مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

بهروز ستوده

آقای زرفشان "آب را ِگل نکنیم" ، دگراندیشی را ارج نهیم . (بخش نخست)

آقای زرفشان ، اخیراً نوشته ای ازشما با عنوان "وقتی آب سربالا می رود" که در حقیقت کیفرخواستی علیه آقای عباس میلانی و در عین حال هشداری به سایر دگراندیشان است را خواندم و تعجب کردم شما که شهرت ومحبوبیت خود را بواسطه ی دنبال کردن پرونده قتل های زنجیره ای چند تن از دگراندیشان ایران بدست آورده اید ، چگونه وقتی به یکی دیگراز دگراندیشان برجسته ایران می رسید که با نظریات او مخالف اید ، شغل وکالت را رها کرده و این بار در مقام قضاوت ظاهر می شوید و درنقش مدعی العموم "جنبش چپ" با گشودن پرونده ای به کنکاش در زندگی خصوصی و اجتماعی اومی پردازید و سرانجام در دادگاهی به سبک وسیاق دادگاههای انقلاب جمهوری اسلامی که قاضی و دادستان و شهود و هیأت منصفه ، همه وهمه دریک آخوند باعمامه یا بی عمامه خلاصه میگردد ، ایشان را به جُرم "چپ ستیزی " و "همکاری" با ساواک و غیره وغیره ، در دادگاه خویش محکوم نموده اید و آنگاه این"محکومیت" را پایه واساسی قرار داده اید برای اثبات عدم صلاحیت ایشان ، در زمینه ی مسائل سیاسی و اجتماعی و ادبی .
آقای زرفشان ، قبل ازهر چیز به عنوان یک ایرانی دگر اندیش ، پی گیری وشجاعت شما در پیگیری پرونده ی قتل های زنجیره ای که منجر به دستگیری و زندانی شدن شما گردید را می ستایم و بخاطر درد و رنج ومحرومیت هائی که طی بیش از 40 سال در مبارزه با دو نظام خودکامه ی پهلوی و حکومت اسلامی متحمل شده اید ، با شما احساس همدردی می کنم ولی در عین حال باید بگویم که این شجاعت و تحّمل دردها و رنج ها حق ویژه و جوازی را برای شما به ارمغان نمی آورد که بوسیله ی آن به توهین وتحقیر و مرعوب ساختن کسانی بپردازید که مانند شما نمی اندیشند و برای تخطئه و رّد افکار ونظریات آنان به شیوه های غیر مدنی و غیراخلاقی متوسل شوید و از نام ونشانی که اتفاقاً در دفاع ازقربانیان دگراندیشی بدست آورده اید، برای برچسب زدن ومتهم ساختن بخش دیگری ازدگراندیشان ایران که شما نوع دگراندیشی آنان را نمی پسندید و یا با آن مخالف اید ، استفاد نمائید .
آقای زرفشان در این نوشته ، قصد من نه ورود به مباحثی از قبیل "رابطه روشنفکر و قدرت" و " چپ ادبی و چپ سیاسی " و " نقد ادبی" و غیره است و نه دفاع از افکار وعقاید و شغل وارتباطات آقای عباس میلانی ، چرا که ایشان خود حّی وحاضر است وبهتر از هرکس دیگری می تواند مسئولیت گفته ها و نوشته ها وارتباطات خود را برعهده گیرد و از آنها دفاع نماید . قصد من در این نوشته ، انتقادی به شیوه و سبک برخورد وزبانی است که شما برای مقابله با آقای میلانی به عنوان یک دگر اندیش ، در نوشته خود بکار می گیرید. شیوه و سبک کار و زبانی که درفرهنگ و ادبیات سیاسی ایران ریشه ی تاریخی دارد و با تعصبات مذهبی و ایدئولوژی و گروهی و فرقه ای ما آنچنان عجین شده است که گوئی این شیوه و سبک کار وادبیات سیاسی ، از ازل با ما بوده است و تا ابد هم با ما خواهد ماند . ادبیات جزم اندیش و مطلق گرائی که بر این باور استوار گردیده است که هرکس مانند من نمی اندیشد دشمن من است و برای از پای در آوردن دشمن به هر شکل وشیوه ای می توان دست یازید وبا هر زبانی می توان با او سخن گفت ، ادبیاتی که از گزافه گوئی و دروغ و دشنام وتهمت زدن و انواع برچسپ ها گرفته تا تصفیه ی فیزیکی فرد یا افراد دگراندیش را مجاز می شمارد و برایش توجیه شرعی و ایدئولوژیک در آستین دارد . و تاریخ درد آلود سرزمین ما از دیر باز تا به امروز پیوسته شاهد قتل و شکنجه وکشتار و دربدری و آوارگی دگراندیشان بوده است تا رسیده ایم به این لحظه از تاریخ که حکومتگران مکتبی و متولیان چاه جمکران حتی تاب تحمل استخوان های پوسیده و خاک شده ی دگراندیشان ایران را هم ندارند، که آن را بباد می دهند و یا به آب می بندند .
