با درود به همه کوشندگان راه آزادی و آبادی ايران در درون و برون از مرزهای ايرانزمين، همه بخون خفتگان راه آزادی ايران، همچون: زنده یادان دکتر حسین فاطمی ، داريوش و پروانه فروهر، که باپیروی از آموزش های زنده ياد دكترمحمد مصدق ، جان برکف نهاده و جاودانه شدند . بی شک اگر میهن دوستی و آزادیخواهی همه مبارزانی که درراه آزادي ِ وآبادی ايران جان باختند از بابک خرم دین تا فرخی یزدی، محمد مسعود، علیرضا رئیس،محمد مهرداد ، مختاری و پوینده ها نمیبود . ایرانزمین نیز سرنوشتی تیره مانند افغانستان ، عراق و آذربایجان جدا شده از مام میهن میداشت.
باسپاس از برگزار کنندگان یادبود، اینبار در چهل و یکمین سالگرد جاودانگی پیشوای درگذشته ملت ایران ، بخش هائی ازآنچه دیگران به ویژه هم میهن های آزادایخواه و کوشا برای ناوابستگی ایرانزمین، از راه زنده یاد مصدق گفته اند را برای شما بازگو میکنم.
من مانند هر ایرانی آزادیخواه دیگر بر این باور هستم ، مصدق، پرورده فرهنگ ايران باستان بود كه نه كشت و نه دستور كشتن داد، نیازی به بزرگداشت ندارد . این راه مصدق است که ما باید برای آزادی و آبادی ایران بیشتر شناخته و آنرا بارور تر کنیم.
درسالروز14اسفند شايسته است با هم فرازهائی ازآنچه دیگران در این رهگذر گفته اند بخوانیم:
مردی معاصر کوروش کبیر
گاستون فورنیه . ترجمه سرور کسمایی
مردی که نفت ایران را ملی اعلام کرد محمد مصدق در تهران در گذشت.
لوموند مورخ 7 مارس 1967
تهران 6 مارس- دکتر مصدق ، نخست وزیر سابق که از سال 1908/1905 در صحنه سیاست ایران بود و در سال 1951نفت ایران را ملی کرد روز یک شنبه 14 اسفند 1345 /5مارس 1967 پیش از طلوع آفتاب ، در سن 87 سالگی چشم از جهان فروبست... حتی با مرگ نیز حق مصدق ادا نشد، هر چند واپسین پیروزی اش بود . براستی کدام مورد را می توان یافت که کسی با محافل نفتی در بیفتد و در بستر خود به مرگ طبیعی جان سپارد ، وقتی چشم از جهان فروبست بار آن چنان سالیان درازی را بر دوش داشت که شمار آن بر کسی معلوم نبود. هنگامی که در سال 1951 به قدرت رسید، گفته می شد که 69 سال از عمرش می گذرد، آن هم شاید به این دلیل که حداکثر سن انتخاب شدن و ورود به مجلس ایران 70 سال بود. در
حقیقت مصدق سن و سال نمی شناخت
. تنها می توان به دقت گفت که او به بیانی معاصر کوروش کبیر بود. .
در زمان صدارتش ...
اما حتی کسانی... می دانستند که دیگر، با ایران فساد زده نیم قرن پیش که قرارداد های آن چنانی به آن تحمیل می شد، رو به رو نیستند، بلکه با ایران پر عظمت کوروش سروکار دارند- با مردمی که از درایت و فرهنگ و شعر و ظرافتی بی نظیر در دیپلوماسی بهره مندند.
در همین رهگذر سرور احمد رناسی مبارز دیرپا در ویژه نامه مصدق مینویسد ... اگر فورنیه فرانسوی ، مصدق را در تاریخی پس از دوهزار و پانصد سال با کوروش هم سنج کرده ، از آن روی است که در زندگی سیاسی آن بزرگمرد ، فروزه و سرشت نشانه هائی را دیده همخوان با دارندگی های کوروش ، و از این روی مصدق را چون کوروش جاودانه میخواند، نه تنها پس از گذشت 50 سال ، که با جاودانگی ایران و تاریخ!
... مصدق یک سیاستمدار پیروز را کسی می دانست ، که 1-موقع شناسی 2-شجاعت 3- از خود گذشتگی و گذشت از جان و ما ل را داشته باشد و بشناسد و به باور نگارنده ، این سه را او خود به تمام داشت. لذا سیاستمداری پیروز بود. و در جای دیگر سروراحمد رناسی مینویسد، اینکه درتاریخ مصدق را با کوروش از این جهت هم سنجی نمودند ، که او نیز مانند کوروش به همه ادیان و تیره ها ای ایرانی به یک چشم مینگریست و حتی چنین بود با اقوام و ادیان ساتراپ نشین های غیر ایرانی و با دید شهروندی به آنها نگریستن ، بی سخن به زبان آوری دین رسمی و یا اقلییت و اکثریت قومی و ...
