اعتماد-حميدرضا ابراهيم زاده:زماني يک تنديس در ميدان فردوسي بود که پارسيان هند آن را ساخته بودند. اين تنديس امروز در دانشگاه تهران در ورودي تالار فردوسي است. تنديس ديگري به جاي آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبيه مدرس است و جنجالي به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقاي درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسي يک چراغي داد و از آن عکسي گرفت و زير آن عکس نوشت؛ «دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر/ کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم براي نظام سياسي آن دوران تلخ بود و آن نشريه توقيف شد. همين که مي گويم برخورد رژيم گذشته هم با فردوسي صوري بوده است دليلش همين موارد است که حساس بودن به مجسمه و تنديس بي جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهاي اين ميدان و اطراف آن در طول ساليان درازي شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص اين ميدان نيست چراکه اساساً هنوز به تعاريف شفافي از هويت بصري شهر نرسيده ايم و اميدوارم براي اين ميدان هم فکري بشود.
امسال بايد براي چکامه سراي پارسي گوي ايران هزار و صد شمع بيفروزيم. حکيمي که دسترنج کوشش اش زنده نگاه داشتن آيين زندگي ايرانيان است. به تقويم که نگاهي بيندازيم زير روز بيست و پنجم ارديبهشت نوشته شده؛ «روز بزرگداشت فردوسي». البته نه بزرگي فردوسي و نه بزرگي هزار و صدمين سالروز سروده شدن شاهنامه کسي از مسوولان فرهنگي ايران را برنيانگيخت تا يادبودي درخور بزرگي نام فردوسي برگزار کنند مگر احمد مسجدجامعي رئيس کميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر تهران که به همراه چندي از بزرگان فرهنگ و ادب و به ياري امکانات محدود شورا و شهرداري تهران درتلاشند براي شاعر ملي ايران زمين پاسداشتي سزاوار او فراهم کنند.
-شنيديم که کارهاي زيادي در هزار و صدمين سالروز سروده شدن شاهنامه فردوسي قرار است انجام شود.
بله، پارسال در روز فردوسي در شوراي شهر تهران بحثي مطرح شد که به مناسبت هزار و صدمين سال تولد فردوسي تمهيداتي بينديشيم و منزلت اين شاعر ملي را پاس بداريم. شاهنامه فردوسي به هر حال شناسنامه ما است. فردوسي روايتگر جان و خرد ايراني است. ايران و ايراني با بيان فردوسي شکل ديگري گرفت و استمرار پيدا کرد و سنت و تاريخ گذشته و زبان و ادبيات خود را شناخت. از شاهنامه فردوسي از زمان پيدايش تا به امروز بيش از ششصد نمونه شناخته شده توسط هنرمندان و خوش نويسان نوشته شده است. طبعاً ما هم لازم بود نگاه خودمان را نسبت به فردوسي داشته باشيم. خوشبختانه اين قضيه جاي خود را پيدا کرد و پارسال و امسال و سال آينده فعاليت هايي در اين زمينه انجام شده و خواهد شد. سال گذشته نشستي برگزار شد در شوراي شهر تهران که با حضور مديران بنياد ايران شناسي و مديران فرهنگستان هنر و براي بعضي از فعاليت ها چارچوبي تعيين شد و طول سال گذشته پيگيري شد و امسال برخي به نتيجه مي رسد و برخي براي سال آينده پيگيري مي شود.
