قوه عدالت یا قوه جنایت ؟
سالهاست که برخی از سیاسیون و روشنفکران و روزنامه نگاران بعد از هر اتفاقی، به این فکر می افتند که ببینند چرا این اتفاق افتاد ؟ و مقالاتی در مورد آن می نویسند و با ترفندهایی این را به جامعه القا می کنند که ما با این برنامه ها مخالف هستیم ولی این گفته را هم به صورت علنی عنوان نمی کنند. زیرا همواره نیاز به اتصال به رانت های قدرت را احساس می کنند.
این سیاسیون با سابقه که عموما در جریانات ابتدای انقلاب و برنامه ریزی جهت تداوم استبداد و استقرار ملاتاریا و باندهای مافیایی نظامی و اقتصادی دخیل بوده اند به گونه ای رفتار می کنند که گویا از جریانات گذشته بی خبرند و از اوضاع پیش آمده ابراز ناراحتی و نگرانی میکنند .
در زیر به نمونه هایی از اتفاقات اشاره می کنیم تا ببینیم در راس این جریانات چه کسانی قرار دارند و چه کارهایی را انجام می دهند و حال در کجا قرار دارند ؟و در این موارد چه کسانی بوده اند که همواره با در نظر گرفتن حق و حقوق مردم خود را به خطر انداخته و با این اتفاقات شجاعانه برخورد کرده اند .
اگر به برخی از وقایع زیر توجه شود و ردیابی و پیگیری بعمل ﺁید، متوجه می شویم که چه کسانی در این امور دخیل بوده اند و جامعه را به اینجا رسانده اند .
- اعدامهای اول انقلاب .
- گروگانگیری .
- درگیری های داخلی و کشتار در کردستان و ترکمن صحرا .
- ممانعت از پایان جنگ و زمینه سازی ادامه آن تا سال 67 .
- آزادی گروگانها با توافق و معامله با امریکا و نابودی سرمایه های ایران .
- کودتای سال شصت - این جریان بسیار مهم است زیرا جریانات قبل برای رسیدن به این وضعیت بوده است و جریانات بعدی نیز ناشی از انجام این کودتا بوده و برای حفظ آن همواره سعی در بحران سازی و سرکوب مردم داشته اند .
- اعدام های سال شصت و 61 توسط قضات جوان و حکام شرع آن زمان و افراد رده بالای قوه جنایت و وزارتخانه های اطلاعات و کشور در حال حاضر .
- زمینه سازی سرکوب و حمله به بیت ﺁیت الله شریعتمداری و اجبار او به اعترافات .
- اعدامهای دسته جمعی سال 67 در زندانهای کشور . توسط همین قضات و حکام شرع و وزرای اطلاعات و کشور و معاونین آنان .
- ترورهای سیاسی در داخل و خارج از کشور توسط گروههای کودتاگر .
- ترورهای سران سیاسی در فرانسه و اتریش و آلمان و قتل سران کرد و جبهه ملی و ...
- ترور فروهر ها و مختاری و پوینده وشریف و زال زاده و پیروز دوانی و حدود سیصد نفر دیگر
- انفجار بمب در حرم امام رضا و میدان برق مشهد و مسجد اهل سسنن در زاهدان .
- عزل و حمله به بیت آیت الله منتظری .
- دستگیری و شکنجه شهرداران تهران .
- حمله به کوی دانشگاه تهران .
- تعطیلی فله ای مطبوعات .
- ترور سعید حجاریان .
- توطئه کنفرانس برلین .
- توطئه برنامه چراغ و هویت .
- شکنجه و اسارت زندانیان سیاسی و به خصوص اکبر گنجی و برادران محمدی و باطبی و زرافشان و آغاجاری و موسوی خوئینی و عبدالله نوری و ....
- انفجار دهها بمب در نزدیکی برگزاری" انتخابات" نهمین دوره ریاست جمهوری در تهران و شهرستانها که تا به حال حتی یک نفر در این مورد دستگیر نشده است .
- قتل روزنامه نگار زهرا کاظمی
- ایجاد و دستور انجام تقلبات بسیار گسترده و بر اساس فتوا در برگزاری انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری و انتخاب احمدی نژاد .- بحران سازی در قضیه هسته ای ایران و تداوم آن از زمان بر سر کار آمدن این باند .
زمینه سازی برای انجام تغلبات گسترده در انتخابات اینده کشور .
- قتل اکبر محمدی
و دهها جریان دیگر که در این مقاله آورده نشده است .
