مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۹۷ از ۲۳ اردیبهشت تا ۷ خرداد »

سايت ابوالحسن بنی صدر

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

PDF روزنامه بصورت

صفحه اصلی

نامه ها

ایستاده بر آرمان

از
علی غریب

" ما یک چیز را موفق شدیم که تا آن زمان کسی موفق نشده بود و آن اینکه همین بیان از اسلام را از زبان یک مرجع تقلید گفتیم. بیان اسلام دین آزادی است و اسلام بیان آزادی است را از زبان او گفتیم. تا اینجا موفق بودیم و خیلی هم شاد و سرحال برای اینکه فکر می کریدم مرجع دروع نمی گوید و می داند دین یعنی تعهد و این تعهد غیر از آزادی نیست. ما باور داشتیم که مرجع تفلید خالی از هوی است و کشش به قدرت ندارد. غافل بودیم از اینکه فلسفه ای که اینان می آموزند، همین فلسفۀ قدرت بر مبنای ثنویت تک محوری افلاطورنی است"
پاره ای از صحبت های آقای خمینی در پاریس و در عرض این چند ماه چنین است:
"بشر در اظهار خودش آزاد است"
" اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است"
"در جمهوری اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند"

" ولایت با جمهور مردم است"
" اختیارات شاه را نخواهم داست"
"منی هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت"


...
" من در آینده (پس از پیروزی انقلاب) همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمائی، … من درخود دولت نقشی ندارم."
...
" دور روز پیش از اعدام ها و کشتارهایی که از 31 خرداد آغاز شد نظر خوردم را در نواری ضبط کردم و پیش خمینی فرستادم. گفتم دادگاههای انقلاب را دست کم سه ماه تعطیل کند. آزادها، خصوصاً آزادی مطبوعات را برقرار کند و بحث های آزاد به معنای واقعی کلمه پدید آورد. اگر سه ماه گذشت و نتیجه بد بود، از نو زندان و شکنجه و اعدام و کشتار را برقرا سازد. نشنید و بدتر کرد" " کار را بجایی رساندند که شبی 400 تا 500 نفر را اعدام می کردند.

تدوین : جمال صفری

اثر حماسه شاهنامه درروحیه خلبانان نیروی هوائی در ایستادگی و رزم حماسه آفرین برضد عراق متجاوز



نگرشی به عملکرد بنی صدر اولین رئیس جمهور منتخب ملت ایران در جنگ تحمیلی ...

* « بنی‌صدر درباره دیدارش از خلبانان نیروی هوائی پیش از این پرواز‌ها می‌گوید:"رفتم برای خلبانان در پایگاهشان داستان رستم و اشکبوس را گفتم. گفتم رستم اکنون شما هستید. اینکه چگونه می‌توانید ارتش عراق را متوقف کنید، شما باید به من بگویید. ولی آنچه که ما می‌خواهیم، بر خلاف عرف نظامی انجام دهید. همه با هم ایستادیم و سرود " ای ایران" را خواندیم با یک حالت هیجانی." (مصاحبه بنی‌صدر با بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه،12 شهریور 79)
* یاسر عرفات را به بغداد فرستادم و توسط او به صدام پیام دادم که جنگ حماقت است چرا می خواهید دنیا را تماشاگر حماقت کنید ؟ بدانید جنگ را شما ﺁغاز می کنید اما اختیار پایان دادن به جنگ دیگر با شما نخواهد بود. عرفات بازگشت و گفت : صدام مثل طاوس ، مغرور نشست و گفت: ظرف 4 روز و حد اکثر یک هفته ، کار ایران تمام است!
* در روزهای پیش از شروع جنگ، پاسدارانی که مأموران ناتوان گرداندن ارتش بودند و توقیفها ی فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران ﺁن را انجام و شیرازه ارتش را دچار گسیختگی کرده بودند، در شورای نظامی که در کرمانشاه تشکیل شد، اظهار نظر کردند که چون ارتش توان مقابله ندارد، باید گذاشت بیایند غرب کشور و خوزستان را بگیرند و ﺁنگاه ما به جنگ چریکی دست بزنیم و دشمن را از پا در ﺁوریم. مخالفت سخت کردم و گفتم: اگر خوزستان و غرب را بگیرند، دیگر با چه توان مالی و نظامی از دست رفته را پس بگیریم ؟ رئیس ستاد گفت: ارتش چهار روز بیشتر نمی تواند مقاومت کند. گفتم: شما چهار روز خود را با تمام توان بجنگید، مسئول روز پنجم منتخب مردم ایران خواهد شد. زیر ضربات دشمن ، برای بار دوم، ارتش تجدید سازمان داد  و از ماه دوم ، ابتکار عمل را بدست گرفت.( ابوالحسن بنی صدر سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 602 تاریخ انتشار 23 شهریور 83 برابر با 13 سپتامبر 2004 ) -1
« فرداي آن روز يعني در روز يکم مهرماه 1359، خلبانان نيروي هوايي ايران پس ازخواندن دسته جمعي « سرود اي ايران ... » در باشگاه افسران نيروي هوايي تهران با 140 فروند هواپيماهاي بمباران به پرواز درآمدند و به پايگاههاي هوايي و مراکز ارتباط و رادار نيروي هوايي عراق حمله نمودند. همزمان در آسمان نيز درگيريهايي بين هواپيماهاي دفاع هوايي ايران و هواپيماهاي عراقي به وقوع پيوست و تعدادي از هواپيماهاي ميگ عراقي سرنگون شدند. در عمليات روز يکم مهرماه که 200 پرواز در يک روز توسط خلبانان نيروي هوايي ايران انجام گرديد، عملاً توان و برتري قدرت هوايي ايران را نشان داد. » - (مصاحبه راديويي سرهنگ خلبان امير بيگدلي با راديو بين المللي فرانسه، بخش فارسي، تاريخ 13 شهريور 1379)- 2

مشکلات داخلی، انحصارطلبی و تلاش برای منحرف کردن انقلاب از مسیر اولیه کماکان به قوت خود باقی بودند که پیش‌بینی‌ای که بنی‌صدر در کارنامه روز 16 تیر59 در روزنامه انقلاب اسلامی کرده بودiبه واقعیت پیوست. تنش میان مرزهای غربی ایران که از مدتی پیش شدت یافته بود سرانجام با ظاهر شدن میگ‌های عراقی بر فراز تهران به نقطه بحران رسید و کلید آغاز جنگ 8 ساله در شهریور 59 زده شد. بنی‌صدر در نامه‌ای که در 14 شهریور 59 به آقای خمینی نوشت، نسبت به شروع جنگ هشدار داده بود:
"به خوزستان رفتم، ارتش ما در آنجا %40 يعنى از نصف هم كمتر سرباز و افسر و مهمات دارد. ...انشاالله امروز و فردا حمله نمى‏كنند اما بالاخره يك روزى اينكار را خواهند كرد."ii
آقای خمینی اما گزارش مستند و دهها صفحه‌ای را که یک ماه پیش از جنگ، رئيس ستاد ارتش، تیمسار فلاحی ورئيس اطلاعات ارتش، سرهنگ کتیبه درباب تدارك رژيم صدام براى حمله به ايران تهيه و طی یک ملاقات در حضورش بازگفته بودند، نادیده گرفت و آن را توطئه خواند. بنی‌صدر نقل می‌کند:"خمینی به من گفت: من به اين گزارشها باور ندارم. هيچكس به ايران حمله نمى‏كند. اين دروغ را نظامي‌ها مى‏سازند تا پاى آخوندها را از ارتش قطع كنند."iii
بنی‌صدر در نامه‌ای که به آقای خمینی نوشت به همین نکته اشاره کرد و گفت:
" يك‌ماه پيش همين فرماندهان را بخدمت فرستادم اطلاعات حاصله درباره توطئه امروز را بعرض رساندند. بعد باينجانب فرموديد اين اطلاعات را باور نمى‏فرمائيد و امروز راست از آب درآمده‏اند."iv
ارتش از ضربه انقلاب 57 هنوز نتوانسته بود کمر راست کند. چیزی از ارتش باقی‌ نمانده بود. وسایل و تجهیزات نظامی ماه‌ها بدون تکلیف رها شده بودند، فرار سربازان از پادگان‌‌ها، بیم سران ارتش و روسای آن از اعدام‌های انقلابی و برق‌آسا و مخفی شدن بسیاری از افسران رده‌بالای آنv غارت اسلحه‌ها و تجهیزات نظامی در بحبوحه بهمن 57، تصفیه و پاکسازی 14000 ارتشی به گفته سرلشگر ظهیرنژادvi و خواسته‌های نیروهای خط امام مبنی بر پاکسازی بیشتر و در راس آن‌ها سید علی خامنه‌ای که در نمازجمعه فریاد می‌زد:"امام این همه روی پاکسازی ادارات تایید می‌کند. ارتش باید تصفیه شود، وزارتخانه‌ها باید پاکسازی شود."vii، بازخرید و بازنشسته کردن 30 درصد از افسران نیروی هواییviii، اضمحلال نیروها و عدم وجود یک مدیریت مقتدر جهت انسجام بخشیدن به ارتش و لشگریان؛ سبب شده بود تا ارتش عملا در دفاع دست‌بسته و ناتوان باشد. کشف کودتای نوژه، که در 21 تير سال 1359 درست یک ماه پیش از جنگ به عنوان کودتا و در حقیقت برای ترس از کودتا، به منظور متلاشی‌کردن و زدن ضربه نهایی به ارتش پیاده‌سازی شد و به موجب آن 400 تن از افسران ، سرتیپ ها، سرهنگ‌ها تا استواران و گروهبانان ارتش اعدام شدند و چندین هزار تن روانه زندان‌ها گردیدندix؛ قوای ارتش را به زیر صفر برد. آقای خمینی درباره کسانی که دراینباره متهم شده بودند، علی‌رغم عدل اسلامی که در پاریس وعده‌اش را داده بود، گفت:
"آنهايي كه در اين مسائل، در اين مساله آخر[كودتاي نوژه] همراه بودند با اين خيال فاسد كودتا، تمام اينها به حسب حكم قرآن حكمشان قتل است بلااستثنا. يك استثنا درش نيست؛ هيچ كس حق ندارد كه يك كسي را عفوش بكند، يك كسي را مسامحه با او بكند. اينهابه حكم اسلام و حكم قرآن فاسد و مفسد هستند و درباره اين‌ها چهار حكم در قرآن هست كه از همه كوچكتر كشتن است."x



