فيروزه بنىصدر و مهران مصطفوى
از مجامع اسلامی ایرانیان
رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى
پیشنهادی برای ایران
انتقام، عفو عمومى، عفو مشروط، بخشش، حقيقت تاريخى و رشد و ترميم فرد و جامعه
فهرست
مقدمه
2
ا- تجارب تاريخى    3
1 -1 - تجربه ايران    
3
1- 2 تجربه دادگاه نورنبرگ   
9
1-3 برخورد آلمان با جنايتكاران نازى    10
1- 4 محاكمه آيشمن در بيت المقدس     10
1-5 تجربه آرژانتين
   
11
1-6 تجربه اروگوئه    13
1-7 تجربه شيلى    13
1-8 تجربه آفريقاى جنوبى    14
1-9 تجربه رواتدا    21
2- نقد مباحث    21
2-1- حكومت قانون، مسئوليت و حقوق انسان    21
2-2- انتقامجوئى    22
2-3- عفو عمومى    23
2-3-1- تقدم حال و آينده نسبت به گذشته    24
2-3-2- تقدم صلح و امنيت بر عدالت     25
2-3-3 - مسئولیت فردی و جمعی    26
2-3-4 - مشروعیت دادن به رژیم گذشته    26
2- 4- بخشايش    27
2- 5- قضاوت بر اصل ترميم    32
2-5-2- حقيقت خود ترميم و پيشگيرى از جرم است   
33
2-5-1- دست يافتن به حقيقت كم هزينه مىشود     34
2-5-3- ندادن تصوير شيطانى از مجرم    35
2-5-4- اعتراف و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمين و قربانيان را امكانپذير مىكند    35
2-5-5- روح و احساس امكان بيان پيدا مىكنند    35
2-5-6- ادغام مجدد مجرم در جامعه امكانپذير مىشود     36
2-5-7- اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى به مقام انسانى مىبرد     36
2-5-8- همزيستى مسالمتآميز و ايجاد حافظه جمعى و مشترك را امكانپذير مىكند    36
3- نتیجه گیری : پیشنهادی برای ایران    37 37
رسيدگى به جنايات سياسى- عقيدتى
پیشنهادی برای ایران
انتقام، عفو عمومى، عفو مشروط، بخشش، توبه، حقيقت تاريخى و رشد و ترميم جامعه
مقدمه
متنى كه در دست داريد تلاشى است در جهت پاسخ دادن به يكى از اولين مسائلى كه هر جامعهاى، در صورت براندازى نظام استبدادى، با آن روبرو مىشود: با متصديان قدرت چه آنها كه صاحب عنوان و مقام بودهاند و چه آنها كه در اپوزيسيون قرار داشتهاند و مظنون به ارتكاب جنايات سياسى - عقيدتى هستند، چه رفتارى بايد در پى گرفت؟ با مسببان رفتارهاى خلاف حقوق بشر و با مسئولان اختناق، سركوبها و جنايتها چگونه بايد برخورد كرد؟ حق قربانيان و حق جامعه چيست؟ براى اينكه تجارب تلخ استبداد و دور خشونت تكرار نشوند، چه راه حلهايى را بايد در پيش گرفت؟ نوع پاسخ نظام جانشين بسيار تعيين كننده هستند زيرا بيانگرمیزان رعایت اصول مردمسالاری و احترام به حقوق بشر و همچنین اهمیت دادن به بیان حقیقت و ترمیم جامعه و رشد از سوی حاکمیت جدید می باشد.
براى دست يافتن به پاسخى مناسب، در قسمت اول اين نوشته به بررسى تجربههاى تاريخى پرداخته مىشود. بررسی تحول بعد از براندازی قدرتهاى استبدادى مملو از درس و عبرتند و مطالعه آنها، مطالعه تجربههاى بشريت است كه طى تاريخ نيروها و منابع انسانى و مادى مهمى صرف بدست آمدن آنها شده است و نظر نيانداختن به آنها چشم پوشى از گنجينه ارزندهاى از تجربه بشرى است. از اينرو تجربه آلمان بعد از جنگ، دادگاه نورنبرگ، كشورهاى آمريكاى لاتين (آرژانتين، شيلى، اروگوئه)، دادگاه آيشمن، و تجربه آفريقاى جنوبى و روآندا را مد نظر قرار ميدهيم. بخشى از اين تجربه نيز در تاريخ معاصر میهنمان ايران، انجام گرفته است. از اينروست كه بخش اول را با بررسى اجمالى آنچه در ایران گذشت آغاز ميكنيم.
در قسمت دوم اين مطالعه به بررسى مباحث مهمى چون انتقام، عفو عمومى، عفو مشروط، بخشش، ترميم جامعه و بيان حقيقت مىپردازيم. بررسى اين نظرات، هر چند بصورت اجمالى، افق ديگرى براى یافتن پاسخی مناسب به سئوالهای بالا در دسترس ما قرار خواهد داد.
در پايان سخن، در پرتو اين دو مطالعه، روابط و ضوابط فضائى ارائه خواهد شد كه مىتواند در نقطه عطف تاريخ ايران طرحى رفتارى براى نيروى جانشين استبداد كنونى قرار گيرد.
فیروزه بنی صدر و مهران مصطفوی
پاریس تابستان 1383
ا- تجارب تاريخى
1 -1 - تجربه ايران
متاسفانه، بعد از انقلاب 57، سران رژيم گذشته نتوانستند در دادگاهى عادلانه شهادت دهند و بدرستى از خود دفاع كنند و مردم ايران و نسلهاى آينده نيز از اطلاعاتى كه مقامات رژيم گذشته مىتوانستند همانند گنجينهاى در اختيار جامعه بگذارند تا جامعه به تاريخ خود و علل شکل گیری استبداد بهتر پى ببرد، محروم ماندند. اندى بعد از پيروزى انقلاب به دستور آقاى خمينى دادگاههاى انقلاب را تاسيس شد و بروش رژيم سابق و بدتر از آن، عدهاى از سران رژيم را در دادگاههاى غير علنى و با زير پا گذاشتن حقوق اوليه انسانى به جوخههاى اعدام سپرد. در واقع، دادگاهها وسيله ابلاغ و نمايش اقتدار حاکمیت جدید بود و نه وسيله كشف حقيقت و اجراى عدالت. 50 صفحه از كتاب خاطرات آقاى خلخالى، اولين حاكم شرع دادگاههاى انقلاب، به محاكمه سردمداران رژيم سابق اختصاص دارد. اما در اين كتاب هيچگونه اطلاع جديد و يا سندى در مورد اتهامات طرح شده ارائه نشده است. كتاب او به تنهايى بيانگر شدت و وسعت نقض حقوق اوليه انسان و زير پا گذاشته شدن اصول حاکم بر قضاوت از سوى رژيم جديد است. براى بهتر پى بردن به ميزان فاجعه هيچ چيز بهتر از اين نيست كه از قول خود او بخوانيم
"امام، حكومت و قضاوت شرعيه را به اينجانب محول فرمود تا طبق ضوابط شرعى، مجرمين طاغوتى را محاكمه و به جزاى اعمالشان برسانم... اينجانب، پس از دريافت حكم، به محاكمه مجرمين درجه يك پرداختم، اولين كسانى كه در دادگاه محاكمه و به جزاى عمل خود رسيدند، عبارت بودند از: نعمت الله نصيرى، رئيس سازمان ساواك و خسروداد، فرمانده هوانيروز و ناجى، فرماندار نظامى اصفهان و رحيمى، فرماندار نظامى تهران و رئيس شهربانى كل كشور، اين چهار نفر در شب 24 بهمن ماه 1357، در مدرسه رفاه اعدام شدند و حكم اعدام آنها را اينجانب صادر كردم. در آن شب، من تعداد 24 نفر را محكوم كرده بودم كه به علت دخالتها، فقط دستور اعدام چهار نفر ياد شده را صادر كردم. آنها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند و اين اولين اعدام ما بود. البته، من با خوردن خون دل، سرانجام توانستم در جا همان 24 نفر را به تدريج اعدام كنم... "
براى اين سئوال كه چرا آقاى خلخالى اصرار داشته است به آن سرعت و بدين ترتيب افراد به جوخههاى اعدام سپرده شوند، پاسخى يافت نمىشود. چرا جرمهائى كه براى آنها شناخته است بايد از مردم مخفى مىماند و چرا آنها حق آنرا پيدا نكردند تا از خود دفاع كنند، پاسخى جز اينكه آقاى خلخالى مدعى داشتن رسالتى بوده است كه تقاص مردم را بگيرد نمىتوان يافت. او چنين مىنويسد
"افرادى كه در دادگاههاى انقلاب با حكم اينجانب اعدام شدند، از مهرههاى اصلى دستگاه و نظام شاهنشاهى بودند و من هيچگونه رحمى به آنها نكردم، زيرا ترحم بر پلنگ تيزدندان، ستمكارى بود بر گوسفندان. من رنج حرمان ملت ايران را كه به دست همين سفاكان بر آنها تحميل شده بود ديده بودم..."
آقاى خلخالى شرح عملكرد خود را چنين بيان ميكند
"البته همانطور كه گفتم، من مىخواستم در آن شب تعداد 24 نفر را اعدام كنم. چشم همه آنها را بسته بوديم، اما اين آقايان، دائماً اين پا و آن پا كردند و مىرفتند و مىآمدند و من هم خون و دل مىخوردم. اين آقايان حتى براى وقت گذرانى و ايجاد فرصت براى جلوگيرى از اعدام آنها، كاغذهايى تهيه كرده و گفتند كه مىخواهيم نام متهمين را با خط درشت روى آن بنويسيم و به سينه آنها بچسبانيم، من وضع را ناجور ديدم و متوجه شدم كه ابراهيم يزدى در آنجا حضور ندارد. حس كردم كه ممكن است خدمت امام رفته باشد. در همين موقع، از مقر امام مرا خواستند... با كمال تعجب ديدم كه آقايان: ابراهيم يزدى و مطهرى و دكتر بهشتى و احمد آقا خمينى در خدمت امام هستند. عرض كردم: اى امام! ما حاضر نيستيم كه به جهنم برويم. امام فرمود: مگر جهنمى در كار است؟
عرض كردم: بله، اگر اين 24 نفر را اعدام نكنيم، همه ما به جهنم مىرويم و خلاصه، خيانت به انقلاب است.
امام ما را به بردبارى دعوت كرد و فرمودند: تعداد اعدامها امشب چهار يا پنج نفر بيشتر نباشد، بحث شد كه نفر پنجم چه كسى باشد. عدهاى گفتند: سالارجف و من گفتم: ربيعى، فرمانده نيروى هوايى..."
همانطور كه خلخالى توصيف ميكند اين افراد در اصل محاكمه نشدند، بلكه فقط اعدام شدند. آنها در ذهن خمينى و خلخالى از قبل اعدامى بودند. وقتى هم كه به اعدام آنها اعتراض شد آقاى خمينى پاسخ داد: "آنها احتياج به محاكمه ندارند فقط احراز هويت از اينها كافيست."
مورد مهم ديگر از "محاكمه سران رژيم سابق" مربوط به محاكمه امير عباس هويدا است. خلخالى در همان كتاب در اینباره مىنويسد :
"يكى از پر دردسرترين و جنجالىترين محاكمات ما، همان محاكمه هويدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنىهاى دولت موقت بازرگان روبرو بوديم، زيرا اعضاى اين دولت با اعدام هويدا مخالف بودند... من به چشم خود ديدم كه هويدا را در يكى از اتاقهاى بند يك، به اصطلاح، سين جيم مىكردند و موضوع ديگر اينكه، مشاهده كردم جيبهاى هويدا پر از مدارك است. من به "رخ صفت" كه متصدى حفاظت از بند يك بود، گفتم: برو و هويدا را به كنارى بكش و همه مدارك را بررسى كن تا ببينم موضوع چيست. او هم رفت و همه مدارك را ديد و معلوم شد كه آن مدارك را همين بازجوهاى پير دادگسترى براى او مىآورند و او هم دل خوش كرده بود. اولين جلسه محاكمه هويدا، قبل از رفراندوم بود كه بر اثر فشار دولت موقت تعطيل شد. البته، من متوجه شدم، افرادى را كه براى بازجويى هويدا انتخاب كرده بوديم، ورزيده نيستند و در واقع، هويدا در دادگاه، حاكم و بازپرسها محكوم شده بودند و اين براى من خيلى ناگوار بود... محاكمات، قبل از رفراندوم تغيير رژيم موقتاً تعطيل شد و من به دستور امام به رشت و اردبيل و خلخال و كيوى و تبريز رفتم... چند روزى نگذشته بود كه در زندان قصر، پاسداران اعتصاب كردند، آنها رژه مىرفتند و فرياد مىزدند: خلخالى كجايى؟ دادگاه خلخالى ايجاد بايد گردد، هويداى لامذهب اعدام بايد گردد. سرانجام، به قم آمدند و مصرانه از امام خواستند كه مرا به دادگاه برگردانند. امام به من فرمود: شما به حرف بازرگانىها گوش نكن ناهار را در قم خوردم و به طرف تهران و زندان قصر حركت كردم. به مجرد ورود من به قصر، شور و هيجانى به وجود آمد و صداى پايكوبىها در قصر پيچيد، آن چنان كه هويدا و همپالگىهايش شوكه شدند. آنها متوجه شدند كه به قول خودشان، خلخالى جلاد، به قصر برگشته است!...
افراد مسلح، قسم خورده بودند كه نگذارند من از زندان بيرون بروم و در واقع، همين كار را هم كردند و چند مرتبه كه مىخواستم براى كارهاى ضرورى، به خارج از زندان بروم، آنها مانع شدند... وقتى كه من تصميم گرفتم هويدا را اعدام كنم، قبل از هر كار، به آقاى هادوى اخطار كردم كه وضع خودش را مشخص كند و به قم و خدمت امام برود؛... من سپس، نامهاى نوشتم و به داخل بند فرستادم. در نامه قيد كردم كه هويدا را براى پارهاى از توضيحات و سئوال و جواب، به دادگاه بفرستيد. آنها نزديك ظهر بود كه هويدا را آوردند... خبرنگاران زيادى در داخل دادگاه پرسه مىزدند و مىدانستند خبر مهمى است، ولى نمىدانستند كه كدام يك از مجرمين را مىخواهيم محاكمه كنيم... من به پاسداران گفتم: هركس كه مىخواهد از در زندان قصر و يا در دادگاه به داخل بيايد، مانعى ندارد، ولى از بيرون رفتن آنها جلوگيرى نماييد.
اين دستورات از ساعت دو بعد از ظهر به مرحله اجرا درآمد. چهار يا پنج دستگاه تلفن وجود داشت كه مىشد توسط آنها با خارج تماس برقرار كرد. اما من همه تلفنها را قطع و گوشىها را در يخچال گذاشته و در آن را قفل كردم تا كسى نتواند با خارج تماس بگيرد. به ساعت شروع محاكمه كه ساعت 3 بعد از ظهر بود، نزديك مىشديم... همان طور كه قبلاً عرض كردم تقصير از خود بازرگان بود. آنها همگى مخالف اعدام هويدا و مقدم بودند. آنها دستور داده بودند براى محاكمه هويدا مسجد زندان قصر را آماده كنند و متين دفترى، نوه دخترى مصدق، كه به زبان فرانسه تسلط داشت، به عنوان وكيل مدافع هويدا در كنار او قرار گيرد تا شايد از اين رهگذر بتواند هويدا را تبرئه كنند و يا لااقل به عناوين مختلف و با سياست بازى بتوانند دادگاه را تا ده سال به تاخير بياندازند و هويدا را مانند ذوالفقار على بوتو، نخست وزير معدوم پاكستان، به مدت دو سال، همچون استخونى در حلقوم ملت ايران نگاه دارند تا شايد از اين ستون به آن ستون فرجى باشد... ما هم شش دانگ حواسمان جمع بود و نمىخواستيم كه كلاه سر ما بگذارند. لذا با كمال جديت، قصدم اين بود كه تا پايان محاكمه و حتى اعدام هويدا، كسى در خارج از زندان از سرنوشت او مطلع نشود.
هويدا رأس ساعت سه بعد از ظهر، جلوى ميز محاكمه قرار گرفت. خبرنگاران كه متوجه جريان شده بودند، به طرف تلفنها و در ورودى زندان هجوم بردند، تا خبر را به خارج اطلاع دهند. ولى با پيش بينى و اقداماتى كه قبلاً شده بود، موفق نشدند. اگر خبر به بيرون، به ويژه به كابينه بازرگان درز مىكرد، آنها بدون فوت وقت دست به كار مىشدند و به هر وسيلهاى كه بود جلوى محاكمه را مىگرفتند...
خلاصه، جرمهاى ديگر او را يكى پس از ديگرى، از جمله، ارتباط او با اسرائيل و تعمير مقبرههاى عكا و حيفا را شمردم. او تقريباً گيج شده بود، مانند كسى كه سرسام گرفته باشد. گفت: تكليفم چيست؟
گفتم: تكليف اين است كه آخرين دفاعيات خود را بكنى.
مثل اين كه متوجه منظورم شد، لذا گفت: من نمىگويم بى تقصير بودم، كارهاى مفيد هم كردم. سبك سنگين بكنيد. مىخواهم تاريخ 25 ساله ايران را بنويسم. به من مهلت بدهيد تا در فراغت بتوانم تاريخ را بنويسم...
من گفتم: كسانى كه در روى زمين فساد و تباهى را گسترش مىدهند، جزاى آنها مرگ است...
آقاى جنتى و آقاى آذرى و آقاى محمدى گيلانى و ديگران هم به عنوان حكم حضور داشتند. من از همه خواستم كه جلسه به هم بخورد. هويدا را از جلسه بيرون برده و از پلهها پايين آورديم و به طرف حياط مجاور حركت داديم... هويدا حاضر به نوشتن وصيت نشد تا شايد دستور اعدام او به تاخير افتد و روى همين فرجه حساب مىكرد و شايد تصور مىكرد، دستى از غيب براى نجات او بيرون بيايد. ولى چارهاى نداشتيم و سرانجام حكم را اجرا كرديم... خبر به جهان مخابره شد و مانند بمب در سراسر جهان صدا كرد. وقتى كه خبر به مهندس بازرگان و يزدى و صباغيان رسيد، آنها مانده بودند كه جواب "له بلان"، (وكيل فرانسوى) را چگونه بدهند. گويا آنها وكيل مدافع، از فرانسه خواسته بودند و او در راه بود. وكيل ياد شده، پس از شنيدن خبر، از تركيه به فرانسه برگشت."
نوشته خلخالى به توضيح زيادى احتياج ندارد و به روشنى نشان ميدهد كه رژيم جديد چگونه با افراد رژيم سابق برخورد كرد. لازم به يادآورى است كه يكى از دلايل موفقيت انقلاب 57 اين بود كه خمينى در پاريس به سران ارتش قول كتبى داده بود كه اگر به ملت بپيوندند با آنها بدرفتارى نخواهد شد. رفتارى كه خمينى بعد از رسيدن به قدرت با آنها انجام داد به هيچوجه قابل توجيه نيست و خلاف حتى گفتههاى خود او در پاريس بود. روش انتقامجويانه كور خلخالى محدود به زندگان نشد، او حتى از نبش قبر بازماندگان رژيم سابق (رضا شاه، ناصرالدين شاه، عليرضا پهلوى، فضل الله خان زاهدى) نيز ابا نداشت. و البته او بارها اعلام كرد كه حامى اش خمينى بود. از جمله در كتابش مىخوانيم:
"بنىصدر دست بردار نبود و در هر فرصتى، اينجا و آنجا، پشت سر ما حرف مىزد. او از همان اول مىگفت كه خلخالى قاتل است و نه قاطع! اما، امام امت بيان داشت كه كارهاى خلخالى در رابطه با تخريب مقبره پهلوى خيلى خوب و به جا بوده است...."
اين برخورد به بازماندگان رژيم سابق محدود نشد و هشدار و مخالفت بنىصدر بعد از اولین اعدامها در مدرسه رفاه "اول از بدترينها شروع ميكنند و بعد به بهترينها تمام ميكنند" را كسى درنيافت، تا كار بجائى رسيد كه رژيم جديد از همان سالهاى اول در نقض حقوق بشر گوى سبقت را از رژيم سابق برد و اولين رئيس جمهورى در 28 ابان 1359(روز عاشورا) در سخنرانیش در ميدان آزادى چنين گفت :
"در قانون اساسى ما مگر شكنجه حرام نشده است ممنوع نشده، در كجاى دنيا در كدام دين و در كجاى اسلام و كشور اسلامى و حكومت اسلاميش شش نوع زندان وجود دارد چرا اينها تعطيل نمىشوند؟ چرا بايد هر كسى و هر نهادى يك زندان داشته باشد؟ اينها بايد تعطيل شوند. جو اسلامى، جو اعتماد است. اينهمه دستگاههاى ترسناك و مخوف درست نكنيد چرا هئيتى تشكيل نمىشود و به كار اين زندانهاى گوناگون نمىرسد. چرا در رژيم اسلامى انسان و جان او اينهمه بى منزلت شده است كه بتوان مثل آب خوردن محكوم كرد و بدون اينكه كسى بفهمد كار او را تمام كرد. چه طور مىشود كه اشخاص را مىگيرند زندان ميبرند و ماهها جز فراموش شدگان مىشوند؟ بس كنيد اين كارها را. دستگاه قضائى ما بايد بيطرف باشد، مستقل باشد و نبايد اجازه داد انواع و اقسام پيدا كند و ابزار قدرت سياسى شود. اگر اينطور شد اين همان است كه حسين به خاطرش قيام كرد و شهيد شد."
ادامه جريان را مىدانيم، اعدامها ادامه پيدا كردند. با "محاكمههايى" از نوع محاكمههاى خلخالى نه تنها حقايق روشن نشدند، نه تنها جامعه نتوانست مكانيسمهاى بوجود آورنده يك نظام استبدادى را بروشنى دريابد بلكه بر ابهامهاى آنها افزوده شد و راه براى بازسازى استبداد جديد هموار گشت. قدم كج رژيم جديد اينسان برداشته شد و براى مردم ايران و ميهن ما هزینه بسيار زیادی بجا گذاشت. قربانيان محدود به افراد رژيم سابق نشدند و تعداد بسیاری از كسانى كه در انقلاب شركت كرده بودند بوسيله جلادان جديد به قتل رسيدند، شكنجه و حبس گشتند و يا مجبور به ترك وطن شدند. اصل راهنماى آنچه در ايران در رابطه با افراد رژيم سابق صورت گرفت انتقام كور بود. هر كس كه در رژيم سابق پست مهمى داشت، طاغوتی و مفسد فى الارض محسوب ميشد و دادگاه تنها وسيله نمايش "اقتدار" بود و قاطعيت همان قاتليت معنى داد.
اما در تاريخ معاصر ايران نمونه ديگری از محاكمه دژخيمان وجود دارد: محاكمه مختارى و احمدى در سال 1320. ایندو در از بين بردن رجال كشور و مخالفان سياسى نامآور بودند.
پس از تبعيد رضا شاه فرصتى پيش آمد كه به اقدامات خلاف قانون او رسيدگى شود. احمدى در زندان رضاخانى پزشك بود و طى سالها با تزريق آمپول هوا و خوراندن سم زندانيان سياسى را مىكشت. او بعد از سقوط رضا شاه به بغداد رفت اما بدنبال تلاش خانواده قربانیان از جمله مظفر فيروز به ايران استرداد شد. سرپاس مختارى نيز رئيس شهربانى رضا شاه بود. به مناسبت محاكمه احمدى و مختارى آنچه در دوران اختناق رضاخانى روى داده بود آشكار شد. مردم با خبر شدند كه افرادى چون عشقى، مدرس، تيمورتاش، نصرت الدوله، فرخى يزدى، ارانى و بسيارى ديگر چگونه توسط عوامل رضا خان كشته شدند. محاكمه اين افراد باعث روشنگری بسيارى در جامعه شد. مختارى در دفاعيات خود را مامور و معذور وا نمود و آمر را شخص ديگرى يعنى رضا شاه ميدانست و در آخر هم خطاب به دادرسان امور جنائى چنين گفت:
"در كف شير نر خونخوارهاى
غير تسليم و رضا كو چارهاى؟
وکیل تسخیری پزشک احمدی و مختاری احمد کسروی بود او پایه دفاعیات خود را بر دو امر گذاشت. اول اینکه او مدعی شد که بسیاری از اتهامات وارده درست نیستند. بعنوان مثال به گفته او مدرس و شیخ خزعل و نصرت الدوله از بیماری فوت کرده و به قتل نرسیده بودند و همینطور قتل افرادی چون فرخی و سردار اسد را هم مورد تردید قرار داد. دوم اینکه کسروی معتقد بود که اگر بنا بر محاکمه باشد خیلی ها بایستی محاکمه شوند و دیگران (مانند وزرای دوره های مختلف و نمایندگان مجلس) نیز باید محاکمه گردند و استدلال میکرد که در زمان رضا شاه تقید به قانون وچود نداشته است و مختاری و احمدی نیز مانند بقیه اوامر را به اجرا گذاشته اند.
