مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۹۵ از ۲۵ فروردین تا ۹ اردیبهشت »

سايت ابوالحسن بنی صدر

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

PDF روزنامه بصورت

صفحه اصلی

نامه ها

ایستاده بر آرمان

از
علی غریب

" ما یک چیز را موفق شدیم که تا آن زمان کسی موفق نشده بود و آن اینکه همین بیان از اسلام را از زبان یک مرجع تقلید گفتیم. بیان اسلام دین آزادی است و اسلام بیان آزادی است را از زبان او گفتیم. تا اینجا موفق بودیم و خیلی هم شاد و سرحال برای اینکه فکر می کریدم مرجع دروع نمی گوید و می داند دین یعنی تعهد و این تعهد غیر از آزادی نیست. ما باور داشتیم که مرجع تفلید خالی از هوی است و کشش به قدرت ندارد. غافل بودیم از اینکه فلسفه ای که اینان می آموزند، همین فلسفۀ قدرت بر مبنای ثنویت تک محوری افلاطورنی است"
پاره ای از صحبت های آقای خمینی در پاریس و در عرض این چند ماه چنین است:
"بشر در اظهار خودش آزاد است"
" اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است"
"در جمهوری اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند"

" ولایت با جمهور مردم است"
" اختیارات شاه را نخواهم داست"
"منی هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت"


...
" من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمائی، … من درخود دولت نقشی ندارم."
...
" دور روز پیش از اعدام ها و کشتارهایی که از 31 خرداد آغاز شد نظر خوردم را در نواری ضبط کردم و پیش خمینی فرستادم. گفتم دادگاههای انقلاب را دست کم سه ماه تعطیل کند. آزادها، خصوصاً آزادی مطبوعات را برقرار کند و بحث های آزاد به معنای واقعی کلمه پدید آورد. اگر سه ماه گذشت و نتیجه بد بود، از نو زندان و شکنجه و اعدام و کشتار را برقرا سازد. نشنید و بدتر کرد" " کار را بجایی رساندند که شبی 400 تا 500 نفر را اعدام می کردند.

محمد جعفری

امور خارج از محدودۀ رسالت و پیامبری در قرآن -3

هدف از رسالت انبیاء

خدای متعال به صراحت هر جه تمامتر، هدف از رسالت انبیاء و رسولان خویش را در قرآن بیان فرموده است:
و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدالله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلالت فسیروا فی الارض فنظروا کیف کان من المکذبین
" میان هر امتی پیغمبری را برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت[طغیان گر] کناره کنید، بعضیشان را خدا هدایت کرد و بعضی دیگرشان، ضلالت برایشان مقرر گشت، در زمین بگردید و بنگرید سر انجام تکذیب کنان چسان بود." 63 بعثت پیامبران برای رفع ستم و تصحیح قضاوت بگونه ای که بر کسی ستم نرود.
و لکل امة رسولا فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون
" هر امتی را فرستاده ای است و فرستادگان از میانشان بر آیند، در بینشان به قسط داوری می شود و در حقشان ستم روا نمی رود. 64 و برای اینکه خداوند نشان بدهد که قسط و عدالت در جامعه اصل و میزان است که همه چیز با آن سنجیده می شود، هدف از رسالت را باز هم تصریح می فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط
" ما رسولان خود را همراه با نشانه های گویا فرستادیم، و با آنان کتاب و میزان همراه کردیم، باشد که مردم خود به عدل و داد قیام کنند." 65 قیام به عدل و اجرای عدالت و انتظامات که دقیقاَ معنای برقراری یک حکومت مسئول برای تدبیر امور مملکتی است، در آیۀ فوق به روشنی به عهدۀ خود مردمان واگذار شده است و وظیفۀ اجرای آن بعهدۀ رهبران اللهی گذارده نشده است.
بنا بر این هدف از رسلت انبیاء:
الف- پرستش خدای یگانه.
ب- دوری کردن از طاغوت. ج- جلو گیری از ظلم و ستم.
ه- برقراری قسط و عدل در جامعه خداوند در ایات بینات قرآن اجرای امور فوق را از خود مردم خواسته و وظایف انبیاء را نیز بوضوح تبیین و تعیین فرموده و به طرق مختلف آن را بیان داشته است.