-اين برنامه ها دقيقاً چيست؟
از جمله اين فعاليت ها يکي باغ موزه فردوسي است که زمين آن مشخص و طرح آن تهيه شده است. در اين باغ موزه فضايي طراحي شده است براي خواندن اشعار فردوسي و ارائه داستان هاي شاهنامه به سنت پهلواني. جلسات مشترکي نيز کميسيون فرهنگي شوراي شهر با بنياد ايران شناسي و فرهنگستان هنر داشت براي اينکه ما هم روايت خودمان از فردوسي را در دوران خود بگوييم. تاکنون سي هنرمند برجسته کشور مشغول کار شده اند تا آثاري فاخر از داستان هاي شاهنامه را تصوير و طراحي کنند. اميدواريم در دوره ما هم شاهنامه تصويرگري و خوشنويسي مجددي شود همچنان که در دوره هاي پيشين شده است. مجموعه نشست هايي نيز پيرامون فردوسي و شاهنامه در «شهر کتاب» به همت آقاي محمدخاني برگزار مي شود. گذري هم در تهران پيش بيني شده است به نام گذر فردوسي که در يک مجموعه فرهنگي و هنري قرار داشته باشد.
-جايش هنوز مشخص نيست؟
چرا مکان آن مشخص شده است و اعلام خواهد شد. يک سمپوزيوم مجسمه سازي هم داريم. پيشنهاد شده است که در آن سمپوزيوم، آثاري برگرفته از شاهنامه فردوسي در بخش ويژه اش طراحي شود. اجلاسي نيز امسال و سال آينده درباره فردوسي پژوهي برگزار خواهد شد که بخشي از آن هم بر عهده مديريت شهري است. الان هم به لحاظ هنري آثار فاخري خلق مي شود که اميدوارم متناسب با شأن شاهنامه باشد و به لحاظ علمي بحث هاي جدي، طراحي و پايه گذاري مي شود که اين بحث ها نگاه جديدي به هويت، سنت، تاريخ، شعر و زبان فارسي خواهد داشت. اميدوارم با اين فعاليت ها بتوانيم مراتب احترام خود را به اين شاعر بزرگ به جا آوريم.
-چرا با وجود اينکه فردوسي شخصيت ملي دارد اما کانون تمام اين کارها در شوراي شهر و به تلاش هاي شما و دوستان تان خلاصه شده است؟ چرا از طرف دولت و نهادهاي فرهنگي اقدامي انجام نمي شود؟
نمي دانم، شايد به خاطر اين است که در گذشته تفسيري از فردوسي شده بود که باعث شده کساني که از نزديک با فردوسي و زندگي و اشعار و حماسه اش و تاثيرش در تاريخ و ادب و هنر ايران آشنا نيستند تحت تاثير آن القائات قرار بگيرند. شخصيت فردوسي جهات مختلفي دارد. فردوسي شاعري علوي است که بيش از همه به خرد و داد و اخلاق پهلواني اشاره دارد و اينها را در کنار هم مي بيند. پهلوانان فردوسي مانند قهرمانان ساير ملل نيستند. پهلواناني هستند کاملاً اخلاقي و خردمند که تاريخ گذشته و پيشينيان خود را مي شناسند. در شاهنامه ابياتي که به رزم مربوط است محدود است و بيشتر به تفکر و تعامل و پهلواني مي پردازد. بحث خرد و داد با همه زندگي پهلوانان شاهنامه آميخته است. انساني که از خرد و داد دور مي شود از عرصه و صحنه پهلواني کنار مي رود. آنقدر که فردوسي از تاريخ سخن گفته در بين هيچ يک از شاعران ديگر نظير ندارد. اما حتي در بين خردگرايان و دادورزان هم کمتر کسي به فردوسي استناد مي کند، به مولوي خيلي بيشتر استناد مي شود البته رجوع به مثنوي هم بسيار خوب است اما آن جايگاهي که فردوسي در موضع خرد و عدالت و حماسه دارد شاعر ديگري ندارد. ايران هم کشوري است که نيازمند حماسه است چون دائماً در معرض تهاجم بوده. جالب است که بعدها اين آيين پهلواني و جوانمردي در شخصيت حضرت علي(ع) متجلي مي شود. در آثار بعدي ادبي و سنت عرفاني مي بينيم که شيرخدا و رستم دستان در ذهن ما آنقدر با هم پيوند پيدا مي کنند که در کنار هم آرزو مي شوند.«زين همرهان سست عناصر دلم گرفت/ شيرخدا و رستم دستانم آرزوست»
-حتي استفاده از تصويرسازي هايي که از داستان سياوش در تصويرگري و روايت صحنه هاي عاشورا صورت گرفته است.