البته همانطور که در بخش بعدی خواهیم دید استدلالهای کسروی قابل دفاع نیستند. زیرا از سویی مسلمات بسیاری در باره به قتل رسیدن مخالفان رضا شاه وجود دارد و از سوی دیگر قانون هر چه باشد هر انسانی میداند که شکنجه و قتل خلاف حقوق و فطرت انسانی است و بالاخره اینکه اگر در شرایطی نتوان همه مقصران را به محاکمه کشید دلیل این نمی شود که مقصرانی را که محاکمه آنان ممکن است و طی دادگاه آنان میتوان اطلاعات زیادی در اختیار جامعه گذاشت را رها کرد بلکه باید از اطلاعات این محاکمه برای رسیدگی به موارد دیگر و پیگیری آنان کمک گرفت. مجموعه دفاعیات کسروی در کتابی بنام "بخوانند و داوری کنند" در سال 1323منتشر شده است. دادستان دادگاه نیز جلال عبده بود که توانست از طریق کشاوزر صدر دادستان سمنان و عضو جبهه ملی اولین اطلاعات موثق را درباره فتل نصرت الدوله کسب کند و پرونده را به جریان بیاندازد. نصرت الدوله فیروز در زندان سمنان به قتل رسیده بود. مجموعه مباحثات دادگاه عاملان کشتار مدرس، ارانی، فرخی و سردار اسعد در سال 63 در کتابی تحت عنوان (محاکمه محاکمه گران) در ایران چاپ شد.
مختارى و چهار تن ديگر از همكارانش به 8 تا 13 سال حبس محكوم شدند و احمدى قاتل تيمور تاش و فرخى و دهها تن ديگر پس از محاكمه به اعدام محكوم شد و در ميدان سپه به دار آويخته شد. مظفر فيروز از شاهزادههاى قاجار كه پدرش نصرت الدواله را رضاخان كشته بود در يادداشتهاى خود مىنويسد:
"بعد از اخراج رضاخان در هر گوشه مملكت عدهاى به تكاپو و جنبش افتادند. ولى من قبل از هر چيز اجراى عدالت و توقيف و محاكمه قانونى رئيس نظميه و همدستان بى شرم و آبروى او را دنبال كردم و لحظهاى از ارائه اين فكر به صورت قلمى و قدمى نايستادم و با تفكر و دقت با شناخت و استفاده از فضاى باز و سياست وقت استفاده نموده و مشغول تدارك كار شدم. از روزنامه نگاران سرشناس و وكلاى كار آزموده و شريف دعوتى به عمل آوردم. شور و راهنمائى دادرسان با وجدان و آگاه بىاندازه مفيد و با ارزش افتاد و برنامهاى سالم و برحق بر حسب قانون ريخته شد تا محكمهاى صالح و بيطرف تشكيل شود تا همه دست اندركاران اعمال جنايت كارانه آن عصر وحشت بر همه عيان گردد و مشروطيت زندگى از سر گيرد.... اقدام به تعقيب مختارى و دار و دستهاش و قتل پزشك يا صحيحتر بگوئيم جلاد زندان، احمدى، دل و جراتى عجيب به مردم داد و افكار عمومى طورى بسيج شد و شكايتها به جائى رسيد كه در همان ابتداى سلطنت محمد رضا شاه، قوه مقننه كشور رسماً بموجب قانون مصوبه مجلس شوراى ملى اعلام داشت كه رضا شاه اموال مردم را به زور ضبط كرده و اين اموال مسروقه محسوب است. و بايد به صاحبان اصلى بازداده شود و محكمه صالحه دادگسترى كه ديوان عالى تميز آنرا تائيد و تنفيذ نمود رضا شاه را شريك جرم و بالاتر از آن آمر تمام قتلهاى سياسى اعلام داشت."
اما متاسفانه اين محاكمات تنها در آن دوره كوتاه تاثير گذاشت و پس از آن در استبداد محمد رضا شاه به فراموشى سپرده شد و نسل بعد كوچكترين اطلاعى از اين محاكمات پيدا نكرد. آن تجربه كه با موفقيت نسبی انجام شده بود و در عصر خود توفيقى بزرگ محسوب مىشود به نسل بعد انتقال داده نشد و اين عدم انتقال تجربه از آن سبب بود كه محمد رضا شاه مىخواست از دوران حكومت پدرش چهرهاى ديگر بدست دهد. او حتى مختارى را هم آزاد كرد و او سپس رئیس دفتر شمس پهلوی خواهر شاه نیز شد. شايد اگر اين محاكمات در ذهن مردم مىبود محاكماتى از نوع خلخالى صورت نمىگرفت و راه به انتفامكشى برده نمىشد.
نمىتوان از تجربه معاصر ايران در زمينه محاكمه قاتلان سخن گفت و از دو محاكمه، يكى محاكمه معروف به ميكونوس و ديگرى محاكمه معروف به قتلهاى زنجيرهاى سخنى به ميان نياورد. در اين نوشته با اينكه هر يك از دو موضوع خود احتياج به نوشتن كتابى دارند به اختصار به اين دو محاكمه مىپردازيم زيرا يكى از آن در خارج از ايران صورت گرفت و ديگرى توسط خود رژيم و البته هيچكدام در دوره گذار به دمكراسى صورت نگرفتهاند.
جنايت ميكونوس و دادگاه برلين: در واقعه ميكونوس چهار نفر از افراد اپوزيسيون كشته (صادق شرفكندى، فتاح عبدلى، همايون اردلان و نورالله دهكردى) و يك نفر مجروح (عزيزالله طبيب غفارى) شدند. اين جنايت در رستورانى بنام ميكونوس در شهر برلين صورت گرفت. براى اولين بار نام سرتيم اين عمليات در نشریه انقلاب اسلامى در هجرت چاپ شد منبع خبر كه بعدها تحت عنوان شاهد A از او نام برده شد در ايران بسر می برد و اطلاع را به بنىصدر داده بود. بعد از درج خبر نام سرتيم، دستگاه قضائى آلمان با بنىصدر تماس گرفت. ابوالقاسم مصباحى نيز كه خود از افراد رژيم بود در شرايط خاصی از ايران خارج و به پاكستان آمد و اطلاعاتى را در اين مورد بنىصدر از او گرفت و در اختيار دادگاه برلين گذاشت. بعد مصباحى توسط ياران بنىصدر به اروپا آورده ميشود و با شهادت بنىصدر و مصباحى، بعد از جلسات بسيار، دادگاه برلين راى به محكوميت رژيم ايران داد. آنچه در اين موضوع براى مطلب ما مهم است برخورد نسبت به مصباحى بود. آيا مىتوان از شخصى كه براى رژيم كار كرده است كمك گرفت؟ در چه شرايطى؟ در آنزمان عدهاى ايراد گرفتند كه چرا با افراد اطلاعاتى رژيم همكارى مىشود. مسلماً بدون معرفى مصباحى به دادگاه از سوى بنىصدر و تلاش ياران بنىصدر براى آوردن او به اروپا و بالاخره شهادت او در دادگاه، راى دادگاه بر محكوميت سران رژيم ممكن نمىشد، زيرا شاهد منسوب به A كه براى اولين بار نام سرتيم قتلها را داده بود در ايران بسر مىبرد و نمىتوانست به خارج بيايد. موفقيت در تجربه دادگاه برلين نشان داد كه اگر
- حقيقت گفته شود و تنها هدف كشف حقيقت باشد
- از كسانى كه صادقانه براى گفتن حقيقت ابراز آمادگى ميكنند استقبال شود
- هدف استفاده سياسى نباشد و تلاش براى يافتن حقيقت در حوزه حقوقى و قضائى باقى بماند
پيروزى ممكن مىشود. از اين ديد دادگاه برلين و راى آن بر محكوميت سران رژيم نتيجهاى بى سابقه بود كه بدست آمد. دادستان آلمانی در اینمورد نوشت که برای اولین بار حق بر قدرت دولتی چیره گشت.
قتلهاى سياسى زنجيرهاى : دادگاه مربوط به قتلهاى منسوب به زنجيرهاى تجربهاى بود كه در داخل كشور صورت گرفت. زير فشار افكار عمومى رژيم مجبور شد بپذيرد كه افرادى از خود رژيم در قتل پروانه و داریوش فروهر، پوینده و مختاری دست داشتهاند. هر چند تعداد قتلها بسیار بیشتر از این بود اما قتل این چهار تن آنچنان آشکارا توسط حاکمین صورت گرفته بود که راه دیگری جز قبول مسئولیت نبود. اما از آنجا كه تماميت رژيم نگرانى اصلىاش بقاى اصل رژيم بود و نه افشای حقیقت ، تمام تلاش خود را كرد كه محاكمه عدهاى خودكامه و نه دستورگير صورت بپذيرد و خصوصا جناح اقتدارگراى رژيم تمامى تلاش خود را كرد كه به جريان محاکمه ساختگی هر چه زودتر پايان دهد. در آن زمان بسیاری بر این رای بودند که باید از هر فرصت استفاده کرد و در دادگاه شرکت کرد و تا آنجا که ممکن است به افشاگری پرداخت. عدم پذيرش دادگاه و حكماش از سوى خانوادههاى قربانيان كه نه بدنبال انتقام از مامورين كه بدنبال كشف حقيقت و شناخته شدن و افشاى دستگاه ترور و آمرين بودند كار پر ارجى بود كه در اين جريان صورت گرفت. اهميت تجربه قتلهای سیاسی زنجیره ای در اين است كه نیک روشن ساخت هيچ دستگاه جنايتكارى محاكمه خود را نمىپذيرد و از اينرو دل بستن به دادگاههايى كه در آنها فقط گوشهاى كوچك از حقيقت گفته مىشود جز مشروعیت دادن به کسانی که با خون قربانیان بازی قدرت میکنند، راه به جائى نمىبرد.
1-2 تجربه دادگاه نورنبرگ
سه فاتح جنگ جهانى دوم، روزولت، چرچيل و استالين تصميم گرفتند افراد رده بالاى )كمتر از 50 نفر( رايش سوم را محاكمه كنند. حوزه صلاحيت اين دادگاه سه نوع جنايت بود:
1 - جنايت عليه صلح يعنى تدارك ايجاد و ادامه جنگ تجاوزكارانه و يا زير پا گذاشتن قوانين بينالمللى،
2 - جنايت جنگى به معنى زير پا گذاشتن قوانين جنگ
3 - جنايت عليه بشريت به معناى قتل و قتل عام، به برده درآوردن، انتقال اجبارى مردم، هر عمل غيرانسانى عليه مردم عادى و سركوب به علل سياسى، نژادى و يا مذهبى وقتى كه اين جنايات بعد از جنايت عليه صلح و يا در حين جنايت جنگى صورت گرفته باشند. لازم به تذكر است كه براى اولين بار در قضاوت، مبحث جنايت عليه بشريت گشوده شد.
دو علت براى انتخاب شهر نورمبرگ جهت برگزارى دادگاه ذكر ميشود:
1 - هيتلر قوانين تبعيض نژادى نازيسم را در سال 1936 در اين شهر اعلام كرد و
2 - تنها شهر آلمان بود كه ساختمان دادگسترى آن تخريب نشده بود.
دو سرى محاكمه صورت گرفت. در سرى اول دوازده نفر به اعدام، سه نفر به حبس ابد و 4 نفر به حبسهاى كوتاه مدت محكوم شدند. 4 نفر از محكومان به اعدام، قبل از اجراى حكم و يا قبل از صدور حكم خودكشى كرده بودند. بعد از اين سرى، بعلت اختلاف بين 4 كشورى كه اين محاكمات را تصدى ميكردند (فرانسه، شوروى، آمريكا و انگلستان) سرى دوم محاكمات را تنها آمريكا تصدى كرد. در اين سرى بيشتر محكومان مربوط به پليس آلمان و يا صاحبان صنايع بودند و در حدود همان احكام صادر شدند. اما كليه محكومان به زندان در اين دو سرى محاكمه در سال 1958 آزاد شدند.
اين دادگاهها نه تنها تاثير بايسته را بروى مردم آلمان نگذاشت بلكه بسيارى از مردم خصوصاً صاحبان مطبوعات و حقوقدانها از اين محاكمات بعنوان "عدالت فاتحان" جنگ ياد كردند. ايراداتى كه به اين دادگاه گرفته ميشود عبارتند از:
1 - تمامى قضات از كشورهاى فاتح انتخاب شدند،
2 - قربانيان جنگ نميتوانستند بعنوان شخص شاكى باشند
3 - چيزى بنام جنايت عليه بشريت قبل از محاكمات نورنبرگ وجود نداشت
و بالاخره اينكه چطور ميشد آلمانيها را بخاطر امورى محكوم كرد كه خود متفقين در طى جنگ برخى از آنها را انجام داده بودند. بعنوان مثال دادگاه مجبور شد از يكى از اتهامات وارده به دريادار آلمانى دونيتس صرفنظر كند. او متهم شده بود كه بدون هشدار كشتىهاى غيرنظامى را غرق كرده است. دريادار دونيتس در محاكمه ثابت نمود كه ارتشهاى آمريكا و انگليس همين عمل را در روز اول جنگ انجام داده بودند. از آنجا كه دادگاه نميخواست اعمال فاتحان جنگ را زير سئوال ببرد از اين اتهام دريادار دونيتس صرف نظر كرد. اين دريادار حتى ثابت كرد چگونه هنگامى كه كشتىهاى آلمانى عدهاى غرق شده را نجات داده و به صليب سرخ رسانده بودند، آمريكايىها كشتىهاى آلمانى نجات دهنده را غرق كردند.
اين مثال نشان ميدهد كه اصل "هدف وسيله را توجيه ميكند" بر اين دادگاهها حاكم بود. زيرا در ديد فاتحان جنگ، آلمانيها هدفى پست و متفقين هدفى نيك داشتند و براى رسيدن به آن هدف اجازه داشتند هر وسيلهاى را بكار برند!
در اين دادگاهها به كل جنايت رسيدگى نشد بلكه به جنايات نازيها و آنهم در حدود منافع فاتحين رسيدگى شد. بقول هانا آرنت متفكر آلمانى محاكمه براى يافتن حقيقت است و در اين صورت بايد به تمامى جوانب جنايت رسيدگى شود. هانا آرنت همين ايراد را نيز به محاكمه آيشمن در بيت المقدس گرفت كه دورتر به آن پرداخته مىشود.
1-3 برخورد آلمان با جنايتكاران نازى
جامعه آلمانى نيز درصدد رسيدگى به جنايات و مسئوليتش در پديد آمدن آن نشد. با اينكه بسيارى از جنايات نازيها در خارج از مرزهاى آلمان بوقوع پيوسته بود اما در قانون اساسى آلمان غربى مصوب سال 1949 اين اصل آمد كه هيچ آلمانى را نمىتوان به كشور ديگرى مسترد كرد. ديوان سالارى آلمان به هر طريق سعى كرد از بار محكوميت متهمين كاسته شود. بعنوان مثال سابقه كيفرى محكومين در مدارك ثبت نشد. دستگاه قضايى آلمان غربى با تخفيف بسيار به مسئله جنايتكاران رسيدگى كرد. 90500 نفر به دادگاه فراخوانده شدند و تنها 6500 نفر از آنها محكوم گشتند. قانون نسبت به آمران سختگيرى بيشترى نشان ميداد تا نسبت به ماموران. بدين ترتيب به غير از آمران اصلى يعنى هيتلر، هيملر و هاينرش بقيه متهمين مانند ژنرالها و روساى اردوگاهها بعنوان مباشر ساده در نظر گرفته شدند و درباره آنها احكام بسيار سبك صادر شد. در بين متهمان نيز افراد ردههاى بالا محكوم نشدند اما افراد درجه بسيار پايين محكوم شدند. بعنوان مثال رئيس پليس نازيها مرينگ كه عليهاش بخاطر شركت در قتل 26600 نفر، حداقل 9 ماه زندان درخواست شده بود عفو گشت. مثال ديگر مربوط به دكتر بورم است كه 6652 نفر معلول را با گاز شيميايى به قتل رسانده بود. دادگاه او را آزاد كرد، زيرا بنابر قول دادگاه او اين جنايات را آگاهانه و با نيت بد انجام نداده بود، بلكه اعتقاد داشت كه عملى خير و انسانى انجام داده است. بسيارى از محكومان به حبس نيز بعلل مختلف (پزشكى...) بعد از اندى آزاد شدند.
صدراعظم آلمان، آدناور، پايان محاكمات از نوع محاكمات نورنبرگ را مسئلهاى اصولى براى آلمان ميدانست و با آغاز جنگ سرد بين بلوك غرب و شرق از آنجا كه آمريكا به همكارى آلمان نياز داشت، به اين مسئله تن داد. تعداد محاكمات جنايتكاران سال به سال كم شد. در سال 1949، 5288 نفر در سال 19950 ،44 نفر و در سال 1955، تنها 21 نفر محاكمه شدند. رفتار سه قوه دولت آلمان بعد از جنگ چوب لاى چرخ محاكمات گذاشتن بود، و در عمل به نوعى دادن عفو عمومى منجر شد هر چند كه خود قوانين نيز در همان جهت تهيه شده بودند. بدين قسم در 9 مه سال 1958 درهاى زندان لاندسبرگ بروى 22 نفر از آخرين زندانيان نازى مربوط به محاكمه ايساتزگروپن كه هر يك به تنهايى مسئوليت مرگ يك ميليون نفر را بر عهده داشتند، باز شد.
1- 4 محاكمه آيشمن در بيت المقدس
محاكمه آدلف آيشمن در بيت المقدس نيز از نظر تاريخى يكى از مهمترين محاكمات جنايتكاران جنگى بحساب ميرود. آيشمن طى جنگ جهانى دوم مسئول جنايات بسيار هولناكى عليه بشريت و از مسئولان اول كشتار يهوديان در اروپا بود. او در سال 1934 در سرويس امنيتى آلمان نازى براى هيملر و هيدريش كار مىكرد. بعد از اشغال اتريش توسط آلمان نازى، مسئول رسيدگى به "مسئله يهوديان" شد و "پاك كردن" لهستان از يهوديها به عهده او گذاشته شد. بعد از مرگ هيدريش او بطور خودمختار مسئوليت امحاى يهوديان در 13 كشور اروپائى را به پيش برد. بعد از شكست آلمان، آيشمن به ايتاليا و سپس به آرژانتين فرار كرد. در سال 1960 سرويسهاى امنيتى اسرائيل او را ربودند و در دادگاه بيت المقدس به محاكمه كشيدند و بعد از 144 جلسه، به اعدام محكوم شد. آيشمن در جريان دادگاه اظهار داشت كه مسئوليت مستقيم كشتار را نداشته بلكه كمك و تشويق به جنايت كرده و اين امر را نيز به دستور مافوقهايش انجام داده و اعمالش "اعمال دولتى" محسوب ميشده است. از ديد آيشمن، اطاعت از مافوق يك عمل پسنديده محسوب مىشد.
بررسى محاكمه آيشمن را نمىتوان بدون در نظر داشتن شرايط تاريخى آن انجام داد. بعد از جنگ جهانى دوم تشكيل دولت اسرائيل نياز به توجيه داشت. براى بنگورين، نخست وزير وقت اسرائيل، دستگيرى و دادگاه آيشمن فرصتى بود براى تقويت پيوند بين يهوديان مشرق و يهوديان بازمانده از جنگ و رابطه برقرار كردن بين گذشته اروپايى يهوديان و آينده خاورميانهاى آنان. او همچنین قصد داشت در صحنه بينالمللى براى دولت جوان اسرائيل مشروعيت بوجود آورد و به اسرائيل بعنوان تنها دولت حافظ يهوديها هويت ببخشد و نشان دهد كه اسرائيل تنها مأمن يهوديان است. دادگاه آيشمن بصورت مستقيم از راديو پخش ميشد و مدتها مسائل دادگاه موضوع اصلی گفتگوى مردم بود. براى اولين بار يهوديان احساس اقتدار ميكردند، قربانيان ميتوانستند در دادگاه زجرهاى فجيعى را كه ديده بودند بيان كنند و يك مقام رسمى صحبتهاى آنان را بپذيرد.
هر چند در اين دادگاه پرونده فجايعى كه در جنگ جهانى دوم نازيها انجام داده بودند بيشتر باز شد. اما ايراد اساسى كه به اين دادگاه گرفته شد اين بود كه آيشمن به جنايت عليه مردم يهود متهم شد و نه به جنايت عليه بشريت. براى هانا آرنت كه اين دادگاه را مورد بررسى عميق قرار داد، كارى كه نازيها و آيشمن انجام داده بودند جنايت عليه آنچه انسان است، عليه آنچه منزلت انسانى است، بود. اسرائيلىها ميگفتند از آنجا كه يهوديها قبل از آن هيچ فرصتى براى محاكمه آنچه بر آنان رفته بود را نداشتند محق بودند كه آيشمن را در اسرايئل و بخاطر جنايت عليه يهوديها محاكمه كنند. اما واقعيت اين است كه جرم جنايت عليه بشريت را متفقين خصوصاً بخاطر آنچه بر قوم يهود رفته بود، بعد از جنگ، درست كرده بودند و دليلى وجود نداشت كه آيشمن به اين جرم محاكمه نشود. بن گوريون كليه انتقادات عليه دادگاه را رد كرد. از اينرو دادگاه آيشمن نيز همانند دادگاه نورنبرگ نوعى دادگاه فاتحان بود و از آن استفاده سياسى شد. بدينخاطر بود كه در اين دادگاه سخنى از همكارى يهوديان و صهيونيستها با نازيها بميان نيامد، بقول هانا آرنت گفته نشد كه شوراهاى يهوديان در اروپا با نازيها همكارى كرده بودند، زيرا آنها نيز همان طرز فكر نازيها را داشتند. اگر نازيها هر نوع پيوند با قوم يهود را زشت مىدانستند يهوديها هم همين طرز فكر را داشتند و با هرگونه پيوند با غير يهودى مخالف بودند، اگر نازيها آرياييها را ملت برتر مىدانستند يهوديان نيز قوم يهود را قوم برگزيده مىدانستند. متأسفانه شوراهاى يهودى در اروپا حتى بين يهوديان نيز خوب و بد قائل ميشدند و "يهوديان بد" را به دست نازيها سپردند و "يهوديان خوب" را براى ساختن اسرائيل حفظ كردند. اين شد كه در اين دادگاه، جنايت در تمامى ابعادش مورد بررسى قرار نگرفت، بعنوان مثال در دادگاه هرگز امحاى كوليهاى اروپا و يا مردم لهستان كه آيشمن در آنها دست داشت جزو اتهامات درجه اول او قرار نگرفت.
