این روزها باز هم شایعه محدود کردن ورود دختران به دانشگاهها و سهمیهبندی جنسیتی به گوش میرسد. بهنظر میرسد بالا رفتن میزان ورود دختران به دانشگاه موجب نگرانی شده چرا که در طول سالهایی که این میزان بسیار پایین بود این مسئله وجود نداشت. چهبسا امروز هم کسی نگران این موضوع نیست که چرا دختران خیلی بیش از پسران در مقاطع مختلف تحصیلی ناچار به ترک تحصیل میشوند. هنوز کسی نگران نیست که اکثر بیسوادان کشور را زنان تشکیل میدهند و شاید کمتر کسی به این موضوع میاندیشد که برخی از زنان حتی از حداقل حقوق انسانی هم محروماند. اما به محض کاهش حضور پسران در دانشگاهها، نیروها بسیج میشوند که این فاصله را جبران کنند. آیا بهواقع تا به حال کسی حاضر شده برای جبران فاصله تاریخی بین دختران و پسران، سهمیهای به دختران برای ورود به دانشگاه بدهد، که حتی اگر چنین اتفاقی میافتاد هم حق آنان بود؟ به علاوه، حتی اگر نگران عقبافتادن پسران از دختران در آموزش عالی باشیم، آیا راهحل اختصاص سهمیه به پسران و ایجاد مانع برای ورود دختران است؟ آیا دلیل ایجاد این فاصله آن نیست که دختران ـ به هر دلیل و با هر تحلیل ـ در این رقابت علمی پیش افتادهاند؟ آیا نباید پسران را تقویت علمی كرد تا با دختران هماوردی كنند؟ آیا میتوان بهرغم سطح علمی پایینتر پسران، به آنان بهدلیل جنسیتشان امتیاز داد تا در کنکور موفق شوند، و کنکوری را که صدها هزار جوان ایرانی در یک رقابت نفسگیر وارد آن میشوند صحنه برخورد جنسها كرد؟ آیا میشود به این جوانان گفت چون تو دختری، با وجود رتبه علمی بالاترت، مصلحت نیست وارد دانشگاه یا رشته مورد علاقهات بشوی و چون تو پسری و امتیاز تاریخی جنسیتی داری میتوانی با رتبه علمی پایینتر به رشته مورد علاقهات وارد شوی؟
سؤال مهمی که مطرح است این است كه دلایل و عوامل واقعی سبقت گرفتن دختران از پسران در ورود به دانشگاهها کدام است؟ براساس کدام پژوهش و تحقیقی به این نتیجه رسیدهایم که راهکار رفع این فاصله، اعمال سهمیهبندی جنسیتی است و آیا چنین راهکاری با اصل عدالت و برابری انسانی سازگار است؟ در شرایطی که کشور ما متعهد به رفع تبعیضات جنسیتی از جامعه، بهویژه در حوزه آموزش است، عجیب نیست که تبعیض جدیدی اعمال بشود؟ آیا مردم، بهویژه پدران و مادرانی که برای تحصیل فرزندانشان اعم از دختر و پسر سرمایهگذاری میکنند، حاضرند چنین امتیاز ناروایی را بپذیرند؟
در این مقاله، برای پاسخگویی به سؤالات مطرحشده، از نتایج تحقیقی که گروه مطالعات زنان پژوهشکده تعلیم و تربیت در این مورد انجام داده است استفاده میشود. عوامل اصلی اثرگذار بر پدیده افزایش ورود دختران به دانشگاهها در سه بخش اجتماعی، آموزشی و اقتصادی (اشتغال و بازار کار) طبقهبندی میشود كه به بررسی هریك از آنها میپردازیم.
عوامل آموزشی
فاصله جنسیتی نسبت دانشآموزان دختر و پسر در بدو ورود به دوره متوسطه در سال تحصیلی 84-1383 بیش از 7 درصد بوده است، یعنی پسران 66/53 درصد و دختران 34/46 درصد کل ثبتنامشدگان را تشكیل دادهاند.
پس تعداد بسیاری از دختران قبل از ورود به آموزش متوسطه از چرخه تحصیل بازمیمانند که این خود موجب نگرانی است هرچند که آنان همیشه از بازدهی و پیشرفت تحصیلی بالاتری نسبت به پسران برخوردارند ( جدول 1).
