نامۀ سرگشادۀ حسین بروجردی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
در اعتراض به عدم صدور مجوز انتشار کتاب « پیکار ناتمام »
جناب آقای صفّار هرندی
مقام محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
با سلام
احتراماً به استحضار می رساند، اینجانب حسین بروجردی فرزند سردار سرلشکر شهید محمد بروجردی پس از سپری ساختنِ قریبِ چهار سال پژوهش پیرامونِ اندیشه و مشیِ شهید محمد بروجردی و فعالیت های وی در برهه های پیش از انقلاب، سپاه پاسداران و جنگ های غربِ کشور، کتابی را با عنوان «پیکار ناتمام» به رشتۀ تحریر درآوردم. این مجموعه در بر دارندۀ حدود 100 ساعت مصاحبه با چهره های فعال و تأثیرگذارِ عرصۀ انقلاب 1357 است که هر یک در کُنش های سیاسی و یا جُنبشِ مسلحانه مقابلِ رژیم پهلوی به نقش آفرینی پرداخته اند. در پویشِ مزبور اگرچه به شُماری از گروه های انقلابیِ مذهبیِ دهۀ 50 که بعدها ساختار «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» را هستی بخشیدند نیز اشاره گردیده، اما گرانیگاهِ اصلی را چرایی و چگونگیِ پای گیری و حرکت های «سازمان توحیدی صف» تشکیل می دهد.
در آن مقطع از تاریخِ ایران زمین که تمامیِ تشکل های معتقد به مشیِ مسلحانه اعم از مذهبی و غیر مذهبی به بن بست سوق یافته بودند، «سازمان توحیدی صف» به منصۀ ظهور رسید که می توان ادعا کرد نیرومند ترین و پیچیده ترین سازمان ِزیرزمینیِ روزگار ِخود به شمار می آمد. این پیکره ضمنِ ارتباطِ تنگاتنگ و مستقیم با آیت الله خمینی و کسبِ فتوای شرعی از ایشان، زنجیرۀ عملیات های نظامیِ وسیع و قابل اعتنایی را علیه اتباعِ آمریکاییِ مقیم ایران به مورد اجرا گذارده که از نمونه های بارزِ آن می توان انفجار کافۀ خوانسالار و انهدام هلیکوپتر آمریکاییان را نام برد. «توحیدی صف» می خواست ایران را برای حضور مستشاران نظامیِ آمریکا ناامن کند و به سلطۀ آمریکا بر ایران پایان دهد. از این منظر تحقیق پیرامونِ تاریخچۀ زندگیِ شهید محمد بروجردی و گروهِ توحیدی صف اهمیتِ غیر قابل انکاری در روشن شدنِ زوایای پیش تر نادیدۀ انقلاب دارد.
پس از آن که نگاشته های من مقارنِ شهریورماه سالِ گذشته (1384)، به منظور کسبِ مجوزِ طبع به وزارت فرهنگ و ارشادِ اسلامی سپرده شد، به سببِ ارتباطِ موضوعی با شخصِ امام خمینی، توسطِ آن وزارتخانه به « مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی » گسیل گردید تا موردِ بررسی و تأییدِ مُمیزانِ مؤسسه قرار گیرد. هر چند تعبیۀ چنین فیلترهای تو در تویی در مسیر پایشِ متونِ تاریخی به هیچ روی منطقی نیست اما بر اساس قوانینِ جاریِ جمهوری اسلامی ایران، فرآوردۀ فرهنگی - تاریخیِ یاد شده در گذار از آن موردِ اصابت قرار گرفت و در نخستین گام، بیش از 70 مورد اصلاحیه در خصوصِ محتوای آن به آگاهیِ اینجانب رسانده شد!! پس از نشست ها و گفتگوهای متعدد با مسئولینِ «مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی» و خصوصاً آقای انصاری، سرانجام مطابق نامۀ شمارۀ 84-1091-1- م مورخ 8/8/1384 (تصویر پیوست)، تعداد
اصلاحیه های کتاب به 32 مورد تخفیف پیدا کرد و متأسفانه من نتوانستم اصحابِ مؤسسۀ مزبور را قانع سازم که به کارگیریِ این حجم از تغییرات در یک اثرِ تاریخی نه تنها مقدور نیست، بلکه قلب و تحریفِ آشکارِ تاریخ است و به مسخِ آرمانِ شرکت کنندگان در گفتگوها - که همانا نگارگرانِ بخشی از تاریخِ زادبومِ مادری شان هستند - و نیز افکار و دریافت های مخاطبین منتهی خواهد گردید.