کودکان کشته شده در حمله عراق به دبستانی در دزفول

ارتش برای مقابله با یک گردان دشمن هم آمادگی نداشت چه رسد به دفاع در برابر حمله تمام‌عیار دشمن به تمامیت ارضی کشور. ارتش به گفته تیمسار فلاحی تنها 4 روز می‌‌توانست در برابر هجوم دشمن ایستادگی کند. لشكر زرهي خوزستان كه مجهزترين لشگر زرهي ارتش ايران قبل از انقلاب بود و نقش تدافعي درحمله احتمالي ارتش عراق به ايران جزو مسئوليت هاي سازماني آن لشگر مجهز بود، به هنگام حمله ارتش عراق به ايران از 385 تانك سازماني‌اش، تنها 28 تانك آمادگی عملیات داشت. تمامی فرماندهان آن لشگر تا رده فرماندهان گردان و گروهان در زندان بودند.xi بنی‌صدر درباره وضع تجهیزات نظامی در خوزستان گفت:
"در خوزستان28 تانک قادر به شرکت در عملیات بودند. همه امکانات یکسال ونیم به امان خود رها شده بودند."xii آیت‌الله منتظری نقل می‌کند:
"در پادگان وحدتي آقاي سرلشگر ظهيرنژاد داشت تعريف مي‎كرد كه عراقي‌ها تا كجا آمده اند و به چه شكل دارند پيشروي مي‎كنند، من به او گفتم:"پس چرا شما جلوي آنها را نمي‌گيريد؟"مي‌گفت:"بله آقا صبر داشته باشيد، شما ناراحت نباشيد، ان شا‌ءالله درست مي‎شود، آخر ما وسايل و امكانات نداريم"، به يك شكلي داشت ما را دلداري مي‎داد. شنيدم يك بار همين صحبتها را آقاي ظهيرنژاد پيش امام مي‎كرده، محسن رضايي(فرمانده سپاه پاسداران) هم در آن جلسه بوده، آقاي محسن رضايي به امام مي‎گفته ان شاء الله ما با نيروي ايمان پيشروي مي‎كنيم و چنين و چنان مي‎كنيم، ظهيرنژاد ديده بود كه محسن خيلي دارد رجزخواني مي‎كند به امام گفته بود:"آقا نه پدر من زرتشتي بوده نه مادرم! مادرم مسلمان است. پدرم هم مسلمان است. خودم هم والله مسلمان هستم. زنم هم مسلمان است. بچه هايم هم مسلمان هستند. اما سي تا تانك در مقابلش سي تا تانك مي‎خواهد!"xiii از خلال نامه‌های بنی‌صدر به آقای خمینی می‌توان وضعیت ارتش ایران را در آن زمان به خوبی دریافت:
"بنابر گزارش‌هاى فرماندهان سه نيرو، ميزان آمادگى نيروى زمينى صفر درصد، ميزان آمادگى نيروى هوائى 10 درصد و ميزان آمادگى نيروى دريائى 20 درصد بود."xiv
"ديشب در اهواز بزحمت اتوبوس و باربرهاى بزرگ براى بردن بقيه قشون دست و پا كرديم. تمام ارتش براى حمل و نقل تانك و ديگر وسايل 58 خودرو دارد، از اين‌رو تمام هفته را در راه‏ها گذراندم و برحمل و نقل نيروها نظارت كردم كه اهمال و سستى نشود. با وجود اين انتقال 8 روز بطول انجاميد و البته با خطرهاى بسيار از جمله خطر توجه دشمن به مقصود ما. با همه اينها انتقال انجام گرفت. ما براى يك‌ماه ديگر (و در صورت حمله كمتر از اين) مهمات داريم. بنابراين هر روز را از دست بدهيم، براى كشور فاجعه‏انگيز است."xv
"تجهيزات كم داريم. بارها عرض كرده‏ام. يك اتوموبيل را سه ماه حركت ندهند راه نمى‏رود، تانك‏ها دو سال است رها و خوابيده‏اند. در چند ماه اخير تحركى ايجاد شد و مقدارى آماده شده است. با اينحال با كوشش شبانه روزى تكنيسين‏ها كه در همه جا رفته و آنچه توانسته‏ام در تشويقشان كرده‏ام تا بحال حدود 200 تانك آماده عمليات داريم و اميد ميرود 80 تانك ديگر هم آماده كنيم... نيروى زمينى يك لشگر زرهى 16 است كه پخش بود در كردستان و قزوين و زنجان و... تابحال جمع كرده‏ايم غير از 16 تانك بقيه به محل رسيده‏اند و خود اينجانب از صبح تا شب مراقبت مى‏كنم و در محل تمركزشان ميروم و يك يك بازديد مى‏كنم. درباره خرمشهر و آبادان، فوق طاقت عمل مى‏شود. از وقتى در خوزستان مستقر شده‏ام. دو بار خود به پايگاه هوائى كه حمله به اطراف آبادان و خرمشهر را برعهده دارد رفته‏ام و پس از بعمل آوردن آنچه لازمه تشويق بوده است، بر عمليات نظارت كرده‏ام.... ما حتى تفنگ ژ.س. نداريم چه رسد به بقيه چيزها.... در اين وضيعت كمترين بى مهرى به قيمت نابودى مقاومت ما و خداى ناكرده فاجعه تمام مى‏شود.جز روحيه چيز مهمى براى ما نمانده است و باآن مي‌توان پيروز شد: تقريباً نيمى از خلبانهاى ما يا كشته و يا مفقود شده‏اند... هواپيماهاى ما بعلت نبود قطعات آخرين زور خود را مى‏زنند."xvi
"نيروى هوائى براى هواپيماهاى F-4 تنها 79 خلبان دارد و هوانيروز نيز همينطور نه مهمات دارد و نه هلى كوپترها قطعات لازم. فرسودگى به تمام است."xvii
"امكانات نظامى ما روزبروز كمتر مى‏شود . ما حتى نيرو نداريم كه جانشين خسته‏ها كنيم."xviii
صدام با علم به وضعیت ارتش ایران،آن‌قدر به پیروزی خود اطمینان داشت که با خود 1000 خبرنگار را به عراق آورده بود تا جشن پیروزی را در اهواز بگیرد، پس با 12 لشگر پیاده و زرهی و با وارد کردن 2400 تانک دست به عملیات تهاجمی زد.xix بنی‌صدر و ارتش چگونه می‌توانستند جلوی صدام حسین و لشگر آماده‌اش بایستند؟:
"وقتی حمله آغاز شد من در کرمانشاه بودم. از تیمسار فلاحی رئیس ستاد ارتش پرسیدم چند روز می‌توانیم در برابر ارتش عراق مقاومت کنیم؟گفت چهار روز.گفتم شما این چهار روز را خوب بجنگید، مسئول روز پنجم من هستم."xx
جنگ آغاز شده بود. جنگی که به گفته بنی‌صدر بانی آن آمریکا بود:
"بانی این جنگ به نظر من آمریکاست. ادامه جنگ نیز به سود امریکاست. این جنگ و ضعیت دلار را تثبیت می‌کند، قیمت‌های مواد خام وساخته شده را به سود امریکا بالا و پایین می‌برد، موقعیت آمریکا را در خاور میانه تثبیت می کند."xxi در حقیقت جنگ ایران و عراق به نحو حیرت‌آوری دقیقا مطابق با همان پیش‌بینی بود که هنری کیسینجر چند ماه قبل در جمع یهودیان واشنگتن بازگوکرده بود:
"اگر انقلاب ایران بخواهد به خارج مرزهای خود صادر شود باید موانع بسیاری که در پیش‌روی هستند را حل کند و سپس به اهداف خود برسد. این موانع بسیارند از جمله اختلافات قومی، مذهبی، بحران‌های اقتصادی وسیاسی اختلافات مرزی با عراق در نهایت اگر از تمام این موانع عبور کند باید مسائل خود را با کشورهای خلیج فارس حل نماید ولی اطمینان داشته باشید که تا آن روز اسرائیل به اهداف نهایی خود دست یافته است."xxii
بنی‌صدر تمام وقت خود را معطوف به قضیه جنگ کرده بود. شب و روز در جبهه. از این میدان به آن میدان، از این خاکریز به آن خاکریز. بی‌پروا از بذل جان. کارنامه رئیس‌جمهوری که هر روز در روزنامه انقلاب اسلامی به چاپ می‌رسید سراسر مشحون است از لحظه‌های جبهه. دیگر وقتی برای بنی‌صدر نمانده بود. پس از هر چند روز حضور در جبهه به تهران می‌آمد، در جلسات شرکت می‌کرد و بار دیگر به سنگر بازمی‌‌گشت. به جاهایی قدم می‌گذاشت که هیچ رئیس‌جمهوری به ذهنش نیز خطور نمی‌کند. خمپاره‌ها یکی پس از دیگری در کنارش فرود می‌آمد و چندین بار از بیم بمب‌های دشمن، همراهانش خود را روی او انداختند تا رئیس‌جمهور محبوب آسیب نبیند.xxiii رئیس‌جمهوری که در سینی بقیه سربازان بی‌تکلف غذا می‌خورد، با موتورسیکلت از این نقطه به آن نقطه می‌رفت، بر قایق موتوری می‌نشست و بی‌مهابا در خط مقدم جبهه رفت و آمد می‌کرد تا جایی که سربازان باور نمی‌کردند رئیس‌جمهورشان را در آن مکان ببینند، به دورش حلقه می‌زدند و تنها با فریادهای تیمسار فلاحی و ظهیرنژاد به جای خود بازمی‌گشتند. بنی‌صدر بدون احساس خستگی از این مسافرت‌های پایان ناپذیر از سوسنگرد به اهواز، از اهواز به خرمشهر، از خرمشهر به ایلام، از ایلام به قصر شیرین، از قصرشیرین به مهران، از آنجا به آبادان، به دهلران، بستان، اندیمشک، دزفول، شوشتر و گیلان غرب می‌رفت و از آنجا به تهران بازمی‌گشت تا جنگ را سامان بخشد و روحیه‌های پژمرده و از دست رفته را جانی دوباره دهد. بنی‌صدر آدم نظامی نبود. شورای عالی دفاع و همچنین مشاوران صدیقی چون چمران، فلاحی و ظهیرنژاد او را در پیش‌بردن جنگ کمک می‌کردند. بنی‌صدر با اشاره به این نکته گفته بود:
"در این چهار ماه جنگ دستور تنبیه برای هیچکس صادر نکرده‌ام بلکه دستور تشویق زیاد صادر کردم. وقتی من نظامی نیستم چطور هر چه را بگویم باید انجام دهید؟ اگر این کار را بکنم ابتکارهای شما می‌میرد."xxiv
"به فرماندهان ارتش گفتم حضور من در اینجا[ ستاد ارتش] نه به لحاظ علم من به امور نظامی است، بلکه برای ایجاد اطمینان در شماست که تصمیمات قاطع بگیرید وبدون تردید و تزلزل به اجرا بگذارید."xxv
علاوه بر وظیفه فرماندهی که بر عهده او گزارده شده بود و پس از پایان مسئولیتش بنا بر نقشه‌های ستاد ارتش، منجر به آزادسازی 50 درصد زمین‌های اشغالی با دست خالی گشته بود، کار اعظم او به روحیه دادن و دلداری سربازان می‌گذشت. جنگ همیشه همچون فتح تپه‌های الله‌اکبر، پس گرفتن قصر شیرین، آزادسازی سوسنگرد، سد کردن هجوم دشمن به اهواز و جلوگیری از پیشروی دشمن و عقب‌راندن نیروهای عراقیxxvi ، شیرین و دلنشین نبود. شکست، پاتک و ضربه ناگهانی با آن وضع فروپاشیده ارتش، جز لاینفک جنگ بود. بنی‌صدر درباره عملیات کرخه‌کور می‌گوید:
"صبح حمله شد و قواى ما مواضع عراق را تصرف كرد. افرادى از سپاه، بدون اطلاع فرمانده لشگر 16، جلو رفته بودند براى گرد آوردن و بردن اسلحه بجا مانده بودند که اوائل بعد ازظهر، گارد جمهورى عراق وارد عمل شد و دست به حمله متقابل زد. اينجانب در يك زره پوش بودم كه خبر دادند که افراد لشگر در حال فرارند. وقتى از زره پوش بيرون آمدم، افسر ترك زبانى را ديدم كه در برابر كاميون‏هاى سربازان ايستاده و گريه كنان از آنها مى‏خواهد به مواضع خود بازگردند. با تهديد به مسلسل، او را كنار زدند و كاميونها راه افتاد. سوار جيپ شدم و دورتر، جيپ دور زد و در برابر كاميونها ايستاد. پياده شدم و خطاب به سربازان گفتم: براى اينكه فرار از ميدان شرف را كامل كنيد، از روى منتخب مردم ايران نيز عبور كنيد. به گريه افتادند و به جبهه بازگشتند. آن روز تا 12 شب، مشغول بازگرداندن افراد به جبهه و باز سازى جبهه بوديم. شب هنگام، هدف خمسه خمسه‏هاى عراقى شديم. افسرى خودش را روى من انداخت و بر زمينم خواباند..."xxvii
دفاع جانانه افسران و سربازان ایرانی در طول یک‌سال اول جنگ، فراتر از هنرنمایی بود. در یک طرف بزرگترین ارتش خاورمیانه با انواع و اقسام سلاح‌ها و توپ‌ها و در طرف دیگر یک ارتش فروپاشیده که برای جنگیدن سلاح نیز در اختیار نداشت. وضعیت وخیم بود. ارتش به فرماندهی بنی‌صدر سلاح نداشت و اگر هم می‌خواست بخرد، هیچ کشوری حاضر به فروش سلاح به ایران نمی‌شد. طرح مکمل حمله عراق و عدم فروش اسلحه، انقلاب اسلامی را در آستانه سقوط قرار داده بود و اینک حفظ انقلاب نه محتاج رشادت که نیازمند از خود گذشتگی و ایثار بود. در این موقعیت بنی‌صدر با دست خالی و فکر باز به جنگ رفت، یک به یک استعدادها شکوفا شدند،خلاقیت‌ها به کار افتادند و ایران، ابتکار عمل را بدست گرفت. بنی‌صدر در این‌باره می‌گوید:
" میان اسلحه و انسان، انسان انتخاب شد . با مردم سالار کردن سازمان ارتش، بمعنای همراه کردن مسئولیت با اختیار و ابتکار، ابتکارها بکار افتادند و به ارتش ایران امکان دادند با حداقل اسلحه و مهمات، در همان ماه اول، قوای دشمن را زمین گیر کنند."xxviii
در نبود سلاح ومهمات، بنی‌صدر وارتش طبیعت را به یاری گرفتند. از آب، رود، باتلاق، شن‌زار و پستی و بلندی زمین استفاده کامل به عمل آمد. از جمله این ابتکارات؛ پیروزی در جبهه اهواز بود. نیروهای بعثی تا 5کیلومتری اهواز جلو آمده بودند که با درایت بنی‌صدر و شورای عالی دفاع، نیروهای ایرانی جریان رود کارون را به سمت نیروهای عراقی منحرف کردند. این ابتکار عمل که با شکست سربازان صدام توام شد موجی از شادمانی را برای مردم اهواز به ارمغان آورد. از آن پس مردم منطقه‌ای را که در آن این عملیات انجام شد، به پاس این حرکت،" منطقه بنی‌صدر" نامیدند.
در یکی از سفرهای مداوم بنی‌صدر در 24 مرداد 59 و در کرمانشاه هلیکوپتر حامل او و همراهانش سقوط کرد و رئیس‌جمهور تا پای مرگ پیش رفت. اگر ظهیرنژاد خود را روی او نیانداخته بود و از هلی‌کوپتر خود را به بیرون پرتاب نکرده بودند، بنی‌صدر می‌رفت و روح پرتلاطمش آرام می‌گرفت اما قسمت چنین بود که بماند و بایستد. از هلیکوپتر لاشه‌ای بیش نماند: "یکدفعه دیدم هلی‌کوپتر دور می‌زند. نمی‌دانستم که نقص فنی در چه مرحله‌ای است. بعد دیدم که دارد می‌رود به طرف دهکده‌ای. به نظرم رسید که می‌خواهد بنشیند.از بیرون نگاه کردم دیدم اگر بخواهد بنشیند، روی سقف‌های خانه مردم می‌نشیند و بعد مصیبت درست می‌کند. فریاد زدم که این‌جا خانه است و نباید اینجا بنشینی. دوباره اوجی گرفت و رفت به طرف زمین. این‌جور به نظرم رسید.دقیقا به این ترتیب بود یانه، چیزی نیست که من بتوانم اظهار نظر کنم. به نظرم رسید مثل یک توپی که بخورد زمین و برخیزد. نزدیک زمین هم چنین حالتی داشت. یک مرتبه داشت می‌خورد زمین، انتظاریون روبروی من نشسته بود پرید به طرف من، در این موقع ظهیرنژاد فورا در هلی‌کوپتر را باز کرد و کاملا مسلط بر اعصابش بود، دست مرا گرفت که بیرون بروم و بیرون پریدم..."xxix
زمانی که خبر رسید بنی‌صدر از سانحه سقوط هلیکوپتر جان سالم بدر برده است، سیل نذورات مردم برای سلامتی و زنده‌ماندن او سرازیر شد. چه به گفته آقای خمینی" رئیس‌جمهوری بود که بر قلب‌ها حکومت می‌کرد". فشارهای مخالفان آن‌قدر بنی‌صدر را در منگنه گذاشته بود که ترجیح می‌داد بمیرد و خلاص شود. خود درباره سقوط هلی‌کوپترش می‌گوید:
" در کرمانشاه زمانی که هلی کوپتر ما سقوط کرد بسیار بانشاط بودم. همراهانم این را حمل بر شجاعت کردند اما در حقیقت از این که تا چند لحظه دیگر کشته می‌شوم و راحت می‌شوم، احساس آرامش و شادی می‌کردم."xxx
بنی‌صدر در تهران نبود و چه موقعیتی بهتر از این برای تسخیر قطعی مواضع قدرت؟ حزب جمهوری تمام توان خود را بسیج کرده بود تا بنی‌صدر را این بار در جبهه زمین بزند و این انواع و اقسام تهمت‌ها و افتراها بود که به سوی وی سرازیر می‌گشت.در نبردی نابرابر، رئیس‌جمهوری که مدام در جبهه‌ها مشغول دفاع از وطن بود آماج حمله‌‌های گوناگون قرار می‌گرفت از اتهام خیانت تا زن‌بازی درجبهه. ارتش به این بهانه که اولا شاهی است و دوما موافق بنی‌‌صدر است، مرتبا تضعیف می‌شد.کوچکترین اشتباهاتش را نمی‌بخشیدند و بزرگترین خدماتش را نادیده می‌گرفتند. سران ارتش مرتبا به دادسرا‌ها احضار می‌شدند و دادستانی برای آن‌ها حکم‌های محکومیت و زندان و اعدام صادر می‌کرد. حتی تیمسار فلاحی و فکوری نیز که روسای ارتش بودند مصون نماندند. دادسراهای انقلاب پی‌در پی آن‌ها را احضار می‌کردند و با القابی چون" ضد انقلاب"، "برانداز" و "افرادی با کارنامه سیاه و مشکوک" به پرونده‌سازی علیه آنها مشغول بودند. فلاحی در نامه‌ای به حجت‌الاسلام هادوی، دادستان انقلاب، تحمل این سختی‌ها را در راه دفاع از وطن هیچ شمرد ونوشت:
"تاريخ انقلاب ايران و ملت حق شناس و کبير ايران، درباره سرتيپ ولي فلاحي بعد از اوقضاوت خواهد کرد و سرانجام قضاوت نهايي در رستاخيز الهي و با راي خدا اعلام خواهد شد."
برای ارتشیان اوضاع به قدری وخیم بود که به فرمان دادستان انقلاب، سرلشگر ظهیرنژاد رئیس ستاد ارتش را در جبهه بازداشت کرده بودند. بنی‌صدر می‌گوید:







" وقتی سرلشگر ظهیرنژاد به دیدارم آمد، گفت با این وضعیت کار دشوار شده و چاره‌ای جز استعفا ندارم."xxxi گوشه‌ای از این آزارها را بنی‌صدر اینگونه نقل می‌کند:
"افسران ارتش به بهانه های مختلف مورد تحقیر و توقیف قرار می‌گرفتند. به عنوان نمونه فرمانده تیپ دزفول گرفتار و روانه زندان و شکنجه شد. اثر شکنجه هنوز روی بدن او باقی است و می لنگد. فرمانده لشگر اهواز نیز زندانی شد و چند نوبت به شدت کتک خورد. فرمانده لشگر خراسان را توقیف کردند به تهران آوردند سر او را تراشیدند و پس از چهار روز زندان انفرادی گفتند آزاد است. او نزد من آمد و گریست وگفت : من یک سرتیپ ارتش هستم. با تحقیری که مرا کردند، چگونه می توانم بازگردم و لشگر فرماندهی کنم؟ در کرمانشاه سرهنگی را بدون دلیل توقیف کردند و او را به مستراح شویی واداشتند."xxxii بنی‌صدر در نامه‌ای به آقای خمینی از جو بی‌اعتمادی نسبت به ارتش شکایت کرد و از او خواست تا جلوی رفتارهای خصمانه با ارتش و ارتشیان را بگیرد:
"شكل ارتش بدون ايجاد روحيه و تجديد سازمان ممكن نيست. با ايجاد روحيه، گنبد را بازگرداندم و در كردستان نيز ارتش را از رخوت بيرون آوردم و تا امروز 400 كشته و 1000 زخمى داده است. اما بلافاصله شروع شد. خدمت رسيدند و نوشته‏ئى گرفتند كه در ارتش تفتيش كنيد و هفته‏ئى يك گزارش بدهيد. در كجاى دنيا و در كدام تاريخ ارتش ميتواند با اينگونه اظهار علنى سوظن برسر پا بماند؟ چطور ارتش از فرماندهانى فرمان ببرد كه اينطور طرف بى اعتمادى قرار گرفته‏اند؟"xxxiii
بنی‌صدر در نامه دیگری به آقای خمینی، ملتمسانه درخواست کرد تا او ارتشیان را قوت قلب دهد:
" اينك نوبت اينست كه دست بدامن شما بشوم؛ فردا جمعه يا پس فردا يك بيانى در تقويت روحيه ارتشى‏ها بفرمائيد."xxxiv نظر آقای خمینی اما نسبت به ارتش چندان مساعد نبود. بنی‌‌صدر از این نگاه آقای خمینی در دیدارشان با یکدیگر می‌گوید: "خمینی گفت شکل سپاه پاسداران را تقویت کنید.ارتشی ها شاه در رگ وپوستشان است یک عمر جاویدشاه گفته‌اند. گفتم ارتشی‌ها عاشق شاه نیستند. قدرت را در نظر آنها اصل و ارزش کرده‌اند‌. جاوید شاه را به این دلیل می‌گفتند که شاه را تجسم آن قدرت می‌دانستند. امروز که فرصت احساس استقلال و مسئولیت داشتن ، کرده‌اند مثل بقیه و بلکه بیشتر از آنها احساس نفرت می‌کنند، باید کاری کنیم که سپاه به بیماری قدرت پرستی دچار نشود که اگر شد شخص پرست هم می شود. امروز شما تجسم قدرت شده اید. مسئله اصلی قدرت پرستی است."xxxv
بنی‌صدر همچنین در نامه‌ای به آقای خمینی، نوشت:
" اگر اينجانب هيچ خدمتى نكرده باشم اين خدمت را كرده‏ام كه يك ارتش پريشان و پراكنده و مايوس و پر هرج و مرج را كه در پيام خودتان در اول سال هم بود كه ديگر تحمل هرج و مرج داخلى آنرا نخواهيد كرد را تحويل گرفته‏ام و با آن در كردستان و گنبد و آذربایجان غربى و حال در تمامى غرب ايران دارم مى‏جنگم و امروز قوى‏تر از روز شروع به جنگ نيز شده است. در تغيير روحيه و فكر ارتش همين بس كه ساخته رژيم شاه بود و حالا دارد از رژيم شما دفاع مى‏كند."xxxvi
اما آقای خمینی به بی‌اعتنایی به ارتش و اختصاص تمامی تشویق‌ها و تمجید‌ها به حزب‌الله و سپاه ادامه می‌داد:
"حزب‌اللهی‌ها هستند که در جبهه‌ها خون می‌دهند، جان شیرین خود را فدای اسلام می‌کنند و به سعادت این ملت و این جامعه عشق می‌ورزند."xxxvii
جنگ روانی و فشار تبلیغاتی از سوی دارودسته حزب جمهوری به اوج رسیده‌ بود. رئیس‌جمهور در جبهه مشغول جنگ بود و اینان در تهران نقشه برکناری او را می‌کشیدند. هر طرحی که به مجلس برده می‌شد یکی از مانع‌های بر سر عزل رئیس‌جمهور را از سر راه برمی‌داشت. نوار حسن آیت، مو به مو و نکته به نکته اجرا می‌شد:
"مجلس هم که باز بشود گفتم، دست ما خیلی بازتر میشود.مسئله فعلا مانعش اینه که مجلس نیست. فردا مجلس که بیاد، مقابل رئیس جمهور خواهد ایستاد... من فکر می‌کنم که با مجلس هم خواه ناخواه درگیری خواهد داشت، ما توی مجلس هم برنامه داریم..."xxxviii
تضعیف ارتش و بزرگ‌نمایی سپاه پاسداران همچنان ادامه داشت. بنی‌صدر گفت:
"من نه تقدیر می‌خواهم، نه تشویق می‌خواهم و نه ستایش، آنچه می‌خواهم این است که با فشار سیاسی روانی این نیرو تضعیف نشود و ما بتوانیم دشمن را سرکوب کنیم. یک کم انصاف. همین و بس." xxxix
"من از این آقایان هیچ چیز نمی‌خواهم جز اینکه مرا به حال خود بگذارند تا این جنگ را به نتیجه برسانم."xl
"این جنگ روانی سیاسی چند برابر بیشتر به ما ضربه رسانده است تا حمله دشمن."xli
"به این جنگ روانی خاتمه دهید و بگذارید نیروهای مسلح این جنگ را با موفقیت پیش ببرند."xlii
"عده‌ای شب و روز به تخریب روحیه فرماندهان مشغول‌اند و گمان می‌کنم این معنا امروز بر کسی پوشیده نیست و همه مردم دیگر اینها را می‌شناسند با کمال تاسف عده‌ای جبهه جنگ اصلی را جبهه جنگ با رئیس جمهور قرار داده اند."xliii
" این‌هم نوعی تقسیم کار است؛ اگر شکست پیش آمد به عهده رئیس جمهوری و فرمانده کل قوا است و داد وقال راه می اندازند و متن امضا می‌کنند که باید چنین و چنان کرد،اما وقتی پیروزی پیش می‌آید مال بقیه است."xliv
"دو خبر هم امشب به من دادند، یکی پاسخ امام است در تشویق فرماندهان نظامی و این پاسخ، جبران آن بیانیه و تفسیرهای پی در پی را می‌کند و در عین حال خبر اینکه مجلس قدم دیگری در حذف رئیس جمهوری برداشته که اینهم پاداشی بود برای زحمات من!" xlv
"در این شطرنج مرا یک طرف قرار داده‌اند و همه راه ها را دارند می‌بندند تا من مات شوم. آن بن‌بست خارجی، این بن‌بست داخلی که حالا بنا دارند آن را با تبلیغات رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ای و منبری تکمیل کنند. جوری که رئیس‌جمهور از هر سو در محاصره قرار گیرد وهیچ دررویی نداشته باشد وعطای این عنوان را به لقایش ببخشد و برود."xlvi
"داوطلب ریاست‌جمهوری شدم، آنچه در توان داشتم کوشیدم ولی دائم به دست وپایم بند گذاشتند. باز آنچه در توان دارم می‌گذارم، اما اگر نشد می‌آیم حقیقت را هرچه هست به شما می‌گویم. این توطئه‌ای است که هدفی جز حذف رئیس‌جمهور ندارد."xlvii
طرح حذف رئیس‌جمهور از سوی کسانی که به گفته بنی‌صدر،"می‌خواستند به‌هر قيمت كودتاى 28 مرداد را از نو تمرين كنند"xlviii، با قدرت و شدت تمام دنبال می‌شد. آن‌قدر توطئه‌چینی و تلاش برای حذف رئیس‌جمهور شدت گرفته بود که حتی صدای آقای خمینی هم درآمد. بنی‌صدر نقل می‌کند:
"به امام گفتم اینها اگر بخواهند مرتب روحیه ما را خراب کنند ما پیروز نمی‌شویم. امام گفتند قدر زحمات شما معلوم است. به یک عده‌شان که اینجا آمده بودند،گفتم: یک عده رفته‌اند آنجا فداکاری می‌کنند، شما اینجا نشسته‌اید نقشه می‌کشید؟" xlix
گرچه بعدها همچنان که هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نمازجمعه گفت مشخص شد این نقشه‌کشیدن‌ها بی‌اجازه و دستور آیت‌الله نبوده‌است. رفسنجانی نقل می‌کند:"ما رفتیم به امام گفتیم بنی‌صدر ریاست‌جمهوری را گرفته. این که نشد. فرمودند: شما بروید مجلس را در دست بگیرید."l
آیت‌الله از آن سو مشغول خالی‌کردن زیرپای بنی‌صدر بود و از سوی دیگر در جلوی بنی‌صدر واطرافیانش نقشی متضاد بازی می‌کرد. مهندس سحابی می‌گوید:
"بازرگان برای من تعریف می کرد یک روز پیش امام بودیم به همراه بنی‌صدر و بهشتی. بعداز رفتن آقایان امام من را صدا زد و گفت: شما قدری این بنی‌صدر را نصیحت کنید. او فقط حرف می‌زند و سر وصدا راه می‌اندازد، اینها دارند عمل می‌کنند!"li بعدها آقای خمینی خود نیز، طرفداری‌ گهگاه و صوری‌اش را از بنی‌صدر، "بواسطه برخی مصالح"lii دانست.
آقای خمینی نقش را به خوبی ایفا می‌کرد. بر زمین زدن بنی‌صدر پروژه‌ای بود که گام به گام از اسفند 58 تا خرداد 60 از سوی آیت‌الله تعقیب شد. حجت‌الاسلام محلاتی درباره جلسه‌ای که پیش از انتخاب بنی‌صدر به ریاست جمهوری در حضور آقای خمینی برگزار شده بود می‌گوید:
"راجع به بني صدر آقاي سيد ابوالفضل شروع كرد صحبت كردن كه ايشان در مجلس خبرگان اين طور بوده، امام فرمود خيلي مهم نيست، شما برويد مجلس را قبضه كنيد. رييس جمهور در جمهوري اسلامي كاره اي نيست، همه كاره دولت است و مجلس."liii
پس از اظهارات عجیب و غریب محسن رفیق‌دوست که در پاسخ به این که چرا جان سربازان را آنقدر بی‌ارزش می‌پندارید، گفته بود:"سربازان ما یکبار مصرف هستند"، این بار نوبت رجایی بود تا در مسجد سپهسالار(مطهری فعلی) نیت باطنی و نهایت ضدیت با رئیس‌جمهور را آشکار کند:
"6 ماه دیر‌تر با نهادهای انقلابی پیروز شویم بهتر از این است که با ارتشی پیروز شویم که کودتا‌گران را بکار گرفته است. آن پیروزی که این ارتش بدست آورد نمی‌خواهیم."liv
حسین خمینی، نوه آقای خمینی که از طرفداران بنی‌صدر بود نیز گفت:
"من خودم با آنها بحث کرده‌ام و خودم از آنها شنیدم که می‌گویند خوزستان و حتی نصف ایران برود بهتر از این است که بنی‌صدر حاکم شود. آخرین شانس این جمهوری بنی صدر است."lv
حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر این طرز تفکر را مورد انتقاد قرار داد و گفت:
"ناشايستگي دست اندركاران حكومت و رقابت هاي زيانبخش آنان كار را بدانجا رسانيده است كه براي انحصار داشتن افتخارها، سامان يافتن جبهه ها را خوش نمي دارند."lvi
بنی‌صدر به همین نکات اشاره کرد و گفت:
"برای یک عده ای از دست رفتن خوزستان گواراتر از پیروزی بنی‌صدر است."lvii
"عده‌ای هستند که می‌خواهند به هر قیمت شکست بخوریم، فکر می‌کنند پیروزی، پیروزی رئیس جمهوری است و این برایشان غیرقابل تحمل است."lviii
"در واقع هدف از ادامه جنگ ظاهرا جز این نیست که مواضع تحکیم گردد."lix
جالب آن‌که 14 سال پس از بنی‌صدر، محسن رضایی، نیت واقعی جناح خود را از ادامه جنگ آشکار کرد و مهر تائیدی بر حرف‌های بنی‌صدر زد:
"اگر جنگ را ادامه نمی‌دادیم، حکومت و انقلاب تثبیت نمی‌شد. آن‌هایی که می‌گویند شش سال از 8 سال جنگ بیهوده بود و سال‌های جنگ را 6 و2 توصیف می‌کنند، باید بدانند که اگر به جنگ پایان می‌دادیم حکومت اسلامی و انقلاب از بین رفته بود."lx
بنی‌صدر در نامه‌ای به آقای خمینی همین موضوع را با وی درمیان گذاشت و خبر از نیت واقعی حزب جمهوری و همسلکانش داد:
" اين آقايان كه از پشت جبهه گشوده‏اند، خواهان ادامه جنگ هستند اما نه براى تحصيل پيروزى بلكه بردن ايران به شكست. خيال مى‏كنند، شكست موجب مى‏شود از شر بنى صدر راحت بشوند."lxi
از سویی دیگر بنی‌صدر مجبور بود تا از انحرافاتی که به نام جنگ پیش می‌آمد جلوگیری کند. یکی‌از این اتفاق‌ها حضور امام زمان در جبهه‌ها در دفاع از رزمندگان ایرانی بود! بنی‌صدر دراین باره گفت:
" اسرای عراقی گفته‌اند، یک اسب سفیدی با شمشیر به ما حمله می کند!! این امور را در این عصر وزمانه تبلیغ کردن در حقیقت انکار کردن نقش خود انسان است. البته آنها که اینگونه امور را می‌سازند و می‌خواهند القا کنند، جواب این سئوال یادشان می‌رود که این اسب سفید بهتر بود روز اول می‌آمد واینهمه ضایعات وتلفات به کشور وارد نمی‌شد وجلوی پیشروی دشمن را می‌گرفت!"lxii
تلاش همه‌جانبه برای برکناری رئیس‌جمهور از فرماندهی کل‌قوا در جریان بود. با آنکه بنی‌صدر در نامه‌هایش به آقای خمینی قول داده بود که بعد از تمام شدن جنگ کنار برود و حتی استعفا نامه‌اش را هم نوشته و امضا کرده در اختیار آیت‌الله گذاشته بودlxiii، همچنان آماج حملات حزب جمهوری و انحصارطلبان قرار داشت. آن‌هایی که تمام نشدن جنگ را برای تثبیت حکومت خود و کنار زدن مخالفان خوش می‌‌پنداشتند، تمام تلاش خویش را به کار بستند تا از سامان یافتن جنگ توسط بنی‌صدر جلوگیری کنند. مخالفان بنی‌صدر بعدها در خاطراتی که منتشر کردند، به نقش خود در برکناری بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا اذعان کرده و به رفت و آمدهایشان نزد آقای خمینی جهت زدن رای او درباره بنی‌صدر اشاره کردند:
احمد توکلی نقل می‌کند:"روزي ديگر من و آيت‌الله خامنه‌اي و آقاي هاشمي رفسنجاني و آيت‌الله يزدي و آقاي پرورش و شهيد رجايي و مرحوم شيخ محمد منتظري، جلوي امام حلقه زديم، موضوع هم درباره همان مشكلات بني‌صدر بود، آيت‌الله خامنه‌اي آن روز غزلي از حافظ خواند و گفت: بني صدر پدر ما درآورده است و اكنون هم در ارتش يارگيري مي‌كند، اين امر ممكن است در آينده خطراتي پيش بياورد."lxiv آیت‌الله منتظری نوشت: "براي ما مسلم شده بود كه آقاي بني صدر مساله جنگ را دارد سنبل مي‎كند."lxv هاشمی‌رفسنجانی در نامه‌ای به آقای خمینی گفت:" در خصوص جنگ و فرماندهان ارتش، مطالب و احتمالات زيادي داريم. فرمانده به خاطر ناهماهنگي و وحشت از نيروهاي خالص اسلامي، مايل است نيروهاي غيراسلامي را در ارتش حاكم كند كه منافع مشترك پيدا كرده اند و نيروهاي خالص ديني را يا منزوي و يا منفصل نمايند." lxvi و بهزاد نبوی گفت:"بنی‌صدر زمانی كه فرمانده كل قوا شد، یك استراتژی خاصی را در جهت حاكمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده كرد. چنانکه اطلاع داريم، اطلاعيه‏ای منتشر ساخت که تمام امرای بازنشسته ارتش بايد به سرکار خود باز گردند که اجازه پخش مجدد آن داده نشد. در واقع او سعی داشت زمينه را برای بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد. بنی‏صدر، با استفاده از فرماندهی کل قوا آنچنان جو تبليغاتی در ارتش بوجود آورده بود که اکثر خلبانان ارتش مسئله را به شکل ديگری برداشت کرده بودند. چنانکه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند که اين جريان از اصل، انحرافی بود. بنی‌صدر پس از این ماجرا، بلافاصله تحلیلی از كودتای نوژه را مطرح كرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زیر سئوال قرار دهد و در این رابطه گفت كودتای نوژه توطئه آمریكا بود تا متخصصین را از ارتش كنار بگذارند. در حالی كه ما می‌دانیم كودتا واقعی بود ودر این رابطه هم عده‌ای دستگیر شدند."lxvii
در این میان یدالله سحابی با اعتراض به مخالفان گفته بود:
"کوبیدن بنی‌صدر که ارتش متلاشی شده‌ای را با دلجویی به این شکل درآورده است که حملات دشمن را خنثی می‌نماید، بر موازین عدل وانصاف نیست."lxviii
به همت بنی‌صدر و دلجویی او، ارتش که پس از پیروزی انقلاب منهدم شده بود، اکنون می‌توانست در یک روز 200 پرواز هوایی علیه نیروهای صدام انجام دهد.lxix
ارتشیان با جان و دل از ایران دفاع می‌کردند. بنی‌صدر در نامه‌ای به آقای خمینی به یکی از این جانبازی‌ها و دلاوری‌ها اشاره کرد و نوشت:
" خلبانهاى نيروى هوائى و هوانيروز، از فداكارى گذشته، انتحار مى‏كنند و اينجانب دائم از اين پايگاه بآن پايگاه مى‏روم، آنها را تشويق مى‏كنم. اما هر روز بهم مى‏گويند: امروز نوبت مرگ ما است. خودم از قيافه‏هاى آنها شرمنده مى‏شوم كه ممكن است فردا ديگر آنها را نبينم."lxx
در واقع نیروی هوایی در جنگ استادانه عمل کرد. خلبانان دلیر نیروی هوایی که اکثرا با ضمانت شخصی بنی‌صدر از زندان‌ها آزاد شده بودند و با درایت سرهنگ فکوری پس از پاکسازی دعوت به کار شده بودند، سنگ تمام گذاشتند.1200 خلبان نیروی هوایی در هرماه به طور متوسط هر کدام 30-40 پرواز انجام می‌دادند. خاطره یکی از این خلبانان تنها اشک را به چشمان می‌آورد:
" پس از جریان تصفیه نیروهای هوایی من بازنشسته شدم و به مرغداری مشغول شدم. روز اول حمله عراق به ایران از منطقه علی‌شاه عوض که بین کرج و تهران است داشتم می‌آمدم به تهران که بروم منزل. دیدم دو هواپیمای "سوخو" عراقی دارند از بالای سرم پرواز می‌کنند. در ارتفاع خیلی کم. متاسفانه دقایق بعد صدای بمباران را شنیدم. وقتی رسیدم منزل با هیچکس صحبت نکردم. رفتم توی اتاق، در را بستم و شروع کردم به گریه کردن. زار می‌زدم. به خودم می‌گفتم چرا من در چنین شرایطی به عنوان خلبان نمی‌توانم برای مملکتم کاری بکنم.همسرم آمد به اتاق و از من پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ بلند شو و همین الآن به نیروی هوایی تلفن بزن. اگر تو را برای پرواز قبول کردند من حاضرم مرا به عنوان گروگان آنجا نگه دارند و تو برو در جنگ علیه عراق شرکت کن. زنگ زدم به سرهنگ فکوری در ستاد هوایی. گفتم: من بازنشسته هستم. اگر به من اعتماد ندارید. زن و بچه‌ام را در ستاد هوایی گروگان بگیرید و به من هواپیما بدهید تا برم بجنگم. فکوری گفت: همین الآن بیا اینجا."lxxi
نیروهای خط امام و حزب جمهوری در مجلس متمرکز شده بودند تا عنوان فرماندهی کل قوا را از رئیس‌جمهور بگیرند. بنی‌صدر در پاسخ تلاش مخالفان و وابستگان فکری و تشکیلاتی حزب جمهوری در بازپس گیری فرماندهی کل قوا گفت: "این مدت که من رئیس جمهورم، کدامیک از آزادی‌های مردم را به خطر افکنده‌ام و در برابر خطراتی که این آزادی‌ها را تهدید کردند ومی‌کنند سکوت کرده‌ام؟ شما شب و روز مشغول توطئه هستید که عنوان فرماندهی کل قوا را از رئیس جمهور باز پس گیرید. چرا می‌خواهید این کار را بکنید؟ برای این است که می‌خواهید تمام عناصر قدرت در دست خودتان باشد؟ این را مردم فهمیده اند. مردم می‌دانند که در شرایط جنگ این خیانت آشکاری به کشورشان است و موجب از دست رفتن کشورشان می‌شود. من منتخب مردم هستم، هر وقت وهر زمان که مردم مرا نخواهند همان لحظه و همان زمان خواهم گفت که آسوده شدم و دنبال کار خویش خواهم رفت."lxxii
در حقیقت جنگ فرصتی مناسب بود تا سران حزب جمهوری بی‌دغدغه با سرنگونی بنی‌صدر قدرت را در دست گیرند. حزب جمهوری می‌دانست اگر بنی‌صدر موفق شود جنگ را با موفقیت تمام کند، دیگر هیچ‌گاه نمی‌توانند به قدرت برسند. باید از فرصت جنگ استفاده می‌شد و تا سر رئیس‌جمهور به جنگ گرم است، او را از اریکه قدرت به زیر کشید. این گفته رجایی به خوبی بیانگر هدفی است که جناح قدرت‌طلب در ذهن می‌پروراندند:
"جنگ نعمت است. در سایه آن مسائل حل می‌شوند."lxxiii
اما بنی‌صدر قرص و محکم ایستاده بود. از چندین طرف تحت فشار بود. رادیو تلویزیون، ابزار‌های تبلیغاتی حزب جمهوری، سپاه‌پاسداران، کمیته‌های انقلاب، دادگاه‌های شرع و دیوان عالی کشور، همه و همه دست به دست هم داده بودند تا او را زمین بزنند. نماینده 11 میلیونی مردم تک و تنها در برابر هجوم همه‌جانبه ایستاده بود و کمر خم نمی‌کرد:
"کسی به مظلومیت من در حکومت، لااقل در تاریخ دو سه قرن اخیر نبوده است. دست و پای مرا بسته‌اند و می‌گویند بجنگ! و من پذیرفته‌ام و دارم می‌جنگم. با این حال می‌آیند و باز هم بندهای تازه ای بر دست و پای من می‌گذارند."lxxiv
"اما امروز در چند جبهه مشغول جنگیم: در جبهه شایعه‌سازان ، در جبهه فرصت‌طلبان قدرت، در جبهه ضد‌انقلاب، در جبهه مشکلات اقتصادی، سیاسی، داخلی، خارجی و در جبهه جنگ نظامی."lxxv
"ما مظلومانه می‌جنگیم ، چه کسی به ما کمک می‌کند؟ خارجی ها که تا حالا به ما اسلحه هم نفروخته اند، چه رسد به کمک. اما داخل. ای مردم، خود شما می‌د‌انیدکه با ما چه می‌کنند."lxxvi
"حالت من به حالت کسی می‌ماند که به اونیش و سوزن به طور بی صدا می‌زنند و او از روی ناچاری گاه فریاد می‌زند. تازه آن فریادی هم که می زنم درباره جنگ است. حالت من به حالت کسی می ماند که با تقلای کشنده‌ای دارد بنایی را می‌سازد و می‌بیند که هنوز خشت بعدی را نگذاشته چند خشت ازبنا را فرو ریخته‌اند .دیگر حالا آنچه را که واقع شده است را مردم می دانند من چه می‌گویم."lxxvii
"وضعیتی که ما در آن می‌جنگیم در تاریخ بشری شاید بی‌نظیر باشد. تمام دستگاه هایی که می‌باید برای پیش بردن جنگ به ما کمک کنند، به جای آن مخالفت و ضدیت می‌کنند. هرگز نشده که دستگاه تبلیغاتی مخالف یک فرمانده کل قوا باشد و چنان تبلیغ کند که جز تضعیف روحیه نیروهای مسلح ما از کار آنان نتیجه ای حاصل نشود."lxxviii
مخالفان رئیس‌جمهور برای زدن او از چندین کانال وارد شده بودند. ضمن تلاش‌هایشان در مجلس برای گرفتن حکم خلع فرمانده کل قوا به تیمسار فلاحی و سرتیپ فکوری گفته بودند که اگر بنی‌صدر خلع شد شما را به جای او می‌گذاریم.lxxix گرچه به آنان نیز که تا آخرین لحظه با رئیس‌جمهور ایستادند و پس از عزل بنی‌صدر با صدور اعلامیه‌ای در پایگاه‌های نظامی از زحمات او تشکر کردند، رحم نکردند و 4 ماه پس از عزل بنی‌صدر در مهرماه سال60، در سانحه‌ای حیرت‌آور و مشکوک، هواپیمای حامل کلاهدوز، نامجو، فلاحی و فکوری در نزدیکی تهران سقوط کرد و تمامی فرماندهان نظامی جز خلبانان در آتش سوختند.lxxx بعدها مقامات ایرانی علت سقوط را " از کار افتادن همزمان 4 موتور هواپیما" عنوان کردندlxxxi واین سوال را بی‌پاسخ گذاردند که" چگونه می‌شود 4 موتور هواپیما همزمان و با هم از کار بیفتد؟".
بازار ساختن اخبار دروغ و شایعه و تهمت و افترا علیه بنی‌صدر داغ بود. مردم به نظاره نشسته بودند تا ببینند رئیس‌جمهور محبوبشان چگونه بر مشکلات فائق می‌آید:
"چه تبلیغات سوئی در این نهادها به خصوص در سپاه پاسداران بر ضد رئیس‌جمهوری می‌شود. کار را به اینجا رسانیده اند که یک نماینده مجلس گفته است از یک سپاهی شنیدم محل تندگویان را رئیس‌جمهور به عراقی‌ها گفته و آنها آمده‌اند و او را گرفته‌اند‌! تا این حد تبلیغات سوء؟ این خدمت به اسلام است؟ خدمت به سپاه است‌؟"lxxxii
"آنچه من کرده‌ام و می‌کنم این است که در نیروهای مسلح و بخصوص سپاه پاسداران ، خلق و خوی سلطه گری و استبداد رای و حاکمیت جویی به وجود نیاید. اگراین خلق وخو بوجود آمد دیگر فاتحه انقلاب خوانده است."lxxxiii
