مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

« شماره ۶۸۶ از ۲۱ آذر تا ۳ دی »

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

علی شفیعی

روانشناسی خوشبختی (4)
آیا استبداد قادر است مانع خوشبختی ما شود؟

در نوشته های پیشین به این امور پرداختم: ابتدا نظرات علم روانشناسی و پژوهشهای موجود آنها، پیرامون خوشبختی را شرح دادم. در نوشته دوّم به امر مخالفت و دشمنی استبداد با نیکبختی انسانها پرداختم و در سوّمین نوشته به این پرسش که چگونه استبداد به پیروان خویش درس بدبخت شدن را می آموزد، پاسخ دادم. حال در نوشته فعلی در صددم، جوابی برای این سئوال پیدا کنم: آیا استبداد قادر است مانع خوشبختی ما شود؟
این امری است بدیهی و منطقی که بلافاصله در ذهن خوانندگان این سئوال طرح خواهد شد که در اینجا منظور از "ما"، چه کسانی هستند؟ در نظر و فکر من، منظور از "ما" تمامی آحاد مردمی هستند که میهنشان زیر یوغ استبداد بسر میبرد. در واقع استبداد بطور مستقیم و یا غیر مستقیم بر آنها حکومت میکند. (منظور من از غیر مستقیم در اینجا، کسانی هستند، مثل خود من، که در بیرون از وطن خودشان زندگی میکنند.) دقیقتر بگویم، همه کسانیکه در کشورشان نظامی استبدادی حاکم است. در حقیقت سئوال مربوط به تمامی ما ایرانیان میشود، خواه در درون ایران زندگی کنیم، خواه در بیرون آن، مقیم باشیم. سئوال اصلی اینست: آیا استبداد ولایت مطلقه فقیه قادر است مانع خوشبختی ما ایرانیان شود؟ اگر این سئوال را بخواهیم عمیقتر و دقیقتر طرح کنیم، اینطور میشود: استبداد حاکم بر ایران تا چه اندازه بر خوشبختی و یا بدبختی ما ایرانیان تأثیر میگذارد؟
طبیعتاً هر کدام از ماها در ذهنمان جوابی برای این سئوال خواهیم داشت که استبداد ملاتاریا در خوشبختی، کمتر خوشبختی و یا بدبختی ما چه نقشی دارد. یا این سئوال در ذهنمان طرح خواهد شد که نقش استبداد در رابطه با خوشنودی و یا عدم خوشنودی ما در زندگیمان چقدر است؟ و یا اصلاً او نقشی دارد، یا بی نقش است؟ بنظر من پاسخ به این پرسشها تنها با گفتن، آری و یا نه، کفایت نمیکند. بلکه سنجیدن تأثیر استبداد بر خوشبختی آحاد ملت کاری است، هم سخت در خور اهمیت و نیز در عین حال، هر کدام از ماها بطور فردی میتوانیم در مورد خودمان، به آن جواب دهیم. آنچه من در اینمورد میتوانم بیان کنم، داده ها و نظرات کلّی و عمومی هستند.
اولین نظر وبیان عمومی اینست:
بدون رشدی داد گستر، یعنی بدون رشدی که همراه با خود، عدالت اجتماعی بوجود آورد، خوشبختی آحاد مردم امکان پذیر نیست.
این تنها یک نظر و یا فرضیه علمی نیست، تحقیقات و پژوهشهای مقایسه ای بزرگ در سطح جهان، این امر را با شفافیت کامل نشان میدهند:
در سالهای اخیر تحقیقات وسیعی در سطح جهان پیرامون موضوع "امکانات خوشبخت شدن انسانها" از طریق پژوهشهای آزمونی و تجربی (empirisch ) صورت گرفتند. این تحقیقات که به "پژوهشهای مقایسه ای بین المللی" شهرت دارند، تماماً این امر را ثابت میکنند که:
رفاه مطلق، سبب خوشبختی انسانها نمی شود، بلکه " توزیع برابر کالاها با خوشنودی شخصی افراد رابطه مستقیم دارد. همراه وپیوسته با آن، با عمر متوسط افراد نیز ربط داشته، در حقیقت این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند."