وجوه مختلف قسط

در آیات متعددی از قرآن وجوه مختلف عدل و داد را خداوند برای مردم تشریح کرده که جای شک و شبهه باقی نگذارد و حجّت را بر همه تمام کرده باشد. در زیر به ترتیب بعضی از آیات و وجوه مختلف آن آورده می شود:
خدای متعال، خطاب به پیامبرمی گوید: خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد و کسانی که کارهای زشت را به خدا نسبت می دهند، نهی می کند و در مقابل مردم را به اجرای قسط فرمان می دهد.
قل ان الله لا یأمر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون* قل امر ربی بالقسط.
" بگو خداوند امر به فحشاء نمی کند، چرا در بارۀ خدا چیزهائی را گوئید که نمی دانید. بگو پروردگارم به دادگستری فرمان می دهد." 66 بنا بر این دادگری و عدالت امر و فرمان خدائی است و به پیامبر فرمان می دهد که امر او را به مردم برساند.
باز خطاب به مِؤمنان، به آنان می فرماید که به عدل و داد قیام کنند و گواه براجرای آن باشند.
یا ایهالذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء الله و لو علی انفسکم اولوالدین و الاقربین ان یکن فقیراَ او غنیاَ فالله اولی بهما.
" هان کسانی که ایمان آورده اید؛ بر پا دارندۀ عدالت باشید [ به عدل و داد برخیزید ]، طبق رضای خدا شهادت دهید، هر چند بضرر خودتان یا پدر و مادرتان و خویشاوندانتان باشد، توانگر یا فقیر باش دو خدا به رعایت حل همه ، از همه شایسته تر است." ، 67 قسط به معنای عدل و داد و عدالت گستری است و قیام به قسط به معنای عمل به قسط و نگهداری آن است و مراد از قوّامین بالقسط، "قائمین به قسط است" و قیام به آن آثار و خاصه ها و لوازمی دارد که خداوند یکی از آن را در این آیه که گذشت، شهادت بنا حقّ ندادن است را بیان می کند، اگر چه این شهادت به ضرر شخص خود یا پدر و مادر و خویشاوندان باشد و چه آنها فقیر و یا غنی باشند. مؤمنان را بر حذر می دارد که بخاطر دلسوزی و ترحم و این قبیل امور شهادت به ناحق ندهند که خدا، خود به رعایت حال همه، از همه شایسته تر است.
2 - از خاصه های دیگر و یا نشانه های قیام کنندگان به قسط این ایستکه به ظلم و ستم و یا بیدادگری عمل نمی کنند و لو با دشمنان خود باشد. یا ایهالذین آمنوا کونوا قوامین الله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنأن قوم علی الا تعدلو أعدلوا هو اقرب للتقوی واتقوالله ان الله خبیرا بما تعلمون " ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا بر پا و استوار، بایستید. بعمل، گواه و بیانگر قسط باشید. دشمنی با قومی شما را بر آن ندارد که ( حتی در حق دشمنان) از عدالت خارج شوید، عدالت شیوه کنید که به تقوی نزدیکتر است و از خدا پروا کنید که خداوند به آنجه می کنید آگاه است." 68 قرآن به صراحت به ایمان آورندگان امر می کند که قیام کنندگان به قسط و گواهان به اجرای عدالت برای خدا باشید و دشمنی و یا کین قومی شما را وادار نکند که از راه عدالت و دادگستری خارج شوید و به ظلم و ستم گرائید.
3 - خداوند انکار آیات خود را به انکار عدالت نسبت می دهد و آنهائی که مردم و پیامبران و کسانی که به دادگستری و عدالت امر می کنند، را می کشند، آنان را به عذابی دردناک بشارت می دهد.
انالذین یکفرون بایاتالله و یقتلون النبیون بغیر حق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم.
" به کسانی که آیات خدا را انکار می کنند و پیامبران را به ناحق می کشند، و کسانی را که امر به دادگستری می کنند، می کشند، را به عذابی الم انگیز بشارت بده." 69 نشانۀ دیگر عدالت، این است که عدالت از آیات اللهی است و کسانی که، مردمانی را که بعدالت امر می کنند و به اجرای قسط می پردازند، می کشند، انکار کنندۀ آیات اللهی می شمرد و عذابی دردناک را به آنها بشارت می دهد و بدین خاطر است که مردم باید ادارۀ زندگی خود را، خود در دست بگیرند و اجازه ندهند که زورمندان و قدرت پرستان،نیرو و امکانات خودشان را ازخودشان بگیرند و برآنها مسلط شوند وپذیرای ظلم و ستم شان کنند.