اکنون نگاهی میکنیم به بخش هائی از منشور آزادی کوروش بزرگ تا درستی این گفته روشن گردد:
1-...
3...مرد ناشایستی (بنام نبونید) به فرمانروائی کشورش رسیده بود.
4-...او آئین های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
6- او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهائی ناپسند میکرد ، خشونت و بدکرداری .
7-او کارهای... روزمره را دشوار ساخت او با مقررات نامناسب در زندگی مردم دخالت میکرد اندوه و غم را در شهرها میپراکند...
8- او مردم را به سختی معاش دچار کرد هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار می داد او با کارهای خشن خود مردم را نابود میکرد ...همه مردم را.
13- او تمام سرزمین گوتی و همه مردمان ماد را به فرمانبرداری کوروش درآورد کوروش با هر سیاه سر ( منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار میکرد
14-کوروش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد مردوک خدای بزرگ با شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود
17 مردوک مقدر کرد تا کوروش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود و او بابل را از هر بلایی ایمن داشت
19 مردم سروری او را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند...
24-ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید
26- من برده داری را برانداختم ، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم ، فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارائی آنان دست یازی نکند. مردوک از کردار نیک من خوشنود شد.
32-فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود ، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند ، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.
34-به نیایشگاه های خودشان بازگردانیدم.باشد که دل ها شاد گردد...
45-...برای همیشه ))
در همین راستا است که میهن دوست آزادیخواه و فرهیخته، سرور جلیل دوستخواه در پاسخ به پرسشنامه آزادی مینویسد :
الف) میراث ارجمند دکتر محمد مصدق ،مهرورزی پاکدلانه او به آزادی و مردم سالاری و زندگی سربلند و افتخار آمیز برای همه ایرانیان ( از هر گروه و تیره تبار و با هرگونه گرایش) بود و هست که تا به امروز همچون نماد آرمانهای ی ملی ما، ستاره وار در افق اندیشه مان می درخشد و رهنمون ما به آینده ای تابناک میهنمان است.
ب)ارزشهاییکه بنیاد اندیشه و راه و روش و اخلاق سیاسی ی مصدق بر آنها استوار بود، چکیده آرزوها و خواستهای همه مردم ایران و آزادگان این سرزمین به شمارمی رود و با گذشت زمان کهنه و فرسوده نمی شود و یا از یاد نمی رود . او از آن گونه مردان سیاسی نبود که برنامه ها و شعار ها و حرفهاشان تاریخ مصرف دارد!هرگاه امروز پس از نیم قرن ، می بینیم که نسل جوان بدون داشتن تجربه ی شخصی ی حضور در زندگی ی اجتماعی و سیاسی ی دوران اوج خیزش و جنبش ملی، همچنان نام نامی مصدق را کلید واژه و رمزگان مبارزه آینده نگرانه ی خود می شناسد، دلیلی ندارد جز آن که ارزشهای والای آزمون یگانه ی آن جنبش را به میانجیگری ی نسلهای پیشین دریافته و بازشناخته است و در یک تجزیه و تحلیل و برآورد و جمع بندی هوشمندانه، راستی و رستگاری را در راه و رسم مردم خواهانه و میهن دوستانه ی مصدق می بیند.
سرور فریدون جنیدی در پیشگفتار کتاب " کاپیتولاسیون و ایران که در سال 1290 خورشیدی دکتر محمد مصدق آن را به نگارش درآورد مینویسد : زندگی مردان بزرگ را از آثار آنان می توان سنجید. ، ... مصدق، رهبر مبارزات ضد استعماری ملل شرق، از جمله کسانی است که حرکت نبض او را در لرزش رگ های هر جوان ایرانی که برای انقلاب بر پای خاسته است، می توان احساس کرد. مصدق فریاد زمانه ما بود! بانگ پرطنین و باشکوهی که در فضای قرون و اعصار خواهد پیچید.
مصدق در رود عظیم و پر تلاطم زندگی ایرانیان، موجی بزرگ بود. موجی که بر صخره های سخت کوبید، و بنیان آن صخره ها را سست کرد. آن موج به امواج بعدی نشان داد که چگونه، با لطافت ورقت عجیبی که در جان موج هست، می توان با ایجاد همبستگی و تلاطم، قدرت ایجاد کرد، و می توان سر به خارا سنگ کوبید، و می توان خارا سنگ را خوار و بی مقدار فروافکند، وراه را برای امواج لطیف دیگری که آوازخوان از معبر تاریخ عبور می کنند، گشود.
