بسم الله الرحمن الرحيم
د.عبدالرحيم ملازاده
info@isl.org.uk
فريب كارى ها بعضى از معممان سنّى ما در همايش مراسم ختم صحيح بخارى در زاهدان و ممنوعيت عقيدهء بخارى!!
(1)
هر ساله بمناسبت ختم صحيح بخارى كه واقعا شكلى و بدون محتوى -ودر مدرسهء دينى اهل سنت زاهدان تا حدى سياسى -است ، اين مراسم بر پا ميشود، ولى طلبه هايى كه بخارى را كه صحيح ترين كتاب اسلام-بنا به قول راجح- بعد از قرآن ميباشد ،ختم ميكنند در مدارس ديوبند و توابع آن به شكل مراسمى در آمده كه آنرا دستار بندى مينامند، از عمل بدان باز ميدارند،
اگر چه تعصب خشک مذهبى -درتقليد مذهب حنفى* - و تقليد كور كورانه مدارس پاكستان وهراس از هرگونه اصلاح و تماس علمى با دنياى اسلام و استفاده از تحول و پيشرفتى كه در مدارس دينى و دانشگاههاى اسلامى جهان عرب-مخصوصا الازهر و دانشگاههاى اسلامى مدينه منوره و مكه مكرمه ... -وغير عرب رخ داده است از يك طرف، و سياست بازى و سوء استفاده وچشم هم چشمى و رقابت با همنوع و هم لباس و دنيا پرستى و حب رياست و بيسوادى و جهل و باند بازى بنام دفاع از مذهب از طرف ديگر، در بعضى از اين مدارس در بلوچستان، چنان عرصه را براى طلاب و نونهالان و جگرگوشگان مردم كه امانتى عظيم در دست اين آقايان كه مدعى حمايت وحراست دين هستند! به تنگ آورده است كه هيچكدام جرئت و قدرت تفكر به عمل كردن به احاديث همين بخارى را كه كه آنرا ختم ميكنند وبرايش مراسم ختم ميگيرند، بخود راه نميدهند،
و به مجرد عمل به حديثى از بخارى كه موافق با فروع مذهب فقهى و يا عقيدتى كلامى موروث خودشان نباشد** ولو بسيار جزئى مثل رفع يدين قبل وبعد از ركوع در نماز، از مدرسه اخراج خواهند شد، هم چنانكه قبلا افرادى بدين خاطر از
مدرسه اخراج شده اند و حتى سه استاد از جمله مولانا شهيد عبدالملك فرزند مؤسس همين مدرسه- و در حيات او كسى از اين دست بوسان و چاپلوسان بخود جرئت اين كلاشى ها و باند بازى هارا را بخود نميداد - و مولانا قندابى بخاطر تدريس عقيدهء طحاويه كه اسما در خود مدرسه تدريس ميشود مورد مضايقه و طرد قرار گرفته اند و حتى خود اينجانب علنا بارها در مساجد و غير مساجد آنجا از باندهاى همين آقايان وهمسو با باندهاى هاى اطلاعات مورد ايذاء قرار گرفته ام تا حدى كه وقتى كه دو هفته بعد از حادثهء ويران نمودن مسجد مكى از طرف خامنئى در سال 1993 كه ناچار به هجرت و ترك وطن شدم به همين مدعى شيخ الاسلامى امروزكه حقيتا شيخ الاستسلامى است كه ببركت بى خردى و نظام شيعي مدعى اين القاب طويل وعريض است تا اسلام را-بوسيلهء دين فروشى ومصلحت بازى ونردبان دنيا قرار دادان- مثل ياران شيعى حاكم خودش ذبح شرعى كند و هم خدا وهم خلق خدا ميدانند كه مثل اكثر هم لباسهايش شش كلاس سواد فارسى و يا عربى جز درس حوزوى ندارد، پيام فرستادم كه من قبل ازاينكه از ظلم نظام شيعى جلاى وطن كنم از دست شما و شماها دارم هجرت ميكنم ،
وبايد دانست كه ما در تاريخ اسلام كلا چند نفر شيخ الاسلام بيشتر نداريم كه از انگشتان دست تجاوز نميكنند والان ايشان به آنها طعنه ميزند با اين تفاوت كه آنها صدها و صدها نوشته وتأليف برجاى نهاده اند وايشان هنوز بقول خودش به آسمان دستك ميزند و فارسيش هم بعد از سى سال هنوز خنده آور است، آيا با چنين وضعى طعنه زدن و شاخ به شاخ شدن با ائمه بزرك كار بيخردانه اى نيست؟ البته كه نظامى كه نه دهم دينش تقيه ومكر وفريب ميباشد بايد با علم كردن ومطرح كردن ومجال دادن اين شيخ الاستسلامى ها و كشتن وتبعيد نمودن وزندان نمودن فعالان و دانشمندان و عاقلان و مسئولان اهل سنت امثال مفتى زاده و ضيائى وعبدالملك ودهها نومنهء آنها است كه بايد تيشه به ريشهء آنها بزند