وسط بازان اصلاح طلب و سیاسی هر زمان که یک جریانی اتفاق می افتد به دنبال یافتن عامل این قضیه می پردازند در حالی که این عامل خود معلول گذشته است و باید ریشه آن را شناسایی کرد .
با شروع انقلاب و ایجاد قوه ای به نام قوه قضاییه که باید در واقع درآن رافت و مهربانی و بخشش جمهوری اسلامی ایران را دید، به ناگاه با پدیده ای به نام خشونت و کینه و انتقام روبرو شدیم که این ریشه در افکار آقای خمینی و دیگر روحانیون خارج شده از حوزه های علمیه قم داشت . این کینه و نفرت آنان از مردم و جوانان به این دلیل بود که آنها از سوی مردم به عنوان افرادی صادق و راستگو و دارای استعداد به حساب نمی آمدند و آنها را نمی پذیرفتند و به خوبی می دانستند که این افرادی که در راس کار قرار گرفته اند لیاقت ریاست و مدیریت این مردم را ندارند. به همین دلیل زیاد روی خوش به آنان نشان نمی دادند و روحانیت نیز این را به خوبی میدانست که این پست و مقامی را که اشغال کرده است نه از بابت لیاقت او بوده است، بلکه از بابت سادگی مردم بوده است و به زودی نوبت رهایی این مقامها و پست ها فرا می رسد و برای از دست ندادن این قدرت باد آورده مجبور بودند که به هر صورت که می توانند این مقامها و قدرت را حفظ کنند و برای این کار از همان روز اول در برابر اندیشه ها و تلاش آزادیخواهانه ملت ایران شمشیر را از رو بستند .
آنها بر اساس نظر آقای خمینی که روحانیت مساوی با اسلام است و اینکه فقیه در امر قضاوت ارجح بر همه است و از آنجایی که شان روحانیت از نظر معنوی و فقهی بالاتر از دیگران است، پس قضاوت از آن آنان می باشد و کافی است که قاضی نزدیک به درجه اجتهاد باشد .
آنها به خوبی می دانستند که اگر در شرایط آزاد در برابر مردم قرار بگیرند هیچ راهی به جز رفتن به گوشه های حوزه های علمیه و دور شدن از قدرت را ندارند و این چیزی بود که هیچ روحانی ای حتی فکر بازگشت دوباره به آن را نمی توانست بپذیرد همانگونه که آقای خمینی نتوانست دوری از قدرت ، بعد از انقلاب و رفتن به قم، را تحمل کند و به تهران بازگشت تا با کمک کودتا گران قدرت را مطلق از آن خود وگروه روحانیون مانند خود کند .
کشتار با حکم آقای خمینی به آقای خلخالی شروع شد و ﺁن زمان آقای بنی صدر می گفتند که اینها این کارها را با بد ها شروع می کنند و به خوب ها ختم می کنند ولی کسی در آن زمان دراین مورد فکر نمی کرد . آقای خلخالی با دستور مستقیم آقای خمینی محاکمه ها را بدون وکیل و طی مراحل قانونی انجام داد و بدون ایجاد دادگاه و تنها بر اساس شواهد دست به کشتار سران رژیم گذشته زد به این دلیل که آنها در آن زمان به نفع رژیم گذشته اقداماتی انجام داده بودند و تازه بعدا آقای خمینی هم گفت که اینها محاکمه لازم نداشتند .
وی بعد از آن به کشتن قاچاقچیان پرداخت و در این کار تا حدی پیش رفت که گاها اشتباهاتی در اعدامها صورت می گرفت و ایشان می گفت که اشکالی ندارد اگر این شخص گناهکار بوده است که به کیفر خود رسیده است و اگر بیگناه بوده است که شهید محسوب می شود !این مطلق اندیشی خلخالی که از سوی رهبرش آقای خمینی به او داده شده بود کار را به جایی رسانده بود که هر گونه که خودش مایل بود محاکمه می کرد و در برابر همه کسانی که با او مخالفت می کردند می ایستاد و از کارهایش دفاع می کرد . کار او به جایی رسیده بود که به جای خدا هم دستور می داد و گاها برخی از اعدامهای اشتباه را شهید اعلام می کرد .
