موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مىساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمىتوانست مبنى باشد كه نامهها تاريخى مىشوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئلههاى بعدى كه زور پرستان مىساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مىنويسم و، به تأكيد، مسئلهها كه زور پرستان مىساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمىسازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمىشود بلكه مسئلهها كه زورمداران ساختهاند حل مىشوند
...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....
نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359 ...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد
خسرو شمیرانی
shemiranie@yahoo.com
و دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود...
به بهانه انتخابات و رد صلاحیتهای گسترده اصلاح طلبان
"نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگرها و اعضای سندیکاها آمدند
من هیچ نگفتم
سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند
من باز هیچ نگفنم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود" ((1))
شاید اگر در سرودهى بالا واژه های "کاتولیک" و "پروتستان" را با نام هر یک از گروههای سیاسی غیر حاکم در ایران و "من" را با "اصلاح طلبان حکومتی" یعنی تنها نیروی سیاسی که هنوز کم و بیش اجازه دهان گشودن دارد جایگزین کنیم، گویاترین تصویر از نگرش گروههای سیاسی ایرانی به موضوع آزادی در کشورمان باشد.
روزنامه آیندگان در اوج آزادی (بی قانونی) 1358 تنها با فتوای " من آیندگان را نمی خوانم ِ" رهبر بسته شد. در آن روزها هیاهوهای هر یک از گروهها و جناحها و شخصیتهای سیاسی که به دنبال اثبات حقانیت خود بودند، چنان بالا بود که کسی صدای شکستن آزادی را نشینید. طیف رنگارنگ کمونیستها و چپها، گروه ها و شخصیتهای ملی و ملی – مذهبی و دانشجوی خط امامی و ضد خط امامی و همه همه چنان شیفته خود بودند که خاموشی دیگران را، نه مقدمهای برای خاموشی اجباری خود در آیندهای نه چندان دور، بلکه تاییدی بر حقانیت ازلی و ابدی خود می دیدند.
این زمانی بود که رهبر انقلاب، دیگر همان آقای خمینی 1357 نبود، پس از گذشت کمتر از یک سال از سردادن شعارهای آزادیخواهانه در نوفلو شاتوی فرانسه، اکنون "امام" شده و عملا به مقام معصومیت و فارغ بودن از امکان اشتباه ارتقاع پیدا کرده بود.
در همان روزها، بی آنکه انقلابی رخ داده باشد، دولت ملی – مذهبی ِ برآمده از انقلاب، شهید "انقلاب دوم" یعنی "تسخیر لانه جاسوسی" شد، انقلابی که به دست اصلاح طلبان امروزی محقق شد. اصلاح طلبان خود شهید انقلاب دیگری شدند که فردی به نام محمود احمدی نژاد را به قله قدرت پرتاب کرد و به این ترتیب چرخ و فلک سیاست، دور به دور صاحبان قدرت دیروز را به مغضوبان قدرت امروز تبدیل کرده است.
رئیس جمهور امروز که بی عبرت از گذشته، از فردای خود بیم ناک نیست، درپیوند با انتخابات می گوید: "بیصلاحیتها چرا ثبت نام کردند که رد شوند" و یا "انتخابات را زیر سوال نبرید و خود را ضایع نکنید". به این ترتیب اصلاح طلبانی که تا دیروز از سه قوه حکومتی دو قوه مقننه و مجریه را در بست در اختیار داشتند، هر روز بیش از پیش نه تنها از صفوف قدرت به عقب رانده می شوند بلکه خود در همان جایگاهی که دیروز لیبرالها و تودهای ها و غیره را قرار داده بودند، قرار می گیرند. درهمین پیوند، شاید گفتههای آقای بهزاد نبوی وزیر سابق صنایع سنگین، نایب رئیس سابق مجلس و صاحب بسیاری مناصب دیگر در دو سه دهه گذشته، گویاتر از آن باشد که به توضیح نیاز داشته باشد. او در مصاحبه خود با روزنامه اعتماد می گوید: " به طور کلى حملات تند و شدید و بى سابقه یى که علیه اصلاح طلبان مى شود و از دو ماه قبل شروع و در 20 روز اخیر تشدید شده است، اتهاماتى نظیر جاسوسى و غیره که به کل اصلاح طلبها وارد مى شود، ..." ((2))
اینکه در گذشته چنین بوده، شاید آنقدر دردناک نباشد، چرا که آزادی و دمکراسی از آسمان نمی آید. باید یاد گرفته شود، ادراک شود، پیش از تحقق در جامعه، در اذهان افراد محقق شود و از درون حس شود. انسانها نظامهای سیاسی را بوجود می آورند و تنها انسانهای آزاد اندیش قادر به بنای نظامهای آزاد هستند. پس ما همه در حال یادگیری هستیم و با هر گام که پیش می رویم، قاعدتا بیشتر با مفاهیم دمکراسی و آزادی خو می گیریم و می فهمیم که "آزادی یعنی آزادی مخالف"، چه معنی می دهد.