اطلاعات جدول 1 نشان میدهد كه درصد قبولی دختران در تمامی پایههای تحصیلی بالاتر از پسران است. پس چگونه است كه برای بالا بردن بازدهی تحصیلی پسران به آنان سهمیه داده میشود؟!
دسترسی دختران و پسران به رشتههای نظری و مهارتی: آمارهای آموزش و پرورش نشان میدهد که 36/36 درصد دانشآموزان دوره متوسطه در رشتههای شاخه مهارتی (فنی، حرفهای، کار و دانش) و 64/63 درصد در رشتههای شاخه نظری به تحصیل اشتغال دارند. در سال تحصیلی 84-1383، از مجموع دانشآموزان شاخه مهارتی، 47/38 درصد دختر و 53/61 درصد پسر بودهاند (23 درصد بیش از دختران). اما در شاخه نظری، 51/41 درصد دانشآموزان پسر و 49/58 درصد دختر بودهاند (17 درصد بیش از پسران). در واقع، دختران بیشتر در رشتههای نظری كه ورود به آنها به اعتبار و امكانات كمتری نیاز دارد متراکم شدهاند و کمتر به آموزشهای مهارتی دسترسی دارند.
همچنین تنوع رشتههای مهارتی برای پسران بسیار بیشتر از تنوع رشتههای دختران است. برای مثال، در سال تحصیلی 84-1383، برای پسران 313 رشته و برای دختران 149 رشته تحصیلی مهارتی وجود داشته، یعنی تنوع رشتههای پسران بیش از 2 برابر رشتههای دختران است.
از سوی دیگر، یكی از ویژگیهای رشتههای مهارتی آن است که بدون كنكور، امکان ورود به دورههای کاردانی برای فارغالتحصیلان وجود دارد. همچنین امکان جذب شدن به بازار کار پس از فارغالتحصیلی از دوره متوسطه برای دانشآموزان رشتههای مهارتی بهدلیل آموزشهایی که میبینند فراهمتر است. به این ترتیب، میتوان پیشبینی کرد که بسیاری از فارغالتحصیلان، که عمدتاً پسرند، بدون نیاز به شرکت در کنکور سراسری، یا به ادامه تحصیل در دورههای کاردانی و پس از آن کارشناسی میپردازند یا جذب بازار کار میشوند. آمار پذیرفتهشدگان دورههای کاردانی پیوسته نیز مؤید این مطلب است؛ 63 درصد پذیرفتهشدگان این دورهها پسران هستند که با آمار درصد حضور پسران در دورههای مهارتی همخوانی دارد. این خود یکی از عواملی است که موجب حضور کمتر پسران در کنکور سراسری میشود و شاید بتوان گفت محدودیت دسترسی دختران به آموزشهای مهارتی موجب میشود كه آنان بیشتر در شاخه نظری جمع شوند و پس از پایان تحصیلات، چارهای جز ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه نداشته باشند.
بررسی وضعیت اشتغال و بازار کار
براساس اطلاعات مرکز آمار ایران، همیشه در كشور نسبت مردان شاغل بیشتر از زنان شاغل بوده چنانكه در سال 1383، 74/86 درصد از شاغلان 10 ساله و بالاتر را مردان و 26/13 درصد را زنان تشکیل میدادند. همچنین از مجموع کسانی که در سنین 15 تا 19 سالگی شروع به کار کردهاند، 3/93 درصد مرد و بقیه زن بودهاند، که 68/79 درصد این شاغلان در بخش خصوصی مشغول به کار هستند. از مجموع شاغلان بخش خصوصی کشور، جز 2/2 درصد که مدارک عالی تحصیلی دارند، بقیه یا بیسوادند یا دارای تحصیلات زیر دیپلم هستند. در مجموع، پیامی که دانشآموزان پسر از بازار کار دریافت میکنند آن است که بدون تحصیلات عالی و حتی در سنین پایین هم میتوانند وارد بازار کار و اشتغال شوند، درحالیکه دختران دریافتکننده این پیام هستند که فقط با تحصیلات عالی (آن هم بهندرت) میتوانند وارد بازار کار شوند.
در نتیجه، ورود به دانشگاه برای دختران به منزله دسترسی احتمالی به اشتغال نیز هست، اما شاید پسران ترجیح دهند بهزعم خود، وقتشان را برای تحصیلات عالی هدر ندهند و سریعتر به بازار کار بپیوندند چرا که شاید میبینند داشتن تحصیلات عالی به معنی افزایش امکان اشتغال و برخورداری از فرصتهای بهتر یا درآمد بالاتر نیست، پس توان خود را مصروف فعالیتهای دیگر میكنند.