در این مورد مثالهای بسیار گویایی وجود دارند. از جمله این مثال: در ایالت کرالا Kerala) ) که در جنوب هندوستان واقع است، مردم آن فوق تصور فقیر و مستمند هستند. ولی عمر متوسط آنها 74 سال است. درمقایسه با این ایالت، کشور برزیل، با وجودیکه رفاه در آنجا شش برابر ایالت کرالا میباشد، عمر متوسط ساکنان آن، تنها 66 سال است. دلیل این امر را پژوهشگران اینگونه بیان میکنند: در برزیل شکاف مابین فقرا و ثروتمندان خیلی بیشتر است تا در کرالا. در کرالا تفاوت سطح درآمدها در مقایسه با برزیل بسیار کمتر است. این مثال نتیجه قابل مشاهده ای از مسیر یک تحول را تأیید می کند. در تمامی تحقیقات مقایسه ای که صورت گرفته اند، این امر ثابت شده: ملتهائی که راضی ترین و خشنود ترین شهروندان را دارند، ( مثل کشورهای اسکاندیناوی و هلند) همزمان کشورهائی هستند که معتدل ترین توزیع درآمدها را دارند. مثلاً کشور آلمان در هر دو این نمودارها، یعنی راضی و خشنود بودن و برابر بودن سطح درآمدها، در میان کشورهای صنعتی، تقریباً در وسط قرار دارد. حتی در درون کشورهای ایلات متحده آمریکا، ربط و پیوند خشنودی، عمر متوسط و عدالت اجتماعی، قابل شناسائی و شدیداً برجسته است. مرگ زود رس شهروندان ملتهائی که نابرابری بیشتری در سطح درآمدهایشان وجود دارد، باحتمال بسیار قوی مربوط میشود به فشارهای روحی (استرس) که مردم این جوامع در اثر تضادهای شدید اجتماعی و نبود، یا کمبود آزادیهای شخصی، بایستی تحمل کنند.
امر فوق را همچنین نیز، داده های فاجعه آسا از کشورهائی که نظام سیاسی آنها دگرگون گشته، مثل روسیه، لیتائن و مجارستان گزارش میدهند. یعنی کشورهائی که همگی دارای نابرابریهای شدید اجتماعی ، شهروندان ناراضی و عمر متوسط پائین هستند. در روسیه و لیتائن مرگ ومیر از سال 1989 مسیحی - سال دگرگونی نظام سیاسی – یک سوّم افزایش یافته است. عمر متوسط مردها در این اثناء، کمتر از 60 سال شده است. در مجارستان مرگ و میر از سال 1970 تا 1990 مسیحی یک پنجم افزایش یافته است. در همین فاصله زمانی درآمد ملی آنها سه برابر شده است. البته از این افزایش درآمد تنها اقلیتی بسیار کوچک سود می برند. اکثریت عظیم شهروندان مجارستان امروزه با وجود رشد اقتصادی، همان اندازه دارائی و مالکیت دارند که در سال 1970 مسیحی داشتند.
بنا بر نظر کارشناسان امر خوشبختی، آمار و نتایج حاصل شده در تحقیقات مقایسه ای بین المللی این امر را ثابت میکنند که تنها یک " زندگی پسندیده، محترم و عادلانه" همراه با طول عمر زیاد، می تواند خوشبختی و خوشنودی آورد. ما بایستی این نظر حکیمانه را بسیار جدی بگیریم: عدل و داد و خوشبختی فردی، ناقض یکدیگر نیستند، بلکه بر عکس، این دو یک مجموعهء ضروری واحد را می سازند. ( آمار و داده های این قسمت همگی از ماهنامه Psychologie Heute; Mai 2007; S. 26 گرفته شده اند.)
حال با در نظر گرفتن مطالب فوق، میتوان این ادعا را کرد که استبداد مانع بزرگی بر سر راه خوشبختی انسانها است. زیرا نفس و جوهر و حقیقت نظامهای استبدادی بر اصل و اساس نابرابریها قرار دارند. نه تنها تجارب جامعه خود ما ایران، بلکه جوامع گوناگون دیگر نیز، باندازه کافی این امر را مبرهن کرده اند که نظامهای استبدادی نابرابریهای اجتماعی و بخصوص اقتصادی و مالی را به منتهی درجه می رسانند.
