یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی


Persian Font


•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


بهزاد شیوا
شاخۀ چهارم دولت - 1

یک قرن پیش، انقلاب مشروطیت نوید دموکراسی را به ایرانیان داد. دربین "کشورهای جنوب"، ایران اولین کشوری بود که اینگونه در جهت دموکراسی قدم پیش گذاشت. افزون بر نیم قرن از روزی که مصدق مجلس را ترک و برای ارتباط مستقیم با وجدان جمعی ایرانیان به میان مردم رفت، میگذرد. استعمارگران دنیا در بالاترین مقامهای خود و عملۀ آنها در پائین ترین سطوح انسانیت، در داخل کشور ، با موفقیت، کمر به شکست دادن جنبش استقلال بستند. بیش از ربع قرن از پیروزی گل بر گلوله میگذرد ومردم با دست خالی و با شعار ِ آزادی و استقلال، طومار طبل تو خالی ِ " ژاندارم منطقه " و "جزیرۀ ثبات" را بربستند.
سوٌال اینست که چرا اینچنین مردمی در قرن بیست و یکم، در چنین مرز و بومی، هنوز در قهقرای نظام واپسگرای تمامیت خواه "زندگی" میکنند و با تصمیمهایی که در بزنگاههای سرنوشت ، ندانسته به ادامۀ بقای مستبدان و سرکوبگران عصر خود کمک میکنند ؟ گوهر پر بهای آزادی و استقلال و رشد را چرا و چگونه به این ارزانی از دست میدهند؟ اعتماد بنفس و باور به خویش ِ بایستۀ این مردم کجاست که در صحنه بمانند و از حقوق حقۀ خود دفاع کنند؟ و چه عوامل و ساز و کارهایی در کارند که مردم، منفعل و کار پذیر میشوند و در مقابل مستبدان و ظالمان و سرکوبگران، تا حد یک نظاره گر سقوط میکنند؟
گفته میشود که روشنفکران معاصر هر انقلاب، سالها از مردم ایران جلو بوده اند. ولی بر فرض که چنین فرضی صحیح باشد، آیا این روشنفکران ازجنس خدایگان بوده واز امدادهای غیبی برخوردار بوده اند و یا اینکه آنها هم چون سایرین، انسانهایی خاکی بوده ولی صرفا ً از امکان انتقال ِ پیغامشان به تعداد کافی از سایر مردم قاصر مانده اند. اگر در اول انقلاب امکان ارتباط با مردم به چند روزنامه ، با تمام تنگناهایی چون جیره بندی کاغذ و غیره ، ﺁنهم در جو سانسور و خود سانسوری، محدود نمیشد ...، اگر رسانه های جمعی ِ صوتی و تصویری بحث آزاد، تبادل نظر، راٌی زنی، .... را ادامه میدادند تا این روش میمون در جامعه تمرین شده و جا بیفتد و روشهای مسالمت آمیز را جایگزین خشونت و حذف هر مخلاف با عقیده ای بگرداند...، اگر در ایران، که به نظر صاحب نظران ِ حتی غیر ایرانی و بخصوص امریکایی، از موقعیت بسیار استثنائی و فوق العاده مهمی، نه تنها در منطقه، که در دنیای اسلام خصوصا و در کل جهان عموما ، برخوردار است، شعارها و خواسته های مردم در انقلاب 1357 از جمله مردمسالاری و آزادی استوارانه پایه گذاری میشد، .... ما و شما و وطنمان و... در موقعیتی دیگر می بودیم. از زیادگویی کاملا بدور است که بگوییم حتی دنیا، نیز دنیایی دیگر میبود. رادیکالیسم ِ اسلامی با خشونت طلبی مشمئز کنندۀ اش ِ فقط در جو خفقان و سانسور بود که توانست پایه بگیرد و رشد کند و منجر به مسابقۀ خشونت تلخ طالبان ها و تمامت خواهان ددمنش آنها در ایران و سایر نقاط دنیا شود. زیر چشمان ناباور انسانهای دنیا ، در اوان قرن بیست و یکم، جنایتهای واکنشی ِ قدرتمداران شرقی و غربی، از نوع یازدهم سپتامبر و تجاوز به افغانستان و عراق روی دادند . اگر دکتر مصدق میتوانست به میان مردم رفتن ها را و آنها را در صحنه نگاهداشتن ها را در تمام ایران و با ابعادی وسیع ادامه دهد ، اگر افکار آزادی خواهانۀ نمونه هایی چون دکتر مصدق و شهید فاطمی و .... از راه رسانه های جمعی در اختیار تودۀ مردم قرار میگرفت و مجالی برای بحث های آزاد و پرداخته شدن در جریان آزاد اندیشه پیدا میکرد، در سال سی و دو، بیست و پنجم مردادی پیش نمی آمد که به بیست و هشتم مرداد بیانجامد. مگر شعبان بی مخ در نهایت چند نفر را بسیج کرد؟ مگر طرفداران آقای کاشانی ها و آقای بقایی ها و توده ای ها و شاه پرستان همگی در مجموع چقدر عده و عده داشتند که با اعمال و موضع گیری های خود و یا با از صحنه کنارکشیدن های خود ( اعضای حزب توده دستور داشتند اصلا از خانه خارج نشوند ) منجر به ربع قرن استبداد محمد رضا پهلوی شدند ؟ رژیم پهلوی البته با بستن راه اندیشه بر سر کار آمد و ادامۀ حیاتش، بدون آن حتی متصور هم نبود . ولی اگربرفرض محال، بجای سانسور و خفقان، توضیح المسائل و ولایت فقیه آقای خمینی را مثلا جزو واحدهای درسی اجباری دبیرستانها و دانشگاهها میکرد، آیا صف گروه های مردم برای زیارت "امام" در مدرسۀ علوی ویا دیدن عکس او در ماه و ریش وی در لای قرآن او ، چنان طول تفصیلی را پیدا میکرد؟
مطاع آزادی و رشد و استقلال، مطاعی نیست که بی مشتری بماند و فقط کافیست این مطاع در بازار فکر و اندیشه، امکان عرضه شدن پیدا کند تا مشتریان، این کالای پر ارزش را، سر دست ببرند. مسلما ً در این بازار رقیبانی هم هستند که با استفاده از هر طریقی، میخواهند فروشندگان دموکراسی را از صحنۀ رقابت بدر کنند. ولی چون بخوبی میدانند که هرآینه عرصه باز و انتخاب ممکن باشد، جنس ِ بنجل ِ استبداد و خفقان و خشونت روی دستشان باد خواهد کرد، به هر وسیله برای قطع جریان اندیشه متشبث میشوند. اما ، چه وسیله ای موثرتر وسایل ارتباط جمعی و چه تیغی برّاتر از شمشیر سانسور در رسانه های گروهی .
امریکا را اولین ابرقدرت روی زمین میخوانند. نیویورک تایمز، وجدان جهانی را" دومین ابرقدرت " خواند. خوب که بنگری واقعیت، عکس این است. بدون شک قدرت این وجدان جهانی و افکار عمومی جهان از جمله افکار عمومی آمریکا است که در نهایت تعیین کننده ساز وکارها و روابط این "ابر قدرت دنیا" با مردم دهکدۀ جهانی، از جمله شهروندان آمریکایی میشود و آن را تحت تأثیر قرار میدهد. بدون جو سازی هایی که همه، بخصوص آنها که در امریکا زندگی میکنند شاهدش بودند، اشغال افغانستان و عراق نا ممکن بود . متاسفانه تعداد رسانه های گروهی مستقل بسیار معدود و دامنۀ عملشان بسیار محدود است. آنها هم که هستند در تنگناها گرفتارند و امروز کار جریان اطلاع و اندیشه را ، راه می اندازند، فردا از کار باز داشته می شوند . جای تعجب نیست که در افغانستان و عراق کارکنان و مخبران شبکۀ الجزیره، در پی حملات "اشتباهی" ویا "غیر عمدی" نیروهای اشغالگر امریکایی و انگلیسی به آنها، بیشترین تلفات را دادند. متاسفانه کنترل قسمت عمدۀ رسانه های گروهی دنیا توسط گروهی خاص، اعتراض هایی که به این جنایات بعمل ﺁمد به جایی راه نبرد . حتی در خود امریکا کمتر به گوشها و چشمها رسید.
بدون شک، رژیم جمهوری اسلامی به هیچ وجه ماندنی نیست. دیر یا زود، قطرات مقاومت و اعتراض، بهم پیوسته واقیانوس آزادی و رشد و استقلال طلبی ، بنیاد استبداد دینی را ناچیز خواهد کرد. ولی آیا اینبار میتوانیم دموکراسی، تحمل عقاید ِ غیر، آزادی، امکانات رشد برای همه، استقلال، رعایت حقوق همۀ دیگران و حتی حقوق دشمنی که حقوق ما و بقیه را زیر پا گذاشته است، حذف خشونتهای فیزیکی و غیر آن،را در وطن بنیاد گذاریم و پیوسته و مدام در راه تکامل آن بکوشیم و آن را پاسدار باشیم و پایدار کنیم؟ به قول حافظ: گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند. اما آیا نسل ما لیاقت این کرامت را دارد و می تواند این توفیق را ، در دفتر تاریخ ، بنام خود ثبت کند؟ و یا اینکه دوباره، بعد از گذشت چند سال استبدادی با شکل و رنگ دیگری بر وطنمان حاکم خواهد شد و استعدادهای نسل ما و چند نسل دیگر زندانی در ایران و آواره در تبعید، نفله خواهد شد؟ بجای شاه، فقیه نشست. قدرتمداران بعدی با چه عنوانی بر اریکۀ قدرت خواهند نشست؟ بجای زور در بی حجابی، زور در باحجابی زنان نشست، تئوریسینهای بعدی چه پوششی را به زور به مردم خواهند پوشاند؟ بجای شکنجه، حد و تعزیر نشست، زندانبانان ِ حیوان خوی و سادیک بعدی با چه کلاه شرعی و ایدئولوژیکی چه شکنجه ها و توهین ها به انسانیت انسان و تجاوزها به حقوق وی را رویه خواهند کرد؟ ...
