حسین بروجردی
نظامیان بر اریکۀ قدرت در ایران
واکاوی نقش سپاه پاسداران در عرصۀ سیاسی ایران و جابجایی قدرت
بر این باورم که از سویی به دلیل منجمد شدن برخی شعارهای دموکراتیک سید محمد خاتمی (رئیس جمهور پیشین) و عدم تحقق بسیاری از اهداف اصلاح طلبان پس از یک دوره جدال و تخریب طولانی، و نیز از دیگر سو، به علت نشستن محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری که در عمل انزوای طیف روشنفکران و نخبگان و غالب جریان های اصلی سیاسی ایران را در پی داشت، جامعۀ ایران دچار یک انسداد سیاسی سخت و محسوسی شده است که شاید بتوان غبار آن را بر چهرۀ مطبوعات مشاهده کرد. حال آن که ایران در آستانۀ دو انتخابات مهم "شوراهای اسلامی شهر و روستا" و "مجلس خبرگان" قرار دارد.
در این میان اما حضور برخی نیروهای مسلح و نظامیان در عرصۀ سیاست و مبارزات انتخاباتی دغدغۀ جدی احزاب و فعالان سیاسی ایران در آستانۀ هر انتخاباتی است. چون ارتش تا کنون رغبتی برای شرکت در بازی های سیاسی از خود نشان نداده، آشکار است که مقصود از این گفتار صرفاً برخی از عناصر سپاه پاسداران هستند که حضور در میدان سیاست و ایفای نقش در انتخابات و ارکان دولت را برای خود یک تکلیف شرعی می دانند!!
پس از پیروزی انقلاب، "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" به موازات ارتش به عنوان یک نهاد نظامی انقلابی نوپا شکل گرفت و از این رو که مؤسسین و عناصر اصلی تشکیل دهندۀ آن از انقلابیون و فعالان سیاسی بودند، عملاً جریان ها و گرایش های سیاسی جامعه بر روی این نهاد نظامی تأثیر گذار بود. از همان بدو تأسیس، به دلیل حضور برخی از عناصر سپاهی در احزاب و تشکل های سیاسی، دستوری از سوی آیت الله خمینی مبنی بر عدم دخالت نیروهای مسلح در امور سیاسی صادر شد که نشان از نگرانی عمیق وی از تلفیق حریم نیروهای نظامی و فعالان سیاسی داشت، اما برخی این فرمان صریح را بر نتابیدند!
پس از پایان جنگ، حضور برخی فرماندهان سپاه در فعالیت های سیاسی شدت و حدت بیشتری یافت و نیروی بسیج که مهمترین، پرعضوترین و مردمی ترین نیروی سازمان یافتۀ سپاه بود، در عمل به بازوی سیاسی سپاه پاسداران مبدل گشت. در زمان فرماندهی محسن رضایی بر سپاه، با توجه به انتقادات رضایی به دولت و شیوۀ مدیریت هاشمی رفسنجانی، با هدایت محسن رضایی و محمدباقر ذولقدر تشکلهایی مانند " انصار حزب الله تهران " نیز به موازات بسیج شکل گرفت و حتی نشریه ای به نام " یا لثارات الحسین" نیز در تهران منتشر شد که آشکارا خط فکری و سیاسی سپاه پاسداران مبنی بر تخریب هاشمی رفسنجانی را دنبال می کرد. از سویی سازماندهی مناسبی برای هدایت نیروهای سپاه و بسیج در انتخاباتها صورت گرفت. از جمله در جریان انتخابات مجلس پنجم، یک لیست انتخاباتی به نام " انصار حزب الله " در سپاه، میان پاسداران و نیز در میان نیروهای بسیج توزیع شد و چون شایع بود که لیست مزبور با نظر رهبر انقلاب تنظیم شده است، همۀ پاسداران و بسیجی ها و نمازگزاران جمعه (طیف ارزشی جامعه) به آن لیست رأی دادند و این اقدامی کاملاً مؤثر بود. در همان زمان هاشمی رفسنجانی معتقد بود که اگر سپاه پاسداران در انتخابات دخالت نمی کرد، فائزه هاشمی (دخترش) رأی اول تهران را به دست می آورد و مقام نمایندۀ اول تهران را به ناطق نوری واگذار نمی کرد!
اگرچه بعدها محسن رضایی و برخی دیگر از نظامیان برای حضور مؤثر و فعال تر در عرصۀ سیاست و کسب مقام ریاست جمهوری رسماً از سپاه خارج شدند و مدعی گردیدند که نوعی رفتار صحیح سیاسی را به نمایش گذارده اند، اما متأسفانه مشی آنها در سپاه نهادینه شد و هرگز ساده لوحانه نیست اگر بپذیریم ادامۀ این مشی (حضور و دخالت نظامیان در انتخابات به نفع یک فرد یا یک جریان سیاسی خاص)، به صورت جدی دموکراسی، مردمسالاری و نهادهای مدنی شکل نیافتۀ ایران را تهدید می کند.