البته اگر امر خوشبختی را تنها از وجه اقتصادی و مالی آن مدّ نظر قرار دهیم، بدیهی است که استبداد قادر است مانع خوشبختی ما شود. ولی ما میدانیم که وجوه متعدد دیگری نیز در زندگی هر انسانی وجود دارند که استبداد به هیچ وجهی قادر نیست به درون آنها راه یابد. البته همهء ما ایرانیان به این امر واقفیم که در "ذات" استبداد تجاوز و تعدی نهفته است. اگر در برابر او سخت مقاومت نشود، اگر مبارزه با ضد ارزشهای او که برای روانشناسی اجتماعی عفونت زا هستند، کار روزمرهء ما نگردد، استبداد افسارگسیخته به تمامی بخشهای زندگی ما هجوم آورده، آنها را نیز چون قلمرو اقتصاد کشورمان، ویران و تباه خواهد کرد. ولی اگر ما خود استبداد را در هیچکدام از وجوه زندگی خویش راه ندهیم. یعنی با هیچکدام از عناصر پندار و کردار و گفتارش ، هم هویت نشویم – بزبان ساده، مثل او نشویم – او قادر نیست به دیگر وجوه زندگی ما تجاوز کند، و در نتیجه، ذره ای به شادی و خوشبختی ما آسیب رساند.

حال ببینیم این وجوه دیگر زندگی کدامها هستند که استبداد نه میتواند به آنها راه جوید و دست اندازی کند، و نه قادر است، مانع رشد و توسعه آنها شده، به شادی و نیکبختی که ازطریق آنها حاصل میشوند، آسیب رساند. چندی از این وجوه اینهایند:
الف. انسانهای دیگر، ب. کار و فعالیت، ج. عشق و محبت، د. نظرات کلّی درونی ما، و......
الف. انسانهای دیگر:
روابط خوب اجتماعی جزء مهمترین عاملهای خوشبختی ما هستند. هرانسانی در رابطهء سالم و خوبی که با دیگر انسانها بر قرار میکند، بیشتر احساس شادی و شعف و خوشبختی میکند. در اصطلاح جامعه شناسی "شبکه روابط اجتماعی" ما، یعنی خانواده، جمع دوستان، همکاران ، و بطور کلّی انسانهائی که ما با آنها انس و دوستی داریم، نقش و اهمیت خاصی در خوشبختی ما دارند. در تحقیقی آزمونی و تجربی که توسط دو روانشناس مشهور آمریکایی، مارتین سلیگمن و اد دینر – قبلاً نظراتی را از آنها پیرامون خوشبختی آوردم – صورت گرفتند، این چند نتیجه واجد اهمیت بودند: خوشبخترین شرکت کنندگان در این پژوهش، افرادی بودند که بسیار کمتر از دیگران، تنها بسر میبرند. آنها از تنهائی احتراز میکردند و تا جائیکه ممکن بود، با خانواده و یا با دوستان و آشنایان خود، اوقات خویش را سپری میکردند. البته پژوهشگران در مورد صحت وسقم این نتایج شک و تردید دارند. زیرا برای آنها علت و معلول این رفتار کاملاً معلوم نیست. در واقع میتوان گفت، افرادیکه خوشبخت هستند، نزد دیگر انسانها از محبوبیت خاصی برخوردارند. بهمین دلیل نیز صاحب زندگی اجتماعی وسیع و گسترده ای هستند. در نتیجه هیچ زمان تنها نیستند. بخصوص نقش جمع دوستان در خوشبختی فردی انسانها بسیار حائز اهمیت است. زیرا هر دوست و رفیقی که ما داریم. حاصل انتخاب آزاد و داوطلبانه ما هستند. ما با افرادی که باب میلمان نیستند، هرگز دوست و رفیق نخواهیم شد.در اینصورت هر دوستی و رفاقتی انتخابی است آزاد که در آن زور و استبداد هیچ راه و جائی ندارد. چون هر انسانی دوست خود را با کمال میل ورغبت و بطور کاملاً آزاد انتخاب میکند. این دوستی، سّد محکمی است در برابر هر گونه زور و استبدادی. زیرا در آن اعتماد، و امن و امان بودن، یعنی مصون بودن از هر گونه تعدی و تجاوزی، حاکمیت دارند. ابولحسن بنی صدر زمانی به درستی میگفت:
" اگر میان دو دوست زور اجازهء ورود نیابد، این دوستی تا ابد پایدار خواهد ماند."