والبته خطای بزرگی خواهد بود که تصّورشود فقط حکومت مداران وصاحبان قدرت اند که تاب تحّمل دگراندیشان را ندارند چه بسا که افراد و گروههائی که خود قربانی دگراندیشی اند و به همین اتهام مدام تحت تعقیب و شکنجه وزندان حکومت مداران قرار دارند ، در جائی دیگر و درمخالفت با دگراندیشانی دیگر ، خود نیز بسان حکومتگران مستبد و ضد دگراندیش عمل نمایند. مذهب ایدئولوژی شده و بلعکس ایدئولوژی مذهب شده که دهها سال است براندیشه ی "روشنفکران" ایران سایه افکنده ، مناسب ترین بستر است برای رشد فرهنگ و ادبیات عدم تحمل دگراندیشی و به کارگیری شیوه های غیر انسانی وغیر مدنی در مقابل دگراندیشان ، و ما در طول یک قرن گذشته شاهد و ناظر آثار مخرب و ویرانگر این تفکر مذهبی در فرقه های اسلامی و فرقه های چپ (بخوانید استالینستی) در میهن خود بوده ایم و با چشمان خود دیده ایم که این دو مذهب و همپای آنان رژیم های دیکتاتوری حاکم چه نقش مخرب و مهلکی را در عقیم نمودن فکر واندیشه و جلوگیری از باروی آن در یکصد سال اخیر در سرزمین ما ایفا نموده اند .
آقای زرفشان ، چه موافق نظریات آقای میلانی باشیم و چه مخالف آن ، به هر حال علیرغم اینکه شما دوست ندارید ، ایشان یکی از دگراندیشان صاحب نام ایرانی است که فکری برای تولید کردن ، حرفی برای گفتن و جسارتی برای آزاد اندیشیدن و شکستن قالب های کهنه ی فکری دارد . بنابراین مخالفین او ازآنجمله شما اگر حرفی برای گفتن دارند می بایستی که با زبان اندیشه به مصاف اندیشه ی او بروند نه با دشنام و برچسب و اتهام زنی و پرونده سازی و تخریب شخصیت او ، که این شیوه ها از جنس همان شیوه هائی است که تمام دیکتاتورهای ریز و درشت و دشمنان آزادی اندیشه با دگراندیشان ومخالفین خود در طول تاریخ به کار برده ومی برند ، آخرین نمونه اش ، جمهوری اسلامی با پیشینه ای 29 ساله از دروغ و تهمّت و قتل وکشتار و شکنجه و آزار هزاران هزار دگراندیش ایرانی در پیش روی ما ست که مردم ایران از ژن ومرد و پیر وجوان با زبان و ادبیات این رژیم آشنائی دارند و بخوبی میدانند که ذوب شدگان در ایدئولوژی ولایت فقیه با چه زبانی با مخالفین خود سخن گفته و می گویند و از چه شیوه ها وشگردهائی برای بد نام کردن دگراندیشان ایران استفاده می کنند . بنابراین زبان وادبیات دیکتاتورها و انحصارطلبان با زبان وادبیات کسانی که خود را هوادار آزادی و دمکراسی می دانند می بایستی متفاوت باشد و کسانی که خود را مبّشرآزادی و پیام آور جامعه ای مدنی و دمکراتیک میدانند مجاز نیستند که با همان زبان و ادبیات دشمنان آزادی سخن گویند . مگر می توان در یکجا خود را مدافع دمکراسی و آزادی دانست و برای آزادی و دگراندیشی در ایران مبارزه کرد و در این راه حتی زندان وشکنجه را تحمل کرد ولی درجای دیگر برای مقابله با اندیشه ای که با آن مخالفیم از همان شیوه ها وسبک کار دشمنان آزادی و دگراندیشی استفاده نمائیم و مخالفین فکری خود را با برچسب های ناچسب متهم سازیم ؟ قسم حضرت عباس را باید باور کرد یا دُم خروس را آقای زرفشان؟