4 - قسط و عدالت پیمان اللهی است و کسانی که بر پا دارندۀ آن هستند، به پیمان خداوند وفا میکنند.
و اوفواکیل و المیزان بالقسط لا نکلف نفساً الا وسعها و اذ قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربی و بعهدالله اءفوا ذالکم وصّکم لعلکم تذکرون " پیمانه و سنجش را به داد بپردازید، هیچ کس را جز به مقدار توانائیش تکلیف نکنیم و هر گاه سخنی گفتید به عدالت عمل کنید و لو [اصحاب دعوی] خوشاوند[شما] باشد؛ و به عهد اللهی وفا کنید، خداوند شما را بدان توصیه کرده است شاید یاد آور شوید." 70 نکتۀ بس مهمّ در این آیه "ایفاء به قسط" است که آن عبارت از عمل کردن به عدالت بدون اجحاف می باشد. آیۀ فوق، قسط را در مقیاس کوچک برای تک تک افراد یک جامعه و در مقیاس وسیعتر برای قوۀ قضائیه است که بایستی به پیمان خداوند که میان دعوی های مختلف آحاد جامعه ، در سخن و قضاوت به عدالت رفتار کنند. اگر چه صاحبان دعوی از خویشاوند آنها باشند.
وقتی قرآن می فرماید اوفوا که امر حاضر از باب "ایفاء" است بمعنی این است که بایستی حق هر کسی، تمام و کمال داده شود و این پیمان و عهد خداوند است.
5 - در همین رابطه، باز قرآن کسانی را که حق مردم را تمام و کمال نمی دهند، به کسانی تشبیه می کند که در زمین فتنه و فساد بر پا می کنند و باز روشن است که عاملین فساد، در روی زمین، مستبدین و زورپرستان و قدرتمداران و حافظین آن هستند.
پس از خاصۀ دیگر قائمین به قسط، فساد نکردن در جامعه، و مخلفت با کسانی است که مانع برقراری قسط و عدالت هستند که آنها عامل فساد و قدرت پرستی هستند.
و یا قوم أوفوالمکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوالناس أشیاء هم و لا تعثو فی الارض مفسدین
" ای قوم من پیمانه و ترازو را دادگرانه، تمام و کمال دهید و به مردم اجناسشان را کم مدهید و در زمین فتنه و فساد بر پا نکنید." 71
6 - داوری بین دشمنان نیز باید، با عدالت و قسط و انصاف همراه باشد.
"سمّاعون للکذب أَکالون للسحت فان جاءوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم فلن یضرّوک شیئا و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین "[کسانی که] پذیرا و شنوای دروغ و رشوه خوار هستند، پس اگر به نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا از آنان روی بگردان، و اگر از آنان روی گردان شدی، بدان که هر گز بتو زیانی نخواهند رسانید؛ و چون [عزم] داوری کردی، در میان آنان به عدالت داوری کن، که خداوند دادگران را دوست دارد." 72
نظر به اینکه عدالت و قسط، خود میزان و معیار است، خداوند به پیامبر دستور می دهد، با دشمنان یهودی و نصارای خود با وجودی که رشوه و حرام خواری می کنند، اگر خواسنی بینشان داوری کنی، باید با عدالت و داد بین آنان داوری کنی، چرا که نظام جهان بر عدالت است و خداوند عدالت پیشه گان را دوست می دارد. آگاه باش؛ که داوری کردن با عدالت و دادگری بین مردم، نه به عمل آنان ربط پیدا می کند و نه به دین آنان. میزان بایستی بین همۀ مردم صرفنظر از دین و عملشان رعایت بشود.
7 - خاصۀ دیگر قوّامین به قسط، این است که امر به صلح و آشتی می دهند.و از تعدی و تجاوز به دیگران جلو گیری می کنند و اگر میان دو طایفه و یا دو کشور، تجاوزی واقع شد، آنان را بسوی امر خداوند که عدالت و دادگستری است باز می گردانند.
و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت إحداهما علی الاخری فقاتلوالتی حتی تبغی حتی تفیء إلی امرالله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا انالله یحب المقسطین.
" و اکر دو گروه از مؤمنان با هم در افتند، میان آنان سازش دهید، و اگر یکی از آنها بر دیگری تعدی کرد، پس با آنکه تعدی پیشه کرده است کار زار کنید، تا آنکه بسوی امر اللهی بز آید، و اگر باز آمد، آنگاه میان آنان دادگرانه سازش دهید و به داد بکوشید که خداوند دادگران را دوست دارد." 73 به عدالت اصلاح کنید یعنی اینکه دائماَ و در همۀ امور عدالت را رعایت کنید. چون عدالت میزان است، خداوند هم عدالت گستران را به خاطر عدالتشان و گستردن آن دوست می دارد.