1-5 تجربه آرژانتين
در سال 1983 سران ديكتاتورى نظامى قبل از واگذاری قدرت جناياتی که بين سالهاى 1976 تا 1983 مرتكب شده بودند را مورد عفو قرار دادند. در بيانيهاى بنام"متن پايانى" در باره جنگ عليه شورش و تروريسم، سران حكومت نظامى پذيرفتند كه طى "جنگ كثيف" اشتباهاتى که در هر برخورد نظامى روی می دهد، صورت گرفته و در بعضى موارد حقوق بشر نقض شده است. اما در همان متن آمده است كه از ديدگاه قانونى و ادارى ناپديد شدگان بايد كشته شده در برخوردها و نه سر به نیست شده در حبس محسوب شوند و اشاره شده که تنها خدا و تاريخ ميتوانند براى اعمال ارتكاب شده دادگاه عالى باشند. در قانونى بنام "آرامش ملى" براى اعمال مرتكب شده از طرف شورشيان و سركوبگران سالهاى 73 تا 83 عفو پيش بينى شده بود. اما در 22 دسامبر 83 رائول آلفونسینَAlfonsin قانون عفو را لغو كرد. او سه نوع مسئوليت تعريف كرد:
1- كسانى كه بر خلاف اصول اوليه اخلاقى و مقررات قضائى، روشهاى سركوب را تدوين كرده بودند و دستور اعمال آنها را صادر نموده بودند.
2 - كسانى كه بدستور و يا بدون دستور اينگونه اعمال وحشيانه و غير عقلانى را انجام داده بودند.
3 - كسانى كه در جو عمومى ابهام و اجبار، دستورات را بدون اينكه اعمالشان وحشيانه و غير عقلانى باشد، به اجرا گذاشته بودند.
از ديدگاه حكومت جديد، كسانى كه از دستورات پيروى كرده بودند مسئول شناخته نمىشدند مگر اينكه یا در حد اختياراتشان براى آنان امكانى وجود ميداشته كه دستور را به اجرا نگذارند و يا اينكه از غيرقانونى بودن دستور آگاه مىبودند.
كمى قبل از لغو قانون "آرامش ملى" ، رئيس جمهورى در عين حال دو لايحه را به اجرا گذاشت كه طبق يكى از آنها 9 تن از سران سه حكومت نظامى و طبق ديگرى 7 تن از سران اصلى چريكهاى چپ رو تحت تعقيب قرار گرفتند. اين برخورد دوطرفه به برخورد با "دو شيطان" معروف شد كه طبق آن هر دو طرف برخوردها در يك حد از مسئوليت قرار گرفتند. ديگر اينكه هر چند ديكتاتورى نظامى غيرمشروع شمرده ميشد اما اراده سیاسی برای محاكمه كودتاى نظامى وجود نداشت.
براى محاكمه مسئولان اختناق، حكومت كار را بعهده دادگاههاى نظامى گذاشت. آنها نظر دادند كه مبارزه عليه شورشيان كاملاً مشروع بوده است. در اكتبر 84، دادگاه فدرال در مخالفت با آنها براى رسيدگى به پرونده نظامیان اعلام صلاحيت نمود. طى رسيدگى به 711 مورد جنايت، حبس غيرقانونى و شكنجه، 800 نفر شاهد به دادگاه فراخوانده شدند و در آخر كار 5 نفر از سران نظامى محكوم شدند. ژنرال ويدلا و ماسرا عضو اولين حكومت نظامى به حبس ابد و سه تن ديگر به 4 تا 17 سال زندان محكوم شدند. بقيه متهمان به علت نبود مدرك تحت پيگرد قرار نگرفتند. به موازات رسيدگى قضائى، رئيس جمهورى آقاى آلفونسين، كميسيونى دربرگیرنده ده شخصيت معتبر و سه نماينده مجلس در باره مفقودشدگان كه بين 15000 تا 30000 نفر برآورد میشد، تشکیل داد. در سال 84 ، اين كميسيون گزارشى 50000 صفحهاى بنام "ديگر هرگز نه" انتشار داد كه در آن ليست موقتى از نام 8961 مفقود و 365 محل حبس مخفى آمده بود. انواع روشهاى شكنجه و اختناق و مسئوليتهاى نيروهاى نظامى نیز قيد شده بود. كميسيون هر چند نظريه دو شيطان را بصورت رقيقتر پذيرفت اما مشخص كرد كه حقوق بشر بدوام از طریق دستگاههای دولتی توسط نيروهاى نظامى نقض شده بود و اعلام كرد كه امكان آشتى ملى وجود ندارد مگر با توبه مجرمان و قضاوتى بر مبناى حقيقت.
ارتش از ادامه كار دادگاهها احساس نگرانى كرد و الفونسين در سال 1985 به سران ارتش قول داد كه به آن پايان خواهد داد. اين امر زمانى انجام گرفت كه در اوت 1984 ، 2000 شكايت از نيروهاى نظامى توسط مردم شده بود. در دسامبر 86 ، قانون معروف به "نقطه پايان" كه مهلت 60 روزهاى براى خاتمه دادن به تعقيب مسئولان خشونت گذاشته بود بتصويب مجلس رسيد. در توجيه رائول الفونسين گفت:
"اين قانون بايد به سوءظن همه گير به نيروهاى نظامى بعنوان نهاد دولتى خاتمه دهد و شرايط آشتى ملى را فراهم آورد."
اين سياست نتيجه معكوس داد: 3000 شكايت از طرف مردم به دادگسترى شد كه رسيدگى به آنها به 10 سال نياز داشت. در سال 87 عدهاى از نظاميان شورش كردند و خواستار راه حلى سياسى و نه قضايى و پايان دادن به از حيثيت انداختن نيروهاى نظامى شدند. از آن پس، قانونى بنام "اطاعت لازم" تصويب گشت كه طبق آن، از اعضاى نيروهاى امنيتى ردههاى پايينى بعلت اينكه توانايى تصميم گيرى نداشتند رفع مسئوليت شد. طبق اين قانون مجريان بسيارى عفو شدند. در سال 89 كارلوس منمCarlos Menem كه قبل از انتخاب به رياست جمهورى موافق پيگيرى مجرمان بود لوايح عفو را امضا كرد و عده كثيرى از نظاميان و شورشيان آزاد شدند. حكومت سياست ترميم مالى قربانيان را براى پايان دادن به محاكمات به اجرا گذاشت. اما سازمانهاى مدافع حقوق بشر با پيش كشيدن اين موضوع كه سازمان ملل در سال 1984 مفقود كردن را جنايت عليه بشريت شمرده است و جنايت عليه بشريت شامل مرور زمان نميشود توانستند قوانين "نقطه آخر" و "اطاعت لازم" را از طرف دادگاه فدرال خلاف قانون اساسى اعلام كنند و اين قوانين لغو شدند.
در تجربه آرژانتين، حكومتهاى بعد از كودتا براى راضى كردن ارتشيها و بعنوان مصلحت حفظ دمكراسى نوزاد، بدنبال كشف كامل حقيقت نشدند. تا تابستان 2003 رسيدگىهاى قضائى پايان نيافته است و جامعه آرژانتين نتوانست به يك توافق ملى در اين امر برسد. اما بعد از انتخاب رئيس جمهورى جديد در 2003، مجلس قانون "نقطه آخر" را كنار گذاشت تا دادگاهها بتوانند مسئولان نظامى را محاكمه كنند. قانون جديد، پيروزى بزرگى براى سازمانهاى مدافع حقوق بشر و خانوادههاى قربانيان محسوب شد.
1-6 تجربه اروگوئه
در اروگوئه، انتقال قدرت از نظاميان به غير نظاميان طى موافقتنامهاى در ژوئيه 84 صورت گرفت. با اينكه اپوزيسيون قبل از رسيدن به قدرت در علن خواستار محاكمه مسئولان اختناق بود اما در موافقتنامه، موادى مخفى وجود داشت مبنى بر اينكه از سويى كليه زندانيان سياسى آزاد گردند، و از سوى ديگر نظاميان تحت پيگرد قانونى قرار نگيرند.
در انتخابات رياست جمهورى نوامبر 84 ، سانگينتى پيروز شد. او قانون "آرامش ملى" را فورا تصويب كرد كه طبق آن 16000 نفر تبعيدى ميتوانستند به كشور باز گردند قوانين امنيتى داخلى لغو شدند و تمامى جنايات سياسى و نظامى به غير از قتل عمد كه پس از ژانويه 1962 صورت گرفته بودند، عفو ميشد. شكايات بسيارى عليه نظاميان شد اما بخاطر عدم همكارى آنان بدستور وزير دفاع، رئيس جمهورى به دنبال يك راه حل سياسى گشت. او موفق شد 17 تن از ژنرالهاى ارتش را راضى كند كه مسئوليت كامل نقض حقوق بشر از جانب زيردستانشان را بعهده گيرند و آنان قول دادند كه ديگر چنين مسائلى تكرار نخواهد شد. سپس رئيس جمهورى اعلام كرد كه" بزرگوارى ژنرالها" نياز به پاسخى در همان حد دارد و موفق شد قانونى از مجلس بگذراند كه طبق آن جرايم سياسى مرتكب شده توسط نيروهاى نظامى و پليس عفو ميشدند. در فوريه 87 ، مادران و خانوادههاى قربانيان و مفقودان و ديگر اعضاى اپوزيسيون براى لغو اين قانون، تقاضاى رفراندوم كردند. آنها بايد در عرض 10 ماه 550000 امضأ جمع آورى ميكردند. موفق به جمع آورى 634702 امضا شدند. اما دادگاه نظارت بر انتخابات كه به حكومت نزديك بود هزاران امضاء را تائيد نكرد و اعلام نمود كه 22688 امضا كمتر از حد نصاب براى رفراندوم است. 60 درصد از كسانى كه امضاى آنان رد شده بود موفق شدند صحت آن امضاءها را ثابت كنند. دولت زير بار رفراندوم رفت و رئيس جمهورى هم اعلام كرد كه از قانون عفو در رفراندوم دفاع خواهد كرد زيرا خطر بازگشت به شرايط درگيرى قبل از دمكراسى وجود دارد. 84 درصد مردم در رفراندوم شركت كردند و 57 درصد به قانون عفو رئيس جمهورى راى مثبت دادند. قابل توجه است كه در پايتخت، اكثريت عليه قانون عفو راى داد.
1-7 تجربه شيلى
حكومت ژنرال پينوشه قبل از آنكه قدرت انتقال يابد يك سلسله قوانين به تصويب رساند كه مطابق آنها جنايات مرتكب شده از طرف حكومت و مخالفانش در دوره اختناق بين سالهاى 73 تا87 عفو مىگشت. عفو شامل قبل و بعد از پيگيرى قضائى ميشد. برخى از اعضاى دولت پينوشه سعى در حفظ مقامات دولتى داشتند. پينوشه خود را سناتور مادام العمر ناميد تا بدينوسيله براى هميشه مصونيت قضائى داشته باشد.
قبل از انتخاب به رياست جمهورى، پاتريسيو الوين وعده داده بود كه قانون عفو را لغو خواهد كرد. او به علت مخالفت سناتورهاى منصوب پينوشه موفق به الغاى قانون عفو از طريق مجلس نشد و مجبور شد از طريق قضائى اقدام كند. اما ديوان عالى كشور نيز زير بار نرفت و حتى كسانى را كه در دادگاههاى غير نظامى محكوم شده بودند بيگناه اعلام كرد و امر را به دادگاههاى نظامى سپرد. در برابر اين مقاومت قضائى، حكومت مصلحت كشور را در اين ديد كه كوتاه بيايد و خود را به قضاوت نمادين در حد ترميم قربانيان اختناق قانع كند. در اوت 93 پس از تظاهرات افراد نيروى زمينى، الوين قانونى براى تسريع كار رسيدگى دادگاهها به مجلس پيشنهاد كرد. مطابق اين قانون قاضىهايى منصوب شدند كه به موارد شكايت شده رسيدگى كنند و تدابيرى اتخاذ شد كه سرى بودن شهادتهايى كه راه به يافتن حقيقت مىبردند را تضمين ميكرد. هدف پى بردن به سرنوشت مفقودان و يافتن جنازههاى آنان بود. اما اين طرح قانونى نيز با مخالفت مواجهه گشت و از طرف مجلس رد شد. رئيس جمهورى راه حل را در تشكيل يك كميسيون بنام "حقيقت و آشتى" ديد. در 25 آوريل 1990 اين كميسيون به رياست پل رتيگ تشكيل شد. دو تن از اعضاى كميسيون 60 نفره نزديك به نظاميان بودند، گروههاى حقوق بشرى نيز در آن عضويت داشتند. كميسيون ميتوانست از كليه ادارات تقاضاى اطلاعات كند اما قدرت قضائى نداشت. اين كميسيون 9 ماه وقت داشت در باره قتلها و مفقود شدگان بين 11 سپتامبر 1973 (كودتاى نظاميان عليه حكومت قانونى آلينده) و 11 مارس 1990 بررسى كند. اين بررسى شامل رسيدگى به اعمال شكنجه نمىشد. كار كميسيون در جامعه شيلى مورد پسند واقع شد و افكار عمومى معتقد بود كه كميسيون كار خود را خوب انجام داده است. كشف قبرهاى دسته جمعى توسط كميسيون به اعتبار آن افزود. در فوريه 1991 كميسيون گزارش 2000 صفحهاى به رئيس جمهورى ارائه داد كه در آن نام 2115 مقتول (دو سوم قتلها توسط نيروهاى امنيتى صورت گرفته بود) كه 1068 تن آنها جزو مفقودان بودند را فهرست كرده بود. در گزارش مسئوليت نهاد نظامى و مسئوليت اخلاقى دولت بعنوان عامل اصلى خشونت شناخته شد. با اينحال كميسيون نظر داد كه حكومت آلينده كشور را دو قطبى كرده بود و جوی مناسب براى جنگ داخلى ايجاد شده بود كه با كودتا از بين رفت. گزارش كميسيون راه را براى ترميم قربانيان خشونت دولتى باز كرد و بر يك قضاوت سمبولیک با سهيم كردن انجمنهاى دفاع از قربانيان تصريح داشت. در پى تلاش كميسيون، در سپتامبر 1990 تشيع جنازه سالوادور آلينده صورت گرفت و مراسم رسمى بزرگداشت براى قربانيان اختناق برگزار شد و بنيادى براى يادمان زندانيان مفقود شده و يا به قتل رسيده تشكيل شد. خانوادههاى قربانيان مبلغ 400 يورو در ماه بعلاوه بيمه پزشكى از دولت گرفتند و فرزندان قربانيان از خدمت نظام وظيفه معاف شدند و بورس تحصيلى دريافت كردند.2300 خانواده شامل اين كمكها شدند.
كليه تلاشهاى حكومت براى پيگيرى قضائى جنايات شكست خوردند. اما يك قاضى اسپانيایى زمانى كه پينوشه در اكتبر 98 در لندن بسر مىبرد تقاضاى استرداد او را كرد. انگليس به بهانه بيماری، پينوشه را آزاد كرد و او در 3 مارس 2000 به شيلى باز گشت. در 6 مارس قاضى اسپانيايى از دادگاه سانتياگو درخواست لغو مصونيت پينوشه را كرد و فرداى آنروز حكومت شيلى نيز همين تقاضا را داد. بالاخره در 5 ژوئن دادگاه مصونيت او را لغو كرد و دادگاه عالى نيز اين حكم را چند ماه بعد تائيد نمود. در ماه دسامبر سال 2000 پينوشه به عنوان طراح و همكار در جنايت عليه زندانيان متهم شد. بعد از مبارزات قضائى پيچيده دادگاه عالى شيلى بعلت بيمارى از تعقيب پينوشه صرف نظر نمود. با اينحال لغو مصونیت پينوشه براى مدافعان حقوق بشر يك پيروزى محسوب شد. زيرا از طرفى دادگاه شامل مرور زمان نشدن مفقود شدن افراد را پذيرفت و از طرف ديگر براى اولين بار ارتش بصورت رسمى مسئوليت خود را در مرگ 200 تن از مفقود شدگان اعلام نمود و افشا كرد كه جسد 150 نفر از آنان در اقيانوس و يا درياچه شيلى انداخته شده است. البته تلاش مدافعان حقوق بشر و خانواده های قربانیان ادامه یافت و در ماه مه 2004 مصونیت پینوشه بطور کامل رفع شد.
همانطور كه ملاحظه شد تجربه شيلى با عفو عمومى، عدم رسيدگى قضائى و بيان ناكامل حقيقت ولى همراه با ترميم قربانيان آغازشد. در آفريقاى جنوبى از اين تجربه استفاده شد.
1-8 تجربه آفريقاى جنوبى
برخورد سران آفريقاى جنوبى با نظام آپارتايد و مسئولان نظامى، سياسى و تمامى انسانها و نهادهائى كه در برقرارى نظام پيشين نقش داشتند، اولين تجربه از قضاوت بر اصل ترميم تاريخ معاصر است. اين تجربه كه در تاريخ معاصر بى سابقه است و آن را عدهاى معجزه خواندهاند بلحاظ معنويتى كه بر آن حاكم بود و بلحاظ موفقيت آن در روشن كردن حقيقت و تاريخ، تشريح نظام آپارتايد و نقش سازمانهاى موازى از جمله سازمان ترور، ابعاد گسترده قربانيان ترور و شكنجه... و مهمتر در نقشى كه در روانكاوى مشترك جامعه و در ساختن وفاق ملى داشت، در تمام جهان مورد بحث، بررسى و مطالعه قرار گرفته است. در واقع روشى كه در اين تجربه اتخاذ شد عمدتا تصميم دو انسان بود، نلسون ماندلا كه 27 سال عمر خود را در زندانهاى آپارتايد گذرانده بود و دسمون توتو، عاليجناب كليساى شهر كاپ و برنده جايزه نوبل صلح در سال 1984 كه عمر خود را در مبارزه با دولت نژادپرست سفيد پوست بسر برده بود. بلحاظ اهميت اين تجربه، آن را با تفصيل بررسى كرده و براى اينكار، بویژه به دو كتاب رجوع شده است، يكى نوشته دسمون توتو بنام "آينده بدون بخشش وجود ندارد" و ديگرى بنام "آپارتايد، اعتراف و بخشش" نوشته خبرنگار فرانسوى، سوفى پنس،كه طى 4 سال كارهاى كميسيون حقيقت و آشتى را در آفريقاى جنوبى پىگيرى كرده است.
در سال 1994، نلسون ماندلا اولين رئيس جمهورى منتخب آفريقاى جنوبى گشت و به نيم قرن حاكميت حزب ملى (Party National) و آپارتايد خاتمه داد. نلسون ماندلا كه رهبر مهمترين جبهه اپوزيسيون، كنگره ملى آفريقا ANC (African National Congress) بود در 22 بهمن 1990 آزاد گشت. پس از آزادى، او و سازمانش به مذاكرات با حزب حاكم، حزب ملى، كه در زندان آغاز شده بود، ادامه دادند. براى ماندلا و دوستان او تحول رژيم به رژيمى دمكراتيك و خاتمه نظام آپارتيد اصلى غير قابل مذاكره بود. حزب ملى به آن تن داد و پس از دورهاى از حاكميت مشترك، اولين انتخابات آزاد در سال 1994، صورت گرفت. نلسون ماندلا در 76 سالگى براى اولين بار حق راى پيدا كرد! تحول به دمكراسى نتيجه پيروزى نظامى قومى بر قومى ديگر نبود، بلكه نتيجه مذاكراتى بود بين سران آپارتايد با سران كنگره ملى آفريقا كه از سال 1960 مبارزات خود را آغاز نموده بودند. سران آپارتاید این مذاکرات را زير فشار بينالمللى و تحريم اقتصادى آفريقاى جنوبى و فشار مبارزه سياه پوستان و سفيدپوستان مخالف نژادپرستى پذیرفتند. اما بازسازى جامعهاى كه در آن بيش از 200 سال قومى بر قوم ديگر حاكم بود و بخصوص بعد از سال 1960، كه نظام آپارتايد برقرار شد، كارى بس مشكل بوده و هنوز هست. با سالها تحقير، جنايت، فقر، استبداد، و با مسئولان اين فاجعه چگونه بايد برخورد مىشد؟ آيا ميشد همانطور كه خيلى از سران رژيم سابق خواستار آن بودند گذشته را فراموش كرد و به حال و آينده پرداخت؟ آيا آشتى دو قوم و ساختن آينده اگر شهادتى بر ظلمى كه بر قربانيان شده بود صورت نمىگرفت، و اگر مسببان اين فاجعه حقيقت را اعتراف نمىكردند و بدين ترتيب مسئوليت خود را نمىپذيرفتند،امكانپذير بود؟ در متنى كه در 19 نوامبر 1993 به امضا رسيد، راه حل ميانهاى پيش بينى شد: نه عفو عمومى، نه دادگاه و پاكسازى. هزینه بازخريد برای اعتراف بود. اين اصول در قانون اساسى انتقالى نوشته و سپس به صورت قانون تصويب شد.
در سال 1995، نلسون ماندلا از دوست قديميش دسمون توتو درخواست نمود تا مسئوليت بزرگى را بپذيرد: آشتى دادن تمامى يك كشور، التیام زخمهای بين اقوام، تا 35 ميليون سياه، 6 ميليون سفيد، 3 ميليون دو رگه و يا هندى پس از سالها عدم ارتباط، ترس، نفرت و تحقير دوباره ياد بگيرند با هم در احترام و دوستى زندگى كنند. در سال 1995، قانونی براى تشويق وحدت ملى و آشتى تصويب شد. خطوط اصلى آن عبارتند از:
- در مقدمه آن آمده است: قانون اساسى 1993 پل تاريخى بين گذشتهاى با شكافى عميق، با رنجها، ناگفتهها، بىعدالتىها و آيندهاى بر مبناى محترم شمردن حقوق بشر، دمكراسى و همزيستى مسالمتآميز بين تمامى آفريقاى جنوبيها، از هر رنگ، نژاد، مذهب و جنس را برقرار مىكند.
لازم است حقيقت در باره وقايع گذشته و دلايل و موارد نقض حقوق بشر كه در چهارچوب نزاعهاى گذشته صورت گرفته است روشن گردد تا از آنها نتيجهگيرى شود که بتوان از تكرار وقایع گذشته در آينده ممانعت كرد.
تلاش براى وحدت ملى، بهزيستى تمامى آفريقاى جنوبيها و صلح نياز به آشتى اقوام مختلف كشور و بازسازى جامعه دارد.
مبناى اين اقدام، ارادهاى است براى فهميدن، نه انتقام، براى ترميم و نه تسويه حساب ...، براى كمك برادرانه و نه......
براى اجراى اين قانون، كميسيونى تشكيل شد كه وظيفه آن رسيدگى به موارد زير بود :
- دادن تصويرى هر چه صحيحتر از ماهيت، دلايل و ميزان نقض حقوق بشر كه در چهار چوب نزاع هاى گذشته، بين مارس 1960 تا تاريخى كه بايد مشخص گردد، در داخل و خارج مرزها، صورت گرفته است. مشخص كردن سرنوشت قربانيان و اهدافى كه مسببان نقض حقوق بشر، تعقيب مىكردند.
- دادن عفو به كسانى كه وقايع و عملكردها را، در ارتباط با اهداف سياسى كه در چهارچوب نزاعهاى گذشته تعقيب مىشده، در زمان مشخص شده، بازگو مىكنند.
- مشخص كردن و شناساندن آنچه بر قربانيان روا رفت، بازسازى منزلت مدنى و انسانى آنها با دادن امكان براى گزارش رنجهاى خود، سفارش نمودن اقدامات براى ترميم ...
كميسيون مذكور از سه كميته تشكيل شد: كميتهاى براى تحقيق در مورد نقض حقوق بشر كه به شهادتها گوش مىداد، كميتهاى براى عفو به كسانى كه اعتراف به جنايات سياسى كردهاند و كميتهاى براى ترميم كه در باره سياست ترميم قربانيان بايد تصميم مىگرفت.
16 نفر عضو كميسيون را نلسون ماندلا، پس از مشورت با تمامى احزاب سياسى انتخاب كرد. بجز رئيس كميسيون (دسمون توتو)، آنها اكثراً براى جامعه ناشناخته و از اقشار مختلف جامعه بودند:
- از نظر نژادى، كميسيون مركب از 10 غير سفيد پوست (سياه، دو رگه، هندى) و 6 نفر سفيد پوست كه بين آنها 2 نفر آفريكانر (قومى كه زمان آپارتيد مسلط بود) بودند، تشكيل شده بود.
- از نظر سياسى، گرايشها از چپ تا راست افراطى وجود داشتند.
- از نظر مذهبى، عدهاى مسيحى، يك مسلمان، يك هندو، چند نفر كه التزام عملى به وظايف شرعى نداشتند و يكى دو نفر كه به خدا اعتقاد نداشتند، بودند.