شیرازۀ رژیم جمهوری اسلامی، تئوری ِ ولایت فقیه است که مهمترین اصلی است که اگر آن نبود وضعیت کشورمان (و به جرا ٌت حتی وضعیت دنیا ) این که هست نمی شد. اگر به جای ولایت فقیه، ولایت جمهور مردم در ایران پایه می گرفت و خشونت، آنهم از نوع خشونت دینی به شکل و ابعاد امروز فراگیر نمیشد، اینگونه وحشی گری و خشونت را با اسلام و مسلمان مرادف نمیدیدیم . از خود بپرسیم، درچند سال ِ قبل از انقلاب چند نفر از ایرانیان از آن، کوچکترین اطلاعی داشتند؟ در بارۀ آن موضوع به این مهمی که از عوامل اصلی تبدیل انقلاب به ضد آن شد، تودۀ ایرانیان ِ سی و پنج میلیون نفری که جای خود ، از هفتاد و چند نفرعضو مجلس خبرگان که میبایستی به این اصل در قانون اساسی رای مثبت و یا منفی می دادند، چند نفر این تئوری را میفهمیدند وعواقب آن ِکه امروزه مشهود است، در مخیلۀ کدامشان میگنجید ؟ با سانسوربازی های رایج آن روزها، مخالفین تئوری ولایت فقیه هم در موقع عمل و در بزنگاه را ٌی گیری، از حقوق مردمی که با رأی آنها به مجلس خبرگان راه پیدا کرده بودند به دفاع بر نخواستند و به عهد و پیمان خود با آنها وفا نکردند. برای یکی ( آقای گلزادۀ غفوری ) سفر مسکو "پیش آمد" ( و البته بعدها فرزندان وی در رژیم ولی فقیه و به دستور فقیه اعدام شدند )،.... و دیگری ( آقای عزت الله سحابی)، با تشر ِ موافقین ولایت فقیه، کوتاه آمد... و در انتها بیست و دو سه نفر بیشتر به ولایت فقیه رأی مخالف ندادند. وقتی آقای بنی صدر از آقای مرتضی حائری، فرزند بنیان گذار حوزۀ علمیۀ قم خواست که نظر مخالف خود را در مجلس ابراز کند، وی "ضعیف بودن قلبش" را دلیل عدم تواناییش به این کار شمرد! آیا اگر بحث از ﺁن در رسانه های گروهی، آزاد می بود و این مهم، به بحث آزاد گذاشته می شد، ولایت و یا حتی نظارت فقیه چه برسد به ولایت مطلقۀ او، در دولت جمهوری ، محلی از اعراب پیدا میکرد؟ اگر رسانه های گروهی میتوانسـتند این مطلب را با ابعاد وسیع در جامعه به بحث آزاد بکشانند و شفاف گردانند، آیا آقای گلزادۀ غفوری ها جراٌت مسافرت به مسکو! و عذر و بهانۀ تراشی های دیگرپیدا می کردند و این عذرها را دلیل غایب شدن از جلسۀ رای گیری و یا ترفندهای وسط بازانۀ دیگر قرار می دادند. ﺁیا اینگونه عذرها را مستمسک شانه خالی کردن از وظیفۀ نماینده گی خود میکردند؟ آیا هیچ آخوندی موفق به منفعل کردن امثال آقای سـحابی ها میشدند؟ آیا اگر امثال ایـشـان فشار افکار عمومی را قوی تر از فشار آخوندها می یافتند، توان ﺁن را نمی یافتند مانع وقوع فاجعه شوند؟ آیا فشار افکار عمومی مریدان آقای حائری ها به ایشان قوت قلب! کافی وبایسته را نمیداد که نظر خود را زلال و شفاف در جامعه مطرح و از آن آزادانه و در بحثهای آزاد دفاع کند؟
در بحبوحۀ مبارزات سالهای نخست وزیری مصدق، ماشین پروپاگندا، سخت فعال شد. با توجه به انتشار مدارک آمریکایی و انگلیسی ِ کودتای 28 مرداد (http://www.banisadr.com.fr/ Books/CIA/html/CIA.html ) و مطالعۀ آنها، حال میدانیم که حتی بعضی از کاریکاتورهایی که در مطبوعات موافق شاه منتشر میشد، توسط کاریکاتوریستهای آمریکایی و انگلیسی وابسته به سیستم جاسوسی کشورهای متبوعشان، تهیه و برای طبع به ایران فرستاده میشد. و به یاد داریم که شهید فاطمی را نوکر انگلیسها تبلیغ میکردند! در حالی که بر اساس آن مدارک، یکی از خواستهای غیر قابل گذشت انگلیس، اعـدام کردن دکتر فـاطمی بود. ولی با تمام این احوال، این مطلب در ذهن عده ای جا افتاده بود که فاطمی جاسوس انگلیس است! واین در حالیست که شهید فاطمی بیشترین ضربه ها را به استعمار انگلیس زد و تا پای مرگ در این مبارزه پایمردی کرد . آیا اگر آقایان فاطمی و مصدق و سایر طرفداران آزادی، از رسانه های گروهی آن زمان برای رساندن پیامشان به مردم و اطلاع رسانی ِ جزئیات کودتا به مردم و در صحنه نگه داشتن آنها استفاده میکردند، میتوانست بیست و هشت مردادی در کار باشد؟
پروپاگندا ( propaganda )از نظر لغوی تعریفهایی چون: "جو سازی"، "در جامعه بی تفاوتی به موضوعی، و حساسیت به مطلبی دیگر را برانگیختن"، "نیمی و یا قسمتی از حقیقت را گفتن و مابقی را عمداً حذف کردن" ( که بزرگ ترین دروغ است)، "شستشوی مغزی توده ها"، "فکر سازی"، "نظر سازی"، ویا "ضد اطلاعات"، ویا با تفصیل "پیشبرد سیستماتیک یک تئوری یا یک دکترین یا یک هدف و یا یک نظرو عقیده...." و یا "پیشبرد و تسری اطلاعات ِ بازتابندۀ یک تئوری یا یک دکترین یا یک هدف و یا یک نظرو عقیده.... " معنی شده است. از این وسیله و روش بخصوص در جنگ بین الملل و از جانب همۀ کشورهای وارد در کارزار استفاده شد. وقتی این لغت بکار برده میشود، علی القاعده در اذهان دوران جنگ و علی الخصوص روشهای فاشیستها و نازیها در زمان جنگ جهانی تداعی میگردد و این در حالی است که متفقین هم عیناً از این روشها استفاده کردند. در تحقیق در این روش به افکار رادیکال و تمامت خواه دینی برخورد میکنیم و احتمالا از نظر ریشۀ لغوی باید به سال 1622 برویم که برای اشاعۀ مسیحیت، کلیسای کاتولیک رم دست به تاسیس (Sacred Congregation for Propagation of Faith) یا "گروه مقدس برای پیشبرد ایمان" زد که با جو سازی و تبلیغات یکجانبه به اشاعۀ مذهب کاتولیک درمناطقی از دنیا که از آن پیروی نمیکردند بپردازد. این روش با موفقیت روبرو بود و با کار این "گروه مقدس" عدۀ قابل توجهی به مذهب کاتولیک گرویدند.
در ادامه نوشتارم، سعی خواهم کرد از افکار ِ بعضی متفکران و سیّاسی ِ بعضی سیاست بازان مثالهایی بیاورم. به زمان های نزدیک تر رجوع کنیم. شاید هارولد لاسول (Harold Lasswell 1902-1978) که بعد از مرگ برادرش در سن کودکی تنها فرزند پدر ِ کشیش و مادر ِ معلمش شد و از نظرات فروید متأثر بود، از اولین کسانی بود که از پروپاگندا تعریفی کلاسیک داد. تاٌثیر خانوادۀ مذهبی وی، مذهبی یونان زده ، که سازنده و پردازندۀ دوران تفتیش عقاید و ولایت مطلقۀ پاپ بر جان و مال ناموس مردم، غیر قابل انکار است. او که از اساتید سرشناس دانشگاههای معتبر آمریکا بود، و این مقام در پیشبرد نظرات وی در افکار منورالفکران آن زمان مؤثر بود ( "سنجیدن حق به مرد" عادتی همه مکانی و همه زمانی است)، از پایه گذاران ارتباطات مدرن و از شخصیتهای برجستۀ علوم سیاسی آمریکا محسوب میشود. بزعم وی پروپاگندا چهار رسالت اصلی دارد:
یکم برانگیختن خشم مفرط و نفرت کور بر ضد دشمن، دوم خراب کردن روحیۀ دشمن، سوم تقسیم من درآوری ِانسانها به خودی ها و غیر خودی ها و نگهداری و استحکام دوستی و مودت در بین خودیها و چهارم جلب دوستی و همکاری افراد خنثی از طریق پروپاگندا.