دانشجو می میرد ،
ذلّت نمی پذیرد !
برای اکبر محمدی
که شرفِ نسل ِ خویش بود
بر لوح شب ای شعلهء فریاد گذشتی
چون رعد خروشیدی و چون باد گذشتی .
گفتی که بمیرم من و ذلت نپذیرم
ذلت نپذیرفتی و آزاد گذشتی.
ای آبروی نسل تو از نام تو جاوید
کاین گونه چو تیر از دل بیداد گذشتی ؛
فرزندِ دلی ، عشق تو را زاد ، اگرچند
کوتاه تر از آه ِ پریزاد گذشتی.
زین عرصهء بیداد ِ زمانت سفر ای دوست
خوش باد که در جستجوی داد گذشتی !
آزادی ما خون ِتو را می طلبیده ست
این هدیه روان کردی و دلشاد گذشتی.
این ننگ نپاید که تو را کُشت و مرا کُشت
پاینده تو مانی که چنین راد گذشتی !
م . سحر
پاریس ، 2006-08-01