- از نظر شغلى:
1- دكتر بورن، معاون رئيس كميسيون، سفيد پوست و عضو سابق اپوزيسيون مجلس
2- خانم مارى ساش كه يكى از پايههاى شناخته شده سازمان Black Sash، سازمان مترقى سفيد پوست مركب از زنان نماينده مجلس كه شال سياه رنگ به نشانه مرگ دمكراسى مىپوشيدند
3- آقاى كريس دو ژگر، قاضى، عضو سابق سازمانهاى راست افراطى
4- عاليجناب بنگونى فينكا، رئيس مذهبى با نفوذ استان كاپ شرقى و مبارز عليه آپارتايد
5- خانم سيسى خامپه په، وكيل، كه در مبارزه براى حقوق كار سابقه داشت
6- آقاى ريچارد ليستر، وكيل، متخصص حقوق بشر
7- آقاى ويناند ملن، وكيل، نماينده مجلس حزب ملى در زمانى كه سركار بود و بعد از آن جدا شده بود تا حزبى جديد از اپوزيسيون تشكيل دهد.
8- آقاى دكتر خوزا مگوژو، رئيس سابق كليساى متوديست كه بابت مبارزهاش براى صلح در استان ناتال شناخته شده بود
9- خانم لنژيوه مخيزه، روانشناس، متخصص سلامت عقلان
ى
10- آقاى دوميزا نتسبا، وكيل مشهور، متخصص حقوق بشر و وکیل مدافع زندانيان سياسى سابق
11- خانم دكتر وندى ار، پزشك دولتى، كه بخاطر موفقيتش در اثبات شكنجه زندانيان و محكوم كردن پليس استان كاپ شرقى مشهور شده بود.
12- آقاى دنزيل پتژيتر، وكيل استان كاپ، كه وكيل مدافع شمارى از زندانيان سياسى بود
13- آقاى دكتر ماپوله رماشالا، روانشناس و تبعيدى سابق
14- آقاى دكتر فضل راندرا، پزشك و مبارز فعال عليه آپارتايد
15- خانم ياسمين سوكا، وكيل و نماينده آفريقاى جنوبى در كنفراس بينالمللى مذاهب براى صلح
16- خانم گلده ويلشت، پرستار در بخش روانپزشكى و رئيس مركز آسيب درمانى قربانيان خشونت استان كاپ
سه عضو كميسيون، زندانى سياسى سابق بودند: آقايان دسمون توتو، آلكس برن و دوميزا نتسبا.
سپس براى كامل كردن تعداد كميتهها و سرعت بخشيدن به كار، 5 نفر نيز اضافه شدند، دو نفر به انتخاب 17 نفر و 3 قاضى به انتخاب نلسون ماندلا. در جمع 350 نفر براى كميسيون كار مىكردند.
قانون شرايط عفو را چنين مشخص مىكرد:
الف - كسانى كه داوطلب عفو بودند بايد به تمامى اعمال مربوط به نقض حقوق بشر، جرمها و جنايتهايى كه براى آنان تقاضاى عفو مىنمودند، اعتراف كامل مىكردند.
ب - اگر تمامى شرايط جمع بودند عفو داده ميشد. قربانيان مىتوانستند نسبت به اعطای عفو به دستگاه قضائى اعتراض دهند، بشرط آنكه ثابت كنند كه شرايط قيد شده در قانون رعايت نشده است.
براى جنايتهاى بزرگ، قانون ملزم ميكرد كه درخواست عفو در جلسه عمومى مورد بررسى قرار بگيرد، مگر اينكه اين روش سبب خطاى قضائى مىشد. براى مثال اگر شهود مورد تهديد قرار ميگرفتند.
برغم مخالفت عدهاى از اعضاى كميسيون، مجلس مسئله توبه را در قانون وارد نكرد. بدين معنى كه اگر شخصى جنايتى انجام داده بود و به آن اعتراف كامل ميكرد براى گرفتن عفو لازم نبود كه اظهار پشيمانى كند. دسمون توتو در اينباره ميگويد:
"تجربه به ما ثابت كرد كه مجلس بيش از آنچه فكر ميكرديم عاقلانه انديشيده بود... در واقع، اگر درخواست كننده عفو براى رضايت و خوشنودى با آب و تاب اظهار پشيمانى و توبه ميكرد، او متهم به عدم صداقت، و غليظ كردن ندامت خود تا كميسيون را تحت تاثير قرار دهد، ميشد و اگر برعكس درخواست كننده عفو، در مقابل كميسيون خود را تند يا با افاده نشان ميداد او را به خشنى، بىتفاوتى و نه واقعاً نادم، متهم ميكردند در اينصورت به بن بست برخورد مىكرديم. در عمل، اكثر درخواست كنندگان عفو اظهار پشيمانى كردند و از قربانيانشان پوزش خواستند اما سخت است كه درباره صداقت پوزش آنها نظرى ابراز كرد."
ج - قانون براى كسانى كه قربانى شناخته ميشدند حق ترميم و نه حق خون بها و حق جبران قائل ميشد. اعضا كميسيون به عمد از استفاده لغت جبران خوددارى كردند زيرا همگى بر اين عقيده بودند كه هيچگونه وسيله جبران مرگ يك نزديك وجود ندارد و ممكن نيست كه از دست دادن نزديكان را برآورد مادى كرد. اما براى اينكه حقوق قربانيان حداقل بصورت سمبوليك شناخته شود، كميسيون به مجلس و رئيس جمهورى پيشنهاد كرد كه بودجهاى براى كمك به قربانيان تصويب شود.
كميسيون كه بنا بود پس از 18 ماه به كار خود خاتمه دهد، 4 سال متوالى كار كرد. سال اول به شهادت قربانيان اختصاص يافت، سپس كميسيون به نقش احزاب سياسى، نهادهاى دولتى، مانند قوه قضائيه، و سپس به گروههاى اجتماعى مانند پزشكان، خبرنگاران و وسائل ارتباط جمعى، كارفرمايان، كشيشان و بنيادهاى مذهبى مختلف پرداخت. در آخر، كار به بررسى جنايات سياسى اختصاص يافت. در 29 اكتبر 1998، كميسيون گزارش خود را در مراسم رسمى به رئيس جمهورى نلسون ماندلا تقديم نمود. گزارش اولى شامل 5 جلد، هر كدام داراى 3500 صفحه، بود. در سال 2000، نتايج كميته عفو نیز اضافه شد.
گزارش كميسيون
كميسيون 46696 مورد نقض شديد حقوق بشر که توسط رژيم آپارتايد و نيروهاى طرفدار سياه پوستان بين سالهاى 1960 و 1994 صورت گرفته بود را برآورد كرد. حداقل سه و نيم ميليون از مردم آفريقاى جنوبى در زندگى روزمره خود قربانى مستقيم سركوب رژيم نژادپرست بودهاند. همين ميزان در چهارچوب قوانين جدائى بين نژادها، از خانه و آشیانه خود به زور رانده شدهاند. در كشورهاى همسايه، سياستهاى ثبات زدائى رژيم پرتوريا، يك و نيم ميليون كشته و 45 ميليارد دلار خسارات بجا گذاشته است.
در داخل کشور، نيروهاى امنيتی بيش از 3000 قتل مرتكب شده اند، 80000 نفر را بدون برگزارى دادگاه زندانى كرده که در بعضی موارد دوره زندان تا 3 سال طول كشيده است، 1000 نفر را ربوده، 5000 نفر را شكنجه و 16838 نفر را قربانى بد رفتارى خود كردهاند.
اكثر قربانيان مردانى بين 13 و 36 ساله بودند. از 7060 درخواست عفو، تنها 346 مورد از آنها به درخواست مأموران سابق امنيت انجام گرفت كه در رابطه با 2500 مورد نقص حقوق بشر بود. 750 درخواست عفو توسط فعالان كنگره ملى افريقا، مهمترين جبهه اپوزيسيون آپارتايد، 130 درخواست از كنگره پان آفريكن، 110 درخواست از حزب سياه زولو (حزب آزادى اينكاتا)، كه در ظاهر با رژيم آپارتايد مخالف بود اما در واقع ابزار رژيم بود و 70 درخواست عفو از حزب افراطى راست سفيد پوست داده شدند.
قوه قضائيه، بين سالهاى 1960 و 1994، 3000 نفر را به حصر و ممنوعيت رفت و آمد محكوم كرده بود. از نظر تعداد محکومین به اعدام آفریقای جنوبی یکی از کشورهای صدرنشین بود. اكثر محكومان سياه پوست بودند.
خشونتهاى سياسى از سالهاى 1948 (سال بقدرت رسيدن حزب ملى) تا 1989 (قبل از آزادى نلسون ماندلا) سبب مرگ 7000 نفر شد. بر آنها، 14000 قربانى ديگر در دوران انتقال يعنى از سالهاى 1990 تا 1994 را اضافه بايد كرد...
طى 4 سال كار، اعضاى كميسيون به تمامى كشور رفتند تا شهادتهاى قربانيان را جمع آورى نمايند، پروندههاى موجود در بايگانيهاى دولتى را مطالعه كردند تا اسرار گذشته را فاش سازند و با جمع آورى سرگذشتهاى قربانيان و مجرمين در تمامى شهروندان وجدان جمعى بوجود آورند. نشستهاى كميسيون اكثراً علنى بود (تنها موقعى كه جان افراد مىتوانست به خطر بيفتد، نشستها غير علنى بودند) و همگى مىتوانستند در آنها شركت كنند. نشستها در شهرهاى مختلف كشور انجام گرفتند و از رسانههاى عمومى، راديو، تلويزيون، روزنامهها، پخش و به 11 زبان رسمى كشور ترجمه شدند.
كميسيون از تمام نهادهايى كه در تداوم آپارتايد نقش داشتند دعوت كرد تا شهادت بدهند. نخست با مطبوعات شروع كرد... اول يك عده از بزرگان مطبوعات صحبت از آزادى مطبوعات كردند و منكر مسئوليت گشتند تا وقتى كه يكى از ماموران سازمان امنيت روشهاى تبليغات را تشريح كرد... سپس عدهاى اعتراف كردند كه مأمور سازمان امنيت نيز بودهاند... بعضى عملكرد خویش را اينطور توجيه كردند: در كشورى غير عادى، مطبوعات عادى نمىتواند وجود داشته باشد... دنبال تحقيق و گزارش درباره وضيعت سياهپوستان نبوديم زيرا مسئله ما و خوانندگان ما نبود... "بايد دروغ مىگفتيم، زيرا در جنگ بوديم، مىبايد عليه كنگره ملى آفريقا اخبار منفى پخش مىكرديم..." خبرنگار سياه پوست هم اعتراف داشت كه خود را اول سياه مىپنداشت بعد خبرنگار، بدينخاطر كمتر بىطرف بود.
چندى از رؤساى شركتهاى بزرگ نيز تن دادند در كميسيون حضور پيدا كنند. اما شركتهاى بين المللى، بانكها و شركتهاى نفتى دعوت را رد كردند. كارفرمايان منكر شدند كه آپارتايد به نفع آنها بوده و همه متفق القول بودند كه پول اخلاق و بو ندارد. "بيزنس بيزنس است... حكومت هر كه باشد، تمام سعى خود را خواهيم كرد تا بهترين روابط را با آن برقرار كنيم... " اما متخصصان در جلسات نشان دادند كه سرمايهدارى با رژيم آپارتايد تا زمانى كه در سودش بود، همكارى كامل كرد... تحريم اقتصادى كه سازمان ملل تصميم گرفته بود تأثير زيادى داشت... اما عدم پذيرش مسئوليت شركتهاى بزرگ و كارفرمايان با عصبانيت سنديكاها روبرو شد: در جواب، يادآور شدند، كه كاپيتاليسم در آفريقاى جنوبى بخاطر ستم نژادى تا اين حد رشد كرد. بين سالهاى 1910 و 1970، حقوق كارگران سياه به قيمت ثابت افزايش نيافت به عكس، حقوق سفيد پوستان دوبرابر شد. طى يك قرن، سانحهها در معادن، بيش از 70000 كشته و يك ميليون مجروح ببار آورد...
سپس بنيادهاى مذهبى شهادت دادند. مسيحيان گواهى دادند كه انفعالشان بزرگترين گناه آنهاست. يهوديان، مسلمانان، و هندوها به سكوت پر مسئوليتشان اعتراف كردند. و بالاخره كليساى رفرم هلندى كه يكى از پايههاى آپارتايد بود و سران نظام از جمله پيروان آن بودند، اعتراف به گمراه كردن پيروان خود نمود. اما كشيشان اين كليسا كه تبعيض نژادى را خواسته خداوند تبليغ مىكردند، و بر بعضى از قتلها مهر تائيد دينى مىزدند و يا در جلسات شكنجه حضور داشتند، تكذيب كردند كه نقشى فعال در سؤ رفتار رژيم داشتهاند.
قوه قضائى نيز شهادت داد. اما قضات اكثراً منكر مسئوليت خويش گشتند. بنام استقلال قوه قضائى حاضر نشدند شهادت بدهند و خود را بيگناه دانستند. نمونههاى همكارى اين نهاد با رژيم آپارتايد فراوان هستند. اعضاى كميسيون خواستار ارفاق كمترى به آنها بود... در گزارش خود، كميسيون رفتار آنها را چنين توصيف كرد: "تاريخ آنها را به سختى قضاوت خواهد كرد...، بخاطر از دست دادن فرصتى براى مطالعه نقش خود در گذار از استبداد به دمكراسى. عدم حضور مقامات حقوقى در جلسات قابل سرزنش است از جهت اهميت تاريخى بحثها و نياز تغيير جامعه آفريقاى جنوبى به نظامى انسانىتر و عادلتر...
كميسيون سفارش كرد كه قضات آفريقاى جنوبى دوره تدريس بگذرانند تا ديگر هرگز آن زمان كه يك سفيد پوست بابت قتل دو كودك سياه تبرئه مىشد و سياه پوست جوانى به جرم تروريسم محكوم به مرگ مىگشت، تكرار نگردد...
پزشكان نيز بايد توضيح مىدادند چگونه بهترين امكانات و گرانترين داروهاى براى سفيدپوستان پيدا مىشد اما تعداد زيادى از سياه پوستان در اثر مرض سل جان مىدادند... بنام چه، بعضى از پزشكان جواز شكنجه صادر مىكردند، در پزشكى قانونى، اثرات تيرها و... را ناديده مىگرفتند...
همچنان مسئولان مدارس، دانشگاهها آمدند و درباره نقششان مورد سئوال قرار گرفتند...
سران سياسى و مسئولان احزاب بجز دو دسته، دست راستىهاى افراطى سفيدپوست كه مخالف رسيدگى به گذشته بودند و چپ افراطى سياهپوست كه با اصل عفو مخالف بود نيز شهادت دادند و به كميسيون گزارش كتبى در مورد تاكتيك، استراتژى و ايدئولوژى گروه خود را در آن شرايط تاريخى ارائه نمودند. فدريك دوكلرك برنده جايزه نوبل صلح كه اقدام به مذاكره با نلسون ماندلا كرده بود، مىگويد، هنوز به ارزشهاى رژيم آپارتايد اعتقاد دارم اما اذعان دارم اجراى آن به نظامى كه از نظر اخلاقى غير قابل دفاع" است انجاميد. ايدآليست بوديم، ايدآليسم ما تبديل به يك ايدئولوژى شد... املت بدون شكستن تخم مرغ درست نمىشود... " در مقابل كميسيون، دوكلرك براى "اشتباهاتى" كه شده بود، از خداوند پوزش طلبيد او گفت "قصد ندارم كارهاى غير قابل قبول كه در دوران حكومت حزب ملى روى دادهاند را كوچك بنمايم. اين چيزها شدهاند و رنجهاى بسيار داده شدهاند. در علن پوزش خواستم و امروز پوزشهايم را دوباره اعلام ميكنم."
كنگره ملى آفريقا ANC، حزب نلسون ماندلا از آنجا كه خود از بانيان تشكيل كميسيون بود، براى اينكه نمونهاى براى گروههاى ديگر باشد در آغاز داوطلبانه پذيرفت كه در باره گذشتهاش تحقيق شود. اين حزب به مسئوليت نلسون ماندلا در سال 62 تصميم به مبارزه مسلحانه گرفته بود. طبق گزارشهاى كميسيون طى مبارزات خود از جمله به عملياتى دست زده بود كه باعث كشته شدن بيش از 130 نفر و زخمى شدن 1000 نفر و ميليونها راند خسارت شده بود. در برابر كميسيون، كنگره ملى آفريقا ANC مسئوليت جمعى براى كليه عملياتى كه نيروهاى نظامىاش انجام داده بود، پذيرفت، اما كليه اين عمليات را عمل جنگى ميدانست و نه جنايت سياسى. ANC مدعى بود چون مبارزهاش عادلانه بوده علتى براى معذرت خواهى وجود ندارد. بدينسان نادر بودند مبارزان ANC كه درخواست عفو كنند. اما دسمونتوتو به آنها فشار آورد و حتى تهديد به استعفا كرد و بالاخره 30 تن از سران كنگره ملى آفريقا، از جمله آقاى تبو امبكى شماره دو كنگره، دو وزير و چهار معاون وزير بخاطر تخلفات و زيادهروىهاى افراد كنگره درخواست عفو جمعى كردند. پيرو آن ابوبكر اسماعيل، رئيس عمليات ويژه ANC، كه سازمانش بين سالهاى 80 تا 88 بيش از 20 كشته و 350 زخمى بجا گذاشته بود از كميسيون تقاضاى عفو كرد. يكى از افسران سفيد پوست نيروى هوايى رژيم آپارتايد كه چشمان خود را در يكى از عمليات گروه ابوبكر اسماعيل از دست داده بود و طى آن 19 نفر كشته و 217 نفر زخمى شده بودند، در كميسيون به ابوبكر گفت:
"من بخاطر كنجكاوى به اينجا آمدهام، به اميد آنكه او را ملاقات كنم مىخواستم به او بگويم كه كينهاى نسبت به او ندارم."
ابوبكر اسماعيل بسوى او آمد دستانش را فشرد و گفت "بسيار سخت است من از آنچه براى شما پيش آمده متاسفم".
ابوبكر اسماعيل دانشجوى دو رگه و مبارز ميانهرويى بود كه پس از آنكه توسط پليس دستگير و مضروب گشت، در بيست سالگى وارد جنگ مسلحانه شد تا آنچه پدرش به او نصيحت كرده بود را اجرا كند: "تو هرگز نبايد سر فرودآورى." او در مقابل كميسيون تكرار كرد كه مبارزهاش مشروع بوده و وظيفهاش را انجام ميداده است. در دور دوم جلسات رسيدگى، كميسيون در باره تندروىهاى خونين "رفقا" كه بنام مبارزه صورت گرفته بود توضيح خواست. از جمله كميسيون در باره شكنجه كسانى كه مظنون به خيانت و يا اعدام كسانى كه متهم به همكارى با پليس آپارتايد بودند و همچنان درباره جنگ خونين با سازمانهاى مقاومت سياهپوست ديگر رسيدگى کرد. طى اين سالها 700 نفر قربانى يكى ازوحشتناكترين شكنجهها معروف به "زجر گردنبند" شدند. در اين شكنجه حلقه لاستيكى را به گردن متهم مىآويختند و آن را به آتش ميكشيدند. به گزارش خود ANC، تصفيههاى داخلى بيش از 900 كشته ببار آورده بود. در يكى از جلسات كميسيون، قربانيان از جهنم اردوگاهى كه در آنگولا قرار داشت سخن گفتند. در آنجا نهضت مقاومت كسانى را كه خائن، يا سركش ميناميد شكنجه ميداد و يا به قتل مىرساند. ژنرال آندرو از اعضاى كميسيون سياسى ANC و از مسئولان دادگاههاى نظامى در مقابل اتهامات پاسخ داد:
"ما مأمورين دشمن را اعدام ميكرديم. و من بابت اين معذرت خواهى نخواهم كرد. ما در جنگ بوديم و برخى از آنان جان رفقا را به خطر مىانداختند. من نمىتوانم معذرت خواهى بكنم زيرا اين كار براى كسانى كه در راه ما كشته شدند عادلانه نيست."
در آغاز ANC از پذيرفتن مسئوليت اين جنايات بعنوان اينكه با سياست رسمىاش منطبق نبود، سرباز زد. اما تحت فشار كميسيون، ANC بالاخره معذرت خواهى كرد و پذيرفت كه "اشتباهاتى انجام گرفت و اسلحه، به اشتباه، بين افراد غير قابل كنترل تقسيم شد.... "
يكى از زندانيان سياسى كه وزير دفاع نظام جديد شد گفت:
"ما نمىتوانيم بگوييم كه اين افراد (خلافكاران) ربطى به ما نداشتند. همه اينها را ما سازماندهى و رهبرى كرده بوديم. وقتى ما را به زندان بردند، اينها بدون رئيس ماندند و خيلى از آنها كارهاى غيرعقلانى مرتكب شدند."
اما فرد شماره دو "ANC" به كميسيون هشدار داد:
"نبايد بروى تخلفات مبارزه آزاديبخش متمركز شد زيرا نادر بودند. زياد سخن راندن از آنها مىتواند اين ذهنيت را بوجود آورد كه مبارزه بنفسه ناقض حقوق بشر بوده است."
با اينكه بازرسان كميسيون يادآورى كرده بودند كه آپارتايد جنايت عليه انسانيت بوده و دولت سفيدپوست و كارمندانش مسئول آن بودهاند و مبارزه "ANC" مشروع بوده است و هدفش كشتن عمدى غير نظاميان نبوده است اما در گزارش كميسيون، "ANC" مسئول سياسى و اخلاقى كليه كشتارهايى كه بنام آن انجام گرفته بودند، شناخته شد. كميسيون يادآورى كرد كه "براى رسيدن به يك هدف نيك مانعى براى بكار بردن وسائل خوب وجود ندارد و استفاده از شكنجه در هر صورت غير قابل قبول است، و هيچ چيز نمىتواند آن را توجيه كند."
اين موضع اخلاقى بزرگوارانه كه مرز روشنى بين خوب و بد را مشخص ميكرد با واكنش شديد ANC روبرو گشت و بعد از اينكه موفق به تغيير متن كميسيون نشد ANC براى ممنوع كردن اضطرارى گزارش به دادگاه شكايت برد، و در اطلاعيهاى نوشت:
"اجازه داده نخواهد شد كه نقش "ANC" و مبارزه آزاديبخش تحريف شود، كليه گزارش بايد حذف شود و انتشار آن توقيف گردد. "
دسمون توتو كه از رهروان خداشناسى رهائىبخش بود تن به درخواست "ANC" نداد. او كه استفاده از خشونت را در صورتى كه هيچ راه ديگرى باقى نمانده باشد مشروع ميداند، گفت:
"حتى اگر هدفى نيكو باشد نميتوان براى رسيدن به آن از وسايل دشمن استفاده كرد، هدف وسيله را توجيه نمىكند."
دسمون توتو در زمان مبارزه نيز به اندازهاى به اين مسئله اعتقاد داشت كه در سال 85 تهديد نمود كه اگر مبارزان سياهپوست شكنجه "زجر گردنبند" را متوقف نكنند از كشور خارج خواهد شد. بعد از شكايت "ANC" به دادگاه، دسمون توتو تأثر عميق خود را اعلام نمود و يادآورى كرد:
"اين امر كه ANC از اكثريت در حكومت برخوردار است به او هيچ حق ويژهاى نميدهد... بهاى آزادى مراقبت دائمى است. هيچكس نمىتواند مطمئن باشد كه زير سلطههاى ديروز مستبدان فردا نشوند. در همه جاى دنيا اين امر به وقوع مىپيوندد و نبايد غافلگير شويم اگر اين مسئله در اينجا رخ دهد... من عليه خودكامگى مبارزه كردم اما مبارزه نكردم براى آنكه خودكامگى ديگرى جانشين آن شود."
شكايت ANC رد شد و مراسم تقديم گزارش به رئيس جمهورى نلسون ماندلا برگزار گشت. نلسون ماندلا براى آرام كردن جو در مراسم چنين گفت:
" ANC جنگ بحقى را پيش برده است. اما هيچكس نمىتواند منكر شود كه طى اين جنگ موارد نقض فاحش حقوق بشر پديد آمدهاند، عدهاى كشته شدهاند. اين چيزى است كه گزارش كميسيون ميگويد."