"در یکی ازشب‌های آخر هفته در تلویزیون، عده‌ای را آورده بودند که بعد از ستایش فراوان ازخود گفته بودند هر وقت از فرماندهی اطاعت نکردیم موفقیت داشتیم! این کمکی است که دستگاه تبلیغاتی در جنگ به ما می‌کند.این گونه تبلیغ می‌کنند در اوج جنگ بر علیه ما."lxxxiv
"بعد از فتح تپه‌های الله اکبر، رادیو گوش می دادم داشت اطلاعیه ای بنام سپاه می‌خواند. می‌گفت: "پس از مدتی رکود با آتش توپخانه و با کمک هوانیروز و سپاه این منطقه را باز پس گرفتیم." معلوم می‌شود که چند تیپ از نیروی زمینی تحت فرماندهی چمران اصلا در آنجا حاضر نبودند! این مسائل از حمله لشگر دشمن هم زیان بارتر است .فرماندهان ارتش دیشب پیش من آمدند در حالی که سخت رنجیده و عصبانی بودند می‌گفتند: ما بخاطر شما فشار می‌آوریم و همکاری و هماهنگی می کنیم، بعد رادیو با ما اینطور می‌کند."lxxxv
"گفته اند نیروهای مسلح ما در خوزستان معطل می کنند وعمل می کنند برای اینکه در تهران قرار است کودتا شود. اینها بدانند با این کارهایشان خوزستان از دست نخواهد رفت. فرزندان مسلح ما که در جبهه ها می جنگند به خاطر شما نمی‌جنگند که این حرف‌های کشنده موجب شود دست از جنگ بکشند."lxxxvi
"یکی از نمایندگان اهواز گفته است با اینکه سه هفته است امام گفته اند باید محاصره آبادان شکسته شود ولی تا کنون این کار نشده. این حرف بدین معنی است که نیروهای آماده ای آنجا بوده اند و توانایی شکست محاصره را هم داشته اند، اما دست روی دست گذاشته و تماشا می‌کنند! "lxxxvii
"نقل کرده اند که سرهنگ فکوری گفته است آقای بنی صدر با اعزام نیروی هوایی برای سرکوب مهاجمین به سوسنگرد مخالفت کرده است و این عمل باعث موفقیت دشمن در سوسنگرد گشته است. من از سرهنگ فکوری پرسیدم معلوم شد این هم مثل بقیه حرفها کذب محض است. چطور یک کسی می تواند خود را مسلمان بداند و این همه دروغ بگوید؟" lxxxviii
"اداره اطلاعات ارتش چند ماه پیش نواری از گفتگوی دو تن از مسئولان اطلاعات سپاه پر کرده بود که در باره ترور من گفتگو می کردند. اولی می‌گفت: می‌خواهیم او را به عنوان سرکشی از جبهه غرب به اینجا بکشیم و ترورش کنیم. مخاطبش پرسید امام را چه کرده‌اید؟ موافقت کرده است؟ اولی گفت موافقت می‌گیریم و اگر هم نکرد یک فقیه پیدا می‌کنیم و اجازه می‌گیریم."lxxxix "عده‌ای از نظامیان پیش من آمدند وخواستند به جانبداری از رئیس‌جمهور راهپیمایی کنند. گفتند ما می‌خواهیم بگوییم که شما چه زحمتی می‌کشید. گفتم اگر شما می‌خواهید بگویید که می‌دانید چه کرده‌ام، بهترین راه‌پیمایی‌ها، اصرار وسماجت در بهتر و سریعتر جنگیدن است. هر ساعت تاخیر ممکن است برای میهن ما سرنوشت دردناکی بدنبال آورد."xc
هاشمی رفسنجانی نیز نقل کرده بود که:
"شب قبل از شهادت شیرودی[که بنی‌صدر او را ترفیع درجه داده بود]دیده شده است که میان یک سرهنگ و بنی‌صدر تماس تلفنی مشکوکی برقرار شده است و جهت تیرخوردن هلی‌کوپتر از کنار بوده است نه از جلو!"xci
آن‌ها، حتی از تهمت جنسی نیز دریغ نمی‌کردند.گفتند که بنی‌صدر در جبهه مشغول الواطی و زن‌بازی است. بنی‌صدر از ملاقاتی که با‌ آیت‌الله داشته است می‌گوید:
"رفتم پیش خمینی و مثل اینکه منفجر شوم گفتم من تا امروز در تمام عمرم با هیچ زنی غیر از همسرم آمیزش نداشتم. اینها رذالت می‌کنند. آدمی که همه چیزش را گذاشته وتوی جبهه می رود که وطنش را حفظ کند درجبهه ای که آدمی با چشم خود می بیند انسانی شاد وخندان و لحظه بعد شاهد آن است که بر اثر اصابت توپ و موشک ذغال شده است، در جبهه اینطور بر من می‌گذرد و اینها در تهران نشسته اند این جور چیزها برایم می‌سازند."xcii
این تهمت‌ها پس از عزل بنی‌صدر ادامه داشت و تا امروز نیز ادامه دارد. پس از خرداد 60 که حاکمیت یکدست شده بود و تمامی ابزارهای تبلیغاتی(اعم از وسایل ارتباط جمعی، تریبون نماز‌جمعه‌ها، روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون و کتاب‌ها و مجلات) به قبضه آقایان درآمده بود، عبارت مبهم "خیانت بنی‌صدر" ترجیع‌بند تمامی گفته‌ها و نوشته‌ها گشت. نظیر این جمله بارها و بارها تکرار شد:
"اصلاً اينها به صدام خط داده بودند. آنها گفته بودند تو بيا ما كشور را به تو تسليم مي كنيم".xciii
اما اینک پس از سه دهه باید به راستی پرسید خیانت را که کرد؟ اگر این بنی‌صدرِ "ملعون"،"کافر" و "حرامی"xciv بود که خیانت می‌کرد و مانع پیروزی و پیشروی بود، پس چرا پس از عزل او، نیروی ما ظرف سه ماه حتی یک پیروزی کوچک نیز بدست نیاورد و اگر همه مشکل بنی‌صدر بود و گناه به گردن او بود که اسلحه نمی‌دهد و خیانت می‌کند و نمی‌گذارد خرمشهر را بازپس گیریم، چطور پس از رفتن او تا یک‌سال خرمشهر در دست عراقی‌ها بود؟ چطور است هر نبردی را که بنی‌صدر با ارتش فرماندهی کرده است با خیانت او و شکست همراه شده اما هر عملیاتی که سربازان دلیر سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و جان برکفان غیرتمند حزب‌الله در آن شرکت داشته‌اند با رشادت و فداکاری فرماندهان به پیروزی معنوی رسیده‌اند؟ خیانت را که کرد؟ آقایان بر مسند کار که آزادی‌ها را سلب کردند، اعدام‌های دسته‌جمعی به راه انداختند، شکنجه‌گاه و قتلگاه ساختند، روزنامه‌ها را بستند، استبداد را حاکم کردند، جنگ را 8 سال ادامه دادند، میلیاردها دلار به اقتصاد کشور لطمه زدند، انقلاب را از مسیر خود خارج کردند، با آمریکا واسرائیل سازش پنهانی کردند، 400 هزار تن از جوان‌های معصوم این کشور را برای تثبیت قدرت خویش به کام مرگ فرستادند، اختناق ایجاد کردند، به نام اسلام و دین آدم‌کشی به راه انداختند، جوانان معتقد و بی‌گناه را به جرم یک اعلامیه و یک روزنامه زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها کشتند و پول گلوله را از مادر دردمندشان گرفتند و نشانی خاوران را دادند، منابع و مخازن نفتی و غیرنفتی و میراث فرهنگی ما را به تاراج بردند، ایران را ویران کردند، اگر خیانت نکردند پس چه کردند؟ در تاریخ 30 ساله ایران پس از انقلاب، تعداد افرادی که در حکومت راه یافتند و در مقابل استبداد و انحصار ایستادند و تاوانش را نیز پرداختند از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کند. شاخص این جریان سید ابوالحسن بنی‌صدر است. آن‌که به قدرت و پول و مقام و ماندگاری نه گفت و در حالی که می‌توانست هم‌آواز و هم‌آهنگ آنان شود، در اوج به نفع مردم کنار کشید، تا آخرین لحظه بر آزادی‌‌ها پای فشرد و خود را به استبداد و اختناق نفروخت. از مقام ریاست به سادگی گذشت تا حجت را بر صاحبان قدرت تمام گرداند. آن‌ها که قدرت را تصاحب کردند و با اهرم زور انقلاب را به بیراهه کشاندند، فاز دوم را که عبارت بود از لجن‌مال کردن طرف مقابل، در همان ابتدا آغاز کردند. ضربه به اعتبار و حیثیت بنی‌صدر با عبارت "خیانت بنی‌صدر"، در این سال‌ها تمرین و تکرار شد تا افکار عمومی را از تقابل آزادی و استبداد در بحبوحه سال‌های آغازین انقلاب منحرف سازد. با ضرباهنگ‌های منظم حمله علیه بنی‌صدر را آغاز کردند تا القا سازند که " هرکس به راه او رود، جز فرجامی اینچنین، در انتظارش نخواهد بود." اما در این میان نکات دیگری نیز قابل تامل‌اند. آنها که در این سال‌ها، در وحشتناک‌ترین سال‌های سانسور خبری، مدام اتهام خیانت را مطرح کردند یکبار از خود نپرسیدند که کدام فرمانده‌ای در دنیا می‌خواهد که لشگرش شکست بخورد؟" xcv خیانت یعنی‌چه؟ یعنی یک ارتش زیر صفر را به جایی برسانید که یک‌سال در مقابل حملات بزرگترین لشگر خاورمیانه مقاومت کند و با هیچ،50 درصد زمین‌های اشغالی را پس بگیرد؟ یعنی با یک ارتش درهم کوبیده شده در برابر لشگری که می‌خواهد یک‌هفته‌ای به تهران برسد و جشن‌ پیروزی برپا کند، بایستد و نیروهای عراقی را عقب راند؟ به این می‌گویند خیانت؟ کجاست عدل؟ کجاست یک جو انصاف؟ کاری که عرفات از آن با عنوان "معجزه" یاد می‌کند، خیانت است؟ اگر دفاع تمام‌عیار از خاک میهن در میان آن همه فشار و هجوم جناح‌ها برای تسخیر قدرت اسمش خیانت است پس باید دیگر مرگ واژه‌ها را به سوگ بنشینیم که در روزگار تجاوزات پیاپی به حریم واژه‌ها زندگی می‌کنیم. اگر دفاع با چنگ و دندان رئیس‌جمهوری که پوتین به پا و دست از جان شسته در جبهه ها به استقبال مرگ می‌رود نامش خیانت است پس دیگر وای بر ما و وای بر شما. اگر این‌ها اسمش خیانت است پس روی مین دواندن جوان‌ها و جلوی تیغ بردن طفل‌های معصوم و گرفتار کردن بهترین فرزندان این مملکت در تله‌های آبی و گودال‌های مملو از قیر مذاب در حمله به بصره و فاو در جنگ 8 ساله و درگیر کردن ملت با جنگی بی‌پایان با شعار" راه قدس از کربلا می‌گذرد" اسمش چیست؟ آن‌قدر این ماجرای خیانت بر سر هر مسئله‌ وعملیات و حمله‌ای تکرار شده‌است که حتی علی شمخانی، وزیر دفاع اسبق جمهوری اسلامی را هم به واکنش واداشته است. به قول آن ضرب‌المثل قدیمی عزا چه عزایی است که....:
" من شخصا بعضی از آنچه را که به عنوان ماجرای هویزه نقل می‌شود، قبول ندارم؛ یعنی هرگز هدف بنی صدر شکست عملیات هویزه نبود ...او کسی بود که با بدست آوردن یک پیروزی، می توانست همه مخالفین خود را حذف نماید و مسلم است که هرگز حاضر نبود آگاهانه شکست در یک عملیات را بپذیرد. این نهایت ساد‌ه‌اندیشی است اگر اعلام شود عملیات هویزه، عملیاتی بود که بنی‌صدر در آن خیانت کرده است. بنی‌صدر تمام تدبیر خود را به کار گرفت که عملیات هویزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگی که بنی‌صدر در آنجا بود حضور داشتم."xcvi
نکته جالب این دروغ‌ها و افتراها این است که علی‌رغم هجوم تبلیغاتی و تکرار همیشگی خیانت بنی‌صدر در رسانه‌های تبلیغاتی دولتی، مردم نشان دادند که شعور اجتماعی و عقل جمعی‌شان در تصمیم‌گیری‌ها درمورد شخص هیچ‌گاه مرعوب و مجذوب تبلیغات نشده است.
در حقیقت برای‌ تیپ فکری انحصارگرایان و استبدادطلبان که تنها قدرت را می‌خواستند وبس، مهم کشته‌ها، جانبازان و ضربات اقتصادی و اجتماعی و خسارات مادی و معنوی نبود. مهم کنار زدن بنی‌صدر بود. به هر قیمتی. تفکر"سرباز یک‌بار مصرف" و " به بهشت فرستادن سربازان" در اعماق ذهن جناح مقابل رسوب کرده بود. بنی‌صدر در نامه‌هایی به آقای خمینی و منتظری‌در مورد صیادشیرازی می‌نویسد:
"آقاى صياد شيرازى سرگرد بود و مرحوم دكتر چمران او را به اينجانب معرفى كرده بود. سه درجه ارتقاء به او دادم، او را سرهنگ تمام كردم، 3 لشگر را در اختيارش گذاشتم و و مأمور كردستانش كردم .. با آنكه فرماندهان ارتش مخالف بودند، مى‏گفتم بلكه راست باشد و او مردى با جوهر باشد. بدفعات شكايت و اعتراض شد كه مگر ما نظاميان موش آزمايشگاه هستيم كه بدست افسر توپخانه كه نه درس ستاد فرماندهى و نه تجربه دارد مى‏سپاريد. جوابم اين بود كه باتجربه‏ها كمكش كنند و موجب هماهنگى و همكارى ميان سپاه و ارتش مى‏شود. خبر رسید که در تهران به كارهاى ديگر مشغول شده و هر روز گزارش گفتگوهايش درباره عزل فرماندهان و همه كاره شدنش را مى‏آوردند. تزلزل و خشم فرماندهان نيروها زياد مى‏شد تا بدانجا كه دسته جمعى آمدند و گفتند استعفا ميدهيم. سرانجام در كردستان مصيبت بر مصيبت افزود و مصيبت آخرى كه ببار آورد، غيرقابل اغماض شد: يك گروه 500 نفرى را به سردشت برده و 457 تن از آنها را به كشتن داده و 45 ميليون تومان پول و بسيارى از ابزار جنگى از بين رفت و روحيه نظاميان را بكلى خراب كرده بود ارتشيان با او بغايت دشمن شدند. براى جبران عدم كفايت، درخواست بمب ناپالم كرد و امروز در دنيا موضوع تبليغات بر ضد جمهورى اسلامى ما شده است كه در حكومت مذهبى، هموطنان مسلمان خود را با بمب ناپالم مى‏سوزانيم. در كردستان بر نفرت عمومى از او افزوده شد.[درباره حادثه سردشت]، احضارش کردم. از او در باره فاجعه‏اى كه ببار آورده بود، توضيح خواستم. پاسخ داد به بهشت مى‏روند! خشكم زد! پرسيدم مگر خداوند شما را مأمور فرستادن جوانان مردم به بهشت كرده‏است؟ دستور بركنارى و محاكمه نظامى او را دادم." xcvii
بنی‌صدر با انتقاد شدید از این طرز تفکر و یادآوری ارزش جان انسان گفت:
"ما مسئول جان این انسان ها هستیم. بهتر است که ما آدم آگاه و با دانش نظامی و معتقد را فرمانده کنیم و او تلفات ندهد و جان برادران و فرزندان مارا بی‌جا و بی‌دلیل به خطر نیافکند، تا اینکه کسانی را بگذاریم که برایشان جان افراد قیمت ندارد. اما فرصت طلبانی هستند که می‌خواهند با عنوان کردن شهید واز راه شهید‌ پروری ضعف خودشان یعنی نبود دانش فرماندهی و ضعف فرماندهی را بپوشانند."xcviii
تمام تلاش بنی‌صدر در این جهت بود که جنگ را خاتمه دهد چه می‌دانست عقربه‌های ساعت حکومتش با سرعت به نقطه پایان نزدیک می‌شوند و اگر او برود، شعار راه قدس از کربلا می‌گذرد، به طرز خفت‌باری عملی می‌شود و مردم ایران به یک جنگ فرسایشی و دراز مدت دچار می‌گردند. او ضمن بیان اینکه "جنگ تحمیلی در صورت ادامه پیدا کردن و طولانی شدن به فرسودگی کامل نیرو های ایران و عراق می انجامد"، گفت:
"تاخیر جنگ زیان است."xcix
"نباید بگذاریم کار جنگ مثل سرنوشت گروگانها شود و مردم جنگ زده دچار فقر و پریشانی گردند."c
"به سکوتوره، رئیس جمهور گینه و عضو میانجی صلح کنفرانس اسلامی که به تهران آمده بودگفتم: این آخرین فرصت شماست. سعی کنید هر چه زودتر موافقت صدام حسین را بگیرید چون معلوم نیست در سفر بعدی‌تان من وجود داشته باشم تا شما بتوانید برگردید ایران."ci
با پیشنهاد صلح گروه غیرمتعهدها، شورای عالی دفاع با کمی تغییرات آن را تصویب کرد. بنی‌صدر در این مورد می‌گوید: "بنا بر آن پیشنهاد قرار بود قوای نظامی طرفین[ایران وعراق ]از مرزهای بین المللی به اندازه توپ رس عقب نشینی کنند. قرار بر این شد که به عنوان غرامت به ایران 25 میلیارد دلار بپردازند. خبرگان نظامی کشور به آقای خمینی توضیح دادند: این بهترین فرصت و بهترین پیروزی سیاسی و نظامی برای ایران است و اگر این فرصت را از دست بدهیم و جنگ ادامه پیدا کند، با توجه به اینکه به دلیل محاصره اقتصادی ما قادر به تهیه اسلحه نیستیم، سرانجام مجبور به پذیرش پایان جنگ در شکست خواهیم شد. آقای خمینی با این پیشنهاد موافقت کرد و گفت فقط کاری کنید که اسمش صلح نباشد.بسیاری با "صلح" مخالفند. همین حالا دو اتوبوس از روحانیون آذربایجان آمده بودند اینجا و با صلح مخالفت می‌کردند.گفتم روی صلح اسم دیگری نمی‌شود گذاشت. این آقایان هم اگر می‌توانند، رودرروی مردم با صلح مخالفت کنند. گفت پس بکنید. وزیر امور خارجه کوبا،[ ایزیدور ماکالمیر] که رئیس هیئت بود تلفن کرد و گفت که ما جواب موافق عراق را هم گرفتیم و روز 26 خرداد به ایران می‌آئیم."cii بنی‌صدر در نامه‌ای به آقای خمینی، پيشنهاد هيأت كشورهاي غيرمتعهدciii را به سود منافع ايران ارزيابي مي كند و می‌گوید: "اگر بنا را بر صلح بگذاريم، بهتر از اين پيشنهاد، پيشنهادي ممكن نيست به‌ما بكنند."civ
پس از جلب موافقت آیت‌الله، سه چهره معروف، بهشتی، خامنه‌ای و رفسنجانی نزد آقای خمینی رفتند و با بیان اینکه:"اگر بنی‌صدر پیروز، سوار بر تانک به تهران بیاید شما هم دیگر حریفش نیستید"، رای او را بازگرداندند. بنی‌صدر به شدت تلاش می‌کرد تا در این آخرین روزهای حکومتش کار جنگ را تمام کند. می‌دانست که اگر حزب جمهوری روی کار بیاید، جنگ را تا آن هنگام که پایه‌های حکومت مستحکم گردد، طولانی خواهند کرد. رفسنجانی نیز در خاطراتش به خواست بنی‌صدر برای صلح اشاره می‌کند و می‌گوید:
"با رجایی در مورد پیشنهاد هیات صلح غیرمتعهد‌ها صحبت کردیم، بعضی نظامی‌ها و آقای بنی صدر مایل‌اند که آن را بپذیرند."cv
"آقای بنی‌صدر در کارنامه دیروز نوشته مایل است که به جنگ خاتمه دهد و صلح کند ولی شعار راه‌پیمایی امروز و اظهارات امام یقینا راه را بر او بسته است." cvi
این موقعیت از دست رفت تا 1 سال گذشت و پس از فتح خرمشهر که با شهادت 30000 تن از سربازان وفرماندهان ارتش بدست آمدcvii ، بهترین فرصت برای صلح و دریافت غرامت ایجاد شد. اما آقای خمینی 3 هفته پس از بازپس‌گیری خرمشهر فرمودند: "ما بايد از راه شكست عراق به لبنان برويم. ما مي‌خواهيم كه قدس را نجات بدهيم. لكن بدون نجات كشور عراق از اين حزب منحوس [بعث عراق] نمي توانيم. مقدمه اينكه لبنان را نجات بدهيم، اين است كه عراق را نجات بدهيم."cviii
بنی‌صدر یک سال پیش، با این طرح به شدت مخالفت کرده بود و گفته بود:
" این حرفها که ما می‌خواهیم جنگ را ادامه دهیم تا رژیم عراق برود، رژیم فلان برود، فلان تغییر و تصوری که ما می‌خواهیم بشود، ظاهرا شعار جالبی است اما اولا افکار عمومی دنیا را بر ضد ما بسیج می‌کند. ثانیا هیچ ملتی حاضر نمی‌شود ما نقش قیم و متولی را برای او بازی کنیم. اگر هم حاضر شود، ما اگر انقلابی هستیم نباید بپذیریم. شرایط را اگر خود مساعد دیدند آماده اند که به ما بپیوندند.شعارهای ظاهرفریبِ پرزیان ندهید. ما باید در حدومرز حقانیت خود بایستیم."cix
اما آقای خمینی نظری جز این داشت:
"مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکار، این یک جنایتی است بر مردم متعهد و یک جنایتی است بر اسلام...هیچ مسلمی نباید خیال کند که بین اسلام و غیرمسلم باید صلح ایجاد شود"cx
"جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد... اینکه بگوییم تنها خرمشهر یا شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی این‌ها خیال باطل ملی‌گراهاست. هدفمان پیاده‌کردن اهداف بین‌المللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است."cxi
"جنگ را تا از بین‌ رفتن حزب بعث ادامه خواهیم داد، این جنگ تا پیروزی ادامه خواهد یافت و کسانی که با جنگ مخالفند، خلاف رضای خدا است."cxii
"تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام نخواهد نشست و انشاالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است و اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیده‌ایم، صدام و جهان‌خواران صلح‌طلب شده‌اند."cxiii
آیت‌الله منتظری درباره خاتمه دادن جنگ و ماجراهای مربوط به آن‌روزها گفت:
"وقتي كه خرمشهر را فتح كرديم و اينها را بيرون رانديم احساس كرديم كه نيروها بخصوص ارتش انگيزه داخل شدن در خاك عراق را ندارند، خودشان مي‎گفتند: ما تا حالا جنگ كرديم كه دشمن را از كشورمان بيرون كنيم ولي حالا اگر بخواهيم در خاك عراق برويم اين كشور گشايي است و انگيزه نداشتند، روي همين اصل هم من همان وقت پيغام دادم كه هر كاري مي‎خواهيد بكنيد حالا وقتش است و حمله كردن به عراق درست نيست، آن روز حسابي براي غرامت به كشور ما پول مي‎دادند و منت ما را هم مي‎كشيدند و شرايط آماده بود، ولي آقايان فكر مي‎كردند كه الان مي‎رويم عراق را مي‎گيريم، صدام را نابود مي‎كنيم . ولي خوب رهبري با امام بود و نظر ايشان مقدم بود. ما بعد از فتح خرمشهر مرتب شهيد داديم، مرتب از طرفين كشته شد، كاري هم از پيش برده نشد. بعد از فتح خرمشهر هشت نفر از سران كشورها آمدندcxiv پشت سر امام در تهران نماز خواندند، ياسرعرفات بود، احمد سكوتوره بود، ضياء الحق بود،اينها اصرار داشتند كه امام جنگ را پايان بدهند ولي امام قبول نكردند، همان وقت اگر وساطت آنها قبول شده بود ما در موضع بالا بوديم و مي‎توانستيم خسارت بگيريم و عراق را محكوم كنيم، ولي متاسفانه آن فرصت را از دست داديم."cxv
گرچه بنی‌صدر، این خاطره منتظری را مربوط به بار اول مسافرت سران 8 کشور مسلمان می‌داند که پیش ازفتح خرمشهر انجام شده بود.cxvi
منتظری در جای دیگر درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر می‌گوید:
" پس از فتح خرمشهر به دفتر ايشان پيغام دادم كه ارتش انگيزه ورود به خاك عراق را ندارد و به علاوه ما را متجاوز به حساب مي‎آورند و تجاوز از هر كه باشد محكوم است، پس بجاست مقدمات صلح فراهم گردد؛ اين در حالي بود كه كشورهاي عربي زياد بر صلح اصرار داشتند و حاضر بودند خسارتهاي ايران را تا اندازه اي جبران نمايند. پس از پيغام من، شنيدم برخي گفته بودند فلاني بوي دلار به مشامش خورده است."cxvii
یاسر عرفات، رهبر آزاده فلسطینیان، به پیش آقای خمینی آمده بود و گفته بود:"به خدا فریبتان می‌دهند. نمی‌گذارند هیچوقت پای شما به بغداد برسد. همچنان که نمی‌گذارند صدام به تهران برسد. دنیا آنقدر بی‌حساب و کتاب نیست."cxviii
عرفات از آن جلسه این‌طور یاد می‌کند:
"پس از فتح خرمشهر به ديدن خميني رفتم و با خواندن نماز در پشت سر او به همراه رؤساي جمهور پاكستان، گينه و بنگلادش به طور تلويحي به او گفتم كه اينك تو امام اُمت اسلام هستي، و لازم است همچون يك رهبر وقائد رفتاركني و از ورود به خاك عراق بپرهيزي. خميني اما نگاهي تند به من كرد و گفت برويد خود را اصلاح كنيد تا بلكه در زمان آزادسازي قدس جايي هم به شما بدهيم."cxix
همچنین آقای هاشمی پس از ردکردن پذیرش خسارت 60میلیاردی که قرار بود از سوی کشورهای نفت‌خیز منطقه به عنوان غرامت از طرف صدام به ایران داده شودcxx و بعد از فتح خرمشهر گفت:
"کدام بی‌انصافی پیدا می‌شود که امروز به جمهوری اسلامی بگوید ما متقاضی کیفر متجاوز و تنبیه صدام نباشیم؟ فردا اگر صدام در عراق بماند ما جواب این همه انسان فداکار عضوباخته را چه می‌توانیم بدهیم؟ هیچ چیز جز سقوط صدام و ایجاد حکومت اسلامی در عراق نمی‌تواند به دل جانبازان و خانواده شهدا آرامش ببخشد.هر نوع عوض مادی را ما بگیریم باز هم قابل مقایسه با این خسارت عظیمی که ما دیدیم نیست."cxxi




