«شماره ۶۴۶ از ۸ تا ۲۲ خرداد»


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


مهدى شيرزاد
نشریه شرق - چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ - - ۳۱ مى ۲۰۰۶

نقدى بر مقاله حميدرضا جلايى پور و مدعاى غفلت دانشجويان تحكيمى از هويت دينى

مطلبى با عنوان "خطاى غفلت از هويت دينى" به قلم حميدرضا جلايى پور در تاريخ ۲۷/۲/۸۵ در روزنامه شرق به چاپ رسيد. در اين نوشته سعى خواهد شد نكاتى چند در باب مطالب مطروحه در آن مقاله عنوان شود. نگارنده اين يادداشت را از منظر يك دانشجوى مسلمان مى نويسد كه نه تنها از مذهبى بودن خود شرمنده نيست بلكه بدان افتخار هم مى كند. آقاى جلايى پور در فراز اول نوشته شان مواردى را به عنوان دلايل نانوشته غفلت كنندگان از هويت دينى انجمن ها، بازسازى كرده اند كه در پايان اين فراز، اين دلايل را سست خوانده و در فراز بعد نيز آنها را نقد كرده اند. در اين يادداشت آقاى جلايى پور تلاش كرده اند تا نشان دهند كه اولاً لزوماً هويت يابى دينى با دموكرات بودن اعضاى انجمن ها ناسازگار نيست؛ ثانياً توضيح داده اند كه چرا يكى از عناصر ريشه دارى و تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى در عرصه عمومى و سياسى ايران عنصر هويت يابى دينى آنها بوده است. ثالثاً يكى از دلايل افول تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى در عرصه عمومى كشور را غفلت از هويت دينى آنها از سال ۱۳۸۰ به بعد دانسته اند. نگارنده در بسيارى موارد با نويسنده آن مقاله موافق و هم سخن است اما به نظر مى رسد كه ايشان در مقاله خود درباره جريان دانشجويى مواردى را نيز ناديده گرفته يا در تحليل خود وارد نكرده اند.
۱ آقاى جلايى پور در يادداشت شان با نگاه كل نگرانه
"انجمن هاى اسلامى" و "دين" را به عنوان دو كليت در نظر گرفته اند. در حالى كه به نظر مى رسد در رابطه با انجمن هاى اسلامى نمى توان نگاهى يكدست داشت. چرا كه هويت يابى در انجمن ها به يك شكل بروز و ظهور نداشته است؛ مسئله يكى است اما اشكال متفاوتى دارد و در رابطه با همه اين اشكال معلوم نيست نسخه واحدى جواب دهد. به عنوان مثال آقاى جلايى پور احتمالاً خوب مى دانند آنچه كه دوستان در انجمن تهران در رابطه با حذف غيرمسلمانان از انجمن طرح مى كنند بيشتر به يك شوخى شبيه است تا واقعيت. حذف كنندگان اگر مدعى اند كه در اين حذف، دغدغه شان حفظ اسلاميت انجمن بوده است، حتماً شوخى مى كنند. چون عملكردشان خلاف اين را نشان مى دهد. آنها اتفاقاً كسانى را حذف كرده اند كه همگان آنان را به مسلمانى مى شناسند و در موارد نياز و برنامه هاى تشكيلاتى نيز، آنها كسانى را به كار مى گيرند كه كمترين تطابقى با معيارهاى خود آقايان در رابطه با اسلام ندارند. (همين جا يادآور مى شوم كه اين يادداشت بيشتر با توجه به انجمن اسلامى دانشگاه تهران نوشته شده است.)
در رابطه با دين هم گويى آقاى جلايى پور، نگاهى كل نگرانه دارند. ايشان در نوشته شان نه تنها ميان دين و ايدئولوژى تمايز نگذاشته اند، كه به تمايز قرائت هاى مختلف دينى نيز يا اشاره نكرده اند و يا خيلى كمرنگ از كنار آن عبور كرده اند.
۲ در تحليل و بررسى جامعه ايرانى مى توان رويكرد هاى
مختلفى داشت. نگاه فلسفى و نگاه جامعه شناختى دو نوع نگاه متفاوت نسبت به جامعه ايرانى هستند. غالب افرادى كه با نگاه فلسفى در رابطه با جامعه ايرانى داورى كرده اند يك نوع "ذات، جوهر و ماهيت" براى جامعه ايرانى در نظر مى گيرند. سپس بحث مى كنند كه ذات اين جامعه با دموكراسى، مدرنيته و مقولاتى از اين دست سازگار است يا نه؟ مثلاً برخى متفكرين از "دين خويى ايرانيان" بحث كرده اند يا ديگرانى از "امتناع انديشه در جامعه ايرانى" سخن به ميان آورده اند.