اما تجربه بزرگ آفريقاى جنوبى نقاط منفى خود را نيز داشت. اول اینکه کمیسیون یک سری کمکهای مالی را بعنوان جبران به حکومت پیشنهاد داده بود. اول حکومت از اینکار سرباز زد و نصمیم گرفت کمکهای خود را بصورت کلی و جمعی در کادر سیاستهای جدیدی که میخواست به اجرا گذارد انجام دهد. اما این تصمیم با مخالفت بسیار روبرو شد. در پی این مخالفتها، حکومت نظر کمیسیون را قبول کرد اما به بهانه نداشتن بودجه، جبرانها صورت نگرفت. از اینرو به خانواده های قربانیان، احساس فریب دست داد و به اعتراض پرداختند، اما این اعتراضها بجایی نرسید و آنطور که انتظار می رفت به خانوداده قربانیان کمکهای لازم نشد.
دومین انتقادی که میتوان گرفت عدم محرومیت از هیچ حقوق اجتماعی اشخاصی است که با اعتراف عفو شدند. عفو شدگان میتوانستند مقامات دولتی داشته باشند و یا در انتخابات شرکت کنند. آیا نمیشد کسانی که به جنایت دست زده بودند را از مقامات دولتی و انتخابی محروم کرد؟
1-9 تجربه رواندا
دادگاه جرائم بينالمللى سازمان ملل در آغاز كار رسيدگى به مسئله رواندا اصل را بر تنبيه كسانى كه در نسل كشى توتسيها شركت كرده ، و طى آن نيم ميليون نفر را به قتل رسانده بودند، گذاشت. اما سريعاً با محدوديتهاى اين روش قضاوت مواجه شد. پس از 8 سال تنها عده محدودى محاكمه شدند و هنوز 135000 نفر در زندانها بسر ميبرند. وجود اين تعداد زندانى امكان هر گونه آشتى را نيز از بين برده زيرا مجرمین با خانوادههاى قربانيان تماسى ندارند و بعلت شرايط سخت زندان كار خود را توجيه ميكنند. بدين جهت دولت تصميم گرفت كه زندانيان را به محل جناياتشان ببرد تا در آنجا با قربانيان و مردم در تماس باشند و بتوان از قضاوت سنتى آفريقايى بنام گاكاكا استفاده كرد. اهداف و وظايف گاكاكا موارد زيرند: دست يافتن به واقعيت پيش آمده بهنگام كشتار، بازشناخت قربانيان و خسارات وارده به آنان، مشخص كردن كسانى كه در جنايت شركت كردهاند و محاكمه افراد متهم. اصل اساسى قضاوت گاكاكا اين است كه هيچگونه تصميمى بدون مشاركت مستقيم مردم گرفته نمىشود و مردم هستند كه هئيت قضائى را تشكيل ميدهند و قاضىها را نصب ميكنند. در اكتبر 2001، در 9189 سلول، 254152 قاضى كه همگى داوطلب بودند انتخاب شدند. هر سلول شامل 19 شخص عادل است. ميزان شركت مردم در انتخاب قاضىها بسيار بالا بود. اولين كسانى كه محاكمه شدند زندانيانى بودندكه از قربانيان عذر خواهى کرده بودند(90 درصد). 21000 نفر تاكنون به جرم اعتراف كردهاند. محكومان ميتوانند نصف محكوميت خود را با سه روز كار در هفته براى جامعه بخرند.
.
2- نقد مباحث
در قسمت اول این متن برخى از تجربههاى تاريخى مرور شد. در قسمت دوم برخى از مباحث اساسى مانند، مسئوليت اخلاقى، انتقامجوئى، عفو عمومى، ترميم جامعه و بخشایش که در تجربه های تاریخی بکار رفته اند، بيشتر شكافته خواهد شد تا بتوانيم با استفاده از آنها راه حلى براى رسيدگى به اين مسئله در آينده ايران بيابيم و به نقد بگذاريم.
2-1 - حكومت قانون، مسئوليت و حقوق انسان
بسيارى از متهمان دادگاههاى نورنبرگ در دفاع از خود مىگفتند كه آنها مسئوليتى در جنايات نداشتند و فقط به قانون و دستورات عمل ميكردند. آيشمن در دادگاه بيت المقدس همين توجيه را براى جناياتى كه مرتكب شده بود تكرار كرد. احمد کسروی در دفاع از احمدی و مختاری نیز این استدلال را مطرح میکرد. در تجربه ايران بعد از انقلاب هم، با اينكه دادگاهى به مفهوم واقعى وجود نداشت، اما متهمان مىگفتند: بيگناه هستند زيرا در يك سيستم عمل ميكردند و قوانين آن نظام را به اجرا ميگذاشتند. اينگونه برخوردها اين سئوال را طرح میکنند كه حدود مسئوليت انسان كجاست؟ آيا مىتوان جناياتى كه تحت امر شخصى یا دولتی انجام يافته است به اين بهانه كه مجری بودهاند و معذور به محاكمه نكشيد؟ براى یافتن پاسخ بجاست كه به تجربه آلمان نازى رجوع كنيم. فكر غالب جامعه آلمانى قبل از جنگ جهانی دوم پوزيتيويسم بود و بنام اين فكر، قانون فراى همه چيز قرار ميگرفت. براى مثال گوستاو رادبروخRadbruch متفكر و وزير دادگسترى قبل از جنگ جهانى دومكه دمكرات نیز بود چنين مینویسد :
"وظيفه قاضى است كه فراى برداشت فرديش از حقوق، قانون را حاكم كند. بر او نيست كه از خود بپرسد آيا قانون عادلانه است يا نه... حتى اگر قانون عادلانه نباشد، قاضى بايد بداند كه وجود قانون خود فىنفسه عامل امنيت است زيرا باعث ثبات حقوقى ميگردد." جالب اينجاست كه بسيارى از نازيها كه از مخالفان رادبورخ بودند، بعد از شكست در جنگ از گفتههاى او براى دفاع از خود استفاده كردند. تاريخدان آلمانى ديگرى چنين میگفت :
"زمانى كه يك سرباز، زخمى ميكند، ميكشد، تاراج ميكند، و به آتش ميكشد تنها به وظيفه خود عمل ميكند... سرباز بعنوان يك فرد در خط فكريش عمل نميكند بلكه از دستور ارشدهايش پيروى مىنمايد."
دادگاه نورنبرگ اولين دادگاهى بود كه مسئله حقوق انسان را مطرح كرد. براى اولين بار بود كه اطاعت كردن از دستورات قانونى، انسان را از مسئوليت مبرا نميكرد و براى اولين بار بود كه حقوق فراى قانون شمرده ميشد و نه قانون فراى حقوق. بدينخاطر بود كه بعد از جنگ جهانى دوم فرانسويها منشور حقوق بشر را دوباره وارد قانون اساسى خود كردند و حتی آن را دیباچه قانون اساسی قرار دادند تا ديگر اين عذر در كار آورده نشود كه قانون بالاتر از حقوق است. از زمانى كه حقوق بشر در قانون اساسى وارد ميشود قوانين ديگر بايد طبق آن حقوق وضع گردند، بدينسان حكومت قانون ديگر در مقابله با حقوق قرار نميگيرد. اين امر بسيار مهم به ما يادآور مىشود كه انسان نباید رعايت قوانينى را بکند كه حقوق انسان را محترم نميشمارند. جالب اينكه اين مسئله در بيانيه حقوق بشر و شهروندان در سال 1793 بعد از انقاب فرانسه به تصويب رسيده بود: "زمانيكه حكومت، حقوق مردم را زير پا ميگذارد، سرپيچى از آن براى مردم و يا بخشى از مردم مقدسترين حق و واجبترين وظيفه است". هانا آرنت نيز در كتاب خود "آيشمن در بيت المقدس" اين امر را يادآورى ميكند كه "انسان حق ندارد بدین عذر که دستور داشته است هر كار خلاف عرف و اخلاق متعارف را بپذيرد". از آنجا كه حقوق اصولاً فطرى هستند هر انسانى ميداند كه كشتن، شكنجه كردن، به حبس كشيدن افراد بخاطر عقايدشان امرى غير انسانى است. پس هرگز نمىتوان اين توجيه را پذيرفت كه من شكنجه كردم چون مامور بودم يا من كشتم چون مامور بودم يا من دستور اعدام صادر كردم زيرا طبق قانون مجرم بايد اعدام ميشد، مامور بودن رفع مسئولیت اخلاقی نمی کند. بعد از جنگ جهانی، رادبروخ نیز متوجه خطر پزیتیویسم شد و قبول کرد که اصل راهنمای پزیتیویسم که قانون قانون است، قضات آلمان را در مقابل قوانین خودکامه و جنایتکار بی دفاع گذاشه و فلج کرده بود.
2-2 - انتقامجوئى
ديديم كه در تجربه ايران بعد از انقلاب هشدارها شنيده نشد و اساس بر انتقام جويى قرار گرفت. رفتار قدرت جديد با مسئولان رژيم شاه همان گونه رفتارى بود كه رژيم شاه با مخالفان خود كرده بود. اين برخورد با اشكالات فراوانى روبرو است كه بطور خلاصه مىتوان اهم آنها را شمرد:
- روش انتقامجوئى روشى عكس العملى است و به دوران خصومت پايان نمىدهد و جامعه را در مدار بسته خشونت نگاه ميدارد.
در اين روش، به بيگناه و گناهكار یکسان نگریسته می شود و سهم هر كس در جرم مشخص نمی گردد و خاطى از جانى و خطا از جنايت و بى گناه از باگناه تميز داده نمىشود.
- جامعه ترميم نمىگردد و بهرهاى از انتقام حاصل نمىشود. زيرا گذشته مورد نقد قرار نميگيرد و مكانيسمهاى توليد خشونت شناخته نمىشوند.
- انتقامجوئى با تداوم استبداد نيز همراه است. هر استبدادی برای بستن فضای جریان اندیشه انتقام گیری را تهییج میکند.
- اين روش شكست خود را در كشورهاى مختلف نشان داده است در ایران شکست این روش چنان واضح است که به تطویل مطلب در این مورد نمی پردازیم. و گاهى در مقابل اين روش برخورد با مجرمين سياسى- عقيدتى عفوعمومى مطرح مىشود كه در زير به اين موضوع مىپردازيم.
3-2 عفو عمومى
از نظر حقوقى، عفو عمومى از اختيارات قوه مقننه است و بايستى بصورت قانون تصويب بشود. در نتيجه، عفو عمومى در رابطه با عملى تعريف مىشود و افراد خاصى بلكه گروهى را كه هويت آنها هنوز مشخص نيست را در نظر مىگيرد. دو نوع عفو را بايستى از هم متمایز کرد: عفو اعمال و عفو مجازاتها. در عفو اعمال، محاكمهاى صورت نگرفته است: مسئوليت متهمان در دادگاهى شناخته نمىشود و آنها نيز، احياناً نمىتوانند بيگناهى خود را اثبات كنند يا از خود دفاع نمايند. در نتيجه، نه تنها متهمان محكوم نمىگردند كه پس از عفو، چون حكم محكوميتى صادر نشده است، اغلب مقام و موقعيت خود، بخصوص مقامات دولتى، را حفظ مىكنند. عفو مجازات پس از محاكمه صورت مىگيرد و تقريباً در همه كشورها، روزهاى عيد، معمول است كه عدهاى كه ميزان جرم آنها بالا نيست يا مقدارى زيادى از مجازات خود را پرداختهاند، عفو مىشوند. در اينجا، بحث ما به عفو اعمالى كه در مورد جرايم سياسى هستند محدود مىشود. اصولاً حق عفو عمومى در قانونهاى اساسى نيامده است و در موقعيتهاى استثنائى توسط حكومتهاى جديد پيشنهاد و بتصويب مىرسد، به عنوان مثال : پس از جنگ جهانى دوم، پس از جنگ فرانسه در الجزاير، در جریان گذر از استبداد به دمكراسى در كشورهاى امريكاى لاتين... عفو اعمال كه قربانى را از حق قربانى شناخته شدن محروم مىكند و متهم را بدون محاكمه و بدون گواهى به مسئوليتش عفو مىنمايد بنام كدام اصل صورت مىگيرد و يا بعضاً توسط جامعه پذيرفته مىشود؟ از مهمترين دلايلى كه توسط حكومتهاى جديد براى توجیه عفو عمومی عنوان مىشود آشتى ملى و پايگيرى و استواری دمكراسى است. همانطور که در بخش اول این مطلب دیدیم در كشورهاى امريكاى لاتين كه فرمان عفو عمومى صادر گشته است، سياسيون پس از دوره ديكتاتورى، بنام واقع گرائى، از ملتهای خود دعوت كردند عفو را بپذيرند. در واقع، منكر آن نبودند كه حق آنست كه متهمان در دادگاهى صالح محاكمه شوند، اما چون آنها اكثر در ارتش بودند و اين نهاد هنوز از قدرت زيادی برخوردار بود و مىتوانست دوباره ديكتاتورى را در جامعه برقرار نمايد، "واقعگرائى" آنها را ملتزم مىنمود تا فرمان عفو صادر نمايند. خوزه ميگئل اينسولزا، وزير امور خارجه حكومت فرى Frei در آرژانتين مصلحت را از حق جدا و اينطور موجه مىنمود:
" تمايل بيشترى داريم تا به آنچه واقعيت و امكانپذير است خود را نزديك نماييم. مسئله از دست دادن تحقق آرمانها از روى سرخوردگى نيست. دمكراسى، عدالت، حقوق بشر هنوز در صدر كار هستند اما كارنامه سياسى در چهارچوب آنچه امكان دارد عملى مىشود."
رئيس جمهور سابق شيلى، پتريزيو الوين Aylwin نيز عفو را اينچنين توجيه مىنمود:
"اولين هدف من برقرارى حقوق بشر و آشتى دادن كشور بود. هدف دوم من، ثبات بخشيدن به سيستم دمكراتيك و كامل كردن آن بود... نمىخواهم بگويم كه عفو پرداخت هزينه آن بود اما عاملى است كه بايد در نظر گرفته مىشد... اما احساس بى عدالتى كه قانون عفو براى تمام قربانيان و خانوادهايشان بوجود آورده واقعيت دارد و این هزينه هر تحولى است".
بدين ترتيب، در اين جامعهها بين "واقعگرايان" كه اكثر سياسيونى بودند كه در صدر حكومتهاى جديد قرار داشتند، اعضا كليسا كه با رژيم سابق همكارى كرده ... و اصول گرايان، ايدآليستها و انقلابيان كه اكثر قربانى رژيم سابق بودهاند، اختلاف بوجود آمد... تن دادن بقدرت ارتش و صرفنظر كردن از حق، حقوق بشر و محاكمه رژيم سابق بنام مصلحت، واقعگرائى، نياز به سياست گام به گام، آشتى ملى و فراموشى، در جامعه تبليغ شد و در كشورى مانند اوروگوئه نيز توسط مردم در رفراندومى تصويب گشت. براى مثال، كارلس منم Carlos Menem كه تا قبل از انتخابات رياست جمهورى آرژانتين، خود را مخالف عفو عنوان مىنمود، بعد از پيروزى اينطور با مردم سخن گفت:
"گذشته ديگر چيزى ندارد بما بيآموزد... بايستى جلو را نگاه كنيم، چشمهايمان به آينده خيره بگردند. اگر ياد نگيريم فراموش كنيم، تبديل به مجسمه نمك خواهيم شد".
يا رئيس جمهور اوروگوئه، سانگينتى Sanguinetti، در پاسخ به سازمان عفو بينالمللى چنين نوشت:
" وظيفه برقرارى عدالت توسط دولت نمىتواند بطور مطلق عملى شود، بدون توجه به وظايف ديگر دولت، كه مهمترين آنها، تضمين همزيستى شهروندان در صلح و تشويق نمودن به رشد در محيطى داراى صلح و امنيت است".
بدين ترتيب، بقول ساندرين لفران، نويسنده كتاب "سياستهاى بخشايش" ساختن دمكراسى اصولی و مبتنی بر ارزشها بايد رها مىشد، زيرا دمكراسى نوپا و حتى جامعه را بخطر مىانداخت. همانطور كه مشاهده مىشود، مصلحت گرائى و واقعگرائى نياز دائم به ايجاد دوپارگى و تقدم دادن دارد تا بنام آن خود را موجه نمايد. برخی از این تقدم بخشی ها را در زیر توضیح میدهیم :
2-3-1- تقدم حال و آينده نسبت به گذشته
آيا براى ساختن حال و آينده و براى آشتى ملى مىبايد گذشته را فراموش كرد؟ بقول پينوشه:
" مىخواهيد براى شما بگويم چطورى به صلح و آشتى مىشود رسيد؟ هيچوقت نمىشود آتش را نصفه كاره خاموش كرد. يك سطل آب سرد برمىدارى، روى آتش مىريزى و همه چيز تمام مىشود. اگر بگذارى چند تا شعله بماند، آتش دوباره از سر مىگيرد... آشتى كردن اينست!"
آيا صادر كردن فرمان عفو عمومى، بدون آنكه واقعيت گذشته شناخته و بازگو شود، مسئوليتها مشخص گردند و موقعيت قربانى توسط جامعه، دادگسترى و تاريخ برسميت شناخته شود بمعنى فراموشى گذشته، ناديده گرفتن حق قربانيان و جامعه و تأمين دادن به مسئولين استبداد نيست؟ و اما براى ممانعت كردن از تكرار تجربههاى تلخ تاريخ، مىشود گذشته را تشريح نكرد، عاملهاى استبداد شناسائى نشوند تا مانع از تداوم آنها شد؟ آن آشتى ملى كه با فراموشى و صرفنظر كردن از حق و حقوق همراه است همان نوع از آشتى ملى نيست كه استبداد بنام آن خشونت و زور بكار مىبرد؟ آيا آشتى ملى مىتواند بخودى خود صورت بگيرد و يا الزاماً بر اصولى استوار است؟ اگر پاسخ اينست كه بر اصولى بايد استوار باشد، آيا نبايستى آن اصول را تعريف كرد؟ آن اصول مگر از جمله حقوق بشر، آزادى و عدالت نيستند؟ سازمانهاى دفاع از قربانيان در كشورهاى امريكا لاتين در پاسخ بدعوت آشتى ملى بدرستی نوشتند:
"ما نيز عميقاً خواستار وحدت ملى واقعى هستيم، وحدتى كه تنها مىتواند بر اصل حقيقت، عدالت و حافظه تاريخى ساخته شود... نمىتوان به وحدت و آشتى دست يافت بدون آنكه سئوال هائى كه هنوز مطرح هستند بى پاسخ بمانند. ما معتقد هستيم كه اين يك مانور جديدى است براى آنكه در كشورمان فراموشى ملى برقرار شود... به كدام وحدت ملى حكومت و دست راستيها رجوع مىدهند؟ آيا بايستى گذشتهاى را كه هنوز زخمهايش باز است، فراموش كرد؟ بنام كدام آشتى ملى دروغين، بايستى فراموش كنيم كه هنوز تعدادى از مفقودين و اعدامىها پيدا نشدهاند... آيا بايستى عدم مجازات فعلى را قبول كنيم؟ بعضىها مىگويند پافشارى بر رويدادهاى گذشته جز بباز كردن مجدد زخمهاى گذشته نمىانجامد. اما از خود بايستى بپرسيم آيا اين زخمها زمانى بسته شدهاند؟ نه باز ماندهاند. تنها روش بستن آنها رسيدن به يك آشتى ملى واقعى براساس حقيقت و عدالت در باره گذشته مىتواند باشد. تنها گذر زمان كافى نخواهد بود تا عفونتى كه اروگوئه به آن مبتلا است درمان پذيرد، تا زمانى كه درد و رنج در وجدان ملى مىماند و آنرا درست درمان نمىكنيم. بستن زخمها و آشتى كردن بمعنى فراموشى نيست".
و باز روبرتو گرتون، شيلى تبار چنين مىنويسد:
"البته كسى در لزوم آشتى ملى ترديدى ندارد... افسوس آور است كه پينوشتيسم موفق شده است ديدى يك بعدى به بحث تحميل كند: آشتى فقط با فراموشى از وخيمترين جنايات ممكن است... در اين برداشت، كلمه آشتى مساوى با عدم مجازات است... آشتى ملى روزى صورت خواهد گرفت كه عدالت برقرار شود... در اين برداشت، آشتى عدالت است".
بدين ترتيب، بانيان رژيم سابق، آشتى ملى را تصميمى ابلاغى مىدانند كه شرط دمكراسى است و قربانيان دمكراسى نه ابلاغى كه نتيجه گفتگو و عملى ساختن عدالت. و اما اين آشتى ملى بر اصل فراموشى در شيلى و آرژانتين شكست خوردند. در شيلى هنوز برخورد بين طرفداران پينوشه و چپ برقرار است. پس از تحت تعقيب قرار گرفتن پينوشه توسط قاضى اسپانيولى، نيروهاى ارتش شيلى در ازاى بازگشت پينوشه به شيلى، براى اولين بار در سال 2000 مسئوليت خويش در نقض حقوق بشر را بعنوان نهاد دولتی برسميت شناختند. توافقى امضا شد كه بنام قانون "راز شغلى" بتصويب رسيد. اين قانون به مسئولان نظامى امكان داد تا اطلاعات خود درباره مفقودان را به كليسا يا مقامات نظامى بدهند تا جنازهها پيدا شوند. البته همچنان نظاميان تحت تعقيب قرار نمىگيرند و گواهى آنها كاملاً سرى مىماند. در آخر تابستان 2004 بالاخره با پیگیریهای قضایی، مصونیت پینوشه برداشته شد تا بتوان او را محاکمه کرد.
در اروگوئه، در سال 2000، كميسيونى براى صلح تشكيل شد تا اطلاعات درباره مفقودان را جمع آورى نمايد و ترميم دولتى به قربانيان را امكانپذير سازد. در آرژانتين پس از آخرين انتخابات رياست جمهورى 2003، مجلس به لغو قانون عفو راى داد. در نتيجه، شكنجه گران و جنايتكاران رژيم سابق پس از 20 سال، براى اولين بار تحت تعقيب قرار خواهند گرفت. در واقع، هر جايى كه بدون بررسى مسئوليتها، عفو عمومى صادر گشته بر عكس، بحث و برخورد ادامه پيدا كرده است و قربانيان از دولت خواستار عمل بوظيفه خود كه همانا برقرارى عدالت و گفتن حقيقت است، شدهاند. براى مثال، پس از 50 سال، رئيس جمهور فرانسه شيراك، مسئوليت دولت فرانسه طى جنگ جهانى دوم در جنايت عليه يهوديان، را پذيرفت. همچنين، پس از 40 سال، واقعيتها در باره شكنجههائى كه ارتش فرانسه در الجزاير بطور وسيع انجام داده است افشا شدند و برخى از عناصر چپ فرانسه خواستار آن هستند كه اين جنايات بنام جنايات جنگى شناخته شوند و دولت فرانسه رسما از قربانيان و ملت الجزاير معذرت بخواهد.
2-3-2 - تقدم صلح و امنيت بر عدالت
غالبا عفو عمومى روشى براى خاتمه بخشيدن به دعواى گذشته و بانى صلح و امنيت شدن، تعريف مىشود. رئيس جمهور اروگوئه، آقاى سانگينتى اينطور به سازمان عفو بين المللى مىنوشت:
"در يك كلام، صرفنظر كردن از قدرت تنبيه يك طريق سادهى ديگرى براى برقرارى عدالت است، زيرا سياست عفو و سياست تنبيه در اساس يكى است: نيت نهفته در اين دو، عفو و تنبيه، در نهايت برقرارى صلح و آرامش براى تمامى اعضاى جامعه است".