8 - از خاصۀ دیگر قسط و عدالت که مادر همۀ خاصه های دیگر است، اینکه عدالت خود میزان و معیار همه چیز و همۀ امور است.کم و کاستی در میزان، طغیان و تجاوز به حقوق دیگران است.
والسماء رفعها و وضعالمیزان* الا تطغوا فی المیزان* و اقیموالوزن بالقسط و لا تخسرالمیزان
" و آسمان را بر افراشت و معیار و میزان مقرر داشت. که در سنجش سرکشی[ تجاوز به حقوق دیکران ] نکنید. و سنجش را بپادارید و در سنجش کم و کاستی نیاورید." 74
" و وضع المیزان" چیزی است که بوسیلۀ آن هر چیزی را با آن می سنجند و اندازه می گیرند. بعبارت دیگر یعنی اینکه خداوند عدالت را در بین شما بعنوان میزان بر قرار کرد، تا مساوات را میان همۀ اشیاء بر قرار سازید و هر چیزی را در جای خودش، آنرا بکار بسته، حق هر چیزی را بدرستی یدهید.
عدالت خود میزان است که توسط آن حق از باطل، راست از دروغ، عدل از ظلم، و فضیلت از رذیلت تمیز داده می شود و رسالت رسول خدا، همین است که از ناحیۀ پروردگارش چنین میزانی را بیاورد و به بشر عرضه بدارد و بپاداشتن و قیام به اجرای آن بعهدۀ خود مردم نهاده شده است. و بدین خاطر است که عدالت خود میزان است.
بدون بر قراری عدالت در جامعه،نظام امور مردم بدرستی بر قرار نمی شود و زندگی مردم در موقعیت نابرابری قرار می گیرد و عدۀ قلیلی مسلط بر جان و مال مردم می شوند و اکثریت مردم زیر سلطه و دون انسان قرار می گیرند. در چنین جامعه ای امکان پرستش خدا بدرستی فراهم نمی گرددو پرستش در نمادهای مختلف قدرت و حتی بصورت مسائل عبادی انجام می پذیرد.
9 - و برای اینکه به بشر اطمینان کامل داده شود که عدالت میزان است، خداوند، خود شهادت می دهد که همواره به عدل و داد قیام دارد.
شهدالله انه لا الاه الا هو و الملئکة و اولوالعلم قائماً بالقسط لا الاه الا هو العزیز الحکیم.
" خدا، خود شاهد است بر اینکه معبودی جز او نیست، ملائکه و صاحبان علم نیز شهادت می دهند به یگانگی او و اینکه او همواره به عدل قیام دارد، معبودی جز او که عزیز و حکیم است وجود ندارد." 75
خدا در حالی که قائم به قسط است، شهادت می دهد بر اینکه معبودی جز او نیست و ملائکه و صاحبان علم که عبارت از پیامبران و جانشینان مستقیم آنان ( امام بعد از پیامبر ) نیز همین شهادت را می دهند که قسط و عدالت نزد خدا میزان و محک است.
نظر به اینکه قیامت و معاد، در عرض حیات دنیوی است، روشن است که جامعه ای که با موازین قسط و عدل اداره می شود، جامعه ای بهشتی است و هر فرد که در چنین جامعه ای زندگی می کند، به نسبت استعداد خود، اهل الله و داخل بهشت خداوند گردیده است.
در جامعه ای که عدالت حکم است و همه چیز برموازین عدالت است، چنین حیاتی، حیات بهشتی است در چنین حیاتی که همه چیز سر خای خودش قرار میگیرد و عدالت حکمفرما است، عشق و پرستش خداوند، جای ستیز و مبارزه با یکدیگر را می گیرد و فضا و فرصت استشمام عشق به انسان به معنای درست کلمه دست می دهد. در چنین فضائی، غایت قصوی انسان که خلیفة اللهی است جواز ورود به دریای بیکران رحمت حق و درک نشأی خداوند به انسان دست میدهد. و برقراری چنین مطلق عدالتی را خداوند در معاد کبیر برای بشریت برقرار میسازد.
10 - برای زدودن هر نوع شک و شبهه ای که قیام به قسط و بر پاداشتن عدالت نزد خداوند، میزان است و همه چیز با آن سنجیده می شود و عدل از ظلم و حق از باطل بوسیلۀ آن تمیز داده می شود، چگونگی برقراری عدالت در قیامت برای بشربت توضیح داده می دهد.
و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلاتظلم نفس شیئا و ان کان حبة من خردلٍ اتینها و کفی بنا حاسبین.
" ترازوی داد را در روز قیامت در میان نهیم و بر هیچکس ستمی نرود و اگر عملی همسنگ دانۀ خردلی باشد آن را بحساب آوریم و ما خود حسابرسی را کفایت کنیم." 76