شایانِ ذکر است، در خلالِ مذاکراتِ من با دست اندرکارانِ مؤسسه، چنین آشکار آمد که مضمونِ «گروه توحیدی صف و چند و چونِ تماس ها و روابطِ اعضای آن با رهبر فقید انقلاب» به زعمِ ایشان یک پدیدۀ بدیع به شمار آمده و در طول سالیانِ متمادیِ تحقیقاتِ خویش با چنین مفاهیمی برخورد نداشته اند. شِگفتا که این جنبه از سیمای انقلابیِ امام خمینی بر محرمانِ نشرِ آثارش مکشوف نبوده است!! تصور می کنم چنانچه حضرت امام (ره) همانند جناب آقای انصاری و کارشناسانِ محترمِ مؤسسۀ تنظیم و نشر آثارش می اندیشید، انقلاب اسلامی هرگز به وقوع
نمی پیوست.
با وجودی که مجموعِ قراین و استدلالاتِ مندرج در کتابِ موردِ اشاره هیچگونه شبهه و تردیدی برای افرادِ یاد شده باقی نگذارد که عصارۀ تحقیقاتِ من دارای صحتِ تاریخی و بنیان های مستحکم است، اما آنان بیشتر وانمود می داشتند که نگرانِ آیندۀ کتاب هستند؛ چراکه می پندارند در صورتِ نشرِ این اثر در فضای موجود ممکن است خدای ناکرده بنیادگذار جمهوری اسلامی و شهدای گرانقدری همچون محمد بروجردی متهم به فعالیت های تروریستی شوند! در واقع در چگونگیِ نگرشِ اینان به «تاریخ» این نقیصه نهفته است که مصمم هستند از دریچۀ امروزین بدان بنگرند!
چنانچه بخواهیم تاریخِ پیشینیان را در فضای فکری و اجتماعیِ امروز بنگریم و بنگاریم، آیا سزاوار است آن را «تاریخ» نام نهیم؟ می خواهم بگویم نمی توان با احساسات و افکار بشرِ امروز به تاریخِ گذشتگان نگریست و آنچه مؤسسۀ «تنظیم و نشر آثار امام خمینی» در پیِ آن ره می جوید نوعی تاریخ سازی است.
به هر روی، بر اساسِ اختلافاتِ ریشه ایِ موجود در دیدگاه هایِمان، مناظرات و مکاتباتِ من با آقای انصاری و دیگر کارگردانانِ مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار به دستاوردی نینجامید و اکنون کتابِ « پیکار ناتمام » ستَروَن و با غُبار ایام همنشین گردیده، چرا که واجدِ صلاحیّتِ انتشار در جامعه تشخیص داده نشده است. مضایق و محدودياتِ شديدی که در نظام جمهوری اسلامی نسبت به صدور مجوز چاپِ كتاب اعمال می شود، نفیِ آشکارِ آزادیِ بیان است و برای قلم و نويسندگي سرنوشتی مگر اضمحلال و نابودي را رقم نمی زند.
حال مشخص نیست کدامین مرجع می تواند بینِ مؤلف (من) و مؤسسۀ آثار به داوری بنشیند و سرنوشتِ کتابِ مزبور چه خواهد بود؟ اساساً توسل به مقامات دولتی و دریوزِگی برای تحصیلِ حقِ مسلم و قانونی ام را پسندیده نمی انگارم و هدفِ من از نگارشِ این نامه، جلبِ ترحم و توجه شما بر چکیدۀ تلاشِ چهار ساله ام نیست؛ لیک در جایگاهِ آفرینندۀ این اثر نسبت به اِسارتش معترض و بر این باور هستم که در فضای کنونی، با هویدا ساختنِ پرده هایی ناگشوده از تاریخِ انقلاب، از جمله نوعِ نگرشِ نیروهای انقلابیِ مذهبی به حضورِ مستشاران آمریکایی در ایران،
آموزه ها و نکاتِ حائز اهمیتی برای تنویر اذهان حقیقت جوی نسلِ حاضر و نسل های آتی در بطن دارد.
خواهشمند است با اِمعانِ نظرِ مساعد در این خصوص، دستور رسیدگیِ لازم را صادر فرمایید.
حسین بروجردی
فرزند شهید محمد بروجردی
تهران – دوشنبه 22/8/1385