اما همانطور كه فيلسوف آلمانى، يورگن هابرماس مىگويد:
"تنها پاسخی عادلانه به تحقير مىتواند به كينه و خشم خاتمه بخشد، اگر بى حرمتى ترميم نگردد، به اين يا آن طريق، بطور حتم عكس العمل باقى مىماند و يك احساس نهفته تقويت مىگردد. تداوم اين احساس گواهى مىدهد كه يك بعد اخلاقى در امر احساس تحقير وجود دارد. احساسى مانند ترس يا عصبانيت نيست كه به توهين پاسخ بلافاصله دهد، احساسى است در عكس العمل به ناعدالتى ".
بدين ترتيب، عدم برسميت شناختن منزلت قربانيان و عاملان استبداد، توسط جامعه و تاريخ، نه تنها وجود صلح و امنيت را امكانناپذير مىكند بلكه تداوم احساس بى عدالتى مىتواند راه به احساس كينه و انتقام ببرد. سياست عفو بدون گواهى بر مسئوليتها و برسميت شناختن منزلت قربانى بى شباهت با عدالت فاتحان نيست، در واقع عدالتى نمىتواند وجود داشته باشد زيرا نه متهم نه قربانى وجود دارد و بدينجهت اين سياست به خصومتهاى سابق تداوم مىبخشد.
به غیر از تقدم دادنهائی که در بالا برشمردیم، به سیاست عفو عمومی مسئولیت جمعی را توجیهی برای خود قرار میدهد و به رژیم استبدادی منحل شده نیز مشروعیت میبخشد.
2-3-3- مسئولیت جمعی و فردی
از مسئوليت جمعى جامعه در بروز و تداوم استبداد نيز در موجه نمودن عفو عمومى استفاده شده است Alicia Pierini، معاون وزارت حقوق بشر حكومت كارلس منم مىگويد :
" هر نهادى مسئوليت آنچه گذشت را دارد. قضات كجا بودند؟ چكار مىكردند وقتى شهروندان ربوده مىشدند؟ در اين مسئله، سياسيون كجا بودند؟ خبرنگارها؟ پزشكان بيمارستانها؟ تعداد زيادى از بخشهاى جامعه مىبايست از خود انتقاد بكنند. فكر مىكنم هر شخصى كه بالاى 50 سال دارد بايد بگويد در اين سالها كجا بوده است، چكار مىكرده است. اما اگر تمام اين جنايات را تعقيب قضائى كنيم تمامى نخواهد داشت. و هيچ چيز جز كينه از آن بيرون نخواهد آمد. هدف ما تصحيح بنيادها است: با انحلال آنها موفق نمىشود شد".
اما هانا آرنت در متنى بنام " مجرميت (احساس گناه) سازمان يافته، هشدار مىدهد كه توتاليتاريسم هيتلرى سعى بر اين داشت كه فرق بين جنايتكاران و ديگران و حتى قربانيان را محو نمايد و اين فكر كه ملت آلمان جمعاً مسئول آنچه گذشته است را تبليغ مىنمود:
" بمرور زمان كه ارتش آلمان شكست مىخورد... تز محورى جنگ سياسى نازيها چنين بود: فرقى بين آلمانى و نازى وجود ندارد...، ملت يكدست از حكومت حمايت مىكند... البته اين تز مستلزم آن بود كه در مسئوليت فرقى وجود ندارد، آلمانيهاى فاشيست و ضد فاشيست به همان طريق شكست خوردند و متفقين، تنها در جهت تبليغات، فرق قائل شدند. نتيجه غير مستقيم آن اينست كه ترتيباتى كه متفقين براى تنبيه جنايتكاران جنگى پيش بينى كرده بودند تهديدهاى بى محتوى مىشدند زيرا كسى را نمىيافتند كه لقب جنايتكار جنگى بدان تعلق نگيرد".
همين روش را در ايران كنونى مىشود يافت: تعدادى از كسانى كه در بازسازى استبداد ملاتاريا نقش فعال داشتند بجاى قبول مسئوليت خويش، خشونت را بگردن "سيل انقلاب" و نتيجه عكس العملى كه جنگ مسلحانه سازمان مجاهدين خلق يا ديگر گروههاى چپ به آنها تحميل نموده است... مىدانند گويى كه انقلاب خود بخود خشونت زا و خشونت طلب است و گويى در همان زمان كسانى به قيمت جان و مال در مقابل بازسازى استبداد مقاومت نكردهاند... اين واقعيت كه استبداد نتيجه سكوت يا همكارى تعداد زيادى از مردم است و سكوت يا همكارى مسئوليت دارد، مستلزم آن نيست كه مسئوليتها برابر هستند. در آفريقاى جنوبى، متهمين به جنايات تحت تعقيب قرار گرفتند اما كميسيون حقيقت و آشتى از تمامى نهادهاى جامعه خواست در كميسيون حضور پيدا كنند و شهادت بدهند، نقش خود را در استبداد بازگو كنند و مسئوليت خويش را بپذيرند تا براى جامعه مكانيسمهاى استبداد روشن شوند.
2-3-4- مشروعیت دادن به رژیم گذشته
سياست عفو عمومى كه با فراموشى گذشته همراه است نمىتواند با مشروعيت دادن به رژيمهاى گذشته همراه نگردد. در واقع در كشورهاى آمريكا لاتين، وجود فعال اعضاى رژيم گذشته در نهادهاى مختلف دولت بخصوص ارتش، عامل قوى تدوين و قبول سياست عفو بود. آيا واقعاً تصميم بر عفو يا انتقام يا تنبيه نتيجه حسابهاى سياسيون و توازن قوا است؟ آيا همانطور كه ساموئل هانتيگتون مىگويد، "مواضع اخلاقى يا قانونى تنها براى توجيه تصميمات گرفته شدهاند"و آيا واقعاً همانطور كه رئيس جمهور شيلى آلوين مىگويد: "اگر پينوشه در دوره انتقال نبود، مانند آرژانتين، با شورش زيردستان و كله شقهاى ارتش مواجه مىشديم". در واقع، عدم تعقيب رژيم سابق و ماندن سران اين رژيم در پستهاى كليدى مىبايستى موجه مىگشت و بناچار عدهاى از مخالفان به آنها مشروعيت دادند. بدينخاطر است كه تئورى "دو شيطان" در آرژانتين، شيلى و اروگوئه بعنوان حقيقت تاريخى رسمى عرضه گشت. تروريسم دولتى و "تروريسم مخالفان" هر دو محكوم شدند و ادعا رژيم سابق بصورت كم رنگتر مورد قبول گشت: برقرارى استبداد اجتنابناپذير بود تا بشود با شورش كمونيستى مقابله كرد... كميسيون آرژانتينى "ديگر هرگز نه" نوشت:
" نيروهاى مسلح به جرمهاى تروريستى با يك تروريسم بى نهايت بدتر پاسخ دادند زيرا از 24 مارس 1976 از قدرت دولت مطلقه برخوردار بودند". هنوز كه هنوز است، اكثر سران نظامى اعمال خويش را از روى وطن پرستى توجيه مىكنند و تا اين اواخر، حاضر به قبول مسئوليت و طلب بخشش نگشتند. واقع اينست كه دولت مسئول اول خشونت در جامعه است زيرا از تمامى ابزارهاى قدرت برخوردار است. اما تا جامعهاى بر اين باور باشد كه در شرايط اضطرارى دولت مىتواند و حق دارد وضعيت فوقالعاده اعلام كند و خود اولين ناقض حقوق بشر و... بگردد، آيا دمكراسى مىتواند عميقاً پا بگيرد؟ آيا خطر آن وجود ندارد كه با ايجاد بحران آن وضعيت را بشود برقرار كرد و بازگشت استبداد را موجه ساخت؟ ساختن و قوام دادن به دمكراسى نياز به بيان حقيقت دارد. تا زمانى كه بيان حقيقت تا آنجا امكان دارد كه از خط قرمزى عبور نكند، مانند نيروهاى مسلح در كشورهاى امريكا لاتين، نمىشود از دمكراسى و آزادى صحبت نمود. تعجب آور نيست كه هنوز كه هنوز است پينوشه، از طرفداران بسيارى برخوردار است و ژنرال بوسى كه متهم به بيش از 300 مورد نقض حقوق بشر است، در انتخابات 1991 آرژانتين منطقه توكومن، از 45 درصد آرا برخوردار مىشود. و بقول يكى از مشاوران سابق رئيس جمهور آرژانتين :
"تمام جامعه آرژانتينى در خشونت آمرانه غرق است، هنوز ديد قطبى دوست و دشمن از جهان دارد، به ديد توطئه به جهان مىنگرد و هر آرژانتينى گرايش به آن دارد كه تقصير را بگردن قربانى بياندازد. بى جهت نيست كه بوينس آيرس ركورد كشته شدن بزهكارها در زد و خوردها را دارد."
اما تن دادن به خواستههاى رژيم سابق اجتنابناپذير نيست. در افريقا جنوبى سران آپآرتايد نیز خواهان عفو عمومى بودند اما اپوزيسيون زير بار نرفت و خواستار مشخص شدن مسئوليتهاى همه شد. در نتيجه، عفو شرطى گشت، بشرط گفتن تمام حقيقت... از اين رو، از 6000 درخواست عفو، تنها 650 (11 درصد) مورد پذیرفته شدند.
اما همانطور كه اخیرا عدهئى از نظاميان فرانسوى شروع بتعريف نقششان در شكنجههاى جنگ الجزاير نموده اند، در چند سال اخير، عدهاى از نظاميان شكنجه گر آرژانتينى، شروع به افشاگرى كردند. درد وجدان، زندگى با رازى بدين حد وحشتناك، كابوسهاى متوالى مسئولان اختناق و شکنجه را بعد از سالها سكوت به گفتن حقيقت واداشت، حقيقتى كه به قولشان، بیانش آنها را آزاد و سبك كرد.
4- 2 - بخشايش
بخشايش امرى و ارزشى فراى قانون و نظام قضائى است. بدينجهت عدهئى از فيلسوفان امر بخشايش را رد مىكنند. از جمله سپينوزا Spinoza معتقد بود که حق بخشايش نباید وجود داشته باشد زيرا اين امر میتواند هر نظامى را متزلزل نمايد. براى هگل Hegel، صرفنظر كردن از تنبيه به انتقام راه مىبرد. فلسفه راسيونل (خرد گرائى) بنام جهانشمولى قانون، بخشايش را رد مىكند:
"بخشايش بدينخاطر كه اختيارى است با قانونى كه بر همه اجرا مىشود نمىتواند مطابقت داشته باشد."
اما بخشايش ارزشى و واقعيتى اجتماعى است كه از قديم ايام وجود داشته و هر روزه انسان با آن مواجه مىشود. عدهاى بخشايش را امرى و ارزشى مذهبى مىدانند و بدينخاطر رد مىنمايند. اما واژه بخشايش قبل از مسيحت وجود داشته است. كلمه بخشايش در زبان فرانسوى از لاتين مىآيد بمعنى دادن مطلق و چشم پوشى از هر بدهى است. فيلسوفان مانند هانا آرنت صحبت از بخشايش اخلاقى مىكنند و معتقد هستند كه مىشود بخشايش را از رابطه با خدا جدا نمود و نوعى رابطهء بين انسانها دانست:
" عيسى بود كه نقش بخشايش را در مسائل انسانى كشف كرد. اگر او اين كشف را در فضاى مذهبى كرده است و در بيان مذهبى آنرا ابراز داشته است، دليل برآن نمىشود كه او را جدى نگيريم، در معنى كاملاً لائيك..." و باز هانا آرنت متعقد بود كه "هر عملى بخودى خود با بخشايش همراه است زيرا هر عملى با خطر غير بازگشت بودن همراه هست و در مقابل آن، تنها وعده بخشايش است كه مىتواند پى آمد عمل را سبك نمايد".
اما اگر قبول كنيم كه پاسخ هر خطائى تنبيه نيست و بخشايش امرى است اجتماعى كه هر روزه انسان در روابطش با ديگران بدان رجوع مىنمايد، مشخصات آن نياز به بررسى دارد. كى مىتواند يا حق دارد ببخشد و آيا همه چيز بخشيدنى است؟ بعضى فيلسوفان مانند اولیویه آبل Olivier Abel، فيلسوف پرتستان فرانسوى معتقداند كه "بخشايش امرى است جهانشمول، امرى عادی مانند لزوم دادن، گرفتن و مبادله كردن كه در همه جوامع وجود دارد. در نطفه هر فرهنگى نوعى از بخشايش وجود دارد. نه تنها كسى حق ندارد خود را قاضى كند و تعيين كند چه کسى حق بخشايش دارد يا ندارد بلكه كسى نيز حق ندارد تعيين كند چه امرى قابل بخشايش هست يا نيست. " اما فيلسوفان ديگر، خصوصاً بعد از فاجعه جنگ جهانى دوم، مانند جانکلویچ ،V. Jankelevitchمعتقد هستند كه بخشايش نمىتواند عمل يك وجدان جمعى باشد يا يك نهادى كه بعنوان شخصيت اخلاقى از اشخاص نمايندگى مىنمايد. بخشايش در رابطه بين دو انسان صورت مىگيرد. نه دولت، نه ملت نه تاريخ حق ادعاى بخشايش را دارند. بازماندگان نمىتوانند به جاى كشته شدگان ببخشند... همچنان، برخى از انجمنهاى دفاع از حقوق بشر يا خانوادههاى مفقودان در كشورهاى امريكاى لاتين و در آفريقاى جنوبى حق بخشايش را حق قربانى مىدانند و نه حق دولت و دولت را به سلب كردن قربانيان از حق بخشايش متهم مىنمايند. و باز براى عدهاى از فيلسوفان، اگر بخشايش را امرى مطلقاً آزاد فرض كنيم، و بدين سبب آنرا امری فرای قضاوت و قانون بپنداریم نتیجه می گیریم دولتى كه تصمیم به بخشايش مىگیرد، غاصب حق قربانيان مىگردد. در جواب، بروتن S. Bretonفيلسوف كاتوليك فرانسوى مىگويد:
"شما فكر مىكنيد بايستى قربانى بود تا حق بخشايش داشت؟ من فكر مىكنم، در اين همبستگى كه همه ما را با هم متحد مىكند، در اين يگانگى عرفانى، با تمام ارتباط هايش، هر بى عدالتى ما را آزار مىدهد، و بايد ما را آزار بدهد. همانطور كه هر بى عدالتى و توهينى از قربانى فرا مىرود، بخشايش نيز از عمل قربانى كه دژخيم خود را مىبخشد، فرا مىرود."
در واقع همانطور كه قرآن مىگويد:
" بدينسان بر بنى اسرائيل چنين حكم نموديم كه هر كس نفسى را كه قتلى نكرده بكشد مانند آنست كه همه مردم روى زمين را بكشد و هركس نفسى را حيات بخشد بدان ميماند كه همه مردم روى زمين را حيات بخشيده باشد (سوره المائده، آيه 32) ".
هر عمل بد، هر جنايتى، هر نا عدالتى تنها مستقيماً جفا به قربانى نيست، جفا به تمام بشريت است. توحيد به همين معنى است. یکی از زیباترین بیان این اصل را سعدی سروده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد
روزگار، دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی،
نشاید که نامت نهند آدمی.
تا زمانى كه جامعه خود را در درد ديگرى شريك نداند و خود را مسئول و موظف نداند كه با هر بىعدالتى مبارزه نمايد، آيا واقعاً دمكراسى كه يكى از اركان آن برابرى حقوق است، متصور است؟ بدين ترتيب، محدود نمودن حق بخشايش، راه به بن بست مىبرد و عملاً بخشايش را غير ممكن مىسازد. بخشايش اگر در تمام زمانها و فرهنگها بكار رفته است، بدينخاطر است كه یک روش خاتمه دادن به ناعدالتى، روش آشتى است. خصوصاً، در مورد جنايتی كه هيچ نوع جبرانى برایشان متصور نيست، تنها بخشايش قادر است به گذشته نقطه پايانى ببخشد، كينه و خشونت را خنثى نمايد و ارتباط جديدى را امكانپذير سازد تا آينده ديگر را بشود ساخت.
اما اگر نخواهيم كه بخشايش با فراموشى مساوى بگردد، ملزم به بيان گناه، ناعدالتى و مشخص نمودن مجرم و قربانى است. اولیویه آبلOlivier Abel، مىنويسد :
" بخشايش، مانند وعده، قبل از هر چيز يك بيان است... و زمانی که این عمل به بیان درمی آید، بخشش يك فسخ می گردد. در گذار از جامعه توتاليتر به جامعه دموكراتيك، بيانى كه درخواست بخشايش مىطلبد و يا بيانى كه مىبخشد، بيان محو كردن نيست، برعكس بيانى است كه قانون سكوت، سركوبى رنجها را قطع مىكند، بيانى است كه حافظه مىگردد، براى آزاد شدن از گذشته. "
روانشناسان معتقدند كه بيان ضربههاى وارد آمده براى قربانيان ضروری است. براى بالماری ماریBalmary Mary، روانشناس، عدم توانائى در بيان ضربههاى وارده مىتواند به احساس گناه و پيدا شدن كشش به انجام همان اعمال بدل بگردد:
"اگر ضربه ای بخوریم و نتوانیم مسبب آنرا شناسائى کنیم، ما بار اين توهين به شخص خود را طورى حمل مىكنيم كه گويى خود بانى آن هستيم. آن وقت است كه براى آسودن از اين درد وجدان نادرست، عاقبت همان كارها را انجام مىدهيم. تورات مىگويد انتقام مىگيريم. اما خيلى وقتها بدون آنكه بدانيم چرا، بدى را كه نمىخواهيم، انجام مىدهيم... بدين قرار، كسى كه تحقير شده است، تحقير مىكند، دزد قربانى دزدى بوده، متجاوز مورد تجاوز قرار گرفته، دروغگو فريب دروغ را خورده است... آيا مىتوانيم بدهىهايمان را بكسانى پس دهيم بدون آنكه بدهى را شناسائى كرده باشيم؟"
بدين قرار كسانى كه بیش از همه ضربه خورده و مورد توهين و تحقير قرار گرفتهاند، بیش از همه نيز نياز به بيان دارند.
ترميم مجرم نيز در گرو بيان حقيقت و قبول مسئوليت است. اما آيا، بخشيدن مشروط به درخواست مجرم است؟ براى فلسفه اخلاقى و عدهئى از روشنفكران دينى، پذيرش مسئوليت جرم و در خواست بخشش شرطهاى بخشايش هستند و قربانى آزاد است ببخشد يا نبخشد. اما براى برخى، اگر بخشايش كاملاً آزاد است، نمىشود آنرا مشروط به در خواستى كرد. و باز در انتقاد به اين نظر، بن بستى را كه مشروط بودن بخشايش پديد مىآورد، يادآورى مىكنند: درخواست بخشش بايستى صادقانه باشد اما كيست كه بتواند بر صداقت آن گواهى دهد.
فيلسوف فرانسوى دریدا J. Derrida، مىنويسد:
"رویائی که من بدان می اندیشم، بخششی ناب، بخششی بدون حضور قدرت است".
زندگى پيغمبران، این نوع بخشایش را می آموزد: بخشایشی که گذر از فضاى خشونت به فضاى عرفانى بی كران را امکان ،پذیر می کند . بخشایش را مرتب بكار بردهاند و نشان دادهاند كه بخشایش يك فضاى عرفانى را بوجود مىآورد كه به مجرم امكان مىدهد خود را با جرم ديگر يگانه نداند و به انسانيت خود بازگردد. داستانى معروف از عيسى است كه روزى فقيهان يهودى و فاريزينها، زنى را كه در حال زنا گرفته بودند، پيش او آوردند و به عمد در مقابل چشمهاى او قرار دادند و به عيسى گفتند:
" سرور، اين زن در حال زنا گرفته شده است. موسى در قانون حكم كرده است كه سنگسار بشود. و تو، چه مىگويى؟"
آن را مىگفتند تا براى او دامى درست كنند تا بعد بتوانند او را متهم كنند. اما عيسى، خم شد و با انگشتش شروع به نوشتن روى زمين کرد. چون اصرار مىورزيدند، بلند شد و به آنها گفت:
" آن كس از شما كه بى گناه است، اولين سنگ را پرتاب كند!. "
و دو باره خم شد و بر زمين نوشت. پس از اين جملات، يكى پس از ديگرى رفتند، اول مسنترها رفتند؛ و عيسى تنها ماند با آن زن كه هنوز آنجا بود. سپس بلند شد و گفت:
" زن، آنها كجا هستند؟ كسى تو را محكوم نكرد؟"
زن پاسخ داد: "هيچكس".
عيسى به او گفت:
" من هم تو را محكوم نمىكنم، برو و ديگر گناه نكن. "
روايتى نيز از پيغمبر اسلام است كه همسايه ئى داشت كه هر وقت پيامبر از در خانه بيرون مىرفت، خاكروبههايش را بر سر او مىريخت. پيغمبر آشغالها را جمع مىنمود و گلهئى نمىكرد. تا ديد چند روزى است همسايه از اين كار دست برداشته است. نگران شد و بسراغش رفت. ديد او مريض شده، افتاده. با او احوالپرسى كرد و به او رسيد... پیامبر در ماجرای فتح مکه نیز راه بخشایش را پیشه کرد و به هر کس که در کعبه یا در خانه ابو سفیان پناه گرفت، امانت داد. از جمله به همسر ابوسفیان که جگر عموی عزیز پیغمبر، حمزه را به دندان کشیده بود، را نیز بخشید و تنها تقاضا کرد که به حضور او نیاید.
در قرآن، همانطور كه در تحقيق ابوالحسن بنىصدر آمده است (كتاب حقوق بشر در اسلام، انتشارات انقلاب اسلامى) رويه عمومى باز كردن راه عفو و كاهش مجازات است. در سوره شورى آيه 40 چنين ميخوانيم:
" جزاى هر بدى بديى است همانند آن. و باز اگر عفو كرده و بين خود و خصم اصلاح نمود اجر او بر خداست و خدا هيچ ستمكارانرا دوست ندارد." و همچنين در سوره الاعراف آيه 199 چنين آمده است:
" عفو پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن".
و از حضرت علی نقل است که در عفو لذتی است که در انتقام نیست. در ادبیات جهانی، تاثیر بخشایش در دگرگونی انسانها و فسخ بخشیدن به کینه و انتقام، فراوان توصیف گشته است. در ادبیات ایران نیز از این نمونه فراوانند. از جمله در شاهنامه، فردوسی به ارزش بخشایش در داستان بیژن و گرگین می پردازد. گرگین که از روی حسادت، برای بیژن دام انداخته بود و مسبب دستگیری و انداختن او در چایی توسط افراسیاب شده بود، پشیمان می شود و بسراغ رستم، پدر بزرگ بیژن می رود تا درخواست بخشایش بکند. رستم قبل از اینکه بیژن را از چاه نجات دهد، درخواست بخشایش گرگین را از او تقاضا کرده و بدو یادآوری میکند که کینه انسان را گرفتار زندانی دیگر می کند:
کنون ای خردمند آزاده خوی
مرا ماند زی تو یکی آرزو
بمن بخش گرگین میلاد را
ز دل دور کن جنگ و بیداد را
بدو گفت بیژن که با یار من
چه دانی که چون بود پیکار من
چه دانی تو ای نیک دل شیرمرد
که گرگین میلاد با من چه کرد
گرآید برو بر جهان بین من
برو رستخیز آید از کین من
چنین گفت رستم که گر بد خوی
بسازی و گفتار من نشنوی
بمانم ترا بسته در چاه پای
به رخش اندر آرم شوم باز جای
سر انجام بیژن گوید :
ز گرگین بد این بد که بر من رسید
بدین روز نیزم بباید کشید
کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی
ز کینه دل من بیاسود ازوی
ویکتور هوگو در اثر بینوایان، تاثیری که بخشایش میتواند در دگرگونی انسان ایجاد نماید را نشان می دهد و آنرا در مقابل قضاوت براصل تنبیه قرار می دهد. ژان ولژان که به جرم دزدیدن نان، سالها زندانی بود، پس از آزادی در خانهء عالیجنابی پناه پیدا می کند. نه تنها وسائل آن را می دزدد بلکه قصد کشتن او را نیز میکند. اما وقتی که پلیس او را می گیرد و به خانه عالیجناب می برد، عالیجناب به او خطاب می کند:
شما آمدید، از دیدن شما خوشحال هستم. من که به شما شمدانیهای نقره ای را نیز داده بودم... چرا آنها را با قاشق چنگالها نبرده ای؟ ژان ولژان چشمهایش را باز کرد و نگاهی به آن عالیجناب محترم انداخت که هیچ بیانی نمیتواند آنرا وصف کند...