در رابطه با نهادهاى اجتماعى نيز مى توان از اين دو رويكرد ياد كرد. به ويژه آنجا كه كاركردى به نهادهاى اجتماعى نگاه مى كنيم، بيشتر در چارچوب نگاه جامعه شناختى آنها را بررسى كرده ايم. جلايى پور از صاحب نظرانى است كه معمولاً جامعه شناسانه به جامعه ايرانى نگاه مى كند. در نوشته اخير هم به نظر مى رسد بناى او اين بوده كه با همين رويكرد به انجمن هاى اسلامى نگاه كند. اينكه او تلاش مى كند تا نشان دهد كه يكى از عوامل تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى هويت يابى دينى آنها بوده و يكى از دلايل افول اين اثرگذارى از ۱۳۸۰ به بعد را غفلت از هويت يابى دينى معرفى مى كند در نگاه اول خواننده را رفته رفته به اين نتيجه مى رساند كه او كاركردى بحث مى كند. در واقع او مى خواهد از اين دفاع كند كه هويت يابى دينى براى انجمن هاى اسلامى همچنان كاركرد دارد. اما اگر دقيق تر به بحث او نگاه كنيم در مى يابيم كه در متن مورد بحث غلبه با نگاه فلسفى يا "ذات گرايانه" و "ماهيت انگارانه" است. بدين معنا كه او انجمن اسلامى را يك نهاد اجتماعى مى داند كه ذات آن يا ماهيت اصلى آن "هويت دينى" است. آنجا كه او به "تاريخ بلند و سرشار از ايثارگرى دانشجويان مسلمان در روند شكل گيرى انجمن هاى اسلامى" يا به "گذشته پرافتخار انجمن هاى اسلامى در دفاع از انقلاب و در دوران دفاع و جنگ" اشاره مى كند به خوبى نشان مى دهد كه در نظر او در همه دوره هاى تاريخى، انجمن هاى اسلامى يك ماهيت هميشه ثابت داشته اند و آن هويت دينى است. ما در اينجا در مقام رد يا نفى امرى نيستيم. بحث بر سر اين است كه انجمن هاى اسلامى چون هر نهاد اجتماعى مشمول تغييرات اجتماعى و متاثر از ساز و كار اين تغييرات هستند. و چون هر نهاد اجتماعى دستخوش تحولاتى مى شوند. و شايد چون هر نهاد اجتماعى دچار فراز و فرود شوند. نگارنده در مواجهه با مقولات اجتماعى بيشتر طرفدار نگاه جامعه شناختى است تا نگاه ذات گرايانه و ماهيت انگارانه. بر اين مبنا برخى از مواردى كه آقاى جلايى پور سست خوانده اند نه تنها لزوماً سست و بى پايه نيستند، بلكه اتفاقاً به رغم داشتن دغدغه دينى مى توان آنها را به عنوان واقعيت هايى اجتماعى، جدى و درخور توجه دانست.
۳ برخى جامعه شناسان دينى در رابطه با كاركردهاى دين نظراتى
ارائه كرده اند، اما كمتر ديده شده كه كسى از آنها بر مبناى كاركردهاى دين توصيه به ديندارى كرده باشد. آنها وظيفه توصيه به ديندارى يا پاسخ به اين پرسش كه "چرا آدمى بايد ديندار باشد؟" را به متألهان يا روحانيون سپرده اند. به نظر مى رسد آقاى جلايى پور مقام يك جامعه شناس دين و يك متأله را با هم خلط كرده اند. ممكن است نگارنده در فهم خود از گفتار ايشان دچار خطا شده باشد اما به نظر مى رسد ايشان با نگاهى كاركردى، دفاعى جانانه از هويت دينى در انجمن هاى اسلامى مى كنند و به نوعى اعضاى اين انجمن ها را دعوت به ديندارى و توصيه به هويت يابى دينى مى كنند. به ديگر سخن ايشان در مقام يك جامعه شناس رسالت يك متأله را برعهده گرفته اند. ايشان مى گويند اعضاى انجمن ها بر هويت دينى خود تاكيد كنند، چون اين هويت يابى قدرت اثرگذارى آنها را بالا مى برد يا اينكه بر همبستگى اجتماعى درون سازمانى آنها مى افزايد. يا اينكه باعث مى شود آنها در معرض حملات آشكار و پنهان دولت پنهان قرار نگيرند. يك ديندار صرفاً به خاطر كاركردهاى دين، دين نمى ورزد. ما خدا را چون خدا است مى پرستيم. بين اين كه بگوييم انجمن هاى اسلامى به دليل هويت دينى شان در جامعه دينى ايران اثرگذار بوده اند با اين كه بگوييم اعضاى انجمن هاى اسلامى خود را دينى جلوه دهند براى اينكه در جامعه دينى ايران اثرگذار باشند، فرقى است ميان ماه من تا ماه گردون!