آیا استفاده اززبان وادبیات دمکراسی را هم می بایستی مانند چیزهای دیگر به آینده و پس از کسب قدرت سیاسی توسط "انقلاب" موکول کرد ؟ خیر آقای زرفشان ، من می توانم به شما اطمینان دهم که دگراندیشی که امروز نتواند دگراندیش ومخالف فکری خود را تحمل نماید وحقوقش را محترم شمارد اگر فردا به قدرت رسد صرفنظر از اینکه برای حکومت خود چه نام و چه رنگی را انتخاب کند و مشروعیت خود را به کدام قوم وقبیله و قشر و طبقه ای وصل کند باز بر ما همان خواهد رفت که در دوران پهلوی و حکومت اسلامی رفته است . کارنامه ی جنایات وتبهکاری های کسانی که ظاهراً برای نجات بشریت ازقید ظلم وستم ونابرابرها و بر پا نمودن مدینه ی فاضله قیام کردند و پس از کسب قدرت سیاسی به هیولائی سهمگین و ضد بشریت تبدیل شدند در پیش روی ماست ونیازی نیست که برای پیداکردن آنان تاریخ را ورق بزنیم .
آقای زرفشان ، حتماً می دانید که از جزء است که به کل می رسیم واز ُخرد است که کلان بر می خیزد . با دروغ و دشنام و تهمت و برچسب به مخالفین خود شروع میشود و به چوب وچماق و چاقو تکامل پیدا میکند و سرانجام به زندان وشکنجه و اعدام ختم می شود . برای قرار گرفتن درچنین مسیری لازم نیست که در قدرت باشیم و با دگراندیشان ومخالفین خود چنین کنیم آقای زرفشان . شما که این روزها در دفاع از چپ سنتی ایران قدعلم کرده اید و چنین وانمود میکنید که پرونده ی ساواکی بودن و سر سپردگی دگر اندیشان"چپ ستیز" را در زیر بغل دارید خوب است که پرونده ی چپی که نشان افتخارش بر سینه زده اید را هم ورق بزنید و ببینید که در ُحجره های دربسته ی احزاب و سازمانهای چپ چه می گذشته است و رهبران این گروهها با مخالفین و دگراندیشان درون گروه خود و نیز با گروههای رقیب خود با چه زبانی سخن گفته اند . تازه ترین اش خبرش را من دوسه روز پیش خواندم این است : اختلاف در میان افراد باقی مانده از گروه کمونیستی کوموله که در کوههای کردستان عراق پناه گرفته اند آنقدر بالا گرفته است بطوریکه دو گروه متخاصم تفنگهای خود را بسوی یکدیگر نشانه رفته اند وهرلحظه بیم آن میرود که به کشتار یکدیگر بپردازند . در خبرها همچنین اطلاعیه یک گروه "چپ" مقیم خارج را خواندم که آمادگی خود را برای پا درمیانی و میانجیگری بین "رفقا" را اعلام داشته و به آنان توصیه کرده است که برای "حل اختلافات درونی" به جنگ با یکدیگر متوسل نشوند. این داستانی که همین امروز دارد اتفاق می افتد آقای زرفشان ، مربوط به سالهای گذشته و کشتارهای دیگری که گروههای سیاسی رقیب از یکدیگر کرده اند و قتل ها و ترورهای درون گروهی نمی شود. پرچم "چپی" که شما وکسانی مانند شما امروزه می خواهید در میهن بلا زده ما دوباره به اهتزاز درآورید متأسفانه در زمینه ی احترام به آزادی فکر و دگراندیشی ، سابقه تاریک ومشوّشی را در پشت سر دارد .