کتاب کاپیتولاسیون نشان می دهد که مصدق، مبارزه علیه کاپیتالیسم را از چه زمانی شروع کرده است.
67 سال پیش از این تاریخ، مصدق یکی از اصولی ترین مبارزات را علیه امپریالیسم درآن زمان بنیان گذاشت، زیرا که او بخوبی می دانست با برقرار بودن کاپیتولاسیون ، ایران هیچ گاه نخواهد توانست که به جنبه های دیگر آزادی دست یازد.
... مصدق که با مطالعه سیاست های اقتصادی در حال توسعه جهان غرب، پی برده بود که ایران فقط با برخورداری از یک سیاست اقتصادی صحیح می تواند با غول نوخاسته غرب مبارزه کند، سعی میکرد که حتی المقدور ، و در هر فرصت راه گشای ایرانیان در این مسیر باشد. بنا براین بدون آنکه منتظر کمک دولت ضعیف قاجاریه باشد، خود در صدد برآمد که نخستین مدرسه اقتصاد را در ایران دایر کند، و پس از مکاتبه با استادان اقتصاد و اطمنیان از همکاری آنان اعلانی به شرح زیر در پشت جلد یکی از کتاب های خود به چاپ رسانید :
اعلان
" بجای فرستادن عده قلیلی به اروپا و تحمل مخارج زیاد ممکن است با مخارج کمتری، معلم از اروپا آورده و جمع کثیری از آن ها استفاده نمایند. چهار نفر معلم از اهل سوییس داوطلبند که در تهران تشکیل مدرسه تجارتی که از الزام مدارس است بنمایند، به شرط این که این اقدام باعث ضرر آن ها نشود. ... آقایانی که مایل به تاسیس چنین مدرسه هستند، به مولف اظهار فرمایند."
این آگهی ساده وسعت اندیشه و عمق مبارزات آن شادروان را روشن می دارد. ... مصدق می خواست اقتصاد ایران رونق یافته و کم کم یارای مقابله با اقتصاد غربی را پیدا کند. ...
سرور فریدون جنیدی در پی این پیشگفتار آورده است : " در سال 1956 که چهارمین سخنرانی از سلسله سخنرانی های بین المللی "رتنبای آکسفورد" توسط J. Duchesn Gullminبرگزار می شد، آن مستشرق بزرگ ، با کرشمه ای عارفانه به نقل قول از "لنتز" ایران شناس دیگر، مصدق را در کنار حافظ و زردشت آورد.
و این اشاره ، بدان معنی است که سخنرانی های رهبر کهن سال ایران مورد توجه جهانیان است، و : شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد
... با خود اند یشیدم که چاپ مجدد این کتاب چند فایده دربر خواهد داشت، نخستین این که جوانان ایران زمین خواهند دانست ، این ابر مرد ،63 سال پیش مبارزه خود را در مقابل بیداد ستمگران شروع کرده است. دیگر آنکه مبارزه او اساسی و همه جانبه بود و فقط منحصر به احقاق حق ملت ایران در مورد نفت! نمی شد.
دیگر آنکه، در ضمن مبارزه، به علت اشتغال به مطالب مهم موارد کوچک را نیز از نظر دور نمیداشت، از قبیل آنکه به رهبران مذهبی هشدار دهد که با زبانی ساده تر با مردمان سخن گویند، آن چنان که غلیان لغات عربی موجب نشود که شنونده فارسی زبان معنای سخن سخنران را نفهمد!.
{جادارد بگویم که به پیروی از آموزش پیشوای درگذشته ملت ایران من بجای واژه "آقا" که از زبان بیگانه میباشد، واژه" سرور" را بکار میبرم و این نشاندهنده وابستگی آن فرد به حزب ملت ایران که از دیرباز واژه سرور را بکار میبرده نمیباشد.}
سرور فریدون جنیدی در برگ های دیگر کتاب مینویسد : دیگر آنکه راه های مختلف مبارزه را عملا به ایرانیان تعلیم میداد: که اگر نمیتوان وزیر اقتصاد بود، می توان مدرسه اقتصاد دایر کرد...
