر (برخي‌بدون‌ محاكمه‌ وبرخي‌ پس‌ از محاكمه‌ پنهاني‌ در دادگاههاي‌ نظامي)‌ اعدام‌ شده‌اند. 42 نفر زير شكنجه‌ جان‌ باختند. 15 نفر دستگير شدند و هرگز ديده‌ نشدند. 7نفر ديگر خودكشي‌ كردند تا به‌ چنگ‌ ماموران‌ نيفتند. 9 نفر هنگام‌ فرار از پاي‌ در آمدند.
- از كل، ‌ 172 نفرفدايي‌ و 73 نفر مجاهد خلق و 38 نفر گروههاي‌ ماركسيتي‌ كوچك‌ و 30 نفر مجاهدين‌ ماركسيست‌ و 28 نفر گروههاي‌ كوچك‌ اسلامي‌ . - اگر به‌ اين‌ افراد، صادق‌ اماني‌ و رضا صفار هرندي‌ و محمد بخارايي‌ و مرتضي‌ نيك‌ نژاد و رضا شمس‌ آبادي‌ را اضافه‌ كنيم‌ جمعاً مي‌شود 346 نفر در تمام‌ دوران‌ مبارزات‌ چريكي‌ اعم‌ از مسلمان‌ و ماركسيست‌ . این عده اعدام‌ و يا در درگيري‌ كشته‌ و يا خودكشي‌ كرده‌اند (بررسي‌انقلاب‌ اسلامي‌ - عمادالدين‌ باقي‌ ص‌ 433)
غنی سازیها به موارد بالا محدود نمی شوند . در ابعاد مختلف زندگی مردم ایران ، مافیاها و ملاتاریا به
غنی سازی زندانها
غنی سازی فریب
غنی سازی سانسور
غنی سازی رانت خواری
غنی سازی تضاد و دشمنی
و...
        نیز مشغولند . این غنی سازیها هستند که توضیح می دهند چرا زندگی مردم و حیات کشور را بخاطر " غنی سازی " اورانیوم با خطر روبرو کرده اند . بدون این غنی سازیها ، رژیم بر جا نمی ماند و این غنی سازیها بدون جنگ و محاصره اقتصادی و بحرانهای سخت انجام دادنی نیستند . حال اگر در امریکا و اسرائیل و ... گروه های سیاسی برای در اختیار گرفتن و نگاه داشتن دولت نیاز به بحران داشته باشند، حتی بدون این که قرار و مداری با هم گذاشته باشند، می توانند اختاپوسی را بوجود ﺁوردند که از راه تحریک های متقابل، ملتها را در ترس ، از حرکت باز دارند و بر ﺁنها حکم برانند .