حال آنکه ما میدانیم، استبداد بر ذات و جوهر وجودی اش، زور و خصومت و دشمنی، در نتیجه جدائی، حاکم اند. در حقیقت هر رابطه دوستی که به استبداد آلوده گردید، به سرعت تبدیل به جدائی و دشمنی، یعنی خالی از هر گونه شادی و خوشی خواهد شد. در اینصورت استبداد در "حلقهء گرم دوستان" این منبع بزرگ شادی و خوشبختی، هرگز اذن دخول پیدا نخواهد کرد.
از جنبه روانشناسی نیز، ما زمانی میتوانیم با دیگر انسانها دوستی کنیم که قادر باشیم با خودمان دوستی کنیم. دوستی با خویشتن نیز، برای کسانی میسّر میشود که با خود "یکی" باشند. باصطلاح فلسفی در درون خود به "توحید" برسند. در درون خویش به توحید رسیدن، به زبان ساده، با خود "یکی شدن" در عمل یعنی در درون خویش چیزهای دوست داشتنی، چیزهائی که ارزش دوست داشتن، داشته باشند را بجوییم و پیدا کنند. اگر در درون خود این "چیزها " را یافتیم، در روح و روان ما احساس دوستی، احساس دوست داشتن و محبت، ایجاد میشود. با این احساس است که در بیرون خویش، در جمع و با جامعه خود میتوانیم دوستی کنیم و دوست و رفیق داشته باشیم. در حقیقت وارد "حلقه گرم دوستان" شویم. به آنها گرمی دهیم و آز آنها گرمی - که همان احساس خوشبختی است – را بستانیم و خوش و خوشبخت شویم.
ب. کار و فعالیت:
در آموزشهای روان درمانی، در آنچه مربوط به بیماری کزگردگی و یا افسردگی، بزبان روانشناسی Depression میشود، این آموزش بسیار با اهمیت، مدام تکرار میشود: کار و فعالیت بهترین حفاظ در مقابل کز کردگی و افسردگی، در واقع احساس بد بختی کردن، هستند. کار و فعالیت، بخوص درزمینه های مورد علاقه و میل، منبع مهمی برای خوشبختی ماهستند. احساس رضایت و نیکبختی، بیش از همه زمانی به انسان دست میدهد که او بکار و فعالیت مشغول شود. کار و فعالیتی که هم بتواند آن را خوب انجام دهد و هم در آن کار، افکار و احساسات خویش را بشدت متمرکز کرده، عمیق شود. محققان روانشناس در انجام کارهای مدد رسانی به دیگرانسانها نیز این احساس رضایت و خشنودی را ملاحظه کرده و آن را قویاً به همه، از جمله کسانی که احساس افسردگی دارند، توصیه میکنند. حال از جنبه روانشناسی، وقتی ما کار و فعالیت میکنیم، روح و روانمان فعال میشود. فعال شدن روح و روان، احساس شادی و خوشبختی را در درون ما، قابل تجربه میکند. بقول بنی صدر، در ما "هیجان مثبت کار" ایجاد میشود. حتی انجام کارهای روزمرهء بسیار معمولی و به اصطلاح ما ایرانیها، "پیش پا افتاده"، نیز میتواند در درون ما شعف بر انگیزد. مهم انجام این کار جهت فعال شدن روح و روان و ایجاد خوشنودی در درون ما است. مهم این برداشت است که ما بایستی برای خوشبخت شدن خویش دست بکاری بزنیم. کاری که روح وروان ما را هر روز و بطور روزمره، فعال کند. آنهم در تمامی طول عمرمان. جملهء زیبا و معروفی از قول تولستوی، نویسنده پر کار و مشهور روسی وجود دارد، باین مضمون:
"خوشبخت شدن کاری است بسیار ساده و آسان. البته اگر ما قادر به انجام دو کار باشیم. کار اوّل دوست داشتن است و دوّمی کار کردن. بدینصورت که ما دوست بداریم کاری را که انجام میدهیم و کار کنیم برای آنچه دوست میداریم."