پس از این بخشایش، ژان ولژان دگرگون می شود و الگوی اخلاق، درستی و انسان دوستی میگردد. اما پلیسی بنام ژاور که سنبل قضاوت بر اصل تنبیه است، زندانی این باور بود که ژان ولژان تغییر نکرده است و عمر خود را در تعقیب او می گذراند تا او را دوباره به زندان بیاندازد.
بدين ترتيب، بخشايش خروج از روابط قوا است: با به رسميت شناختن ضربه وارده، کسی که توهين کرده است خود را از قدرتى كه از ضربه وارد کردن می گرفت، محروم مىكند و قربانى با گذشت از بدهى خود، از تحت قدرت قرار دادن توهين كننده صرفنظر مىكند. بقول هانا آرنت، "بخشش تنها عكس العملى است كه بطور تازه و غير منتظره عمل مىكند؛ مشروط به عملى نيست كه آنرا ايجاد نموده و در نتيجه هم كسى كه مىبخشد و هم كسى كه بخشيده مىشود را از نتايج عمل آزاد مىكند".
همانطور كه به رشته انتقام اتمام مىبخشد، امرى است كه به غيربازگشت پذيرى عمل پاسخ مىدهد. محققانى كه درباره حل برخوردهاى اجتماعى، قومى و ملى كار كردهاند، مىگويند بخشش نه تنها امكان مىدهد رابطه اجتماعى كه توسط خشونت قطع شده بود دوباره آغاز گردد بلكه در ساختن يك صلح مثبت سهم بزرگى بازى مىنمايد.
اما بخشايش اگر تبديل به ایجاد نوعى روابط قواى جديد بگردد يا به این ديد بدان نگاشته شود، در واقع از محتواى خود خالى مىگردد. عدهئى از مجرمين درخواست بخشايش را بعنوان اينكه نمادى از ضعف است، رد مىنمايند و عدهئى از قربانيان بعنوان اينكه درخواست بخشايش از روى ضعف انجام گرفته است يا... آنرا نمىپذيرند. برخى نيز بخشايش را امرى مطلقاً الهى مىدانند، فرا از توانايهاى انسان تا از اين طريق عدم در خواست بخشش را توجيه نمايند. براى مثال، پيتر بوته، رئيس جمهور اسبق آفريقاى جنوبى گفته است: " من هيچ وقت خود را نمىبخشم. چطور مىتوانم خودم را ببخشم. خدا مرا ببخشد... اين قدرت الهى است كه مىبخشد... كسى مىتواند از خدا بخواهد او را ببخشد اما نمىتواند خود را ببخشد. من براى گناهانم از خدا طلب بخشش مىكنم اما به هيچ وجه از كميسيون حقيقت و آشتى طلب بخشش نخواهم كرد". در واقع، تبديل نمودن بخشايش به ضعف مفرط يا به قدرت مطلقه، آنرا از ارزش مىاندازد. فلسفه اخلاقى نيز به بخشايش از روى قدرت هشدار مىدهد. اگر بخشنده دائم طورى رفتار نمايد كه بخشيده شده مديون بخشايش اوست و هنوز بدينخاطر بدهى تمام نگشته است يا بخواهد از بخشایشى كه داده است، افتخارى و غرورى كسب نمايد، مانع از آن مىشود كه به اختلاف خاتمه داده شود. همانطور که جلوتر گفته شد بخشایش مستلزم خالی بودن از قدرت است.
2- 5 - قضاوت بر اصل ترميم
2-5-1- حقيقت خود ترميم و پيشگيرى از جرم است
دسمون توتو در رابطه با تجربه آفريقاى جنوبى معتقد است که روشن شدن حقيقت و بازنگرى تاريخ بيش از تنبيه ارزش و اهميت داشت: "روشن شدن حقيقت براى بازيابى ارزش و حقوق خود و بازسازى خود از اهميت درجه والائى براى قربانيان برخوردار است. گوش دادن به قربانيان اهميت بيشترى از روند يك دادگاه دارد زيرا مانع مىشود كه سياست و ايدئولژى ترور و مسببين و روشهاى آن در خفا بمانند و در آينده دوباره دست بكار شوند... مىبايد سازندگان ايدئولوژى، سياسيون و عاملين ... با رنجها و آسيبهايى كه سياست آنها بهمراه داشته است مواجه شوند تا درسى براى آيندگان باشد."
كميسيون از طريق راديو تلويزيون، مطبوعات، از تمام قربانيان دعوت كرد شهادت دهند. از جمله در اعلانها، آمده بود: "حقيقت زخمى مىكند اما سكوت مىكشد". 20000 نفر شهادت دادند. در بين آنها، حدود 10 درصد دعوت شدند تا دوباره شهادت خود را در مقابل كميسيون اظهار كنند. شهادت دادن در مقابل مردم و جامعه، در مقابل جهان و در مقابل تاريخ نقش درمانى عميقى براى قربانيان داشت. با گوش دادن به رنجهايى كه قربانيان متحمل شده بودند، كميسيون و جامعه احترام و همدردى خود را با آنها ابراز نمودند. دسمون توتو مىنويسد:
" يك حقيقت قانونى و دادهاى (فكتوئل) وجود دارد كه در دادگاهها بكار مىآيد، حقيقتى كه مىشود درباره آن تحقيق نمود، تكميل كرد...و يك حقيقت اجتماعى وجود دارد كه از تجربه حاصل مىشود و در ارتباط، گفت و شنود و بحث برقرار مىگردد".
در واقع در دادگاه، اثبات سند جرم بيش از بيان احساس و تجربه قربانى و مجرم اهميت دارند. قربانيان فراوانى به تاثير عميقى كه امكان شهادت رسمى در زندگى آنها گذاشته است اذعان داشتند. شخصى كه برادرش را پليس بقتل رسانده بود مىگويد:
" حضرت عالى (دسمون توتو)، ما داستان خود را بارها و به خيلى از مردم تعريف كردهايم، به روزنامهها، به تلويزيون. اما اولين بار است كه احساس مىكنيم بار سنگينى را از دوشمان برداشتهايم".
يك جوان سياه پوست كه توسط پليس كور شده بود، مىگويد:
" آنچه مرا بيش از هر چيز رنج مىداد، اين بود كه داستان خود را نتوانسته بودم تعريف كنم... حال كه با شما صحبت كردم، كمى مانند آنست كه دوباره ديدم را بازيافتم".
پدر ميكائل، سفيد پوست، كه دو دست و به مقدار زياد شنوائى و بينائى خود را در انفجار بمبى كه سازمان ترور دولتی براى او فرستاده بود، از دست داده است مىگويد:
"نمىدانم چه كسى بمب را ساخته و فرستاده است. آيا براى بچههاى خود آنچه را آن روز انجام دادهاند تعريف كردهاند؟... مىخواهم تمام سازمان ترور را از راس تا آنهائى كه عمل را انجام دادهاند بشناسم. نمىدانم كسى كه بمب را ساخته مىتوانم ملاقات كنم، نمىدانم آيا مىتوانم با يك نفر بىتفاوت، كسى كه آنقدر از انسانيت بريده كه از مواجه شدن با نتايج اعمال خود منقلب نگردد، ملاقات كنم... از او خواهم پرسيد آيا اين كارها را براى پول انجام مىداده؟ با چه درآمدی الآن زندگى مىكند، و زندگيش به چه شباهت دارد؟ شايد بعد از آن بتوانم او را ببخشم... در دوره درمانم، ماهها بدون تحرك، در بخش درمانهاى اضطرارى بودم، متوجه شدم كه پر از كينه گشتهام، از تلخى، از ترحم در باره خود و حس انتقام، متوجه شدم كه اين يك پيروزى است. آنها در از بين بردن جسمم ناتوان شده بودند، اما موفق شده بودند روحم را خفه كنند. امروز، تنها يك بازمانده نيستم، يك فاتح هستم زيرا بر احساس كينه و مرگ پيروز گشتهام".
پس از شهادت، پدر ميكائل نيز احساس قوى آزاد شدن خود را در خود يافته بود :
" شهادت من در كيمبرلى، معنایی یگانه و عميق داشت: به رسميت شناختن تمام دردى كه به من تحميل كردهاند، در يك عمل رسمى، بطريقى، تمام مدالهائى را خنثى مىكند كه در طول زمان به عاملين سازمان امنيت ملى اهدا مىشد".
در واقع تا جامعه با حضور مجرم و در چهارچوب محلى سنبليك كه براى برقرارى عدالت تاسيس گشته است، جرمهائى را كه واقع شدهاند، برسميت نشناسد و بدينترتيب تاريخ شخصى قربانى را به تاريخ رسمى تبديل نكند، ترميم قربانيان بسيار دشوار، اگر نه غير ممكن است. بقول فيلسوف امريكائى توماس ناگل، Nagel Thomas، " برسميت شناختن زمانى صورت مىگيرد و مىتواند صورت بگيرد كه معرفت بصورت رسمى تائيد گردد، زمانى كه آن معرفت جزئى از دانش جمعى گردد".
تا زمانى كه قربانى شاهد محاكمه مجرم نگردد، با دردها و رنجهايش تنها مىماند، و به سختى مىتواند از گذشته بگذرد و رو به آينده نگرد. يكى از عاملهاى اساسى ترميم قربانى آنست كه موقعيت قربانى توسط دادگسترى بنمايندگى از جامعه برسميت شناخته شود. در اين باره دسمون توتو مىگويد: " انسانهائى كه تا قبل مثل سگ با آنها رفتار ميشد، حالا تاريخى دارند كه تمام كشور آنرا برسميت مىشناسد".
همانطور كه ديديم بازگويى جنايات، ابعاد بىعدالتى و سقوط انسان، خود قسمت عمده از عدالت است. همانطور كه هانا آرنت مىگويد تعريف كردن داستانى، گذشتهاى، ساختن وجدان و حافظه جمعى است:" كسى كه به داستانى گوش مىدهد با كسى كه آن را تعريف مىكند، جامعهاى را تشكيل مىدهد، كسى كه داستانى مىخواند، او هم در اين جامعه شركت مىكند. و شركت يعنى تقسيم، مبادله، ارتباط و يا "ميزان و معیار مشترك" كه انتقال حقيقت را ممكن مىكند".
2-5-2- دست يافتن به حقيقت كم هزينه مىشود.
همانطور كه در سطور بالا ديده شد، قضاوت بر اصل تنبيه دست يابى به حقيقت را دشوار و پر هزينه مىكند. در آن چهارچوب، مجرم حالت دفاعى به خود مىگيرد، تمام سعى خود را صرف كتمان حقيقت مىنمايد و بدين ترتيب با عدم پذيرش مسئوليت خود، در صدد ترميم خود و جامعه نمىآيد و ارتباط خود را با آن قطع مىنمايد. اما مجرم زمانى كه اعتراف مىكند و حقيقت را فاش مىكند بر ظلمى كه بر قربانيان روا رفته است، شهادت مىدهد. نفى جرم با نفى حقوق ديگرى همراه است اما اعتراف به جرم و بيان شدن عمل بد، قدم اساسى است براى آنكه مجرم به حقوق ديگرى واقف گردد: در اين صورت بازسازى ارتباط مجرم با قربانى و جامعه امكانپذير مىشود. داستان رئيس پليس مخفى سازمان امنيت كشور آفريقا جنوبی گواه و نمونه زندهاى بر اين واقعيتها است. او كه يكى از بزرگترين خدمتگزاران آپارتايد بود، يكى از بزرگترين افشاگرهاى آن گشت. زمانى كه او دست به افشا زد، آفريقاى جنوبى متوجه ابعاد خشونت سازمان ترور موازى كشور گشت. شهادت او به كشور امكان داد تا سازماننماى ترور با دقت تمام، از راس تا عاملين اجرا، و تمام رازهاى دولتى افشا شوند. كلنل دو كك، يك قاتل دولتى بود، دوستانش لقب فاجعه خدا را به او داده بودند. بياد ندارد مرتكب چند تا قتل شده است، شايد چهل تا. او كه بقول خود تمام عمرش را در مبارزه با تروريسم گذرانده بود، مانند دشمنانش، هميشه با خود انجيل داشت، انجيلى كه براى نيروهاى ضد تروريست پليس بطور خاص با پيشگفتارى از پيتر بوته چاپ شده بود. از انجيل اين درس را ياد گرفته بود: هر كار كه دستت انجام مىدهد، با تمام قدرت آن را انجام دهد". او مىگويد: "در طول سالها، فكر مىكردم كه هدف وسيله را توجيه مىكند". در دوره انتقال، در سال 1993، وزارت پليس عذر او را خواست و يك ميليون راند به او داد. در سال 1994، او، چند روز قبل از فرار به پرتغال، دستگير و دادگاه او در سال 1995 آغاز شد. دادگاه هيجده ماه طول كشيد اما او سكوت كرد و تمام اتهامات را رد نمود. اما روزى كه حكم او صادر شد، كنترل خود را از دست داد و اين جمله، "من تنها نخواهم افتاد" را بزبان آورد. او به 212 سال زندان محكوم شد و در 6 قتل، چند مورد تهاجم، دزدى و تقلب مقصر شناخته شد. اما در زندان، تصميم گرفت حقيقت را فاش كند، 1200 صفحه اعتراف نوشت و در خواست عفو نمود. اعترافات خود را 20 دقيقه قبل از اتمام زمان دريافت درخواستهاى عفو، به كميسيون داد.
او مىخواست كه بيشترين كسانى كه در اين جنايات مجرم بودند، از ترس، خود اقدام به اعتراف كنند. عده زيادى روانه كميسيون شدند تا به جرمهاى خود اعتراف كنند. او در كميسيون دست به افشاى سران سياسى و نظامى رژيم زد: دو رئيس جمهور، سه وزير، دوازده ژنرال، رئيسها و همكارانش. او در خاطراتش نوشت
" تمام دوره دادگاه يك دوره خيانت بود. منكر آن نيستم كه مرتكب قتلهاى زيادى شدم، مىدانم كه بعضىها وحشتناك بودند ولى تنها نبودم. دو ستارهام را از ژنرالهاى پليس آفريقا جنوبى گرفتم. آنها نيز به دستورات حكومت در بالاترين مقام آن، عمل مىكردند. من، كلنل ساده، تنها شيطانى نبودم كه مقصر وحشيگري هاى رژيم سابق است".
او در مقابل قربانيانش، سر به زير، سالهای سياست ترور رژيم را افشا كرد. " تصميم به مرگ و خرابى در راس نظام گرفته مىشد، خشونت، سياست دولتى بود". روسای دو كك، بعد از ماهها تكذيب، وادار شدند در خواست عفو كنند، رئيس مستقيم او، ژنرال وان در مرو، وزير قانون و نظم و... نقش رئيس جمهور سابق، پيتر بوته را افشا كرد... از جناياتى بسيار پرده بر داشت: فنيكس، دختر بچه 12 ساله در كميسيون، به حقيقت مرگ پدر و مادر خود پى برد و داستان قتل آنها را از زبان دو كك شنيد. در اين عمليات، 9 نفر كشته شده بودند ، دوكك براى اينكار نشانه صليب نقرهاى را گرفته بود. دوكك باز تعريف كرد چطور امينا دو ساله و رضوان دوازده ساله همراه پدر و مادرشان بقتل رسيدند زيرا "نمىخواستيم سندى بماند". خواهرى از سرنوشت برادرش كه ناپديد شده بود اطلاع يافت. سالها بود كه او و خانوادهاش منتظر بازگشتش بودند. اما دو كك در مقابل خانواده، تعريف كرد چطور او را دستگير كرده و بخاطر آنكه به او نگاهى بىادبانه داشته، با خالى كردن دو گلوله او را بقتل رسانده بود و چطور جنازه را روى مواد منفجره گذاشته و آثار قتل را از بين بردند... شمارى از خانوادهها در پى اعترافات به سرنوشت عزيزانشان پى بردند و با كمك نشانىهائى كه داده مىشد توانستند براى آنها سنگ قبرى بگذارند و دور آن جمع بشوند. كلنل دوكك روابط رژيم نژادپرست با سران قوم سياه زولو را نيز افشا كرد و از ماهيت واقعى آنها پرده برداشت. افشاگريهاى او در رابطه با تحويل مخفيانه سلاح به حزب زولو به بازداشت يك سناتور انجاميد...
اما خبرنگار فرانسوى، سوفى دو پنس، از يكى از صحنههاى غير قابل باور و تصور صحبت مىكند: در يكى از اولين جلسات، كلنل دوكك زمانى كه در مقابل سالن... از تمامى دردى كه مسببش بوده، معذرت خواست. خطاب به قربانيان گفت:
" نمىتوانم بگويم تا چه حدى احساس كثيفى ميكنم. تنها كارى كه انجام داديم، مجروح كردن انسانها، ساختن رنجهائى غير قابل تسكين و يتيم كردن بچههائى كه هرگز والدين خود را نخواهند شناخت بود. ..بدترين چيز، صرف كردن بيهوده زندگى در دفاع بى فايده از ايدئولژيهاى از بين رفته ".
2-5-3- ندادن تصوير شيطانى از مجرم
از نتايج و خطرات دادن نقش اول و اساسى به تنبيه، تصويرى شيطانى دادن از مجرم است. هويت شيطانى دادن به مجرم با دو امر همراه مىشود:
1 - اگر انسانهايى تافته جدا بافته هستند و از نژاد شيطان، پس مسئوليتى براى آنها نمىشود قائل شد
2- شيطانى كردن مجرم مانع مىشود تا جامعه متوجه شود چه نوع افكار و ارزشها، باعث سقوط انسان مىشوند. مشروعيت دادن به روابط قوا، تبعيض، خشونت... علل اصلى هستند كه در خودبيگانگى انسان نقش دارند و تا با آنها مبارزه نشود، همگى مىتوانيم دچار چنين سقوط انسانى بشويم. دسمون توتو در اين باره مىنويسد:
"شركت من در اين كميسيون به من ثابت كرد كه واقعاً فرزندان آدم و حوا هستيم. وقتى خداوند به آدم ايراد گرفت كه چرا نافرمانى كرده و از ميوه ممنوعه خورده است، آيا آدم مسئوليت نافرمانيش را متقبل شد؟ نه، گردن حوا گذاشت و وقتى خداوند رو به حوا كرد، او هم از همسرش تقليد كرد و سعى كرد مسئوليت را گردن او بگذارد. نمىدانيم عكس العمل مار چه بوده است وقتى خواستند او را گناهكار بدانند ... در جلسات كميسيون، در مقابل مجرمان وحشتناكترين جنايات، خيلى وقتها از اين اندازه سقوط انسان، وحشت زده مىشديم و اكثر ما مىتوانستيم وسوسه بشويم نتيجهگيرى كنيم كه اين افراد شيطان هستند، زيرا اعمالى شيطانى انجام دادهاند. در باره خودم، معلومات دينى مانع از آن شد كه چنين فكر كنم. اين تعليمات به من ياد آور شدند كه عملى هر اندازه شيطانى باشد از عاملش يك شيطان درست نمىكند. مىبايستى بين عمل و كسى كه آن را انجام مىدهد، بين گناه و گناهكار فرقى بگذاريم، در ضمن آنكه براى گناهكار ابراز ترحم مىكنيم، از گناه متنفر باشيم و آنرا محكوم كنيم. اگر اعلام مىكرديم تمام كسانى كه مرتكب قتلى شدهاند، شيطانى هستند، اعتراف كرده بوديم كه نمىشود آنها را مسئول تلقى كرد. بدتر از آن، بدين معنا بود كه ما همه گونه اميد بازخريد آنها را از دست دادهايم ."
2-5-4- اعتراف و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمين و قربانيان را امكانپذير مىكند.
قضاوت بر اصل ترميم نقش ادغام كننده دارد، قربانى و مجرم را دعوت به ساختن آيندهاى مشترك مىكند. در يكى از جلسههاى كميسيون، فرزندان افرادى كه در يكى از كليساها توسط بمبى كه كنگره ملى افريقا گذاشته بود، كشته شده بودند در خواست ملاقات خصوصى با عاملین ترور را كردند، رو در رو تا سعى كنند بفهمند چه گذشته است. پدر و مادر يك دختر جوان امريكائى با جوانان سياه پوست كه در عصبانيت كور او را سنگ سار كرده بودند، بدون هيچ دليل غير از رنگ پوست سفيد، دست دادند. خانواده اسميت كه پسر 8 سالهاش را در سوء قصدى كه كنگره ملى آفريقا انجام داده بود، از دست داده بود در خواست كرد با پدر و مادر جوانى كه بمب را كار گذاشته بود ملاقات كند. آن جوان توسط رژيم آپارتايد به دار آويخته شده بود. بين دو خانواده، بعد از 12 سال، گفت و شنود بر قرار گشت. "ديدن آنها يك آرامش بزرگى بود، فهماندن احساساتم، گفتن آنكه كينهاى ندارم... جنگ بود و در جنگ چيزهائى مىگذرد كه ژنرالها آنها را پيش بينى نمىكنند..."
2-5-5 - روح و احساس امكان بيان پيدا مىكنند.
همانطور كه در سطور بالا آمد، در قضاوت برمبناى تنبيه، مدرك و سند نقش اول را پيدا مىكند، قاضى بايد بى طرف باشد و همانطور كه مجرم توسط وكيل قربانى سئوال پيچ مىشود، قربانيها نيز بايد قبول كنند كه شهادتشان زير علامت سئوال قرار گيرد و توسط وكيل مجرم سئوال پيچ گردند. در مورد جنايتهائى كه تا اين حد وحشتناك هستند، تحميل اين راهكار به قربانيان سخت است. اين مسئله را هانا آرنت در محاكمه آيشمن مشاهده كرده بود. براى قضات فوق العاده سخت بود تا شهادتهاى قربانيان را قطع كنند، در خيلى از موارد حتى شهادت ربطى به موضوع دادگاه نداشت، اما قربانيان محلى پيدا كرده بودند تا دنيا را بشهادت جناياتى كه بر آنها روا رفته بود بخوانند. در آفريقاى جنوبى، نيز، همانطور كه ديديم سندها اكثراً از بين برده شده بود و معهذا قربانيان نياز عميقى داشتند تا جامعه را شريك حقيقت خود بكنند. در دادگاههاى متداول، قاضى و ديگران نه تنها بايد بى طرف بمانند بلكه احساسات خود را نيز نبايد نشان دهند. احساسات به هيچ وجه نبايد بيان شوند. در كميسیونهاى افريقاى جنوبى، بارها ديده شد كه رئيس كميسيون، دسمون توتو از جايش بلند شد و قربانيها را در آغوش گرفت، با آنها همدردى كرد و به گاه بگريه در آمد. او اگر قاضى بود يقيناً به اينكار مجاز نبود. اما براى قربانى شايد احساس آنكه ديگران، كمى، عمق درد او را لمس كرده و با او همدردى مىكنند به ترميم او سرعت مىبخشد. بعضى از روانشناسان كه در معالجه آسيبهاى ناشى از شكنجه كار كردهاند، مانندفرانسواز سيرونى Françoise SIRONI، در بعضى موارد آنرا تجويز مىكنند. در كميسيون، بيان احساسات كنترل و غدغن نمىشد. دسمون توتو مىنويسد: "خيلى تحت تاثير قرار گرفتيم، تا حد گريه. خنديديم. سكوت كرديم و به حيوان هيولائى كه گذشته ما بود، نگاه كرديم..." همچنان در بعضى جلسات كميسيون، سالن به گريه مىافتاد، مىخنديد و يا در سكوت وحشتزده فرو مىرفت. در يكى از اولين جلسات، مردى با حالات پيرمردى، شكنجههايى كه قواى امنيتی به او داده بودند را با سادگى تعريف كرد. او شكنجه هليكوپتر را كه بخاطر آن، مجبور است ديگر با صندلى چرخ دار حركت كند، با سادگى تمام تعريف كرد. قربانى با كيسه پلاستيك روى سرش، به دار آويخته مىشد. او را تاب مىدادند و او در حالت خفگى همراه با حالت استفراق تكان مىخورد. اما قربانى در آنى داستان را متوقف كرد. تمامى سالن سكوت اختيار كرده بود. دسمون توتو سرش را در دستهايش پنهان كرده و زار زار گريه مىكرد. اين دو انسان كه همديگر را نمىشناختند در لحظاتى شريك درد شدند، يكى پشت تريبون رسمى و ديگرى در مقابل ميكروفن شاهدان. اين تصوير در تمامى دنيا پخش شد ...