از جمله نظری به انتخابات گذشتۀ "شوراهای اسلامی شهر و روستا" و "مجلس هفتم" و خصوصاً انتخابات اخیر "ریاست جمهوری" مفید و گواه صادقی بر نقش بدون انکار و تعیین کنندۀ عناصر نظامی در عرصۀ سیاسی است. آشکارا همه می دانند که سرنوشت انتخابات در تهران متفاوت از شهرستان ها صرفاً بر اساس فهرست ها و لیست های نامزدهای احزاب و تشکل های سیاسی تعیین می شود. از سویی مشخص است که بر خلاف عدۀ اندکی از مردم که معمولاً انتخابات را تحریم می کنند و نیز طیفی که شرکت در انتخابات برایشان اهمیت ندارد و همچنین تعداد زیادی از مردم که به دلایل مختلف به صورت اتفاقی فرصتی برای حضور در انتخابات را نمی یابند، قشر مذهبی و بسیجی و سپاهی (طیف ارزشی جامعه)، طیف ثابت قدم برای حضور در پای صندوق های رأی هستند و مشارکت در انتخابات را یک تکلف شرعی می دانند و باز مبرهن است که بخش قابل ملاحظه ای از این طیف ارزشی جامعه به کسانی رأی می دهند که نام آنها در فهرست و لیست مورد تأیید سپاه و بسیج باشند؛ به لیستی از نامزدهای انتخاباتی که توسط سپاه تنظیم می شود و مهمتر این که از شبکۀ گسترده و پر نفوذ آنها که تقریباً در تمام مساجد شهر گسترده است، توزیع می گردد!!
در جریان انتخابات قبلی " شوراهای اسلامی شهر و روستا"، سردار اصغر احمدی مقدم فرماندۀ بسیج تهران بزرگ سناریوی مؤثری را تدوین و اجرا کرد. احمدی مقدم با استفاده از فضای نارضایتی موجود که مردم تهران نسبت به اعضای شورای شهر تهران (اصلاح طلبان ناکارآمد، سیاسی کار و دائماً در جدال با یکدیگر!!) بدبین بودند، عده ای از نیروهای ارزشی نه چندان شناخته شده را که هیچ یک کارنامه و سوابق مدیریتی نداشتند را تحت عنوان حزب " آبادگران ایران اسلامی " معرفی کرد. این سان، در حالی که مردم اساساً به اعضای شورای شهر تهران و اصلاح طلبان بدبین بودند و با توجه به وضع نامساعد شهرداری تهران، بسیاری از مردم اساساً تمایلی به شرکت در انتخابات نداشتند، احمدی مقدم فرماندۀ سابق بسیج تهران بزرگ، لیستی از افراد غیر مشهور با وجۀ ارزشی تحت عنوان حزب "آبادگران ایران اسلامی" را منتشر کرد و آنرا به همۀ پایگاه های بسیج (تحت نفوذ خود) در سراسر تهران ابلاغ نمود و در نهایت به رغم آن که حضور و مشارکت مردم در انتخابات تهران بسیار پایین تر از دور اول بود، اما آنها که باید پای صندوق های رأی آمدند و این نتیجۀ انتخابات بود که مهم بود و آن این که احمدی مقدم موفق شد با استفاده از امکانات بسیج، یک جریان ناشناختۀ یک شبه ساخته و پرداخته شده را تحت عنوان " آبادگران" بر کرسی های شورای شهر بنشاند! اگر بخواهیم تا آنجا وارد جزئیات شویم که بپذیریم اساساً اصغر احمدی مقدم فرماندۀ سابق بسیج تهران بزرگ و فرماندۀ کنونی نیروی انتظامی کاشف محمود احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران بود، آشکارا نقش و قدرت سپاه و بسیج در عرصۀ سیاست و انتخابات را درمی یابیم.