البته در زمان امام بخارى-بلاتشبيه در مناسبت که چه نسبت خاک را با عالم پاک- با خود ايشان نيز همين رويه -بنا به سنت خداوند درتاريخ هر مصلحى- پيش آمده وخود حضرتشان از دست بعضى از ملايان زمانه خودش از شهر خودش اخراج شد
از آنجا كه بنده به خاطر اينكه برادرم مؤسس اين مدرسه بود ، بعد از فراغت از تحصيل و بعد از وفات او بزوركى د و سه سالى در اين مدرسه تدريس ميكردم-چون جز از باندهاى خودشان كسى را در اين مدارس راه نميدهند- بخوبى ميدانم كه چه جو ناسالمى بر اين مدارس حكمفرما ميباشد، البته نبايد در سوء ظن افراط نمود و در هر مجمعى عيوبى بشرى پيدا ميشود، ليكن شيخ محمد غزالى مصرى رحمه الله درست ميفرمايد كه: كار درمحيط هاى دينى آلوده بوده بس دشوار ميباشد
أما مصيبت اينجا است كه استبداد نظام ولايتى آخونديسم شديدا مكار حاكم برجامعه نه اينكه خود- بوسيلهء دفتر رهبرى در مناطق سنى نشين- وحتى قبل از ايجاد اين دفتر توطئه، بانى و ايجاد كنندهء بسيارى از اين مفاسد ميباشد، بلكه مدارس دينى اهل سنت را چنان زير فشار گذاشته و آنهارا از محتواى -لازم - خالى نموده است، كه معممان سنى حكومتى بارها وبارها مجبور به خود سانسورى و خوشرقصى ميباشند،
نظام واطلاعاتش از اين معايب و مفاسد داخلى بد ترين سوء استفاده را نموده و همان بلايى را بر سر اهل سنت ايران و بدست خود بعضى از معممان دنيا پرست ايشان آورده است كه صفويه در قديم و در خود ايران و كمونيست ها در شوروى وچین و... برسر مسلمانان و بدست خود بعضى ازمعممان دين فروش آوردند، تا حدى كه يكى از ملايان سنى حكومتى پردهء وقاحت را چنان بالا ميزند كه علنا در مقدمهء كتاب ننگينش افتخار ميكند كه درمحضر ولى فقيه -مكار وكينه توز- و درخانهء او فكر نوشتن آن كتاب ننگين را در رد وهابيت به او الهام شده است، البته بعدا يك مليونى هم نصيبش شده است!
و هرعاقل و منصفى ميداند كه اين نظام منافق و بى شرم در جنگ خود بر عليه اهل سنت تقيه نموده و بنام وهابيت و به بهانهء وهابيت بر عليه اهل سنت هر چه خواسته در اين سالهاى سياه بعد از انقلاب نوشته و هرچه خواسته بر علیه اهل سنت ایران به بهانهء واهى وهابیت انجام داده است، که دقيقا راه صفويه را طى نموده وفقط منتظر فرصت وشرايط مناسب ميباشد كه بزعم خود با شمشير ولايت اهل سنت ايران را بزور شيعه نمايد وعملكرد ش بعد از انقلاب تا كنون و برنامهء پنجاه ساله اش كه هشت سال پيش بوسيلهء ما فاش و منتشر شد هم دليل روشن اين موضوع ميباشد
وعملكرد بعضى از اين معمعان دين فروش سنى و نظام شيعه مكار و تقيه پیشه دقيقا یاد آور تجربهء سياه صفوى است كه با نيرنگ تصوف و تشيع و مكر صليبى ايران را با شمشير خونريز اسماعيل صفوى شيعه نمود وکه به نوبهء خود آلت دست صليبان شد-درست مثل نوادگانش در عراق امروز- و شرق و غرب دنياى اسلام را تکه پاره نموده و مانع وحدت آنها شده و خود نيز از آنروز تا كنون بجاى اسلام و توحيد و قرآن جز نامى نداشته و غرق در خرافاتى شده كه محصول كاشت شوم ابن سبأ بوده كه نتيجه اش همين نظام شيطان صفت در ميدان سياسى و خرافاتى سخيف و بى ارزش و ضد انسانى و نابخردانه اى مثل روضه خوانى و زنجير زنى و وسينه زنى و بدتر و رسواتر از آن قبر پرستى ورمالى و گنبد سازى و تجارت با امام ها و امام زاده ها و صدها باور ضد انسانى و ضد قرآنى و ضد عقل ديگرچر میچان اجتماعد میباشد كه بنوبهء خودش بطور كلى سبب رماندن مردم مخصوصا نسل جديد از دين مبين اسلام شده است،