۴ به نظر نگارنده يكى از سئوالات مهم قابل طرح در رابطه با
ايران امروز اين سئوال است كه طرفين نزاع در جامعه ايران چه كسانى هستند؟ تضاد اجتماعى در جامعه ايران بين كدام نيروها و بر سر چيست؟ محل نزاع كجاست؟ آيا دعواى امروز جامعه ايران بين نيروهاى مسلمان و نيروهاى لائيك و دگرانديش است؟ يا دعوا بين نيروهاى طرفدار دموكراسى و نيروهاى مخالف دموكراسى است؟
به نظر مى رسد اگر ما دعوا را دعواى نيروهاى مسلمان و نيروهاى دگرانديش بدانيم، آنگاه بحث هويت دينى اهميت خواهد يافت. زيرا در اين شرايط اگر هويت دينى كمرنگ شود يا به آن بى توجهى شود، در اين صورت اساساً كل نزاع بلاموضوع خواهد شد.
به نظر نگارنده نزاع اصلى در جامعه ايرانى نزاع ميان نيروهاى طرفدار دموكراسى و نيروهاى مخالف آن است.
۵ آقاى دكتر جلايى پور در چند جاى نوشته شان از يك سو تاكيد كرده اند كه "در شرايط فعلى، جامعه ايران در مرحله پيشادموكراسى قرار دارد" و از سوى ديگر طورى در رابطه با فعاليت دانشجويى حرف زده اند كه گويى همگان در يك شرايط كاملاً آزاد و دموكراتيك نفس مى كشند. از يك سو به دگرانديشان دلدارى مى دهند و توصيه مى كنند از فعاليت هاى متمايز خود نااميد نباشند و از سوى ديگر در جاى ديگر، آنها را به باد انتقاد مى گيرند كه چرا جلوتر از اصلاح طلبان حركت كردند و چرا تز عبور از خاتمى دادند. از يك سو از دگرانديشان مى خواهند اگر به راه خود اعتقاد دارند، براى آن فعاليت صادقانه بكنند، از سوى ديگر در جاى ديگر پاى مى فشارند كه در اصلاحات و فعاليت مسالمت آميز نبايد كسى هزينه دهد. شاهد مثال، انتقادات و ملامت هايى است كه ايشان و برخى همفكرانشان نسبت به آقاى گنجى دارند؛ فارغ از اين كه بخواهيم در رابطه با درستى يا نادرستى عملكرد و مواضع آقاى گنجى داورى كنيم. خلاصه اينكه در شرايطى كه اذعان مى كنند ايران در مرحله پيشادموكراسى قرار دارد، نمونه آرمانى كه از سياست ورزى يا فعاليت سياسى ارائه مى دهند، نمونه آرمانى فعاليت در يك كشور كاملاً دموكراتيك است.
۶ آقاى دكتر جلايى پور درصدد بوده اند نشان دهند كه هويت دينى با دموكرات بودن اعضاى انجمن ها ناسازگار نيست. مهمترين جريان اجتماعى حامى سازگارى دين و دموكراسى جريان نوانديشى دينى است. دست كم به ضرس قاطع مى توان گفت در مجموعه انجمن دانشگاه تهران دعوا همين بوده است كه دموكراسى با فلان نظريه خاص فقهى سازگار نيست. تلاش هاى بسيارى هم صورت گرفت كه اساسنامه اصلاح شود، اما عده اى با نفوذ و اعمال فشار از بيرون هميشه مانع شدند.