پس از پیروزی آبادگران، علاوه بر سردار سید مهدی هاشمی (داماد اصغر احمدی مقدم) که سریعاً از نیروهای مسلح خارج شد و معاون و مشاور اول احمدی نژاد در شهرداری تهران شد، به دنبال وی عدۀ زیادی از فرماندهان سپاه نیز وارد سازمان و ساختار شهرداری تهران شدند!! این سان اگر بگوییم که چنین مشی از یک سو مبارزات انتخاباتی را در ایران یک طرفه و نابرابر می کند، از سویی سیستم نظامی کشور از وجود کارشناسان و فرماندهان باتجربۀ نظامی تهی می گردد و از سوی دیگر مدیران بی تجربه و بدون تخصص زمام امور اداری و اقتصادی کشور را در دست می گیرند، چندان به بیراهه نرفته ایم. به دست آوردن تعداد نظامیان منتقل شده به شهرداری تهران و بررسی کمیت و کیفیت مدیریت احمدی نژاد و مدیران نظامی وی در شهرداری تهران بسی آسان است!
و از جمله در انتخابات ریاست جمهوری که باز بخشی از سپاه گرایش به سمت علی لاریجانی و بخشی گرایش به سمت قالیباف داستند، اما اصغر احمدی مقدم فرماندۀ بسیج تهران بزرگ و قائم مقام وی
سردار آقامیری در عمل به حرکت احمدی نژاد قوت بخشیدند. چنانچه بعد از انتخابات، هم هاشمی رفسنجانی
و هم قالیباف هر یک به نوعی از عملکرد سپاه و بسیج گلایه مند بودند که چرا از آنها حمایت نکرده اند، زیرا فعالان و نامزدهای انتخاباتی نیک می دانستند که سپاه و بسیج و خصوصاً بسیج استان تهران سهم ویژه و تعیین کننده ای در انتخابات ها دارد. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و به قدرت رسیدن احمدی نژاد، اصغر احمدی مقدم به سمت فرماندۀ کل نیروی انتظامی منصوب شد و باز ده ها نفر از فرماندهان سپاه وارد بدنۀ اجرایی دولت شدند!!
اساساً حضور تعداد زیادی از نظاميان در عرصه هاي سياسي چه از منظر ملت ایران و چه از منظر فعالان و احزاب سیاسی مطلوب نبوده و نيست و عدم اقبال ملي در انتخابات نسبت به افراد مذكور، بيانگر نامطلوبي اين امر است. ملت ایران و احزاب سیاسی عارضۀ سياسي شدن تعدادي از نظاميان را در دهۀ اخير نپذيرفته و نسبت به آن واكنش منفي داشته است. شاید این حجم نامزد شدن براي انتخابات توسط تعدادي از نظاميان و ورود تعداد دیگری از آنها در ارکان دولت در جهان كم سابقه باشد. تكرار اين امر در حال حاضر براي ملت ایران نیز بصورت غير قابل قبولي در آمده است. خوشبختانه ارتشي هاي غيور، اين امر را بخوبي دريافته و تاكنون "هواي سياسي" شدن را در سر نپرورانده اند. این امر در میان برخی سپاهیان و نه عموم آنها وجود دارد. شگفت انگیز است که هر چه زمان می گذرد، تعداد بیشتری از نظاميان هواي" سياسي شدن" يافته و به این عرصه روی می آورند.
هرچه حضور نظامیان در جریان های سیاسی و حضور آنها در دستگاه مجریه و دولت بیشتر شود، تبعات آن عمیق تر خواهد شد. حضور پاسداران در عرصه های سیاسی و بدنۀ دولت تبعاتی منفی مشخصی دارد. اولین تبعاتش این است که علی رغم آن که در نگاه هر ملتي نيروهاي مسلح، جايگاه ارزشمند و والايي دارند و این جایگاه خصوصاً در ایران به واسطۀ 8 سال جنگ از تقدس و محبوبيت و مقبوليتی هم برخوردار است، حضور آنها در بازی های سیاسی و کسب قدرت، وجه و صداقت آنها را لکه دار خواهد کرد. دوم این که از سویی بدنۀ نظامی کشور از وجود کارشناسان و از سوی دیگر بدنۀ اجرایی کشور از وجود متخصصان و مدیران باتجربه تهی خواهد شد و سومین نتیجۀ عارضۀ مخرب حضور برخی نظامیان در عرصۀ فعالیت های سیاسی و گرایش آنها به جریان های سیاسی خاص، محو نهادهای دموکراتیک و بر هم زدن قواعد بازی سیاسی در کشور است. بی تردید این حضور نامیمون اگر مانع شکل گیری دموکراسی و نهادهای مدنی که قرار است روزی ریشه های آن در ایران تقویت شود نگردد، روند آن را آشکارا به تعویق خواهد انداخت. مبرهن است که قدرت و امکانات سپاه و بسیج و استفادۀ آنها از پشتوانه های سنگین اطلاعاتی و امنیتی و اقتصادی و اتکاء آنها به نیروهای بسیج در عرصۀ سیاست، فضای رقابت های انتخاباتی را در کشور نامتوازن و نابرابر و مصنوعی می کند.