بله نزديکترين تصويرسازي ها به نقاشي تعزيه، پرده خواني داستان هاي شاهنامه است. امروز هم اين ظرفيت حماسي وجود دارد تا از اين تصاوير استفاده کنيم. البته بيست و پنج ارديبهشت به نام فردوسي در دولت قبلي ثبت شد و هر ساله به اين مناسبت برنامه هايي برگزار مي شد. طبعاً ديگران هم دير يا زود به اهميت اين موضوع پي خواهند برد. بنيانگذار اين چيزي که امروز ما به عنوان ايران شناسي مي شناسيم به تعبيري فردوسي بوده است.
-يک مقدار بحث را شهري کنيم.با توجه به اينکه ما در شرايطي قرار داريم که قسمتي از هويت ملي مان فراموش شده و قسمتي مورد هجوم قرار گرفته است خيلي نيازمند اين موضوع هستيم که آن چيزهايي که داريم دائماً مقابل چشمان ما باشند و شاهنامه خيلي زيبا اينها را طراحي و تصوير کرده است. چرا از اين تصويرها در شهر استفاده نمي کنيم؟ به عنوان مثال در ميدان فردوسي با آن ساختمان عظيمي که کنارش ساخته شده گويي به مجسمه فردوسي توهين شده است.
درست است. البته فردوسي در اين ميدان هم حادثه ساز بوده است. زماني يک تنديسي در اينجا بود که پارسيان هند آن را ساخته بودند. اين تنديس امروز در دانشگاه تهران در ورودي تالار فردوسي است. تنديس ديگري به جاي آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبيه مدرس است و جنجالي به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقاي درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسي يک چراغي داد و از آن عکسي گرفت و زير آن عکس نوشت؛ «دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر/ کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم براي نظام سياسي آن دوران تلخ بود و آن نشريه توقيف شد. همين که مي گويم برخورد رژيم گذشته هم با فردوسي صوري بوده است دليلش همين موارد است که حساس بودن به مجسمه و تنديس بي جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهاي اين ميدان و اطراف آن در طول ساليان درازي شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص اين ميدان نيست چراکه اساساً هنوز به تعاريف شفافي از هويت بصري شهر نرسيده ايم و اميدوارم براي اين ميدان هم فکري بشود. البته با سازمان زيباسازي صحبت شده بود که مسير ميدان فردوسي تا دانشگاه تهران، پياده راه هايش بازسازي شود که خوشبختانه تبديل به کل مسير آزادي تا ميدان امام حسين شده است.
-مصوبه يا الزامي براي شهرداري وجود دارد که در هزار و يکصدمين سال شاهنامه فردوسي از نمادهاي شاهنامه در شهر استفاده کنند؟
شوراي شهر تهران مصوبه يي در اين زمينه دارد که مراحل مطالعاتي و اجراي آن شروع شده است و سازمان زيباسازي و سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران پيگير عمليات اجرايي آن مصوبه هستند. علاوه بر اين فرهنگستان هنر هم قرار است چند کار را انجام دهد. مثلاً قرار است تنديسي از فردوسي ساخته شود که ظاهراً سه تا پنج طرح وجود دارد. فرهنگستان گروهي را براي مطالعه ساخت تنديس قرار داده است. بعضي از هنرمندان ما هم کارهاي مفصلي کرده اند. مثلاً آقاي کريمي مجموعه زيبايي از پهلوانان شاهنامه ساخته است. نمايشي را آقاي غريب پور بر اساس موسيقي چکناواريان ساخته است که چهره هاي مختلف شاهنامه را در قالب عروسکي نمايش مي دهد. کار ديگري در دفتر آقاي دکتر حبيبي است که استاد حسين همداني کشيده اند و فردوسي را با توجه به داستان ها و قهرمان هاي شاهنامه در فضايي طراحي کرده است که از پهلوانان سان مي بيند. يک اثر خوب موسيقايي را نيز آقاي چراغي با صداي آقاي قرباني ساخته است. اينها برخي از مجموعه هايي است که وجود دارد و اگر کارهاي حجمي خوبي به وجود بيايد - که اميدواريم به وجود بيايد - قطعاً مورد استقبال قرار مي گيرد و در جاهاي مختلف از آنها استفاده خواهد شد. به نظرم در سمپوزيوم مجسمه سازي که قرار است با موضوع حماسه و گرايش شاهنامه برگزار شود، چون در سطح بين المللي است آثار خوبي ايجاد شود.