خاصه های قسط و عدالت
در آیاتی که ذکر شد، بوضوح خصه های زیر در مورد قسط و عدالت و قائمین به آن نشان داده شد.
1- قسط و عدالت امر خداوند است و هر کار زشتی ضد قسط است.
2- مؤمنان باید به عدل و داد قیام کنند و گواه بر اجرای آن باشند.
3- شهادت و سخن به حق با ید داد حتی بر ضد خود و پدر و مادر و بستگان.
4- شهادت به حق دادن و با عدالت رفتار کردن حتی با دشمنان خود .
5- قسط و عدالت از آیات اللهی است و مانعین گسترش و اجرای آن زورمداران و قدرتمندان هستند.
6- قسط و عدالت، عهد و پیمان خداست و باید به پیمان خدا وفا کنند.
7- قائمین به قسط،، امر به صلح و آشتی می کنند.
8- قسط و عدالت، خود میزان همۀ امور است.
با اندک توجّه به آیات بینات قرآن و خاصه هائی که در آن بوضوح بیان شده است، می رساند که قیام به عدل و داد و با آن نشانه های ذکر شده و انتظمات دادن به آن در جامعه، دقیقاً به معنای برقراری حکومت برای تدبیر امور مملکتی است و آن هم بر عهدۀ خود مردم واگذار شده است. در هیچیک از آیات اللهی، اجرای آن بعهدۀ پیامبران و رهبران اللهی واگذار نشده است بلکه آنچه را پیامبران مأمور شده اند، این است که امر پروردگار را به مردم ابلاغ کنند و علاوه بر آن میزان سنجش حق و باطل را روشن برای مردم بیان کنند و همچنانکه پروردگار خود شاهد قائم به قسط است، پیامبران نیز شاهد بر مردم و اجرای آن هستند تا آنها با کمک میزان و سنجش حق و باطل به عدل و داد قیام کنند و جامعه را بسوی رشد، رهنمون شوند. و بدانند که قسط و عدالت نزد خداوند، میزان و محک همۀ امور است.
خدای متعال، رسولان خود را با این اوصاف و وظایف و میزان سنجش حق و باطل فرستاد، تا بعد از آن حجّتی بر احدی باقی نماند.
رسولاً مبشرین و منذرین لئلا یکون الناس علی الله حجة بعد الرسل
" رسولی فرستاد تا هم بشارت دهنده و هم هشدار دهنده باشد،آنسان که برای مردم حجتی بر خدا نماند و خدا عزیز و حکیم است." 77 با وجودی که روشن شده است که وظیفۀ رسولان و پیامبران جز ابلاغ رسالت نیست، معهذا، باز با استعانت از قرآن، تمام اموری را که قرآن، پیامبران و رهبران اللهی را از آنها نهی فرموده است، در زیر می آورم تا اذهان روشن شود و جای اعوجاج باقی نماند.