بعد از آن آقای خلخالی به جریانات سیاسی و قتل و اعدام مبارزان وارد شد و در کردستان و ترکمن صحرا آن جنایات را به وجود آورد که در جریان ترکمن صحرا بدون هیچ محاکمه ای سران آن را توسط محسن رفیقدوست از طرف سپاه پاسداران در جنگلهای شمال تیرباران کرد . در آن زمان سپاه پاسداران یکی از بازوهای این جنایات بود .در همان جریانات ترکمن صحرا برای اولین بار در ایران گور دسته جمعی اعدامی های بدوم محاکمه دیده شد که حدود 25 نفر بودند که در بیابانهای منطقه ترکمن صحرا پیدا شدند که از ناحیه سینه تیر خورده بودند و یک جا دفن شده بودند .البته در آن زمان سپاه پاسداران و یاران امام زمان مانند امروز با چاپ اطلاعیه ای از سوی یک گروه کمونیستی قصد داشت در اذهان عمومی انحراف ایجاد کند و آن را به گردن دیگران بیندازد .مانند جریان انفجار حرم امام رضا و کشتن سیاسیون در سال 76 و دادن اطلاعیه های از سوی گروه نواب صفوی .
به هر حال قضیه با کناره گیری ـقای خلخالی و ادامه کار توسط آقایان ربانی املشی و دکتر بهشتی ادامه یافت .
کار این دو نفر به گونه ای بود که همه می گفتند خدا پدر خلخالی را بیامرزد.
آنها با تشکیل شورای عالی قضایی و زمینه سازی و مطرح کردن لایحه قصاص دست جنایتکاران را برای راحتی در اعدام جوانان باز کردند و همانها بودند که برای
اولین بار در ایران دستور تعطیلی فله ای نشریات را دادند . با رییس جمهور شدن بنی صدر و نشر افکار آزادی خواهانه او گروه قدرت طلب که قدرت را در حال از دست دادن می دید دست به کارهایی زد که نتایج آن را امروز می شود دید .البته در حال حاضر برخی از دوستانی که به این قضایای قوه قضاییه ایراد می گیرند و آن را محکوم می کنند خود می دانند یا نمی دانند آن را کاری ندارم. ولی بهتر است که نگاهی هم به عملکرد خود در آن زمان بیندازند و ببینند آیا آنها همان کسانی نبودند که زمینه ساز این جنایت بوده اند ؟این اصلاح طلبان جدید همانهایی بودند که در آن سالها با حمایت از باند کودتاگران و همراهی با آنان در حذف بنی صدر موجب تداوم و استقرار استبداد شدند و عجیب است حال که از قدرت رانده شده اند به ان ایراد می گیرند اما هرگز نمی خواهند به مردم بگویند که خود از عوامل ایجاد این استبداد بوده اند .
به هر حال باز هم بگذریم زمانیکه آقای هاشمی وعاظ تهران را جمع کرد و گفت باید جلوی آقای بنی صدر و بازرگان را گرفت زیرا ما اولین حکومت شیعه جهان را تشکیل داده ایم بر اساس فقه سنتی و ولایت فقیه و این آ قایان با این افکار ما مخالف هستند و زمینه ایجاد کودتا علیه رییس جمهور را فراهم کردند .در آن زمان برخی از همین دوستان در آن گروه کودتا گران قرار داشتند و خود زمینه ساز این جنایات شدند مگر همین آقایان اصلاح طلب فعلی همانهایی نبودند که بر علیه آقای بنی صدر کودتا کردند ؟
مگر آقای بنی صدر در ان زمان از وجود شش نوع زندان در این کشور در شهریور ماه1359 سخن نگفت؟
مگر در آن زمان زندانها توسط همین نیروهای حاکم بر زندانها که از باند خیات موتلفه بودند اداره نمی شد؟ البته در آن زمان نیروهای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیزآنان را یاری می رساندند .ونیروهای اصلاح طلب فعلی آتش بیار معرکه و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کنار آنان بودند .
در آن زمان آقای بنی صدر می گفت در زندانهای ایران شکنجه می شود و همین آقای کروبی و آقای فهیم کرمانی به زندانها امدند و آقای کروبی وجود شکنجه را تکذیب کرد و آقای فهیم کرمانی ان را تایید کرد .
برای اینکه یاد آقایان کروبی و محتشمی بیاورم که در کدام زندانها به بررسی پرداختند، کافی است اشاره ای به زندان های حمامی و سوله ای و انباری کنم که در سال شصت آنها از ان بازدید کردند و موردهای بسیاری را به گوش خود در مورد شکنجه شنیدند ولی وقتی نزد خمینی آمدند، وجود شکنجه را تکذیب کردند و در پست و مقام خود باقی ماندند. ولی آقای فهیم کرمانی با وجود احکام اعدامی که در ابتدای انقلاب داده بود به خاطر اینکه گفته بود که در زندانهای ایران شکنجه وجود دارد و حتی خمینی را با لاجوردی روبرو کرد و در نتیجه خمینی به لاجوردی گفت که این کارها چیست؟ و لاجوردی گفت آقا اینها تعزیرات بوده است و به خاطر زیادی زندانیان گاهی اشتباهاتی صورت می گرفت و آقای خمینی هم قبول کردند که دیگر آقای لاجوردی جوانان ایران را شکنجه نکند .