اگر بحث هويت دينى انجمن هاى اسلامى را در ساليان اخير تبارشناسى كنيم، شروع قصه به سال هاى ۷۴ ، ۷۵ و ۷۶ برمى گردد. ماجرا از آنجا شروع شد كه عده اى از نيروهاى متمايل به نهضت آزادى يا جريان ملى- مذهبى قصد ورود به انجمن هاى اسلامى را داشتند. آنها اتفاقاً از بازرگان و انديشه اش دم مى زدند؛ يعنى همان فردى كه آقاى دكتر جلايى پور در نوشته شان به عنوان نماد تلفيق ديندارى و دموكراسى از او ياد كرده اند. با اين حال ورود اين افراد و جريانات به انجمن هاى اسلامى گويى غيرممكن بود كه با موانع زيادى روبه رو مى شد. پس اساساً ريشه ماجرا چندان اين نبوده كه آيا هويت دينى با هويت دموكراتيك سازگار است يا نه. الان هم دعوا بيشتر بر سر اين است كه مسلمان كيست؟ يا ويژگى دانشجوى مسلمان چيست؟ بحث بر سر اين است كه چه كسى اين حق را به عده اى داده كه در باب ديندارى افراد داورى كنند و كسى را مسلمان بخوانند و ديگرى را خارج از اسلام. آن هم بر مبناى ظاهر و ظن و گمان و تجسس! بحث بر سر اين است كه عده اى چنان اين دايره را تنگ گرفته اند كه همان طور كه بارها گفته شده اگر خود مرحوم بازرگان زنده مى بود و مى خواست عضو انجمن شود، او را لغو عضويت مى كردند.

7- اگر كسى از آقاى دكتر جلايى پور در رابطه با ديندارى يا بى دينى جامعه ايرانى بپرسد، احتمالاً ايشان پاسخ خواهند داد كه جامعه ايران يك جامعه ديندار و مذهبى است. تنها تغييرى كه شايد بتوان ذكر كرد اين است كه افراد قدرى از شعائر دينى فاصله گرفته اند. حتى ممكن است ايشان پاسخ دهند كه دين بيشتر به حوزه خصوصى افراد رفته است. حال سئوال اينجا است كه آقاى دكتر از كجا به اين نتيجه رسيده اند كه عده اى در انجمن هاى اسلامى بى دين هستند؟ يا چگونه و از كجا نتيجه گرفته اند كه آنها خود را بر مبناى هويت دينى، هويت يابى نمى كنند؟
۸ آقاى جلايى پور در نوشته شان آورده اند: "اين كه گفته مى شود محيط انجمن اسلامى بايد سكويى براى فعاليت آزاد دانشجويى (به دور از تبعيض جنسيتى، عقيدتى، طبقاتى و قوميتى) باشد، آموزه اى است كه مشخصه "دولت قانونى" در كشور است نه مشخصه انجمن هاى اسلامى."
دكتر جلايى پور از چهار نوع تبعيض ياد كرده اند. نگارنده برخلاف نظر ايشان معتقد است كه از اين چهار نوع تبعيض برشمرده شده، لازم است انجمن هاى اسلامى از سه تبعيض جنسيتى، طبقاتى و قوميتى به دور باشند. تبعيض طبقاتى و قوميتى عموماً كمتر در اين ساليان محل بحث و اختلاف بوده است. در رابطه با تبعيض جنسيتى هم جالب اينجا است كه خود آقاى دكتر بارها از انجمن هاى اسلامى به دليل ساختار مردسالار شان انتقاد كرده اند. حال چطور شده كه در اين نوشته لزوم دورى از تبعيض جنسيتى را مشخصه دولت قانونى دانسته اند، نه مشخصه انجمن هاى اسلامى، الله اعلم! اما در رابطه با عقيده؛ بنده هم با آقاى دكتر هم نظرم كه هر فردى با هر عقيده اى نمى تواند عضو انجمن اسلامى شود. البته انجمن هم هوادار دارد، هم عضو عادى، هم عضو فعال. و باز البته به نظر نگارنده به دليل شرايط سياسى- اجتماعى كشور مى توان در خصوص هر يك از اين لايه ها بر سر اين موضوع بحث كرد. اما ترديدى نيست كه مركزيت انجمن جايى نيست كه هر فردى با هر عقيده اى در آن قرار داشته باشد. اما داورى در اين باب سليقه اى و بى ضابطه نبايد باشد. نكته ديگر اين است كه هنر گذشتگان ما، همان ها كه آقاى دكتر جلايى پور وصف رشادت هايشان را كرده اند، اين بود كه افراد غيرمذهبى را جذب انجمن مى نمودند. اما امروز هنر دوستان اين است كه دانشجويان مسلمان و مذهبى تمام عيار را از انجمن بيرون مى كنند. در گذشته اين گونه نبوده كه افراد در سطحى از معلومات فقهى و مذهبى بوده باشند، سپس عضو انجمن شده باشند. اساساً بسيارى پس از عضويت در انجمن، مذهبى شدند يا معلومات مذهبى كسب نمودند. اتفاقى كه امروز در انجمن هاى اسلامى كمتر امكان وقوع دارد.