-براي ديدن اين آثار شهروند تهراني بايد به گالري ها و نمايشگاه ها مراجعه کند ولي خوب جايي مثل ميدان فردوسي که به نام او نامگذاري شده است چرا هيچ نسبتي با نام شاعر ندارد؟
صحبت شما درست است، البته خيابان فردوسي هم جزء خيابان هايي است که الان ساماندهي آن جزء برنامه ها است ولي به هر حال ظرفيت هاي بهبود وضعيت آنجا محدود شده است. منتها در حوزه شهري بايد از تصاويري که هنرمندان در مورد فردوسي کار مي کنند براي پوشش هاي شهري استفاده کنيم. اين موضوع هم سطح سليقه عمومي را بالا مي برد و مردم نسبت به دانستن وقايع و اشعار علاقه مند مي شوند.
-در کشورهاي مختلف دنيا حماسه هاي اينچنيني در شهر نمادهاي باشکوهي دارند. اما ما با گستره فرهنگي و اساطيري که شاهنامه يا ساير حماسه هاي ما دارند اصلاً چنين چيزهايي را شاهد نيستيم.
متاسفانه ساخت آثار حجمي در اندازه و ميزان ساير فعاليت هاي هنري در کشور رشد نکرده است. مثلاً همين تنديس فردوسي که در کتابخانه ملي ساخته شده است ساخت و سازش خارج از ايران انجام شد چون ما کوره هاي لازم را براي چنين ساخت و سازي نداريم. البته براي برنامه هاي امسال امکانات و اعتباراتي را پيش بيني کرديم که در اطراف تهران فضاي مناسبي طراحي شود. به هر حال من اين نقد شما را قبول دارم. ما با توجه به اين ظرفيت حماسه يي که در پيشينه مان داريم در شرايط امروز بايد در قالب هاي جديد به آنها بپردازيم. اين کارها قدم هاي اوليه اش دشوار است مگر اينکه شهرداري از آن حمايت کند.
-ما در شاهنامه يکسري شخصيت هاي پهلوانان داريم با منش هاي خاصي که خيلي جالب هستند. مثلاً سياوش هرگز خيانت نمي کند حتي به دشمن خود. چطور مي توان از اين موضوعات در شهر گسيخته يي مانند تهران که از نظر اخلاقي دچار مشکل است استفاده کرد. چرا پرده خواني ها مثلاً در پارک هاي تهران اجرا نمي شود؟
البته ظرفيت هاي جديدي مانند سينما و تئاتر، کارهاي عروسکي و موسيقي هم وجود دارد. اول بايد مکاني براي فعاليت ها به وجود بيايد. يک وقتي اين طرح وجود داشت هنوز هم هست که بايد يک وقتي به نتيجه برسد که مثلاً «تکيه دولت» به صورت امروزي تر بازسازي شود تا محلي براي ظرفيت هاي نمايشي سنتي کشور باشد. مصداق آن اينکه يک نفر مي آيد به عنوان نقال و شما مي بينيد که در آن نمايش او شعر و حکمت و تاريخ و اساطير و آيين هاي ديني و ايراني توامان وجود دارد و يک نفر با تمام اين ظرفيت ها فضايي را مي سازد که افراد را در سنين و سطوح سواد مختلف جذب مي کند. روي اين ظرفيت ها کار نشده و اگر هم کار شده است به صورت موردي و در حاشيه بوده است. ما گرفتار يک گسستگي و بي مهري نسبت به سنت هاي نمايشي خود شده ايم. حتي بعد از انقلاب چون با رسانه هاي جديد زياد آشنا نبوديم فکر مي کرديم تلويزيون به تنهايي خيلي رسانه مهمي است و همه توان را روي تلويزيون گذاشتيم. البته تلويزيون مهم است ولي ما خيلي از دستاوردها را وقتي کسب کرديم که اصلاً تلويزيون در اختيار ما نبود. ولي ما به دليل ذوق زدگي از اين هنرها استفاده درست و بجايي نکرديم.مثلاً تنها فيلمي که از شاهنامه وجود دارد توسط روس ها ساخته شده است. البته در برنامه چهارم پيش بيني شده است که حداقل پنج کار سينمايي در ظرفيت کارهاي بزرگ در مورد مفاهيم ملي خود داشته باشيم که نمي دانم در اين زمينه کاري شده است يا خير. اين کارها مقدماتش آماده شده بود و در برنامه ها پيش بيني شده بود ولي اينکه چقدر پيشرفت داشته اند نمي دانم.