اموری که بر پیامبران نهی شده است
خداوند، تمام اعمالی را که تمام قدرتمداران و سلطه گران و دیکتاتوران بوسیله و یا با کمک آنها، خود را بر مردم حاکم می گردانند و آنها را به زیر سلطۀ خود میکشند، پیامبران را از نزدیک شدن به آنها اکیداً برحذر می دارد و در مواردی به پیامبر عتاب میکند که مبادا نزدیک به آنها بشوی که آن امور را تنها به خودم واگذار کرده ام و در اختیار مطلق من است و ترا بدانها راهی نیست. پس بهوش باش و سعی کن به بهترین وجهی وظیفه ای که بعهده ات گذاشته شده است را انجام دهی. بنابراین امور سلبیۀ پیامبران و بویژه پیامبر اسلام، عبارتند از:
1- امور مردم بدست پیامبر نیست
لیس لک منالامر شیي او یتوب علیهم او یعذبهم فان هم ظالمون
" ای پیامبر، به دست تو کاری نیست، اگر بخواهد به لطف خود از آن ها در می گذرد و اگر بخواهد به جرم آن مردمی را که ستمگرند، آنهارا عذاب می کند." 78 منظور این است که امور مردم بدست خداست و نه بدست پیامبر، مالک هر چیزی اوست پس هر کس را که بخواهد می آمرزد و هر که را که بخواهد عذاب می کند و پیامبر اختیاردار امور زندگی مردم نیست .
2- حق از سوی پروردگار است و نه پیامبر
و قل الحق من ربّکم فمن شاءَ فلیومن و من شاءَ فلیکفر
" و بگو حق از سوی پرودگارتان است، پس هر کس که خواهد ایمان بیاورد و هر کس که خواهد کفر ورزد." 79 یعنی اینکه پیامبر تو فقط باید امر مرا به مردم برسانی و به امور دیگر کاری نداشته باشی، هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کفر بورزد.
3- هدایت مردم با پیامبر نیست
لیس علیک هُداهم م لاکن الله یهدی من یشاء
" هدایت کسان با تو نیست بلکه خدا هر که را بخواهد، هدایت می کند." 80
در این جمله روی سخن، مستقیم با پیامبر است که مخاطب قرار گرفته، که ای پیامبر حتی هدایت آنان بعهدۀ تو نیست و این خداست که هر کس را بخواهد، هدایت می کند.
1/3 – من اهتدی فانما یهتدی لنفسهِ و من ضلّ فانّما یضلّ علیها و لا تزر وازرة اخری و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولا "هر کس خویشتن را، خوبش هدایت می کند، و هر کس گمراه شود جز این نیست که خود، خویش را گمراه کرده است و هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد و ما تا رسولی را بر نیانگیزیم کسی را عذاب نمی کنیم." 81