مگر آقای بنی صدر در آن سال حدود 150 عکس از شکنجه شده ها را به سازمان عفو بین المللی نشان نداد و نگفت که در ایران زندانیان شکنجه می شوند ؟ آقایان اصلاح طلب آیا می توانید باور کنید که بنی صدر در حالی که رییس جمهور بود اپوزیسیون هم بود و برای دفاع از زندانیان سیاسی - یعنی همان کسانی که شما آنها را به زندان انداخته بودید، خود را به خطر انداخت ؟
آیا شما و دولت آقای خاتمی و مجلس آقای خاتمی که در قدرت قرار داشتید این کار را برای آزادی و شکنجه نشدن دوستان خود انجام دادید؟
آیا اکبر گنجی به خاطر کمک به شما به زندان نیفتاد؟ و ایا افشاگری های او باعث نشده بود که در کشور مردم به شما روی آورند ولی وقتی او و یا دانشجویان که به حمایت از دولت شما در کوی دانشگاه تهدید شدند و به زندان افتادند دریغ از کوچکترین دفاعی از آنان .
می بینیم که بنی صدر در ان زمان از زندانیانی دفاع می کرد که بسیاری از آنها در مخالفت با او هم قرار داشتند اما او خواهان آزادی آنها و رسیدگی به حق و حقوق آنان بود و در آن زمان آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و موسوی اردبیلی و رجایی و با هنر و بهزاد نبوی و حسن حبیبی و میر حسین موسوی و سلامتی و حسین موسوی تبریزی و موسوی خوئینی ها و صانعی و ... او را امریکایی و لیبرال خطاب می کردند و بر علیه او موضع گرفتند .
برای اینکه بهتر بدانیم این جنایات از کجا سر چشمه گرفته است، بهتر است قدری به عقب برگردیم و به سالهای پنجاه و نه و شصت که در آن زمان این گروه جنایت پیشه شکل گرفت ، اشاره کنیم .در سال شصت برای اینکه کودتا گران موفق به کودتا علیه رئیس جمهور منتخب مردم شوند، سازماندهی ای خاص را انجام داده و با استفاده از این سازماندهی آن کودتا را انجام دادند و بعد از آن نیز همین سازمان قدرت را در کشور به دست گرفت و تا به امروز همین گروههای ساخته شده به کار خود ادامه می دهند و تنها در زمانی که خاتمی رییس جمهور شده بود این گروه به فترت رفت و بعد از آن بار دیگر به صحنه آمد .
در زمان آقای خاتمی نه اینکه این گروهها کاره ای نبوده باشند نه . این گروهها در آن زمان هم هر کاری که دلشان خواست انجام دادند ولی نه به عنوان مسئول مستقیم و شناخته شده بلکه تحت پوشش و در سایه و علاوه بر آن برخی از افراد آن گروهها به تدریج از صحنه کنار گذاشته شدند و چون از صحنه قدرت خارج شدند لباس اصلاح طلبی را بر خود پوشاندند و فکر کردند که با عدم آشنایی مردم نسبت به ان سالها می توانند ادای اصلاح طلبان را در آورند .و می توان به افرادی مانند موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها و میر حسین موسوی و حسین موسوی تبریزی و بهزاد نبوی و محمد سلامتی و تاج زاده و سعید حجاریان و دکتر سروش و هادی غفاری و محسن ارمین و محسن سازگارا و کروبی و معین و ... اشاره کرد که آنها در ان زمان در میان همین گروهها بودند و حال با کنار گذاشته شدن از قدرت، اصلاح طلب شده اند ولی نمی توانند سابقه درخشان خود را برای مردم ایران بازگو کنند و خود را از آن خیانت دور سازند و توبه کنند و هنوز فکر می کنند که مردم نادان هستند و اینها را نمی شناسند .
بگذریم بهتر است که گروههای تشکیل شده در زمان کودتا را با افرادشان معرفی نماییم تا ببینیم که چه کسانی هم اینک در راس همان کارهها هستند و دست به این جنایات می زنند .
ادامه دارد