جسد سرباز ایرانی در نزدیکی بصره، تیرماه 1361



دو هفته پس از فتح خرمشهر، رئیس هیئت صلح کنفرانس اسلامی در 20 خرداد 61 از دو کشور ایران و عراق خواست که با توجه به تجاوز اسرائیل به لبنان جنگ را خاتمه دهند و نیروهای خود را برای دفع تجاوز اسرائیل به یک کشور مسلمان آماده سازند. صدام در تاریخ 20 خرداد 61 اعلامیه‌ای صادر کرد و آمادگی عراق را برای عقب نشینی فوری نیروهای خود تا مرزهای بین‌المللی شناخته شده در قرارداد الجزایر اعلام کرد. او اعلام داشت که عقب نشینی ظرف دو هفته به پایان خواهد رسید . برای حل اختلافات نیز مذاکره مستقیم یا ارجاع به سازمان کنفرانس اسلامی یا جنبش غیرمتعهدها یا شورای امنیت سازمان ملل پیشنهاد نمود. عراق در این موقع ضعیف‌ترین موقعیت نظامی خود در سال‌های پس از جنگ قرار داشت.cxxii در 21 تیر 61 قطعنامه 512 شورای امنیت سازمان ملل متحد که خواستار آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروها به مرزهای بین‌المللی شده بود، به اتفاق آرا تصویب شد. عراق بلافاصله قطعنامه را پذیرفت و ایران آن را رد کرد.cxxiii فردای آن روز در 23 تیر 61، سیاست تعرضی ایران با نخستین حمله تهاجمی به خاک عراق تحت نام عملیات رمضان شروع شد که با شکست مواجه گشت. این سیاست با 50 عملیات در خاک عراقcxxiv، تا 28 فروردین 68 ادامه یافت و دفاع مقدس بدل به حمله نامقدس شد. بنی‌صدر در طول ده ماه مدیریت جنگ در انسانی‌ترین روش ممکن، نگذاشت حتی یک توپ به سمت شهرهای عراق شلیک شود. حال آنکه فرماندهان سپاه و در راس آن‌ها هاشمی رفسنجانی فشار می‌آوردندcxxv و اسلحه‌های سنگین می‌خواستند تا همانطور که صدام، شهرهای ایران را هدف می‌گیرد، ایران نیز مقابله به مثل و"تلافی" کند. پس از برکناری بنی‌صدر، با در اختیار گرفتن سلاح‌های سنگین، توپ‌ها را به سمت شهرها و منازل مسکونی بصره نشانه رفتند و جنایتی بر جنایت‌ها افزودند.cxxvi نتایج فاجعه‌بار ادامه دادن جنگ چنان است که انتظار نمی‌رود ایران تا سده جدید شمسی از زیر بار تبعات آن کمر راست کند. بر طبق آمار دولتی در جنگی که دو سال بیشتر از زمان جنگ جهانی دوم و چهار سال بیشتر از زمان جنگ جهانی اول طول کشید،217 هزار کشتهcxxvii ، 378 هزار معلولcxxviii ، 100 هزار مصدوم شیمیاییcxxix، 4میلیون هکتار زمین آلوده به مینcxxx، 16 میلیون مین خنثی نشدهcxxxi و 1000میلیارد دلار خسارت مادیcxxxii برجای ماند. گرچه این آمارهای رسمی است و طبق عرف، بازگوکننده کف حداقلی کشته‌‌ها و خسارات. حال آنکه طبق بیانیه سازمان ملل، میزان خسارات مستقیم وارده به ایران، 2/97 میلیارد دلار و خسارات غیرمستقیم، 34535 میلیارد دلار برآورد شده است.cxxxiii با توجه به اینکه تعداد بسیار زیادی از سربازان ایرانی پس از فتح خرمشهر در بصره و فاو و خاک عراق کشته شدند ودر کارون، دجله و فرات غرق شدند، تعداد کشته‌های جنگ به نظر می‌رسد به مراتب بیش از رقم اعلام شده باشد. آن‌ها که جسدشان هیچ‌گاه پیدا نشد و اکنون نیز در قعر کانال‌ها و مناطق عملیاتی در خاک عراق مدفون و بی‌نشان‌اند. تنها در عملیات کربلای 5 که به منظور اشغال ابوالخصیب در شرق بصره و در خاک عراق انجام شد، بنا بر گفته مقامات جنگ، سپاه ایران متحمل 30 هزار کشته شد.cxxxiv بر طبق آمار بنیاد شهید رجائی که به تازگی منتشر گشته است، تعداد کشته‌های ایران در طول جنگ 8 ساله، حدودا معادل یک میلیون نفر است. به این آمارها، باید پول خرید اسلحه‌های قاچاق وغیرقاچاق در بازارهای قانونی و غیرقانونی در طول این 6 سال، اختناق و استبداد، ضربه‌های شدید به معنویت و کانون خانواده در اجتماع و فروپاشی دهشتناک اقتصاد کشوررا نیز اضافه کرد. همچنین بعد از انقلاب فرهنگی، ضربه دوم شدید‌تر و اساسی‌تر به دانشگاه زده شد. مطابق گفته آقای رفسنجانی، 40 درصد از سهمیه دانشگاه‌ها به رزمندگان وسپاهیان اختصاص یافت و بدین‌رو سیل کثیری از مستعدان و دانش‌طلبان پشت درب کنکور ماندند.cxxxv
رسوایی عظیم دیگری که مقامات ایران در تجارت اسلحه به بار آوردند، با نام ایران گیت( ایران کنترا) در دنیا صدا کرد. مطابق سازش مقامات ایران و رونالد ریگان، دولت آمریکا تعهد کرد تا فروش اسلحه را به ایران آغازکند و طبق برنامه این کار را انجام داد و سلاح‌ها را از طریق اسرائیل گاه تا 3 برابر قیمت اصلی به دولت ایران فروخت. با اعترافات مقامات دولت ریگان، شهادت افسران رابط از جمله الیور نورث و کشیده شدن بحث به دادگاه و کنگره آمریکا افتضاح ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت. با رو شدن اسناد وافشای زد و بند مقامات ایرانی و آمریکایی ومعاملات اسلحه، رابرت مک‌فارلین دست به خودکشی زد و نیمی از مشاوران امنیت ملی آمریکا از کار برکنار شدند. مشهورترین هفته‌نامه دنیا، تایم، روی جلد خود را به این قضیه اختصاص داد و در 17 نوامبر 1986 تیتر زد:" سازش پنهانی ریگان و ایران"cxxxvi. بر طبق گزارش کمیته تحقیق کنگره آمریکا پیرامون ایران کنترا که در نوامبر 1987 منتشر شد، فروش اسلحه آمریکا به ایران،از طریق اسرائیل با موافقت رئیس‌جمهور رونالد ریگان، در تابستان 1985 شروع شد. شماری از این تسلیحات عبارت بودند از 2008 موشک ضد تانک تاو مدل BGM-71 و 235 قطعه موشک هاوک مدل MIM-23 که از طریق اسرائیل به ایران تحویل داده شدند. محموله بعدی اسلحه‌‌های آمریکایی به ارزش 2 میلیارد دلار بودند که از طرف اسرائیل به ایران ارسال شدند. این محموله شامل 18 هواپیمای بمب‌افکن F-4 ،46 هواپیمای بمب‌افکن A4-skyhawk بود. لاندن آبزرور تخمین زد ارتش اسرائیل در طول جنگ، سالانه 500 میلیون دلار اسلحه به ایران فروخته است. مجله تایم نیز نوشت: بنا بر گزارشات، مقامات اسرائیلی برای واریز پول‌ و معاملات حساب‌های متعددی در بانک سوئیس‌ ایجاد نموده‌اند.‌‌ cxxxvii هاشمی رفسنجانی نیز 17 سال پس از این رسوایی، در مصاحبه‌ای به خرید اسلحه از آمریکا به واسطه‌گری کشور دیگری [ اسرائیل] اشاره کرد.cxxxviii
از آن سو پس از فتح خرمشهر، مدیریت قوی ارتش که متشکل از افسران باتجربه و فرماندهان عالی‌رتبه بود، کنار گذاشته شد و نسل جدید "سپاهیان استخاره‌ای" به میدان آمدند. اگر در طول 20 ماه (از شروع جنگ تا فتح خرمشهر) یک نگاه سطحی به عملیات‌هایی مهمی که ارتش فرماندهی آن را در اختیار داشته است بیاندازیم، نام‌های زیر را می‌بینیم: طریق‌القدس(آزاد سازی بستان و تنگه چزابه)، بیت‌المقدس( فتح خرمشهر)، شکستن حصر آبادان و فتح‌المبین(آزادسازی شوش دانیال، دزفول، دشت عباس)cxxxix. سپاه پاسداران در طول این 20 ماه تنها یک تیپ پیاده به نام 17 قم و یک لشگر به نام محمد رسول‌الله تشکیل داد.cxl ارتش مظلومانه جنگید و بی‌سر و صدا یک یک سرزمین‌های اشغالی را بازپس گرفت. شرح رشادت‌ها و دلاوری‌های سربازان و افسران دست‌از جان شسته ارتش در طول این مدت محتاج ده‌ها وصدها کتاب است. زندگی آنان که گمنام و بی‌ادعا به دفاع از میهن برخاستند و در اوج سختی‌ها "برای وطن مردن" را معنا کردند، آن‌چنان است که تنها می‌توان به یاد و به افتخارشان تمام قد ایستاد و کلاه از سر برداشت.
با کودتا علیه رئیس‌جمهور و فتح خرمشهر، باند حزب جمهوری و در راس آن‌ها هاشمی رفسنجانی ارتش را شخم زدند.cxli روسای پرسابقه‌ای همچون تیمسار فلاحی، شاگرد اول دوره دانشکده فرماندهی با7 سال سابقه استادی تاکتیک نظامی در دانشکده فرماندهی و ستاد زمینی ارتش، سرلشگرظهیرنژاد با سابقه 25 سال فرماندهی واحدهای نظامی از دسته تا تیپcxlii، سرهنگ فکوری فارغ‌التحصیل دوره عالی هوایی آمریکا در سال57 ، ناخدا افضلی با سابقه 25 سال خدمت در نیروی دریایی، سرهنگ کبیری، سرهنگ عطاریانcxliii، ناخدا حکیمی، دریادار حسین ملک‌زادگان(فرمانده نیروی دریایی)، دریادار حسین کاشانی ، ابوشریفcxliv، دریادار محمود احمدی، سرلشگر باقری، دریادار داریوش امیریگانه، دریادار بهمن شفیقی؛ زندانی،کشته، اعدام، تصفیه ویا از کار برکنار شدند و محسن رضایی، رحیم صفوی، محسن رفیق دوست، رضا سیف‌اللهی، علی‌اصغر شیخی، محمد ابراهیم سنجقی، اصغر سلیمانیه، ابراهیم محمد زاده،مسعود جزایری، حمید حاج عبدالوهاب با میانگین سنی 28-29سال و درحالی‌که حتی یک نفر از این جمع تحصیلات نظامی در حد دانشکده افسری نداشت و حتی نیمی از آن‌ها حتی دیپلم دوره متوسطه دبیرستان را هم نگرفته بودند؛ بر تخت شورای عالی فرماندهان سپاه پاسداران تکیه زدند.cxlv فرماندهانی که برای حمله استخاره می‌خواستند. هاشمی رفسنجانی در خاطراتش نقل می‌کند:
"محسن رضایی مشورت داشت که از محورهای دیگر حمله کنیم. پذیرفتیم. امام را هم زیارت کرد. استخاره می‌خواست."cxlvi و خیانت آغاز شد. برای فرستادن نوجوانان و جوانان روی مین‌، داوطلب پذیرفتند و نامشان را "خط‌شکن" گذاشتند.ماجرایی‌ که در پی ‌می‌آید خاطره سرتیپ دوم بیرالوند است که به مناسبت هفته دفاع مقدس درروزنامه اطلاعات چاپ شده است: "خبر دادند گردان عاشقان حسین (ع) برای پاکسازی میدان مین در راهند. تا به آن روز نام این گردان را نشنیده بودم و با نحوه کار آشنا نبودم. ساعتی نگذشت که دو ماشین ریو که پر از بسیجی‌ها بود وارد منطقه شدند. هنوز برادران بسیجی از ماشین پیاده‌ نشده بودند که یکدیگر را در آغوش گرفتند و همدیگر را بوسیدند. صحنه عجیبی بود. از شدت گریه جوانان بسیجی، همه رزمندگان به گریه افتاده بودند. هنوز نمی‌دانستیم کار آن بچه‌ها چیست.
خداحافظی بچه‌های بسیج که تمام شد، در کنار میدان مین به خط ایستادند و در حالی که چهره‌های همه‌شان پر از اشک بود به میدان مین نگاه می‌کردند. منطقه در سکوت فرورفته بود و همه رزمندگان با هیجان و نگرانی چشم به بسیجی‌ها دوخته بودند. جوان بسیجی که تقریبا حدود 20 سال سن داشت رو به برادران بسیجی کرد و گفت:" فدای بدن پاره پاره آقا اباعبدالله، تمام جان‌های ما. آقا منتظرند. بیشتر از این آقا را معطل نگذارید." یا حسین گفت و به میدان مین زد. صدای انفجارهای پشت سر هم جهنمی از آتش را در مقابل دیدگاه همه به وجود آورد. صدای یا حسین بچه‌های بسیجی در صدای انفجارها گم شده بود..."cxlvii
مطابق آماری که بعدها از سوی مدیرکل آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی اعلام شد، 44 درصد شهدای جنگ، معادل 96 هزار نفر را نوجوانان و جوانان 16 تا 20 سال تشکیل دادند.cxlviii
با حمله به خاک عراق، صدام اولین حمله شیمیایی گسترده خود را در 3 اسفند 1362 برای بازپس گیری فاو انجام داد. در این حمله، که اولین حمله شیمیایی عراق به شمار می‌رفت و پس از آن نیز با 570 حمله شیمیایی دیگر پیگیری شد، لشگر ایران شکست سختی متحمل شد. اظهارات سردار محمد باقر نیکخواه دراین‌باره تکان دهنده‌است: " یک لشکر تقریبا کل نیروهایش شیمیایی شد و دوباره تجدید نیرو کرد. من معتقدم هر كسي كه در عمليات فاو بود مصدوم شيميايي است."cxlix
آغاز عملیات‌های شیمیایی گسترده عراق، در 3 اسفند 1362 بود، دقیقا 18 ماه پس از فتح خرمشهر. صدام با انواع و اقسام سلاح‌های شیمیایی نظیر بمب هاي تاول‌زا، سیانور، خردل، اعصاب، خفه كننده و آلوده كننده خون بسیاری را به کام مرگ فرستاد و ده‌ها هزار نفر را تا آخر عمر دچار عوارض بمب‌های میکروبی و شیمیایی ساخت. قربانیان حمله ایران به خاک عراق، تنها از نیروهای خودی نبودند، مردم بی‌گناه عراقی نیز از این نقمت بی‌نصیب نماندند. آیت‌الله منتظری درباره حمله شیمیایی صدام به حلبچه می‌گوید:
" تصرف حلبچه كار خوبي نبود و باعث شد كه صدام به آنجا حمله كند و مردم آنجا را [در 25 اسفند 1366] با شيميايي قتل عام نمايد. چنانكه گفته شد حدود پنج هزار نفر از مردم محلي در حلبچه كشته شدند." cl
تنها به عنوان نمونه‌ای کوچک از خیانت‌ها به جان و مال جوانان بی‌گناه، خاطره آیت‌الله طاهری می‌تواند گوشه‌ای از فاجعه را بنمایاند:
"عمليات كربلاي چهار بود… به خط مقدم كه رسيديم، ديدم كه عراقي‌ها از منورهايی استفاده می‌کنند که شب را مانند روز روشن می کند، به خرازي گفتم خودت را به مسئولان برسان و بگو كه عمليات لو رفته است. خرازي رفت و برگشت و گفت كه آنها گفته‌اند كه ما مقلد امام هستم و بايد عمليات انجام شود. من پاسخ دادم که امام هم اگر شرايط را ببينند اجازه عمليات نخواهند داد؛ اما به هر حال عمليات انجام شد. بچه‌هاي ما چند دسته بودند، گروهي كه زير آب مي‌رفتند و يك لوله‌هايي براي نفس‌كشيدن از بالای سرشان روي آب بيرون مي‌آمد و عده‌اي هم كه با قايق مي‌رفتند. عراقي‌ها اين لوله‌ها را مي‌زدند و وقتي بچه‌هاي ما مجبور مي‌شدند سرشان را بالا بياورند، آنان را شهيد مي‌كردند. خلاصه تعداد زيادي از بچه‌هاي ما را شهيد كردند. فرداي عمليات من مي‌خواستم برگردم، خرازي به من گفت برنگرديد، بچه‌ها روحيه خودشان را باخته‌اند، بمانيد تا آنها روحيه خود را پيدا كنند. پاسخ دادم که ديگران اشتباه مي‌كنند، من بايد جبران كنم، گفتند به خاطر خدا و امام بمانيد. قبول كردم. به يكي از گردان‌ها رفتيم، ديدم همه بچه‌ها روحيه خود را باخته‌اند. گفتم خدايا خودت كمك كن، من كه نمي‌توانم به اينها روحيه بدهم. شروع به صحبت كردم...با بچه‌ها خداحافظي كرديم و سوار قايق شديم... وقتی به تهران رفتم، ماجرا را به طور کامل براي امام تعريف كردم. امام از اين اتفاقات خيلی متاثر شدند. گفتم آقا نبايد با عوامل اين اتفاق برخورد كنيد؟ پاسخ دادند که من به آقاي هاشمي تذكر مي‌دهم."cli
جان انسان‌ها به همین سادگی ملعبه دست شد و اینچنین پس از کشته‌شدن صدها نفر در یک عملیات کور و فله‌ای، سر و ته قضیه با یک " تذکر می‌دهم" بند ‌آمد. آیت‌الله منتظری در نامه‌ای به آ