و بالاخره آن که، او میدانست مبارزه سیاسی در مسیری است که به ناچار مخالفت های غیر اصولی بعضی از مردمان را بر می انگیزد و در پایان همین کتاب است که پس از بیان همه موارد لزوم نسخ کاپیتولاسیون، می گوید : " برخی از افراد ملت به گمان آن که من در اروپا تحصیل کرده ام مدافع منافع آنانم، با من مخالفت میکنند! اروپاییان نیز خود میدانند اقدامات من به نفع ایران و اسلام است، و بنا براین به ضرر آنان می باشد، خود مخالف من هستند، بنا بر این من در میان دو قطب قرار گرفته ام ! "
اما البته این حالت مانع از ادامه مبارزه او نشد. و آن قدر ادامه یافت تا بزرگترین استعمارگر جهان آن روزگار از ایران رانده شد. سفارت خانه اش را بستند، دیوان داوری لاهه به نفع ایران رای داد...
من برای گردآوری این سخنرانی از شماری از هم میهن آزاده خواستم به من بگویند که اگر میخواستند سخنی بگویند چه میگفتند. یکی از همکاران پزشک، آزاده و اند یشمند من در بیمارستان تهران کلنیک به نام سرور دکتر سهیل فدائی، گفت من میگویم دکتر مصدق " محک " میباشد، و ادامه داد محک برای شناخت آزادیخواهی و ناوابستگی گویندگان و نویسندگان. با آن چه در پیش از دیگران آوردم باید پذیرفت که این پزشک آزاده واژه گویا یی را برگزیده و هر کس در این زمان کتابی چاپ کند که بخواهد، کوشش های پیشوای در گذشته ملت ایران را برای باز یافت آزادی و ناوابستگی(استقلال) کم رنگ نماید ، دانسته یا ندانسته در خدمت ستمگران و بیگانگان میباشد.
از بزرگمرد تاریخ ایران، کوروش زمان آموخته ایم که بناچار هر ستمگر زورگو از آنجا که پایگاهی در درون نخواهد داشت برای زنده ماندن ناگزیر از وابستگی به برون از مرز ها خواهد شد، و تا زمانی میتواند با خودکامگی مردم را زیر فشار بگذارد که بیگانگان بخواهند. بهترین گواه درستی این بیان سرنوشت پهلوی ها و صدام حسین میباشد.
در این باره، روانشاد سرور دکترغلامحسين مصدق در صفحه72 کتاب "درکنارپدرم" ازبيان دکترمصدق می نويسند:" يک پادشاه ، هرقدرهم نيت خوب داشته باشد، با روش استبدادی وحکومت فردی ، چطورميتوا ند درمقابل بيگانگان مقاومت کند؟ آ ياکسی تصورميکرد وقتی به رضا شاه بگويند از مملکت برو، با داشتن ارتشی تحت امر، آسيمه سر راه جزيره موريس را که تا آن وقت اسمی از آن نشنيده بود،درپيش گيرد؟ اين فرمانبرداري و تمکين محض، برای اين بود که رضاخان درقلب مردم جائی نداشت ..."با همين باوراست که دكترمصدق دريکی ازسخنرانی های خود ميگويد: رئيس هرمملکت بايدافکارعموم را محترم بشمارد تا بتواند منافع ملت را درمقابل بيگانگان حفظ نمايد وانتخاب رويه ای غيرازاين سبب ميشود که پادشاه به يکی از دول بيگانه سربسپارد تا بتواند بريک ملت مرده سلطنت نمايد.
سرور عباس امیرانتظام این نماد درخشان پایداری درراه مصدق در پاسخ به پرسش من پیرامون راه مصدق، گفتند من در کتاب " در جستجوی حقیقت" نوشته ام : " درودبه مردی که در دوران زمامداری نه بخاطر رسیدن به هدفهای خود قطره خونی از دماغ کسی ریخت و نه ریالی از دارائی کشور را به هدر داد".این بیان گویای آن میباشد که اگر کسی به راه مصدق برود نه به کسی زور خواهد گفت و نه کسی را به بند میکشد و آزادی دیگران را به بهانه آنکه با باور زورمندان هماهنگی ندارند از میان نمیبرد .
سرور علی اصغر حاج سید جوادی در نوشته " مصدق زنده بیدار در کتاب با ارزش تجربه مصدق در چشم انداز آینده ایران مینویسد: زندگی اجتماعی و سیاسی دکتر مصدق از اساس با اندیشه دموکراسی و آزادی و حاکمییت قانون در هم تنیده شده است. که در ایران امروز ، ذره ای از اهمییت این خواسته کم نشده است.