حال محققین علم روانشناسی در پی یافتن پاسخی برای این پرسش شدند که چرا نقش کار و فعالیت تا این اندازه در ایجاد احساس خوشبختی برای انسان حائز اهمیت است. جوابی که یافتند بطور خیلی خلاصه اینست:
هر کار و فعالیتی که انسان دست به انجام آن میزند، همیشه به همراه تجربه ای نو، خاتمه مییابد. حتی اگر ما کاری فوق العاده ساده و پیش پا افتاده انجام دهیم. وقتی آن کار اتمام می پذیرد، ما به دست آوردها و تجارب جدیدی میرسیم. اگر بعداً این تجارب را در همان کار بکار بریم، حاصل آن بهتر، موفقیت ما در آن فعالیت بیشتر، در اینصورت ما رضایتمندتر و شادتر میشویم. باصطلاح مرسوم از قدیم در میان ایرانیان، چون " کار نیکو کردن از پر کردن است." در اینصورت هر کار وفعالیتی، و تجارب حاصل از آن، خود منبع مهمی از موفقیت، در نتیجه ایجاد خوشنودی و خوشبختی برای ما میشوند. دو روانشناس بنامهای Leaf Van Boven و Thomas Gilovich در این زمینه مطالعه وتحقیق کردند که: چه چیز انسان را بطور پایدار و با دوام میتواند خوشبخت کند؟ بدست آوردن کالاها و یا انجام فعالیتها ؟ برای مثال، خریدن یک لباس شیک و یا رفتن به کنسرتی زیبا و مورد علاقه؟ دریافت یک ساعت لوکس و مدرن و چشمگیر و یا مسافرت به یک شهر قدیمی با آثار تاریخی با ارزش و زیبا؟ جواب آنها این بود:
فعالیتها و تجارب مثبت وخوش آیند حاصل از آنها ما را در دراز مدت راضی و خوشنود تر میکنند تا ارضاء یک آرزوی خرید. خریدن کالاها، " ارزش شادی و شعف" شان زود سپری میشود. در صورتیکه فعالیتها و تجارب حاصل از آنها، حتی اگر تجارب تلخی نیز باشند، بر عکس در طول زمان ارزش بیشتری برای ما پیدا میکنند. زیرا ما در خاطراتمان از وجود آنها لذت میبریم. آنها را برای دیگران حکایت و تعریف میکنیم و بتدریج بخش مهمی از زندگینامهء ما خواهند شد.
ج. عشق و محبت:
عشق و محبت منبع وسیعی از خوشبختی است. منبعی که نه تنها استبداد به آن راهی ندارد، بلکه هیچ کس و هیچ چیز دیگری نیز بر این استعداد شگرف انسانی، تأثیر و نفوذی ندارند. عشق و محبت انسان را بشاش و بی پروا میکند. انسان عاشق هم شاداب است و هم بی پروا. بی پروا شدن عاشق در عشق خویش، همان است که شاعران و عرفا به آن لقب ساده و در عین حال پر معنای "دیوانگی" را داده اند. وقتی شاعر می سراید:
"من عاشقم، من عاشقم - دیوانه ام، دیوانه ام
آیید و زنجیرم کنید - از عاشقی سیرم کنید."
در واقع از بی پروا شدن خود، یعنی رها شددن عقل و احساس خویش از هرگونه حد و مرز، سخن میگوید. در دوست داشتن و عاشق شدن، به انسان احساس شادابی و بشاش بودن دست میدهد. شادابی و بشاش بودن از نظر کیفی با احساس شادی و خوشی تفاوت دارد. شادی احساسی است که میآید و میرود، هر زمان که خواست. باصطلاح "دمدمی مزاج" است. اما بشاش بودن و شادابی یک رفتار و یا کرداری است که انسان بطور کاملاً آگاه طبق آن عمل میکند. شادابی در حقیقت زندگی کردن در یک حالت درونی، بی حدّ و بی مرز بودن است. در این حالت، همهء حدود و مرزهای درونی شدهء در ما،خاصیت تنگی و مسدود بودن خود را از دست میدهند. ما میتوانیم پرواز کنیم، با وجودیکه بال پرواز کردن نداریم. در واقع این احساس ما است که همراه با عقلمان پرواز میکند. " به دشت های بی کران". وقتی که ما عاشقیم، بی حدّی و بی مرزی یا یکی شدن با تمامی هستی را در درون خویش - بقول عرفا، در یک "آن" – تجربه میکنیم. مولوی نمیگفت، " من آن، آنم آرزوست."؟ این "آن"، همان لحظهء شادابی و بشاش بودن غیر قابل توصیف زیبا و شکوهمند است. لحظه ای که هر انسانی به مدّد عشق و دوست داشتن میتواند آن را در درون خویش تجربه کند.