اینکه پاره ای از پژوهشگران و دگراندیشان ایران که روزگاری خود بخشی از آتش بیاران معرکه بوده اند امروزه گذشته ی خویش را به نقد می کشند و با نگاهی فرا ایدئولوژی و فرا فرقه ای به بررسی رویدادهای گذشته ی ایران می پردازند را باید به فال نیک گرفت زیرا اگر امیدی باشد که نسل جوان و ِخردجوی ایران خطاهای نسل گذشته وآشفته فکری های پدران خود را دوباره و چند باره تکرار نکند و ازاین دور وتسلسل نافرجامی که با دستان خود در آن گرفتار آمده است نجات پیدا کند در همین نقدها و برخورد اندیشه های آزاد می بایستی مفری جستجو کرد نه بردخیل بستن به امامزاده های قلابی و خود ساخته و تکرار حدیث "خون وشهادت" و نوحه سرائی های بی پایان در ُسوگ جان باختگان راه آزادی ، که در قرن 21 فصل قهرمان سازی ها و قداست بازی ها بسر رسیده است وعقل وخرد آرام آرام دارد جای شایسته ی خود را در ذهن نسل جوان ایران باز میکند .
برچسب "چپ ستیز" زدن به شمارعظیمی از روشنفکران آزاد ایران که خود را از قالب های ایدئولوژی بیرون کشیده و دیگر حاضر نیستند دنیا و پیرامون خویش را از دریچجه تنگ و تاریک ایسم های رنگارنگ و بیگانه با واقعیت های سیاسی واجتماعی نگاه کنند ، شایسته نیست آقای زرفشان . هاله ی مقدسی را برگرد "چپ" قرار دادن و اگر کسی به این هاله "مقدس"نزدیک شد او را بباد دشنام وناسزا گرفتن و برایش پرونده خیانت درست کردن ، با فرهنگ وادبیات دمکراسی خوانائی ندارد و ما را به جائی نخواهد رساند ونشان می دهد که ما چقدر حتی با الفبای دمکراسی فاصله داریم .
آقای زرفشان ، شما در نوشته خود حتی به مصاحبه گر روزنامه توقیف شده ی "هم میهن" نیز رحم نکرده اید و او را به "چهره سازی کاذب" از آقای میلانی متهم می سازید . چرا ؟ چونکه مصاحبه گر با شخصی به مصاحبه نشسته است که شما با نظرات آن شخص مخالف اید و دوست ندارید حرفهایش به گوش کسی برسد . چونکه بیم آنرا میدهید که " نسل جوان وخالی الذهن" فریب گفته هایش را بخورد و عقل واندیشه خود را در مسیری به جولان درآورد که با سیستم فکری شما همخوانی ندارد و در فرهنگ چپ مذهبی شده ایران ، این به منزله کفر است و ارتداد و خیانت به آرمانهای طبقه کارگر ایران وپرولتاریای جهانی و دست آخر و مهمتر از همه پایمال نمودن "خون رفقای شهد" است . بنابراین اگر فکرمصاحبه گر روزنامه توقیف شده هم میهن نیز در مسیر فکری آقای زرفشان حرکت نکند او نیز"دشمن" است و می بایستی که حق اش را کف دستش گذاشت !