4 -پیامبر وکیل مردم نیست
انّا انزلنا علیک الکتاب للناس بالحق فمن هتدی فلنفسهِ و من ضلّ فانما یضلّ علیها و ما انت علیهم بوکیل
" ما این کتاب را که بر تو نازل کردیم برای مردم و بحق نازل کردیم. پس هر کس از هدایت بهره مند شد به نفع وجود اوست و هر کسی گمراه گردد، علیه خود اوست و تو وکیل مردم نیستی." 82
" وما انت علیهم بوکیل" یعنی امر آنان به تو واگذار نشده تا در تدبیر شئون آنان مسئول باشی و در نتیجه تلاش کنی تا هدایت را به هر نحو که شده در دل آنان وارد سازی. تو از این بابت هیچ اختیار و مسئولیتی نداری.
1/4 – با وجود تکذیب پیامبر بوسیلۀ قومش و حق بودنش، او وکیل آنان نیست
و کذّب به قومک و هوالحق قل لست علیکم بوکیل
" و قوم تو دروغ شمردند و آن حق است. بگو، من بر شما وکیل نیستم." 83
سیاق جملۀ " لست علیکم بوکیل" کنایه است و می خواهد بفرماید: از چنین قومی اعراض کن و به آنها بگو اختیار شما به من واگذار نشده است. تنها وظیفه دارم که هشدارتان دهم.
2/4- تو کارگزار مردم نیستی
ارایت مناتخذ الاهه هویة افانت تکون علیهِ وکیلاً " آیا کسی که هوس خویش را خدای خویش گرفته ندیدی؟ مگر تو کارگذار او هستی؟" 84
باز خطاب به پیامبر است که او وکیل و سرپرست و قائم به امور کسی نیست تا به دلخواه خود، او را بسوی رشد هدایتش کند، او چنین اختیاری ندارد. " انّک لا تهتدی من اجببت" 85یا همچنانکه " وما انت بمسمعٍ من فی القبور" " تو نمی توانی هر که را دلت خواست هدایت کنی" یا " تو نمی توانی مردۀ در گور را بشنوانی" 86
3/4 – و لو شاءَالله ما اشرکو و ما جعلناک علیهم حفیظاً و ما انت علیهم بوکیل
" اگر خدا می خواست، شرک نمی آوردند، ما ترا نگهبان نکردیم و عهده دار امور ایشان نیستی." 87
این آیه در حقیقت رسول خدا را تسلیت می دهد و می فرماید، تو فقط وظیفه ات را به انجام برسان و کاری به کارهای دیگر نداشته باش که تو حفیظ و وکیل آنان نیستی. چه ترسی داری ؛ عاقبت آنان بسوی من باز خواهند گشت.
4/4- پیامبربر مردم وکالت ندارد
والذین اتخذو من دونهِ اولیاءَ الله حفیظُ علیهم و ما انت علیهم بوکیل
" و کسانی که غیر از خدا اولیائی می گیرند، باز خدا نگهبان آنها است و تو بر آنان وکالت نداری." 88
در این آیه خداوند روشن می سازد که همه بایستی به غیر از خدا اولیائی برای خود نگیرند ولی باز کسانی که به غیر از او، برای خود اولیائی می گیرند از آنان نیز غافل نیست ودر این میان رسول خدا ، به جز ابلاغ رسالت، وظیفۀ دیگری ندارد. نه وکیل مردم است و نه از اعمال آنان از وی سئوال می شود.
5/4- خدا بهتر می شناسد و تو وکیل نیستی
ربّکم اعلم بکم ان یشاء یرحمکم او ان یشاء یعذبکم و ما ارسلناک علیهم وکیلاَ
" پروردگارتان شما را بهتر می شناسد اگر بخواهد بشما رحم کند، و اگر بخواهد غذابتان می کند، و ما ترا نفرستاده ایم که وکیل ایشان باشی. " 89 خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: ما ترا وکیل مردم قرار نداده و امر ایشان را به تو واگذار نکرده ایم تا اختیار داشته باشی به هر که خواستی بدهی و هر که را خواستی محروم کنی.
6/4- حق از جانب خداوند آمده و پیامبر وکیل مردم نیست
قل یا ایهاالناس قد جاءکم الحق من ربکم فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و ما ان علیکم بوکیل
" بکو ای مردم؛ این حق از پروردگارتان سوی شما آمده، هر که هدایت یابد، بسود خود هدایت یافته و هر که گمراه شود، بضرر خود گمراه شده. و من عهده دار امور شما نیستم. " 90
در این آیۀ شریفه، کاملاَ آشکار است که جملۀ " فمن اهتدی...." اعلامی عمومی است به اینکه همۀ انسانها در آنچه برای خود انتخاب می کنند، آزادند و هیچکس نمی تواند آزادی انتخاب را از کسی سلب کند. هر کس به راه حق برود، سودش عاید خودش می شود و هر کس از آن روی بگرداند، ضررش متوجه خودش می شود.
7/4- آزار موقوف و خدا کارگزار است
و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اَذاهم و توکّل علی الله و کفی بالله وکیلا
" و کافران و منافقان را اطاعت مکن، و آزارشان را بگذار[واگذار کن]، و بر خدا توکّل کن و خدا برای کفالت[کارگذاری آنها] کافی است." 91 خدای متعال، در این آیه مانند بعضی از آیات دیگر به پیامبر قوت قلب می دهد و هم او را به خاطر اینکه منافقان و کافران به او آزار می رسانند، او را از آزار رساندن به آنها برحذر می دارد." وَ دَع اَذاهُم"، یعنی آنچه به تو آزار می رسانند، رها کن، و در مقام پی گیری و مقابله با آن بر میا و توکل به خدا کن و خدا را وکیل خود، در رفع و دفع این آزار بدان که خدا برای کارگزاری امور کافی است.
همانگونه که در آیات مختلف توضیح داده شد، وکیل عبارت است از:
کسی و یا شخصی که ادارۀ امور بدست اوست و یا به او واگذار شده، و یا اختیار بوی داده شده که به اداره و تدبیر امور شخصی و یا جمعی و یا ملت و کشوری یپردازد و خلاصه کار گزاری امور و مسئولیت آن بدست وی باشد.

ادامه دارد