عوامل اجتماعی
مجموعه تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته نشان میدهد که تقاضای اجتماعی برای ورود به آموزش عالی افزایش یافته است و عواملی چون نرخ بالای رشد جمعیت در سالهای اول پس از انقلاب و انفجار جمعیت جوان کشور در سالهای اخیر و افزایش توقعات جامعه برای دسترسی به تحصیلات عالی در این پدیده مؤثر بوده است. همچنین افزایش حیثیت و اعتبار اجتماعی، بهبود رفتار اجتماعی، افزایش آگاهیهای سیاسی و اجتماعی، و افزایش احتمال بهدست آوردن شغل مناسب پس از کسب تحصیلات دانشگاهی از جمله عوامل مؤثر در بالا رفتن تقاضای ورود به دانشگاه محسوب میشوند.
به علاوه، دختران امکان تحرک اجتماعی کمتری در مقایسه با پسران دارند و ورود به دانشگاه این فرصت را فراهم میآورد که بتوانند موقعیت و جایگاه اجتماعی خود را تغییر دهند و از قدرت انتخاب بیشتر و احتمال یافتن گزینههای مناسبتر برای ازدواج برخوردار شوند.
از سوی دیگر، امکان دسترسی دختران به فرصتهای مناسب برای ظهور و بروز استعدادهایشان كمتر است و شاید بتوان گفت دانشگاه مجرای ورود آنان به دنیای بزرگتر و تحقق خواستههایشان است، درحالیکه پسران نهتنها امکان تحرک اجتماعی و شغلی در سنین مختلف را دارند و از آزادیهای اجتماعی بیشتری برخوردارند، بلکه امکان گذران دلخواه اوقات فراغت و كسب فرصتهای متنوع برای رشد استعدادهایشان نیز برای آنان وجود دارد.
ورود به دانشگاه جزو محدود فرصتهای مشروع و مباحِ در دسترس دختران است که امکان بازیابی هویت اجتماعی را برای آنان فراهم میآورد و موجب رشد توانمندیهای آنان میشود.گفتنی است که آنچه در کشور ما اتفاق افتاده تقریباً در تمامی کشورهای صنعتی پیش آمده و حتی بسیاری از کشورهای درحالتوسعه نیز به این نسبت جنسیتی در دانشگاهها نزدیک شدهاند.
حال با توجه به آنچه گفته شد، آیا باز هم راهحل سهمیهبندی است؟ آیا باید به دانشآموزان پسر دوره ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان هم سهمیه داد تا درصد قبولی آنان با دختران برابر شود؟ یا باید دنبال آن بود که چرا پیشرفت تحصیلی پسران کمتر است و آنگاه این نقیصه را جبران نمود، نه آنکه صورت مسئله را پاک کرد. شاید بتوان گفت که پسران مسیر طبیعیتری را در زندگی در پیش میگیرند و تحصیل همهچیز زندگی آنان نیست و در کنار رشد و تفریح و ورزش و سرگرمی و فراغت برای آنان مطرح است. اما دختران به دلیل محدودیتهایی که دارند فقط مشغول درس خواندن هستند و شاید در صورت برقراری عدالت و برابری در توزیع منابع و امکانات لازم برای رشد و شکوفایی، این نسبتها نیز تغییر كند.
از سوی دیگر، همانگونه که اشاره شد، بسیاری از پسران از تحصیل بازنماندهاند و به هر دلیل، حتی سطح علمی پایینتر، جذب دورههای مهارتی میشوند که تعداد دختران در این رشتهها کمتر است. در واقع، پسران هم به دانشگاه میروند اما بدون کنکور و از طریق رشتههای مهارتی.
اما آنچه متأسفانه از پیامدهای تحصیل دختران شمرده میشود (بگذریم که چقدر پایه علمی دارد و چقدر ما علاقهمندیم اینگونه فکر کنیم) یکی مسئله آسیبپذیری دختران است. اما نمیتوان دختران را حذف کرد تا آسیب نبینند. اولاً باید اثبات شود که در دانشگاهها دختران بیش از پسران آسیبپذیرند. مهمتر از آن، چرا دانشگاه را که باید مرکز انسانسازی باشد، عامل آسیب رساندن تلقی میكنیم؟ حتی اگر چنین هم باشد، باید شرایط را اصلاح کرد نه آنکه دانشجویان، و آن هم فقط دختران را حذف نمود.
اما درباره اینکه دختران سرمایه ملی را هدر میدهند، تحقیقات اثبات میکند و بسیاری از استادان دانشگاهها نیز معتقدند که دختران بسیار خوب درس میخوانند، خلاق و پیگیرند و شاغلان بسیار متعهد و مسئولی نیز هستند. اما در مورد اینکه ناچارند از شوهر خود برای اشتغال اجازه بگیرند، آیا باید زنان را تنبیه نمود یا قانون را اصلاح کرد؟ علاوه بر آن، براساس قانون مدنی، شوهر صرفاً میتواند زن را از اشتغال به حرفه و شغلی بازدارد که منافی شئونات خانوادگی باشد و نه از هر شغل آبرومندی که نیاز به تحصیلات عالی دارد.
ممکن است ادعا بشود كه برای برخی مشاغل، لازم است فارغالتحصیل به شهر دیگری مهاجرت کند. ابتدا باید روشن بشود که چه درصدی از افراد جامعه برای اشتغال مهاجرت میکنند. مثلاً در رشتههای پزشکی، دختران به اندازه پسران ـ اگر نگوییم بیشتر ـ برای گذراندن طرحشان اقدام میکنند. حال اگر مشکل قانونی در این زمینه وجود دارد، چرا دختران بازخواست میشوند؟ مشکل کجاست؟ بالا رفتن میزان طلاق و افزایش سن ازدواج از نتایج توسعه است. حتی اگر دختران به دانشگاه هم نروند، این اعتقاد وجود دارد که سن ازدواج به دلایل جامعهشناختی بالا میرود. شاید گفته شود بهتر است دختران به دانشگاه نروند تا بتوان خانواده را حفظ كرد. باز تحقیقات نشان میدهد که دختران تحصیلکرده بهتر خانواده را مدیریت میکنند و بزه و آسیب اجتماعی کمتری متوجه فرزندان آنان است.
اما بهنظر میرسد یکی از دلایل اصلی مقاومت در برابر ورود دختران به دانشگاهها محدود بودن فرصتهای اشتغال و لزوم اختصاص آن به مردان بهدلیل نقش آنان در تأمین معاش خانواده است. در اینجا هم با این پرسش مواجه هستیم كه آیا امروز تنها مرد است که بهویژه در خانوادههای با تحصیلات عالی نفقهآور خانواده است؟ یا زن و مرد در این خانوادهها هردو ناچارند کار كنند تا چرخ زندگی بچرخد؟ از سوی دیگر، اطلاعات اولیه سرشماری سال 1385 نشان میدهد که حدود 2 میلیون خانوار ایرانی زنسرپرست هستند، بگذریم از بسیاری از خانوادهها که زن بهتنهایی یا با پدر و مادر زندگی میکند و خانواده را او سرپرستی مینماید. هرچند که با وجود نرخ پایین اشتغال زنان، هنوز آنان خطری جدی در این عرصه محسوب نمیشوند، اما آیا میتوان آنان را از ابتداییترین حقوق انسانی که همانا آموزش است بازداشت که مبادا روزی مدعی اشتغال بشوند؟! دختر و پسر ایرانی باید از حقوق برابر در عرصه آموزش و اشتغال و... بهرهمند شوند تا جامعه بتواند به رشد متوازن دست یابد و آحاد مردم از عقدههای ناشی از تبعیضات گوناگون تهی گردند و جامعه سالمی بهوجود آید.
*مجله زنان
منابع
سالنامه آماری (1384ـ1376)، دفتر طرح و برنامه معاونت نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش.
دفتر بررسیهای فنی و آماری، حوزه معاونت فنی و آماری (1382) کارنامه آزمون سراسری سال 1383، مرکز انتشارات سازمان سنجش آموزش کشور.
نتایج آمارگیری از ویژگیهای اشتغال و بیکاری خانوار (1383)، مرکز آمار ایران، سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور.
گزارش تحقیقی بررسی مقایسهای ورود دختران و پسران به دانشگاهها، پژوهشکده تعلیم و تربیت، گروه مطالعات زنان، 1384.