از نگاه
آزادی ایرانی یا آزادی آمریکایی؟!
چقدر تاسف برانگیز است که حالا بشنویم رئیس جمهور آمریکا حکومت ایران را تهدید می کند که راهی جز قبول استقرار آزادی در مملکت خود ندارد! مثل اینکه همین دیروز بود که ملت ایران برای آزادی از دیکتاتوری حکومت مورد حمایت آمریکا، با انقلاب خود و جانفشانی در راه آزادی شگفتی آفرید. ما را چه شده است که حالا همان آمریکا می خواهد با زور برای ما آزادی به ارمغان بیاورد؟! آیا ما به خواب عمیق فرو رفته ایم؟ آیا نخبگان این مملکت گرفتار طلسم شده اند؟چرا همه ایستاده ایم و نظاره گر رقم خوردن سر نوشتی شوم برای خود شده ایم؟! از یکطرف میدانیم که آزادیی که رئیس جمهور آمریکا از آن صحبت میکند چیزی جز آنچه برای افغانها و عراقیها به ارمغان آورده نخواهد بود و شاید بسیار فاجعه بارتر هم باشد. از طرف دیگر هم میبینیم گروهی منحرف و نادان زیاده طلب، بساط دیکتاتوری را در کشور گسترده و در همکاری مستقیم و غیر مستقیم با زیاده طلبان جهانی زمینه ی دخالت های ویرانگر آنان در کشور ما را فراهم می نمایند. آیا ما متوجه نیستیم که در حال حاضر بهترین گزینه برای آمریکا و سایر قدرتهای مسلط بر جهان ویرانی ایران است تا پس از آن منافع تجاری آنان برای سالها تضمین شده باشد و تسلط دائمی خود را بر این نقطه ی ثروتمند جهان بیمه نمایند؟! برای آنها که مهم نیست چه بر سر ملت ما می آید . افکار عمومی کشورهای خود را هم که برای هر اقدامی آماده کرده اند. حتی اگر بعد از ویرانیها هم مواجه با مخالفتهای محلی یا جهانی شوند، حد اکثر کاری که میکنند ، اینست که بگویند اشتباهی رخ داده است. قدرت را بدست شرکای خود از احزاب دیگر میدهند خود مشغول استفاده از غنائم جنگی حاصل میشوند. به همان سادگی که اسپانیاییها و ایتالیاییها در عراق عمل میکنند. این مملکت ماست که ویران میشود و مردم ما هستند که باید بدبختی های حاصله را تحمل کنند. آیا شعار اینکه تا آخرین قطره خون مقاومت میکنیم برای ایرانی زندگی درست میکند؟ مگر حاصل جنگ با عراق چه شد؟ آیا دست آوردی از آن پیروزی دروغین خود دارند که به مردم ارائه دهند؟ چرا نخبگان سیاسی این کشور در داخل و خارج اقدامی اساسی جهت نجات کشور از بحرانهای پی درپی بعمل نمی ﺁورند؟ مگر برای رهایی از این اوضاع راهی جز اتحاد تمام نیروهای آزادیخواه مردمی وجود دارد؟ مردم تحت ستم داخل کشور ، از آنجا که دیگر با همدیگر انس و گفتگویی ندارند تا مسائل را ریشه یابی کنند، یکدیگر را در بوجود آمدن این اوضاع مقصر میدانند. و به یکدیگر میگویند "بابا این مردم درست بشو نیستند"!!
باید همه متوجه شوند که بابا این مردم خود ما هستیم. ما هستیم که سیاستهای تفرقه افکنانه ی این حکومت و توطئه های حساب شده ی بیگانگان ما را نسبت به همدیگر بیگانه و بدبین کرده است. و در سایه ی همین تفرقه حکومتی دیکتاتور بر ما مسلط شده و شاید طولی نکشد که جهانحواران بیگانه نیز با سوء استفاده از این اوضاع ، بخاطر منافع خود کشور ما را به ویرانه تبدیل کنند.
اگر این مردم دوباره بگونه ای عاقلانه متحد شوند و خود ندای آزادی سر دهند کدام قدرت داخلی و یا خارجی میتواند به ﺁنها لطمه بزند؟ آنجه مورد نیاز این مردم است ایجاد زمینه ی گفتگو با همدیگر بمنظور هم زبان شدن و هماهنگ کردن خواست عمومی یعنی همان آزادی و استقلال است تا در سایه ی آن با ایجاد حکومت مردمی به وضع خود سروسامانی بدهیم. ولی مگر بدون هماهنگی نخبگان این کار عملی میشود؟ چگونه باید از این مردم انتظار داشت که خودبخود تشکل پیدا کنند و به پا خیزند؟ در حالیکه نخبگان سیاسی با همدیگر هماهنگ نیستند! حتی اگر فشارهای اقتصادی و یا مسائلی مانند آنچه در رابطه ترک زبانها پیش آمد موجب حرکتهای مردمی بشود، بدون هماهنگی عالمانه ممکن است به تخریب و تضعیف همدیگر بینجامد و موجب پیچیده تر شدن اوضاع گردد. از این رو باید به تمام کسانی که خود را دلسوز این کشور میدانند و مدعی تلاش برای رفع خطرات سیاسی و نظامی هستند، هشدار داد که وقت ضیق است و فرصت کوتاه! من راهی جز بازگشت به روح انقلاب 57 نمی بینم و هنوز عقیده دارم که "طرح 12 ماده ای " که قبلا پیشنهاد کرده ام میتواند کار ساز باشد. و حالا به گروههای سیاسی داخل کشور هم که خود را اصلاح طلب مینامند اعلام میکنم که دیگر راه حلهایی هم که شماها تا کنون در نظر داشته اید کارآیی ندارند. و برای شما هم فقط یک راه بیشتر نمانده و آن اذعان علنی اشتباهات گذشته ، و تکمیل دعوت آقای خمینی از آقای ابوالحسن بنی صدر به بازگشت به وطن و پذیرش شرایط اوست. تا با استفاده از اصول راهنمای اعلام شده توسط ایشان که مبتنی بر اصول آزادی و تفاسیر واقع بینانه تر ایشان از دین به مثابه آزادی می باشند، و با همکاری همه ی گروههای سیاسی کشور اداره شود.