-حتي ظرفيت هاي حماسي شاهنامه در مورد هشت سال جنگي که داشتيم هم به کار گرفته نشده است.
در مورد جنگ مي شد بهتر از اين روايت کرد. در روايت شاهنامه، ايران يک سرزمين اهورايي است که مورد حمله و هجوم دشمنان و ديوان قرار مي گيرد. ديو در شاهنامه صورت هاي مختلف دارد. يکي از صورت هايش مردم بد هستند «تو مر ديو را مردم بد شناس/ کسي کو ندارد ز يزدان سپاس». يا مثلاً ما ديو دروغ و ديو خشکسالي داريم. دروغ در آيين پهلواني خصلت بسيار نکوهيده يي است؛ موضوعي که امروز خيلي درگيرش هستيم. در آيين کهن ما دروغ و دروغگويي گناهان بزرگي بوده است.
-در کتيبه بيستون از خدا خواسته مي شود که ايران را از سه چيز در امان نگه دارد؛ دروغ و خشکسالي و دشمن.
بله، سنت قديم ما مي گويد بايد به همان اندازه که نگران دشمن و خشکسالي هستيم، نگران دروغ باشيم. مي خواهم بگويم که اين سنت محکم و استواري است. اين ديوها درصدد ضربه زدن به کشور هستند. حماسه اينجا بروز مي کند. در قبال اين ديوها کساني هستند که مي آيند از اين سرزمين و اين آيين دفاع مي کنند. اينها همان حماسه سازان و قهرمانان شاهنامه هستند که صرفاً آدم هاي پرزوري نيستند، بلکه آدم هاي جوانمرد و اخلاق گرا و خردورز و عدالت خواهي هستند که تاريخ کهن خود را مي دانند و چشم انداز آينده دارند. اين همان اتفاقي است که دائماً در تاريخ ايران تکرار شده است يعني همواره مردان و زناني بوده اند که از اين سرزمين در برابر دشمنان دفاع مي کنند. در همين روايت است که آيين جوانمردي شکل مي گيرد و نماد و مظهرش حضرت علي(ع) مي شود و اين در آن قالب درمي آيد.برخي از عکس هاي حضرت علي(ع) برخاسته از همين جا است. از همين جلوه ها است که مي توانيم بسياري از چهره هاي دفاع مقدس را در قالب هاي قديم و کهن پيدا کنيم و وقتي ما اينها را در اين تشابه ببينيم، خيلي شيرين تر مي شود. ما مي توانيم از اين ظرفيت در حوزه دفاع مقدس خيلي بيش از اين استفاده کنيم.