۹ اگر انضمامى بحث كنيم و از تاريخچه انجمن هاى اسلامى به عنوان يك منبع مشروعيت بگذريم، در حال حاضر سه منبع يا امكان كسب مشروعيت براى انجمن هاى اسلامى قابل تصور است. اين سه منبع عبارتند از: دولت، احزاب و گروه هاى سياسى و بدنه دانشجويى. به نظر نگارنده فساد وابستگى انجمن هاى اسلامى به دولت و نيز احزاب و گروه هاى سياسى اگر بيشتر از وابستگى آنها به بدنه دانشجويى متكثر و متنوع نباشد، كمتر نيست. انجمن هاى اسلامى تنها با اتكا به بدنه دانشجويى مى توانند مستقل از قدرت به حركت و پويايى خود ادامه دهند. الان هم اگر دچار مشكل شده اند بيشتر از همين زاويه است كه بخش قابل توجهى از بدنه دانشجويى خود را بنا به دلايل سياسى- اجتماعى و كمتر اعتقادى از دست داده اند. امروز به برخى اصلاح طلبان محترمى كه پس از شكست سنگين شان از محافظه كاران ديوارى كوتاه تر از جريان مستقل دانشجويى نيافته اند و با تمام قوا بى توجه به انواع و اقسام فشارها و شرايط زمانى كمر همت به تخطئه جريان دانشجويى بسته اند، بايد گفت: ما را به خير شما اميدى نيست، لطفاً شر مرسانيد! در رأس اين افراد هم همان كسانى هستند كه بر تابوت اصلاحات ميخ كوبيدند و هر روز با پتكى جديد اين ميخ را در چوب بيشتر فرو مى كنند.
۱۰ آقاى جلايى پور در نوشته شان از هويت يابى دينى به عنوان يكى از عوامل اساسى تأثيرگذارى انجمن هاى اسلامى ياد كرده اند. نگارنده مى خواهد به دو عامل اساسى ديگر نيز اشاره كند. آقاى جلايى پور در تمام نوشته شان به اين توجه نمى كنند كه پيش از انقلاب حكومت نه تنها داعيه دينى بودن نداشت، بلكه در بسيارى موارد در جهت دين زدايى از جامعه مى كوشيد. توضيح واضحات است كه دولت در جامعه ايران بسيار مهم است! انجمن هاى اسلامى پس از انقلاب يا بايد مبلغ قرائت رسمى از دين مى بودند، كه در دوران جنگ و سال هاى اوليه انقلاب بودند، يا اينكه منتقد آن مى بودند. در حالت دوم كار انجمن هاى اسلامى حتى براى تبليغ دين بسيار دشوار خواهد بود. آقاى جلايى پور اين دشوارى را كاملاً ناديده مى گيرند.
عامل دوم رقابتى است كه ميان اعضاى انجمن هاى اسلامى با ساير تفكرات و گرايش هاى غيرمذهبى، به خصوص نيروهاى ماركسيست وجود داشت. بسيارى از روشنفكران و بزرگان امروز، هنوز كه هنوز است وامدار كتاب هايى هستند كه در آن دوره خوانده اند. اما امروز انجمن هاى اسلامى متأسفانه از اين سرمايه عظيم يعنى رقابت به هر دليلى يا محروم شده اند يا خود، خود را محروم كرده اند و به دست خويش گور خويش كنده اند. دانشجوى "مسلمان ايرانى دموكرات" براى آن كه تفكرى پويا، بديع، سرزنده و متناسب با زمانه داشته باشد، گريزى ندارد از اين كه خود را در معرض نقد و داورى قرار دهد. اين هم تنها از مجراى يك رقابت سازنده ميسر است. او اگر رقابت را شرط زنده ماندن تفكر مذهبى اش بداند، بيش از هر چيز براى فراهم آوردن امكان چنين رقابتى خواهد كوشيد؛ و اگر دولت براى او چنين امكانى را فراهم نياورد، او خود خواهد كوشيد چنين شرايطى را با ساز و كارى، اتفاقاً با دغدغه حفظ دين پويا، فراهم آورد. توضيح اين ساز و كار در اين مقال ميسر نيست. قرار نيست كسى از مواضعش عدول كند يا از مذهبى بودنش "شرمنده" باشد. اين ساز و كار هر چه باشد، يقيناً تنگ كردن حلقه خودى ها با توجيه هويت يابى دينى نيست. چه اينكه آدمى زلال تر از آب نمى شناسد؛ آب هم اگر مدتى در جايى راكد بماند، گنداب مى شود!