در ابتدای نوشته آقای زرفشان چنین میخوانیم : " مصاحبه ، با معرفی آقای میلانی بوسیله مصاحبه کننده شروع می شود . هدف از معرفی ، در این موارد این است که از مصاحبه شونده شناختی به خواننده بدهند ، اما یک زندگی 59 ساله که بستر شکل گیری میلانی فعلی است و تنها از خلال همین زندگی می توان به منشأ و علل مواضع کنونی او پی برد ، از سوی آقای مصاحبه کننده در سه سطر، یعنی با ذکر سه تاریخ خلاصه می شود : "عباس میلانی در سال 1327 متولد شده ، در 15 سالگی به امریکا رفته ، پس از اقامتی ده ساله در آن کشور در سن 25 سالگی به ایران بازگشته و در اواسط دهه ی 60 خورشیدی به امریکا رفته و اکنون مقیم امریکاست" همین . این شیوه ی چهره سازی های کاذب است . ابتدا برروی زندگی گذشته و واقعیت زندگی کنونی فردی که قرار است "چهره" شود سرپوش می گذارند وبعد با عناوین دهن پُرکنی از قبیل " اندیشمند و تئوریسین شناخته شده " در مورد او ، وتعارفاتی از قبیل پُر مخاطب ، جریان ساز، ستُرگ ، بسیار مهم و.... مخاطب جوان و خالی الذهن ازراه رسیده را مرعوب می سازند ، و به این ترتیب از فرد مورد نظر یک " اتوریته" فکری ، یک مرجع می سازند تا بعد بتوانند با این شیوه ، افاضات او را نسنجیده و بدون نقد ، بی آنکه فرصت سبک وسنگین کردنی وجود داشته باشد ، به خواننده ی خالی الذهن حقنه کنند . "
آنچه که در بالا نقل شد استدلال آقای زرفشان است برای اثبات اینکه مصاحبه گر روزنامه ی "هم میهن" از آقای میلانی "چهره سازی کاذب" کرده است تا از این طریق و درخلال مصاحبه ، "مخاطب خالی الذهن ازراه رسیده را مرعوب سازند"
آیا براستی چهره سازی بدین معنی است که کسی را بطور مختصر در سه خط معرفی کنند و سپس او را با چند عنوان ولقب خطاب کنند ؟ نخیر آقای زرفشان ! معنی"چهره سازی" این نیست ، این را به شکل دیگری هم می توان به آن نگاه کرد . مثلاً من می توانم بدین گونه به آن نگاه کنم که فضای مطبوعات ایران آنقدر خفقان آلود است و تیغ سانسورچیان حکومت اسلامی آنقدر تیز است که مصاحبه گر نمی خواهد حساسیت های سانسورچیان حکومت اسلامی را نسبت به مصاحبه شونده برانگیزد به امید اینکه نوشته یا مصاحبه اش از دلانهای هفت پیچ ارشادگران اسلامی بگذرد . کس دیگری ممکن است به این مسئله به شکل دیگری نگاه کند ، چه کسی وچه مرجعی به شما این حق را می دهد که اگرکسانی به یک پدیده ی واحد مانند شما نگاه نکنند ، آنان را متهم سازید و دردادگاهی خود ساخته محکو مشان کنید ، بعلاوه آیا این ساده اندیشی و توهین به شعور و ذکاوت نسل جوان وخرد جوی ایران نیست که که تصور کنیم اگر مصاحبه گر، مصاحبه شونده را با چند لقب وعنوان مخاطب قرار دهد از این طریق میتواند افکار و نظریات شخص مصاحبه شونده را به نسل جوان القاء نماید و آنان را به تبعیت از افکار او وادار نماید . آیا فکر نمی کنید که اگرقرار باشد با منطق شما پیش رویم و "مخاطب جوان وخالی الذهن از راه رسیده" با چند لقب فریب بخورد وطرفدار کسی شود به این نتیجه خواهیم رسید که جمهوری اسلامی باید توانسته باشد مشکل نسل جوان این کشور را حل کرده باشد و