در چنين اوضاعى كه بر كشور حاكم است آيا در مراسمى مثل ختم صحيح بخارى بايسته نيست كه مدعيان دروغين راه بخارى بجاى اينهمه بوق و كرنا از مال و از جيب مردم ، اندكى بخود آمده و از خود سؤال كنند كه چرا عقيدهء بخارى در نزد اين آقايان -درست مثل نظام تقيه آخونديسم شيعه- يعنى عقيدهء كتاب و سنت بدور از لوث هاى علم كلام ممنوع بوده ووهابيت نام دارد؟
و چرا چطور براى ختم بخارى جشن ميگيرند ولى اگر طالبى در همين مدارس جرئت عمل به بعضى از روايات بخارى را بخود بدهد طرد ميشود؟ و يا استادى كه به عقيدهء بخارى كه همان عقيدهء درست اهل سنت -بدور از تأويلات بيزانسى كلامى- ميباشد احترام نموده و يا آنرا تدريس نمايد چرا-براى خوشرقصى به نظام- متهم به وهابيت و طرد ميشود؟ آخر اين معما و تناقض لا ينحل و نفاق و دو رنگى نميباشد؟ آیا این هاى وهوى ها براى خداست يا براى خرما؟
آرى اينست جهالت و دين را نردبان دنيا قرار دادن، كه بعضى از اين معممان سنى را در دستِ روحانيت ماكياوليسم شيعه حاكم بر ايران چنان زبون قرار داده است كه با همديگر بر سر القاب طویل و عریض و شیخ الاسلامى-كه بايد نامشان شيخ الاستسلامى شود- و شیخ البحر والبرى و... به جنگند و يا آلت دست نظام شده و برادران خودرا به زندان ها فرستاده تا از دم شمشير تشنه بخونان هزار سالهء خودشان هديه نمايند تا شايد خود را نجات داده و چند صباحى بزعم خود به مذهب خود - ودر واقع به دنياى خود- خدمت كنند،
واين زبونى تا حدى است كه وزير اطلاعات جنايت پیشه رژيم علنا اظهار ميدارد فعالان اهل سنت را كه بزعم خود تروريست مينامد با همكارى مولوى هاى اهل سنت دستگير نموده است، البته اين حرف اگر چه ممكن است مقاصد سوء در آن باشد ليكن تا حد زيادى حقيقت هم دارد، و تجربه هاى عينى متعدد هم آنرا ثابت كرده است،
چون همان بوق و كرنا زنانى كه فرداى انقلاب كه اندكى هواى آزادى بود بر يزيد ترحم ميكردند امروز بنا به ارضاى همان كسانى كه لعنتشان ميكردند كتب برعليه وهابيت-بنا بزعم خود- مينويسند تا قدرت بدستانى را راضى نمايند كه علاوه از كشتن دهها عالم و فعال اهل سنت ايران حتى اجازهء بناى يك مسجد در تهران وهمهء شهرهايى كه اكثريت شيعه دارد را به اهل سنت هم نميدهند،
آرى رژيم جور و جنايت ولايت مآب از همهء اين نكات ضعف سوء استفادهء كامل نموده و همه را به جان هم انداخته و از آب گل آلودىکه خود ایجاد كرده است ماهى- بلكه تمساح- ميگيرد، ودر اين فضاى آشفته وناسالم دين نردبان دنياى بعضى از عمامه بسران دين فروش در بلوچستان هم شده است
من ترجيح ميدادم كه در اين سالهاى تبعيدى و دوراز وطن در مورد مسائل داخلى علماء اهل سنت بلو چستان تا حد امكان سكوت كنم -همچنانكه دراين دوازده سال سكوت كرده بود- تا تعبير به اختلاف شخصى نشود، با وجوديكه اينجانب همانطور كه اشاره شد قبل از اينكه از دست اطلاعات رژيم فرقه گراى ولايت فقيه مجبور به هجرت شوم از دست بعضى از معممان اجير بدون اجر-دقت بفرمائيد در اين كلمهء اخير- آنها، هجرت كردم، يعنى از بعضى از عمامه بسران كه هم از آخور ميخورند و هم از توبره، يعنى هم سنك رژيم را به سينه ميزنند و هم مدعى طرفدارى از مردم و رسواتر از اين هم مدعى حفظ و نگهبانى دين! كه هم رژيم نفاق و اكاذيب آنهارا كه سخت بدان نيازمند هست ميداند وهم اين رفتارهاى روباهانه آنها با دين موافق نيست ولى بسيارى ازعوام بيسواد فريب آنهارا ميخورند،