روانشناسانی که در پی یافتن "حقیقت علمی" عشق و دوست داشتن بوده اند، تا جائیکه من اطلاع دارم، به ناتوانی ابزارهای شناخت و پژوهش خویش اقرار نموده و صاحبنظری در مورد این موضوع "علمی" بسی پیچیده و شگرف انسانی را، بار دیگر بعهدهء شعرا و عارفان این مهم، گذارده اند. من نیز چنین می کنم و قلم را بدست مولانا جلالدین محمد بلخی، معروف به مولوی میدهم تا او در باره عشق و دوست داشتن نظر خویش را عرضه کند. مولوی در اول مثنوی معنوی چنین میسراید:
هر کرا جامه ز عشقی چاک شد         او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما         ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما         ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد         کوه در رقص آمد و چالاک شد
.....
د. نظرات کلّی درونی ما:
سپاسگزاری، خوش بینی، امید و معنی دادن به کار و زندگی خویش، از جمله نظرات کلّی درونی در هر انسان خوشبخت هستند. این نظرات کلّی درونی هم تأثیری فوق تصور زیاد بر راضی بودن ما در زندگی دارند و هم دشمن آشتی ناپذیر با هر مرام و خصلت استبدادی اند.
در تحقیقی روانشناختی، افراد دو گروه شرکت کننده در پژوهش تحت مراقبت قرار گرفتند. گروه اول میبایستی در هر هفته پنج امر را که نسبت به وجود آنها احساس سپاسگزاری داشت، نزد خویش یاد داشت میکرد. افراد این گروه پس از مدتی احساس بهتری داشتند، آرامتر و شادتر شده بودند و از جنبه اجتماعی فعالیت شان بیشتر شده بود. افراد گروه دوم پژوهش، چون دستوری برای یاد داشت کردن احساس شکر گذاری نداشتند، توجه شان یا بیشتر به امور خنثی بود و یا به وضعیتهایی که فشار روحی درشان ایجاد میکرد. در اینصورت در مقایسه با گروه اول اصلاً احساس شادی قابل شناسائی در آنها بوجود نیامد.
یکی دیگر از نظرات کلی درونی که سبب خوشبختی در انسان میشود، عفو و بخشودن است. یعنی بخشیدن کسانی که ما زمانی از آنها سخت رنجور شده ایم و هنوز آثار این رنج را در درون خود احساس میکنیم. از جمله پدر و مادرمان، دوستان خطا کار ما و یا اصلاً دشمنانی که ما از آنها لطمات فراوان خورده ایم. محققان علم روانشناسی، عفو و بخشودن دیگران را بمثابه خاصیتی شناخته اند که با توان خوشبخت شدن افراد، پیوندی تنگاتنگ و محکم دارد.
خوش بینی نسبت به حال و آینده و امیدوار بودن نیز دو دیگر از نظرات کلّی درونی در انسان هستند که از دید روانشناسی "هنر زندگی کردن" بشمار می آیند. چرا "هنر" ؟ زیرا خوشبینی و امید انسان را در این جهان پر تلاطم، مصون از ترسها و دلهره های مبهم و نامعلومی میکنند که غالب انسانها گرفتار آنها هستند. آیا یکی از کارهای تبلیغاتی و مدام استبداد، ایجاد همین ترسها و دلهره های مبهم نیستند؟ خوش بینی و امید، در واقع یافتن جا و مکان، خانه و کاشانه در این جهان است. هر کس هنرمند این هنر شد، در زندگی خویش صاحب معنی و معنویت میشود. معنی و معنویتی که خود منبعی عظیم از احساس خوشبختی هستند.البته دادن معنی به زندگی خویش امری درونی و ذهنی است. زیرا همیشه علایق ما، آرزوها و امید ما، اصلاً جهت دید و چشم انداز ما در معنی دادن به زندگی مان، نقش مهمی ایفا میکنند.
پایان