2-5-6 ادغام مجدد مجرم در جامعه امكانپذير مىشود.
برخورد انسانى با مجرم، برخوردى نه با دشمن بلكه با انسانى كه انسانيت خود را فراموش كرده و مىتواند با مسئوليت پذيرى و با ترميم مجدداً با جامعه ارتباط بر قرار كند، قضاوت را خالى از روابط قوا مىكند و آينده را در مقابل مجرم باز مىگذارد. براى مثال، يكى از روسای سابق پليس مخفى آفريقا جنوبى شبى در برنامه تلويزيون دعوت شد و زندگى و جنايتهايى كه مرتكب شده بود را تعريف كرد. او كه ديگر به عضويت حزب كنگره ملى آفريقا درآمده بود، مدام طلب بخشش كرد. كسى به حضور او در برنامه تلويزيون اعتراض نكرد. برعكس، مردم دائماً او را مىستودند زيرا او حرف زده بود، حقيقت را گفته بود...
2-5-7 - اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى به مقام انسانى مىبرد.
در زمان قدرت، مجرمان احساس يگانگى با قدرت دارند. خود را برخوردار از قدرت مطلقه راس رژيم مىدانند و براى خود هويتى فوق انسانى كه بر همه كس و همه چيز اختيار دارد، قائل هستند. بدين ترتيب واقعيت خود را فراموش مىكنند و وارد دنيائى مجازى مىشوند. اما روانشناسان كه تاثير اعتراف را مطالعه كردهاند، مىگويند كه با اعتراف، مجرم احساس قدرت را از دست مىدهد و مقام انسانى خویش را باز مىیابد، انسانى كه ميزان خرابى را كه ببار آورده است، در برابر جامعه افشا مىكند. در واقع متوجه مىشود كه اينهمانى با قدرت بود كه از او انسانى "استثنائى" ساخته بود. توان در درون آن نبوده در قدرت خارج آن بوده است. با از دست دادن آن، به واقعيت تو خالى خود پى مىبرد. در قضاوت بر مبناى تنبيه، خطر آن مىرود كه مجرم خود را، قربانى بازى قدرت و زندانى شدن خود را نتيجه پيروزى طرف مقابل بداند و كمتر به نقش ويرانگر قدرت بيانديشد.
2-5-8 - همزيستى مسالمتآميز و ايجاد حافظه جمعى و مشترك را امكانپذير مىكند.
بنابر نظريات تاريخنويسان، اولين كار پايهگذار يك جامعه، تدارك حافظه جمعى است. در آفريقاى جنوبى كميسيون از همه دعوت كرد تا گذشته گسسته جامعه را تبديل به تاريخى مشترك كنند. همه اقوام، مذاهب، سران رژيم سابق و اپوزيسيون، بنيادهاى جامعه، از مطبوعات گرفته تا كارفرمايان و سنديكاها، از پزشكان تا قضات... دعوت شدند تا حقيقت را روشن كنند چنان كه جامعه ريشهها و اركان نظام تبعيض نژادى را بهتر بشناسد: تبعيض بسود سفيد پوستان، رنجهاى سياهان، تحقير دو رگهها، كورى عده ای، مبارزه و فداكاريها و...
بقول دسمون توتو: "ما از اين آزمايش وحشتناك عبور كرديم و با آگاه شدن بر انسانيت مشتركمان، داريم شروع مىكنيم پى ببريم كه قادر هستيم از برخوردهاى گذشته درگذريم و دستهايمان را دراز كنيم". بازسازى آينده مشترك وقتى امكانپذير مىشود كه همگى قبول كنند به گذشته نگاه مشترك بياندازند. به دردى و رنجى كه به همديگر تحميل كردهاند نگاه كنند. در جامعهاى كه تاريخ آنرا دسمون توتو با خنده اينطور خلاصه مىكند:
" زمانى كه اولين سفيدان به آفريقا آمدند، سياهها زمين داشتند و سفيدها انجيل. سفيدها به سياهها گفتند: چشمهايتان را ببنديد تا دعا كنيم. بعد از دعا، وقتى سياهان چشمهايشان را باز كردند، ديدند كه انجيل را آنها در دست دارند و سفيدان زمينها را!"
در واقع، تنها چند نفر مسئول نظامهاى استبدادى نيستند، جامعه در كليت خود مسئول است. در دادگاههاى متعارف، و اصولاً در قضاوت بر مبناى تنبيه، مسئوليت شخص مورد تحقيق قرار مىگيرد و بايد اثبات شود. اما پس از 200 سال تاريخ، استعمار قومى بر قوم ديگر، آيا واقعاً تنها 10000، 1000،100 نفر مسئول هستند يا جامعهاى كه افكار نژادپرستى را پذيرفته، به تبعيض صورت قانونى بخشيده و... و خود را شريك منفعل نظامى جنايتكار كرده و يا جامعهاى كه به اين ستم تن داده است؟... اكثر سفيد پوستان از آفريقاى جنوبى جديد صحبت مىكردند تا گذشته فراموش شود و در تاريكى بماند. اما كميسيون بر آن واقف بود كه بازنگرى تاريخ براى ساختن آينده اجتنابناپذير است. همانطور كه در گزارش كميسيون آمده است:
" دنياى تبعيض نژادى براى آنهائى كه از آن نفع مىبردند فوقالعاده راحت بود. آنها در جهانى بسته با ممنوعيتها و دروغهايش زندگى ميكردند. دنياى بستهاى بود، مسدود شده توسط نردهها، ... خيلىها ترجيح مىدادند ندانند تا وادار به عمل نگردند... ".
طبق تحقيقات انجام گرفته، در سال 1984، بيش از 60 درصد سفيد پوستان با مدارس جدا و با غدغن كردن ازدواجهاى بين نژادهاى مختلف موافق بودند. در سال 1996، 86 درصد آنهايى كه راى به حزب ملى ميدادند قبول نداشتند كه مسئوليتى در سركوبها دارند... و همانطور كه باز در گزارش كميسيون آمده است،
" تنها كافى نيست كه كارمندان قواى انتظامى وجدان خود را بررسى كنند. همه اعضاى جامعه همين كار را بايد انجام دهند. سلاحهاى آفريقاى جنوبى،... و ماشين آلاتش را دنياى صنعتى داده است، بانكها كارتهاى اعتبارى كه در عمليات مخفى، بكار برده شدند، را صادر كردهاند. كشيشان براى پيروزى دعا كردهاند، مدارس از جنگ تجليل كردهاند. مطبوعات وسيله تبليغات گشتهاند، قوم سفيد به سران حزب ملى راى دادهاند، با اكثريتهائى روز بروز بزرگتر. مسئوليت اخلاقى فراتر از مسئوليت سياسى و قانونى است. بايد اشخاص و جامعه قبول كنند كه به دستورها تن دادهاند و با سر كار رفتن، با بستن چشمها، با... يا براى منافع شخصى...اطاعت كردهاند بدون آنكه تلاش كنند بفهمند. تنها وجدان يافتن، پديد آمدن يك جامعه جديد را امكانپذير مىكند، يك نوگرائى اخلاقى و معنوى مىبايد تا بىتفاوتى، تكذيب، عذاب وجدان فلج كننده و شرم ناخودآگاه را تغيير دهد".
3 - نتیجه گیری: پیشنهادی برای ایران
باتوجه به تجربههاى مختلف بشرى و با توجه به اصول راهنماى فكرى ما، در رابطه با آينده ايران كه اميدواريم هر چه زودتر شاهد تغيير نظام به مردمسالارى باشيم رفتارى را که بايد در برابر جرايم سياسى- عقيدتى در پيش گرفته شود را پیشنهاد میکنیم. این طرح پیشنهادی حاصل سخن مطالعه که بتصویب مجامع اسلامی ایرانیان رسید. امیدواریم این طرح از سوی گروهها ، سازمانها و احزاب و فعالان سیاسی و حقوقی مورد بحث و نقد قرار گیرد.
طرح برای رسيدگى به جنايات انجام گرفته بنام سياست، عقيده و يا دين و تشكيل هئيت كشف حقيقت و ترميم جامعه
- از آنجا كه انسانهاى بسيارى بخاطر عقيده، دين و يا افكار سياسى كه داشتهاند قربانى استبداد و يا قربانى سازمانها و گروههاى سياسى و عقيدتى شدهاند و تصميمات اين مراكز قدرت به حقوق انسانها و جامعه لطمه وارد كرده است،
- از آنجا كه اجراى عدالت حق قربانيان و خانوادهها و نزديكان آنان و حق كل جامعه مىباشد،
- از آنجا كه جنايت برضد بشريت شامل مرور زمان نمىشود،
- از آنجا كه بايد براى جامعه فرصتى بوجود آيد تا بتواند بر حقايق گذشته آگاه شود تا از تكرار تضييع حقوق اوليه انسان جلوگيرى شود و استقرار مردمسالارى ممكن شود.
- از آنجا که هر جنايتى، هر بى عدالتى تنها جفاى مستقيم به قربانى نيست و جفا به تمام بشريت است. و از انجا که تا زمانى كه جامعه خود را در درد ديگرى شريك نداند و خود را مسئول و موظف نداند كه با هر بىعدالتى مبارزه نمايد، دمكراسى كه يكى از اركان آن برابرى حقوق است، استقرار نمىيابد.
- از آنجا که تا جامعه، در حضور مجرم و محلی نمادين كه براى برقرارى عدالت تاسيس گشته است، جرمهائى كه واقع شدهاند را برسميت نشناسد و بدينترتيب تاريخ شخصى قربانى را به تاريخ رسمى تبديل نكند، ترميم قربانيان بسيار دشوار است اگر نه غير ممكن و تا زمانى كه قربانى شاهد محاكمه مجرم نشود، با دردها و رنجهايش تنها مىماند، و به سختى مىتواند از گذشته بگذرد و به آينده بنگرد.
ما پیشنهاد میکنیم :
در اولين فرصت بعد از تغيير رژيم استبدادى، حاكميت موقت جديد در رابطه با جرايم سياسى- عقيدتى و ترميم جامعه بعد از رايزنى با احزاب و سازمانهاى مختلف سياسى و شخصيتهاى مبارز و مستقل و فعالان جامعه مدنى، اصلى را تصويب كند كه در آن اصول و تدابير زير ملحوظ باشند:
الف - تغيير ساختار دستگاه قضائى و اصول حاكم بر آن
از آنجا كه ساختار دستگاه قضائى كشور دور از اصول دمكراتيك مىباشد و اين دستگاه قضايى با قوانين حاكم بر آن از عهده رسيدگى به جرايم سياسى-عقيدتى بر نمىآيد، قبل از هر چيز، با انتقال حاكميت به مردم، مىبايد تغييرات اصولى در دستگاه قضايى صورت گيرند.
ب - نه سياست انتقامجوئى و نه سياست عفو عمومى
از آنجا كه سياست انتقامجوئى خلاف اصول حقوق بشر است، و خصوصاً در ايران بعد از انقلاب 57 شكست اين سياست در قبال مخالفان همه جانبه بوده است، نمايندگى حاكميت مردم اصل را بر انتقامجوئى نمىگذارد. از سوى ديگر، تجارب ديگر نشان دادهاند كه سياست عفو عمومى بى قيد و شرط نيز پاسخگوى خواستههاى جامعه و قربانيان نبوده است. بدينسان بعد از تغيير رژيم در ايران، حاكميت جديد همانطور كه از اتخاذ هرگونه سياست انتقامجويانه مىپرهيزد از دادن هر گونه عفو عمومى نيز خوددارى مىنمايد. زيرا عفو عمومى كه از سوئى قربانى را از حق قربانى شناخته شدن محروم مىكند و از سوى ديگر متهم را بدون محاكمه و بدون گواهى به مسئوليتش عفو مىنمايد، نيز در راستاى اجراى حقوق بشر نيست. لازم به توضيح است كه از مهمترين دلايلى كه در تاريخ توسط حكومتها براى عفو عمومى عنوان مىشود آشتى ملى و پايگيرى دمكراسى است. اما هرگز نمىتوان براى ساختن حال و آينده و براى آشتى ملى، گذشته را فراموش كرد. فرمان عفو عمومى صادر كردن، بدون آنكه واقعيت گذشته شناخته و بازگو شود، مسئوليتها مشخص گردند و موقعيت قربانى توسط جامعه، و تاريخ برسميت شناخته شود بمعنى فراموشى گذشته، ناديده گرفتن حق قربانيان و جامعه و امان دادن به مسئولان استبداد است. به منظور ممانعت كردن از تكرار تجربههاى تلخ تاريخ، نمىشود گذشته را تشريح نكرد و عاملهاى استبداد را شناسائى ننمود. سیاستهایی كه با فراموشى و صرفنظر كردن از حقوق فردی و جمعی همراه باشند آشتى ملی نمی آورد. آشتى ملى نمىتواند بخودى خود صورت بگيرد و الزاماً بر اصولى استوار است و آن اصول از جمله حقوق بشر، آزادى و عدالت و بيان حق هستند.
برسميت نشناختن منزلت قربانيان و عاملان استبداد، توسط جامعه و تاريخ، نه تنها وجود صلح و امنيت را امكانناپذير مىكند بلكه تداوم احساس بىعدالتى مىتواند به احساس كينه و انتقام راه برد. و بالاخره اينكه توجيه عفو عمومى به اين دليل كه استبداد نتيجه سكوت و يا همكارى تعداد زيادى از مردم است و سكوت و يا همكارى مسئوليت دارد، نيز پذيرفته نيست زيرا مسئوليتها برابر نیستند. بنابر دلايل بالا، عفو عمومى همانند سیاست انتقام جویانه روش پسنديده براى استقرار و تداوم مردمسالارى نيست.
ج - كشف حقيقت و عفو شخصى و مشروط
- از آنجا كه سياست انتقامگيرى و عفوعمومى پاسخگوى نيازهاى يك جامعه مردمسالار نيستند،
- از آنجا كه كشف حقيقت و ابراز عمومى آن و آگاه شدن جامعه نيازى مبرم است،
- از آنجا كه اعتراف به جنايت و توبه، برقرارى ارتباط بين مجرمان و قربانيان را امكانپذير مىكند و قضاوت بر اصل ترميم نقش ادغام كننده دارد، و بايد قربانى و مجرم را دعوت به ساختن آيندهاى مشترك كرد،
- از آنجا كه دادن امكان توبه دست يافتن به حقيقت را كم هزينه ميگرداند و اين امكان را ميدهد كه زواياى بسيارى از حقايق پنهان روشن شوند،
- از آنجا كه روشن شدن حقيقت و بازنگرى تاريخ بيش از تنبيه ارزش و اهميت دارد و روشن شدن حقيقت براى بازيابى منزلت و حقوق خود از اهميت درجه والائى براى قربانيان برخوردار است
- از آنجا كه گوش دادن به قربانيان مانع شدن از آنست كه سياست و ايدئولژى ترور، مسببين و روشهاى آن در خفا بمانند و در آينده دوباره دست بكار شوند و مانع شدن از پيروزى دوباره خشونت است.
- از آنجا كه سازندگان ايدئولوژى، سياسيون و عاملين ...مىبايد با رنجهائى و آسيبهايى كه سياست آنها ببار آورده است مواجه شوند تا درسى براى آيندگان باشد.
- از آنجا كه در گذار از جامعه توتاليتر به دمكراسى، بيانى كه درخواست بخشش مىطلبد و يا بيانى كه مىبخشد، بيان محو كردن نيست، برعكس بيانى است كه قانون سكوت، سركوبى رنجها را قطع مىكند، بيانى است كه حافظه مىگردد، براى آزاد شدن از گذشته و بالاخره
- از آنجا كه اعتراف به جرم و جنايت، مجرم را از مقام فوق انسانى كه در زمان قدرت بخود داده بود به مقام انسانى باز مىآورد،
براى كسانى كه در مقابل قربانيان و يا بازماندگان آنان اعتراف كنند و مبنا را بيان حقيقت قرار دهند، حكم عفو صادر مىشود. شرايط صدور حكم عفو شخصى و مشروط در زير مىآيد.
د - تشكيل هيئت كشف حقيقت و ترميم جامعه
به موازات انجام تغييرات اساسى در دستگاه قضائى و تربيت و آماده كردن كادر قضائى، حاكميت جديد با مشورت با گروههاى سياسى و انجمنهاى مدافع حقوق بشر و حقوقدانها و قضات خوشنام هيئت ويژهاى بنام "هيئت كشف حقيقت و ترميم جامعه" متشكل از شخصيتهاى مدافع حقوق بشر، حقوق دانها، نمايندگان انجمنهاى مدافع حقوق قربانيان سياسى و عقيدتى، معتمدان مردم، مبارزان سياسى و صنفى و شخصيتهاى ديگر تشكيل ميدهد. وظايف اين هيئت در بند ه مىآيد.
ه - وظايف هيئت كشف حقيقت و ترميم جامعه
حاكميت جديد براى رسيدگى به جنايات سياسى، دينى، عقيدتى هيئت كشف حقيقت و ترميم جامعه را براى رسيدگى به امور زير تعيين ميكند:
1 - جمع آورى اسناد و مدارك در باره كليه اعمال خلاف حقوق انسان كه از سال 1330 صورت گرفتهاند. اين اعمال مىتوانند توسط قدرتهاى حاكم و يا احزاب و سازمانهاى سياسى و يا عقيدتى صورت گرفته باشند.
2 - جمع آورى و دستهبندى كليه شكايات از مسئولان سابق و يا از افراد ديگرى كه براثر تصميمات سياسى و يا عملكردهاى سياسىشان حقوق بشر نقض شدهاند. اينكار در جهت يافتن حقيقت بايد صورت گيرد و در يك گزارش نهائى تسليم مردم ايران شود.
3 - اين هيئت به نظر كليه قربانيان و يا وابستگان و نزديكان به قربانيان گوش فرا ميدهد. از حقوق قربانيان دفاع ميكند و از قربانيان و يا وابستگان به آنها ميخواهد كه تمامى حقيقت و فقط حقيقت را ابراز دارند.
4 - هيئت "كشف حقيقت و ترميم جامعه" همچنين كليه افرادى را كه حاضر به اعتراف به اعمال خود و يا دفاع از خود هستند دعوت ميكند و به گفتههاى آنان گوش ميدهد و از حقوق متهمان نيز دفاع ميكند. كميسيون اصل را بر برائت ميگذارد و هدف را ترميم جامعه و بازگويى حقيقت قرار ميدهد. متهمین تا یکسال بعد از تشکیل هئیت حق دارند خود را معرفی و تقاضای عفو کنند.
5 - كليه جلسات كميسيون در رابطه با قربانيان و متهمين علنی است (مگر بدرخواست خانواده قربانیان و یا تشخیص هئیت از نظر امنیتی). كليه وسايل ارتباط جمعی حق حضور در اين جلسات را دارند.
6 - دادن عفو مشروط و شخصى در صورت بيان حقيقت و اعتراف و توبه. عفو تنها شامل امور غيرقابل جبرانپذير مانند قتل، شكنجه، حبس كردن و.. كه در رابطه با مسائل عقيدتى- سياسى-دينى صورت گرفتهاند صادر مىشود و مشمول امور جبرانپذير مانند دزدى، سؤاستفادههاى مادى و ارتشا و... نمىشود. عفو شامل محروميت جنايتكاران از مناصب دولتى و انتخابى نيست و هيئت بنا بر مورد، متخلفان و جنايتكاران را از مناصب دولتى و انتخابى محروم ميكند. در صورت اعتراض به حكم عفو اين هيئت، با ارائه سند در مورد كتمان حقيقت از سوى متهم، همانند مورد افرادى كه حاضر به شهادت دادن نيستند، دستگاه قضائى به موضوع طبق قانون رسيدگى ميكند.
7 - هيئت "كشف حقيقت و ترميم جامعه" به غير از صدور حكم عفو، با شرايط بالا، حق محاكمه ندارد و قضاوت بر عهده دستگاه قضائى است. بعد از مدت محدود 12 ماه هيئت پرونده و اطلاعات مربوط به افرادی که عفو نشده اند را به تدريج به دستگاه قضائى ارجاع ميدهد.
8 - هيئت فهرستى از قربانيان تهيه ميكند و در گزارش نهايى خود به شرح مىآورد. اين هيئت فهرستى نيز از وابستگان قربانيان و پيشنهادهاى مادى و معنوى براى جبران ستم روا رفته بر قربانيان ميدهد.
9 - هئيت حاكمه مسئول است حداكثر 18 ماه بعد از تشكيل اين هئيت پيشنهادها را به مجلس منتخب مردم ارائه دهد و مجلس در باره پيشنهادهاى جبران مادى و معنوى ستم تصميم ميگيرد و قانون ميگذراند.
10 - دوران رسيدگى اين هيئت از فروردين سال 1330 تا روز تشكيل هيئت از سوى حاكميت جديد مىباشد. حداكثر مدت كار اين هيئت 4 سال است.
11 - مجلس منتخب مردم ميتواند بعد از پايان دوره 4 ساله مدت زمان آن را تمديد كند.
12 - بعد از پايان مدت 4 ساله هيئت گزارش كامل خود را به مردم ارائه ميدهد. اين گزارش بعنوان سند رسمى منتشر مىشود.
منابع
1- خاطرات آیت الله خلخالی اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب.نشر سایه. 1379 ، تهران
2- سخنرانی ابوالحسن بنی صدر درباره وجود 6 زندان در ایران که در روزنامه های آن زمان درج شده است. متن این سخنرانی از جمله در کتاب غائله چهارده اسفندکه بعد از سال 60 توسط شورای عالی قضائی دادگستری در سال 1364 بچاپ رسیده است، آمده است. نام نویسنده این کتاب مشخص نیست.
3 - حسين مكى تاريخ بيست ساله ايران جلد هشتم. انتشارات علمى تهران 1364.
4- مدافعات کسروی در جزوه ای تحت عنوان دفاع شادروان احمدکسروی از سرپاس مختاری و پزشگ احمدی توسط ب.ب.ح.ن. جمع آوری شده است. این جزوه از روی مندرجات روزنامه پرچم سالهای 1321 و 1322 تهیه شده است.
5 - محاکمه محاکمه گران عاملان کشتار مدرس، ارانی، فرخی یزدی، سردار اسعد دوم و ...تدوین از محمد گلبن و یوسف شریفی، نشر نقره، 1363، تهران.
6- شاهزاده مظفرالدين ميرزا فيروز زندگى سياسى و اجتماعى بر پايه يادداشتهاى خود او و به قلم همسرش مهين دولتشاه فيروز. 1990 پاريس
7 - برای مطالعه ماجرای معروف به میکونوس میتوان به دو کتاب مراجعه کرد.
- هنوز در برلین قاضی هست آرشیو اسناد و پژوهشهای ایران - برلین مهران پاینده عباس خداقلی و حمید نوروزی نشر نیما 1378 اسن آلمان
- حکم دادگاه میکونوس آرشیو اسناد و پژوهشهای ایران - برلین با پیشگفتار هانس یواخیم اریگ 1998 برلین
8 - Des crimes qu'on ne peut ni punir ni pardonner (Antoine Garapon, Editions Odile Jacob, Paris 2002)
Barbie, Touvier, Papon Des procès pour la memoire (Jean-Paul Jean, Denis Salas, 9
Editions Autrement, 2002, Paris
10 - محاکمه آیشمن را هاناآرنت در کتابی تحت عنوان
Jérusalem (Editions Gallimard, Paris, 1963) Eichmann à
11 - Politiques du Pardon (Sandrine Lefranc, Editions PUF, 2002, Paris)
Apartheid, L'aveu et Pardon (Sophie Pons, Editions Bayard, 2000, Paris) 12
Il n'y a pas d'avenir sans pardon (Desmond Tut, Editions Albin Michel 2000 - Paris) 13