جوانان ایران را بدنبال خود داشته باشد ، مگر نه اینکه درایران از در و دیوار این کشور " آیت الله و حجت الاسلام" و"علامه" و "دانشمند" و "محقق" و .... می بارد و رسانه های گروهی ایران از بامداد تا شامگاه در وصف فضایل ُاسوه های زنده و مُرده ی تقوی و فضیلت ، تبلیغات می کنند پس چرا مردم ایران ونسل جوان فریب اینهمه تبلیغات را نمی خورند اما اگر مصاحبه گر روزنامه توقیف شده "هم میهن" آقای میلانی را با چند عنوان ولقب خطاب کند آقای زرفشان برآشفته میشود و مصاحبه گر را به "چهره سازی " متهم می سازد و می ترسد که مبادا این مصاحبه باعث انحراف " نسل جوان خالی الذهن" گردد ، واقعاً که جای تأسف و تعجب است ، کسی خود به عنوان که یک دگراندیش عمری را در زیر سایه ی شوم اختناق زیسته است و داغ برچسب ها و اتهامات واهی دو رژیم سلطنتی و اسلامی را بر پیشانی دارد وقتی که پای تعصبات فرقه ای و ایدئولوژی اش به میان می آید ، بسادگی به دگراندیشان دیگر تهمت وبرچسب می زند و در ذهن خود بدنبال کشف رابطه ی دیالکتیکی زندگی وافکار گذشته ی افراد و زندگی و افکار امروز آنها میگردد و از این میان "به منشأ و علل مواضع کنونی او" پی می برد. لابد این هم یکی دیگر ازآن تحلیل های "علمی" است که درکوره "ایدئولوژی" ساخته و پرداخته شده است . آخر این چه تحلیل علمی است که مواضع سیاسی و اجتماعی امروز افراد را نتیجه ی شکل گیری شخصیت و مواضع گذشته شان می داند. نه خیر آقای زرفشان ، اگربا عینک مخصوصی به دنیا نگاه نکنیم این دو هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند یعنی کسی می تواند امروز فکر و اندیشه ای را به عنوان حقیقت تصورکند و فردا اگر برخلاف آن ثابت شد ، خود را ازآن اندیشه رها کند و فکر جدیدی را بپذیرد . البته این درصورتی است که آن فرد دارای اندیشه ای آزاد وغیر وابسته باشد و هیچ قفلی و زنجیری بر فکر و اندیشه اش سنگینی نکند .
راست این است که در ذهن آقای زرفشان متناسب با ایدئولوژی وباورهای ایشان ازسالها پیش قضاوتی در مورد آقای میلانی صورت پذیرفته و حکمی هم صادر شده است و حالا مانند " دانشجویان خط امام" می بایستی که برای اثبات این ادعا و احکام صادر شده ، بریده های کاغذ را کنار هم قرار دهد تا سند جاسوسی و خیانت بدست آید و دیگر جای هیچ شک وشبهه ای برای کسی باقی نماند و"امت شهید پرور اسلام" ( بخوانید خلقهای قهرمان ایران) چهره ی کریه نوکران امپریالیسم امریکا واسرائیل را بشناسد .
بد نیست در اینجا سندی را که آقای زرفشان ارائه میدهد تا ابتدا بوسیله این"سند" شخصیت آقای میلانی تخریب گردد و راه برای تاخت وتاز های بعدی هموار شود عیناً نقل شود تا دانسته گردد که پاره ای از "روشنفکران" ما هنوزافکارشان در چه عوالمی سیر وسیاحت میکند. آقای زرفشان می نویسد:
" اما پیش از پرداختن به ترجمه های آقای میلانی ونظریات ایشان ، گمان می کنم داشتن اطلاعات مختصری پیرامون زندگی گذشته او - که در معرفی آقای مصاحبه کننده مسکوت مانده است - ضروری باشد تا " بتوان از خلال آن سیر نامبرده را تا رسیدن به مواضع فعلی اش بهتر شناخت .