سرور فخرالدین عظیمی در برگ 33 همین کتاب مینویسد : در حافظه تاریخی ایرانیان یکی از ماندگارترین ارزشها ئی که با نام و آوازه مصدق و میراث معنوی او در آمیخته است جایگاه والای دلبستگی ها و رفتارهای اخلاقی و فضیلت در سیاست است. ... رهیافت سیاسی مصدق بر برداشتی فضیلت محور و در عین حال مدرن از سیاست تکیه داشت. یکی از پایه های نظری اصلی آن این بود که مردم را باید جدی گرفت، مسائل کشور را صمیمانه با آنها در میان گذاشت، داوریها و واکنش های آنها را ارج نهاد و با نفی دروغ، تزویر، چاپلوسی و تحقیر، اعتماد و اعتقاد آنها را برانگیخت. ،
این داستانی است که جملگی بر آنند. خانم ژاله اصفهانی در نوشته " نهرو ومصدق " برگ 250 یادواره پنجاهمین ملی شدن صنعت نفت، تشکیل دولت مصدق مینویسد : جواهر لعل نهرو در سالن لومونوسف دانشگاه دولتی مسکو گفت: ما در راه مبارزه برای استقلال و آزادی هند از دکتر محمد مصدق درس ها آموختیم.
از جمال عبدالنا صر نیز گفته هائی پیرامون آنکه مصری ها نیز در مبارزه برای ملی نمود ن کانا ل سوئزاز آموزش های مصدق سودبرده اند در دست است ولی از آن رو که میگویند جمال عبدالناصر نخستین فرد غیر عربی هست که از خلیج همیشه فارس را با نامی دیگریاد نموده من سخنی را از ایشان نخواهم آورد، چون مصدق بزرگ در این باره نیز بسیار نگران بود و میدانست که ترفند دیگر استعمار انگلیس آسیب رسانیدن به ایران از راه نامگذاری های نادرست وتلاش مذبوحانه برای از هم گسیختن و پاره پاره نمودن ایران میباشد.
سرور فخرالدین عظیمی در کتاب ارزنده تجربه مصدق در چشم انداز آینده ایران می نویسد: از دیدگاه مصدق مبارزه با نفوذ انگلستان تلاشی ضروری هم در راه تحقق استقلال ایران و هم در جهت اعتلای مشروطییت ایران بود. مصدق برآن بود که یکه تازی شاه و قدرت سلطنت، تداوم نفوذ بیگانگان به ویژه انگلستان را آسان می کرد. از سوی دیگر بیگانگان نیز حاکمیتی فاسد و مستبد را در ایران بیشتر می پسندیدند. پس ستیز باا مپریالیسم پیش شرطی بود برای هرگونه حکومت بسامان در ایران .
در اینجا من اضافه میکنم که به باور مصدق استعمار شرق و غرب با هم یکسان و بیشتر هم آهنگ بودند و پیشوا همواره هوادار موازنه منفی بود و هرگز زیر بار آن نمیرفت که برای ستیز با استعمار غرب همه حقوق ایران در دریای مازندران به روس ها داده شود.
یک هفته دیگر انتخابات مجلس شورا در پیش است، در خاطرات تیمورتاش آمده است که در روزهای نخست سلطنت رضا خان به مصدق پیام میدهد " هر چند نماینده میخواهید نام ببرید تا در مجلس آیند" پاسخ مصدق آن بود که " من باور مندی ام به آزادی است و لذا نمیتوانم برای مجلس نماینده انتخاب کنم، بایست آزادی وجود داشته باشد تا مردم نمایندگان خود را بر گزینند " به سخن دیگر در جامعه مردم سالار "شمر انتخابی" به فرد مومن اتنصابی مزیت دارد.
سرور فخرالدین عظیمی در برگ 25 کتاب تجربه مصدق در چشم انداز آینده ایران می نویسد: "تاکید مصدق بر آزادی انتخابات از مهمترین دلبستگی های سیاسی او بود... مصدق حتی نمی خواست نام او با هیچ لیست انتخاباتی پیوند یابد.
بازگو نمودن اينگونه سخن ها نيازبه يک کتاب دارد. ازاينرواست که 56سا ل پس از کودتا
هنوزميشنويم " مصدق ، مصدق ، راهت ادامه دارد . بی شک شناخت بيشتراين راه، برای آبادی ايران آزاد مورد نياز ميباشد و اگرما ازگذشته درخشان پيشوای درگذشته ملت ايران ياد ميکنيم برای بيشتر وبهتروروشن ترشناخته شد ن راه مصدق وگام زد ن دراين راه ا ست نه برای بزرگداشت شخص دکتر محمد مصدق، که باید گفت نه ما توان جنین کاری را داریم و نه مصدق نیاز به بزرگداشت.