اين نمونه ها از هرگروه و دسته اى كه نان به نرخ روز ميخورند در واقع نه اينكه دين ندارند بلكه تابع هيچ ارزش و هدف مهمى جز موقعيت خويش نيستند وهمهء هم وغمشان سالوسى ودر يوزگى حاكمان مستبد درهر رژيمى كه باشند مخصوصا ازراه فريبكارى وسوء استفاده ازاهرم دين و ايمان ميباشند، چونكه دزدى با چراغ آيد گزيده تر برد كالا، از اينجاست كه پيامبر اسلام ميفرمايد من براى امتم بيشتر ازهرچيزى ازعلماء سوء و دو رنگ ومنافق زبان آور-منافق عليم اللسان- بيم دارم 3، ولهذا سكوت بيشتر از اين را گناهى ميدانم كه بيم مؤاخذهء آن در قيامت و عدم بيدارى و هشدار اهل انصاف در دنيا ميدانم، مخصوصا كه الان همين فريب كارى هارا در انترنت نيز شروع كرده اند، و از اينجاست كه نبايد اين موضوعات حساس اجتماعى وسياسى را به مسائل شخصى تعبير نمود
در مقالهء بعدى ان شاءالله بعضى از اظهارات و أكاذيب بعضى ازاين ملايان حكومتى سنى را كه مجانا براى نظام هورا ميكشند بررسى و در ميزان قرار خواهم داد تا أكاذيب آنها مثل هم پالكى هاى شيعهء خودشان روشن شود تا ببينيم چگونه بنام وحدت و در زير لواء آن بر خود و برخدا وبرخلق خدا دروغ ميگويند
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ) (آل عمران:187)
وهنگامى كه خدا از آنانكه كتاب داده شده اند پيمان گرفت كه حتما براى مردم بيان كنيد و آنرا كتمان منمائيد پس ايشان اين پيمان را پشت سر خود انداختند و آن را به بهاء كمى فروختند، پس بد بود آنچه خريدند
.... ادامه دارد
10/9/2005=6/8/1426=19/6/84
* قابل توضيح است كه اين آقايان فقط در فروع فقهى-نه اصول عقيده- تابع مذهب حنفى هستند وامام ابو حنيفه رحمه الله از ائمه اهل سنت ميباشد واز ائمه علم كلام نبود، اما الان اكثر احناف در عقيده ماتريدى مذهب-نه مذهب ابو حنيفه- ميباشند كه امام ابوالحسن ماتريدى از ائمه كلام ميباشد، با روش كلامى-نه منهج كتاب وسنت- به دفاع از عقيدهء اهل سنت قيام كرد
** كه معمولا از مدرسه كدّه و دارالعلوم - دركراچى-و يا امثال آنها ميباشد-با تمام احترام به همهء نكات مثبت و خوبى هاى اين مدارس كه جاى شرحش اينجا نيست، وهمين بس كه امريكا از خلال مزدور سياه روى خودش مشرف-كه بايد محقرش ناميد- بجان اين مدارس افتاده است تا يكى از آخرين منابع اسلامى را بخشكاند، أما "وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا
يَعْلَمُونَ) (يوسف:21)
1 قابل توضيح است كه اين آقايان فقط در فروع فقهى-نه اصول عقيده- تابع مذهب حنفى هستند وامام ابو حنيفه رحمه الله از ائمه اهل سنت ميباشد واز ائمه علم كلام نبود، اما الان اكثر احناف در عقيده ماتريدى مذهب-نه مذهب ابو حنيفه- ميباشند كه امام ابوالحسن ماتريدى از ائمه كلام ميباشد، با روش كلامى-نه منهج كتاب وسنت- به دفاع از عقيدهء اهل سنت قيام كرد
2 كه معمولا از مدرسه كدّه و دارالعلوم - دركراچى-و يا امثال آنها ميباشد-با تمام احترام به همهء نكات مثبت و خوبى هاى اين مدارس كه جاى شرحش اينجا نيست، وهمين بس كه امريكا از خلال مزدور سياه روى خودش مشرف-كه بايد محقرش ناميد- بجان اين مدارس افتاده است تا يكى از آخرين منابع اسلامى را بخشكاند، أما "وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (يوسف:21) 3 "إن أخوف ما أخاف عليكم بعدي كل منافق عليم اللسان كنز العمال الإصدار 2.01 - للمتقي الهندي
المجلد العاشر >> الباب الثاني في آفات العلم ووعيد من لم يعمل بعلمه
28970- عن الأحنف بن قيس قال سمعت عمر بن الخطاب يقول: كنا نتحدث إنما يهلك هذه الأمة كل منافق عليم اللسان. كنز العمال الإصدار 2.01 - للمتقي الهندي
المجلد العاشر >> باب التحذير من علماء السوء وآفات العلم
29397- "