در تابستان 1355 گروه پرویز واعظ زاده ( کادرهای سازمان انقلابی ) بوسیله فرد خود فروخته ای بنام "سیروس نهاوندی لو رفت و واعظ زاده و یاران او ( خسرو صفائی ، گرسیوز برومند ، معصومه طوافچیان ، مهوش جاسمی و .....) یا در جریان یورش ساواک به شهادت رسیدند . سازمان انقلابی در سال 1348 برخی از کادرهای خود را به رهبری پرویز واعظ زاده برای مبارزه علیه رژیم پهلوی به داخل ایران فرستاده بود . اما پیش از او همین سازمان سیروس نهاوندی را روانه ایران کرده بود که او - به ادعای خودش - به علت تفاوت دیدگاه با سازمان انقلابی ، با این سازمان قطع رابطه کرده و گروهی را بنام "سازمان رهائی بخش خلقهای ایران" بوجود آورده بود . این که سیروس نهاوندی از ابتدا این به اصطلاح "سازمان رهائی بخش ...." را زیر نظر ساواک براه انداخته بود یا دستگیری ادعائی او در سال 54 صحت داشته و او پس از دستگیری تن به همکاری با ساواک داده بود کاملاً روشن نیست . اما به هرحال درتابستان 55 گروه واعظ زاده که سیروس نهاوندی در آن نفوذ کرده و آنرا لو داده بود زیر ضرب قرار گرفت و اعضای آن کشته شدند . پس از آن ساواک تعداد زیادی از جوانانی را هم که طی آن سالها در دام "سازمان رهائی بخش .." نهاوندی افتاده یا بهر حال با او رابطه ای داشته یا بوسیله او شناسائی شده بودند ، دستگیر کرد . عباس میلانی هم در میان این دستگیر شدگان بود . پس از آنکه معلوم شد سیروس نهاوندی خود عامل ساواک بوده و ساواک در جریان همه چیز گروه او بوده است ، برخی از این دستگیر شدگان در زندان بریدند و به همکاری با رژیم تن در دادند . عباس میلانی ازآن جمله بود . اوبا ابراز ندامت و نوشتن تنفرنامه ای که در مطبوعات سال 56 نیز درج شد ، همانسال اززندان آزاد شد ."
آقای زرفشان در ادامه می نویسد : " میلانی چون در سالهای 55- 56 پیش بینی سرنگونی رژیم پهلوی را در آینده نزدیک نمیکرد ، در این معامله مغبون شد واگر میدانست چند صباحی دیگر مثل دیگران از زندان آزاد می شود این باج را به رضا پور (سربازجوی ساواک معروف به حسین زاده)نمیداد . دوسال پس از اینکه او به این ترتیب از زندان بیرون آمد ، رژیمی که او به آن سرسپرده و قول همکاری داده بود سرنگون شد . او همین دوسال پیش با تحمل خفتی سنگین تغییر جهت داده تا خود را با "باد" هم جهت سازد ، اما اکنون "باد" دوباره تغییرجهت داده بود ."
آقای زرفشان ، با کمال تأسف باید بگویم که اگر امضای شما در پای این نوشته نبود از زبان و ادبیات این نوشته ، حدس وگمان من می توانست متوجه یکی از قلم بدستان حکومت اسلامی شود چون آنها هستند که با کینه ونفرت از دگر اندیشان ایرانی یاد میکنند و برای مخالفین خود همیشه پرونده ای از خیانت وجاسوسی ، گشوده دارند . آقای زرفشان تمام داستانهائی را که شما از سالهای دور تعریف میکنید را میتوان دریک جمله خلاصه کرد و آن اینکه آقای میلانی با ابراز ندامت وامضای انزجارنامه ، در سال 1356 از زندان رژیم شاه آزاد می شود . ولی آیا برای متهم ساختن کسی به همکاری با ساواک و سرسپردگی او به رژیم شاه همین کافی است ؟ اگر چنین است در مورد زنده یاد غلامحسین ساعدی ، بکی از بزرگترین نمایشنامه نویس های ایران و پرویز قلیچ خانی یکی از افتخارات ورزش ایران و برخی دیگر ازشخصیت های فرهنگی و هنری دیگر که درهمان سالها با ابراز ندامت اززندان آزاد شدند چه می گوئید ؟ آیا مردم ایران در راستی و درستی آن چهره های برجسته شکّ کردند وآنان را به "همکاری"با ساواک متهم کردند ؟ در مورد هزاران زندانی سیاسی که چند سال بعد با روی کارآمدن حکومت اسلامی در زندانهای این رژیم در زیر شکنجه های طاقت فرسا به توبه وادار شدند و بسیاری از آنان در تأیید نظام جهل وجنایت تن به مصاحبه های تلوزیونی دادند چه فکر می کنید ؟ اصولاً همکاری با رژیم به چه معنی است ؟ آیا بین آن کسی که برای رهائی از مهلکه ی شکنجه وزندان ندامت نامه ای را امضا میکند با آن کسی که برای به دام انداختن و گرفتار نمودن دوستان و رفقای سابق خود همپای مأموران وشکنجه گران رژیم تلاش می نماید و یا آن کسی که برای اثبات وفاداری خود به رژیم در جوخه ی اعدام حاضر می شود و تیرخلاص به مغز دوستان ورفقای سابق خود شلیک می کند ، آیا همه ی اینها در ترازوی قضاوت شما با هم برابراند واعمال آنان را می توان با ذکر کلمه ی "همکاری" با رژیم توضیح داد ؟ آیا ندامت نامه و توبه نامه ای که طی سالهای حکومت نکبت باراسلامی از هزاران زندانی سیاسی و تحت فشارهای جسمی و روحی گرفته شده ومیشود را می توان به حساب همکاری آنان با رژیم اسلامی و دستگاههای امنیتی اش گذاشت ؟
آقای زرفشان ، رشته ی تخصصی شما حقوق است و می بایستی که از حقوق شهروندان و از آنجمله از حقوق دگرانیشان ایران دفاع نمائید ، شما درس ُجرم شناسی خوانده اید ومی دانید که اول باید تعریفی از جُرم وجنایت بدست داد و بعد بدنبال مُجرم گشت ، اینکه بگوئید میلانی با ساواک همکاری کرده است ، بدون اینکه نحوه و نمونه یا نمونه هائی از این "همکاری" را ارائه داده دهید ، فقط می تواند یک تهمت و ادعائی دروغ باشد برای بدنام کردن و خدشه دار کردن حیثیت کسی که با او اختلاف نظر دارید و نه چیز دیگری .
ونکته آخر اینکه ، آقای زرفشان شما که امضای یک ندامت نامه را توسط یک زندانی سیاسی در زمان شاه ، به حساب همکاری او با ساواک وسر سپردگی اش به رژیم شاه می گذارید ، برهمکاری برخی از احزاب و گروههای "چپ" با جمهوری اسلامی بمنظوردفاع از "خط ضد امپریالیستی امام" و ریشه کن کردن "ضدانقلاب" (بخوانید گروههای مخالف جمهوری اسلامی) چه نام می نهید ؟ آیا هرگز از "رفقای چپ" خود در مورد آن همکاری ها که هزاران جوان برومند وآزادیخواه این سرزمین را به قتلگاههای حکومت اسلامی کشاند سئوال کرده اید یا اینکه فکر میکنید چنین چیزی اتفاق نیفاده است و این هم شایعه ای است که "چپ ستیزها" بدان دامن زده اند . و یا اینکه مانند بسیاری از "رفقای چپ" خود هنوز براین باورید که آنرا فقط باید به حساب یک "اشتباه" سیاسی آن گروهها گذاشت نه به حساب همکاری با رژیم آدمی خوار وآدمیت خوار جمهوری اسلامی .
آقای زرفشان ، شما که این روزها نگران اید که "چپ ستیزان" بی سوادی ! مانند میلانی که به زعم شما حتی زبان فارسی را خوب نمی دانند و سابقه ی "همکاری" با ساواک را دارند مبادا که "نسل خالی الذهن" و جوان را "فریب" دهند راستی آیا بهتر نیست که بجای دشنام دادن و اتهام زنی ها و برچسپ زنی های ناروا به این و آن ، خود آستین ها را بالا زده و به صدها سئوال بی پاسخ مانده در ذهن نسل جوان وخرد جوی ایران پاسخ دهید ؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده است که نسل جوان وخردجوی این کشور بداند که چرا و چگونه مردمی که در طول یک قرن گذشته و با امید دست یافتن به قانون و عدالت خانه ، آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی ، سه جنبش عظیم ملی برپا کرده اند امروزه می بایستی دچار چنین سرنوشت شومی باشند ؟ و آیا اگر پاره ای از روشنفکران فرهیخته ایران در جستجوی یافتن پاسخ هائی برای برون رفت ازاین دایره شکست ها وناکامی ها برآمدند می بایستی که آنان را به "چپ ستیزی" و سرسپردگی به "امپریالیسم و صهیونیسم" و "همکاری با ساوک" و غیره وغیره متهم ساخت ؟ تاریخ ونسل های آینده قضاوت خواهند کرد .

11 سپتامبر 2007 بهروز ستوده 17 مهر ماه 1386 - مجامع اسلامی ایرانیان