-در بسياري از کشورهاي ديگر نمادهاي غرورآفريني وجود دارد براي احترام به شهدايشان که ما اين را هم نداريم. من به عنوان يک ايراني با اين پشتوانه عظيم تاريخي و اين همه تلاش هايي که براي حفظ اين کشور شده است و نزديک ترينش هنوز به زحمت 20 سال از آن گذشته، شاهد چنين اثري نيستم.
بله، اين هم مشکلي است. به هر حال جنگ ما بخشي از هويت ما است. من اين را فارغ از نگاه ايدئولوژيک مي گويم. يعني بالاخره اين مملکت هشت سال درگير جنگ با دشمني بوده است که يا پاس يزدان را نداشته يا پاس ايران را. در حد خيلي معمولي و خيلي جزيي به اين مسائل پرداخته شده است. اين موضوع شايد هم مقداري ناشي از اين مشکل است که اين حوزه متولي خاص دارد و آن متولي لازم است در باب عمومي کردن اين موضوعات هم تدابير بيشتري بينديشد. دفاع مقدس براي همه است و همه بايد در اين موضوع نقش داشته باشند. اگر شما آمديد و گفتيد که اين حوزه فقط براي من است و اجازه نداديد، بقيه وارد شوند يا شرايط را طوري ايجاد کرديد که ديگران وارد نشوند، از اين مساله غفلت کرده ايد و به اين حوزه خدمت نکرده ايم. ما زماني مي توانيم به اين حوزه خدمت کنيم که همه را در اين مساله شريک کنيم. فرصت را براي اداي دين همه باز بگذاريم.
-چرا اين فرصت ايجاد نشده است؟
من زماني به يکي از موزه هاي جنگ در خارج از ايران رفته بودم. وقتي وارد اين مجموعه شدم و وقتي از آن خارج شدم دو حس متفاوت داشتم يعني ورودم کاملاً معمولي بود ولي هنگام خروجم از موزه حس احترامم برانگيخته شده بود. ما متاسفانه در اين زمينه از همه ظرافت و ظرفيت فرهنگي و هنري خود استفاده نکرده ايم. من ديدگاهم اين نيست که پديدآورندگان نخواسته اند بلکه احساس مي کنم اين حوزه به نوعي شده است که انگار همه حق ندارند ظرفيت هاي فکري و هنري خود را بروز بدهند.
-يا از آنها خواسته نشده است.
بله، از خيلي ها خواسته نشده است. اگر همه قرار بود در اين بخش مشارکت کنند مطمئن باشيد که خيلي قضيه صورتش فرق مي کرد. گاهي هم اين موضوعات در امور جاري فراموش مي شود مثلاً امروز ميدان و خيابان انقلاب و آزادي چه نسبتي با انقلاب دارند. آن بناهايي که در آنها اتفاقات تاريخي در اين خيابان ها افتاده است، هم خراب شده است. اين تغافل نه تنها گريبان فردوسي که تاريخ امروز ما را هم گرفته است. که اين تغافل امروزي نتيجه منطقي تغافل از فردوسي و معيارهاي ملي مان است. وقتي ملتي به مفاخر و ميراث فرهنگي و تاريخ و ادبيات و حماسه اش بي اعتنا باشد به همه چيز بي اعتنا مي شود.
-شايد اين ريشه آنجا دارد که در نگاه بعضي ها هويت ملي در تناقض با هويت ديني قرار مي گيرد؟
شايد هم اين بوده. اتفاقاً يکي از ويژگي هاي ما اين است که اين دو خيلي به هم آميخته شده است که جلوه اش در شاهنامه است. رفتارهايي که قهرمانان شاهنامه دارند کاملاً يک رفتار اخلاقي و موحدانه است. همزمان فردوسي کسان ديگري هم بوده اند که چنين کارهايي کرده اند ولي آنها ماندگار نشدند. علت ماندگاري فردوسي همين است که اين دو روح را با همديگر آميخته است. خيلي از مناسبت هاي ملي ما علت ماندگاري شان همپوشاني با ارزش ها و مقدسات ديني بوده است. مثلاً تاريخ شمسي روز غدير خم اولين روز از بهار است که مصادف با اولين روز