اما این امر که همچنان رواق سابق را ادامه دهیم و با این همه تجربه که حی و حاضر در مقابل چشمان ما قرار دارد، همچنان آزادی خود را ملاک آزادی بدانیم، شاید دردناک باشد.
اصلاح طلبانی که در حال محو شدن از عرصههای قدرت هستند، به آرامی در کنار "منافق"، "چپی"، "لیبرال"، "جاسوس" "آمریکایی" و غیره قرار می گیرند. اگر تا دیروز ملیها و چپها و مذهبیهای خارج از حکومت، جاسوس و وطن فروش و غیره نامیده می شدند، امروز نوبت اصلاح طلبان است تا اینطور ملقب شده و به قول آقای احمد جنتی فقط مصلحت نظام مانع برخورد تند با آنها شود.
واقعیت این است که اگر اصلاح طلبان رمق باقیمانده خود را در خدمت دفاع از حقوق عماد باقیها، منصور اسانلوها، سعید حبیبیها، و در یک کلام آزادی دیگران قرار ندهند، دیر یا زود به سرنوشت عباس عبدیها و اکبر گنجیها گرفتار می شوند. لاسیدن با قدرتی که هیچ مرزی را برای مخالفت خود با آزادی رعایت نمی کند، عشق ورزی با مرغ شومی است که تخم اژدهایی آدم خوار را به بیضه نشسته است.
ترس از اعتماد به شعور مردم کوچه و بازار و ترس از همراهی با این نیروی عظیم، ترسی است که اگر مدعی بر آن فائق نیاید، دیر یا زود از راه رسیدن به جامعهای آزاد تر خارج شده و در آن بیراهه، به این یا آنگونه، خوراک همان اژدها خواهد شد.
((1)) سراینده این چکامه بدرستی روشن نیست. متن آن نیز در اشکال مختلفی وجود دارد. بسیاری آن را به برتولت برشت منتسب می کنند. به نظر می آید نسخه های اسپانیایی این سروده سرنخ این انتساب نادرست باشد. گروهی دیگر این شعر را سرودۀ ماتین نیمولر، کشیش پروتستان مبارز ضد فاشیست دانسته اند اما "ریچارد جان نویهاوس" طی نوشته ای در سال 2001 در نشریه "فیرست تینگ" آورده است که او در سال 1971 از نیمولر در باره متن صحیح این شعر سوال کرده و پاسخ نیمولی این بوده است که نمی داند کی این کلمات را به زبان آورده است اما اگر مردم به دنبال ترتیب خاصی در این شعر هستند او ترتیب زیر را ترجیح می دهد. او سپس ترتیب زیر را توصیه کرده است که من از متن آلمانی ترجمه کرده ام
کمونیستها را بردند
من سکوت کردم زیرا کمونیست نبودم
سوسیالیست ها را در بند کردند
خاموش ماندم،
من سوسیالیست نبودم
کارگران اتحادیه را که می بردند
اعتراض نکردم
مرا با اتحادیه کاری نبود
یهودی ها را نیز بردند
من همچنان سکوت کردم
زیرا یهودی نبودم
و وقتیکه برای بردن من آمدند
دیگر کسی باقی نبود تا اعتراضی سر دهد
مارتین نیمولر
((2)) مراجعه به این صفحه اینترنتی در روز 4 بهمن برابر با 24 ژانویه 2008 صورت گرفته است
http://www.etemaad.com/Released/86-11-04/150.htm
برگرفته از شهرگان – 25 ژانویه 2008
http://shahrgon.com/fa/news/1087.html